![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:27 توسط sara |
|
|
خداحافظ
|
|
خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن خداحافظ همين حالا ، همين حالا كه من تنهام
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:33 توسط sara |
|
|
جدایی
|
|
قسمت نشد ببینمت ، خدانگهداری کنم
هوا تو کردم دوباره |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:48 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:35 توسط sara |
|
|
ضیافت های عاشق را |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 7:26 توسط sara |
|
|
دستان تو
|
|
گل من گرمی دستان تو نیست که در این خلوت خاموش پناهم باشد که دعای سحر و نیمه شبت همه جا بدرقه ام پشت و پناهم باشد من از این شهر غریب - من از این وادی هجر سخن از خاطره ها می گویم سخن از تنهایی - ز دل و درد دل و آه غریبانه دل رمقی نیست مرا - که در این سوز خزان دست من گرمی دستان تو را می خواهد قلب من خسته از این دوری هاست خسته از هق هق دلتنگی ها- خسته از کوچ غریبانه مهر که به پهنای غروب - در دلم جا دارد منم و سردی و غم منم و بغض فرو خورده یک تنهایی همدم و هم نفسی نیست مرا که در این فاصله ها غم من دریابد غم طوفانی ترک خورده درد غم هجران ، غم دوری ز تو ای شمع شب تار خزان با تو سخن می گویم که من از دوری دستان تو هم می گریم
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
تو اکنون قصه پرداز منی....
|
|
برایت قصه می خوانم: برایت قصه ای از عشق می خوانم تو اكنون قصه پرداز منی ، افسانه ام بشنو تو اكنون محرم راز منی افسانه ام بشنو تو میدانی: زمانی كولی بیگانه ای بودم، خوش و سرمست ، شادمان بودم و فارغ از جور جهان بودم و هر جا خوبروئی بود و دامی داشت من پرواز می كردم ، زكویش زود می رفتم، برایش ناز می كردم زدام عشق ماهرویان برحذر بودم ودائم در سفر بودم كه روزی مرغكی بی جفت ، بر بام دلم پرزد، و با دست محبت آفرینش بر دلم در زد نگاهی كرد و آغوش مرا غرق محبت كرد و من در خواب چشمانش فرو رفتم وآنجا صدهزارافسانه می دیدم وهرافسانه را صد بارمی خواندم وسرگرم سرود قصه ها بودم، كه قلب من گواهی داد كه او تنهاست او هم چو تو در غم هاست. بال آرزو بگشودم و خواستم با هم زبانی آشنا گردم و در دامان او از رنج تنهایی رها گردم از این رود قلب پاكم را كه تنها هدیه من بود، برایش هدیه آوردم و چشمم را برایش با سرود گریه آوردم تو بودی قصه پرداز دل تنگم ولی افسوس تو تنها نبودی فكر می كردم و چون من كولی صحرا نبودی فكر می كردم و من آنگه دانستم خطا كردم گنه كردم گناهی سخت و نابخشودنی كردم به عشقت هستی ام ، نابوده ام را بود می كردم تو شمع محفلی بودی و صد پروانه بود آنجا تو لیلی پیكری بودی و صد پروانه بود آنجا و من آنگه چو دانستم تو خوشبختی خوش و آوازه خوان گشتم برایت شادمانی آرزو كردم و آرام از سر كوی تو برگشتم توگفتی برو با آشنای دیگری خوكن برو با ماهروی دیگری رو كن ولی افسوس ای زیبا ندانستی كه من با عشق این زیبا بدنها خو نمی گیرم و تیر غمزه خوبان بحال من نمی افتد دلم می خواست می دانستی ای زیبا ، زیبا كه من با حوریان آسمان هم خو نمی گیرم دلم تنها غریبان بی كسان ، آوارگان را دوست می دارد و هر شب تا سحر دریایی آفاق اشك می ریزد تو هم گر روزگاری ، بی كس و بی آشنا گشتی شكسته خاطر و افسرده دل گشتی به سوی دشت ما بر گردد و با من هم زبانی كن برایت باز می خوانم سرود آشنایی را و از دل می برم افسانه تلخ جدائی را
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:52 توسط sara |
|
|
دلم امشب هوای یار کرده
|
|
دلم امشب هوای یار کرده
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:1 توسط sara |
|
|
تو باید باشی
|
|
زندگی بی تو محال است تو باید باشی قلب من زیر سوال است تو باید باشی صحبت از خانهً من نیست فراتر از این شهر من رو به زوال است تو باید باشی در شبیخون خزان مانده چه کاری عشق من مثل نهال است تو باید باشی فال حافظ زدم؟ ای داد غزل خوان می گفت زندگی بی تو محال است تو باید باشی
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 9:9 توسط sara |
|
|
من و غم
|
|
درجواب دوستی که می پرسد چرا همه به دنبال غمند ؟......
درگير ودار ماندن ورفتن درحسرت روزهاي از دست رفته درواپسين دقايق عمر چون زورقي سرگردان در درياي متلاطم ومواج حوادث تن بي جان خود را يدك مي كشيدم ************ سوال مبهمي مانده كه بعداز ساليان سال
هنوز جوابي برايش نيست *********** اين منم ! زهره تابناك ديروز و ستاره بي رمق وبي نور امروز اين منم ! جويبار روان وپرتحرك ديروز و مرداب راكد ويخزده امروز اين منم ! دشتي سرسبز ،پراز آهو بچگان بازيگوش ديروز و كوير خشك وسوزان امروز *************** ولي !................. صبر كن !................ ندايي از دور دست ها به گوش مي رسد ندايي ضعيف ولي پراز اميد !.... ************ اميد !؟ نه!!. سالهاست كه اميد از زندگي من رخت سفر بسته سالهاست كه چشمان بي فروغم به در خشك شده سالهاست كه در حسرت يك دست گرم وپراميد دستي توانمند وپرسخاوت دستان ناتوانم فرسوده وپژمرده تر از هميشه آويزان مانده !..... ************** ولي آخر پيداشد اما ديگر رمقي درتن ونايي دركلامش نبود ديگر از دستان توانمندش خبري نبود آمد ولي لرزان!............. تكيده !.......... غرق آرزوهاي برباد رفته خويش !..... ***************** با اينحال !...... با ايثاري وصف ناپذير خواست دستان لرزان وسردم را بگيرد خواست گرما وجاني تازه به كالبد مرده من ببخشد خواست توان بازووانم گردد چون كوهي استوار برجاي ايستاد نگاهم كرد چشمان بي نورم را به سختي گشودم از درخشش چشمانش جاني تازه گرفتم ولي به ناگاه فروريخت كوه سنگي من به يكباره متلاشي شد ومن دوباره به خوابي عميق فرورفتم گويا مُرده بودم من محكومم به جدايي ام ! من محكومم به تنهايي ام به جرم عاشقي به جرم يكدلي به جرم يكرنگي تبعيدگاه من دل محزون وغمينم است تبعيدگاه من واقع در كشورجنون استان بي دلي شهر ازياد رفتگان و قصبه ي دلِ مرده ام است وچه دوستش ميدارم با همه ي حزن واندوهي كه از دروديوار آن مي بارد وچه قدر بدان خوكرده ام روزي هزاربار دعا ميكنم كه خدايا! اين تنهايي را از من مگير غم را از من دور مكن من غمم وغم من !...... او از من پاسباني مي كند ومن از او......... همين كافيست من توانگرم ثروتمند ترين موجود روي زمين كه تو را دارم اي غم !.............. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:29 توسط sara |
|
|
من خم ابروی تو را به هر کسی نمی دهم.
|
|
من خم ابروی تو را به هر كسی نمیدهم سلسله موی تو را به هر كسی نمیدهم ای گل گلفروش من، گل بفروش و گل ستان شاخِ(شاخه) گل روی تو را به هر كسی نمیدهم رشته گيسوان تو حلقه دام شبروان رشته گيسوی تو را به هر كسی نمیدهم میروم از بر تو و در هوس خيال تو قامت دلجوی تو را به هر كسی نمیدهم ای همه وجود من بسته به تار و پود تو خنده نيكوی تو را به هر كسی نمیدهم بوی هوای كوی تو، كشت مرا غمزهای عطر تو را، بوی تو را، به هر كسی نمیدهم كاتب اگركه عاشقی، دل بستان و دل مده من خم ابروی تو را به هر كسی نمیدهم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:29 توسط sara |
|
|
آوایی غریب
|
|
صدایی پر ز خاموشی
مرا بی وقفه میخواند کجایی ای اسیر خاک ؟ دلم پرواز را می خواد ستایش را به وقت خواب رهایی را به گاه بی سر و پایی مرا بی وقفه می گویند بیا فکر رهایی کن میان دستهای باد غوغا کن و من تنها صدای بی سکون ابر را دیدم و سر تا پا پر از خواهش نیایش را به جان بی وجودم سیر میریزم من از طعم سیاه تیره روزیها نمی نالم همه درد دلم از تیرگیهای نگاه بی وجودان است دلم پرواز را می خواد کجایی بال پروازم ؟ مرا بی خود رها کردی کجایی ؟ بی پر و بالم دلم آسوده ی فکر رهایی بود وتنها با خیالی گرم اسیر بی پناه خاک می مانم که شاید در بهاری خوش منم پرواز را روزی میان ابرهای پاک بپیماید و من را از زمینی سرد برویاند تا هوای گرم آسایش
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 7:32 توسط sara |
|
|
شعر دوست عزیز آقا احمد
|
|
با عرض سلام خدمت آقا احمد گل. عزیز ممنون از شعر زیبات. من هم با اجازه شما در وبلاگ گذاشتم.
با تشکر از شما دوست عزیز.
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:34 توسط sara |
|
|
اولین طلوع من باش
|
|
پس از آن غروب رفتن ا ولين طلوع من باش من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جدا كن چكه كن رو باورمن خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من ....
اسمتو ببخش به لبهام بي تو خاليه نفسهام قد بكش رو باور من زير سايه بون دستام
خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش
من پر از حرف سكوتم خالي ام رو به سقوطم بي تو و آبي عشقت تشنه ام كوير لوتم
نمي خوام آشفته باشم آرزوي خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم ......
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:49 توسط sara |
|
|
دعا
|
|
تو اي شكسته دل چرا٬ خدا خدا نمي كني ؟ خداي بي نياز را چرا صدا نمي كني ؟ به هر لب دعاي تو فرشته بوسه مي زند براي درد بي دواي خود چرا دعا نمي كني ؟ به قطره قطره اشك تو فرشته بوسه مي زند ميان گريه هاي خود چرا٬ خدا خدا نمي كني ؟
اينكه من دستم را خالي به سوي ديگران دراز كنم و كسي چيزي در آن نگذارد بدبختي است، اما ياس و نا اميدي در اينست كه من دستم را پُر به سوي ديگران دراز كنم و كسي چيزي از آن بر نگيرد. مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق تو را ارزشمند بيابد، هدايتت خواهد كرد. هرگز از انسان توقع عشق پاك را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نمي رويد . جبران خليل جبران |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:59 توسط sara |
|
|
برو سفر سلامت
|
|
شاید کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس میکنه...شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه...مطمئن باش یه کسی شب ها بخاطر تو توی دریایی از اشک میخوابه ولی تو اونو نمیبینی... |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:42 توسط sara |
|
|
هوس یار
|
|
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست . هر چند بهار است ولی بی دل و دلبر ثمری نیست فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم افسوس که ز آغوش و سر زلفش خبری نیست چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنم و راه پر از گل اما چه کنم کاین صنمم را ز نگاه و ز دیارم گذری نیست.
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:8 توسط sara |
|
|
تو یعنی....
|
|
تو یعنی گونه های غنچه ای را
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:51 توسط sara |
|
|
ای آدمها
|
|
با سلام خدمت آقا احمد گل. عزیز ممنون که این شعر زیبا رو برام نوشتی. من هم با اجازه شما اونو در وبلاگ گذاشتم . با تشکر از زحمات شما.
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکنفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید برکمرهاتان کمربند، در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهود جان قربان! آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره،جامه تان بر تن؛ یک نفر در آب میخواند شما را. موج سنگین را به دست خسته میکوبد باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایههاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون میکند زین آبها بیرون گاه سر، گه پا. آی آدمها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید، می زند فریاد و امید کمک دارد آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج میکوبد به روی ساحل خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید: -" آی آدمها "... و صدای باد هر دم دلگزاتر، در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این نداها: -" آی آدمها "... |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:1 توسط sara |
|
|
باور کن
|
|
باور کن.... هیچگاه نمی توانم تو را و همه ی آنچه را که در پریشانی نگاه پریشانت برای من وبالاتر از من! برای قلب دیوانه پرست من داشتی فراموش کنم حتی برای یک لحظه...
به آن خمی که دو چشمت به ابروان انداخت به قصد جان من خسته در کمان انداخت من از وصال تو خوش برگرفته بودم دل فریب چشم توام باز در گمان انداخت جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب که رنگ و بو به گلستان و بوستان انداخت به گرد صحبت نامردمان مگرد و برو چو بی وفایی دوران در آسمان انداخت ز نقش روی تو با کس سخن نیارم گفت مرا که خال لبت مُهر بر دهان انداخت بدان خوشم که صبا بویی از تو باز آرد مرا که بر سر سجاده در اذان انداخت دل شکسته ما را که می خرد , زنهار مرا که شهرت رندی به گوش جان انداخت به بزم نیک شما غبطه می خورد واعظ سرود مجلس جم را به یادمان انداخت چو بر امید وصالت خوشم به جور عدو مرا ز جور چه گویی که جان توان انداخت فریب زلف تو را من نخورده ام جانا کزین شکار فراوان به دام تان انداخت سخن ز مهر تو این دم چو در میان آمد غزل به خامه ما هم در این زمان انداخت ز رخ نقاب برانداز و جلوه را دریاب که طرح نو به جهان نیز می توان انداخت
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:40 توسط sara |
|
|
اما گمان بد نکنم هیچ
|
|
من چه نویسم که در دلت بنشیند
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:38 توسط sara |
|
|
غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند. ولی گلم چرا تو... |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:38 توسط sara |
|
|
خریدار
|
|
تو را همین گونه که هستی
دوست می دارم ! تلخی های تو ، شیرینی خاصی به لحظه هایم می دهد ! آسوده باش محبوب من ! من خریدار اخم های تو نیز هستم ...
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:35 توسط sara |
|
|
خداجونم
|
|
پروردگارم . تو را می خوانم آن زمان که دیگر پاسخی نمی شنوم ... وبا تو می مانم آن زمان که
دیگری نمانده. یاری ام کن تا آنزمان که پاسخ هم می شنوم باز تنها تو را بخوانم و در آن هنگام
که دیگران با من می مانند من با تو بمانم ... زیرا تو مرا کفایت می کنی...
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:44 توسط sara |
|
|
در سایه سار ولایت
|
|
گلچيني ازپيام هاي نوروزي مقام معظم رهبري ازسال 69- 85
سال 1369 سال تلاش درجهت ايجاد تحول روحي ومعنوي افراد درجامعه شروع هرسال جديد كه باتحول درطبيعت مي باشد فرصت خوبي است تاانسان به تحول دروني واصلاح امور روحي ، معنوي ، فكري ومادي خودبپردازد . دعاي هنگام سال تحويل درون ماتحول ودگرگوني ايجاد مي كند .
سال 1370 سال حركت به سمت اهداف الهي استقلال ، آزادگي ومردانگي اين ملت همراه باتقواي الهي ، پرهيز گاري وخدا – ترسي مردم رابه سمت اهداف الهي پيش برد و به آنان كمك كرد تااين راه رابا سرعت وسهولت بپيمايند و انشاء ا... به هدف عاليه برسند .
سال 1371 استحكام بخشيدن رابطه خودباخدا عيد كامل يك ملت وقتي است كه اكثريت ملت بتوانند درون خودرا بااميد ، ايمان ، نشاط و وجدان كارو آگاهي ومعرفت بسازند و رابطه خودرا با خدا به وسيله دعا وكمك ازاو استحكام ببخشند .
سال 1372 سال عدالت اجتماعي وكمك به طبقات محروم جامعه كمك به طبقات محروم جامعه مارابه عدالت اجتماعي نزديك مي كند اقتصاد جامعه رشد كرده وفاصله بين فقير وغني كمتر مي شود .
سال 1373 سال بهبود وضع اجتماعي ونظم پذيري . كارماچه فرهنگي ، چه اقتصادي ، چه اجتماعي وچه سياسي بايد يك عمل مقدس به حساب آيد ازيك مأمور ساده اداري گرفته تايك مبلغ وروحاني . بايد احساس كنند كاري كه انجام مي دهند يك عبادت وعمل صالح است . توصيه دوم انضباط اقتصادي ومالي است . دراين رابطه بايد ازاسراف وزياده روي جلوگيري شود
سال 1374 سال وجدان كاري وانضباط اجتماعي وجدان كار: روضعيت اجتماعي وكار خودوجدان كاري داشته باشيم انضباط اجتماعي : يعني نظم پذيري درهمه امور. اين دومورد ملت رابه شادابي خواهد رساند وكارآنها راپيش خواهدبرد
سال 1375 سال سازندگي كشور وتوجه به معنويت هركسي درهركارورشته اي كه باشد بايد بازدهي سازنده داشته باشد البته فايده شخصي يك هدف است ولي نبايد به آن بسنده كرد بلكه بايد به منافع عمومي هم توجه شود . توصيه دوم استنقاذ حقوق عمومي است كساني كه وضع مالي خوبي دارند بايد ماليات بدهند ودرفكر ها جابيفتد كه منع ماليات يك خلاف ويك گناه مي باشد .
سال 1376 سال احياء همه جانبه كشور به عنوان يك وديعه الهي دراين سال مابايد ويراني هايي كه دردوران ستمشاهي وتسلط حاكمان وزمامداران فاسد ايجاد شده رابرطرف كنيم وهمچنين استفاده كامل ازمنابع طبيعي ، منابع انساني ، امكانات اجتماعي وغيره .
سال 1377 سال صرفه جويي وقناعت سرافرازانه دولت هم بايد صرفه جويي كند وهم راه هاي صرفه جويي به مردم راتعليم دهد.
سال 1378 سال امام خميني شخصيت بزرگ امام رابشناسيم وخصوصيات آن راانشاا... درزندگي خودبه كار گيريم امام بزرگوار بافكر روشن ومنش خردمندانه خودوبااراده وتصميم قاطع خود، با روحيات وخصلتهاي والاي انساني خودوتعبد وايمان حقيقي كه دروجودش بود توانست انعكاس دهنده آرزوهاي مردم باشد وفرياد مردم ، نداوخواست مردم راتجسم وتبلورببخشد.
سال 1379 سال امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) الگوي كامل براي همه جواني پرشور وپرحماسه الگوي جوانان ، حكومت سراسرعدل وانصاف او الگوي دولتمردان ، زندگي سراپامجاهدت ومسووليت الگوي همه مؤمنان ، آزادي او الگوي آزادگان مي باشد وما بايد دراين سال وحدت وامنيت ملي راحفظ كنيم .
سال 1380 سال رفتار علوي ، اقتدار ملي بايد روش وكردارحضرت علي (ع) سرمشق قرارداده شود تاتمامي كساني كه دراين نظام مشغول خدمت به مردم هستند ازاين حضرت پيروي كنند به يقين رفع مشكلات آسانتر وراه كمال بازترخواهدشد. دونقطه هدف مي باشد يكي اقتدارملي چراكه وجوديك ملت به اقتدار ملي اوبسته است وهرسه قوه باتوكل به خدا پشتكار و اعتماد به مردم وهمكاري بايگديگر اين امرمهم راتجلي ببخشند ونقطه ديگر ايجاد اشتغال مفيد مي باشد .
سال 1381 سال عزت وافتخار حسيني اعتلاي مادي ومعنوي وپيشرفت مابايد باتمسك به معنويت حسين بن علي و آشنايي بيشتر باآن بزرگوار عزت وسربلندي به دست آوريم وهمان طور كه آن حضرت هيهات مناالذله گفتند وشهادت باعزت رابرزندگي باذلت ترجيج داد ند مانيز زير بارذلت استكبار نرويم .
سال 1382 سال نهضت خدمت رساني خدمت رساني به مردم خودنيز يك مبارزه بزرگ وسنگين است چراكه بامنافع گروه خاصي تضادپيدا مي كند و بايد باهمت وعزم راسخ انجام شود هدف رقابت فقط براي خدمت كردن به مردم است .
سال 1383 سال پاسخگويي نهضت عدالت خواهي ومبارزه بافساد سه قوه بايد حقايق شيرين وخدمات بزرگي راكه انجام گرفته است رابه مردم بگويند . زيرا دراين پاسخگويي هم مسوولين به كمبود ها ونواقص كارخودپي مي برند وهم مردم باعملكرد دستگاههاي دولتي آشنا خواهندشد.
سال 1384 سال همبستگي ملي ومشاركت عمومي همكاري مردم ومسوولان سال 84 سال مهمي است زيرا درآغاز سـال انتخابات بزرگي انجام مي گيرد ومردم بايد مشاركت عمومي داشته باشند . هم انتخابات وهم شروع سند چشم انداز 20 ساله آن چه كه براي مردم ومسوولان اهميت دارد عبارت است ازهمكاري يعني وحدت ملي وهمبستگي عمومي .
سال 1385 سال پيامبر اعظم (ص) درسايه ي اين نام واين ياد ملت مابايد درس هاي پيغمبر رامرور كنند و آن هارادر زندگي وبرنامه هاي جاري خوداجرانمايند ملتي كه با استقامت و استحكام پرچم اسلام رابرافراشته است به فضل خدا به كمال خواهدرسيد.
سال ۱۳۸۸ سال اصلاح الگوی مصرف
با توجه به اهميت "حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور"، سال جديد را در همه زمينهها و امور، سال اصلاح الگوي مصرف ميدانم.: همه ما بخصوص مسوولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار "مهم، حياتي و اساسي" يعني"اصلاح الگوي مصرف در همه زمينهها"، برنامهريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجستهاي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد . |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:9 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|