![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 15:10 توسط sara |
|
|
او کیست که ....
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:34 توسط sara |
|
|
تقدیم به مادر عزیزم
|
|
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 8:38 توسط sara |
|
|
نبینم
|
|
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم .
.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 8:57 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:8 توسط sara |
|
|
دوستت دارم چون تو را کعبه می دانم* به سویت هر کجا باشم نماز عشق می خوانم باز ای به کنارم بنشین تا بتو گویم آنرا که به صد نامه و دفتر نتوان گفت حا شا چه نیازی به سخن زآنکه نگاهم گوید به تو آنرا که نشاید به زبان
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 9:11 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:47 توسط sara |
|
|
مادر دوست دارم خیلی زیاد
|
|
مادر دوست دارم خیلی زیاد درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي آيد. روزت مبارک مادر
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
از مادرم یاد گرفتم....
|
|
از مادرم ياد گرفتم مهربان باشم حتي زماني كه نامهرباني مي بينم از مادرم ياد گرفتم با گذشت باشم وقتي بدقولي و بدي مي بينم از مادرم ياد گرفتم صبور باشم در مقابل ديدن مصائب و سيل گرفتاريهاي روزگار از مادرم ياد گرفتم ايمان خود را حفظ كنم حتي اگر در صحنه گناه واقع شدم از مادرم ياد گرفتم احترام بگذرام وقتي كه مي ديدم هر قدمي كه بر ميدارد براي هم نوعان و عزيزانش از مادرم ياد گرفتم با آگاهي زندگي كنم مي ديدم لحظه هاي تنهايي و فراغت خود را با عبادت و كارهاي هنري پر ميكرد از مادرم ياد گرفتم قوي باشم وقتي هنگام فوت عزيزانش با وقار و آراسته راه مي رفت و آرام اشك مي ريخت از مادرم ياد گرفتم عاشق باشم وبراي راحتي همسر - فرزندان و عزيزانش از هيچ كاري دريغ نمي كرد براستي مادر نامي بلند براي همه فصل ها و نسلها آري هيچكس مثل مادر نيست فقط مادر است كه مثل مادر است
کیست مادر ؟نقشه ایجاد ما |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:55 توسط sara |
|
|
مادر
|
|
تو اي مادر که يک عمره دلت با غصه دم سازه
مرابوسيدن پاي تو كافيست بهشتي زير پاي توست مادر
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:4 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:48 توسط sara |
|
|
مادر ای (پیغمبر زیبای عشق )
|
|
ما در ای والاترین رویا ی عشق ما در ای دلوا پس فردای عشق ما در ای غمخوار بی همتا ی من اولین و آخرین معنای عشق زندگی بی تو سراسر محنت است زیر پای توست تنها جای عشق ما در ای چشم و چراغ زندگی قلب رنجور تو شد دریای زندگی تکیه گا ه خستگی ها یم توئی ما در ای تنها نرین ما وای عشق یا د تو آرام می سا زد مرا از تو آهنگی گرفته نا ی عشق صوت لالائی تو اعجا ز کرد ما در ای " پیغمبر زیبای عشق " ما ه من پشت و پنا ه من توئی جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق دوستت دارم تو را دیوانه وار از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق ای ا نیس لحظه های بی کسی در دلم برپا شده غوغای عشق تشنه آغوش گرم تومنم من که مجنونم توئی لیلای عشق
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:28 توسط sara |
|
|
مادر
|
مادر اي روياي سبز غنچه هامادر اي پرواز نرم قاصدک
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:50 توسط sara |
|
|
مادر
|
بعد از تو از کدام دریچه آسمان را به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم مادر . |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:34 توسط sara |
|
|
روز مادر یعنی...
|
|
روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری ! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ، دلواپسی ! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد ! روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر را گرفتن ... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:15 توسط sara |
|
|
مادر
|
|
مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست. بنــــــــــــازم همت والای مــــــــــادر به قـــــــربان قـــــــد و بالای مـــــادر تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر ادا نتوان كنـــــم حقش، اگــــــــــر سر بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر به كودك، بـــــوي مادر مـي دهد جان نگيرد دايه هـــــرگز، جاي مـــــــــادر همه شب دـــــيده گان من، بــــــود باز كه باشد انـــــدر آن، مـــــاواي مـــادر لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر مي عشق و وفـــــا، در كــام من ريخت بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر مــــــرا با شيره ي جان، پرورش داد دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر نخستين حـــــــرف را، او يـاد من داد منم يك قطره از در پــــاي مـــــــــادر گلـم با آب مهر ش، چـون عجين گشت بـــــــه سر باشد مرا، سوداي مـــــادر نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر كــــــه جنت هست، زيـــــــر پاي مادر .
تمام تئوري جهان بطور ترديد ناپذيري به سمت يک نفر جهت گرفته شده اند و آنهم بسوي تو، مادر. - والت ويتمن
مادرم، قشنگ تر از حضور تو در هيچ جايي از كره خاكي نديده و نخواهم ديد. حضور تو آشيانه گرم كودكي و آرامش دوران جواني ام است، مادرم نگاه مهربان اما بي فروغت كه زيبا ترين چراغ زندگانيم است را دوست دارم. دلم مي گيرد، آن زماني كه براي برخاستن از زمين ياري مي طلبي يا آن زماني كه موهاي سپيدت بر روي پيشنايي ات خودنمايي مي كند. خطهاي زيبا و مهربان زير چشمانت غم را بر دل جوانم مهمان مي كند، غمي كه گاه نشان از جدايي دارد. تو ياري گر ديروزم بودي و دستان ناتوان، ظريف و كوچكم را در دستان گرمت مي فشردي و بي ريا و بي هيچ چشم داشتي تمام وجودت را نثارم مي كردي تا فقط، بخندم . وجود مقدس و الهي ات را غبار پيري و ناتواني فرا گرفته اما باز نگاهت همان نگاه و دستانت همان دستان مهربان ديروز است. با چه زباني تو را وصف كنم، از کجاها سخن گويم، كه خود سراسر عشق، محبت و مهرباني هستي. مادر وجودم را از محبت سيراب كردي، مرا پروراندي، عشق و ايثار و محبت را چون ذراتي در نهادم روياندي، و در راه رشد و تعالي ام شكستي و به شكستنت افتخار كردي. قد خميده ات نشان از سال ها رنج و محنت دارد، رنج و محنت هايي كه حال براي تو پيري و فرسودگي به ارمغان آورده است. ملل ديگر به دليل نقش محوري مادر در حيات بشر روزي به نام مادر و زن نامگذاري شده است و هر جا كه پايبندي به خانواده بيشتر بوده است، آيين اين روز با شكوه و معنويت بيشتر برگزار ميشود. در كشور هند به عنوان نمادي از تمدن و فرهنگ مشرق زمين، ۱۰روز براي مادر به شكل يك فستيوال جشن گرفته ميشود. بزرگداشت مادر در هند نيز نمادي از معنويت و مبارزه با شيطان دارد و به نام -دورگا پوجا- ، مادر و قديسه هندي كه بر اساس افسانه ها ۱۰دست و در هر كدام ابزاري براي مبارزه با شيطان داشته است، برگزار مي شود. در گاهشمار زرتشتيان پنجم حوت روز زن و مادر است، در اين روز زرتشتيان لباس سفيد بر تن مي كنند و اسپند در آتش مي سوزانند و به احترام مادران سرود زندگي و زراعتي ميخوانند و از آنان قدرداني ميكنند. ابوريحان در آثار الباقيه با اشاره به اين جشن مي گويد اين ماه چون دو معني خرد و بردباري، و نگهبان را به همراه دارد روز مناسبي براي نام گذاري روز زن بوده است. هديه دادن به زنان و استراحت كامل زنان و فراغت آنها از كار و فرمان برداري كامل مردان از زنان از ويژگيهاي مهم اين روز است. در كشورهاي مسيحي نيز روز مادر به وسيله يك زن به نام آنا جارويس نهادينه شد. اين زن آمريكايي پس از مرگ مادرش در روز هشتم مارچ سال ۱۹۰۵به اين فكر افتاد كه از تمامي مادران كه در قيد حيات هستند تشكر كند. وي با نامه نگاريهاي بسيار به كشيشان فرقه هاي مختلف مسيحيت سرانجام موفق شد روزي را نام روز مادر نامگذاري كند. پس از تلاش موفقيت آميز آنا جارويس روز دوم ماه مه به عنوان روز مادر در سراسر دنياي مسيحيت شناخته شد. آنا جارويس كه هيچ گاه مادر نشد در سال ۱۹۴۸ در خانه سالمندان فيلادلفيا بدرود حيات گفت. تمام مصارف نگهداري و دفن و گراميداشت ياد اورا تاجران گل كه بيشترين سود را در روز مادر بدست مي آورند بر عهده دارند زيرا بر اساس آييني كه جارويس بنيان نهاد در اين روز به مادراني كه در قيد حيات هستند يك دسته گل ميخك سرخ هديه ميشود و بر مزار مادراني كه از اين دنيا رفتهاند يك سبد ميخك سفيد گذاشته مي شود. در پرتگال و اسپانيا روز مادر ارتباط نزديكي با كليسا دارد. در اين روز مردم اين كشورها علاوه بر برپايي جشنهاي باشكوه چون سال نو ميلادي مراسم شكر گزاري به ياد مريم مقدس مادر حضرت عيسي مسيح به جا مي آورند. در كشورهاي اسلامي چون لبنان، سوريه و مصر اول بهار روز مادر است و در برخي از كشورها چون عربستان، پاكستان، قطر و امارات متحده عربي، جاپان، ايتاليا، استراليا روز مادر را در ماه مه گرامي مي دارند. تاريخچه روز مادر در يونان نيز به گذشته خيلي دور بر مي گردد و آنان روز تولد الهه مادر را به عنوان روز مادر جشن مي گيرند. اگر چه هر كشوري و مذهبي با فرهنگ خاص خود براي انتخاب روز مادر دليلي دارد، اما آنچه اهميت دارد قدر داني و تشكر از مقام مادر است، و اين مراسم بهانه اي است تا توجه بيشتري به زنان و مادران داشته و اثبات كنيم دوستشان داريم.
روز مادر مبارک چيزي بالاتر از شادباش يک روز است، در لا به لاي اين کلمات حرفهاي ناگفته زيادي است. روز مادر به تو تبریک و تجلا مادر روز مادر به تو فرخنده و اعلا مادر ایکه دادی تو مرا شیر ز لطف و ز صفا باز روز تو بود بر تو تعالا مادر ای مرا هستی تو معبود ز روی تعظیم تو مرا هستی دوم رب مثنّا مادر هر چه گویم من ناچیز ز اوصاف رخت شعر من در سخن طبع تمنّا مادر… آن همه ناز و صفایی که تو دادی بر من نرود یاد من هنگام تصلّا مادر تو مرا هستی سعادت، تو مرا هستی کرامت زان سبب مدح کنم من بو تولّا مادر همه این فخر و سیادت همه این عزّ و لیاقت (همه این فصح و بلاغت ز تو پیدا مادر؟؟؟)
مادر، مادر هرچه در کتابهای لغت گشتم که کلمه ای پیداکنم تا بتواند مقام و منزلت ترا آن طور که شایسته و بایسته مقام والای تومی باشد، برساند و بزرگی ترا ستایش کند، نیافتم. بنابراین ترا به همان نام عزیز "مادر" خطاب می کنم، زیرا این کلمه کاخ منزلت و قدرت ترا تا عرش خدای تعالی، بالا می برد و می تواند معرف وجود و شخصیت تو باشد. تو آن گوهر یکدانه ای هستی که خداوند می بخشد و پس از مدتی میگیرد آن گاه که عطا فرمود زمین و آسمان را میبخشد و زمانیکه باز پس گرفت، زندگی و هستی را گرفته است. آیا در دنیا بهتر از مادر وجود دارد؟ هرگز، زمانیکه به او می اندیشم تمامی ذراتی وجودم در برابر زحمات مادر تعظیم و تکریم می نماید و دلم می لرزد. که مبادا نتوانم قطره ای از دریای پر مهر مادر را جبران کرده بتوانم، در جهان عشق و محبت های گوناگون وجود دارد که هر کدام آتش است تا دل و جان را تابان و فروزان سازد اما اما، هیچ یک پاکی و صفای مهر مادر را ندارد، زیرا مهر و عشق و محبت که در قلب تو وجود دارد، لطف خدای است که از قید و بند همه آلایش ها پاک است، و خدا دادی است و در سرشت ما نهفته می باشد. مادر اجازه بده که ترا بعد از خداوند بزرگ پروردگار خویش بنامم. همچنان در پیشگاهت افتم که چشمانم خاک خاک پای تو گردد. مادر عزیز تو در آسمان و من در زمین، خورشید محبت خود را بر دل و جانم بتابان، تا همیشه شاداب و خندان بمانم و گرنه در این دنیای بی محبتی خواهم مرد . مادر، مادر عزیزم در این دنیا هیچ چیز به اندازه ای تو برایم عزیز نمیباشد مادر عزیز وقتی آن همه زحمات شبانه روزی شما را در یاد می آورم ذره ذره ای وجودم می لرزد که مبادا نتوانم ذره ای از دنیای محبت و زحمات شما را جبران نتوانم . مادر می دانم که خیلی زحمت کشیده ای، آن روز های که از صبح تا شب آن همه کار های طاقت فرسا را انجام می دادید و شبها نیز به خاطر ما قراری نداشتی خواب نداشتی، و با وجود آن همه خستگی و درد و رنج باز هم دست پر مهر آسایش به من می بخشیدید. مادر عزیز من فعلاً فقط می توانم بگویم که دوست تان دارم ... مادر در این دنیا هیچ چیز با ارزش تر از شما وجود ندارد و نخواهد داشت، مادر لبخند های شما به من امید زندگی می دهد، مادر عزیز مرا در این جهان ظالم هر گز تنهایم نگذار زیرا با تو من زنده ام بی تو زنده نخواهم بود . مادر با بودن تو جاویدانه خواهم بود بمان تا جاویدانه بمانم. مادر از ته دل و زبان با تمام قدرت فریاد می زنم "دوستت دارم مادر"
اما مهمتر از هر چيز، فکر ميکنم معناي اين جمله اينست که من، سرشار از شادي و عشق در فکر شادي تو در اين روز هستم، روزي که متعلق به توست...
ای ستیغ قله های سرنوشت زیرپای توست مفهوم بهشت شیرتوخون رگ جان بشر ای تویی مضمون ایمان بشر توهوایی ما همه خواهان تو تو کجائی ما همه حیران تو تپ تپ دست تو لالایی ماست تا توهستی اوج والایی ماست عزت مفهوم ایثارازتواست خود گذشتن نیزسرشارازتواست دست ما بگرفتی وبالاشدیم خود فسردی گرچه ما والا شدیم … آرزوی حال بهترداشتن لذت یک لحظه مادر داشتن (؟؟؟) اولين مدرسه انسان، كانون «خانواده» است و اولين آموزگار و مربي و پرورش دهنده، «مادر» است، و او موجودي است كه همه استعدادها و عواطف و احساسات پاك و حياتي براي رشد و كمال و بالندگي آدميان در سرشت و فطرتش تعبيه شده است و آفريدگار توانا هر آنچه براي پروردن صحيح انسان در دوره هاي مختلف حيات، يعني نوزادي، كودكي، نوجواني، جواني و بزرگسالي، لازم و ضروري مي باشد در وجودش به وديعه نهاده است و او به طور فطري و طبيعي و بر اساس سرشت الهي خود در اوج عشق و علاقه و با ميل و شوق تمام و در حالي كه زيباترين جلوه هاي ايثار و فداكاري، رافت و شفقت، مهرورزي و محبت، رنج و مشقت، و تلاش و كوشش مدام و وقفه ناپذير در مراحل مختلف رشد و پرورش فرزند را به تجلي مي آورد، شخصيت سالم و جامع كودكان و نوجوانان را پايه گذاري مي نمايد و به استحكام بنيان هاي سلامت جامعه اهتمام مي ورزد. بنابراين مفهوم اين سخن ژرف كه «بهشت زير پاي مادران است» فرجام همه تلاش ها و فعاليت ها و رنج ها و سختي ها و فداكاري هاي مستمر و خستگي ناپذير مادران را در تربيت و پرورش فرزندان سالم و صالح و مفيد و راهگشا براي جوامع بشري نمايان مي سازد، كه به راستي «بهشت» آماده و مهياي پذيرش گام هاي مادراني است كه با تربيت هاي الهي و مقدسشان جوامع پاك و سالم و رشد يافته و پويا را بنيان نهاده اند .زن رحمت خدا و ريحانه اي است از جانب حق، موجودي است كه خداوند تبارك و تعالي او را ظريف و زيبا با دنيایی پر از مهر و محبت آفريده است. زن حيثيتي را دارا است كه با تمام لطافت و عطوفتش در مواقع مهم و به جا ميتواند آنچنان رشادت و شهامتي از خود نمايان سازد كه شايد بسياري از مردان توانايي آن را نداشته باشند. زن موجودي است كه همگام با مرد در مسير زندگي حركت ميكند و چه بسا در مواقعي پيش تر از او به حركت خود ادامه مي دهد. زن شخصيتي است كه فقدان وي مانعي بزرگ در مسير تكامل جامعه است و چه بسا آن جامعه هيچ گاه به درجات عالي و متعالي نرسد. سرگذشت هر یک از بزرگان و نخبگان جهان را كه مينگريم پشت سر هر يك زني رشيد و دلاوري را مي بينيم كه او را پرورش داده و به سوي درجات عالي رهنمون ساخته است. مرد از دامان زن به معراج مي رسد. سرچشمه ها: زن را ستايش کنيم که مادراست، مادر هديه مقدس و تقدس مادر.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:2 توسط sara |
|
|
مادر
|
|
چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن وبه عشق و دنياي تو نرسيدن...... دوستت دارم مادر .......... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 8:19 توسط sara |
|
|
مادر
|
|
مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش، که در شهر دیگری بـــود، سفارش دهد تا برایش ارسال کند. او وقتی از گل فروشی خارج شد. دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد. مـرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: « دختر خوب ، چرا گریـه می کنی؟» دختر در حالی که گریه می کرد گفت: « می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رزبخرم، ولــــــی فقط 75 سنت دارم، در حالی که گل رز 2 دلار می شود. مرد لبخندی زد و گفت:« با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم.» وقتی از گل فروشی خارج می شدند، مرد به دخترک گفت:« مادرت کجاست؟ می خواهی تـو را برسانم؟» دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آن جا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد. مرد او را بـه قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را ان جا گذاشت. مرد دلش گرفت، طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد. |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 7:52 توسط sara |
|
امشب شب آخره که مزاحمت شدم خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم ميرم آهای عزيزتريننذار بمونه زير پا قلبمو بردار از زمين دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:3 توسط sara |
|
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟ |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 9:45 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
حالا آنقدر غریبهایم
که انگار هزار سالِ نوری فاصله است بین چشمهایمان و دستهایمان و تنهایمان و کم کم فراموش خواهم کرد رنگ چشمهایت را در آن همآغوشی عصر بهار و تو فراموش خواهی کرد مرا و خط خواهی زد این شش سال را و خواهی رفت به جایی دور از من اما به یاد خواهم داشت تو را در تمام نشانهها و رنگ زرد و بغضی که گلویم را خواهد فشرد حتی با این فاصلهی نوری و دستهایی که دیگر وجود نخواهند داشت تا من بر سر انگشتانش بوسه بزنم ... |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 8:56 توسط sara |
|
|
کاش مجازات بدی داشت توی هر بی وفایی.....کاش...
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 8:46 توسط sara |
|
|
اس ام اس هاي عاشقانه و لاو
|
|
در روز بارانی ، چتر نشانه فداکاری است ...... چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
2تا گل بگير دستت،يكي دست راست،يكي دست چپ
اگه گفتي امروز چه روزيه؟
دایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود میافتی , اما تو این صداقت را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم
اگه آفتاب میسوزونه بی خیال آخه تو سایه بونی
برای شكستن من یه اخم كافیه... نیازی به فریادت نیست، واسه اشك ریختنم سكوت تو كافیه... نیازی به قهر نیست، برای مردنم حرف رفتنت كافیه... نیازی به انجامش نیست! یه قفل خریدم زدم به قلبم میدونی چرا؟ هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت...
زنده باد آن کس که گاهي يادي از ما ميکند / از خجالت ما غريبان را غرق دريا ميکند
********
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:16 توسط sara |
|
|
دلبستگی
|
|
به اندازه يک دلبستگی عميق برايت گريستم و به تو اندازه يک وابستگی !
ريشه احساسم را در دريای ژرف خيالات آبياری کردم . گريستم و تو گريستی ! من از دلبستگی و تو از وابستگی من فنا شدم و تو ماندی |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:25 توسط sara |
|
|
خسته درحبس زمینم...
|
|
یا ناصرالاولیا موالیانیم در ولایت تو ،مگر که نصرت تو آزادیمان را نوید دهد یا قاهرالاعدا دشمنانیم با نفس خویش،مگر قوه قاهره ات ما را آشنای خود کند یا رافع السما درماندگانیم در اسارت نفس مگررفعت آسمانیت مارا بلند کند یا کنز الفقرا فقیرانیم در برابر تو،مگر که درک فقر ما به تو ،مارا غنی کند یا اله الاغنیا اغنیاییم در خیال باطل خویش،مگر که درک غنای تو ما رافقیر کند یا اکرم الکرما با کریمان کارها دشوار نیست،ما را برای لغزشمان سر زنش مکن الهم لا تواخذ نی فیه بالعثرات! یا خیر ذاکر ومذکور یادمان کردی از یادت بردیم یا خیر شاکر و مشکور نعمتمان دادی و شکرت نکردیم یا خیر حامد و محمود حمدمان دیدی و لطفت افزودی یا خیر داع و مدعو دعوت کردی دوری کردیم یا خیر مجیب و مجاب اجابتمان کردی،تجری کردیم یا خیر مونس و انیس مونسمان شدی،عهد شکستیم یا خیر صاحب و جلیس همراهمان شدی ،از تو بریدیم یا خیر مقصود و مطلوب مطلوبمان شدی و مقصد گرداندیم یا خیر حبیب و محبوب محبوبمان شدی و عشقت فروختیم یا خیر شاهد و مشهود شاهد کارهامان بودی و پروا نکردیم با این همه ای آنکه بزرگی تورا سزاست! از ما و گناهانمان در گذر ولا تجعلنی فیه غرضا للبلایا و الافات بعزتک یا عزالمسلمین. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:58 توسط sara |
|
|
سوگند
|
|
الهی به دلهای افروخته
بجانهای از عاشقی سوخته بآهی که برجانی آتش زده
بجانی که سوزد چو آتش کده به اشکی که در ماتمی ریخته
چوگوهر به مژگانی آویخته بچشمی که از غم درآن خواب نیست
بجانی که یکدم در او تاب نیست به لبخند تلخ تهی دستها
به فریاد از عاشقی مستها بهر کس که سوزیست در جان او
بدردی که مرگ است درمان او به آن مادر پیر دلسوخته
که چشمش به راه پسر دوخته به پایی که پوینده راه تست به هر نو عروسی که ناکام مرد
به پر بسته مرغی که در دام مرد به پیر تهی دست با آبروی
به زنهای غمگین آشفته موی به دردی که در سینه ها خفته است
به رازی که در سینه ناگفته است به بیمار آشفته از دردها
به اندوه فقر جوانمردها به انعام خود سرفرازیم ده
زدیگر کسان بی نیازیم ده ***********
خدایا به خون شهیدان تو
به آیات جانبخش قرآن تو
به آه سحر خیزشب آشنا
به بیمار با سوز تب آشنا
به آن دل که از غصه ویرانه است
به آن زن که آهش غریبانه است
به شب ناله بینوایان پیر
به طفل یتیمی که ناخورده شیر
به عشقی که باشرم آمیخته
به اشکی که در عاشقی ریخته
بمردی که شرمنده وخسته پای
بدست تهی رونهد برسرای
به اشک جوانان پرهیزکار
که ریزد زبیم تو در شام تار
به شبهای تلخ دل افسردگان
به بانگ عزای جوان مردگان
به مویی که از غم پریشان شده
به رویی که از گریه پنهان شده
به آن واپسیندم که هنگام مرگ
جوانی خورد جرعه از جام مرگ
به شبناله مادری دردناک
که دارد عزیزی درآغوش خاک
به آن بی پناهی که در بی کسی
بنالد که یکدم بدادش رسی
بده بخت آنم که یاری کنم
زغم خوارگان غم گساری کنم
*************
به بیمارحیران مرگ انتظار
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:16 توسط sara |
|
|
قرار بود
|
|
قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت…
قرار بود نامه ام رنگ ((گلایه)) نگیرد که گرفت… کسی نیست بگوید به جای نوشتن نامه: عاشق باش… عزیز دلم: عزیز دلم: منتظر آن دمم که نگاهم کنی منتظر آن دمم که نگاهم کنی و ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لااقل و سال دل تحویل شود و مردمان بخندند و کودکان معصوم فقر لباس عافیت بپوشند و (ناجوانمرد از شرم بمیرد)… عزیز دلم: کودکان معصوم فقر … بگذار بنویسم به یک بار نوشتنش که می ارزد. من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبوده ام می دانم. یا یاریم کن که برای تو باشم … یا برای همیشه نامم را از دفتر مدعیان عشقت خط بزن. ((((((همین)))))) ((ببخش )) دوباره تند رفتم… دوباره تند رفتم… تند رفتم… عزیز دلم : از نو می نویسم… سلام
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:49 توسط sara |
|
|
زندگی
|
|
زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:46 توسط sara |
|
|
سفر به جایگاه ابدی
|
|
روزها و هفتهها سپری شدند، فروردین و اردیبهشت رفتند و خرداد آمد؛ خرداد سال 1368. بیش از دو دهه بود که واژگان پانزده خرداد، قیام و امام خمینی درهم آمیخته بود. خرداد، خود به خود ماه امام شده بود. بعد از انقلاب، در پانزده خرداد هر سال مردم به یاد قیام خونین شهیدان خرداد 1342 راه پیمایی میکردند. آنسال هم در حالی که مردم خود را برای مراسم پانزده خرداد آماده میکردند، ناگهان خبری در شهر پیچید؛ خبری تلخ و نگران کننده. خبر دادند که امام به علت بیماری قلبی در بیمارستان بستری شده است و از مردم خواسته شد تا برای سلامتی امام دعا کنند. کشور در سکوتی سنگین فرو رفت. دستها به سوی آسمان بلند شد. چشمها به اشک نشست و نام امام آهسته آهسته بر لبها جاری شد. اگر چه آشکارا نمیگفتند که حال امام خوب نیست و امید بهبودی نمیرود، اما مردم از نوع پخش خبر بیماری، به خطرناک بودن آن پی بردند و فهمیدند که شاید دیگر امام را از دست بدهند. چندین روز، مردم چشم به صفحه تلویزیونها دوخته و گوش به سخنان گوینده خبرها سپرده بودند. نگرانی در چهرهها موج میزد، صداها آهسته و محزون بود. دیگر کسی نمیخندید. مردم با شادی بیگانه شده بودند. قلبها بیقرار بود. میلیونها قلب به یاد امام با اضطراب میتپید. میلیونها قلب به خاطر قلب بیمار امام به درد آمده بود. میلیونها قلب میخواستند قفس سینهها را بشکافند و جانشین قلب بیمار امام شوند. امام با تمام دردی که داشت و با تمام رنجی که میکشید، آرام روی تخت بیمارستان خوابیده بود. او فقط یک نگرانی داشت، میترسید وقت نماز بگذرد، میترسید ضعف و ناتوانی مانعی میان او و خدایش باشد، میترسید بیهوش شود و نماز نخواند. برای رفتن آماده بود، او همیشه آماده ملاقات بود. از نوجوانی تا اکنون که به دوران پیری پا گذاشته بود، آماده سفر بود. خودش نوشته بود: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر میکنم...» سرانجام، ساعت هفت صبح روز چهاردهم خردادماه، رادیو خبر سفر ابدی امام را به اطلاع مردم ایران رساند. ناگهان صدای گریه از سرزمین ایران به آسمان برخاست. امام شبانه بار سفر ابدی را بست و به آخرین هجرت خود رفت. او نماند تا پانزده خرداد دیگر را ببیند. روزی که او به دنیا آمده بود، مثل همه روزهای دیگر بود، خورشید از مشرق طلوع کرده بود، چشمهها جوشیده بودند و رودها، همچنان راه درهها را در پیش داشتند، اما روزی که او از دنیا رفت، مثل روزهای دیگر نبود. خورشید درون خود میسوخت، شعله میکشید و آتش از آن میجهید، چشمهها به اشک دانهها و ریشهها آغشته بودند و رودها با آوایی محزون و اندوهی گران، راه دریاها را در پیش داشتند تا در آغوش آنها آرام شوند. امام، یک روز زودتر از پانزده خرداد بار سفر بست و به جایگاه ابدی خود رفت. در هر حال، چهاردهم خرداد به تاریخ پیوست، همانطور که قبل از آن، پانزدهم خرداد روزی تاریخی شده بود. نه تنها تهران بلکه هیچ شهر بزرگ دیگری در جهان، تشییع جنازهای به عظمت تشییع پیکر پاک امام خمینی را به یاد ندارد. روز مشایعت مردم از امام، با شکوهتر از روزی بود که یازده سال پیش از آن، به پیشوازش رفته بودند. گستردگی مشایعت از پیشواز، نشان میداد که مردم از امام خود راضی بودند، از او خسته نشدند و دلگیر نبودند بلکه بیشتر به او دل داده بودند. برای همین بود که سیل انسانهای سیاهپوش، در خیابانها جاری شد. مسیر این سیل اندوه، بهشت زهرای تهران بود. در آن جا، این سیل عظیم به گردابی دواّر و عمیق تبدیل میشد و برگرد مقبرهای چهار گوش چرخ میخورد و دور آن میگشت. آنجا نقطه عشق شده بود. آن روز، از خورشید آتش میبارید و از زمین خاک به آسمان برمیخاست. قطرههای اشک و دانههای عرق با غبار آسمان در هم آمیخته بود و بر خطوط چهرهها نشسته بود. چشمها، سرخ و اندوهگین بود. مردم در کوچهها، خیابانها و بیابانها میدویدند، پای برهنه و گاهی تنها با یک لنگه کفش، هر جا که نشان از تابوت بود، هرجا که نشان از قبر و پیکر بیجان امام بود، مردم به آن سو میرفتند. آنها تشنه بودند، خسته بودند، غبار غلیظی بر سر و شانههایشان نشسته بود، پاهایشان از گرمای آسفالت و ریگ بیابان تاول زده بود. دیگر نای فریاد نداشتند. فقط میدویدند، فقط ناله میکردند و فقط بر سر و روی خود میزدند. مشت مشت خاک به آسمان میپاشیدند. خورشید خاک آلود شده بود. آسمان خاکی بود، پیکرهای سیاهپوش و اندوهگین در خاک، پیچ و تاب میخورد. همه جا خاک بود؛ زمین، آسمان و خورشید غرق در خاک بود. در روزی که همه چیز و همهجا را خاک گرفته بود، پیکر امام را به دل خاک سپردند. آنگاه، کم کم خاک آرام گرفت. دیگر بیتابی نکرد، به آسمان برنخاست و بر سر و روی سیاه پوشان ننشست. باد از نفس افتاد. خورشید در آتش خود سوخت، مثل زرورق مچاله شد و پشت کوههای غبار گرفته افتاد. شب آمد، اما شمعها روشن شدند، هزاران هزار شمع در دل شب برگرد آن نقطه، نور افشاندند، صدای گریه زن و مرد، در دل بیابان و شب میپیچید. آنها از امام خود دل نمیکندند و او را تنها نمیگذاشتند. هزاران شمع در دست هزاران سیاهپوش، میسوختند و شب را و بیابان را مثل گلهای قاصدک، رنگین میکردند. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:48 توسط sara |
|
|
دوست عزیز که ازم پرسیدی چرا دوست داشتن از عشق برتر است؟ جوابتو با کلمات گهربار دکتر شریعتی براتون نوشتم. امیدوارم که مورد قبولت باشه.
دوست داشتن از عشق برتر است عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیو ندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است اگر دوری بطول انجامد ضعیف میشود اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پر هیز " زنده و نیرومند میماند اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است دنیایش دنیای دیگری است . عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی میدهد عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن ولی دوست داشتن لطیف و نرم و در عین حال پایدار و سر شار از اطمینان عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر عشق نیرویی است در عاشق که او را می کشاند به معشوق و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست آری دوست داشتن از عشق برتر است و من هر گز خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشقای بلند پایین نخواهم آورد |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:20 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:32 توسط sara |
|
|
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
|
|
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم راتقدیم میکردم واگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم از چهره ات ببرم ولی افسوس نه گلم ونه باران. اما هر کجای دنیا که هستم و باشم دوست دارم و خواهم داشت
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا… چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم نه قلم در دست من نیست من نقاش این تنهایی نیستم این خاطرات شب چشمانت است که قلم در دست گرفته.. و به حرمت شبهای تلخ من بعد از رفتن تو حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند!!!!! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 7:47 توسط sara |
|
|
او شقايق را تعريف مي کرد و من شقايق را مي سرودم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:27 توسط sara |
|
|
موريانه ها در کمين نوشته ها نشسته اند
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:43 توسط sara |
|
|
هوای حوصله ابریست
|
آری هوای حوصله ابریست نه به طاقت ابر که در انتظار باران است هم به چشم خیس باران زده ام آهی یا بغضی آری هوای حوصله ابریست من هنوزم به تمنای باران میمانم از نگاه خورشید به تمسخر میتابد و چه خشک سالی طی شد در میان باران این بغض که از چشمانم جاریست و من هنوزم در کالبد یاد تو غوطه ور میمانم ولی حیف که از جای خالیت هوای حوصله ابریست
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8:43 توسط sara |
|
|
مولا بیا
|
||||||||
ضراف غفّاری
غلامرضا سازگار |
||||||||
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:38 توسط sara |
|
|
انتظار آفتاب
|
|
شب در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد دستی از جنس خدا عقده گشای مانشد دفن شد در سینه ام احساس زیبای وصال خواستم طوفان کنم در عاشقی اما نشد کوله بارم مملو از بوی غریب گریه است هرچه کردم خنده ای در بقچه من جا نشد بعد از این در کوچه های بی کسی پر میزنم طفل احساسات من از خانه ای ماوا نشد اشک هم پا میکشد از مرزهای آه من هیچ از دل رفته ای ،مانند من تنها نشد با نگاه آبی تو غرق احسان می شوم قطره ای بی التفات چشم تو دریا نشد مرهم عشق تو را بر روی بالم می کشم ورنه بی امداد دستت هیچ بالی وا نشد پس بزن این ابرهای تیره را ای آفتاب قسمت دلهای کز کرده به جز سرما نشد با طلوع آفتاب مغرب عشقت بیا بی حضورت هرچه کردم زندگی زیبا نشد علیرضا لک |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:52 توسط sara |
|
|
اولمایاجاق
|
|
باغدا گول سولمایاجاق |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:37 توسط sara |
|
|
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
|
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 7:48 توسط sara |
|
|
یاس کبود
|
|
شهادت مشکوة نور خدا، دخت خاتم الانبياء، همسر سيد اوصياء، مادر ائمه هدي ام ابيها، صديقه کبري، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد ای مضمون آب وآینه ، |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 9:49 توسط sara |
|
|
مادر اسلام
|
|
ای ز تو پیغامبران را شرف لؤلؤ و مرجان خدا را صدف راضیه و مرضیه و عالمه سیدة النساء یا فاطمه آینه سیرت ختم رسل دانش کل، عصمت کل، عقل کل دختر دین مادر دین کیست تو نور سماوات و زمین کیست تو مام دو عیسای مسیح آفرین بر دو مسیحت ز مسیح آفرین وصف تو و مدح تو خیرالکلام مادر سادات علیکالسلام مادر روحانی روح الامین ذریهات ستارگان زمین روح علی جان محمد تویی سوره فرقان محمد تویی دست خدا دست به دامان توست مادری ختم رسل شأن تو است بوسهگه ختم رسل دست تو نفس محمد شده پابست تو آیه تطهیر گل دامنت هست خدا پیشتر از بودنت عمر تو ای مادر ما کم نبود نور تو بود و همه عالم نبود دخت نبی مادر آدم سلام سیدة النساء عالم سلام در یم غمها به علی نوح کیست بین دو پهلوی نبی روح کیست روح عبادات سلام علیک مادر سادات سلام علیک مصحف مهر تو کتاب همه درس حجاب تو حجاب همه جنت موعود پیمبر تویی آرزوی احمد و حیدر تویی حسن تو نقش قلم ابتداست سینه پاک تو بهشت خداست پیک خدا فخر کند بر همه این که منم هم سخن فاطمه جان نبی در بدنی فاطمه محور هر پنج تنی فاطمه کعبه دهد تکیه به دیوار تو چشم علی تشنه به دیدار تو صورت تو سیرت پیغمبر است صحبت تو حرف دل حیدر است مصحف ناخواندهی حق صدر تو است لیله قدری که نهان قدر تو است ای همه دم ذکر خدا بر لبت روح علی محو نماز شبت کعبه دلهاست سرایت هنوز پشت سر ماست دعایت هنوز کشور ایران حرم پاک تو است هر وجبش قبضهای از خاک تو است ای کرمت شامل حال همه مادر سادات بنی فاطمه نعمت هستی نمک فاطمه است ملک الهی فدک فاطمه است ای که به خاک تو فدک گم شده بین سپاه تو ملک گم شده یاس کبود از اثر خارها حیف که کشتند تو را بارها وصف تو اینگونه به ما رسیده ایتها الصدیقة الشهیده اجر رسالت شرر نار شد یار تو تنها در و دیوار شد دیو کجا غرفه حورا کجا شعله کجا صورت زهرا کجا سرو علی گرچه قدت خم شده پشت ولایت ز تو محکم شده مادر یازده ولی کیست تو فدای راه علی کیست تو آتش بیت تو دل عالم است شعلهای از آن نفس میثم است
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:39 توسط sara |
|
|
اسوه تقوا
|
|
بى تو يا فاطمه، من بى كس و تنها چه كنم در غم مرگ تو اى اسوه تقوا چه كنم با وجود تو غم از دل بزدودم همه حال بعد از اين با غمت اى بانوى عُظمى چه كنم باغبان رفته و گلها همه پژمرده شدند بىگل روى تو اى نوگلِ طه چه كنم فاطمه! رفتى و شد روز على چون شب تار با چنين فتنه كه شد بعد تو بر پا چه كنم مرگت اى راحت جان، از دو جهان سيرم كرد عمر اگر طول كشد، بىتو من اينجا چه كنم زندگى با تو صفا داشت ولى صد افسوس رفتى اى همسر والا، منِ تنها چه كنم محسنت كشته شد از ضربِ لگد در پسِ در با عزيزانِ تو و گريه آنها چه كنم نور رخسار تو مىداد به اين خانه، صفا خانه، غمخانه شد، اى زهره زهرا چه كنم من اگر از غم مرگ تو نميرم، عجب است زندگى بى تو در اين وادى غمها چه كنم بس كن اين قصّه كه شد باعث خاموشى «شمع» گر شفاعت نكند فاطمه فردا چه كنم
هاشم كلانترى (شمع)
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:37 توسط sara |
|
|
مزد رسالت نبی
|
|
چه زود گشت فراموش حکم داورشان چه زود عهد شکستند با پیمبرشان چه زود اجر رسالت به مصطفی دادند چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک جزای ختم رسل شد شرار آذرشان دو گوشواره عرش خدای میلرزید چو گوشواره به گلزار وحی پیکرشان گهی به همره بابا فتاده اشک فشان گهی به گریه دویدند دور مادرشان همین که مادرشان بر روی زمین افتاد دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان ز ضربهای که به مادر رسید فهمیدند که شد شهید همان پشت در برادرشان هزار سال فزون بعد دفن این دو شهید ندیده کس اثر از تربت مطهرشان علی به فاطمه میسوخت فاطمه به علی شراره دلشان بود اشک دخترشان مغیره فاطمه را میزد و علی میدید هزار حیف که یک تن نبود یاورشان خدا گواست که زهرا شهیده رفت به خاک اگر چه نیست گروهی هنوز باورشان
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:1 توسط sara |
|
|
چرا بشکست پهلویت
|
|
تو طوبای علی بودی، چرا بشکست پهلویت تو مرآت خدا بودی، چرا شد نیلگون رویت تو روح مصطفی بودی، چرا پشت در افتادی تو دست مرتضی بودی، چرا بشکست بازویت خدیجه کو که گیرد در بغل چون جان شیرینت محمد کو که در بر گیرد و چون گل کند بویت اگر چه در پس در، حبس شد در سینه فریادت صدای یا علی سر میکشید از تار هر مویت تو با دست شکسته لب گشودی تا کنی نفرین امیرالمومنین با دست بسته شد دعاگویت مصیبتهای تو از آسمانها بود سنگینتر که در سن جوانی این چنین خم گشت زانویت چرا در هم شکستی ای محمد در قد و قامت چه با مهر رخت شد ای قمر شرمنده از رویت چه شد با تو چه پیش آمد که با آن صبر بسیارت طلب کردی هماره مرگ خود از حی دادارت
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:35 توسط sara |
|
|
سپر علی
|
|
ای ز نبی ربوده دل، روی خدا نمای تو وی ز علی گرهگشا، دست گرهگشای تو پیش روی نبی نبی، عازم دست بوسیت پشت سر علی علی، ملتمس دعای تو روح دهی به قدسیان با نفست به هر نفس دل برد از ملایکه ذکر خدا خدای تو درد نگفته دلت اشک شبانه علی حرف دل علی بود گریه بیصدای تو ناله و آه ما کجا حق تو را ادا کند جز که هماره مهدیت گریه کند برای تو تو سپر علی شدی پیش هجوم دشمنان محسن بیگناه تو، شد سپر بلای تو بازوی بسته شیر حق، راهی مسجدالنبی تو در قفای او روان، حسین در قفای تو تا ز علی نهان کنی، قصه گوشواره را دست تو بود بر روی، روی خدا نمای تو تا که به پاست عالمی قطع نمیشود دمی ناله وای وای ما، گریهی های های تو تربت بیچراغ تو، سینه داغدار ما قبر تو هر کجا بود، در دل ماست جای تو
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:29 توسط sara |
|
|
آه فاطمه
|
|
عجب به عهد رسول خدا وفا کردند فزون ز حد توان بر علی جفا کردند به جای لاله و گل بار هیزم آوردند شراره هدیه به ناموس کبریا کردند هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت که قصد سوختن خانه خدا کردند به جای مزد رسالت زدند فاطمه را نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان چگونه فاطمه را از علی جدا کردند چهار کودک معصوم در دل دشمن به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند چه اتفاق عظیمی به پشت در رخ داد چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند علی ولی خدا را که جان احمد بود پی رضایت شیطان دون رها کردند خدا گواست قلم شرم میکند میثم از این که شرح دهد با علی چهها کردند
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:16 توسط sara |
|
|
غروب درد انگیزت
|
|
سلام ما به سوز و گریه و تاب و تبت مادر سلام مرغ شب بر ذکر یا رب، یا ربت مادر سلام ما به پایان غروب درد انگیزت سلام ما به غسل و کفن و تشییع شبت مادر سلام ما به غمهایی که کردی از علی پنهان سلام ما به اشک بیصدای زینبت مادر سلام ما به آن آخر نگاه و آخرین ذکرت که وقت دادن جان، گشت جاری بر لبت مادر سلام ما سلام ما سلام ما بر آن بانو که درس عصمت و ایمان گرفت از مکتب مادر سلام ما به فرزندان پاکت تا صف محشر که تو خود آسمان استی و آنان کوکبت مادر سلام پاک همچون آیه تطهیر از میثم به سبطین و دو دخت و شوهر و ام و ابت مادر به هر جا رو کنم شهر و دیار توست یا زهرا دل هر شیعه تا محشر مزار توست یا زهرا
منبع: منظومه فاطمیه صدف نبوت، غلامرضا سازگار |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:39 توسط sara |
|
|
مرقد گم گشته
|
|
سراغ مرقد گم گشته زهرا ز مولا پرس نشان پهلوى بشكسته را از شير يكتا پرس عدو زد بيت زهرا آتش از كين غدير، افسوس سؤال جايگاه سيلى از آن مرد رسوا پرس ميان درب و ديوار و فشار ظالم غدّار ز ناموس خدا اى دوست سرّ اين معما پرس نظر كن، كرده محسن را به راه دوست قربانى ز زهرا رمز اين قربانى و از راز اهدا پرس ز شمع سوخته سرّ فداكارى چه مىپرسى؟ شفق چون گشت طالع، رازهاى شام احيا پرس چه بر زهرا گذشت اى دوست، مىدانم نمىدانى سؤال حال زهرا را تو شبها از ثريّا پرس شبى پرسيدم از نيلوفر محزون، چنين مىگفت: سؤال بازوى نيلى زهرا را ز شبها پرس ز بعد رحلت ختم رسولان، گل شده پرپر بيا احوال گلزار و گلستان را ز گلها پرس نشان غاصبان بىحيا از حضرت زهرا كه كرده خطبه سوزندهاى چون آتش انشا پرس نموده «باقرا» اسلام ناب از خطبهاش زنده ز زهرا سرّ اين احيا و راز و رمز ابقا پرس
"احمد باقريان"
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:25 توسط sara |
|
|
اگه آفتاب ميسوزونه بي خيال آخه تو سايه بوني اگه آدم ها وفا ندارند بي خيال آخه تو مهربوني اگه من واست ميميرم بي خيال ، آخه تو لايق تر از اوني که ميدوني . . .
**********************************
هميشه يادمان باشد که زندگي پيمودن راهي براي رسيدن به خداست و قدم هايمان بايد طوري باشد که حتي دانه کشي در زير پايمان له نشود . . .
**********************************
خواهم تو را مهمان کنم در گوشه اي از قلب خويش / آيا قبولش ميکني اين کلبه ويرانه را ؟
**********************************
نه از خاکم نه از بادم ، نه در بندم نه آزادم نه آن ليلا ترين مجنون ، نه آن شيرين نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم . . .
**********************************
ميدوني فرق رفاقت با قيافت چيه !؟؟ رفاقت بنچ حرف داره ، اما قيافت حرف نداره !
**************************
دقت كردید كه همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم !اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه !!!
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 13:1 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|