![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
دلم شكسته است...
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:4 توسط sara |
|
|
عشق تو
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 9:23 توسط sara |
|
|
خطبه زينب كبرى در شهر كوفه
|
|
هنگام ورود اهل البيت به شهر كوفه، وقتى زنان شهر كوفه شروع به گريه و زارى كردند و گريبان چاك زدند، مردها نيز میگريستند، زينب كبرى سلام الله عليها به سوى مردم اشاره فرمود كه خاموش باشيد، دمها فرو بسته شد و زنگ از بانگ ايستاد، سپس حضرتش چنان خطبه اى خواند كه راوى گويد: من زنى پرده نشين نديدم كه گوياتر از او باشد، تو گوئى همانند على عليه السلام سخنرانى مىكرد، پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر اكرم فرمود: ------------ --------- ----
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:24 توسط sara |
|
|
جسارتهاى ابن زياد به سر مطهر
|
|
ابن زياد در ميان مردم اعلام عمومى نمود و اذن عام داد تا نزد او آيند مردم جمع شدند، سپس فرمان داد تا سر مقدس امام حسين را حاضر كردند، اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده اى ------------ --------- ----
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:27 توسط sara |
|
|
سلام بر حسین (ع)
|
|
در محرم قلب سوزان می خرند در محرم چشم گریان می خرند در محرم هر كه شد محرم به دوست عطر بوی كربلا در قلب اوست در محرم دل هوایی می شود با نگاهی كربلایی می شود در محرم شیعیان زاری كنند همره مهدی عزاداری كنند توبه از جرم وخطا، حال سحر می خواهد خلوت نیمه ی شب اشك بصر می خواهد وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد سختی گردنه ی عشق زمینت نزند راه پر پیچ وخمش مرد سفر می خواهد صرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم محرم راز شدن دیده ی تر می خواهد جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق محشر از مادر سادات نظر می خواهد عمل زینب كبری به همه ثابت كرد سر شكستن ز غم دوست جگر می خواهد سر عباس به نی پند ظریفی دارد غیر خورشید، سماوات قمر می خواهد |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:4 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:56 توسط sara |
|
|
وارد شدن اهل بيت به كوفه
|
|
عمر سعد خاندان پيامبر را با آن حالت زار به كوفه نزديك نمود، كوفه شهرى است كه حضرت امير عليه السلام بيست سال قبل در آن حكومت داشته است، مردم كوفه خاندان پيامبر را از نزديك مىشناختند.
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:31 توسط sara |
|
|
تقدیم به کودکان غزه
|
|
لالا کن دخترم لالا کن دخترم مادر هنوز خوابش نبرده
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:58 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:30 توسط sara |
|
|
وقایع شام غریبان و خاکسپاري
|
|
وقتی نام عاشورا به گوش میرسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر میگیرد و اشك، امان را میبرد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:35 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:29 توسط sara |
|
|
اسلام علیک یا ابا عبدا...
|
|
محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هايش بوي خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم مي کند حنجربه حنجر دل من فدای دو دست اباالفضل به قربان چشمان مست اباالفضل ربود از همه ساقیان گوی سبقت به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم ِ حيدر به من شور جنون داد حسين آمد به زخم دل نمک ريخت مرا با شور عاشورا در آميخت
اي يزيد ! اين سر متعلق به کيست ؟
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 10:6 توسط sara |
|
|
ضیافت آب، شعر و روضه
|
|
خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛ ولی... ناگهان الف، قامتش شکست و گفت: باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ پاسخش نوشت، مرد خندههای بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت: شور نیست؛ شهدی از شهادت است؛ از جناح دشمنان جنایت است؛ از برای دوستان شفاعت است؛ البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!! و بعد از این مزاح مشتیانهی بشر، الفبای زندگی، در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سالها خستگی... مثل پهلوانِ کوچهی بلا، کربلا! و کلاس درسمان، واژهای شنید، آشنا. هان چه شد؟ دل شما شکست...!؟ من هنوز، روضهای نخواندهام که هایهای گریه میکنید و میروید!! کجا؟ گفت: رخصتی بده بروم. فرصتی به وسعت تمامی اسارتم. آقا ! اجازه هست حُر شوم؟ اجازه هست؟ و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله میگرفت... ناگهان کلاس اخم شد. آهان. خیر و شر را به نوبت جلو نرفتهام؟ ببخشید، هنوز کلاس اولم. ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است. درست مثل سین سینهی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر. و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا. و هم کلاسیام جویبار اشکِ کربلا. گفتم: نه، ببین! گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است. ما هنوز حرف صبر را نخواندهایم. عین عباس هم به جای خود. قاف قصه را چگونه ول کنیم؟ پس، با اجازهی معلمم! دوباره دوره میکنم: الف، آب. ب ، بریر. ت، تفنگ. نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ! همین صبح روز قبل... کجا؟ غزه، جبل العامل، نینوا. هویزه، شلمچه، دشت لالهها. خوب بس است، حاشیه نمیروم!!! و ادامه میدهم... جیم، جَون رو سفید. ح، حبیب. خ، خیام سوخته. دال، دست تشنهی فرات. ذال، ظلم ظالمان!!! معلم گفت: نه، نخوان...! اشتباه داشتی. یک غلط گرفته شد. 19... دقتت کم است، حواست کجاست؟ بخوان. ر، روز اشک و گریه و جنون. ز، زهیر، غرق خاک و خون. سین، سلام تا قیامت قیام. شین، شمر بر سر عمارت خیام. صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم. ضاد، ظلم در غروب روزِ غم. و باز تذکر معلمم: صبر کن، نخوان، نخوان. تو باز هم غلط خواندهای! ببینم؛ مگر به غیر ظاء ظلم را ندیدهای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی میکنی؟ و گفتم: آقا اجازه! چرا دیدهام. ولی؛ طا، طلسمِ. ظا، ظلمِ. عین، عصرِ کربلا؛ و غین، غارتِ خیام؛ و فا، فتنه زمان. امانِ قاف این قبیله را بریده است... اِ. آقا اجازه هست! چرا شما، گریه میکنید؟ و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچهها. کاف کربِ والبلا، حکایتیست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنیست... ولی اندکی بعد؛ بلند و بیدریغ گفت: تو بشین، درس را ادامه میدهیم. بچهها، به یاد میآورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟ مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟ یکی گفت: تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن! دیگری ادامه داد: واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کردهاید. سومی دست بالا گرفت و گفت: و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد: چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟ و چرا خالی است، حرف حجتی؟ و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟ معلم تشکر نمود و گفت: بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای: یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز! مکث کرد و ادامه داد: ...خوب بچهها؛ تمام شد درس شما. به آخر، زمان الفبا، رسیدهایم. اما... گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!! راه حل چیست؟ و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که میخواستم بگویم: آب، بیت اول محرم است. و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نمودهای. حال؛ شیرین، تمام کن! و گفتم: گ ،گِلِ محبت وجودتان. چ ،چای و قند روضه تان. پ، پلو وَ قیمهی ظهرتان. ژ، ژرفنای نگاهتان. و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را! |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:22 توسط sara |
|
|
حماسه ساحل فرات
|
|
برای دلاورِ غیوری همچون عباس، دشوارترین مسؤولیت، ماندن برای نوبت آخر است. برای او كه جانی لبریز از ایمان و قلبی سرشار از شور و شهادت طلبی داشت، ماندن تا اخرین لحظات عاشورا و تحمّل آن همه داغِ برادران و یاران و غربت و مظلومیتِ سیدالشهدا بسیار سنگین بود، امّا تكلیفی بود كه بر عهده داشت. |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:25 توسط sara |
|
|
تولدت مبارک
|
|
امروز تولد عزیزم هست
الهی به آرزوهات برسی
خودت می دونی که چقدر
همیشه مثل دو تا دوست برای هم بودیم دلم می خواد قول بدیم تا آخر عمرمون دوست هم باقی بمونیم. اینم کیک تولدت بگیر حالا وایسا یه عکس خوشگلم ازت بگیرم ملوس من. من در روز میلادت کلاغ های بدشگون حوضچه تنهایی خویش را پراندم و قلبم را با نام تو صیقل دادم و با محبت خالصانه ات جلا دادم.
به تو هدیه دهم. اینم یه ترانه از معین تقدیم به گلکم بهار عزیز: ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادی ام بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگیها کرده پاک ای طپشهای تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای مرا با شور شعر آمیخته اینهمه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی ای دو چشمانت چمن زاران من ناز چشمت خورده بر چشمان من بیش از اینت گر در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم.
از طرف همسرت |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 9:37 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:54 توسط sara |
|
|
شــــروعی دیگر برای تــــکراری دیگر...*
|
|
امروز... امروز... امروز... امروز من پا به دنیایی غریب می گذارم که در آن زیستن جرم است و آشفتن ممنوع! دنیایی که روح از آن بیزار است و جسم از آن گریزان... ولی دیوانه آزاد است که نه جرم می شناسد و نه ممنوعیت... امروز دی منو در آغوش می کشه... امروز تمام فرشته های آسمونی واسه بدرقم اومده بودن و چه ساده اشکامو وقتی که می خواستن بالهامو ازم بگیرن پاک می کردن!! امروز خدا به من گفت: برو عزیــــزم! من تو را به دست زمستان می سپارم تا آغازی نو برایت باشد بنده ی من! و من چه ساده پذیرفتم! قلبم شتابان می زد... خدای مهربونم به من گفت: قشنگم! من از روح خودم در تو دمیدم تا سپری باشه برات در برابر خشم و دو رویی نا مردمان...و قلبی بهت می دم به وسعت سپیدی زمستان و خانواده ای که عاشقانه دوست داشته باشن و آدمایی که به دور از ریا بهت عشق بورزن... چه احساس آرامشی کردم اون لحظه... حالا دیگه برای تولد آماده بودم... صدای مادرمو می شنیدم که صدام می کرد... صدای خیلی آدمارو می شنیدم که صدام می کردن تا همدم تنهاییشون باشم... بال هامو به فرشته ها سپردم و آغاز کردم قصه ی تکراری زندگی را... و دختری از تبار زمستان متولد شد...* ....ღدختر زمستانღ .... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:30 توسط sara |
|
|
سارا تولدت مبارک
|
|
ای عصاره ی تمام خوبی ها سال روز تولدت مبارک
مادر عزیزم تو ای محرم ترین یارم تو ای مونس غمخوارم به نام نامی مادر
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 7:59 توسط sara |
|
|
يک روز تا «روز واقعه»
|
|
مقتل
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 16:43 توسط sara |
|
|
قربون شش ماهه حسین (ع) برم
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:58 توسط sara |
|
|
3 روز تا «روز واقعه»
|
|
قاتلان امام حسين عليه السلام "ايمان" و "عمل صالح" دو واژه ارزشمند قـرآنىاند كه تقريباً در شصت و دو آيه در كنار يكديگر آمدهاند. قرآن مـجيد، همه انسانها را در خسران و زيان مىداند جز كسانى كه ايمان آورنـد و كـارهـاى شايسته انجام دهند و يكديگر را به حق و صبر سفارش كنند. (1) جـامـعـه اسـلامـى تـا آنگـاه كـه از ارزشهـاى الهـى پـاسـدارى كـنـد و بـر عـبـادت و عـمل صالح و اخلاق نيكو و معنويات ارج نهد، در صراط مستقيم حركت مىكند و مورد عنايت و انعام الهـى اسـت، و در غير اين صورت، يا در گروه (مغضوبين) و يا (ضالّين) در خواهد آمد كه هر دو گـروه از صـراط مستقيم الهى بيرونند. حادثه عاشورا نشان داد كه ارزشهاى اخلاقى جامعه به گونهاى چشمگير كاهش يافته است و عموم مردم به پيروى از حاكمان فاسد به ضد ارزشها روى آوردهاند. قرآن مجيد از اين حقيقت تلخ چنين ياد مىكند:
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:51 توسط sara |
|
|
عشق یعنی....
|
|
عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر ، واگذاري آب را بر تشنهتر! ... عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر و بي پيكر و بي سر شدن! ... عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت ِ بي جنتي! ... گاه بر بياحترامي ، احترام بخشش و مردي به جاي انتقام! ... عشق را ديدي خودت را خاک كن! سينهات را در حضورش چاک كن! ... عشق آمد ؛ خويش را گم كن عزيز! قوّتات را ، قـُـوت ِ مردم كن عزيز! ... عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درماندهاي درمان كني! ... عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني! ... عشق يعني نان ده و از دين مپرس! در مقام بخشش از آيين مپرس! ... هر كسي او را خدايش جان دهد ، آدمي بايد كه او را نان دهد! ... * در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق ، نامردي مكن! ... لاف مردي ميزني! مردانه باش! در مسير عاشقي ، افسانه باش! ... دين نداري ، مردمي آزاده باش! هر چه بالا ميروي ، افتاده باش! ... در پناه دين ، دكانداري مكن! چون به خلوت ميروي ، كاري مكن! ... عشق يعني ظاهر باطن نما! باطني آكنده از نور خدا! ... عشق يعني عارف ِ بي خرقهاي! عشق يعني بندهي بي فِرقهاي! ... عشق يعني آنچنان در نيستي ، تا كه معشوقت نداند كيستي! ... عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن ِ روي زمين! ... عشق گويد مست شو گر عاقلي از شراب غير انگوري ولي! ... هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد! وارد يک راه بي بنبست شد! ... كاش در جامم شراب ِ عشق باد خانهي جانم خراب ِ عشق باد! ... هر كجا عشق آيد و ساكن شود ، هر چه ناممكن بوَد ، ممكن شود! ... در جهان هر كار خوب و ماندنيست ، ردّپاي عشق در او ديدنيست! ... شعرهاي خوب ِ ديوان جهان ، سِرّ عشق است و سرود عاشقان! ... « سالک »! آري ... ؛ عشق رمزي در دلست شرح و وصف ِ عشق كاري مشكل است! ... عشق يعني شور هستي در كلام! عشق يعني شعر ، مستي ، والسلام! ...
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 8:11 توسط sara |
|
|
برا تولد عزیزم
|
|
می خواهم با زیباترین و قشنگ ترین واژه دنیا مهمانت کنم می خواهم روی سقف آسمان با درشترین کلمه بنویسم عزیزترینم
|
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:26 توسط sara |
|
|
تقدیم برای تولدت
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
تولد
|
|
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست های من
برای جست وجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست .
ای کاشف آتش
در آسمان دلم تودۀ برفی است
که به خنده های تو دل بسته است .
************************* بر دکۀ روزنامه فروشی ،
باران
به شکل الفبا می بارد .
دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقارم بگیرم
و منتظرت بمانم .
باران عصر موزون و مقفا می بارد می بارد می بارد وتــو
دیر کرده یی ،
گل ها
مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند .
تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد .
**************************** هدیه ام از تولد
گریه بود خندیدن را
تو به من آموختی .
سنگ بوده ام
تو کوهم کردی
برف می شدم
تو آبم کردی
آب می شدم
تو خانۀ دریا را نشانم دادی .
می دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی .
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 12:0 توسط sara |
|
|
برای کسانی که از نو متولد می شوند
|
|
تو در حریره ای از زیبا ترین گلهای رز متولد شده ای صورتی قرمز سفید روز تولد تو روز طلوع شادی ها بود و کوچ غم به دیاری دور آسمان لبخند نیلی به لب داشت وخورشید گرمتر از همیشه می تابید پروانه ها دست در دست هم می رقصیدند و صدای آواز زنبور ها تا دور ها می رفت و قا صدکها خوش خبر تر از همیشه نوید آمدنت را می دادند همه جا پر بود از غزلهای عاشقانه احساس نسیمی مهربان که شادمانه می وزید و بوی عطر تو که همه جا پر بود تولد تو را با زیبا ترین واژه ها به سرور نشسته ام: تو را ای منظومه عشق منشور شادی عاشقانه دوست دارم ****************************************************** وجود نازنینت را در سپیدی یاسها حس می کنم و صدای قدمهایت را در نم نم باران وطنین دلنشین حرفهایت را که بوی سادگی می داد را هم خوب به خاطر دارم نجابت نگاهت که از گرمایش مثل شمعی آب شدم تا ذره ای از وجود نازنینت را در خودم حس کنم ای طراوت رورهای قشنگ بارانی ای ترانه سبز و همیشه جاودانی از سرزمین وجودم دسته گلی به صداقت تمام لحظه هایی که با تو بودم چیدم تا با تمام سادگیم به دستان گرم و پر محبتت بسپارم وبا تمام احساس لطیفی که از کنار هم بودن یاد گرفتم به تو بگویم: تو را با نگاه مهربانت صمیمی عاشقانه دوست دارم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:28 توسط sara |
|
|
قیامت بی حسین غوغا ندارد "شفاعت بی حسین معنا ندارد" حسینی باش كه در محشر نگویند: چرا پرونده ات امضاء ندارد آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است. گفتم: كه چیست محرم؟ باناله گفت: ماه عزای اشرف اولاد آدم است السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازی خون خدا شد جوانمردان عالم را بگویید دوباره شور عاشوار به پا شد حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ... ای به دل بسته ، قدری آهسته کن مدارا با ، زینب خسته ... یا حسین مظلوم ... یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن تموم حاجتا رو همه از می گیرن بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه شبای جمعه زهرا زائر این زمینه سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ... دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین السلام ای وادی کرببلا السلام ای سرزمین پر بلا السلام ای جلوه گاه ذوالمنن السلام ای کشته های بی کفن کاش بودیم آن زمان کاری کنیم از تو و طفلان تو یاری کنیم کاش ما هم کربلایی می شدیم در رکاب تو فدایی می شدیم السلام علیک یا ابا عبدالله ... كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده ی پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم فردا كه كسی را به كسی كاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه كنم گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است. پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟ آهی کشید و گفت ماه محرم است... باز محرم رسید، ماه عزای حسین سینهی ما میشود، كرب و بلای حسین كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین فرشتهها از امشب سبوی غم مینوشن دوباره اهل جنت پیرهن سیاه میپوشن با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید خواهید مه سربلند و جاوید شوید تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع) عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:26 توسط sara |
|
|
نماز عشق
|
|
در سکوت خورشید و تلاطم دریا و بی قراری ثانیه ها.وضو گرفتم با مهتاب و بر دستان باران پهن کردم سجاده ی عشق را و هم نفس با نسیم و گل سرخ نماز خواندم به یاد تمام لحظه ها و سالهایی که نماز خورشید را فراموش کردم. نماز خورشیدی را که وقتی غروب می کرد بر دریای پر خون دلهای پاکی که همچو مهتاب در سیاهی شب راهنمای ستاره های بودند که پس از او تا کنون از حرکت باز ماندند و هر شب به امید طلو عش منتظر ایستاده و هنوز می سوزند. کاش می شد فریاد می کردم و دل غافل را اشنا به نوری می کردم که چشمانم بی ان کویی نابینا و وجودم بی معنا است. باز محرم امد و باران محرم چشمانی شد که مدتها خشک و تشنه بودند...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 9:15 توسط sara |
|
|
باز آمد ماه محرم ماه عشق ماه حسین ( علیه السلام )
|
|
باز آمد ماه محرم ماه عشق ماه حسین ( علیه السلام )
باز باران "باز باران باترانه می خورد بر بام خانه" یادم آید کربلا را دشت پر شور ونوا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلا ن نالان زیر تیغ و نیزه ها را ---------------------- باز باران با صدای گریه های کودکانه از فراز گونه های زرد وعطشان با گهرهای فراوان می چکد از چشم طفلان پریشان ------------------- پشت نخلستان نشسته رود پر پیچ وخمی در حسرت لبهای ساقی چشم در چشمان هم آرام وسنگین می چکد آهسته از چشمان سقا برلب این رود پیچان باز باران ------------------------ باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب نرم نرمک می چکد این قطر ه ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان مرد محزون دست پر خون می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان باچشم گریان باز باران --------------------------------------------- باز هم اینجا عطش آتش شراره جسمها افتاده بی سر پاره پاره می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان وندرین تفتیده دشت وسینه ها برپاست طوفان -------------------------------------- دستها آماده شلاق وسیلی چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله پای خسته دلشکسته روبرو بر نیزه ها خورشید تابان می چکد از نوک سرخ نیزه ها برخاک سوزان باز باران --------------------------------------- باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل می رود این کاروان منزل به منزل می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران آری آری باز سنگ و باز باران -------------------------------------- آری آری تا نگیرد شعله ها دردل زبانه تانگیرد دامن طفلان محزون را نشانه تانبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی بر فراز خیمه برگونه ها بر مشک ساقی کاش می بارید باران
کل یوم عاشوراوکل عرض کربلا قضایای کربلا قضایای روشن است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.ولی ما آمده ایم چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوش کرده ایم! بزرگترین خیانتها را ما به امام حسین(ع) کرده ایم.اگر امام حسین(ع) در عالم ظاهر هم بیاید ببیند به ما چه می گوید؟می گوید آن که در آنجا بود این نیست؟ شما که به کلی قیافه را تغییر داده و عوض کرده اید.آن امام حسینی که شما در خیال خود رسم کرده اید که من نیستم!آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خود درست کرده اید که برادرزاده من نیست! آن جوان با معرفتی که شما در خیال خود درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست! آن یارانی که شما درست کردهاید که آنها نیستند.پس شما چه می گویید؟! ما آمده ایم قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط دامادی بوده وآرزوی عمویش هم دامادی او بوده است.این را مقایسه کنید با قاسمی که در تاریخ بوده است.که وقتی امام حسین (ع) از او می پرسد که مرگ و کشته شدن برای تو چه طعمی دارد؟ قاسم(ع) می گوید از عسل شیرین تر است. باید بر این مصیبتها گریست. بیایید حوادث واقعی کربلا را بیان کنیم و این قدر امام حسین(ع) و یاران وفادارش را کوچک نکنیم. استاد شهید مطهری{کتاب حماسه حسینی}
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:54 توسط sara |
|
|
آیریلیق
|
|
شعر آیریلیق
فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر یادیما دوشنده آلا گوزلرین آیریلیق دردینی چکمه ین بیلمز نئجه کی ائلیمدن آیری دوشندن ایل لردی اوزاقام آرخام ائلیم دن اولوبدور بیگانه یاریم_ یولداشیم منی آغلاداندان گولوش ایسته رم سئوگیلیک اولوبدور شانی فرهادین ترجمه فارسی آیریلیقاز فکر تو شبا خوابم نمیبره در هجر تو سیاه و درازند شبا وقتی چشای رنگیت یادم میافته درد جدایی رو هر کی نکشه نمیفهمه چطور وقتی دور میشم از ایل و تبار سالهاست از ایل و تبارم دورم یار و یاورم بیگانه گشته از اونی که منو گریونده خنده میخوام عاشقی شده شان فرهاد |
|
2 نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 8:6 توسط sara |
|
|
وبلاگ جونم تولدت مبارک
|
|
انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست
*** زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند ****** ش آتش دل شمع و پر پروانه يکيست گر به سر حد جنونت ببرد عشق "سارا" بي وفائي و وفاداري جانانه يکيست
چاه هم با من و تو بيگانه است ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند درد دل گر بسر چاه كني خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبي از سر غم آه كني |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 8:19 توسط sara |
|
|
مژده مسيح
|
|
يه غريبه، يه زن تنهاي تنها تو بيابون به درخت خشك خرما تكيه داده زير لب زمزمه داره كه منم پاكترين پاك خدايا دلش از درد زمونه پرخونه درد امونش رو بريده نيمه جونه ميكرد اون خيال فراموش شده از ياد كه خدا چشمه آبي رو فرستاد يه صدايي، يه صداي آشنايي مثه وحيه، مثه نور و روشنايي تو رگاش زمزمه ميكرد كه تو شايسته ترين پيش خدايي يه فرشته از خداي خوب و آگاه مژده آورد كه مسيح ميرسه از راه مايه رحمت و خير بيحسابه صاحب شريعت و دين و كتابه دل مريم بيقراره نگرونه نگرونه حرف سرد ديگرونه دوباره ندا اومد سكوت مريم كه مسيح جواب مردم رو ميدونه
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:17 توسط sara |
|
|
دل تنها
|
|
تقدير چنين بود كه در كوچه هاي بي قرار قدم بگذاريم و
گداي اين كوچه ها باشيم دل من، اين همه بي تابي براي چيست؟ باور كن عشق وفاداري نمي كند دارم مي بينم عاشقاني را كه از كارهاي معشوق حيرانند،
چه دلهايي كه زخمي شدند وچه دلهايي كه خيانت ديدند. گاهي وقتها جاي زخم من هم تير مي كشد من تير كشيدن زخمهاي دل را مي فهمم،خوب ميفهمم من با دلي مست و تنها آواره شدم ... آري سهم ما در اين كوچه ها آوارگي شد نازنين تنهايي درد نكش. بيا و زخمه بزن بر تار دل من ،زخمه بزن كه مرهم دلـه،
بزن كه شفابخش دله اما... قراره در اين دنيا پرواز كنيم قراره در اين دنيا ساخته بشيم قراره در اين دنيا تصفيه بشيم
...
(دل تنها)
زخمهای دلم را چو ن زخمه بر دل پر زخم تو نخو اهم زد مرحم زخمهای زخمه های زمانه بر دلهای همه عاشقها باشد
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:20 توسط sara |
|
|
آیریلیق
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:3 توسط sara |
|
|
جدایی
|
|
ما چون دو دريچه رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
اکنون دل من شکسته و خسته است
زيرا يکی از دريچه ها بسته است
نه مهر فسون ، نه ماه جادوگر
نفرين به سفر که هر چه کرد او کرد !!!
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:48 توسط sara |
|
|
ترانه جدایی
|
|
هنگام سحر آمد و بلبل به نوا شد آواز جرس برزد و لرزان دل ما شد معلوم شد آثار غم از هرطرف من گویا که بمن بد خبری می رسد امروز وز رفتن یارم خبری می رسد امروز این عشق نباشد، سخن تفرقه باشد اخلاص نباشد، سخن راست نباشد این عشق نباشد، سخن عشق نه اینست یاری و وفا نیست ، هوسبازی و بازیست یارم خوش و غم همدم من است همه وقت این است مرا حال و دگرگون شده اقبال این است ترانهء جدایی رفتم به سفر بی آشنایی هرچند ملامت و اسیرم مسکین و فقیر و هم غریبم نی تاب و توان و نی رفیقم نی یار و معین و نی حبیبم امید وصال تو بود خواستهء دل اینست تمنا و امید و دل غافل |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 13:39 توسط sara |
|
|
زمستانی
|
|
میدونی فرق من با برف چیه ؟
. . . . . . . برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم . آرزو می کنم غمهای دلت ، برن زیر برفهای زمستونی و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن ... آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم ... اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم! زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه ! عشق يعنی : چون خورشيد، تابيدن بر شب های دوست و چون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست . . الا ای برف! چه می باری بر اين دنيای ناپاکی؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهیها تو که فصل سپيدی را سرآغازی مبار ای برف! لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ! برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاك است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد برف که حالا کم کم آب می شود ، سفید ، همرنگ آرزوهای تو بود ... امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ. با توجه به مسدود شدن راه های خروجی قزوین به علت برف و سرما و گیر کردن ۷۰۰۰ مسافر ، امروز در قزوین عید اعلام شد . به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است! خانوم ها ، آقاین ، جوانان ! وقتی بوسه هست گاز چرا ؟ در مصرف گاز صرفه جویی کنید ( روابط عمومی شرکت گاز ایران ) هواشناسی اعلام کرد از فردا موج جدیدی از تعطیلات وارد کشور خواهد شد . به دلیل بارش سنگین برف ،سرمای شدید و خارج نشدن مردها از خانه اداره ثبت احوال درباره افزایش شدید جمعیت هشدار داد ! هموطنان ترک برای همدردی با مناطقی که از گاز محرومند نه تنها بخاری های منزل خود را خاموش کردند بلکه کولر ها را هم روشن کردند !!! امسال زمستون خيلی قشنگه چون با تو آغاز ميشه با تو نيستم با کفشمم... هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم . . .
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت ... فقط آهسته بگو . . . با دلم می مانی . . . دوستان عاشق شدن کار دل است دل چو دادی ، پس گرفتن مشکل است تا توانی با رفیقان همرنگ باش یا مزن لاف رفیقی یا حقیقت مرد باش . . . فکرمیکردی خدانیست بالایسربارسفربستی ورفتی بی خبر چشم منویه عمرگذاشتی پشت درنمیشدکناربیای با عشق من بی دردسر؟ شکستن یک دل مگه چقدر قدرت می خواد که فکر کردی اون که قویتره تو هستی نامه ای بر اب و باد وای كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار شیشه این پنجره ها كشیدم و..... تو نیامدی نیامدی تا ببینی بی توچه تنهایم نیامدی تا شاید وجدانت راحت بماند نیامدی تا نشونی تمام وجودم فریاد می زد بی معرفت ترین معشوقه ی دنیا هستی تا یادت نیاید روزگاری كه تمام دنیایم بودی هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته آن را میخرد ، پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم . . . ؟ هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم . . . باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست . . . دلمو شکستی اما تو اشتباه کردی قسم به اون خدامون خیلی گناه کردی |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:54 توسط sara |
|
|
دلتنگتم بی معرفت یه گوشه چشمی
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:42 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:23 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|