تبليغاتX
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
در وفای حال حاج و مشرَّف شدن به روضه مطهره 


پا ز سر دغدغه بشناخته

ای قدم از سر به رهش ساخته


ره به حریم حرمش یافتی

بی سر و بی پا شده بشتافتی


عاقبت كار تو محمود بود

كوكب اقبال تو مسعود بود


سود به نعلین تو رخ ماه و مهر

بخت تو زد تخت بر اوج سپهر


بر تو چه درها كه ز دولت گشود

شاهد مقصود ترا ره نمود


وقت طلب آمد و گاهِ سؤال

ای شده محرم به حریم وصال


هست درین وقت دعا مستجاب

لب بگشا بهر دعای ثواب


از صدقات سر آن سرو رست

هرچه به غیب و به شهادت درست


جز به حریم حرمش ره مپوی

باش ز گرد سر او صدقه جوی


بی خبر و واله و بی خود شوی

وجه نبی را چو مواجه شوی







توجه به جانب قرة العین رسول یعنی بتول (سلام الله علیها) 


بانگ برآور به صلات و سلام

بار دگر ز آن سوی حجره خرام


زهر گردونِ نبوت بتول

میوه دل قرة عینِ رسول


مانده، در پای نبی سر به خشت

سیده جمله زنانِ بهشت


هست در این وقت دعا مستجاب

لب بگشا بهر دعا و ثواب


یك به یك از تربت او حاصل است

لب بگشا كآنچه ترا در دل است







در توجه نمودن به جانب بقیع كه مرقد ارباب قبول است 



عرش برین بین و مقام رفیع

شو متوجه به زمین بقیع


همچو نجوم از فلك هفتمین

هر طرفی نور دهد زان زمین


رفته ز خورشید همه در نقاب

این همه چون انجم و او آفتاب


ورد زبان ساز صلات و سلام

چونكه نهی بر در دروازه گام


سر به گریبان عدم برده اند

زنده دلان بین كه ز خود مرده اند


تیره نمایند مه و آفتاب

گر بگشایند ز عارض نقاب


مقبره عمّه پیغمبر است

بر در دروازه كه دین را در است


قبه ای از نور، به عالم عیانست

گنبد عباس كه خلد آشیانست


بحر سخا كان مروت در آن

چادر دُر از دُرج نبوت درآن


كرده قران چار ستاره به هم

از فلك جود سخا و كرم


صادق و باقر علی ست و حسن ـ ع ـ

پرده گشاییم ز جمال سخن


زاده معنی و نبی و علی

خفته در آغوش هم از یكدلی


مرقد این چار تو گویی یكیست

چون به میان فاصله شان اندكیست


دور از ایشانست بقدر دو گام

مشهد عباس علیه السلام


مشكل اگر یابی ازین پنج گنج

طی كنی از جمله سرای سپنج


كرد بنا فاطمه بیت الحزن

در عقب منزل این پنج تن


كرده در آن خانه نشیمن بتول

چونكه گذر كرد ز عالم رسول


دوده از آن دود گرفتی قلم

دود دلش چونكه كشیدی علم


مرثیه گفتی و نوشتی به خون

خون دل از دیده فشاندی برون


هست سیاهیش از آن دود آه

آن حُجَر چند كه مانده سیاه


ز آتش آن لوح و قلم سوختی

سوز دلش چون علم افروختی


در ره معنی حجر الاسودی

هر یك از آن سنگ به چشم بدی


مردمك دیده ازو منفعل

سرمه آن سنگ دهد نور دل


حجره ازواج رسول خداست

بر سر آن ره كه طریق هُداست


حور به گیسو كندش رفت ورود

ساحتِ آن گنبدِ فردوس بود


كاخ صفا بنگر و كان شرف

باز بنه گام دگر زان طرف


خفته در آن گوهر صلب نبی

نیست مجال قدم اجنبی


جای بهر گوشه طیور بهشت

كرده در آن مخزن عنبر سرشت


بیش از آن است كه بتوان شمرد

خیل صحابه چه بزرگ و چه خُرد


آن نه بدن هاست كه كان ها دروست

در ته آن خاك كه كان ها دروست


مقبره مادر شیر خداست

مقبره ای كز همه اینها جداست


خفته در آن بیشه یكی شیر شیر

پای خسارت منه آنجا دلیر


وز طرفی مالك امام خلیل

یك طرفش ظل ظلیل عقیل


زینت مه زیور خور هر یكی

كان گهر معدن زر هر یكی


رفته به خلوتگه عزت به خواب

این همه در سایه آن آفتاب


این همه خیزند در استار نور

روز قیامت كه بود نفخ صور


از شرف اینها زد و سر بر سماك

خلق جهان مانده همه در مغاك


چشم گشایند به دیدار یار

سر چو برآرند ز جیب غبار


خاك شوم بر سر كوی حبیب

بخت اگر یار شود عن قریب







توجه به جانب قبا ونخلستان 



خیز كه شد شنبه روز قبا

ای خَضِر راه خدا مرحبا


طی نتوان كرد رهش بی دلیل

تا به قبا هست قریب دو میل


سر به سر آورده چو در بیشه نی

نخل به نخل است همه پی ز پی


از ثمر افكنده به بر گیسوان

هر یك از آن نخل چو سرو روان


چون نشود رشك زمین بهشت

در ته هر نخل همه زرع و كشت


خوابگه ناقه خیر البشر

هست در این عرصه مكان دگر


هست در او خاتم ختم رسل

بئر اریس است مسمی چو گل


آمده پیشِ ره او در سجود

چشمه زرقاست كه چرخ كبود


كرده دلم پیرهن و جان قبا

در صفت قصر رفیع قبا


لب به لب استاده چو جوی فرات

بئر رسول ست كز آب حیات


ساخته پیراهن عزّت قَبا

كعبه به صد جای ز شوق قُبا


چو رسی از ره سوی مسجد خرام

هشت كَرَتْ بهر نوافل قیام


عمره برآورد به قول رسول

هر كه به شنبه كند آنجا نزول







دیدار مسجد فتح و مساجد اطرافآن 




پای نه و دست تمنا برآر

پنجم شنبه كه بود روز چار


جای دعایَسْت و محل قبول

مسجد فتحست بنای رسول


رو به سوی مسجد ذوقبلتین

ساز قدم از سر و پا كن ز غین


بود در آن روز رسول امین

مسجد دو قبله كه در آن زمین


چَه نه سرچشمه حَیْوان بود

پهلوی مسجد چَهِ عثمان بود


داخل مسجد شو و سنت گزار

بر سر این چاه وضویی بساز


تا شوی از فیض همه بهره ور

پس به سوی مسجد اربعه گذر


قبله حاجات و محل دعا

مسجد اول بود از مصطفی


هست ز اصحاب رسالت پناه

باقی دیگر همه بی اشتباه


روی نِه آنجا به زمین نیاز

داخل هر یك شو و بهر نماز


كوه بلند است به غایت مهیب

بر سر آن ره به مساجد قریب


كرده نبی نوبتی آنجا درنگ

در كمرش هست یكی غار تنگ


مرتبه خاص شود حاصلش

هر كه به اخلاص شود داخلش


زانكه تنش را دهد آبش توان

پس سوی آبار نبی شو روان


تا شوی اندر دو جهان كامیاب

سیر ز هر چاه بیاشام آب





در بیان زیارت شهدای احد كه چون لاله به خون آغشته و نقاب تراب بر سر كشیده 




بر شهدای احد آری گذر

سعی نما باز كه روز دگر


داغ نهاده به دل خویشتن

لاله از ایشان شده خونین كفن


بی خبر از هستی خود گشته اند

جمله به خون جگر آغشته اند


رفته زدنیا به سعادت همه

خورده می از جام شهادت همه


غرقه به خون تربت نمناكشان

بوی وفا می دهد از خاك شان


تخم وفا بار نیارد جز این

مهر كیا سر زده زان سرزمین


از اثر سرخی آن خون بود

دامن گردون كه شفق گون بود


با جگر خشك و كفن های تر

روز قیامت كه برآرند سر


سرخ ز سر تا به قدم جزء و كل

شسته به خون روی چو اوراق گل


سیّد هر جا كه شهیدیست اوست

حمزه كه قربان شده در راه دوست


ریگ به ریگش همه تسبیح گو

سرخی كوه احد از خون او


گفت پیمبر كه نُحبّ احد

كوه احد نیست كه كوهیست وُد


سر به فلك بر زده چون دود آه

هست یكی كوه ولیكن سیاه


من سخن از كوه كنم یا زمین

كوه چنان، فرش زمینش چنین


هر عجب از وی عجب و من عجب

سر به سر طَیْبه وجب بر وجب


خاك وی آغشته به مهر وفا 

طَیْبَه كه بطحا شد از و با صفا 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:51  توسط sara | 
يا رسول الله مهمان توايم
ميهمان تو ز ايران توايم
 
سيّد عالَم تو صاحب خانه اى
ما گرسنه بر سر خوان توايم 

در هوايت بال و پر افشانده ايم
ما كبوترهاى ايوان توايم 

از تف گرماى هجران سوختيم
تشنه آبى ز باران توايم 

دورِ نزديكيم نى نزديكِ دور
ما به كوى عشق جيران توايم 

خسته از خار مغيلان طريق
خرّم از عطر گلستان توايم 

آمده منزل به منزل كو به كو
پاى در كوه و بيابان توايم 

ما شقايق هاى صحراى غميم
سوگواران شهيدان توايم 

جان و تن قربان جانان كرده ايم
كشتگانِ عيد قربانِ توايم 

خنده مان با اشك و آه آميخته
شمع سوزان شبستان توايم 

قبله ما سوى غرب و شرق نيست
ما نه آنِ اين و آن، آنِ توايم 

گفته اى سلمان ز اهل بيت ماست
ما ز اهل بيتِ سلمان توايم 

با تو پيمان ارادت بسته ايم
همچنان بر عهد و پيمان توايم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:34  توسط sara | 
دو تكه پارچه ساده و سپید بگیر 

بپیچ بر تن خود، بوى صبح عید بگیر 


گرفته سینه تو، در تراكم ابرى! 

براى باز شدن بارش شدید بگیر 


بگیر سر بالا مثل نخل در شجره 

كه گفته سر پایین چون درخت بید بگیر 


گناه كردى؟ باشد! مگر چه كرده خدا؟ 

بگو ببخش نفهمیده ام! ندید بگیر 


بیا و فكرنكن بسته مى شود این در 

چقدر قفل به خود بسته اى، كلید بگیر 


نیاز نیست به ذكر و دعا بیا نزدیك 

و ذكر ساده یارب و یامجیر بگیر 


دلت شكسته اگر، در كنار كعبه گذار! 

بیا ز دست خدا یك دل جدید بگیر 


چقدر بوى رضایت گرفته اى حاجى! 

خدا خریده ترا، حالت شهید بگیر 


تولد تو مبارك برو! خداحافظ 

قبول شد حج ات، از خدا رسید بگیر!


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:28  توسط sara | 
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع

تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع


خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه

در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع


پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست

كرده‏اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع


مى‏رسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه

بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع



جز تو غم‏هاى على را هیچ كس باور نكرد

مى‏كشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع


باز گو با ما، مزار كعبه‎ی دل‎ها كجاست

در كجا كردى نهان آن بى‏نشان را اى بقیع


قطره‏اى، اما در آغوش تو دریا خفته است

كرده‏اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع


چشم تو خون گرید و «پروانه» مى‏داند كجاست

چشمه ‎ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:33  توسط sara | 

نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 9:51  توسط sara | 
سلام آقا سعید گل. خوبی عزیز.

ممنون که خبرم کردی. راستش من نه تنها نمی تونم نظرات شما رو باز کنم. بلکه نمی تونستم به وبلاگ شما هم بیام. برای همون شرمنده شما شدم. امیدوارم که هر چه زودتر این اشکال برطرف بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:58  توسط sara | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:48  توسط sara | 

دوستت دارم گلم ...

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني

دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق تو هستم

بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.

عزيزم من محتاج تو هستم

و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي ندارد!

دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور

داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!

تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم

عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من

تنها هديه اي است از طرف من به تو!

از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!

عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه معناي واقعي عشق را به من

ابراز كردي و آموختي!

آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!

عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و به جز تو كسي لايق اين

قلب بي طاقت من نيست

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ كسي هست كه عاشق و ديوانه

تو مي باشد !

عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

 پر از ليلي و مجنون است،

 اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم!

عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميكنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!

تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه مي نگرم تو را ميبينم .

دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

 آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي

ابرازي براي آن نيست!

مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!

با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم

با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!

عزيزم دوستت دارم …

چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ،

بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !

عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت

 طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !

اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ، با اراده و با احساسي پر از

دوست داشتن ميگويم كه

 دوستت دارم

تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:29  توسط sara | 

شبيه برگ پاييزی پس ازتوقسمت بادم

ولی هرگزنخواهی رفت از يادم

واين يعنی در اندوه توميميرم

دراين تنهایی مطلق كه ميبندد به زنجيرم

چگونه بگذرم ازعشق و دلبستگی هايم؟

 چگونه ميروی بااينكه ميدانی چه تنهايم

تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ

به پايان آمد اين ديدار پنهانی خداحافظ

بدون توگمان كردی كه می مانم، خداحافظ

بدون من يقين دارم که ميمانی ، خداحافظ

بدون تو من میمیرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:1  توسط sara | 

كسي ديگر نمي گيرد سراغ خانه ما را

به سختي جغد پيدا مي كند ويرانه ما را

از آن شادم كه غم پيوسته مي آيد به بالينم

از آن ترسم كه غم هم گم كند ويرانه ما را

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 9:24  توسط sara | 
 

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هرروز بی تو
روز مباداست
!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 8:26  توسط sara | 

چوبستی در به روی من به کوی صبر رو کردم

                              

                              چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

 

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو

 

                          به خود باز آمدم ، نقش تو در خود جستجو کردم

 

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر

 

                              من این ها هر دو با آئینه ی دل روبرو کردم

 

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را

            

                                ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

 

فروآ  ای عزیز دل که من  از نقش غیر تو

 

                                   سرای دیده با اشک ندامت جستجو کردم

 

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

 

                                    ولی من باز پنهانی تورا هم آرزو کردم

 

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم

 

                                حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

 

تو با اغیار پیش چشم من ، می در سبو کردی

 

                                من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

  ...

شیرینی عشق همین است....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:19  توسط sara | 

 من به مردن راضیم، اما نمی آید اجل

 

  بخت بد بین کز اجل هم، ناز می باید کشید....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:21  توسط sara | 

عسل بانو هنوزم پيش مايي       اگرچه دست تو ،  تو دست من نيست

هنوزم با توام تا آخرين شعر         نگو وقتي واسه عاشق شدن نيست

 

حالا هرجا كه هستي باورم كن           بدون با ياد تو تنها ترينم

هنوزم زير رگبار ترانه                   كنار خاطرات تو ميشينم

 

عسل بانو ، عسل گيسو ، عسل چشم        منو ياد خودم بنداز دوباره

بزار از ابر سنگين نگاهم                   بازم بارون دلتنگي بباره

 

تو رفتي بي من اما من دوباره          دارم از تو براي تو مي خونم

سكوت لحظه هاي تلخ و بشكن         نذار اينجا تك و تنها بمونم

 

نذار اينجا

تك و تنها

بمونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:2  توسط sara | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:15  توسط sara | 
دل من بشکست کس صدایش نشنید

                                                  آری !!!

                       دل عاشق بی صدا میشکند . . . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:54  توسط sara | 
به اندازه ی دیوونه های

 دیوونه خونه

             دیوونه وار

 دیوونتم

            دیوونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:3  توسط sara | 

من از این فاصله ها. فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دیرسالیست که میخواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم

مثل این است که من با همه هق هق خود

روی سجاده احساس تو جان میگیرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:15  توسط sara | 

بي وفا عشق من
به خدا اشك من
مي مونه رو گونه م
تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو
چه زجري كشيدم
هنوز تار موت و
به دنيا نمي دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشكمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت
خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام
باز چكيده اشك من
دل موندني نبود
خداحافظ عشق من
حالا كه نموندي
بگو از من چي ديدي
چه ساده نشستي
چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي
هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دلخوشيم هم
دسته گل ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو
دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من

دلت ميشكنه يه روز
مي دوني قدر اشك من
سخته گفتنش ولي
خداحافظ عشق من


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:5  توسط sara | 

 

چه زود فراموش می شوم...

انگار سالهاست که من مرده ام...

اما هنوز ذهن زخمی ام...

یاد تو را نشانه می رود...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:51  توسط sara | 

خواستم خودمو گول بزنم ؛
 
 همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم :
                                                          
 فراموش ؛
 
يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:13  توسط sara | 

 

دلم  پرسيد  از  پروانه  يك  شب 

چرا  عاشق  شدن  درد  عجيبي  ست ؟

و  يادم  هست  تو  يكبار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي

چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست

ولي دل را به چشمت هديه كردم

سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي

صـــدايت  كردم  از  ژرفاي  يك  يـــاس

به  لحن  آبي  و  نمناك  بــــاران

نمي دانم  شنيدي  برنگشتي و  يا  اين  بار  نشنيدي  و  رفتي

شبي  گفتي  نداري  دوست من را 

نمي داني كه من آن شب چه كردم

خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي

پريشـــان  كردي  و  شيـــدا  نمودي تمام  جـــاده هاي  شعـرمن را

رها  كردي  شكستي  خرد گشتم تو  پايان  مرا  ديدي  و رفتي

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:41  توسط sara | 

زندگــــی صحنه یکتای هنر مندی ماست


هرکسی نغمه خود خواند واز صحــنه رود


صحــنه پیوسته بجــــاست


خـــرم آن نغمه که مـــردم بسپارند به یاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:29  توسط sara | 

ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟
ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟
ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟
آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم .

آری ای عشق من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم.


و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد آمده از اين انتظار ودوری بين ما ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟


انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم.
کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم.


کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد.


و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم.


ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم
سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی.


ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی.


انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم.


شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم


      آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:27  توسط sara | 

به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم


و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم


تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش


كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:25  توسط sara | 
                                               
قصه عشق من وتو 

 
قصه ی ماه وستاره است

عشق من انتظار تو بود  

 
اما عشق تو رنجودن دل من بود

ماه وستاره علاقه خفیف داشتند

اما من و تو عشق نزدیکی دل داشتیم

چه کار کردم رفتی زپیشم 

دل منو شکوندی همانند گلدان سفالی
 خرابه ی دیدن تو بودم
 
می اومدی خودتو نشون می دادی
 
می رفتی 

ندونستی که من چه گفتاری داشتم

 اما افسوس دل ما را هم  نخواست

ازهمون اول فهمیدم که دوستم نداری

با یکی دیگه ای هستی 

خدا نبخشد که رنجی به من زهر کردی

حالا اومدی که پیشت باشم واسه چی
 برو با همون باش که پول منو می خواستی 
.....
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:39  توسط sara | 

خداوندا ، تو كه با كلامي زمين و آسمان را آفريـدي ، با كـلامي مرا جويبـاري كن تا در خاك تشنه فرو رفته باشم و يا پـروانه اي كن تا قبل از غروب آفتاب مرده باشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:18  توسط sara | 

 

 

 

دلم واسه تنهایی میسوزد

چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم

ولی او رفته بود تنهای تنها

نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه، چشمانش قرمز بود

برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:47  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:34  توسط sara | 

روزهایی که بی تو می‌گذرد                                      گر چه با یاد توست ثانیه‌هاش

آرزو بـاز می‌کشــد فریـــاد                                       در کنار تو می‌گذشت ایکاش

 

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

 

 

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:42  توسط sara | 
دو چشم خسته اش از اشك تر بود

ز روي دفترم چون ديده بر داشت

غمي روي نگاهش رنگ مي باخت

حديثي تلخ در آن يك نظر داشت

مرا حيران از اين نازكدلي كرد

مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟

چو دل را به خاكستر نشانيد؟

اگر از سوز پنهانش خبر داشت

نخستين بار خود آمد به سويم

كه شوقي در دل و شوري به سر داشت

سپردم دل به دست او چو ديدم

كه غير از دلبري چندين هنر داشت

دل زيباپرست من ز معشوق

تمناي نگاهي مختصر داشت

نگاهش آسماني بود و افسوس

كه در سينه دلي بيدادگر داشت!

پر پروانه اي را سوخت اين شمع

كه جانان را ز جان محبوب تر داشت

به پايش شاعري افتاد و جان داد

كه آفاق هنر را زير پر داشت

نمي داند دل پر درد شاعر

چه آتش ها به جان زين رهگذر داشت

ولي داند : «  م » تاج سر بود

اگر غير از محبت سيم وزر داشت!

مرا گويد مخوان شعر غم انگيز

كه حسرت عقده گردد در گلويم!

خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر

غمم را هم نمي خواهد بگويم!

 

  گرچه مجنونم و صحراي جنون جاي من است **** ليك ديوانه تر از من ، دل شيداي من است

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:56  توسط sara | 
چون گل به بیابان خراســـان آمد

با لطف و کرم شـــاه غریـبان آمد



ای کاش منم خاک خراســـان بودم

آن لحظه که چون فصل بهاران آمد
*****
ای کاش منم خلسه ی یا هو بودم

یا در حرمت نغمه ی هو هو بودم


ای کاش شبی دست نوازش سر من

می آمد و من بچه ی آهــــــو بودم
*****
با عرض تبریک و شاد باش خدمت تمامی هموطنهای عزیزم
تولد امام رضا (ع) را پیشاپیش تبریک می گویم
****
هر قطره ی اشکی حرمش می ریزد
موجی ست که از سینه ی دریا خیزد

بال ست که بر دوش ملائک روید
عشق ست که با عرش خدا آمیزد


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:31  توسط sara | 

میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد، نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع) مبارک باد. که به همین مناسبت اس ام اس های تبریک ولادت امام رضا (ع) را برای شما عزیزان آماده کرده ایم .

اس ام اس امام رضا




شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

----------------------------

ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا

----------------------------

السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت رضا-ع مبارک.

----------------------------

امام رضا-ع:
خداوند، پر حرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز کردن
زیاد از همنوعان را دشمن می دارد.
...
میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،
برشما و خانواده ی گرامیتان، تبریک و تهنیت.


بلیط ماندن است مانده روی دستهای من

در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

  

رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر

سفارش مریض حضرت امام را ببر

 

بارگاهی كه به شهر مشهد بپاست  هم برای من مدینه هم كربلاست

خاك پاكش را غرق بوسه می كنم چون كه جای پای اربابم رضاست . . .



با نام  رضا به سینه ها گل بزنید ، با اشك به بارگاه او پل بزنید،

فرمود كه هر زمان گرفتار شدید، بردامن ما دست توسل بزنید . . .

 


امروز که سر بر حرمت می آیم

انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند

دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است


هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 


کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیا

دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد

پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک

سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد

 


ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت ثامن الحجج علی بن

موسی الرضا را بر عموم مسلمین گرامی تبریک عرض میکنم  . . .



زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

 بی پناهم، خسته ام، تنها بدادم میرسی ؟

گر چه آهونیستم اما پراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

  ازکبوترها که میپرسم نشانم میدهند

 گنبد و گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟



زآستان رضا سرخط امان دارم ٬ رخ نیاز بر این پاک آستان دارم

اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گل  همیشه جای، در این طرفه بوستان دارم

ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم ٬ درین چمن به صد امید آشیان دارم



کفترا پر بزنین به دور گنبد طلا دور گنبد بشینین نیابت از کرب و بلا

پر و بالهاتون رو با هم وا کنید دل به هم بدید همه آوا کنید

ذکر یا امام رضا امام رضا به زبون بگیرید و صفا کنید . . .




آقا گداتو پس نزن  اونكه فقط می خواد یه چیز/ عمری كبوترت شدم یه بار برام گندم بریز



رضاجان عمریست كه گوشه نشین محبتم

 این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف . . .



گمشده بودم ، غرق در كثافت شهر، آمدی از نورم كردی ، دستگیر بی دستی ام شدی!

روی شانه های ضریحت گریستم و دخیل پنجره فولادت ، طلایم كرد، حالا یاریم كن كه تا

 عطر معرفتت را دریابم . .
****

 به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد


 نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند
مردم صداي آمدنت را شنيده اند
زيباتر از هميشه شده آستان تو
آقا! چقدر ريسه برايت کشيده اند
ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا عليه اسلام مبارکباد.



ميلاد نور مبارک


 امام رضا-ع:
مؤمن کسي است که چون نيکي کند مسرور مي شود
و چون بدي کند، استغفار مي کند.
...
خدايا بحق اين امام همام، شادي و سرور واقعي و دائمي را
در دلهاي ما برقرار ساز/آمين.


...
بهترين شادباش ها تقديم به شما،
بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا-ع


**********

حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو/ گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو/ رضا جانم، رضا جانم
...
میلاد نور مبارک

----------------------------

السلام اي حضرت سلطان عشق
يا علي موسي الرضا اي جان عشق
السلام اي بهر عاشق سرنوشت
السلام اي تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا-ع مبارک.

----------------------------

امام رضا-ع:
خداوند، پر حرفي و تلف کردن ثروت و اظهار نياز کردن
زياد از همنوعان را دشمن مي دارد.
...
ميلاد شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس،
برشما و خانواده ي گراميتان، تبريک و تهنيت.

----------------------------

دوباره بال وپر پروازم درآمد
دوباره عشق سویم با سر آمد
گشتم کبوتر تا دیار خانه زادی
تنها همین کار از دل عاشق برآمد
قصد زیارت کردم و اوجی گرفتم
روحی مرا در چار چوب پیکر امد
دور حرم چرخی زدم دیدم برای
جارو کشیدن جبرئیل شهپر آمد
بستم دخیلم را به یک جسم مشبک
گویا صدایی از دل آهن بر آمد
خوش آمدی ای زائر شوریده حالم
دلتنگ تو بودم در آفاق خیالم

----------------------------

به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد

----------------------------

زآستان رضا سرخط امان دارم
رخ نیاز بر این پاک آستان دارم
اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گل
همیشه جای، در این طرفه بوستان دارم
ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم
درین چمن به صد امید آشیان دارم
 ****

اس ام اس ولادت امام رضا علیه السلام

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:40  توسط sara | 

دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک و گریه و بوی گلاب

آسمان چشم او پر می شود
باز، از پرواز شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان

 

می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل، سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هردومان هستیم مهمان رضا

 

********
شمع جمع شاپرکها

 

پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم

با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم

شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور

چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی


با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

 

می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات
****
حرم

 

دوباره یک غروب دلنشین
دوباره یک صدا،
صدای سبز
دوباره می پرد کبوتری
به دور گنبد حرم
دوباره چشمهای من
پر از نگاه کاشی و ستاره می شود
کنار حوض
دوباره ذهن من
پر از صدای بالهای یک فرشته می شود
نگاه کن!
من آن کبوترم
به دور گنبد طلایی اش
چه عاشقانه می پرم

******

موسیقی غریبی

 

روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست


دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت

******

باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:11  توسط sara | 

خسته از راه، کنار مادر
توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم

صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
گنبد زرد رضا را دیدم

دل من مثل کبوتر پر زرد
رفت و بر شانه گلدسته نشست
اشک در چشمه چشمم جوشید
بغضم آیینه شد اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسید:
دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!

گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
گوییا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتیم آنجا پر بود
پر ز نجوای دل و دست دعا
یک طرف قصه پر غصه در
یک طرف ذکر غریب الغربا

در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:4  توسط sara | 

   از همه دل بریده ام دلم اسیر یک نگاست  

                                                تموم آرزوی من زیارت امام رضاست   

 

******

یا امام رضا دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی 

 من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی 

 قربون صفات برم، از راه دوری اومدم  

جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی 

 دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی 

 این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی 

 میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه 

 میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی 

 تو غریبی ومنم غریبم 

 اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی 

 دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب 

 من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی 

 دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم 

 دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی 

 دوست دارم از حالا تا صبح محشر 

همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی   

************

تلق تلوق تلق تلوق
می رسد این صدا به گوش
صدای رفتن قطار میان خنده و خروش

تلق تلوق تلق تلوق
صدای خنده قطار
پیچید میان کوپه ها
هم توی دشت و سبزه زار

به سوی مشهد می رویم
سری به آنجا بزنیم
در حرم امام رضا
بوسه به درها بزنیم

ما به زیارت می رویم
تا به امام دعا کنیم
نگاه پر محبتی
به گنبد طلا کنیم

ای مار پیکرآهنی
قطار خوب و خوش صدا
اکنون به مشهدم ببر
سال دگر به کربلا    

******

 غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوی گل، بوی گلاب
می رسد از همه جا

مثل یک خورشید است
می درخشد از دور
شده از این خورشید
شهر مشهد پر نور

چشمها خیره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پیر و جوان
یا رضا یا رضاست

ای خدا کاش که من
یک کبوتر بودم
روی این گنبد زرد
شاد می آسودم


*****

زیر چتر آفتاب
در حرم نشسته ام
دل به روی غصه ها
شادمانه بسته ام

ابر تیره دلم
پاره پاره می شود
آسمان قلب من
پر ستاره می شود

یک صدای آشنا
از فضای رو به رو
می رسد به گوش من
بق بقو بقو بقو

بق بقو بقو کنان
دسته کبوتران
آب و دانه می خورند
می پرند در آسمان

می شوم کبوتری
چون کبوتر حرم
دور گنبد طلا
شادمانه می پرم 


می زدم بال و پری
دور تا دور حرم
از دلم پر می زد
ماتم و غصه و غم

*********

ضامن آهو

کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن 

*********

سلام بر تو

سلام ای مشرق نورانی عشق  

سلام ای زیبای هشتم عشق  

سلام ای تک ستاره آسمان ها و زمین 

 امروز دلم را به یادت چراغانی کرده ام شاید  

که بتوانم در این هوای بارانی دلم را شسته وتو را بیابم  

چشمانم در مقابل گنبد زیبای طلایت استقامت تماشا ندارد 

 به لرزه می افتد پلک هایم در مقابل این عظمت بلند و پرشکوه پنجره فولاد آه پنجره فولاد...  

ای مهربان ترین مهربان مجذوب کن قلبم را به سمت مشرق عشق 

 عظمت نورانی گنبدت زیباترین طلوعی است که در تمام عمرم به چشم دیده ام  

تن سرد و خموشم گرمی نگاهت را می طلبد 

 پناهم ده به این گرمی 

 آتش عشقت را در من شعله ور کن 

 در این بیابان تاریک همچون موسی در طور سینا راهنمایم باش 

 من غریبم غریب عشق ای قریب تو پناهم باش 

 چه کسی گفته که خورشید فقط در آسمان می درخشد  

مگر نه که تو خورشید را روی زمین نشانیده ای ای 

 سخاوت چشمانت از خورشید نرم تر  

ای که دم مسیحایی ات از عیسی گرم تر 

 ای که اعجازت بر تن صدها بیمار گرمی بخش 

 طلوع دوباره ات را محتاجم 

 شعله ای برکن وجودم را پرشراره کن  

آتش عشقت را بر جانم بدوان  

دیرگاهی است انتظارش را می کشم  

عمری را در انتظارش دویده ام  

خوب می دانم خوب می دانم  

جود و بخشش در خاندانت موروثی است 

 سالها در خونتان جاری است 

 انگار تمامی ندارد این دریای بی کران احسان 

 رضا جان سر عصیانی من عجب شور و نوایی دارد  

جز به خلوت حرمت محرمی نمی یابد 

 چه شکوهی دارد دو رکعت نماز عشق به هوای نگاه تو  

نگاه تو که برایم از هر چیزی بالا تر است 

 نگاه تو که از همه نگاه ها گیرا تر است 

 چشمان تو را می طلبد این دل پر درد و خسته من 

 چقدر حرف زیاد است آنگاه که به تو نزدیک می شوم 

 اما خلوتم با تو چه سکوت عجیبی را می طلبد 

 چه سکوتی است چه خلوتی عجیب چه معنویتی دارد این آستان پر از نور و طلا 

 چه عظمتی است وقتی زائرانت با چشمانی پر از آه می آیند  

مگر می شود کسی پا در آستان بگذارد و نگرید 

 مگر می شود در مقابل سرچشمه خوبی ها سر تعظیم فرود نیاورد 

 می دانم آنکه با تو همراه است عالمی را در آغوش خود گنجانده است 

 چه کسی می گوید در شب خورشید نمی درخشد 

 به گمانم آنها تا کنون به عظمت خورشید خراسان پی نبرده اند 

 تو آفتابی هستی در آسمان دل تمامی زائران  

تو آن عظمتی هستی که در آسمان ذهن نمی گنجی 

 ماه نورانی شب های سیاه عمر من 

 تو فرزند همان یاس کبودی 

 تو نوگل ان مادری هستی که عشق را جز با خدا قسمت ننمود  

مادرت آیینه تمام بود یاس بود کوثر جاری در آسمان و زمین 

 همه می گویند فاطمه خورشید بود 

 تمام عظمت خورشید در بزرگی اوست  

من می گویم او ستاره بود 

 کوچک اما بزرگ 

 و به قول آن دوست شاعرم "فاطمه فاطمه بود" 

 من تو را با تمام لحظه های عاشقی دوست دارم 

 تو ای گوشه نشین بین الحرمین  

اکنون در کدامین سمت از حرم پرنور رضا نشته ای به چه می اندیشی؟ 

 ***********

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:11  توسط sara | 

سؤال همیشه
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد

التماسهاى گره خورده

و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 7:20  توسط sara | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:10  توسط sara | 

صدام دیگه در نمیاد             حالم میگیره از خودم

هرچی میخواد بشه بشه        میخوام من از اینجا برم

چشمام شده یه کاسه خون           این نفسم در نمیاد

من طاقتم طاق شده ،آخ !      کاشکی اجل زودی بیاد

میخوام بگم رفتنی ام            لحظه ی مرگم رسیده

زمین من و پس میزنه             تو بغلش جام نمیده

خدا ببین حال منو                  تا کی باید تنها باشم

بذار بیام زودی پیشت                نذار بازم تنها بشم

امشب شب آخرمه                 روحم داره پر میزنه

ستاره ها خوب میدونن                نفس های آخرمه

منو ببخش نمیتونم                  دستاتو تو دست بگیرم

ببخش عزیز مهربون               ببخش تا راحت بمیرم

محض خدا هم که شده                 یکی بیاد غسلم بده

آره شدم بی کس و کار         کی واسه من اذون میگه

تو بی خیال مرگ من              برو پی دلخوشی هات

خاطرهام پیشت باشه           خدا همش پشت و پنات

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:37  توسط sara | 

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود، گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با ، بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم توام،  تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:34  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
عشق
برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
قاصدک عشق
قصه عشق
مرگ در تنهايي
نگهبان سکوت
کارت پستال درخواستی
تولد مبارک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM