![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
پدر
|
|
میلاد پر خیر و برکت و میمون مولی الموحدین، امیرالمؤمنین، یعسوب الدین، یگانه مولود کعبه، خلیفه بلافصل نبی گرامی اسلام؛ حضرت علی بن ابیطالب(علیه افضل صلوات المصلّین) بر فرزند ارجمندش، صاحب الامر، امام زمان(عج) و تمامی شیعیان آن حضرت و شما دوست عزیز گرامی باد. تا حــبّ علی و آل او یــافـته ایم کام دل خویش مو به مو یافتهایم
وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
از آنجا که هر چه در مدح و منقبت امیرالمؤمنین(ع) بگوییم، زبان در گفتار قطرهای از دریای مناقب آن حضرت عاجز است، لذا فقط از باب «آب دریا را اگر نتوان کشید... هم به قدر تشنگی باید چشید»، شعر معروف و زیبای مرحوم شهریار در مدح مولا را تقدیم ولایتمداران و عاشقان آن حضرت میکنم. علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عـــالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جـان مـاسوا را برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کـرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پــسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربــلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامـم شــه مـلک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید بـرسد به خاک پایت چه پیامـها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جــان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پـیام آشنـائی بـنوازد و آشــنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا و در آخر این دو بیتی پر معنا را تقدیم میکنم: در صفحهی چهرهها خط لم یزلی معکوس نوشته است نام دو علی یک لام و دو عین با دو یاء معکوس از حاجب و عین و انف با خط جلی و روز پدر را هم به پدر عزیزم و تمامی پدران متعهد تبریک میگم.
پدر جان، نگاه مهربان و صدای دلنشین و نصایح راهگشایت؛ همیشه مرحم دل من در این غربت است. خدا میداند که چند بار خواستم دستهای زیبا و پاهای خستهات را ببوسم. اما ... نمیدانم؛ شاید غرور، شاید ذلت نفس و شاید... مانعم شد. بدان که برای من بهترینی. التماس دعا |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:44 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|