![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
گریه
|
|
نشستم در فراقت گریه کردم تمام شب به یادت گریه کردم میان کوچه های سرد و خلوت به یادت تا بی نهایت گریه کردم تمام روز در فکر تو بودم چو دیدم رد پایت گریه کردم در آن خاموشی سرد و مه آلود به یاد آهنگ صدایت گریه کردم تو ای ابر بهاری شاهدی که چگونه پا به پایش گریه کردم مبار ای آسمان امروز دیگر که من دیشب به جایت گریه کردم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:36 توسط sara |
|
|
دریاب من غمزده بی سر و پا را
|
|
زین درد اگر ناله کنم هیچ عجب نیست دردیست ندانند طبیبانش دوا را ازعشق تو سرگشته و شیدا شدم آخر دریاب من غمزده بی سر و پا را
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:11 توسط sara |
|
|
تمام نا تمام من با تو تمام می شود ......
|
|
تقدیم به اونکه دلش قد یه دریاست چشاش غرق تمنا است هر چند خودش می گه یه کپل تنهاست .
آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید بر قلب شما می تابد تمام نا تمام من باتو تمام می شود |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:27 توسط sara |
|
|
غم
|
|
عمري با غم عشقت نشستم
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
مواظب خودت باش
|
|
جالبه شایدم مسخره شایدم هیجان انگیز شایدم ترسناک شایدم ........ تو اونور خیابون من اینور خیابون منو دیدی شناختیم دستتو برام بالا آوردی برام دست تکون دادی صدا زدی برگشتم دیدمت لبخند زدم با اشک به سمتم دویدی ترسیدم هنوز نگران حالت بودم میترسیدم تصادف بکنی میترسیدم زمین بخوری هنوز دویدنت مسخره بود خنده دار بود لبخندم با اشکم قطع شد دیگه نمیخوام فکر کنم چی کار میخوای بکنی ؟ میخوای دوباره منو آزار بدی؟ میخوای دوباره بری؟ برگشتم میخواستم راهمو ادامه بدم اسممو صدا زدی خودمو به نشنیدن زدم گفتی وایستا کارت دارم بازم نشنیدم خودمو نمی بخشم نباید این کارو میکردم نباید میرفتم هرچقدر که میترسیدم باید خودمو به نشنیدن میزدم ولی شنیدم صدا ترمز ماشین رو صدا جیغ تو صدا مردم صدا قلبم صدا اشکم مگه اشک صدا داره ؟ ولی شنیدم چه مسخره برگشتم به خیابون شلوغ نگاه کردم به خیابون پر از خون همه جا بوی خون میداد بوی خون تو ترسیدم گفتم برم ولی اون نرفته مطمئنم نمرده خودش گفت تا وقتی مرگ منو نبینه نمیره ولی منو کشت با رفتنش ولی قلبمو چه جوری از توی خیابون جمع کنم من قلبمو دوست داشتم عقلم گفت برو یادت نمیاد اونم گذاشت رفت؟ ولی صدا ناله قلبم رو میشنیدم منو ببر به احترام عشق برگشتم دویدم به سمت خیابون به سمت تو به سمت قلبم به خاطر احترامی که به عشق داشتم چند ثانیه نشد که بهت رسیدم بالای سرت اومدم چشات باز بود داشتی نگاه میکردی منو نگاه میکردی مسخره بود خودمو لعنت کردم گفتم الکی برگشتی بازم شنیدم صدا راننده بود میگفت خدا لعنتت کنه مرد چرا اینجوری رانندگی میکنی بازم یه صدای دیگه صدا تماشاچی بود میگفت داشت حرف میزد میگفت بهش بگین اومدم بمون ولی تو رفتی دوباره صدا بود صدا پیرزنی بود که داشت عصا زنون میرفت حیف جوون بود صدا عقلم بود پاشو برو اون دیگه زنده نیست برای اولین بارگوش دادم بلند شدم حرکت کردم رفتم مطمئنم روحت رفتنم رو میبینه مثل موقعی که من رفتنت رو دیدم خداحافظ قلبم مواظب خودت باش
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 7:24 توسط sara |
|
|
مبعث مبارک
|
|
نور عترت آمد از آیینه ام کیست در غار حرای سینه ام رگ رگم پیغام احمد می دهد سینه ام بوی محمد می دهد من سخن گویم ولی من نیستم این منم یا او ندانم کیستم جبرئیل امشب دمد در نای من قدسیان خوانند با آوای من ای بتان کعبه در هم بشکنید با من امشب از محمد دم زنید از هوا گلبانگ تهلیل آمده دیده بگشائید جبریل آمده مکه تا کی مرکز نا اهلهاست پایمال چکمه بوجهلهاست مکه دریای فروغ وحی شد بت پرستان بت پرستی نهی شد روز، روز مرگ ظلم و ظالم است بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است یا محمد منجی عالم توئی این مبارک نامه را خاتم توئی انبیا مشعل ز تو افروختند وز دمت پیغمبری آموختند غیرت و مردانگی آئین توست عزت زن در حجاب دین توست بر همه اعلام کن زن برده نیست برده مردان تن پرورده نیست خاتم توحید در انگشت تو حق به پیش روی و حیدر پشت تو ما تو را زهرای اطهر داده ایم شیر مردی مثل حیدر داده ایم ما تو را دادیم در بین همه یک خدیجه یک علی یک فاطمه
نور عترت آمد از آیینه ام *** کیست در غار حرای سینه ام
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 8:34 توسط sara |
|
|
به امر رب خود لبیک گوییم به همراه ملائک جمله گوییم سلام و رحمت حق بر محمد اللهم صل علی محمد .
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 8:0 توسط sara |
|
|
آفتاب حق
|
![]() خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست
در آسمان دلبری و آستان عشق نور جمال دلبر ما را مثال نیست
هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست
با نام احمد است که دل زنده می شود دل را بیازمای که کاری محال نیست
ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست
حد کمال و حکمت و انوار معرفت تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست
تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی امید عفو هست و نشان وبال نیست
در صحنه حیات و به طومار کائنات آیین پاک منجی ما را همال نیست
ما عاشقان و پیرو راه محمدیم بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست
"محمدرضا خزائلی"
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 7:50 توسط sara |
|
|
ندای اذان
|
|
خواند زبان دلم ثنای محمد(ص) ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)
دیده دل، جام جم به هیچ شمارد سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)
کرده خداوندگار عالم و آدم خلقت گیتی همه برای محمد(ص)
کس نرساندش گزند لیله هجرت چون که علی خفته بود جای محمد(ص)
غیرعلی پی نبرده است بر این راز آری و سوگند بر خدای محمد(ص)
غیر رضای خدا نخواست ازیراک هست رضای خدا، رضای محمد(ص)
ظاهر و باطن بر او شود همه پیدا هر که صفا یابد از صفای محمد(ص)
نغمه داود را ز یاد بَرَد نیز نغمه قرآن جانفزای محمد(ص)
سائل درمانده ناامید نگردد گر که بکوبد در سرای محمد(ص)
ای که ندای" اذان" رسید به گوشت هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)
رفته خود از عرش تا به فرش سراسر زیر فلک سایه لوای محمد(ص)
نوری(سیّاره) یافت راه هدایت تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 7:34 توسط sara |
|
|
نوری كه درخشید
|
||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 7:15 توسط sara |
|
|
واقعه ای در دل كوه
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 7:3 توسط sara |
|
|
پیشاپیش مبعث مبارک
|
|
با يک دعا به سوی حرا رهبری شدم ...... صاحب کلام صد سخن دلبری شدم با يک اشاره جانب سينا سری زدم ....... همچون کليم شامل پيغمبری شدم پيغام حق رسيد به پيغمبر درون .......... روح القدس دميد و علی محوری شدم از هر طرف به بزم رسولان سری زدم .......... تنها سوی صراط علی رهبری شدم چون معرفت به منسب اعلی رسيد گفت ......... سر تا به پا محمدی و حيدری شدم اينجاست آن حريم که دريافتم ز عشق .......... روز ازل به دست علی کوثری شدم اينک که بر حقيقت مطلق رسيده ام من از علی به بندگی حق رسيده ام بعثت نه اين سرور، سرور ولايت است .......... مبعث نه اين چراغ، چراغ هدايت است خورشيد چون ز شرق حرا پرتو افکند ......... احمد نه اين فروغ، فروغ رسالت است انوار عشق از فلق کوه بر دميد ......... اين نور، نور کيست که کوهی ز هيبت است روز خريد مزد رسالت بود بيا ........... ای دل بهای مزد رسالت محبت است هر کس به گونه ای شه مشغول تهنيت .......... تبريک ما به صاحب نور نبوت است نور علی است باعث تعظيم کائنات .......... تعظيم کائنات به معنای بيعت است عالم به نور پاک علی سجده می کند آدم به سوی خاک علی سجده می کند بعثت بنای فلسفه اش نصرت علی است ......... تکميل دين معرفی دولت علی است احمد نه از مکارم اخلاق خويش گفت ........ خلق محمدی همه از طينت علی است اقرا باسم ربک الاعلی به اسم کيست؟ ........ نام علی، مقام علی، عصمت علی است اسلام بی ولای علی کفر محض بود ............ قرآن کتاب زندگی حضرت علی است ای شيعيان فضائلتان را شماره نيست ........ زيرا فضائل دل ما محنت علی است نازم به دختری که درخشنده نام او .......... چون طينت مبارکه اش زينت علی است اين ذکر از ازل همه جا گشته منجلی يا مصطفی محمد و يا مرتضی علی فرمود ذوالجلال که خلاق مطلق است .......... نور علی ز خلقت کونين اسبق است سر علی که کنت مع الانبياء ، نيست...... حق با علي، نه بلکه علی مع الحق است هر مرسلی ولايت خود دارد از علی ........... اما ولای او چو خداوند مطلق است هر کس که ذکر قلب و زبانش علی علی است ........ انگار بر لب و دل او ذکر حق حق است بعثت بدون نام علی زينتی نداشت ........ زيرا که اسم او ز خداوند منشق است معراج هم که اوج سفرهای احمد است ........ والله با حضور علی زير بيرق است دانيد سر مخفی عيد الکبير چيست؟ مبعث بجز معرف يوم الغدير نيست اين دل هميشه ساکن ميخانهء علی است........ مست و خراب و عاشق و ديوانهء علی است يک قطره هر که عشق علی نوش جان کند ....... ديوانه وار عاشق و مستانه علی است ميخانه را ز عشق علی زير و رو کنم ....... درمان من نگاه طبيبانهء علی است گيرم کنيد يک شبه زنجيری ام خطاب ......... عالم تمام وقت جنون خانهء علی است اينک دلم به اوج تولاست يا علی .......... قلبم ببين که کاسهء پيمانهء علی است چون در ازل نگاه تو بر طينتم فتاد ........ اين سينه تا به حشر چو خم خانهء علی است همچون من فقير چه کس ميزبان توست ......... چون من تو را اسير چه کس ميهمان توست
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:1 توسط sara |
|
|
روز مبعث
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:10 توسط sara |
|
|
شناسنامه مبارك امام كاظم (ع)
|
|
نام مبارك: موسى (ع) كنیهء شریف: ابوالحسن القاب مبارك: كاظم نام پدر بزرگوار: جعفر نام مبارك مادر: حمیده تاریخ و لادت: 7 صفر سنه 128 ه . ق سال شروع امامت: 148 ه. ق سن شروع امامت: 20 سالگى مدت امامت: 35 سال مدت عمر مبارك: 55 سال تاریخ شهادت: 25 ماه رجب سال 183 ه . ق علت شهادت: خرماى زهرآلود / هارون توسط یحیى برمكى سندى محل دفن: كاظمین تعداد فرزندان: 18 پسر و 19 دختر
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:14 توسط sara |
|
|
چهار گل از گلستان مدرسه امام کاظم علیه السلام
|
|
ابن بزیع:یكى دیگر از اعیان و رجال بزرگ شیعه و از شاگردان مبرز و از روایتگران احادیث اهل بیت مى باشد. نامش محمد بن اسماعیل یكى از علاقمندان اهل بیت است كه هم از امام هفتم و هم از پیشواى هشتم كسب فیض و علم نموده است و طبق امر امام، در تشكیلات و دستگاه بنى عباس هم شغل مهمى برگزیده و یكى از مشاورین خاص حكومت بود. امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند: «در دستگاههاى ادارى ستمگران، كسانى از صلحا و نیكوكاران وجود دارند كه خداوند متعال بلا و آفت را بوسیلهء آنان از اولیاى خود بر مى گرداند، و أمور مسلمانان را با كمك آنان، اصلاح مى كند، افراد با ایمان را از ضرر و گرفتارى نجات مى بخشد. آنان پناه نیازمندان از اهل ایمان هستند». (1) در دستگاههاى ادارى ستمگران، كسانى از صلحا و نیكوكاران وجود دارند كه خداوند متعال بلا و آفت را بوسیلهء آنان از اولیاى خود بر مى گرداند، و أمور مسلمانان را با كمك آنان، اصلاح مى كند، افراد با ایمان را از ضرر و گرفتارى نجات مى بخشد. آنان پناه نیازمندان از اهل ایمان هستند مؤمن طاق:محمد بن على بن نعمان یكى از افاضل شاگردان مكتب تربیتى امام ششم و امام هفتم مى باشد كه در مباحثات اعتقادى و مناظرات كلامى، مهارت و تبحر خاصى داشت و این قبیل مباحث از طرف امام (علیه السلام) به او محول مى گردید. دفاعیات او از مقام و لایت اهل بیت فراوان صورت گرفته است و گفتگوهاى متعددى با رؤساى ادیان و مذاهب انجام داده است كه در همه پیروزى با او بوده است گویند روزى ابوحنیفه به او گفت: آیا راست است كه تو معتقد به رجعت و بازگشت مجدد هست ؟ گفت: آرى. ابوحنیفه با مسخره و استهزاء گفت: پس پانصد دینار به من قرض بده و هنگام بازگشت مجددا من به تو پرداخت مى نمایم. امام صادق (علیه السلام) در حق او (هشام )فرمود: «تو در مدافعات خود نسبت به اهل بیت مؤید و منصور از جانب پروردگار عالم هستى» مؤمن طاق: عیب ندارد در صورتى كه تو به من تعهد بسپارى كه هنگام رجعت به صورت میمون یا دیگر مسخ شده ها بر نگردى بلكه به صورت انسان باشى تا بتوانم طلب خود را و صول نمایم ابوحنیفه شرمنده و عاجز از پاسخ شد. (2) او پس از رحلت امام صادق (علیه السلام) با ابوحنیفه روبرو گردید، وى به صورت شماتت به مؤمن گفت: امام تو هم از دست رفت. مؤمن پاسخ داد: آرى ! امام من رحلت نمود ولى امام و پیشواى تو تا وقت معلوم مهلت داده شده است (اشاره به شیطان است كه قرآن مى فرماید: «من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم...»).(3)
موسى بن ابراهیم مروزىآموزگار فرزندان سندى بود كه افتخار آشنائى و كسب فیض محضر امام را در منزل سندى بن شاهك دریافت و از وجود پر فیض امام بهره ها برد و آنچه را شنیده بود در كتابى به نام «مسند الأمام موسى بن جعفر (علیه السلام)» تألیف نمود كه مورد توجه دانشمندان و محققین قرار گرفته است و تاكنون به صورتهاى مختلف به طبع رسیده است. مسند امام شامل 59 حدیث است كه به عنوان نمونه چند حدیث از آنها نقل مى گردد: 1. قال (علیه السلام) قال رسول الله: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الله»: هرگز با معصیت به پروردگار امتثال امر بنده روا نیست. به مؤمن گفت: امام تو هم از دست رفت. مؤمن پاسخ داد: آرى ! امام من رحلت نمود ولى امام و پیشواى تو تا وقت معلوم مهلت داده شده است 2. قال (علیه السلام) قال رسول الله: «من آذى المسلمین فی طرقهم و جبت علیه لعنتهم»: هر فردى كه در امر راه، اذیت مسلمانان را فراهم سازد شایسته ى لعن و نفرت مردم مى باشد. 3. قال (علیه السلام) قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «ألمرء على دین خلیله»: روحیه ى هر فرد را با دوستش مى توان شناخت. 4. قال (علیه السلام): «ان الحسن و الحسین لایقبلان جوائز معاویه»: جدم حسن و حسین عطایا و جوائز معاویه را نمى پذیرفتند. 5. قال (علیه السلام) قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «ثلاث لاترد دعوتهم: الأمام العادل، و الصائم حتى یفطر و دعوة المظلوم»: دعاى سه نفر به مرحله اجابت نزدیكتر است: پیشواى راستین، فرد روزه دار قبل از افطار، و ستمدیده و مظلوم. (4)
هشام زبان گویاى شیعههشام بن حكم یكى دیگر از شاگردان با فضیلت و سخنگوى توانا از تربیت یافتگان امام ششم و هفتم (علیه السلام) مى ![]() باشد كه عمر خود را در راه مبارزه و دفاع از اهل بیت طهارت و عصمت صرف نمود و دشمنان و مخالفین را با سلاح علم و منطق و حربهء فضیلت و دانش، منكوب و محكوم نمود او در مناظرات متعددى شركت جست و پیروزى نهائى را در همه جا به دست آورد. سكونت او در بغداد در محله كرخ بوده است و به تجارت مى پرداخت نخست متمایل به فرقه جهمیه بود كه متمایل به جبر و سلب قدرت از انسان بود در اثر تماس با امام ششم و كسب فیض از محضر او توانست خود را از اوهام و سفسطهها نجات داده و به حقیقت و و اقع گرایش و تمایل پیدا نماید و مس وجود خود را تبدیل به طلا نماید و دوره ى تكمیلى خود را در مكتب امام طى نماید و از فارغ التحصیلان مبرز آن مكتب درآید و افراد فراوانى را به شاهراه هدایت و سعادت، سوق دهد و اندوختههاى علمى خود را به صورت بیان و بنان، در اختیار دیگران قرار دهد، امام صادق (علیه السلام) در حق او فرمود: «تو در مدافعات خود نسبت به اهل بیت مؤید و منصور از جانب پروردگار عالم هستى» و این فضیلت در حق او كافى است. (5) مناظرات او با عمرو بن عبید امام مسجد بصره، یحیى بن خالد برمكى، نظام و دیگر سران فرقههاى باطله آن روز معروف است به خصوص كه درباره ى هشام بن حكم، كتابهاى مستقلى تألیف شده است كه ما را بى نیاز از معرفى او مى نماید. (6)
منبع : چهارده نور پاك (فارسی) - دكتر عقیقى بخشایشی - ج 9
............................................ پی نوشت: 1. نجاشى، ص 255. 2. تنقیح المقال، ج 3، ص 161. 3. رجال كشى، ص 123. 4. نجاشى، ص 255. 5. تنقیح المقال، ج 3، ص 161. 6. رجال كشى، ص 123. |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 7:35 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:58 توسط sara |
|
|
خدا جونم
|
|
پيش از اينها فكر ميكردم خدا ... خانه اي دارد ميان ابرها مهربان وساده وبي كينه است ... مثل نوري در دل آيينه است
خدا جونم٬ می خوام با زبون خودم با هات حرف بزنم ... دوستت دارم به آروومی آرامش ... دوست داشتن رو دوست دارم چون تورو دوست دارم ... عشق و دوست دارم چون بوی تو رو میده ... دستمو بگیر ... عشق رو از دلم نگیر٬ مهربونم ... که اگه عشق از دلم بره٬ منم میرم ... خدا جونم دلم تنگه قد یه عالم ... خداجونم تو خودت میدونی تو دلم هیچی نیست ...فقط تو دلم تنهاییه٬ دلم داره می ترکه ... می دونی غیر تو هیچ کسو ندارم ... پس کمکم کن ... صبر٬ صبر٬ صبر٬ صبر٬ صبر٬ صبر٬ بازم صبر می خوام ازت ... تو رو جون بزرگیت آرومم کن ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:55 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:58 توسط sara |
|
|
نشانی تنهایی من
|
|
اگر از نام و نشانی تنهایی من می پرسی ؛ می گویم: وسعت تنهایی من : شبگرد غزل خوانی ست، در دل شب های سکوت... سایه ای از عشق، که دور افتاده... به بلندای المی در دل... به شکیبایی یک قلب کوچک ... مملو از اشکی جاری ... وسعت تنهایی من٬ ترس از تنهایی ست ترس از بودن دل بی دل تو... ترس از دیدن یاری بی عشق... شمال تنهایی من : دستان رو به خدای دل من... جنوب تنهایی من : سجده بی انتهای دل من ... هق هق گاه به گاه دل من... شرق تنهایی من : رو به سوی افق عشق تو دارد رو به سوی افقی غم زده دارد ٬ بی تو... غرب تنهایی من : گاه خفتن عشق من و توست غم چشم است در حسرت تو... غم این سایه تنها ٬ چشم به راه دل عاشق غرب تنهایی من ٬ دیده سرخی ست در پی اشکی سوزان اگر از وسعت تنهایی من دانستی!!!!!! پس چرا پا در ره این عشق نمی سایی؟ پس چرا دل غمزده ی سایه نمی پیمایی؟ تا که با قلبی پر شور ٬ پرشود سایه این تنهایی تا که این عشق که در بطنم خفته نشود راهی ٬ رو به سمتی واهی تا که غرب تنهایی من نشود شا د از غم عشق بی تو... (نجوای دلم)
صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 8:33 توسط sara |
|
|
خدایا نگذار فراموش کنم....
|
|
خدایا ... دلم باز امشب گرفته بیا تا کمی با تو صحبت کنم بیا تا دل کوچکم را خدایا ! فقط با تو قسمت کنم خدایا ...بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو به سوی دلم بیا، پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم بارخدایا...از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی باقی بگذار...برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ، چیزی کنار بگذار،یک مشت.... اندازۀ یک لبخند...یک خاطره.... یک نگاه.... خدایا... این روزا به هر کی می رسم یک مشکلی داره ٬یک غمی تو دلش خونه کرده... خدایا... ای خدای مهربان ٬ عزیزترین هایم را از من گرفتی٬ شاید لایق نبودم...
خدایا... مگذار فراموش کنم که حتی اگه بدترین بنده ات هم باشم در خانه ات را هیچ وقت به رویم نمی بندی.
خدايا... مگذار فراموش كنم كه در محضرت نبايد گناه كنم خدایا... مگذار فراموش کنم انسانم وتو اشرف مخلوقاتت نامیده ای مرا!
ای مونس این جانم الحق که فریبایی وی قبله و ایمانم الحق که فریبای یعقوب توام گریان وز دوری تو حیران ای یوسف کنعانم الحق که فریبایی
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:2 توسط sara |
|
|
دکتر علی شریعتی
|
|
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:5 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 8:28 توسط sara |
|
|
یه گوشه نشستی ساکت و آروم زانوهاتو توی شکمت جمع کردی با دستات پاهاتو بغل کردی دستتاتو مشت میکنی دردی عجیب احساس میکنی داری نوک ناخن های پاهاتو نگاه میکنی یه جایی توی انباری خاطراتت داری دنبال یه چیزی میگردی شایدم یه کسی اخم میکنی و پاهاتو بیشتر جمع میکنی نفست در نمیاد اهمیتی نمیدی دوباره فکرت مشغول میشه یاد چشاش میوفتی بعد انگار چشاشو ازت دور میکنه دلت میگیره قطره ای اشک از گوشه ی چشات میزنه بیرون بغض میکنی ولی نمیخوای بشکنه سرتو بالا میگیری که اشک بیشتری بیرون نریزه حرفاش تو گوشت تکرار میشه "دوست داشتم ولی دیگه ندارم نمیتونم تحملت کنم خداحافظ" سرتو کج میکنی که افکار و حرفاش از گوشت بیرون بریزه سرت درد میگیره نگاهتو از خودت میدزدی مشت دست راستتو باز میکنی پره خون شده تیغ رو از توی دستت بیرون میکشی آروم لبخند میزنی تلخه تلخ چشاتو می بندی و به اون فکر میکنی صدای خنده هاش گوشتو پر میکنه آروم میکشیش روی دستت دست چپت هی داره بی حس تر و خیس تر میشه دست راستت درد میکنه صدای خنده هاش بلند بلند تر میشه لبخندت تلخ و تلختر میشه اشکی از گوشه چشت میزنه بیرون تنت داره سرد و سردتر میشه صدای جیغ میشنوی ولی صدای خودت نیست چشاتو باز میکنی میبینی جلوت وایستاده با نگاه نگران از چشاش یه ریز داره اشک بیرون میریزه بلند بلند داره اسمتو فریاد میزنه میگه ببخشید غلط کردم بخدا اشتباه کردم نمیدونستم نمیدونستم که فراموش کردنت چقدر سخته چشات سیاهی میره صدای جیغش بلند بلند تر میشه خنده اش داره کم و کمتر میشه دیگه دیره خیلی دیر .........!
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:7 توسط sara |
|
|
چه کسی خواهد دید ....
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 8:29 توسط sara |
|
|
تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز...میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم .
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 8:2 توسط sara |
|
|
خسته
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:37 توسط sara |
|
|
روز حجاب و عفاف مبارک
|
|
به نام خدايي که وقتي ما رو آفريد تنهامون نذاشت
هيچ باغباني را سرزنش نمي کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچين کشيده است، چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ کس هم با نام و بهانه « آزادي » ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.
به نقل از کتاب «از همدلي تا همراهي»
دُر در صدف نهفته خبری ز ناب دارد زن پاک و صاف و مومن، شرفِ حجاب دارد
گل از آنکه پاک و زیباست ز گزندِ خیره چشمان بِبَرِ گلاب دارد
بنِگر دو چشم چون دُر که ز آفت حریفان به امانِ پلک و مژگان گذری به خواب دارد
همه گوهر فروزان که بُوَد به مُلکِ خاکی برِ ماندنِ نهانی به درون قاب دارد
بُوَد این حجاب خورشید که به تیغِ تیرِ مژگان بِدَرَد نگاهِ چشمی که به سر عتاب دارد
تو ببین که دانه هر جا برود به فیضِ رویِش تن خود به خاک پوشد که رهِ صواب دارد
چو بُود تو را جوانی به طریق زندگانی به یقین بدان که پرسش زِ همان شباب دارد
به ترازوی عدالت همه عقل و فکر انسان به وفای روز موعود خبر از حساب دارد
چو درین حیاتِ خاکی تو گریزی از حقیقت به حقیقت دو عالم که بشر عذاب دارد
همه لعل و گوهر و زر، که بُود به خاک پنهان ز نگاه چشم بَدبین به بدن تُراب دارد
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:31 توسط sara |
|
|
هانی بیر یار وفادار کی منه یار اولسون
من در غم تو، تو در وفای دگری
در مذهب عاشـــــقان روا کی باشد
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:13 توسط sara |
|
|
بازنده
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 7:7 توسط sara |
|
|
مادر و پدرم
|
|
مادرم شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست مادرم آئینه حجب و حیا پدرم جلوه ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل ما پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر امیداست و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست مادرم باغ خزان دیده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:20 توسط sara |
|
|
میلاد امیرالمومنین مبارک
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:18 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:46 توسط sara |
|
|
پدر
|
|
میلاد پر خیر و برکت و میمون مولی الموحدین، امیرالمؤمنین، یعسوب الدین، یگانه مولود کعبه، خلیفه بلافصل نبی گرامی اسلام؛ حضرت علی بن ابیطالب(علیه افضل صلوات المصلّین) بر فرزند ارجمندش، صاحب الامر، امام زمان(عج) و تمامی شیعیان آن حضرت و شما دوست عزیز گرامی باد. تا حــبّ علی و آل او یــافـته ایم کام دل خویش مو به مو یافتهایم
وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
از آنجا که هر چه در مدح و منقبت امیرالمؤمنین(ع) بگوییم، زبان در گفتار قطرهای از دریای مناقب آن حضرت عاجز است، لذا فقط از باب «آب دریا را اگر نتوان کشید... هم به قدر تشنگی باید چشید»، شعر معروف و زیبای مرحوم شهریار در مدح مولا را تقدیم ولایتمداران و عاشقان آن حضرت میکنم. علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عـــالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جـان مـاسوا را برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کـرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پــسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربــلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامـم شــه مـلک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید بـرسد به خاک پایت چه پیامـها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جــان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پـیام آشنـائی بـنوازد و آشــنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا و در آخر این دو بیتی پر معنا را تقدیم میکنم: در صفحهی چهرهها خط لم یزلی معکوس نوشته است نام دو علی یک لام و دو عین با دو یاء معکوس از حاجب و عین و انف با خط جلی و روز پدر را هم به پدر عزیزم و تمامی پدران متعهد تبریک میگم.
پدر جان، نگاه مهربان و صدای دلنشین و نصایح راهگشایت؛ همیشه مرحم دل من در این غربت است. خدا میداند که چند بار خواستم دستهای زیبا و پاهای خستهات را ببوسم. اما ... نمیدانم؛ شاید غرور، شاید ذلت نفس و شاید... مانعم شد. بدان که برای من بهترینی. التماس دعا |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:44 توسط sara |
|
|
پدر
|
|
به نام خداوند بخشاينده مهربان مهربان مهربان . . . سلامي بي پاسخ ... بي تو براي تو ... نــام او مـولــود كعبه حيــدر فاتح جنگ و جهـــاد و خيبرِ ميپيچه تو كوچه ها بوي پدر در نبنديد كه علي پشت درِ پدر روزت مبارك ... شايد هيچوقت ندوني كه من براي تو اين شعر و نوشتم ،اما هميشه دوستت دارم و هميشه براي من نمونه اي از يك مرد كاملي ... كاش مي شد روزي ، جواب قطره قطره عرق هاي پيشاني تو را هنگامي كه از كاري سخت بر جبينت مي نشست، مي دادم ... بوسه عاشقانه من بر دستان پر مهرت ... دعاي خيرت را بدرقه راهم كن ...
« با مردم زيبا سخن بگوئيد تا پاسخ زيبا بشنويد » امام علي ( ع ) كاش كمي از عدل علي در دنيا بود ... كاش...
پدر . . . پدر بـوي نـــون و عـــرق / پدر رنگ يه كار سخت واســـه تمـــوم زنـــدگيم/ پــدر بـودش مثه درخت پـــدر دريـــــاي رحمتِ/ پنجـــره اي رو بــه اميـد تو مشكــلات زنــدگـــي/ پـــدر هميشـه شـاه كليد تو بچگـي روشونه هــاش/ بــــا خيــال بودم همسفر حــالا يـه تكيـه گـاه شده / شــــونـه هــاي گرم پدر قلب پــدر پـاك و بزرگ / مثـــه دريـــا پـــر از رازِه مـــادر تو قلبش مثله دُر / قلبش بـــه آسمــون بـازه پــدر رويــــاي بچگــــي / پــــدر دنيــــاي امــروزه پــدر يعنـــي نـــور خــدا / پــدر دعـــاي هــر روزه پدر ؛ دوستت دارم ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:33 توسط sara |
|
|
میلاد نور مبارک
|
|
ذکر من، تسبيح من، ورد زبان من علي است
جان من، جانان من، روح و روان من علي است تا علي (ع) دارم، ندارم کار با غير علي شکر لله حاصل عمر گران من علي است
ناگهان يک صبح زيبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب ميلادت، اي غوغاترين! حضرت حق نيز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بيايي، اي معمايي ترين! بال هاي خويش را دست توسل کرده بود
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:17 توسط sara |
|
|
پدر
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:7 توسط sara |
|
|
درد
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:19 توسط sara |
|
|
سخنان حكمت آميز امير المومنين على (ع)
|
|
سخنان حكمت آميز امير المومنين على (ع) ۱- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخيل بودن ننگ است و ترسو بودن كاستى مىباشد.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:0 توسط sara |
|
|
پیشاپیش روز پدر مبارک
|
|
کوی و برزن را چراغان میکنیم خانه ها را عطر افشان میکنیم لاله ها را بر سر هر رهگذر مشک و عنبر عود بر پا میکنیم یا علی گویان نوا سر میدهیم آسمان را نور باران میکنیم از قدوم یاور مستضعفان کعبه را لبیک گویان میکنیم پایکوبان شاد و خندان میشویم دیده ها را اشکباران میکنیم راز این دلدادگی ها را ز دل در کتاب عشق معنا میکنیم در شب میلاد مولایم علی از زمین تا عرش غوغا میکنیم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 7:35 توسط sara |
|
|
ای کاش قطره ی اشکی بودم ، از چشمانت جاری می شدم و در گونه هایت می غلتیدم و روی لبانت می مردم .... من امشب درس غم را از لب پیمانه می خوانم
سرود گریه ام را با دل دیوانه می خوانم
من امشب تا سحرگاه می نشینم در دل شب
غزلهای غم خود را یک به یک مستانه می خوانم.
غم امشب هر چه می گوید حقیقت دارد
نه او افسانه می گوید ، نه من افسانه می خوانم....
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:13 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:6 توسط sara |
|
|
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شه اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ريزم اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هايم خالی می شه اگر فکر می کنی که هر لحظه دلم برای بوسه هات تنگ می شه اگر فکر می کنی که بی تو می ميرم درست فکر کردی خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمي آورم ... پس با من بمان
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:56 توسط sara |
|
|
غم دوري تو چه به روز من آورد ؟ مي دونستي ؟
|
|
آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید... داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟ چشم من روشن٬ روی تو سپید... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید؟ آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید... دل پر درد مرا مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید...
من از هرچي به جز تو بي نيازم! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:41 توسط sara |
|
|
فقط به من بگو
|
|||||
|
|||||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:12 توسط sara |
|
|||||
|
در چنین زندگانی کوتاه که نه خورشید ثابت است و نه ماه در چنین راه پر فراز و نشیب که به پائین رسیم در آغاز چیست این آرزوی دور و دراز که مرا می دهد همیشه فریب . . .
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:39 توسط sara |
|
|
میدونم
|
|
میدونم با بودنم غم تو دلت جون میگیره
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه فکر نکن که بی کسم خدا به دادم می رسه کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تن سردم نداری |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 18:43 توسط sara |
|
|
نه دوستت ندارم.
|
|
نه تو را دوست ندارم اما هنگامی که نیستی غمگینم وبه آسمان آبی بالای سرت وستاره هایی که تو را می بینند حسادت می کنم
تو را دوست ندارم اما نمی دانم چرا آنچه که می کنی برایم استثنایی ست وبارها از خودم پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند؟
تورادوست ندارم اما چشمان گویایت با آن آبی عمیق ودرخشان بین من وآسمان آبی قرار می گیرد
آه می دانم که دوستت ندارم اما دیگران باور نمی کنند چرا که آشکارا می بینند نگاهم به دنبال توست! |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 9:36 توسط sara |
|
|
اگر منت نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم: و هزار گلبوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.ديشب روز هاي خوش با هم بودنمان همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند... زيبا به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دل نوشتهايت را بوسيدند. ستاره به ستاره جستجويت كردم ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي که اینقدر زود رنج و کم طاقتی ؟ مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم. . قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. كاش ياس هايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازدنيم نگاهي به شبهاي تنهايي ام كن لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران ميکني. بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند. همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته. زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به پاس دوست داشتنت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم در این آتش گرو و دلنشین آب مي شود. تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانم چرا امشب نيستي؟؟؟ |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 9:19 توسط sara |
|
|
خوشتر از ايام عشق ايام نيست
|
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 9:8 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|