![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
خدایا، طاقت تنهاییم ده دلی بی کینه و دریاییم ده دلی روشنتر از رویای فرهاد که شیرین با نگاهش داد بر باد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:20 توسط sara |
|
|
من اگر اشك به دادم نرسد مي شكنم
اگر از ياد تو يادي نكنم، مي شكنم بر لب كلبه محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سكوت اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم اگر از هجر تو آهي نكشم، تك و تنها مي شكنم، به خدا مي شكنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:51 توسط sara |
|
|
توی يک جنگل تن خيس کبود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:16 توسط sara |
|
|
گفتــه بـودن به خدا به قدری معصومه دلت که تُو هر جای حرم انگاری معلومه دلت گفته بـودن کـه بـاید پیش تو دلخسته اومد مث مرغای غریبِ بال و پـر بـستـه اومد گــفــتــه بــودن کــه بــیام درد دلامو رو کنم فــقــط از تــو طــلــب عـزّت و آبــرو کنم این منم مسافری از کوچههای سوت و کور کولهبارم پُره از رودخـونـههــای بــیعبور اومـدم کــه عـصمـتـت شامل حال من بشه اومدم که اسمت آویــز خـیــال مـن بشه اومدم کـه با نـگات روحــمــو دلــداری بــدی مرهمی همیشگی به زخمای کاری بکن میگــن اسمــت مث بارون دلارو تر میکنه میگن عصمت تو دلهـا رو کبوتر می کنه اگـه فــرصــتـی کــنی و مـنـو قــابل بدونی دسـت مـهـربـونـتو مهـمون این دل بدونی با خیال تو پریشونی مـو بـیــرون میکـنــم دلمـو بـه یاد خـوبـیهات چراغون می کنم دسـتــای خــالــی مــن مــنـتـظــر جـوابته دل مـن مـنـتــظـر بـــارش بــی حـسـابـتـه قَسَمِت می خـوام بــدم بــه غربت برادرت بــه تـــبـــرّک قـــشـنــگ تــربــت بــرادرت قَسَمِت میخوام بدم بــه زائــری حــرمت به بزرگـی و صداقـتـت، بــه مِهـر و کــرمـت قَسَمِت میدم به عزّتت که دستمو بگــیر قَسَمِت میدم که دست دل خستهمو بگیر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:53 توسط sara |
|
![]()
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:54 توسط sara |
|
![]()
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:7 توسط sara |
|
|
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8:19 توسط sara |
|
|
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهارو ندیده،
ولی من از پاییز غمگین ترم ، چون خیلی وقته تو رو ندیدم شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ای این نگاهم در پی در مان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظهاای آسوده باش همدم دستان من داستان توست سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود مرگ رامیپذیرم اگربدانم روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم (دوست دارم فقط به خاطرخودت ) خواستم اسمتو گل بذارم،ترسیدم پژمرده شوی! خواستم اسمتو خورشید بذارم، ترسیدم غروب كنی! اسمتو گذاشتم نفسم، كه اگه نباشی:نباشم* كاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود كاش بودی تا فقط باور كنی بی تو هركز زندكی زیبا نبود. شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت، باید این گونه نوشت هرگلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است. خواستم اسمت روبذارم گل گفتم پژمرده میشی خواستم بذارم خورشید گفتم غروب میكنی خواستم بذارم ماه گفتم روزا تنها میمونم گذاشتم نفس که هروقت رفتی منم برم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8:7 توسط sara |
|
اگر مي دانست که چقدر دوستش دارمسکوت را فراموش مي کرد
چشمهايم را مي شست
نگاهش را تا ابد بر من مي دوخت
هرگز قلبم را نمي شکست
لحظه اي مرا نمي آزرد
همه چيز را فدايم مي کرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 7:44 توسط sara |
|
|
زین ماتمى كه چشم ملایك ز خون، ترست گویا عزاى صادق آل پیمبرست یا رب چه روى داده، كزین سوگ جانگداز خلقی پریش خاطر و دلها پر آذرست مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست خون مىرود ز فرط غم از چشم شیعیان زیرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین اما به خُلد، غم زده زهراى اطهرست او گرچه كشت خسرو دین را ولى به دهر نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست تن در نداد بر سنم و این كلام نغز بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست آزادْمرد، تن به زبونى نمیدهد مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زین عزا بود دلهاى شیعیان همه از غم مكدّرست على سهرابى تویسركانى «صفا» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:20 توسط sara |
|
|
همان امام غریبی كه شانهاش خم بود به روی شانهی پیرش غم دو عالم بود میان صحن حسینیهی دو چشمانش همیشه خاطرهی ظهر یك محرم بود دل شكستهی او را شكستهتر كردند شبیه مادر مظلومهاش پر از غم بود اگر تمام ملائك ز گریه میمردند به پای خانهی آتش گرفتهاش كم بود حدیث حرمت او را به زیر پا بردند اگر چه آبروی خاندان آدم بود شتاب مركب و بند و تعلل پایش زمینههای زمین خوردنش فراهم بود مدینه بود و شرر بود و خانهای ساده چه خوب میشد اگر یك كمی حیا هم بود امان نداشت كه عمامهای به سر گیرد همان امام غریبی كه شانهاش خم بود "علی اكبر لطیفیان" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:40 توسط sara |
|
|
امشب غریبآباد دل سیهپوش عزای توست. امشب بر گلوی آسمان بغضی سخت بر جای مانده، امشب ابرها صیحه میزنند، زمین بر خود میلرزد و ضجههایی غریب، بنیان مدینه را از هم میپاشد. مدینه در تب غم میسوزد، آه سردی بر چهره شهر نقش بسته است، مردی از کنخ خانهای ساده چشم از جهان فرو میبندد. گویی امواج خروشان علم در ساحل ابدیت آرمیده است، گویی عشق با تمام وسعتش در دل خاک جای گرفته است. همه جا سخن از اوست، نامش به صداقت آسمان میماند، مدینه روزهای با او بودن را خوب به یاد دارد، لطافت روحش مدینه را بهشتی میکرد، و سوز مناجاتش به خاک بها میداد. کرسی درسش اندیشهها را بارور، عقلها را متحیر و دلها را مبهوت میکرد. او از سلاله "لو کشف الغطا" است. میدانی از چه کسی میگویم و در ماتم که میسوزم، هم او که نامش بر سردرِ ابواب جنت نوشته شده است. مردی که به نور او بهشت را آفریدند آسمان برای او میبارد، و زمین برای او میبالد و گلها برای او میخندند.نامش جعفر است و لقبش صادق، که به صدقش ملائک گواه بودند. او کوثری بود که هر که از زلال حکمتش نوشید؛ حکیم شد و هر که بر کرانه عرفاتش قدم نهاد، مجنون شد، خطیبان، به بیان او خطبهخوان شدند؛ هم او که به فرداها روشنی داد، و انسانها را از جهل رهانید، امشب در سکوت شب، بر صادق آل محمد(صلیاللهعلیه و آله) میگریم و بر غربت او اشک میریزم. امشب تا سپیدهدمان، هق هق گریهام و فریادم را با پیک اشک و عشق به بقیع خواهم رساند.
"حسن رضایی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
ای مهر ازلی و نور لمیزلی، آفتاب تابان مشرق اندیشه؛ مرد تمام فصلهای انسانیت، امام یکهتازان صدق و صداقت؛ جاریترین تفکر ماندگار شیعه! نور وجودت، به گردباد حوادث، خاموشی گرفت؛ اما فروغ اندیشهات در جان جهان ماناست. خاموش کسی است که تو را برنمیتابد. مرده باد دلی که خدا را در تو نمییابد! ای فرزانهترین قامت افراشته دین خدا؛ سرچشمه نابترین نگاه شیعه! در صبوری سینهات شکی نیست؛ تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین خدایی و پاسدار ویژگیهای رفیع اسلام؛ بهشت گوارایت! صادق آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم اندیشهها که مقابل هم قرار میگرفتند، نفسها در سینه حبس میشد؛ اما از ابتدا، دلها به صدق گفتار تو روشن بود و صادق آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم پیروز همیشه مباحثهها میشد. در حلقه دانشمندان، همیشه رأی تو جلوه میکرد و بر جرگه عشاق، نور تو میتابید. حاشا اگر گمان کنم که لحظهای نام تو فراموش بشود! تابش خورشید پیشانیات، کلام صادقانه و نیکویت و روش روشنبینانهات، همیشه مایه مباهات اندیشه مسلمین خواهد بود. آقای من! از پس سالها دوری، دلم را به مهر ولاییات روشن کن!
"سعیده خلیلنژاد" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:35 توسط sara |
|
|
اى مهر تو بهترین علایق جانها به زیارت تو شایق ما را نبود به جز خیالت یارى خوش و همدمى موافق بیمارى روح را دوا نیست جز مهر تو اى طبیب حاذق اى نور جمال كبریائى اى نور تو زینت مشارق روزی كه دمید نور خلقت رخسار تو بود صبح صادق از جلوه تو تبارك الله فرمود به خلقت تو خالق حسن تو خود از جمال زهراست اى زاده بهترین خلایق بر تخت كمال و تاج عصمت آخر كه بود به جز تو لایق تفسیر كمال ایزدى بود گفتار تو اى امام صادق باشد سخن تو جاودانى بوده است چو با عمل مطابق افسوس شدى شهید، آخر از حیله ناكسی منافق از داغ تو شد جهان عزادار زیرا به تو عالمى است عاشق ماتم زدهایم و غم چو دریاست دل ها همه چون شكسته قایق
«حسان» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:25 توسط sara |
|
|
باز تکههای ابر سیاه در دل آسمان، میخواهند حکایت تلخی را بسرایند، نوری بر دستان مدینه تشییع میشود. اینک امام علم و دیانت و سراینده سرود زیبای خداپرستی، به سوی معبود میشتابد. اکنون فرزند دیگری از خاندان آل عبا و عالم دین خدا زهر تلخ دسیسههای پلیدان را مینوشد، او امام همه خوبیها و خانه همه دانشها، امام جعفر صادق(علیهالسلام) است. اندیشه تشیع در پله ششم، تاریخ را به ماتم میخواند، ماتمِ چشمه جوشان کلام شیعه ماتم خزانهدار علم علی، فاتح قلههای بلند دانش خداوندی، وارث بزرگ پدر، هنوز آخرین حرفهای امام، در گوشهای زمان پژواک میکند: «اِنَّ شَفاعَتَنا لا یَنالُ مُسْتَخِفّا بالصَّلوةِ»؛ همانا شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد، نخواهد رسید. بقیع همیشه گریان، امروز خورشید را در خود جای میدهد. درود بر تو ای ششمین پیام خدا بر زمین! امروز اشکهای تمام عاشقان خاندان علی از ابرهای غمگین آسمان بقیع میبارد و هر بار به یاد آن لحظه که زهر خصم را نوشیدی، جگرهامان به خون مینشیند و با چشمانی نمناک فریاد میزنیم:
«اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی الله ـ یا وَجیها عِنْدَالله، اشفع لنا عندالله»
"حبیب مقیمی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:7 توسط sara |
|
|
باز هم، بغضی پریشان میکند اندیشهام را؛ باز هم، غربت سرای چامههای جانگدازم! باز هم، آیینه چشمان من ابریِ ابریست! باز هم، در غربت تاریخ میپویم؛ شکوهِ مصرعی از اشکهایم را!بخوان سمتِ غمت، حالا که در لذّت اشکی، به عشقِ جاودان خویش میبالم! بخوان سمتِ غمت، مولا! بخوان! با یاد تو؛ زیباترین پاسخ به احساسم، فقط اندوه است! تو را من دوست میدارم؛ به قدر آسمانهایی که چتر نور خود را بر مزارت؛ باز میسازند روز و شب! مولا جان! مولا جان، امام مهربان! گیتی فروز علم الهی! ای منبع صداقت انوار مُتّقین! جاریترین زلال ازل تا ابد، تویی نامیده کردگار جهان، چون که «جعفرت علیهالسلام» ماییم و داغ حسرتِ عُمری سفر، که دل آید کنار تربت پاک و معطّرت ماییم و زخم غربت لختی نگاه گرم! تا جان فدا کنیم ز غیرت، برابرت! مولا جان، یا اباعبداللّه، یا جعفر بن محمد(علیهماالسلام) ! ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا! ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا! ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها! دین از توانِ علم تو محکم. مذهب، به نام پاک تو زیبا! مولا جان، یا صادق آل محمد(صلیاللهعلیهوآله)! چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامیدارد! چگونه به این اشکهای ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است! مولا جان به روزهایی میاندیشم؛ که مردمان در حق تو کوتاهی کردند! تا جایی که نااهلانِ حکومت «عباسی» حریم حرمتت را شکستند! مولا جان! شرمنده! کسانی که آن روز، قدر تو را نفهمیدند و شرمنده؛ امروز، کسانی که از حسادت، توان دیدنِ این همه شکوهِ تربتت را ندارند! مولا جان! قسم به بقیع! قسم به فجر! قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی علیهالسلام، به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود! ما را بگیر دست، که از پا افتادهایم آقا! به حق تربت پنهان مادرت علیهاالسلام !
"سید علیاصغر موسوی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:4 توسط sara |
|
|
- مولا جان! قسم به بقیع! قسم به فجر! قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی(علیهالسلام) به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود! ما را بگیر دست، که از پا افتادهایم آقا! به حق تربت پنهان مادرت(علیهاالسلام) !
- چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامیدارد! چگونه به این اشکهای ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!
- صدای گریه میآید! ... صدای ضجه فرشتگان! بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستارهای به آسمان خواهد شتافت!
- صادق که اساس دین از او شد معمور بودند ملایک پی امرش مامور آخر ز جفا، ناصر احکام خدا مسموم شد از ظلم و جفای منصور
- امام صادق علیهالسلام میفرماید: دوستان خدا آنانند که هنگامی که مشاهده کنند، مردم حرامهای خدا را حلال میشمارند، مانند پلنگ زخم خورده غضبناک شوند. شهادت مظلومانه قرآن ناطق، امام صادق علیهالسلام بر شما تسلیت باد.
- ای ششم پیشوای اهل ولا خلق را رهبری به دین هدی پای تا سر خدانمایی تو هم ز سر تا بپای صدق و صفا زهر منصور زد شرر به دلت آب شد پیکرت ز زهر جفا خون شد از داغ تو دل شیعه عالم از ماتم تو غرق عزا
- امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفتهاند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازهای که او را بازداشته از او پذیرفته میشود.
- بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند
- امام جعفر صادق علیهالسلام: چهار چیز نشانه نفاق است: سنگ دلی اشک نریختن اصرار بر گناه حرص بر دنیا . شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت.
- امام صادق علیهالسلام: (به وسیله اعمالتان) مایهی زینت ما باشید، نه مایه عیب ما . خدایا بحق امام صادق علیهالسلام، ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما .
- امام صادق علیهالسلام: با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید .
- الا ای لالهی خوشبو، عزیز آل پیغمبر / که بهر دین و قرآنت چنین گردیدهای پرپر شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم / دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر
- بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت بار دیگر آشیانی در میان شعلهها سوخت داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق
- امام صادق علیهالسلام فرمود: سه چیز محبت میآورد: قـرض دادن، فـروتنـى و بخشـش.
- امام صادق علیهالسلام فرمود: سه چیز دشمنـى مـىآورد: دو رویـى، ستـم و خـودبینـى .
- امام صادق علیهالسلام فرمود: سه چیز در هر كس باشد منافق است، اگر چه اهل نماز و روزه باشد: كسی که دروغ میگوید، کسی که وعده میدهد و خلاف عمل میکند، و کسی که امین میدانندش ولی او خیانت نماید.
- امام صادق علیهالسلام فرمود: با احمق مشورت نكن، از دروغگو یارى مجو، و به دوستى زمامداران اعتماد مكن.
- امام صادق علیهالسلام فرمود: سه چیز موجب بزرگوارى شخص است: خوشخویى، فرو بردن خشم، و فرو بستن چشم .
- امام صادق علیهالسلام فرمود: محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عیبهایـم را به من هدیه كنـد.
- این آتشی که شعله زده بینِ خانهام ارثی بُوَد که ز مادر به من رسید
- شیعه بی قرآن ناطق گشته است جسمِ صادق چون شقایق گشته است
- دل شیعه ز من آرام گیرد تشیع از تلاشم نام گیرد به راه دین شدم راضی به این امر که سَمّ دشمن از من کام گیرد
- دین از تو پدیدار شده حضرت صادق شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق
- دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است از توست، گوهر بار شده حضرت صادق تا یاد کنم ظلم پر از کینهی منصور آن جا بصرم تار شده حضرت صادق
- خدا ببین که چون حسین به سینه بر زمین شدم ولی خوشم در این جهان که شیعه سازِ دین شدم
- تو مکتب تشیعت، شیعه شدم رهام نکن نذار که دشمنات کنند دلم رو غارت آقا جون
- جان میدهد بنیانگذارِ مکتبِ عشق شد شیعه گریانِ چنین تاب و تبِ عشق
- پرپر شده شقایق مولا امام صادق مسموم زهرِ کین شد از غصه دل غمین شد بنگر که آل زهرا از داغ او حزین شد
- شیخ الائمه بنگر گشته تنش صنوبر زهرِ عدو چه کرده با جسم پاک و اطهر
- کی دیده در زمانه یک زاهدی شبانه در لحظهی عبادت با زور و تازیانه با دست بسته او را دشمن بَرَد ز خانه
- استادِ درسِ قرآن، فقه و اصول و ایمان شیعه به پای درسش نشسته جون گرفته ز رفتنش جهانی غرق عزا و زاری اشک چشِ ملائک رو به فزون گرفته
- شبِ شهادت تو اومدهام بدونی که دل از این مصیبت حکایتش جنونه به پای روضههای غمین و جانگذازت بقیعِ خلوتت رو دل میکنه بهونه
- شیعیان رهبر ما را كشتند صادق آل عبا را كشتند نور چشم علی و فاطمه را وارث كرب و بلا را كشتند
- دل او را دل شب آزردند از در و بام هجومش بردند ریسمان چونكه به دستش بستند غنچههایش به حرم پژمردند
- هر زمان رنگ جفا را میدید كوچه و كرب و بلا را میدید خانهاش چونكه در آتش میسوخت خیمهی آل عبا را میدید
- پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود در اعتلای نهضت جدش سهیم بود مسندنشین کرسی تدریس علمها شایستهی صفات حکیم و علیم بود
- مولاجان، یا اباعبدالله، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام ! ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا! ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا! ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها! دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:1 توسط sara |
|
امروز که محتاج توأم م... جای تو خالیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 4:27 توسط sara |
|
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:17 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:43 توسط sara |
|
|
سلام آقا سعید گل. عزیز من دوباره به وبتون اومدم و نتونستم قسمت نظرات را باز کنم. خواستم بگم موفق باشی همین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:47 توسط sara |
|
|
تنها هستم ... تنها تر از همیشه دیروز فرشته زمینی با من بود و امروز جدا از من مهربانانه آمد و رفت و اکنون من ماندم ، تنهایی و انتظار...!!! انتظار روزی که دوباره فرشته زندگیم را در سرزمین خوشبختی ملاقات کنم... تنها فرشته زمینی! منتظرتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:14 توسط sara |
|
|
خیال |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:24 توسط sara |
|
|
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 8:13 توسط sara |
|
|
نوبت من شده بود
که معلم پرسید
صرف کن رفتن را
و شروع کردم من
رفتم،رفتی،رفت...
و سکوتی سرسخت
همه جا را پرکرد
سردی احساسش
فاصله را رو کرد
آری رفت ورفت
و من اکنون تنها
مانده ام در اینجا
شادی ام غارت شد
من شکستم در خود
سهم من غربت شد
من دچارش بودم
بغض یک عادت شد
خاطرات سبزش
روی قلبم حک شد
رفت و در شکوه شب
با خدا تنها شد
و حضورش در من
آسمانی تر شد
اشک من جاری شد
صرف فعل رفتن
بین غمها گم شد
و معلم آرام
روی دفترم نوشت:
تلخ ترین فعل جهان رفتن است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 8:9 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 7:5 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:7 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:10 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 7:48 توسط sara |
|
مدتی است که تنها ماندم در میان گل وگلزار به صحرا ماندم به هوای توجیگرگوشه آن سرو بلند مدتی است که تنها ماندم منتظر مانده ام وتلخ تر ازگریه شدم منتظر می مانم وتوآن خنده تلخ مرا که به خاطر داری که همیشه جگرم میسوزد زان همه سوزوهمه شورو همه گریه تلخ چه ثمر خواهد داد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:8 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 8:42 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 7:22 توسط sara |
|
|
هر شب در خيال خويش ضريحت را با آب ديدگانم غبارروبى مى كنم و با نسيم كبوتران ضريحت را در ديدگانم مجسم مى كنم و بر گنبد طلايى ضريح تو طواف مى گذارم چشم هايم شيدا براى يك لحظه يك ثانيه حضور صميمى ات را در ضريح ترسيم مى كند و من بى قرار مثل يك قطره حباب رنگين ترين رؤيا و مجنون ترين مجنون مى گردم و از خطوط سبز تخيل بر وادى عشق تو گام مى نهم و در سفر به نزد تو يا غريب الغربا! حكايت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم و كبوتر ذهنم را از حرم تنگناى خويش بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم ؟؟؟ * * *
عشق بى نهايت دل به زيارت تو اوج مى گيرد اى رضا (علیه السلام)! مى آيم به سوى تو تو اى عشق بى نهايت! و تو و هاى هاى اشكهايم به زيارت تو از ديدگانم جارى مى شود اى ملكه دلهاى خسته! تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى و من عاشقانه نامت را فرياد مى زنم: اى امام هشتمين! اى ضامن آهوان رميده! تو معيار سنجش صداقت هستى تو آسمان زلال دلها هستى * * * عشق، پنجره فولادت را معنا مى كند و دل به زيارت تو اوج مى گيرد اى ضريح سراسر نور! با دلى آكنده از صداقتهاى تو با جامى تهى از عشق و چشمانى بر گل نشسته به سوى تو مى آيم و پرندگان حرمت عروجت را معنا مى كنند و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چينند و تو را مى ستايند اى بزرگ ترين واژه كلام! تو عروج آسمانى كرده اى و تمامى زائران ضريحت را به سوگ عشق نشانده اى كه همه سينه ها و همه جانها تو را مى طلبد اى غريب الغربا!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 7:11 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|