![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
تو مرا مي فهمي من تورا ميخواهم
و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است تو مرا مي خواني
من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:51 توسط sara |
|
|
در دنيایی كه همه به دنبال چشمان زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:32 توسط sara |
|
|
زندگی پرشی دارد به اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی " ضرب " زمین در ضربان دل ماست زندگی گل به " توان " ابدیت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:11 توسط sara |
|
|
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 7:28 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 7:16 توسط sara |
|
|
سلام بر قاصدک عشق.
خوبی عزیز. شرمنده من نتونستم قسمت نظرات شما رو باز کنم و حرفهای دلمو بهت بگم. نتونستم این عید عزیز رو به شما تبریک بگم براهمون تو وب خودم یه پست رو به شما اختصاص دادم. عزیزجون این عید رو به شما و خانواده گلتون تبریک میگم. امیدوارم که نماز و روزه هاتون قبول حق باشه. يا رب دل پاك و جان آگاهم ده آه شـب و گريه سـحـرگاهـم ده در راه خود اول زخودم بيخود كن بيخود چو شدم ز خود به خود راهـم ده موفق باشی و کامروا.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 7:0 توسط sara |
|
|
اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می زند. اکنون بهار حیات آخرین رمضان ، آخرین نوازش ها را بر سر باغ می کشد. آخرین نفسهای مسیحایی را در او می دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی بر گلوی باغ می نشاند، دل آسمان می گیرد و باران اشک می بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد می آورد ، جهان نشاط می گیرد ، آسمان به قرار می رسد و خورشید گیسوان طلایی اش را بر شانه های باغ می افشاند. اینک صدای رودخانه که با دهانی کف آلود به مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد ، در فضا طنین انداز است. جویبار با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روز بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه هایمان به تپش درآورده است. امشب آخرین یشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نیایش ها و غزلها در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بیکران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده ای سبز ، برای ضیافت بهشتی ، ضیافت دوست. سحر فردا یکی یکی از خانه ها بیرون خواهیم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه های زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسید. در خیابان های شهر جاری خواهند شد و در میدان بزرگ مصلا ، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش ، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه ای بلندقامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بیکران را شراب تکبیر سر خواهند کشید. خدایا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی ، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی ، آفریدگارا تو مرا آفریدی تا نامهای تو را یاد بگیرم ، و تو را به هزار و یک نام مقدس فرابخوانم و با یاد و نام تو صدای عاشق تو را جاودان بر گنبد گیتی مکرر بدارم.
خدایا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفریدگارا! نیک می دانستی که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی ، رهایم نکردی. بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خویشتن خویش را در بارش باران های رحمت تو ، باران های رحمت رمضانی ات ، از هرچه آلودگی و سنگینی و گردوغبار ، بشویم و پاک کنم. تو مرا به مهمانی ات فراخواندی ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی ات ، دوباره به یاد فطرتم ، خود خود خودم بیفتم ، از وابستگی ها ، دلبستگی ها ، شبکه رکودآور روزمرگی ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بیایم و در آن سویدای دلم ، با فطرت نخستینم ، با آینه ای که در برابر خوبی ها و پاکی ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بیایم. خداحافظ ای ماه زلال بارانی ، ای ماه نسیم های بهشتی ، خداحافظ ای ماه کوزه های کوثری ، ای ماه زمزمه های حیدری ، خداحافظ ای ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهایی ! تو امروز می روی اما بدان دل به فطرت رسیده من ، تا حضور دوباره تو اشتیاق سبزش را به ذکر و تسبیح به شکوفه خواهد نشاند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 7:30 توسط sara |
|
|
رمضان رفت و و لیکن دل ما پاک نشد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:27 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:17 توسط sara |
|
|
مبارک باد آمد ماه روزه
رهتخوش باد، ای همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه نظر کردم کلاه از سر بیفتاد سرم را مست کرد آن شاه روزه مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهی اقبال و بخت و جاه روزه بجز این ماه، ماهی هست پنهان نهان چون ترک در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن کس که آید درین مه خوش به خرمنگان روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از دیباه روزه دعاها اندرین مه مستجاب است فلکها را بدرد آه روزه چو یوسف ملک مصر عشق گیرد کسی کو صبر کرد در چاه روزه سحوری کم زن ای نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه (کلیات شمس، جزء و پنجم، ص 137)
رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههای قمری بین شعبان و شوال است، رمضان در لغتبه معنای تابش گرما و شدت تابش خورشید است. بعضی گویند رمضان به معنی سنگ گرم است که از سنگ گرم، پای روندگان میسوزد و شاید ماخوذ از «رمض» باشد که به معنی سوختن است چون ماه صیام گناهان را میسوزاند به این خاطر، بدین اسم موسوم شده است زیرا ماه رمضان موجب سوختگی و تکلیف نفس است. اما صوم و روزه که در این ماه تکلیف شرعی مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشامیدن و مفطرات دیگر از طلوع صبح تا غروب. در قرآن مجید یک بار «رمضان» و چهارده بار صوم و صیام و صائمین و صائمات ... آمده است. شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ... ماه رمضان است که در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آیه 179 سوره بقره طرح شده است: یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون. از همان آغاز که رودکی پدر شعر فارسی، بلند بنای کاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صیام در آیینه شعر فارسی انعکاس یافتند. این انعکاس در تمامی انواع شعر مدحی، اخلاقی، تعلیمی، غنایی و رثا دیده میشود. در شعر شاعران دوره اول، کاربردها سطحی است و از اعلام ماه رمضان یا عید رمضان و مبارک باد گفتن آن فراتر نمیرود: روزه به پایان رسید و آمد نو عید هر روز بر آسمانتباد امروزا (رودکی)
همان بر دل هر کسی بوده دوست نماز شب و روزه آیین اوست (فردوسی 203/3)
بر آمدن عید و برون رفتن روزه ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه (منوچهری به نقل از دهخدا)
عید قربان بر او مبارک باد هم بر آنسان که بود عید صیام (فرخی به نقل از دهخدا)
جاهش زد هر چون مه عید از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صیام گر در مه صیام شود خوانده این مدیح بر تو به خیر باد مدیح و مه صیام (به نقل از دهخدا)
خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام بر اولیاء و احبای شهریار نام (نزاری به نقل از دهخدا)
نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعتخیر تو و صیام و قیامت (مسعود سعد به نقل از دهخدا)
روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران (به نقل از دهخدا)
دیدگاه ناصر خسرو شاعر تعلیمی و دینی مذهبی اسماعیلیه از شاعران پیشین فراتر میرود وی اگر چه پرسشی را که از مستنصر بالله درباره روزه و دیگر احکام شریعت میکند بیجواب میگذارد: و آنگاه بپرسیدم از ارکان شریعت کاین پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه که فرمودش ماه نهم از سال و زحال زکات درم و زر مدور ... (ناصر خسرو ص 512)
اما مخاطب خود را به تامل درباره این حکم عبادی فرا خوانده میگوید: چون روزه ندانی که چه چیزی است چه سود است بیهوده همه روز تو را بودن ناهار (ناصر خسرو ص 165)
همه پارسایی نه روزه است و زهد نه اندر فزونی نماز و دعاست (ناصر خسرو به نقل از دهخدا) از نماز و روزه تو هیچ نگشاید تو را خواه کن خواهی مکن، من با تو گفتم راستی (ناصر خسرو به نقل از دهخدا) تا نپذیرد ز توی زی خدای نیست پذیرفته صلاة و صیام (ناصر خسرو به نقل از دهخدا) سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام (ناصر خسرو ص 58) خاقانی شاعر تعلیمی علاوه بر آن که در شعر خود از مفردات صوم و صیام سود جسته است و صیام را از بهترین سکنات نفس دانسته است: از جسم بهترین حرکاتی صلاة دان وز نفس بهترین سکناتی صیام دان (خاقانی) ![]() به خاطر آشنایی با عقاید ترسایی و دین مسیحیت از «روزه مریم» «صوم العذرا» یاد میکند. روزه مریم یا صوم مریم که در آیه 27 سوره مریم آمده است: «فقولی انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا: پس بگو بدرستی که من نذر کردم برای خدای بخشنده روزه، پس سخن نمیکنم امروز آدمی را. آن است که بعد از ولادت عیسی(ع) مریم نذر کرد که روزه بدارد و یک روز تمام با کسی سخن نگفت: چون قوم از وی سخنها پرسیدن گرفتند فقط اشاره به کودک کرد که در گهواره بود و عیسی(ع) گفت: انی عبد الله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا: گفت: به درستی که منم بنده خدا، مرا کتاب داده و پیغمبر گردانیده است. نسطوریه، روزه مریم را هنوز به نام صوم مارت مریم نگاه میدارند و آن در دوشنبه بعد از عید بسبار نسطوری آغاز میشود و در روز عید میلاد تمام میشود: چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه که مریم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد چه بود آن صوم مریم گاه اصغا (خاقانی ص 27) در توحید و معراج حضرت ختمی مرتبت گوید: دل گرسنه در آمد بر خوان کائنات چون شبهتی بدید برون رفت ناشتا مریم گشاده روزه و عیسی ببسته نطق کو در سخن گشاده سر سفره سخا... (خاقانی ص 5) و در واقعه حبس و عزلت خود گوید: روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من نیستبر من روزه در بیماری دل زان مرا روزه باطل میکند اشک دهن آلای من اشک چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنک جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من (خاقانی صص 31، 322) نظامی گنجوی نیز در مثنوی خسرو و شیرین در بیان مرگ مریم، روزه مریم را یاد میکند: چون مریم، روزه مریم نگه داشت دهان در بست از آن شکر که شه داشت (خسرو و شیرین ص 288) مولانا در کلیات شمس، روزه مریم را برای نفس شکم خوار توصیه میکند: باز رهان خلق را از سر و از سر کشی ای که درون دلی چند ز دل، درکشی... نفس شکمخوار را روزه مریم دهی تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی (کلیات شمس جزو ششم ص 241) و در موردی دیگر گوید: روزه مریم مرا، خوان مسیحیت نوا ترکنم از فرات تو، امشب خشک نانه (کلیات شمس جزو پنجم ص 222) صوم العذارا نیز ترکیبی است که یک بار در دیوان خاقانی دیده میشود، بنا به ترجمه و شرح مینورسکی در قصیده مسیحیت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عید تجلی است و سه روز طول میکشد و عبادیان و مسیحیان عرب آن را به یاد دوشیزگان نصاری میگیرند که روزه، آنها را از اسارت پادشاه حیره المنذر رهایی بخشید منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانی به عزه از اصنام جاهلی تقدیم کرد. در شرح شیخ آذری صوم العذارا به معنی روزه دختران بکر آمده که به متابعت مریم در هیکل نشینند تا روز وفات. به خمسین و به دنح و لیلة الفظر به عید الهیکل و صوم العذارا (خاقانی ص 28) خاقانی از مضمون روزه گرفتن و افطار کردن، در شعر غنایی، مدحی و رثایی نیز سود جسته است، در شعر غنایی میگوید: عشق آتشی است کاتش دوزخ غذای اوست پس عشق روزهدار و تو در دوزخ هوا (خاقانی ص 205) و در شعر مدحی میگوید: تا به رویش گرفتهام روزه جز به یادش نکردهام افطار (خاقانی ص 205) و در شعر رثایی، روزه گرفتن را به معنی ترک و قطع علاقه به کار برده است آنجا که از زبان امیر رشید الدین فرزند در گذشتهاش میگوید: من کنون روزه جاوید گرفتم زجهان گر شما در هوس عید بقایید همه (خاقانی ص 409) و باز در مرثیه او میگوید: ز این دونان فلک از خوانچه دونان بینند تا نبینم که دهان از پی خور بگشایید. از طرب روزه بگیرید و به خون ریز سرشک نه به خوان ریزه این خوان چه زر بگشایید (خاقانی ص 158) در آثار سعدی شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده میشود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعهای در آن طرح شود مطرود میداند: شنیدم که نابالغی روزه داشت به صد محنت آورد روزی به چاشت... پدر دیده بوسید و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندی خورم چه داند پدر غیب یا مادرم چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پیدا به سر برد صوم که داند چون در بند حق نیستی اگر بی وضو در نماز ایستی (بوستان ص 273) و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، میگوید: به طفلی درم رغبت روزه خاست ندانستی چپ کدام است و راست یکی عابد از پارسایان کوی همی شستن آموختم دست و روی که بسم الله اول به سنتبگوی دوم نیت آور سوم کف بشوی پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار مناخر به انگشت کوچک بخار به سبابه دندان پیشین بمال که نهی است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روی زن ز رستنگه موی سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوی ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی دگر مسح سر بعد از آن غسل پای همین است و ختمش به نام خدا کس از من نداند در این شیوه به نبینی که فرتوت شد پیر ده شنید این سخن دهخدای قدیم بشورید و گفت ای خبیث رجیم نه مسواک در روزه گفتی خطاست بنی آدم مرده خوردن رواست دهن گو ز ناگفتنیها نخست بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت (بوستان ص 292)
و در جای دیگر میگوید: به سرهنگ سلطان چنین گفت زن که خیز ای مبارک در رزق زن برو تاز خوانت نصیبی دهند که فرزند کانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد که سلطان به شب نیت روزه کرد زن از ناامیدی سرانداخت پیش همی گفت با خود دل از فاقه ریش که سلطان از این روزه گویی چه خواست که افطار و عید طفلان ماست خورنده که خیرش بر آید زدست به از صائم الدهر دنیا پرست مسلم کسی را بود روزه داشت که درماندهای را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم که سعیی بری ز خود باز گیری و هم خوری (بوستان ص 204) ![]() و در قصیدهای از تودیع ماه رمضان، بار بر دل دارد و میگوید: برگ تحویل میکند رمضان بار تودیع بر دل اخوان یار نادیده سیر زود برفت دیر ننشست نازنین مهمان غادرالحب صحبة الاحباب فارق الخل عشرة الخلان ماه فرخنده روی بر پیچید و علیک السلام یا رمضان الوداع ای زمان طاعت و خیر مجلس ذکر و محفل قرآن مهر فرمان ایزدی بر لب نفس در بند و دیو در زندان تا دگر روز، با حبان آید بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلی زار زار مینالید بر فراق بهار وقتخزان گفتم اندوه مبر که باز آید روز نوروز و لاله و ریحان گفت ترسیم بقا وفا نکند ور نه هر سال گل دهد بستان روزه بسیار و عید خواهد بود تیرماه و بهار و تابستان تا که در منزل حیات بود سال دیگر که در غریبستان... (قصاید سعدی 722) در شعر غنایی نیز سعدی از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است: هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست روزه داران ماه نو ببینند و ما ابروی دوست (غزلیات سعدی ص 388) اما بهترین مضامین و عمیقترین مفاهیم در کلیات شمس به چشم میخورد. شاعر شوریده مکتب عرفان با شریعت پیوند ناگسستنی دارد از این رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمی، ماه پرورش عیسی روح، ماه بریدن از نان و رسیدن به جانان به وجد درمیآید: ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بر بند سر سفره بگشای ره بالا ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا... مرغت ز خور و هیضه، ماندهست درین بیضه بیرون شو از این بیضه تا باز شود پرها بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر خوش با شکم خالی مینالد چون سرنا خالی شو و خالی به لب بر لب نایی نه چون نی زدمش پر شو و آنگاه شکر میخا... گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنقا صفرای صیام ار چه، سودای سفر افزاید لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا هر سال نه جوها را میپاک کند از گل تا آب روان گردد تا کشتشود خضرا بر جوی کنان تو هم، ایثار کن این نان را تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا... بستیم در دوزخ یعنی طمع خوردن بگشای در جنت یعنی که دل روشن بس خدمتخر کردی بس کاه و جوش بردی در خدمت عیسی هم باید مددی کردن تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان بی برگ شدیم آخر چون گل ز دی و بهمن سیریم ازین خرمن، زین گندم و زین ارزن بی سنبله و میزان، ای ماه تو کن خرمن ... (کلیات شمس جزء هفتم صص 92، 91) در غزلی دیگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسیدن به لشکر ایمان، ماه حیات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دریده شدن پردههای ظلمت و پیوستن به ملائکه و مقربین میخواند: آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید دستبدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطعیت برست، دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید لشکر «والعادیات» (1) دست به یغما نهاد ز آتش «و الموریات» (2) نفس به افغان رسید البقره راست بود موسی عمران نمود مرده از و زنده شد چونک به قربان رسید روزه چون قربان ماست زندگی جان ماست تن همه قربان کنیم جان چون به مهمان رسید صبر چو ابریست خوش، حکمت بارد ازو زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید(3) نفس چون محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شکست جان بر جانان رسید پرده ظلمت درید، دل به فلک بر پرید چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید زود از این چاه تن دست بزن در رسن بر سر چاه آب گو: یوسف کنعان رسید عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول دستبشو کز فلک، مایده و خوان رسید دست و دهان را بشو، نه بخور و نی بگو آن سخن و لقمه جو، کان به خموشان رسید (کلیات شمس جزو دوم ص 198)
![]() مولانا روزه را مادری میداند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت: سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه بنگر دست رضا را که بهاریست خدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هلهای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی بستان گندم جانی هله از بیدر روزه (کلیات شمس، جزو پنجم)
در این ماه که مهمان خدا هستیم، درهای دوزخ بسته و درهای بهشتبه رویمان باز خواهد شد: دلا در روزه مهمان خدایی طعام آسمانی را سرایی درین مه چون در دوزخ ببندی هزاران در ز جنتبرگشایی... (4) (کلیات شمس جزو ششم صص 35 و 361)
در غزلی شیوا با ردیف «صیام» به تاثیر روزه در دل و جان میپردازد که آن از زبان خود مولانا خوشتر است: میبسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان صیام گر تو را سودای معراجست بر چرخ حیات دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام هیچ طاعت در حبان آن روشنی ندهد تو را چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام چیست آن اندر جهان مهلکتر و خونریزتر بر دل و بر جان و جا خون خواره شیطان صیام خدمتخاص نهانی تیز نفع و زود سود چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟ صیام ماهی بیچاره را آب آنچنان تازه نکرد آنچ کرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل هستبهتر از حیوة صد هزاران جان صیام گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن لیک و الله هست از آنها اعظم الارکان صیام لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را چون شب قدر مبارک هستخود پنهان صیام سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد لعل گرداند چو خورشید درون کان صیام شیر چون باشی که تو از روبهی لرزان شوی چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام بس شکم خاری کند آنکو شکم خواری کند نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام خاتم ملک سلیمانستیا تاجی که بخت مینهد بر تارک سرمای مختاران صیام خنده صایم به است از حال مفطر در سجود زانک میبنشاندت بر خوان الرحمن صیام در خورش آن بام تون، از تو به آلایش بود همچون حمامتبشوید از همه خذلان صیام شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نور علم تن چون حیوانست مگذار از پی حیوان صیام شهوت تن را تو همچون نیشکر در هم شکن تا درون جان ببینی شکر ارزان صیام قطره تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟! سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام پای خود را از شرف مانند سر گردان به صوم زانک هست آرامگاه مرد سر گردان صیام خویشتن را بر زمین زن درگه غوغای نفس دست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام گرچه نفست رستمی باشد مسلط بر دلت لزر بر وی افکند چون بر گل لرزان صیام ظلمتی کز اندرونش آب حیوان میزهد هست آن ظلمتبه نزد عقل هشیاران صیام گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویشتن هست سر نور پاک جمله قرآن صیام بر سر خوانهای روحانی که پاکان شستهاند مر تو را همکاسه گرداند بدان پاکان صیام روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام در صیام ار پا نهی شادی کنان نه با گشاد چون حرامت و نشاید پیش غنا کان صیام زود باشد کز گریبان بقا سر بر زند هر که در سر افکند ماننده دامان صیام (کلیات شمس جزو سوم صص 291 تا 293) مولانا در رباعیات خود نیز به روزه و تاثیر آن توجه داشته است که در ذیل به چند نمونه آن اشاره میشود: این روزه چو به غربیل ببیزد جان را پیدا آرد قراضه پنهان را جامی که کند تیره مه تابان را بی پرده شود نور دهد کیوان را (کلیات شمس جزو هشتم شماره 29) روز محک محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون» که ز هجوم آمد روزیست که از ورای گردون آمد زان روز بهی که روزن افزون آمد (کلیات شمس جزو هشتم شماره 633) بیزارم از آن لعل که پیروزه بود بیزام از آن عشق که سه روزه بود بیزارم از آن ملک که در یوزه بود بیزارم از آن عید که در روزه بود (کلیات شمس جزو هشتم شماره 779) هین نوبت صبر آمد و ماه روزه روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه بر خوان فلک گرد پی در یوزه تا پنبه جان باز رهد از غوزه (کلیات شمس جزو هشتم شماره 622) عارف شیدا و عاشق گاهی از مضمون روزه در شعر تغزلی نیز بهره میجوید و این کاربرد هم در غزلیات و هم در رباعیات او دیده میشود: مه روزه اندر آب آمد، ای بتشکر لب بنشین نظاره میکن، ز خورش کناره میکن دو هزار خشک لب بین به کنار حوض کوثر اگر آتش است روزه تو زلال بین نه کوزه تری دماغت آرد چو شراب همچون آذر جو عجوزه گشت گریان شه روزه گشتخندان دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر منگر برون شیشه، بنگر درون ساغر همه مست و خوش شکفته، رمضان زیاد رفته به وثاق ساقی خود بزدیم حلقه بر در چون بدید مست ما را، بگزید دستها را سر خود چنین چنین کرد و تبافت روز معشر ز میانه گفت مستی، خوش و شوخ و می پرستی که: کسی گوید اینک «روزه شکند ز قند و شکر؟» شکر از لبان عیسی که بود حیات موتی که ز ذوق باز ماند دهن نکیر و منکر تو اگر خراب و مستی به من آ که از منستی و اگر خمار یاری سخنی شنو مخمر چه خوشی! چه خوش سنادی! به کدام روز زادی؟ به کدام دست کردت قلم قضا مصور تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت شکران و ماه رویان همه همچو مه مطهر هله، مطرب شکر لب، برسان صدا به کوکب که ز صید باز آمد شه ما خوش و مظفر ز تو هر صباح عیدی، ز تو هر شبست قدری نه چو قدر عامیانه که شبی بود مقدر تو بگو سخن که جانی، قصصات آسمانی که کلام تست صافی و حدیث من مکدر (کلیات شمس جزو سوم ص 2 و 3) و یا در یک رباعی گوید: روی تو نماز آمد و چشمت روزه وین هر دو کنند از لبت دریوزه جرمی کردم مگر که من مستبدم آب تو بخوردم و شکستم کوزه (کلیات شمس جزو هشتم شماره 162) لطف سخن مولوی در آن است که در استفاده از مضامین شرعی و احکام عبادی حرمت آنها را داشته در کاربرد آنها چون بعضی از شاعران به ترک ادب شرعی کشیده نمیشود و علت آن است که معشوق مولوی، معشوق حقیقی و ازلی است در حالی که کاربرد احکام شرعی در خدمت عشق مجازی است که شاعر را به ترک رمتشرعی میکشاند، در ذیل به یک نمونه از این موارد اشاره میشود: روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه بخورد روزه خود را به گمانش که شب است. (شاعر عباس صبوحی ص 59) دیوان شاعر رند مذهب ادب فارسی نیز از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ در دیوان خود 5 بار واژه «روزه» 3 بار «رمضان» ،2 بار «صیام» و یک بار «روزه دار» را به کار برده است کاربرد این مضمون تقریبا در تمامی غزلها یکسان است و شاعر در بیشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چیدن جام می یا دیده شدن هلال عید و در دادن جام و قدح اشاره کرده است. یکی از معانی روزه که در رساله اصطلاحات فخر الدین ابراهیم عراقی نیز آمده است این است که روزه در اصطلاح، قطع التفات را گویند. انصاری گوید: «روزه جوانمردان طریقتبه زبان اهل معرفتبشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عید خواجه حافظ نیز جز ازین مقوله نمیتواند باشد، در ذیل به شواهدی از دیوان حافظ اشاره میشود: روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست می زخمخانه به جوش آمد و میباید خواست توبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رند و طرب کردن رندان پیداست (حافظ ص 16) بیا که ترک فلان خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد... (حافظ ص 89) ساقی بیار باده که ماه صیام رفت در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صراحی و جام رفت در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود میده که عمر در سر سودای خام رفت (حافظ ص 58) باز ای و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش... (حافظ ص 184) ![]() حسن ختام مقالمان را به قطعهای از دیوان شهریار اختصاص میدهیم با عنوان «هدیه روزه داران»: حکمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنیده شود صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شیطان تو رمیده شود هر که صبرش ستون ایمان بود پشتشیطان از و خمیده شود عرفان سر کشیده گوش به زنگ کز شب غره ماه دیده شود آفتاب ریاضتی که ازو میوه معرفت رسیده شود عطش روزه می بریم آرزو کو به دندان جگر جویده شود چه جلایی دهد به جوهر روح کادمی صافی و چکیده شود بذل افطاری سفره عدلی است که در آفاق گستریده شود فقر بر چیدهدار از خوانی که به پای فقیر چیده شود شب قدرش هزار ماه خداست گوش کن نکته پروریده شود از یکی میوه عمل که درو کشته شد سی هزار چیده شود گر تکانی خوری در آن یک شب نخل عمر از گنه تکیده شود چه گذاری به راه تو به کزو پیچ و خمها میان بریده شود مفت مفروش کز بهای شبی عمرها باز پس خریده شود روز مهلت گذشت و بر سر کوه پرتوی مانده تا پریده شود تا دمی مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دمیده شود در جهنم ندامتی است کزو دست و لبها همه گزیده شود مزه تشنگی و گرسنگی گر به کام فرو چشیده شود به خدا تا گرسنهیی نالید تسمه از گردهها کشیده شود (دیوان شهریار ج 2 ص 1014) در غیاث اللغات در توصیف ماه مبارک رمضان آمده است : ماه نهم از ماه های قمری بین شعبان و شوال و رمضان سنگ گرم است و از سنگ گرم پای روندگان می سوزد و شاید که به وقت وضع این اسم ماه صیام در شدت گرما باشد و یا ماخوذ است از " رمض " که به معنی سوختن است . به گزارش مهر ، ماه صیام گناهان را می سوزاند و معنی " رمض " سوخته شدن پای از گرمی زمین است ، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف نفس است . ماه رمضان المبارک که به " شهر الله " نیز معروف است ، از این نظرها که تنها ماهی است که نام آن در قرآن کریم ذکر شده است ، از فضیلتی بس والا برخوردار است : شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ( قرآن کریم - سوره بقره - آیه 182 ) نزول قرآن مجید در این ماه و شب لیله القدر و ماه روزه داری سلوک روحی مسلمانان و ...از دیگر ویژگیهای ارزنده این ماه مبارک است . درباره ماه مبارک رمضان احادیث و روایات بسیاری به ما رسیده است و کتابهای فراوانی نیز در فضایل این ماه به رشته تحریر در آمده است . لیکن در این مجال از زاویه ای دیگر به این ماه مبارک خواهیم نگریست که جهانی دیگر است و از حلاوتی دیگر برخوردار و آن همانا انعکاس این ماه شریف در آینه زلال ادبیات است که تجلی گاه عالیترین جلوه های فرهنگ و معارف اسلامی است . نخستین نکته در این باب این که به تحقیق در ادبیات هیچ یک از ملل جهان ماهی تا به این اندازه در قلمرو ادبیات وارد نشده و مورد ارادت و ستایش سخن سرایان و ادبا قرار نگرفته است . در " ادبیات فارسی " همواره ماه رمضان و ماه محرم الحرام مورد توجه سخنوران چیره دست ، خصوصا شاعران شیعی مذهب قرار داشته است . اگر ماه محرم به خاطر حماسه بزرگ عاشورای حسینی نظر شاعران متعهد و ستم خیز را که عاشقانه به ساحت مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع) عشق می ورزند را برانگیخته ، ماه رمضان با آمیزه ای بسیار متنوع ، همواره نظر سخن سرایان را به خویش جلب نموده است .
از آنجا که در گستره ادب پارسی از ماه مبارک رمضان سخن بسیار گفته شده است ، پس به اجمال از هر شاعری به بیتی در این مضمون اکتفا خواهیم کرد و به استقبال " رمضان " خواهیم شتافت و این که این ماه در ذهن شاعران خیالپرداز ومومن چگونه نقش بسته است :
شاه نعمت الله ولی :رمضان آمد و روان بگذشت بود ماهی به یک زمان بگذشت شب قدری به عارفان بنمود این معانی از آن بیان بگذشت ...
حکیم خاقانی شروانی :جاهش ز دهر چون مه عید از صف بخوم ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام
سوزنی سمر قندی :گر در مه صیام شود خوانده این مدیح بر تو بخیر باد مدیح و مه صیام
نزاری قهستانی :خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام براولیا و احبای شهریار انام
عباس خوش عمل :رمضانا تو بهترین ماهی چون که ماه ضیافت اللهی خوش عمل هر که بود در رمضان ترک منکر نمود در رمضان
شیخ اجل سعدی شیرازی :کسان که در رمضان چنگ می شکستندی نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند
شاطر عباس صبوحی :روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است روزه روزه در قرآن کریم " صوم" نامیده می شود . این لغت در معنی به مفهوم امساک و خودداری از هر فعلی است و در اصطلاح فقهی به مجموع امساکهای خاصی اطلاق می گردد که در زمان معینی واقع شود . روزه ماه مبارک رمضان بر هر مرد و زن مسلمان واجب است . در خصوص مزایای روزه از لحاظ پزشکی ، روانپزشکی و .. سخن بسیار گفته شده است و فواید بی شماری در این مورد ذکر نموده اند ، لیک این مفهوم در ادب پارسی مضامین بسیار نغز و دلنشینی را آفریده است که به گلچینی از این داستان بسنده می کنیم :
حکیم ابولقاسم فردوسی طوسی :همان بر دل هر کسی بوده دوست نماز شب و روزه آیین اوست
حکیم ناصر خسرو قبادیانی :چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است بیهوده همه روز تو را بودن ناهار
خاقانی شروانی :چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه که مریم عور بود و روح تنها
سعدی شیرازی :که سلطان از این روزه آیا چه خواست که افطار او عید طفلان ماست !
خواجه حافظ شیرازی :ثواب روزه و حج قبول ، آن کس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد
فرخی سیستانی :به فال نیک تو را ماه روزه روی نمود تو دور باش و چنین روزه صد هزار گذار
مسعود سعد سلمان :نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعت خیر تو و صیام و قیامت
مولانا جلال الدین محمد مولوی :نی تو را هر شب مناجات و قیام نی تو را در روزه پرهیز و صیام
حکیم اوحدی مراغه ای :روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران
امیر خسرو دهلوی :نی کار مرد روزه همت شکستن است گر خضر آبش آرد عیش جوان کشد شب قدر در " ترجمان القرآن جرجانی " شب قدر ، شب اندازه کردن کارها ذکر شده است . صاحب " کشاف اصطلاحات الفنون " گوید : شب قدر ، شبی است با عزت و شرف که هر که در آن طاعت کند عزیز و مشرف گردد . در " التفهیم بیرونی " آمده است : " واندر ماه رمضان لیله القدر است ، آنک جلالت او راه به دهه پسین جویند و نیز گفتند به طاقهای این دهه ." لیله القدر شبی مهم و سرنوشت ساز است .شب نزول رحمت و برکات الهی و تعیین سرنوشت ابدی انسانهاست و درخصوص اهمیت این شب گفتنی است که از صدر اسلام واز عهد رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) رسم بر آن بوده است که شبهای قدر را " احیا " بگیرند و تا سپیده دم به آداب مخصوص آن منجمله دعا و نماز و استغفار بپردازند . در فضیلت شب قدر آمده است شبی بهتر زا هزار ماه " لیله القدر خیر من الف شهر " و به احتمال قوی این شب ارجمند یکی از شبهای نوزدهم ، بیست ویکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان است . در آیه نخست سوره مبارکه " قدر " نیز تصریح شده است به آن که قرآن کریم در شب قدر نازل شده است : " انا انزلنا فی لیله القدر " در " تفسیر ابولفتح رازی " پیرامون شب قدر آمده است : شب تقدیر است و فصل احکام و تقدیر قضایا آنچه خواهد بودن در سال از اجال و ارزاق واقسام همه در این شب کنند و گفتند قوله " فی لیله مبارکه " هم این شب است و ... سخن در باب لیله القدر ( شب قدر ) بسیار است و در کتب تفاسیر درباره کیفیت و نزول رحمت و برکت در این شب استثنایی احادیث و روایات بسیار قابل تاملی ذکر شده است واما در نگاه شاعران سخن سنج مسلمان که میراث داران و پاسداران حریم فرهنگ و معارف عالیه اسلامی هستند ، حکایت شب قدر حکایتی بس شگفت و تفکر برانگیزی است . حکایتی که با زبان عرفان و تعابیر رمزگونه ، مخاطب را به این شب بزرگ و اسرار آمیز رهنمون می کند .این اشعار که بر اساس آیات ، احادیث و روایات سروده شده است همچون بارقه های آسمانی بر دل و جان شیفتگان می تابد و ظلمت درون را به انوار الهی روشن می سازد .
حکیم رودکی سمرقندی :شب عاشقت لیله القدر است چون تو بیرون کنی رخ از جلبیت
منوچهری دامغانی :با رنگ و نگار جنت العدنی با نور و ضیاء لیله القدری
شیخ اجل سعدی شیرازی :تورا قدر اگر کس نداند چه غم شب قدر را می ندانند هم
خواجه حافظ شیرازی :شب قدر است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر عارفان درباره شب قدر گفته اند که این شب ، شبی است که سالکان را به تجلی خاص مشرف گرداند تا بدان تجلی قدر و مرتبه خود را نسبت با محبوب بشناسند و آن وقت ابتدای وصول سالک باشد یعنی جمع و مقام اهل کمال در معرفت : در شب قدر قدر خود را دان روز در معرفت سخن میران افطارافطار در لغت به معنای روزه گشودن است و زمان روزه گشودن هنگامی است که شرع مقرر نموده است . زمان و سفره افطار دارای معنویت خاصی است و از روحانیت و صفای مخصوصی برخوردار است و به راستی گرد آمدن به سر سفره افطار دارای حال وهوای دلپذیری است که حکایت از رحمت بی منتهای پروردگار رحمان دارد . یکی از سفارشهای مهم اسلامی دستگیری از مستمندان و محرومان است و دیگر سفارش مهم این دین آسمانی " صله رحم " و برقراری روابط صمیمانه با اقوام و نزدیکان است که بسیار مستحب شمرده شده است ، بدین ترتیب " افطاری دادن " در ماه مبارک رمضان آیت دیگری بر رحمت بی پایان خداوند رحیم است که موجب نزدیکی دلها و استواری پیوندها می گردد . این سنت حسنه همچنین در ابعاد اجتماعی نمایانگر روح همنوایی با مستضعفان و مددکاری از محرومان می باشد .لحظه شیرین افطار کردن که همراه با آداب و ذکر و مناجات است ، در کلام سخنوران ادب پارسی نیز از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار است .تا بدانجا که در برخی سروده ها از آن در قالب تغزل یاد شده است شاعر در توصیف زیباترین لحظات زندگی از این مفهوم استفاده نموده است :
کلیم کاشانی :خمار باده در چشمم سیه کرده عالم را بیا ساقی که وقت شام باید روزه واکردن
خاقانی شروانی :اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک جزکه آب گرم پستی نگذرد از نای من
ملا طغرا :غم روزه برمن بسی بارکرد چو ساغر به می باید افطار کرد
شیخ اجل سعدی شیرازی :بگفت ای فلان ترک آزار کن یک امشب به نزد من افطار کن سحردر معنای " سحر " آورده اند که وقت آخر شب و زمان پیش از صبح و برخی شراح نوشته اند که سحر سپیدی است که بالای سیاهی باشد و یا سپیدی است که بر سیاهی برآید . به گزارش مهر ، سحرگاهان ماه مبارک رمضان از آنجا که نقطه آغازی است برای شروع روزی همراه با ستیز با هواهای نفسانی و خودسازی ، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است . نشستن بر سر سفره سحری که همراه با آداب و تشریفات خاصی است بسیار دل انگیز و روح نواز است .خصوصا این لحظات برای کودکان و نوجوانان بسیار زیبا و خاطره انگیز است و رایحه دلپذیر رحمت بی انتها ایزدمنان در چنین فضایی ملکوتی غیر قابل انکار است . اذان صبح هنگامه امساک است و سپس نماز و نیایش به درگاه معبود .و در روایات آمده است که این لحظات بهترین اوقات برای مستجاب شدن دعاهای خیر است و درهای آسمان در این اوقات بر روی بندگان صالح و مومن باز می شود و باران رحمت الهی بر زمین نازل می گردد . در شعر سخنوران ادبیات فارسی همواره هنگامه پر رمز و راز سحرگاهان از جلوه جذاب و دلنشینی بهره گرفته است .فرصتی که فاصله زمین از آسمان به حداقل ممکن می رسد و ملائک برای دیدار صالحان به زمین می شتابند :
خواجه حافظ شیرازی :من آن مرغم که هر شام و سحرگاه زبام عرش می آید صفیرم
خاقانی شیروانی :هر سحرگاهش دعای صدق ران پس به سویش عرش فرسایی فرست
خسروانی :دلخسته و مجروحم و پی خسته و گمراه گریان به سپیده دم ونالان به سحرگاه
آغاجی :عهده و میثاق باز تازه کنیم از سحرگاه تا به وقت نماز
سنایی غزنوی :آنچه یک پیرزن کند به سحر نکند صد هزار تیر و تبر سوزنی سمرقندی : به دعای سحر گهانه تو را برساند به من خداوندم
شیخ اجل سعدی شیرازی :به فلک می رود آه سحر از سینه من تو همی برنکنی دیده زخواب سحری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 8:50 توسط sara |
|
|
آفتاب پنجره را میشناسد حتی اگر بسته باشد مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد دل هواتو میکند حتی اگر شکسته باشد . . . ********* هرچه زدم بی تو دلم وا نشد / جز تو کسی باب دل ما نشد هرچه پرستو شدم و پر زدم / هم نفسی مثل تو پیدا نشد . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:6 توسط sara |
|
|
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:44 توسط sara |
|
|
جه غروب دلگيريه. انگار قصد جدايي نداره. سرخ از سيلي محکم غم و زرد از ترس غرّش آسمون. اونم دلش گرفته و سمفوني گريه سر مي ده.مثل اينکه از شدت عصبانيت زمين رو به لرزه در آورده.هنوزم مثل يه شير ترسو فقط فرياد مي کشه. آخه هيچ چيز تغيير نکرده جز گریه منو خنده تو.
دوست ندارم از پنجره وداع کنم. با خورشيد همدردي مي کنم. خسته از راه رفته و مونده از جاده ي بي انتها. آخه چرا بايد اينطوري مي شد؟ اي کاش همه چيز يه کابوس بود. تا حالا اينقدر محتاج به ديدنت وو شنیدن صدات نبودم.اي کاش بودي تا مثل گذشته تو آرزوي گرفتن دستام به چشمم خيره مي موندي. بودي و با هر اشکم اشک مي ریختی . اونوقت بازم بهم مي گفتي به خدا طاقت اشکاتو ندارم.. اي کاش بودي و مثل هميشه بهم مي گفتي تو رو خدا مواظب خودت باش. حالا کجايي که منو تو اين وضع ببيني؟ ببخش که اينقدر بريده بريده حرف مي زنم. آخه گريه هام تمومي نداره. آويزون از يه پنجره ي پير و کهنه درست مثل من.گريون و تنها تر از هميشه. بي صدا و فرياد. مشتاق مرگ و خسته ي زندگي.
کاش بودي و مي ديدي.حالا چه فايده اي داره؟ بايد برم براي هميشه. بالاخره به ايستگاه آخر رسيدم.
(صداهاي مبهمي به گوش مي رسه). اوج سکوت نوک برج غم وايسادم.از اينجا همه چيز رنگ غروبه. گوش مي کني؟ بذار حداقل با شنيدن اين حرفا بدوني که چقدر از خودم متنفرم. بدوني که ديگه شدم يه جسد متحرک.
دردام مشتاق دیدار با چشمای خیسم هر روز پنجره را باز میکنم میخوام به یادت باشم خورشید را نگاه میکنم میبینی دیگه آسمونم داره گریه میکنه بارون راتماشا میکنم یاد چشمات می افتم که هر وقت غمگین بودم میشد ابر و میبارید.
آخه چرا با ید ........................................... ازدوباره از امروز آرزوی مرگ دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:11 توسط sara |
|
|
اگر عنایتی بر این گدا کنی چه می شود
مس وجود جان من طلا کنی چه می شود غم فراق و دوریت گرفته سینه مرا اگر که عقده دلم تو وا کنی چه می شود به زخم های جان من بنه ز لطف مرهمی به قلب زار من اگر شفا دهی چه می شود هر آن طبیب کآمدم فزون نمود درد من تو دردهای من اگر دوا کنی چه می شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 13:16 توسط sara |
|
![]() تا صورت پیوند جهان بود، على بود تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود سلطان سخا و كرم و جود، على بود هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داوود، على بود هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود مسجود ملائك كه شد آدم ز على شد آدم كه یكى قبله و مسجود، على بود آن عارف سجاد كه خاك درش از قدر بر كنگرهى عرش بیفزود، على بود هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن هم عابد و هم معبد و معبود، على بود آن لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى آن یار كه او نفس نبى بود، على بود موسى و عصا و یدبیضا و نبوت در مصر به فرعون كه بنمود، على بود چندانكه در آفاق نظر كردم و دیدم از روى یقین در همه موجود، على بود خاتم كه در انگشت سلیمان نبى بود آن نور خدایى كه بر او بود، على بود آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج با احمد مختار یكى بود، على بود آن قلعهگشایى كه در قلعه خیبر بركند به یك حمله و بگشود، على بود آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام تا كار نشد راست نیاسود، على بود آن شیر دلاور كه براى طمع نفس بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود این كفر نباشد سخن كفر نه این است تا هست، على باشد و تا بود، على بود
جلال الدین محمد بلخى(مولوى) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:54 توسط sara |
|
|
کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست بیت حق جلوهگر از روی درخشان علیست در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس که ترازوی عمل کفه و میزان علیست ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست روز محشر که گذرنامه جنت طلبی آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست دادگاهی که به فردای قیامت برپاست حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست کشتن "مرحب" و بگرفتن خیبر در کف خاطرات خوش دیباچه دوران علیست دور شو ای پسر "عبدود" از دیدهی او که شجاعان عرب پشه به میدان علیست این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند با خبر باش که شاگرد دبستان علیست گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است در عوض ریزهخور سفره احسان علیست "سید حسن خوش زاد" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:29 توسط sara |
|
|
شنیدم چون على(علیهالسلام) شاه ولایت به مسجد گشت زخمى، وان روایت زمین چون آسمان گردید دلخون ملائك مثل جن و انس، محزون وزید از هر طرف، باد مخالف خبر داد از ملالى سخت، هاتف خبر داد از غروب مهر محراب ز هجران بهار و بحر جلاب در آن هنگامه، چون اصحاب مولا به سوى منزل آوردند او را به فجر افكند شاه دین نگاهى كشید از عمق جان آنگاه آهى سپس فرمود: یك عمر اى سپیدى مرا این لحظه در بستر ندیدى ولى اكنون ز تاثیر جراحت مرا بینى به حال استراحت الا اى آفتاب سرخ محراب شما را كى سحرگه دید در خواب سپیده بازتاب طلعت توست شكوهش جلوهاى از رفعت توست به شوق آن كه از روى مناره نماید درك نامت را دوباره كند با شام تیره، سخت پیكار ز میدانش براند عاقبت زار شبت چون روز، آرى، با صفا بود پگاه وصل و هنگام دعا بود به وقت جنگ با كفران و بیداد نمازت چون همیشه بود در یاد نمازى كامل و مقبول و والا كه باشد قدر آن افزون ز احصا خلاصه، هاتفى آگاه از راز سحرگاهى چنین برداشت آواز وصایاى على(علیهالسلام) دریاى رازست در گیتى فروز آن نمازست "بیژن شهرامى" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط sara |
|
|
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون كه او كند هر آنچه را كه حكمت، اقتضا كند ز قدرت یداللّهى، كسى ندارد آگهى وسیلهاش بود علىّ، خدا هر آنچه را كند به جنگ بدر و نهروان، علىّ است یكّه قهرمان نِگر كه دست حقّ عیان، قتال اشقیا كند به روى دوش مصطفى، نهد چو پاى مرتضى نگر به بت شكستنش، كه در جهان صدا كند به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا كند چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش علىّ تواند این عمل، شفیع ما سوى كند به پیشگاه كردگار، ز بس كه دارد اعتبار دیون جمله بندگان، تواند او ادا كند نماز بى ولاى او عبادتى است بى وضو به منكر على بگو، نماز خود قضا كند هر آن كه نیست مایلش، جفا نموده با دلش بگو دل مریض خود، به عشق او شفا كند على است آن كه تا سحر، سرشك ریزد از بصر پى سعادت بشر، ز سوز دل دعا كند على انیس عاشقان، على پناه بى كسان على امیرمؤمنان، كه مدح او خدا كند پس از شهادت نبىّ، كه را سزد به جز على كه تا به حشر آدمى، به كارش اقتداء كند قسیم نار و جنّتش، ترازوى محبّتش كه مؤمنان خویش را، ز كافران جدا كند گهى به مَسند قضا، گهى به صحنه غزا گهى به جاى مصطفى، كه جان خود فدا كند على است فرد و بى نظیر، على مجیر و دستگیر كه نام دلگشاى او، گره ز كار وا كند ز كار قهرمانیش، پر است زندگانیش نگین پادشاهیش، به سائلى عطا كند امیر كشور عرب، ثناكنان، دعا به لب برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا كند ز كوى شاه اولیاء، كه مهر اوست كیمیا كجا روى بیا بیا، كه دردها دوا كند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 8:20 توسط sara |
|
|
نه فقط مسجدیان سر به گریبان تواند نخل و چاه و شب و صحرا همه گریان تواند دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت ای که خلق دو جهان بسته به دامان تواند ای به خون خفته بگو کیسه خرمات کجاست فقرا منتظر سفره احسان تواند کودکانی که گرسنه همه رفتند به خواب به عزیزان تو سوگند عزیزان تواند نخلها در عطش اشک تو بردند به سر چاهها منتظر ناله پنهان تواند اختران شیفته حال نماز شب تو کوهها منتظر نغمه قرآن تواند اشک مظلومی تو میچکد از دیده ما پارههای دل ما برگ گلستان تواند آسمانها همه گریند به مظلومی تو عرشیان سوخته سینه سوزان تواند گیسوی حور پریشان شده در باغ بهشت نه فقط زینب و کلثوم پریشان تواند نه دل "میثم" دلسوخته ای جان جهان هر چه دل هست همه زائر ایوان تواند
"حاج غلامرضا سازگار" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 7:30 توسط sara |
|
|
امشب رحمت دوست جاريست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزيد، بغضتان ترکيد، کسي اينجا محتاج دعاست، اگر يادتان بود باران گرفت دعايي به حال من بيابان کنيد. emshab rahmate dost jarist mesle rood, na manande baran, agar deletan larzid, boghzetan tarkid kasi inja mohtaje doast, agar yadetan bod baran gereft, doai be hale mane biaban bokonid امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در كيسه نان بجاى خرما غم شد/ در كنج خرابه ها زنى شيون كرد ،،، همبازى كودكان كوفه كم شد.. emshab sare mehrabane nakhli kham shod, dar kiseye nan be jaye khorma gham shod dar konje kharabe ha zani shivan kard, ham bazie kodakane kofe kam shod باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي مىگرييم. دعايتان توشه ي بي برگي ما ba shore hoseini va salabate hasani dar soge ali migeriim , doayetan tosheye bi bargie ma امشب تمام آينه ها را صدا كنيد. گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد. اي دوستان آبرودار در نزد حق، درنيمه شب قدرمرا هم دعا كنيد. emshab tamame aeene ha ra doa konid . ey dostane abroo dar dar nazde hagh. dar nime shabe ghadr mara ham doa konid چون نامه جرم ما به هم پيچيدند * بردند به ديوان عمل سنجيدند * بيش ازهمگان گناه مابود ولي ما را به محبت علي(ع)بخشيدند. با عرض تسليت در ليالي قدر اين حقير را ازدعاي خيرخويش فراموش نکنيد.التماس دعا chon name jorme ma be ham pichidand bordand be divane amal sanjidand, bish az hamegan gonahe mabod vali mara be mohabbate ali bakhshidand مارا به دعا کاش فراموش نسازند رندان سحر خيز که صاحب نفسانند mara be doa kash nasazand faramoosh . rendane sahar khiz ke saheb nafasanand از عرش صداي ربنا مي آيد آواي خوش خدا خدا مي آيد فرياد که درهاي بهشت باز کنيد مهمان خدا سوي خدا مي آيد az arsh sedaye rabana miayad/ avaye khoshe neda neda miayad faryad ke darhaye behesh baz konid/ mehmane khoda soye khoa miayad گويند كريم است و گنه مي بخشد......گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم goyand karim asto gonah mibakhshad / giram ke bebakhshad ze khejalat che konam قاآني:شرمنده از آنيم که در روز مکافات/اندر خور عفو تو نکرديم گناهي ga;ani : sharmande az anim ke dar rooze mokafat / andar khore afve to nakardim gonahi ميگن هر موقع آب مي نوشي بگو "يا حسين" اين روزا وقتي آب مي بيني و نمي نوشي ، آروم بگو "يا ابا الفضل" migan har moghe ab minoshi bego ya hosein . in rooza vaghti ab mibini va neminooshi aroom bego ya abalfazl يا رب ز تو امروز عطا مي طلبم هشياري و بخشش خطا مي طلبم مقبولي روزه و نماز و طاعات از درگه لطفت به دعا مي طلبم ya rab ze to emrooz ata mitalabam hoshyari va bakhshesh ata mitalabam maghbolie roze va namazo taat az dargahe lotfat be doa mitalabam يکي ازبهترين وقت هاي دعا که مستجاب ميشه وقتي هست که از همه چيز نا اميد هستيم و يک ذره غرور هم نداريم . بخصوص اگر موقع افطار باشد . . . yeki az behtarin vaght haye doa ke mostajab mishe vaghti hast ke az hame chiz na omid hastim va yek zare ghorur nadarim be khosoos agar moghe eftar bashe ز مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن ze mardom del bekan yade khoda kon. khoda ra vaghte tanhai seda kon dar an halat ke ashkat michekad garm. ghanimat daro ma ra ham doa kon كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان / تا كه هم سفره ي تو لحظه ي افطار شوم kash dar in ramezan layeghe didar shavam/sahari ba nazare lotfe to bidar shavam kash menat begozari be saram mehdi jan/ ta ke ham sofreye to lahzeye didar shavam مارا به دعا كاش نسازند فراموش / رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند فرا رسيدن ماه مبارك رمضان بر شما مبارك mara be doa kash nasazand faramoosh rendabe sahar khoiz ke saheb nafasanand |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:27 توسط sara |
|
![]()
اشاره شبهاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مينشينيم و چهره جان را بيغبار ميبينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستوشوي ميدهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.
باران رحمت قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. حقيقت شب قدر، از نوع حقايق قرآني است و همان طور که قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اينگونه است:«و از قرآن، نازل کرديم آنچه را مايه شفا و رحمت براي مؤمنان است، و البته به ستمگران چيزي جز خسارت و زيان اضافه نميکند».
فضيلت شب قدر شب قدر، از شبهاي مقدس و با برکت اسلامي است. خداوند در قرآن مجيد از آن به بزرگي ياد کرده و سورهاي نيز به نام «قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبي به خوبي و فضيلت شب قدر نميرسد. اين شب، شب نزول قرآن و شب فرود آمدن ملائکه به همراه برترين و مقربترين فرشتگان است که «روح» ناميده ميشود. عبادت در شب قدر، برتر از عبادتِ هزار ماه است. در اين شب، مقدرات يکسال انسانها و روزيها، عمرها و امور ديگر مشخص ميشود. ملائکه در اين شب بر زمين فرود ميآيند، به پيشگاه امام زمان (عج) ميروند و آنچه را براي بندگان مقدر شده است بر ايشان عرضه ميدارند.
قدر و امتهاي پيشين يکي از موهبتهايي که بر امت پيامبر بزرگ اسلام صلياللهعليهوآلهوسلم بخشيده شده، شب قدر است؛ چنان که در حديثي از پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآلهوسلم ميخوانيم:«خداوند به امت من شب قدر را بخشيده و هيچ يک از امتهاي پيشين، از اين موهبت برخوردار نبودهاند». قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. تقدير و مسئله اختيار در روايات متعددي آمده است که در شب قدر، مقدرات يکسال انسانها تعيين ميگردد. اين امر هيچ گونه تضادي با آزادي اراده انسان و مسئله اختيار ندارد؛ چرا که تقدير الهي بر اساس شايستگيها و لياقتهاي افراد و نيز ميزان ايمان، تقوا،![]() پاکي نيّت مقدّر ميشود؛ يعني براي هر کس، آن مقدّر ميکنند که لايق آن است و زمينههايش، پيشتر از طرف خود او فراهم آمده، و اين نه تنها با اختيار منافات ندارد، بلکه تأييدي بر آن است.
نمايي از شب قدر شب قدر، شب جدايي ميان اولياي خدا و اولياي شيطان است. شب دعا و ندبه، و شب نزول رحمت عام و کَرَم خداوند است. شب آشتي بنده با خداوند، و شستوشوي تيرگيهاي دل است. شب خودسازي و نزديک شدن به پروردگار است. شب تقسيم سهم است و بندگان به اندازه تلاششان در عبادت، پاداشي در خور ميبرند. شب يادآوري نعمتهاي مادي و معنوي خداوند است. شب عروج انسان، از خاک به افلاک است. شب بيدار ماندن، بيدار کردن و آگاه شدن از مکتب است.
شب انديشه شب قدر، مهلتي است براي همه آنان که عمر خود را به بيراهه رفتهاند، تا لحظهاي به خود آيند و انديشه کنند در اينکه چيستند، کيستند، از کجا آمدهاند و به کجا ميروند، و تا فرصت باقي است، به جبران گذشتهها بپردازند و با توبه، از سقوط حتمي رهايي يابند. شب قدر، شبي است که بار ديگر انسان فرصت مييابد شيريني معرفت را بچشد و با تقويت درجات ايمان و يقين، در راه سير الهي و عروج به عالم بالا حرکت کند.
شب عاشقي شب قدر، شبي است که بايد در عاشقي ثابت قدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جُست و به نيايش پرداخت. شب قدر، شبي است که بايد به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد. شب قدر، شبي است که بايد به ياد روي آن محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، عاشقانه ناليد و ديدار روي او را از خدا طلبيد.شب قدر، مهلتي است براي همه آنان که عمر خود را به بيراهه رفتهاند، تا لحظهاي به خود آيند و انديشه کنند در اينکه چيستند، کيستند، از کجا آمدهاند و به کجا ميروند، و تا فرصت باقي است، به جبران گذشتهها بپردازند . شب سلامت در آيه آخر سوره قدر آمده است: «شب قدر، شبي است سراسر سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح». شب قدر، شبي است که از آغاز تا پايان سلامت است؛ هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت در آن معادل هزار ماه است، هم برکات الهي در آن شب نازل ميشود، هم رحمت خاص خدا شامل حال بندگان ميگردد و هم فرشتگان و روح ـ بزرگِ فرشتگان ـ در آن شب نازل ميگردند. حتي بر پايه بعضي روايات، شيطان در آن شب در زنجير است و از اين نظر، شب قدر، شبي همراه با سلامت است.
کيفيت نزول قرآن بر اساس روايات، مجموع قرآن کريم، اين معجزه جاويد رسول اعظم صلياللهعليهوآلهوسلم ، در شب قدر به يکباره بر قلب حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم نازل شد. به اين نوع نزول، در اصطلاح، نزول دفعي (يکباره) و نزول اجمالي قرآن ميگويند. اما قرآن نزول تدريجي و تفصيلي هم دارد که در 23 سال بر آن حضرت نازل گرديد. چه لذتبخش است در شب نزول قرآن، کنار چشمه سار زلال وحي، فروتنانه بنشينيم و دل و جان تشنه را از آن سيراب کنيم.
فرصت طلايي شبهاي قدر، فرصتي است طلايي براي برقراري ارتباط مستقيم با پروردگار و راز و نياز با او. اين شبها، بهترين فرصت و بهانه براي ترک هميشگي گناهان، دوري از بديها و پاک کردن زنگار از دل هاست. به اعتقاد بزرگان، شبهاي قدر، اوقات پر رمز و رازي است که در آن، خداوند وعده داده دعاهاي بندگان خود را اجابت کند.![]() شب برگزيده شب قدر، شبي است که خداوند آن را از ميان شبها برگزيده است ؛ چنان که از بين موجودات، انسان، از جمع پيامبران، حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم ، از ميان مکاتب، اسلام، از بين خانههاي روي زمين، کعبه، از جمع سنگها، حَجَر الأسود، از ميان کتابهاي آسماني، قرآن، از راهها، صراط مستقيم، از سورههاي قرآن، يس، از روزهاي هفته، جمعه، و از ماههاي سال، رمضان را انتخاب کرده است.
شياطين در شب قدر شب قدر، شبي است که شياطين در بندند و زمينه براي کارهاي خداپسندانه و مفيد به حال فرد و جامعه، فراهم است. از اين رو، در آن شب، مؤمنان از شر وسوسههاي شياطين ايمن هستند. از رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم روايت است که: «شيطان در اين شب، تا صبح بيرون نميآيد و قدرت ندارد به کسي آسيب برساند. همچنين سِحْر هيچ ساحري در اين شب اثر نميکند».
مناجات موسي عليهالسلام روايت است که حضرت موسي عليهالسلام به خداوند عرض کرد: خداوندا! ميخواهم به تو نزديک شوم. فرمود: قرب من از آنِ کسي است که شب قدر بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را ميخواهم. فرمود: رحمتم از آنِ کسي است که در شب قدر به نيازمندان رحمت آورد. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر صدقهاي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر تسبيح من گويد. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر بخشايش بخواهد. گفت: خداوندا! خشنودي تو را ميخواهم. فرمود: خشنودي من از آنِ کسي است که در شب قدر دو رکعت نماز بگزارد.
مقام معظم رهبري و شب قدر مقام معظم رهبري درباره فضيلت شب قدر فرمود:«ليلة القدر، شب ولايت است؛ هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان(عج)است و همه شب قرآن و اهلبيت عليهمالسلام است. از اين رو، سوره مبارکه قدر هم، سوره ولايت است. شب قدر خيلي ارزش دارد. همه ماه رمضان، شبها و روزهايش ارزش دارد؛ البته ليله القدر در مقايسه با روزها و شبهاي ماه رمضان، خيلي فاخرتر است.... بايد قدر بدانيم. در اين روزها و در اين شبها، همه بر سر سفره انعام الهي حاضريد؛ استفاده کنيد». نيايش الهي! ماه مبارک را حرام کردم؛ که نه قدر روزه را دانستم و نه قدرِ قدر را، نه قرآن خواندم و نه سحر داشتم و نه سهر. در ليلة الجوائز، جز شرمساري چه برم. بارالها! آهم جهنمسوز است. الهي! واي بر آنکه در شب قدر، فرشته بر او فرود نيامده، با ديو همدم و همنشين گردد. الهي! به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت، اين نااهل را سوز و گداز ده.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:8 توسط sara |
|
|
*سلام بر لحظههایی که تو را آوردند! سلام بر لبهای رسول اللّه که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانهات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد! سلام بر لبخند سرافراز علی علیهالسلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد! سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی! سلام بر تو، شباهتِ بیشائبه محمدی! سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست. *تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند. در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت. *مهمانی حق چه باصفا شد میلاد امام مجتبی شد ماه رحمت، سفره اش گسترده شد زنده از فیضش جهان مرده شد *آسمان پرگشته از شادی و شور آمده از لطف حق میلاد نور *میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب شادی و سرور مؤمنین است امشب از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما مقبول خداوند مبین است امشب *شمس عفت زگریبان، قمر آورده برون نخله ی فاطمه، اول ثمر آورده برون بوالحسن را حسنی داده خداوند و حسن از افق، رخ پی اهل نظر آورده برون آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نیم چون نبی معجز شق القمر آورده برون *دوش بر گوشم رسید این مژده از جان آفرینم کاید از ره آن نگار دلنواز و نازنینم گفتم ای مه از کدامین آسمان باشی؟ بگفتا شمس ایوان ولایت، عُروَة الوثقای دینم من همان ماه تمامم، جلوه ی ماه صیامم شاهد صلح و قیامم، وجه رب العالمینم تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند. *آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفی / نور دو چشم مرتضی فروغ چشم من رسد / زینت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان ز مقدم او، زمین چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک ... التماس دعا *دلخواسته هایتان را آرزو كنید ؛میلاد كریم اهل بیت فرا رسیده است *میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد. *روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید امشب از جام تولای وی افطار کنید *امام حسن: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است. میلادش مبارك *بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را با بوسه از لب پسر افطار می کند *امشب خوان ماه رمضان به یمن قدوم کریم اهل بیت گسترده تر است. هوشیار باشید که بی نصیب از کنارش نگذرید. *با عشق حسن(ع) من به جهان ناز کنم افطارمو با نام حسن باز کنم صد شکر که درک شب قدر رمضان با جشن ولادتش آغاز کنم *در جود و کرم دست خدا هست حسن(ع) دست همه را وقت عطا بست حسن(ع) نومید نگردد کسی از درگه او زیرا که کریم اهل بیت است حسن(ع) *پیامبر: به حسن(ع) شکوه و جذبه و وقار و به حسین(ع) بخشندگی و رحمت خود را بخشیدم. *پیامبر: فرزند صالح گلی است که خدا به بندگانش میدهد. دو گل من در دنیا حسن و حسین اند. *بر خوان رحمت خداوند، امروز دست کریم تو ساقی سعادت است و ما نه تشنه طهور که جرعه نوش ظهور رُخت به صف ایستاده ایم. *در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت. *تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست میلاد امام حسن(ع) مبارك *ماه دل آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته ایم و به کرامت و مهربانیاش محتاجیم. *می خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی بعد از علی میراث دار مصطفی باشی مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز *آمیزه ای از رحمت و جود و سخا باشی میلاد کریم اهل بیت(ع) مبارک. *هر طرف می گذرم بانگ طرب می شنوم زآنکه میلاد حسن، نور دل بوالحسن است از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام چهره ماه حسن تابید با وجه حسن امام حسن: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است. میلادش مبارك *حَسَن، آینه حُسن خداوندی است؛ تصویر زیبایی خداوند است که در صورت خاکی نقش بسته است. *مجتبی، در آغوش پاکترین مادران عالم چشم به جهان گشود و میوه قلب رسول اللّه شد. *آمد و کرامت را از پدر آسمانیاش آموخت و چراغ کرامتش را برای اهل زمین برافروخت. *ثمره زندگی علی و فاطمه، پا به جهان خاکی گذاشت. خاک تا افلاک غرق نور و سرور شود. *نیمه ماه است؛ ماهی که درهای رحمت بر روی جهانیان گشوده شده است. *خدایا! به «کریم اهل بیت» سوگند، سایه کرامت خویش را از ما دریغ مدار! *از بزرگواری کریم اهل بیت علیهالسلام به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد. پس دست التماس ما و دامان کریمانه او! *پانزده روز ریاضت را در این ماه طاعت، یک نفس دویدهایم تا در بشارت ولادت او، مژده عشق بشنویم و مژدگانی مهر بگیریم. *او که از اشراق مهربانیها طلوع کرده و در بستر بخشندگی، دامن گسترده است. او که در اولین تصویر زمینیاش، تبسمی شیرین به آینه نگاه پدر و مادر هدیه داده است. او که اولین نواده نبوت است و نخستین زاده امامت. از نسل نور است و زاده خورشید، از تبار هدایت است و قافلهسالار مهر و امید. *ماه دلآرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشستهایم و به کرامت و مهربانیاش محتاجیم! *چقدر این دستان زخمخورده، به دستگیری کریم اهلبیت محتاج است! *میخواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی بعد از علی میراثدار مصطفی باشی مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز آمیزهای از رحمت و جود و سخا باشی *حضرت رسول(ص) فرمودند: هر که حسن(ع) و حسین(ع) را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه ایشان را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:24 توسط sara |
|
|
سلام بر لحظههایی که تو را آوردند!
سلام بر لبهای رسول اللّه که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانهات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد! سلام بر لبخند سرافراز علی علیهالسلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد! سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی! سلام بر تو، شباهتِ بیشائبه محمدی! سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.
تا خدا هست و خدايي مي کند، مجتبي مشکل گشايي مي کند.
مهماني حق چه باصفا شد ميلاد امام مجتبي شد (اين عيد بر عاشقان مبارک)
ماه رحمت، سفره اش گسترده شد زنده از فيضش جهان مرده شد آسمان پرگشته از شادي و شور آمده از لطف حق ميلاد نور
ميلاد حسن(ع) خسرو دين است امشب شادي و سرور مؤمنين است امشب از يمن قدوم مجتبي(ع) طاعت ما مقبول خداوند مبين است امشب
ميلاد نور، در نيمه ي ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد.
شمس عفت زگريبان، قمر آورده برون نخله ي فاطمه، اول ثمر آورده برون بوالحسن را حسني داده خداوند و حسن از افق، رخ پي اهل نظر آورده برون آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نيم چون نبي معجز شق القمر آورده برون
ولادت باسعادت کريم اهل بيت، امام حسن مجتبي(علیه السلام) مبارک
دوش بر گوشم رسيد اين مژده از جان آفرينم کايد از ره آن نگار دلنواز و نازنينم گفتم اي مه از کدامين آسمان باشي؟ بگفتا شمس ايوان ولايت، عُروَة الوثقاي دينم من همان ماه تمامم، جلوه ي ماه صيامم شاهد صلح و قيامم، وجه رب العالمينم طاعات قبول*عيدتون مبارک
آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفي / نور دو چشم مرتضي فروغ چشم من رسد / زينت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان ز مقدم او، زمين چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن
ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک ... التماس دعا
دلخواسته هایتان را آرزو كنید ؛میلاد كریم اهل بیت فرا رسیده است
میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد
میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.
روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید امشب از جام تولای وی افطار کنید میلاد کریم اهل بیت مبارک
مهمانی حق چه باصفا شد میلاد امام مجتبی شد
امام حسن: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است. میلادش مبارك
بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را با بوسه از لب پسر افطار می کند
امشب خوان ماه رمضان به یمن قدوم کریم اهل بیت گسترده تر است. هوشیار باشید که بی نصیب از کنارش نگذرید.
با عشق حسن(ع) من به جهان ناز کنم افطارمو با نام حسن باز کنم صد شکر که درک شب قدر رمضان با جشن ولادتش آغاز کنم
در جود و کرم دست خدا هست حسن(ع) دست همه را وقت عطا بست حسن(ع) نومید نگردد کسی از درگه او زیرا که کریم اهل بیت است حسن(ع)
پیامبر: به حسن(ع) شکوه و جذبه و وقار و به حسین(ع) بخشندگی و رحمت خود را بخشیدم.
پیامبر: فرزند صالح گلی است که خدا به بندگانش میدهد. دو گل من در دنیا حسن و حسین اند.
بر خوان رحمت خداوند، امروز دست کریم تو ساقی سعادت است و ما نه تشنه طهور که جرعه نوش ظهور رُخت به صف ایستاده ایم.
بر ما بتاب ای جریان زلال کرامت. میلاد امام حسن(ع) مبارك
در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت.
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست میلاد امام حسن(ع) مبارك
جان به جانان عرض کردن عاشقان را عار نیست مفلسان را با کریمان کارها دشوار نیست میلاد امام حسن(ع) مبارك
نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب جشن میلاد حسن(ع) در عرش اعلا گشته بر پا زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب
ماه دل آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته ایم و به کرامت و مهربانیاش محتاجیم.
می خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی بعد از علی میراث دار مصطفی باشی مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز آمیزه ای از رحمت و جود و سخا باشی ميلاد کريم اهل بيت(ع) مبارک.
هر طرف می گذرم بانگ طرب می شنوم زآنکه میلاد حسن، نور دل بوالحسن است
از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام چهره ماه حسن تابید با وجه حسن
حَسَن، آینه حُسن خداوندی است؛ تصویر زیبایی خداوند است که در صورت خاکی نقش بسته است.
مجتبی، در آغوش پاکترین مادران عالم چشم به جهان گشود و میوه قلب رسول اللّه شد.
آمد و کرامت را از پدر آسمانیاش آموخت و چراغ کرامتش را برای اهل زمین برافروخت.
ثمره زندگی علی و فاطمه، پا به جهان خاکی گذاشت. خاک تا افلاک غرق نور و سرور شود.
نیمه ماه است؛ ماهی که درهای رحمت بر روی جهانیان گشوده شده است. خدایا! به «کریم اهل بیت» سوگند، سایه کرامت خویش را از ما دریغ مدار!
از بزرگواری کریم اهل بیت علیهالسلام به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد. پس دست التماس ما و دامان کریمانه او!
پانزده روز ریاضت را در این ماه طاعت، یک نفس دویدهایم تا در بشارت ولادت او، مژده عشق بشنویم و مژدگانی مهر بگیریم. او که از اشراق مهربانیها طلوع کرده و در بستر بخشندگی، دامن گسترده است. او که در اولین تصویر زمینیاش، تبسمی شیرین به آینه نگاه پدر و مادر هدیه داده است. او که اولین نواده نبوت است و نخستین زاده امامت. از نسل نور است و زاده خورشید، از تبار هدایت است و قافلهسالار مهر و امید. ماه دلآرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشستهایم و به کرامت و مهربانیاش محتاجیم! چقدر این دستان زخمخورده، به دستگیری کریم اهلبیت محتاج است!
میخواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی بعد از علی میراثدار مصطفی باشی مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز آمیزهای از رحمت و جود و سخا باشی حضرت رسول(ص) فرمودند: هر که حسن(ع) و حسین(ع) را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه ایشان را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته است.
حسن ای لعل لبت آب حیات حسن ای مظهر حُسن و بَرکات حسن ای جلوه نور اَزَلی شه دارین، ولیّ بن ولی حسن ای مظهر اسماء خدا حسن ای زیب ده عرش علا دین و قرآن زتو پاینده شده از تو احکام خدا زنده شده
مظهر نور و صفات کبریایی ای حسن علت پیدایش ارض و سمائی ای حسن قدسیان را سیّد و سالار و یار و سروری خاکیان را مُلتجا و رهنمایی ای حسن تو گل مینویی و ریحانه باغ بهشت از جلالت عرش را، زینت فزایی ای حسن خو حَسن، طینت حسن، ظاهر حسن، باطن حسن در حقیقت رحمت بیمنتهایی ای حسن قد حسن، قامت حسن، صورت حسن، سیرت حسن حَبَّذا آینه ایزد نمایی ای حسن
نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب آسمان سطح زمین را عطر و عنبر بیز کرده لاجرم با روضه رضوان شباهت دارد امشب رحمت بیمنتهای دوست میبارد به عالم بس که خیر و برکت و فیض و سعادت دارد امشب این شب قدر است یا روز وصال قرب یزدان بر شب قدر از شرف آری فضیلت دارد امشب جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته برپا زین سبب بر لیلةالاسرا شباهت دارد امشب سیّد خیل جوانان بهشت آمد به دنیا مرحبا بر سایر شبها سیادت دارد امشب حق عطا کرده زکوثر گوهری مر بندگان را زین عطا بر بندگان خویش منت دارد امشب |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
امشب علی و فاطمه لبخند میزنند پیوسته بوسه بر رخ فرزند می زنند این سبط مصطفی است به دامان دخترش این زاده علی است فرا دست همسرش این روح فاطمه است که بگرفته در برش این طفل مجتبی است در آغوش مادرش این حاصل تلاقی دو بهر رحمت است در یم ولایت و دریای عصمت است |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:35 توسط sara |
|
|
همیشه پاره ای از حرف های من با توست همیشه دست نیازم ، خدای من با توست من از دریچهء شب های قدر لبریزم ولی گشودن زنجیر پای من با توست شکوفه های قیام است و شاخه های قعود نماز، زمزمهء ربنای من با توست مرا ببر به تماشای باغ های بزرگ به قصر های رفیعی که جای من با توست نه من توام ، نه تو من – هم تو در منی ، هم من که ابتدای من و انتهای من با توست همینکه با تو بخوانم برای من کافیست همینکه پاره ای از حرف های من با توست ***** باغیشلا آللهیم باغیشلا منی آی ابراهیمی اوتدان قورتاران یعقوبی کنعان دان مصره آپاران حضرت احمده گؤندرن قرآن باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** زامان چکیر منی ظلمت چاغینا غفلت دره سینه، گناه داغینا آمما تامآرزیام جنت باغینا باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** آند اولسون شانیوه، جلالتیوه گوزومی تیکمیشم ئوز رحمتیوه آند وئرم سنی ئوز عزتیوه باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** قلبیمی دوغراییب پیچیر گوناهلار ئوستومدن قاطار تک گئچیر گوناهلار سوسوز باغلار تکین ایچیر گوناهلار باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** کاش بو گئجه منی ایسته سن- کاش یومولموش بصیرت گؤزلریمی آش نَفَسیمه اجابت عطری توک یواش یواش باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** آی منی ازلده نوردان یارادان چوخدور گوناهلاریم آماندیر آمان توبه – بار الهی – توبه گوناهدان باغیشلا آللهیم باغیشلا منی *** آی ابراهیمی اوتدان قورتاران یعقوبی کنعان دان مصره آپاران حضرت احمده گؤندرن قرآن باغیشلا آللهیم باغیشلا منی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:20 توسط sara |
|
|
مي گويند هر وقت آب نوشيدي بگو يا حسين اين روزها كه آب را ميبيني و نمي نوشي آرام بگو يا ابالفضل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:11 توسط sara |
|
|
مژده ای منتظران ماه خدا امده است
ماه شبهای مناجات و دعا امده است
ماه پر مغفرت و رحمت و برکت امده
ماه زیبای عنایات خدا امده است
ماه دلدادگی بنده به معبود رسید
بر سر سفره شاهانه گدا امده است
ایکه دل خسته به وسواس شیاطین هستی
دل قوی دار بشارت زصبا امده است
رفت بی عفتی و هرزگی و بدبختی
ای گنه پیشه بیا ماه حیا امده است
ای به دام گنه افتاده رهیدن سر کن
ماه پرواز بسوی شهدا امده است
دل بیمار بیا مژده طبیب امده است
دردمندانه بیا اذن شفا امده است
حضرت دوست در این ماه تماشا دارد
یار در جلوه سر کوی وفا امده است
ان سفر کرده که سالیست از او بی خبریم
بهر شادی دل اهل بکا امده است
امده ماه خدا وقسم تنها نیست
هم رهش منتقم ال عبا امده است
الهی العفو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:18 توسط sara |
|
|
در دل کوه خانه ای خواهم ساخت که در آن عمری را دور از این مردم پست ، سپری خواهم کرد در دل کوه دلی خواهم ساخت که غمی را توانی نبود خم کند قامت من من به خود می بالم در دل کوه حفره ای خواهم کند و از آن چشمه ای می جوشانم که بدانند اینان این اشکی است که بر گونه ی کوه می خیزد و از آن آب گوارا کوزه ای هدیه برم به در خانه ی دوست در دل کوه نهالی خواهم کاشت که از آن سیب تراود بسیار سبدی از آنرا هدیه دارم بدان خانه ی مسکین که در آن پدری نیست و مادر دیریست بهر تکه نانی می رود خانه آن مرد غریب و شب هنگام که باز می آید صورتش آشفته است در دل فرزندش مهر مادر جاریست سینه ی آن مادر پر از کینه ی پروردگاریست کاین تقدیر نمود در دل کوه بتی خوهم ساخت و بر آن سجده ی بسیار زنم و از او می خواهم که بر آن خانه ی فحشا و آن مسجد زشت که همه بازاریست بهر آن بیوه زن و دختر یتیم که بخروشد سیلی و بکوبد آنان و هیچ نماند بر جای در دل کوه معبدی خواهم ساخت که هر کس به هر آیینی سر گذارد به خاک در این خانه ی پاک من جهان می سازم خانه ها را ، ز نو می سازم در دل هر انسان من خدا می سازم من خدایم را دوست می دارم و در این عشق پاک جان خواهم سپرد مرگ من شیرین است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:42 توسط sara |
|
|
شب جان باختنت ای عشق
خاکسترم ماند بر جای تا قیامت در دست باد است تقدیر من آنچه شب تا شب خود زمزمه دارم لحظه ایست سر بر آغوش تو در خلوتی رویایی قصه ها از عشق شد تفسیر من در کنارت زندگی زیبا بود تن تو... تن من ...! شعله ی عشق میان ما عالم گیر شد چشم تو آرام می کشید نازها بر کهنه نگاه پیر من بعد از تو ... وجودم پیر شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:37 توسط sara |
|
|
تو زمزمه ی این دل با هر نفسی بودی! من در تب و تاب و تو گرفتار کسی بودی! وا از رخ مشکینت اسیر هوسی بودی!!؟؟ تو عشق نمی دانی بیمار بسی بودی! ما همره دیرینه تو پی کسی بودی! ********* دل من پوسیده به چه آتشی گرفتار شده ام . کو خدای خلیل (ع) ... ؟ ******** گر ز آزردن من هست غرض مردن من مر دم آزار مکش از پی آزر دن من
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 9:38 توسط sara |
|
|
برای یک دمی آسوده بودن تمام عمر را فرسوده گشتم نه عمری ماند تا آرام گیرم نه یک دم در جهان آسوده گشتم من از اینها همه یک عبرتم بود که عمری بی سبب بیهوده گشتم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 8:37 توسط sara |
|
ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:49 توسط sara |
|
شاه نعمت الله ولی : حکیم خاقانی شروانی : سوزنی سمر قندی : نزاری قهستانی : عباس خوش عمل : شیخ اجل سعدی شیرازی : شاطر عباس صبوحی :
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:6 توسط sara |
|
|
حلول ماه رمضان ماه عبارت و خودسازی بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد.
التماس دعا. دعا برای من فراموشتون نشه. حلول ماه رمضان ماه عبارت و خودسازی بر شما مبارک باد
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
دعا کنید تا کلید مشکلات بدستتون بیاد. نماز بخونید تا این کلید ساخته بشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:35 توسط sara |
|
|
اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 8:35 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|