![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
در وفای حال حاج و مشرَّف شدن به روضه مطهره
پا ز سر دغدغه بشناخته ای قدم از سر به رهش ساخته ره به حریم حرمش یافتی بی سر و بی پا شده بشتافتی عاقبت كار تو محمود بود كوكب اقبال تو مسعود بود سود به نعلین تو رخ ماه و مهر بخت تو زد تخت بر اوج سپهر بر تو چه درها كه ز دولت گشود شاهد مقصود ترا ره نمود وقت طلب آمد و گاهِ سؤال ای شده محرم به حریم وصال هست درین وقت دعا مستجاب لب بگشا بهر دعای ثواب از صدقات سر آن سرو رست هرچه به غیب و به شهادت درست جز به حریم حرمش ره مپوی باش ز گرد سر او صدقه جوی بی خبر و واله و بی خود شوی وجه نبی را چو مواجه شوی توجه به جانب قرة العین رسول یعنی بتول (سلام الله علیها) بانگ برآور به صلات و سلام بار دگر ز آن سوی حجره خرام زهر گردونِ نبوت بتول میوه دل قرة عینِ رسول مانده، در پای نبی سر به خشت سیده جمله زنانِ بهشت هست در این وقت دعا مستجاب لب بگشا بهر دعا و ثواب یك به یك از تربت او حاصل است لب بگشا كآنچه ترا در دل است در توجه نمودن به جانب بقیع كه مرقد ارباب قبول است عرش برین بین و مقام رفیع شو متوجه به زمین بقیع همچو نجوم از فلك هفتمین هر طرفی نور دهد زان زمین رفته ز خورشید همه در نقاب این همه چون انجم و او آفتاب ورد زبان ساز صلات و سلام چونكه نهی بر در دروازه گام سر به گریبان عدم برده اند زنده دلان بین كه ز خود مرده اند تیره نمایند مه و آفتاب گر بگشایند ز عارض نقاب مقبره عمّه پیغمبر است بر در دروازه كه دین را در است قبه ای از نور، به عالم عیانست گنبد عباس كه خلد آشیانست بحر سخا كان مروت در آن چادر دُر از دُرج نبوت درآن كرده قران چار ستاره به هم از فلك جود سخا و كرم صادق و باقر علی ست و حسن ـ ع ـ پرده گشاییم ز جمال سخن زاده معنی و نبی و علی خفته در آغوش هم از یكدلی مرقد این چار تو گویی یكیست چون به میان فاصله شان اندكیست دور از ایشانست بقدر دو گام مشهد عباس علیه السلام مشكل اگر یابی ازین پنج گنج طی كنی از جمله سرای سپنج كرد بنا فاطمه بیت الحزن در عقب منزل این پنج تن كرده در آن خانه نشیمن بتول چونكه گذر كرد ز عالم رسول دوده از آن دود گرفتی قلم دود دلش چونكه كشیدی علم مرثیه گفتی و نوشتی به خون خون دل از دیده فشاندی برون هست سیاهیش از آن دود آه آن حُجَر چند كه مانده سیاه ز آتش آن لوح و قلم سوختی سوز دلش چون علم افروختی در ره معنی حجر الاسودی هر یك از آن سنگ به چشم بدی مردمك دیده ازو منفعل سرمه آن سنگ دهد نور دل حجره ازواج رسول خداست بر سر آن ره كه طریق هُداست حور به گیسو كندش رفت ورود ساحتِ آن گنبدِ فردوس بود كاخ صفا بنگر و كان شرف باز بنه گام دگر زان طرف خفته در آن گوهر صلب نبی نیست مجال قدم اجنبی جای بهر گوشه طیور بهشت كرده در آن مخزن عنبر سرشت بیش از آن است كه بتوان شمرد خیل صحابه چه بزرگ و چه خُرد آن نه بدن هاست كه كان ها دروست در ته آن خاك كه كان ها دروست مقبره مادر شیر خداست مقبره ای كز همه اینها جداست خفته در آن بیشه یكی شیر شیر پای خسارت منه آنجا دلیر وز طرفی مالك امام خلیل یك طرفش ظل ظلیل عقیل زینت مه زیور خور هر یكی كان گهر معدن زر هر یكی رفته به خلوتگه عزت به خواب این همه در سایه آن آفتاب این همه خیزند در استار نور روز قیامت كه بود نفخ صور از شرف اینها زد و سر بر سماك خلق جهان مانده همه در مغاك چشم گشایند به دیدار یار سر چو برآرند ز جیب غبار خاك شوم بر سر كوی حبیب بخت اگر یار شود عن قریب توجه به جانب قبا ونخلستان خیز كه شد شنبه روز قبا ای خَضِر راه خدا مرحبا طی نتوان كرد رهش بی دلیل تا به قبا هست قریب دو میل سر به سر آورده چو در بیشه نی نخل به نخل است همه پی ز پی از ثمر افكنده به بر گیسوان هر یك از آن نخل چو سرو روان چون نشود رشك زمین بهشت در ته هر نخل همه زرع و كشت خوابگه ناقه خیر البشر هست در این عرصه مكان دگر هست در او خاتم ختم رسل بئر اریس است مسمی چو گل آمده پیشِ ره او در سجود چشمه زرقاست كه چرخ كبود كرده دلم پیرهن و جان قبا در صفت قصر رفیع قبا لب به لب استاده چو جوی فرات بئر رسول ست كز آب حیات ساخته پیراهن عزّت قَبا كعبه به صد جای ز شوق قُبا چو رسی از ره سوی مسجد خرام هشت كَرَتْ بهر نوافل قیام عمره برآورد به قول رسول هر كه به شنبه كند آنجا نزول دیدار مسجد فتح و مساجد اطرافآن پای نه و دست تمنا برآر پنجم شنبه كه بود روز چار جای دعایَسْت و محل قبول مسجد فتحست بنای رسول رو به سوی مسجد ذوقبلتین ساز قدم از سر و پا كن ز غین بود در آن روز رسول امین مسجد دو قبله كه در آن زمین چَه نه سرچشمه حَیْوان بود پهلوی مسجد چَهِ عثمان بود داخل مسجد شو و سنت گزار بر سر این چاه وضویی بساز تا شوی از فیض همه بهره ور پس به سوی مسجد اربعه گذر قبله حاجات و محل دعا مسجد اول بود از مصطفی هست ز اصحاب رسالت پناه باقی دیگر همه بی اشتباه روی نِه آنجا به زمین نیاز داخل هر یك شو و بهر نماز كوه بلند است به غایت مهیب بر سر آن ره به مساجد قریب كرده نبی نوبتی آنجا درنگ در كمرش هست یكی غار تنگ مرتبه خاص شود حاصلش هر كه به اخلاص شود داخلش زانكه تنش را دهد آبش توان پس سوی آبار نبی شو روان تا شوی اندر دو جهان كامیاب سیر ز هر چاه بیاشام آب در بیان زیارت شهدای احد كه چون لاله به خون آغشته و نقاب تراب بر سر كشیده بر شهدای احد آری گذر سعی نما باز كه روز دگر داغ نهاده به دل خویشتن لاله از ایشان شده خونین كفن بی خبر از هستی خود گشته اند جمله به خون جگر آغشته اند رفته زدنیا به سعادت همه خورده می از جام شهادت همه غرقه به خون تربت نمناكشان بوی وفا می دهد از خاك شان تخم وفا بار نیارد جز این مهر كیا سر زده زان سرزمین از اثر سرخی آن خون بود دامن گردون كه شفق گون بود با جگر خشك و كفن های تر روز قیامت كه برآرند سر سرخ ز سر تا به قدم جزء و كل شسته به خون روی چو اوراق گل سیّد هر جا كه شهیدیست اوست حمزه كه قربان شده در راه دوست ریگ به ریگش همه تسبیح گو سرخی كوه احد از خون او گفت پیمبر كه نُحبّ احد كوه احد نیست كه كوهیست وُد سر به فلك بر زده چون دود آه هست یكی كوه ولیكن سیاه من سخن از كوه كنم یا زمین كوه چنان، فرش زمینش چنین هر عجب از وی عجب و من عجب سر به سر طَیْبه وجب بر وجب خاك وی آغشته به مهر وفا طَیْبَه كه بطحا شد از و با صفا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:51 توسط sara |
|
|
يا رسول الله مهمان توايم
ميهمان تو ز ايران توايم سيّد عالَم تو صاحب خانه اى ما گرسنه بر سر خوان توايم در هوايت بال و پر افشانده ايم ما كبوترهاى ايوان توايم از تف گرماى هجران سوختيم تشنه آبى ز باران توايم دورِ نزديكيم نى نزديكِ دور ما به كوى عشق جيران توايم خسته از خار مغيلان طريق خرّم از عطر گلستان توايم آمده منزل به منزل كو به كو پاى در كوه و بيابان توايم ما شقايق هاى صحراى غميم سوگواران شهيدان توايم جان و تن قربان جانان كرده ايم كشتگانِ عيد قربانِ توايم خنده مان با اشك و آه آميخته شمع سوزان شبستان توايم قبله ما سوى غرب و شرق نيست ما نه آنِ اين و آن، آنِ توايم گفته اى سلمان ز اهل بيت ماست ما ز اهل بيتِ سلمان توايم با تو پيمان ارادت بسته ايم همچنان بر عهد و پيمان توايم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:34 توسط sara |
|
|
دو تكه پارچه ساده و سپید بگیر
بپیچ بر تن خود، بوى صبح عید بگیر گرفته سینه تو، در تراكم ابرى! براى باز شدن بارش شدید بگیر بگیر سر بالا مثل نخل در شجره كه گفته سر پایین چون درخت بید بگیر گناه كردى؟ باشد! مگر چه كرده خدا؟ بگو ببخش نفهمیده ام! ندید بگیر بیا و فكرنكن بسته مى شود این در چقدر قفل به خود بسته اى، كلید بگیر نیاز نیست به ذكر و دعا بیا نزدیك و ذكر ساده یارب و یامجیر بگیر دلت شكسته اگر، در كنار كعبه گذار! بیا ز دست خدا یك دل جدید بگیر چقدر بوى رضایت گرفته اى حاجى! خدا خریده ترا، حالت شهید بگیر تولد تو مبارك برو! خداحافظ قبول شد حج ات، از خدا رسید بگیر! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:28 توسط sara |
|
|
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع
تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه در تو مىبینم شكوهِ آسمان را اى بقیع پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان تست كردهاى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع مىرسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع جز تو غمهاى على را هیچ كس باور نكرد مىكشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع باز گو با ما، مزار كعبهی دلها كجاست در كجا كردى نهان آن بىنشان را اى بقیع قطرهاى، اما در آغوش تو دریا خفته است كردهاى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع چشم تو خون گرید و «پروانه» مىداند كجاست چشمه ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:33 توسط sara |
|
|
نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 9:51 توسط sara |
|
|
سلام آقا سعید گل. خوبی عزیز.
ممنون که خبرم کردی. راستش من نه تنها نمی تونم نظرات شما رو باز کنم. بلکه نمی تونستم به وبلاگ شما هم بیام. برای همون شرمنده شما شدم. امیدوارم که هر چه زودتر این اشکال برطرف بشه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:58 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:48 توسط sara |
|
|
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق تو هستم بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم. عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو! از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس! عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي! آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن! عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد ! عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ، پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم! عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميكنم! عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست! تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه مي نگرم تو را ميبينم . دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو! با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است! عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را ! عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ، با اراده و با احساسي پر از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:29 توسط sara |
|
|
شبيه برگ پاييزی پس ازتوقسمت بادم ولی هرگزنخواهی رفت از يادم واين يعنی در اندوه توميميرم دراين تنهایی مطلق كه ميبندد به زنجيرم چگونه بگذرم ازعشق و دلبستگی هايم؟ چگونه ميروی بااينكه ميدانی چه تنهايم تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پايان آمد اين ديدار پنهانی خداحافظ بدون توگمان كردی كه می مانم، خداحافظ بدون من يقين دارم که ميمانی ، خداحافظ بدون تو من میمیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:1 توسط sara |
|
|
كسي ديگر نمي گيرد سراغ خانه ما را به سختي جغد پيدا مي كند ويرانه ما را از آن شادم كه غم پيوسته مي آيد به بالينم از آن ترسم كه غم هم گم كند ويرانه ما را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 9:24 توسط sara |
|
|
وقتی تو نیستی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 8:26 توسط sara |
|
|
چوبستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم ، نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هر دو با آئینه ی دل روبرو کردم
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم
فروآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت جستجو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تورا هم آرزو کردم
ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم
تو با اغیار پیش چشم من ، می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم ... شیرینی عشق همین است....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:19 توسط sara |
|
|
من به مردن راضیم، اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم، ناز می باید کشید.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:21 توسط sara |
|
|
عسل بانو هنوزم پيش مايي اگرچه دست تو ، تو دست من نيست هنوزم با توام تا آخرين شعر نگو وقتي واسه عاشق شدن نيست
حالا هرجا كه هستي باورم كن بدون با ياد تو تنها ترينم هنوزم زير رگبار ترانه كنار خاطرات تو ميشينم
عسل بانو ، عسل گيسو ، عسل چشم منو ياد خودم بنداز دوباره بزار از ابر سنگين نگاهم بازم بارون دلتنگي بباره
تو رفتي بي من اما من دوباره دارم از تو براي تو مي خونم سكوت لحظه هاي تلخ و بشكن نذار اينجا تك و تنها بمونم
نذار اينجا تك و تنها بمونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:2 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:15 توسط sara |
|
|
دل من بشکست کس صدایش نشنید
آری !!! دل عاشق بی صدا میشکند . . . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:54 توسط sara |
|
|
به اندازه ی دیوونه های
دیوونه خونه دیوونه وار دیوونتم دیوونه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:3 توسط sara |
|
|
من از این فاصله ها. فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم دیرسالیست که میخواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم مثل این است که من با همه هق هق خود روی سجاده احساس تو جان میگیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:15 توسط sara |
|
|
بي وفا عشق من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:5 توسط sara |
|
|
چه زود فراموش می شوم... انگار سالهاست که من مرده ام... اما هنوز ذهن زخمی ام... یاد تو را نشانه می رود...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:51 توسط sara |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:13 توسط sara |
|
|
دلم پرسيد از پروانه يك شب چرا عاشق شدن درد عجيبي ست ؟ و يادم هست تو يكبار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست ولي دل را به چشمت هديه كردم سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي صـــدايت كردم از ژرفاي يك يـــاس به لحن آبي و نمناك بــــاران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي شبي گفتي نداري دوست من را نمي داني كه من آن شب چه كردم خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي پريشـــان كردي و شيـــدا نمودي تمام جـــاده هاي شعـرمن را رها كردي شكستي خرد گشتم تو پايان مرا ديدي و رفتي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:41 توسط sara |
|
زندگــــی صحنه یکتای هنر مندی ماست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:29 توسط sara |
|
|
ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ آری ای عشق من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:27 توسط sara |
|
|
به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:25 توسط sara |
|
![]() قصه عشق من وتو ![]() ![]() قصه ی ماه وستاره است![]() ![]() عشق من انتظار تو بود ![]() اما عشق تو رنجودن دل من بود![]() ![]() ماه وستاره علاقه خفیف داشتند![]() ![]() اما من و تو عشق نزدیکی دل داشتیم![]() ![]() چه کار کردم رفتی زپیشم ![]() دل منو شکوندی همانند گلدان سفالی![]() ![]() خرابه ی دیدن تو بودم![]() می اومدی خودتو نشون می دادی![]() می رفتی ندونستی که من چه گفتاری داشتم![]() ![]() اما افسوس دل ما را هم نخواست![]() ![]() ازهمون اول فهمیدم که دوستم نداری![]() ![]() با یکی دیگه ای هستی ![]() خدا نبخشد که رنجی به من زهر کردی![]() ![]() حالا اومدی که پیشت باشم واسه چی![]() ![]() برو با همون باش که پول منو می خواستی ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:39 توسط sara |
|
|
خداوندا ، تو كه با كلامي زمين و آسمان را آفريـدي ، با كـلامي مرا جويبـاري كن تا در خاك تشنه فرو رفته باشم و يا پـروانه اي كن تا قبل از غروب آفتاب مرده باشم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:18 توسط sara |
|
|
دلم واسه تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه، چشمانش قرمز بود برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:47 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:34 توسط sara |
|
|
روزهایی که بی تو میگذرد گر چه با یاد توست ثانیههاش آرزو بـاز میکشــد فریـــاد در کنار تو میگذشت ایکاش
خداوندا نمي دانم در اين دنياي وانفسا كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم نميدانم نمي دانم خداوندا. در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد. كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم نمي دانم خداوندا به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم دگر سيرم خداوندا. دگر گيجم خداوندا خداوندا تو راهم ده.
شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:42 توسط sara |
|
|
دو چشم خسته اش از اشك تر بود
ز روي دفترم چون ديده بر داشت غمي روي نگاهش رنگ مي باخت حديثي تلخ در آن يك نظر داشت مرا حيران از اين نازكدلي كرد مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟ چو دل را به خاكستر نشانيد؟ اگر از سوز پنهانش خبر داشت نخستين بار خود آمد به سويم كه شوقي در دل و شوري به سر داشت سپردم دل به دست او چو ديدم كه غير از دلبري چندين هنر داشت دل زيباپرست من ز معشوق تمناي نگاهي مختصر داشت نگاهش آسماني بود و افسوس كه در سينه دلي بيدادگر داشت! پر پروانه اي را سوخت اين شمع كه جانان را ز جان محبوب تر داشت به پايش شاعري افتاد و جان داد كه آفاق هنر را زير پر داشت نمي داند دل پر درد شاعر چه آتش ها به جان زين رهگذر داشت ولي داند : « م » تاج سر بود اگر غير از محبت سيم وزر داشت! مرا گويد مخوان شعر غم انگيز كه حسرت عقده گردد در گلويم! خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر غمم را هم نمي خواهد بگويم!
گرچه مجنونم و صحراي جنون جاي من است **** ليك ديوانه تر از من ، دل شيداي من است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:56 توسط sara |
|
|
چون گل به بیابان خراســـان آمد
با لطف و کرم شـــاه غریـبان آمد ای کاش منم خاک خراســـان بودم آن لحظه که چون فصل بهاران آمد ***** ای کاش منم خلسه ی یا هو بودم یا در حرمت نغمه ی هو هو بودم ای کاش شبی دست نوازش سر من می آمد و من بچه ی آهــــــو بودم ***** با عرض تبریک و شاد باش خدمت تمامی هموطنهای عزیزم تولد امام رضا (ع) را پیشاپیش تبریک می گویم **** هر قطره ی اشکی حرمش می ریزد موجی ست که از سینه ی دریا خیزد بال ست که بر دوش ملائک روید عشق ست که با عرش خدا آمیزد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:31 توسط sara |
|
|
میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد، نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع) مبارک باد. که به همین مناسبت اس ام اس های تبریک ولادت امام رضا (ع) را برای شما عزیزان آماده کرده ایم .
خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند
امام رضا-ع: ... ********** حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم ---------------------------- السلام اي حضرت سلطان عشق ---------------------------- امام رضا-ع: ---------------------------- دوباره بال وپر پروازم درآمد
دوباره عشق سویم با سر آمد گشتم کبوتر تا دیار خانه زادی تنها همین کار از دل عاشق برآمد قصد زیارت کردم و اوجی گرفتم روحی مرا در چار چوب پیکر امد دور حرم چرخی زدم دیدم برای جارو کشیدن جبرئیل شهپر آمد بستم دخیلم را به یک جسم مشبک گویا صدایی از دل آهن بر آمد خوش آمدی ای زائر شوریده حالم دلتنگ تو بودم در آفاق خیالم ---------------------------- به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد ---------------------------- زآستان رضا سرخط امان دارم
رخ نیاز بر این پاک آستان دارم اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گل همیشه جای، در این طرفه بوستان دارم ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم درین چمن به صد امید آشیان دارم ****
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:40 توسط sara |
|
|
دور سقاخانه می گردد نسیم
می نشیند در نگاه خیس او
********
پای خود را می گذارم در حرم
می شوم من روز و شب همسایه ات
دوباره یک غروب دلنشین ****** موسیقی غریبی
روی این گنبد طلا و قشنگ ****** باز با یاد ضامن آهو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:11 توسط sara |
|
|
خسته از راه، کنار مادر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:4 توسط sara |
|
|
از همه دل بریده ام دلم اسیر یک نگاست تموم آرزوی من زیارت امام رضاست
****** یا امام رضا دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی قربون صفات برم، از راه دوری اومدم جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی تو غریبی ومنم غریبم اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی دوست دارم از حالا تا صبح محشر همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی ************ تلق تلوق تلق تلوق ****** غرق نور است و طلا
زیر چتر آفتاب
********* ضامن آهو ********* سلام بر تو سلام ای مشرق نورانی عشق سلام ای زیبای هشتم عشق سلام ای تک ستاره آسمان ها و زمین امروز دلم را به یادت چراغانی کرده ام شاید که بتوانم در این هوای بارانی دلم را شسته وتو را بیابم چشمانم در مقابل گنبد زیبای طلایت استقامت تماشا ندارد به لرزه می افتد پلک هایم در مقابل این عظمت بلند و پرشکوه پنجره فولاد آه پنجره فولاد... ای مهربان ترین مهربان مجذوب کن قلبم را به سمت مشرق عشق عظمت نورانی گنبدت زیباترین طلوعی است که در تمام عمرم به چشم دیده ام تن سرد و خموشم گرمی نگاهت را می طلبد پناهم ده به این گرمی آتش عشقت را در من شعله ور کن در این بیابان تاریک همچون موسی در طور سینا راهنمایم باش من غریبم غریب عشق ای قریب تو پناهم باش چه کسی گفته که خورشید فقط در آسمان می درخشد مگر نه که تو خورشید را روی زمین نشانیده ای ای سخاوت چشمانت از خورشید نرم تر ای که دم مسیحایی ات از عیسی گرم تر ای که اعجازت بر تن صدها بیمار گرمی بخش طلوع دوباره ات را محتاجم شعله ای برکن وجودم را پرشراره کن آتش عشقت را بر جانم بدوان دیرگاهی است انتظارش را می کشم عمری را در انتظارش دویده ام خوب می دانم خوب می دانم جود و بخشش در خاندانت موروثی است سالها در خونتان جاری است انگار تمامی ندارد این دریای بی کران احسان رضا جان سر عصیانی من عجب شور و نوایی دارد جز به خلوت حرمت محرمی نمی یابد چه شکوهی دارد دو رکعت نماز عشق به هوای نگاه تو نگاه تو که برایم از هر چیزی بالا تر است نگاه تو که از همه نگاه ها گیرا تر است چشمان تو را می طلبد این دل پر درد و خسته من چقدر حرف زیاد است آنگاه که به تو نزدیک می شوم اما خلوتم با تو چه سکوت عجیبی را می طلبد چه سکوتی است چه خلوتی عجیب چه معنویتی دارد این آستان پر از نور و طلا چه عظمتی است وقتی زائرانت با چشمانی پر از آه می آیند مگر می شود کسی پا در آستان بگذارد و نگرید مگر می شود در مقابل سرچشمه خوبی ها سر تعظیم فرود نیاورد می دانم آنکه با تو همراه است عالمی را در آغوش خود گنجانده است چه کسی می گوید در شب خورشید نمی درخشد به گمانم آنها تا کنون به عظمت خورشید خراسان پی نبرده اند تو آفتابی هستی در آسمان دل تمامی زائران تو آن عظمتی هستی که در آسمان ذهن نمی گنجی ماه نورانی شب های سیاه عمر من تو فرزند همان یاس کبودی تو نوگل ان مادری هستی که عشق را جز با خدا قسمت ننمود مادرت آیینه تمام بود یاس بود کوثر جاری در آسمان و زمین همه می گویند فاطمه خورشید بود تمام عظمت خورشید در بزرگی اوست من می گویم او ستاره بود کوچک اما بزرگ و به قول آن دوست شاعرم "فاطمه فاطمه بود" من تو را با تمام لحظه های عاشقی دوست دارم تو ای گوشه نشین بین الحرمین اکنون در کدامین سمت از حرم پرنور رضا نشته ای به چه می اندیشی؟ ***********
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:11 توسط sara |
|
|
سؤال همیشه التماسهاى گره خورده و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 7:20 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:10 توسط sara |
|
|
صدام دیگه در نمیاد حالم میگیره از خودم هرچی میخواد بشه بشه میخوام من از اینجا برم چشمام شده یه کاسه خون این نفسم در نمیاد من طاقتم طاق شده ،آخ ! کاشکی اجل زودی بیاد میخوام بگم رفتنی ام لحظه ی مرگم رسیده زمین من و پس میزنه تو بغلش جام نمیده خدا ببین حال منو تا کی باید تنها باشم بذار بیام زودی پیشت نذار بازم تنها بشم امشب شب آخرمه روحم داره پر میزنه ستاره ها خوب میدونن نفس های آخرمه منو ببخش نمیتونم دستاتو تو دست بگیرم ببخش عزیز مهربون ببخش تا راحت بمیرم محض خدا هم که شده یکی بیاد غسلم بده آره شدم بی کس و کار کی واسه من اذون میگه تو بی خیال مرگ من برو پی دلخوشی هات خاطرهام پیشت باشه خدا همش پشت و پنات
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:37 توسط sara |
|
|
نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:34 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|