![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیـــــــست
شب فراق تو هرشب که هست یلـــــدائیست
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:52 توسط sara |
|
|
شب چله
|
![]()
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم! از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم! --------------------------- روی گل شما به سرخی انار شب شما به شیرینی هندوانه خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا شب یلدا مبارک ------------------------------------- بیا ای دل کمی وارونه گردیم برای هم بیا دیوونه گردیم شب یلدا شده نزدیک ای دوست برای هم بیا هندونه گردیم شب یلدا مبارک ------------------------------------- شادیهایتان یلدائی ? پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . . قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره. اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا اون وقت لازمت میشه!!! --------------------------- تو خوبی!
--------------------------- میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلطف عین پشمک! برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک! حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . . .--------------------------- فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ، تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . . --------------------------- چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟ --------------------------- زودتر صبح بشه هم هستی ؟ --------------------------- شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما یلدا مبارک . . . ---------------------------
باید جشن گرفت یلدایتان مبارک. --------------------------- ما منتظر صبح شب یلداییم دستی به دعا تا فرج فرداییم . . . از طرف پاییز - یلدا مبارک . . فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی چشم همه به تو خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه! --------------------------- بین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است --------------------------- عمرتون صد شب یلدا دلتون قدر یه دنیا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما دل خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا همهً شب های غم آبستن روز طرب است یوسف روز ز چاه شب یلدا آید |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:48 توسط sara |
|
|
شب یلدا
|
|
انواع آجیل و میوه های خشک از جمله مواد غذایی در سفره شب یلدا آن روزها، زمان کودکی را میگویم که آیین شب یلدا یا شب چله (آغاز چله کوچک زمستان) بسیار جدی در خانواده ما برگزار میشد. یلدا شبی گرامی بود و نامی زیبا هم داشت که برای ما بچه ها رنگ و بویی از هزار و یک شب داشت و همراه شدن این نام زیبا با قصه های شیرین مادر بزرگ در زیر کرسی و در حال خوردن انار و هندوانه، از یلدا شبی میساخت بی نظیر و یگانه. البته این گرد همایی خانوادگی مختص ما نبود، از یکی دو روز قبل از شب یلدا، بساط آجیل، هندوانه و انار فروشیها پر رونق بود و همه مشغول تهیه و تدارک "شب چره" بودند. اما صبر کنید، بهتر است ابتدا کمی از پیشینه این شب گرامی بدانیم و بعد از آن وارد ماجرای آداب و رسوم آن شویم. تاریخچه مختصر شب یلدا یلدا، طولانی ترین شب سال و محل تلاقی پاییز و زمستان است، شب اول دی ماه که نام آن در زبان سریانی به معنای میلاد و تولد، ریشه ای تاریخی دارد و از سویی آنرا به ظهور " میترا" ایزد خورشید، آتش، نور و گرما و از سویی به تولد حضرت عیسی مسیح منصوب کرده اند. روميان نيز اين شب را Natalis Invictus يعني روز تولد خورشید شكست ناپذير مینامند. این شب، از دیرباز شب جشن و سرور و دید و بازدید بوده و گفته میشود که رسم بر این بوده که در روز اول دی ماه، پادشاه پس از پوشیدن جامه سپید، از کاخ شاهی خارج میشده، در مکانی باز، بر روی فرش سپیدی مینشسته و بدون حضور نگهبان و سربازان، با مردم ملاقات میکرده و به اصطلاح بار عام میداده است. شب یلدا در ادبیات من و تمام بچه های فامیل، آشنایی و عشق به فرهنگ و ادبیات فارسی را مدیون پدر بزرگ و مادر بزرگم -که روحشان شاد و یادشان به خیر باد- هستیم. پدر بزرگ در شب یلدا، برای دل ما بچه ها یک بیت شعر فکاهی را با لهجه اصفهانی میخواند که از این قرار بود: درازی شب یلدا و کوچه ای جلفا سرهمش بکنی تازه نصفی، زلفی، یار منس انار از میوه های سفره شب یلدا و پس از آن حافظ بود و شاهنامه، و حلاوت هر حرف و کلام این دو وجود عزیز و گرامی، که از پاسداران فرهنگ ما بودند. حضور شب یلدا و تشبیه این شب طولانی و سیاه به دوری، هجران، گیسوی یار و سیاهی شب دلداده تنها، در ادبیات فارسی، برای یک فارسی زبان یا یک فارسی شناس به هیچ وجه عجیب نیست. ادبیات ما آمیخته با آیین سنتی، گوشه و کنایه های شیرین و تشبیهات دل انگیزی است که امیدوارم همواره شیرینی خود را حفظ کند و روزی نیاید که یک ایرانی از خود بپرسد گیسوی یار چه ربطی به شب یلدا دارد؟ و از آن بدتر، اصلا چیزی از گیسوی یار نشنیده باشد... شاید خواندن این چند بیت از عبید خالی از لطف نباشد: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترکتازی مشهور با زلف تو قصهایست ما را مشکل همچون شب یلدا به درازی مشهور و این ابیات سعدی: به سخن گفتن او عقل ز هر دل برمید عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست ترک عشقش بنه صبر چنان غارت کرد که حجاب از حرم راز معما برخاست کمی هم از آداب و سنن بر خلاف نوع استفاده ای که در ادبیات ما از شب یلدا شده و آنرا معمولا با تیرگی و تلخی آمیخته است، شب یلدا، از جشنهای پر سرور ایرانیان است و طولانی بودن یا سیاهی آن، نه تنها مانعی بر سر راه خوشیها ایجاد نکرده، که بهانه ای برای آنها به وجود آورده و از جمله شبهای زیبا و به یادماندنی سال محسوب میشود. در شب یلدا، معمولا هر خانواده در منزل بزرگ خاندان جمع میشدند و یا مانند عید، در اول غروب به دیدار از بزرگان فامیل رفته و یا آنطور که بعدها رسم شد، به دعوت یکی از اعضای فامیل در منزل او گرد هم می آمدند تا از ساعات طولانی این شب استفاده کنند و دور هم باشند. یکی از رسوم جالب شب یلدا که هنوز هم در بعضی مناطق ایران اجرا میشود فرستادن خوانچه به خانه عروس است. خوانچه (به معنای سفره کوچک) در واقع نوعی سینی یا طبق مستطیل چوبی است که گاهی روی آن آینه کاری و رنگ آمیزی میشود، روی این خوانچه را با سفره قلمکار یا ترمه می پوشاندند و در آن ظروف تزیین شده میوه میگذاشتند. این خوانچه را بر سر گرفته و به منزل عروس میرفتند. پس از آن، خانواده عروس نیز پیراهن یا پارچه نبریده مردانه برای داماد میفرستادند. در این شب انواع "شب چره" که خوراکیهای مختلفی چون آجیل شیرین (که مانند آجیل چهارشنبه سوری است) ، تخمه بوداده، هندوانه، انار و سیب و انواع میوه های خشک بر سر کرسی یا میز دیده میشد و به خصوص در سالهایی که هیچ وسیله سرگرمی به جز گپ و قصه و شعر نبود، این خوراکیها در خلال شنیدن قصه های دلکش و گفت و شنود، خورده میشد. یکی از خوردنیهایی که همه باید برایش یک سال صبر میکردند، برف شیره بود. که اگر در شب یلدا برف می آمد، موجود بود. برفی که به مصرف برف شیره میرسید، سومین برف سال بود. چرا که اعتقاد بر این بود که برف اول، برف کلاغ است و تمام آلودگیهای هوا را با خودش به پایین می آورد و بسیار آلوده است، برف دوم، برف گنجشک بود که آنهم ته مانده آلودگیها را با خود داشت و سومی، برف آدم بود که تمیز و خوشبو و مانند گل یاس سپید بود. با شروع بارش برف، یک سینی یا هر ظرف بزرگ و نسبتا گودی را در حیاط یا پشت بام، زیر برف میگذاشتند تا پر شود، سپس این ظرف برف تازه را به داخل آورده، در کاسه های کوچکتر تقسیم میکردند و رویش شیره انگور ریخته و مانند بستنی نوش جان میکردند. شب یلدا در نقاط مختلف ایران آداب و رسوم شب یلدا در نقاط مختلف ایران یکسان برگزار میشود اما هر قوم و هر شهر، برای خود ریزه کاریهایی دارند که دانستنش جالب است. بد نیست بدانید که در بعضی مناطق، شب یلدا را جشن را نود روز نيز می نامند چرا كه ميان آن تا نوروز نود روز تمام فاصله است. برای مثال مردم آذربایجان، در این شب هدایایی به خانه تازه عروسان یا دختران تازه نامزد شده میفرستند و به جای خوانچه از طبق استفاده میکنند. طبقها را با شال سرخ که نشاندهنده خوشبختی و شادی است، تزیین میکنند، هدایا را در آن میچینند و دور آنرا با هندوانه تزیین میکنند. این طبقها با رقص و پایکوبی و هلهله به خانه دختر برده میشوند. آذریها همچنين معتقدند كه در شب چله نبايد كسي به سفر برود ، چون تا سال آينده در سفر خواهد بود. شام شب یلدا در آذربایجان معمولا کشمش پلو با آش ماست است. در شمال ایران، خانواده تازه داماد، تمام خوردنیهای شب یلدا را با تزیینات زیبا به خانه عروس میفرستند که در میان آنها یک ماهی بزرگ که در ظرف زیبایی قرار گرفته نیز به چشم میخورد. شیرازیهای مهمان نواز در شب یلدا به شب نشینی و دید و بازدید میپردازند و با گستردن سفره ای بزرگ از آنها پذیرایی میکنند. رسم است که در این شب، سفره ای مانند سفره هفت سین نیز بچینند. این سفره با آینه، قرآن، تصویر امام علی(ع) و شمعها و شمعدانهای زیبا تزیین میشود. در کنار آن اسپند دود میکنند و تمام تنقلات شب که انار، هندوانه و آجیل مشکل گشا از اجزا لازم آن هستند را، بر این سفره میگذارند. شیرازیها در شب یلدا هویج پلو میپزند و تا دیر هنگام به گفت و گو، خنده و خوشی میپردازند. __________________
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:0 توسط sara |
|
|
تاریخچه شب یلدا
|
|
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند. آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
كه ما را ز دین بهی ننگ نیست به گیتی، به از دین هوشنگ نیست همه راه داد است و آیین مهر نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?
خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 7:23 توسط sara |
|
|
عید ولایت مبارک
|
|
عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت
امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست همسايه ديوار به ديوار عليست درياي فضائلي مطهر دارد صد بار اگر کعبه ترک بردارد مرا محتاج نامردان مگردان فرا رسيدن عيد غديرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک و هر ناممکنی را آرزو کرد
علی در عرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟ آنان كه علي خداي خود پندارند كفرش به كنار عجب خدايي دارند كه مولایم امیرالمومنین است گویا زبان برای همین در دهان ماست شبی در محفلی ذكر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارك نام علی : عدالت راه علی : سعادت عشق علی : شهادت ذكر علی : عبادت عید علی : مبارك
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
غدیر
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:53 توسط sara |
|
|
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
باخبر باش که در حسرت دیدار توام
گفته بودی که طبیب دل بیمار منی
پس طبیب دل من باش که بیمار توام
![]() تقدیم به ....
خودش می دونه که کی رو می گم.
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:16 توسط sara |
|
|
اعمال عید غدیر
|
|
عید غدیر خم بر عموم مسلمین جهان مبارک باد.
ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد. پیامبر اکرم (ص) ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص) هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص) روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص) خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س ) اعمال شب و روز عيد غدير
روز هيجدهم روز عيد غدير عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول (ص) حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعَليهمُ السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خدا(ص) اميرالمؤ منين علی (ع) را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است :
اول : روزه كه کفاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دوم : غسل سوم: زيارت حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) شایسته است كه انسان هر كجا که باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروف امین الله است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است چهارم: بخواند تعويذى را كه سيّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت كرده پنجم : دو ركعت نماز كند زمان نماز بهتر است نردیکیهای غروب باشد چون در همان زمان بوده که حضرت رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع) را به خیلافت وامامت مردم نصب فرموده .یک مرتبه سوره مبارکه حمد ، ده مرتبه سوره مبارکه توحید ، ده مرتبه سوره مبارکه قدرو ده مرتبه آية الكرسى بخواند كه برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند
اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَ
خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى
واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّ
يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتائى هيچكس و براستى
مُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى
محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در
شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ
كارى هستى چنانچه از شاءن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اينكه مرا از اهل
اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِ
اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز
خَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَ
آفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را
جُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ
به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى اين عهد را
لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياً
برايم از نو پس از تجديد آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرى
غافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَيْتَنى
و غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اينكه آن را به يادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائيم كردى
لَهُ فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا
پس همچنان بايد از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از
تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ
من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين
المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ
نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم
بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لا
به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى
شَريكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا
كه شريك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه عليه و آله و تصديق كرديم و اجابت كرديم
داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَميرِ
داعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤ منان امير
المُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ
مؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبر
وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ عَلَماً لِدينِ
و حجت او بر آفريدگانش آنكه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دين
اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمينَ اللّهِ عَلى
خدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا بر
خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى
خلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى را كه ندا مى كرد
لِلا يمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا
براى ايمان (و مى گفت ) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان را
سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا
و بديهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و
تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ
در روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو
اَجَبْنا داعِيَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ
اجابت كرديم داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤ منان را
وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا
وكافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم وبا امامانمان
بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ
محشورمان كن كه براستى ما بديشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان
وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً
و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنوديم به امامتشان و آقائيشان و همانها ما را
وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلا
در مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوئيم بجاى ايشان بدلى و
نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً
نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى ) و بيزارى جوئيم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى
مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ
از جن و انس از اولين و آخرين و كافر شديم به جبت
وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ
و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و
والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا
هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن خدايا تو را
نُشْهِدُكَ اَنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر او
وَعَلَيْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدينُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا
وبرايشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودين ماهمان است كه آنهامتدين بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتيم وهرچه راآنان متدين
بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا وَمَنْ
بدان شدند ماهم شديم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كرديم وهركه رادوست داشتند دوست داريم وهركه را دشمن دارند دشمن داريم
لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا
و هر كه را لعن كردند لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم
عَلَيْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ
ايمان آورديم و تسليم و خوشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان باد
اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا
خدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده و
تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ
پايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه مى رانديمان ،آل
مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى
محمد پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داريم
فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ
پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنوديم
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتائى هيچكس و براستى محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در كارى هستى چنانچه از شاءن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اينكه مرا از اهل اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغازآفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش رابه بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى اين عهد رابرايم از نو پس از تجديد آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرىو غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اينكه آن را به يادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائيم كردى پس همچنان بايد از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه عليه و آله و تصديق كرديم و اجابت كرديمداعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤ منان اميرمؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبرو حجت او بر آفريدگانش آنكه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دينخدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا برخلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى را كه ندا مى كردبراى ايمان (و مى گفت ) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان راو بديهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى ودر روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تواجابت كرديم داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤ منان راوكافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم وبا امامانمان محشورمان كن كه براستى ما بديشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنوديم به امامتشان و آقائيشان و همانها ما رادر مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوئيم بجاى ايشان بدلى و نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى ) و بيزارى جوئيم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى از جن و انس از اولين و آخرين و كافر شديم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن خدايا تو را گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر اووبرايشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودين ماهمان است كه آنهامتدين بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتيم وهرچه راآنان متدينبدان شدند ماهم شديم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كرديم وهركه رادوست داشتند دوست داريم وهركه را دشمن دارند دشمن داريم و هر كه را لعن كردند لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم ايمان آورديم و تسليم و خوشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان بادخدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده وپايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه مى رانديمان ،آل محمد پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داريم پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنوديم اى مهربانترين مهربانانپس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلّهِ و صد مرتبه شُكْراًلِلّهِ بگويد و روايت است كه هر كه اين عمل را بجا آورد ثواب کسی را دارد كه در روز عيد غدير حضرت رسول اکرم (ص) را ديده باشد و با آن حضرت بر ولايت علی (ع) بيعت كرده باشد و برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند و...ششم: بعد از اتمام نماز بهتر است این دعا را بخواند سَمِعْنا رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياًهفتم : خواندن دعاء ندبههشتم : بخواند اين دعا را كه سيد بن طاوس از شيخ مفيد نقل كرده :
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 7:30 توسط sara |
|
|
|||||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:42 توسط sara |
|
|||||
|
خاطراتی از حضرت هادی علیه السلام
|
|
تو نه، فرزندت شیعه می شود ماجرای خود را به من بگو ، او گفت: به شهر سامراء رفتم، كه قبلاً هرگز به این شهر نرفته بودم، به خانه ای وارد شدم، با خود گفتم بهتر این است كه نخست قبل از آنكه كسی مرا بشناسد كه به سامراء آمدهام، این صد دینار را به امام هادی علیه السلام برسانم، بعد نزد متوكل بروم، در آنجا دانستم كه متوكل، امام هادی علیه السلام را از سوار شدن او( به جائی رفتن) منع كرده، واو خانه نشین است، با خود گفتم: چه كنم، من یك نفر نصرانی هستم، اگر خانه ابن الرضا (امام هادی علیه السلام ) را بپرسم، ایمن نیستم كه این خبر زودتر به گوش متوكل برسد. به نظرم آمد كه سوار بر مركبم شوم و در شهر بروم و از مركب خود جلوگیری نكنم تا هر كجا كه خواست برود، شاید خانه آن حضرت را بشناسم، بی آنكه از كسی بپرسم، آن صد دینار را در كاغذی نهادم و در میان آستینم گذاشتم و سوار بر مركبم شدم، آن مركب به در خانه ای رسید و ایستاد و حركت نكرد، پرسیدم این خانه كیست؟ جواب دادند ؛ خانه امام هادی علیه السلام است. گفتم: الله اكبر، دلیلی است كافی، ناگاه خدمتكار بیرون آمد، و گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم: آری. گفت: وارد خانه شو، من وارد خانه شدم، با خود گفتم این دلیل دیگری بر مقصود است، از كجا این غلام می دانست كه من یوسف بن یعقوب هستم با اینكه من هرگز به این شهر نیامدهام و كسی مرا در این شهر نمی شناسد، بار دیگر خدمتكار آمد و گفت: آن صد دینار را بده ، آن را دادم و با خود گفتم: این دلیل سوّم است بر مقصد. سپس آن خدمتكار نزد من آمد وگفت: وارد خانه شو! من به خانه ابن الرضا (ع) وارد شدم، دیدم آن حضرت تنها در خانه خود نشسته است، تا مرا دید به من فرمود: ای یوسف آیا وقت آن نرسده تا رستگار شوی؟ گفتم: ای مولای من! دلیل ها ونشانه هایی (به صدق شما و اسلام) برای من آشكار گردید، كه برای هدایت و رستگاری من كفایت می كند. فرمود: تو اسلام را نمی پذیری، ولی بزودی پسرت مسلمان می شود و از شیعیان ماست، ای یوسف! گروهی گمان می كنند كه دوستی ما سودی به حال امثال شما ندارد ولی سوگند به خدا دوستی ما، به حال امثال تو كه نصرانی هستی نیز سودبخش است، برو دنبال آن كاری كه برای آن آمده ای زیرا آنچه را دوست داری، به زودی خواهی دید و به زودی دارای پسری مبارك خواهی شد. آن مرد نصرانی می گوید: نزد متوكل رفتم، و به تمام مقاصدم رسیدم و باز گشتم. راوی می گوید: بعد از مرگ همین نصرانی با پسرش دیدار كردم، دیدم مسلمان است و در مذهب تشیع، استوار و محكم می باشد، او به من خبر داد كه بعد از مرگ پدر، مسلمان شده است و پیوسته می گفت: أنا بشارةُ مولای من بشارت مولای خود (امام هادی) هستم.
هرگز با وی همنشین نمی شوی یعقوب بن یسارروایت می كند كه: متوكل می گفت: وای بر شما، كار ابن الرضا حضرت هادی (ع) مرا عاجز كرده، نه حاضر است با من شراب بخورد و نه در مجلس شراب من بنشیند ؛ و نه من در این امور فرصتی می یابم (كه او را به این كارها وارد كنم) گفتند: اگر از او فرصتی نیابی در عوض این برادرش موسی است كه شراب خوار و نوازنده است، می خورد ومی نوشد وعشقبازی می كند، بفرستید او را بیاورند و مطلب را بر مردم مشتبه كنید، بگوئید این ابن الرضا است. نامه ای نوشتند و او را با تعظیم واحترام وارد كردند، وهمه بنی هاشم وسران لشكر و مردم استقبالش كردند، وغرض این بود كه وقتی می رسد املاكی به او واگذار كند و دختری به او بدهد وساقیان شراب وكنیزكان نوازنده نزد او بفرستد، و با او مواصله و احسان كند، ومنزل عالی برایش قرار دهد كه خود در آنجا به دیدنش رود. وقتی كه موسی وارد شد، حضرت هادی (ع) در پل (وصیف) - جایی است كه آنجا به استقال واردین می روند - حضرت با او ملاقات كرده و به او سلام نمود و حقش را ادا كرد، سپس فرمود: این مرد تو را احضار كرده كه احترامت را هتك و پایمال كند ورتبه ات را پایین آورد، مبادا هرگز به شراب خواری اقرار كنی. موسی گفت: اگر مرا برای اینكار خواسته پس چكنم؟ فرمود: رتبه خویش فرو میاور و چنین كاری نكن كه او هتك احترام تو را خواسته است. موسی نپذیرفت و حضرت تكرار كرد، تا چون دید اجابت نمی كند، فرمود: ولی بدان كه مجلس مورد نظر او مجلسی است كه هرگز تو با او در آن جمع نمی شوید. همان شد كه حضرت فرمود، سه سال موسی آنجا اقامت كرد وهر روز صبح بر درب سرای او می رفت یك روز می گفتند: مست است فردا صبح بیا، روز دیگر می رفت، می گفتند: دوا خورده و روز دیگر می گفتند: كار دارد، و سه سال به همین منوال گذشت تا متوكل از دنیا رفت و در چنین مجلسی با هم جمع نشدند. كافی، ج1،ص502،ح8 بازگرد جز خیر چیزی نمی بینیكافور خادم گوید: در سامره در مجاورت حضرت هادی (ع) صنعت گرانی بودند، و آنجا مثل شهری شده بود. یونس نقاش بر آن جناب وارد می شد وخدمت او می كرد. روزی لرزان آمد وگفت: سرور من! شما را وصیت می كنم كه با اهل وعیالم نیكی كنید. فرمود: چه خبر است؟ گفت: خیال دارم فرار كنم. حضرت تبسم كنان فرمود:چرا؟ گفت: برای اینكه ابن بغا (گویا از سران ترك بوده ) نگین بی ارزشی برای من فرستاد كه بر آن نقشی بزنم. موقع نقاشی دو قسمت شد، وفردا وعده اوست كه[آن نگین را] پس بگیرد ( موسی بن بغا ) هم كه حالش معلوم است، یا هزار تازیانه می زند یا می كشد.
حضرت فرمود: برو به منزلت تا فردا فرج می رسد و جز خبر خیر چیز دیگری نیست. باز فردا صبح زود لرزانآمد وگفت: فرستاده او آمده نگین را می خواهد. فرمود: برو كه جز خیر نمی بینی. گفت: چه جواب گویم؟ خندید و فرمود: برو ببین چه خبر آورده، هرگز جز خیر نیست. رفت وبعد از مدتی خندان بازگشت وعرض كرد: فرستاده گفت: كنیزكان بر سر این نگین خصومت می كنند، اگر ممكن است آن را دو قسمت كن تا تو را بی نیاز كنیم. حضرت فرمود: خداوندا! سپاس، خاص تو است كه ما را از آنها قرار دادی كه حق شكر تو را بجای آورند، به او چه گفتی؟ عرض كرد: گفتم مرا مهلت دهید تا درباره آن فكركنم چگونه این كار را انجام دهم. فرمود: درست گفتی. اثبات الهداة،ج6، ص228 چنین گمانی نکن؟از حسن بن مصعب مدائنی روایت شده كه: مسئله سجده بر شیشه را (به وسیله نامه ای كه نوشته بودم) ازامام علی النقی (ع ) پرسش نمودم. چون نامه را فرستادم با خود گفتم: شیشه هم از چیزهایی است كه زمین آن را می رویاند و گفته اند كه آنچه را زمین می رویاند می شود بر آن سجده كرد! از طرف آن حضرت جوابامد: بر شیشه سجده مكن، اگر گمان می كنی كه آن هم از اشیایی است كه زمین آن را می رویاند (درست است) ولی استحاله شده. زیرا شیشه از ریگ و نمك است، نمك هم از زمین شوره زار است (وبه زمین شوره زار نمی شود سجده كرد) اثبات الوصیة، ص 433
جبه زن قمی را بازگردان؟ محمد بن احمد منصوری ازعموی پدرش نقل می كند كه: روزی نزد متوكل رفتم در حالتی كه مشغول شرب خمر بود، مرا هم دعوت به خوردن كرد، گفتم: من هرگز نخوردهام. گفت: تو با علی بن محمد (العیاذ بالله) می خوری. گفتم: تو نمی دانی كه در دستت چیست؟ این سخنان تنها به تو ضرر می رساند وبرای او زیانی ندارد. این جسارت متوكل را خدمت حضرت عرض نكردم، تا روزی فتح بن خاقان (وزیر متوكل) به من گفت: به متوكل گفتهاند: مالی از قم (برای حضرت هادی) می آید و دستور داده كه من در كمین آن باشم وخبرش را به او برسانم، تو بگو بدانم كه از كدام راه می آید؟ تا من در آن راه بروم. خدمت حضرت رفتم (كه جریان را به عرض مبارك برسانم) دیدم كسی آن جا است كه نمی توانستم حرفی بزنم. حضرت تبسم كرد و فرمود: ای ابو موسی! خیر است، چرا آن پیغام اوّل را نیاوردی؟ (یعنی آن حرفی كه اول متوكل راجع به حضرت گفت ) عرض كردم: سرور من! به ملاحظه تعظیم و اجلال شما. حضرت فرمود: مالامشب وارد می شود و ایشان به آن دست نمی یابند،امشب را اینجا بمان. ابو موسی گوید: شب را آنجا ماندم و چون امام برای نماز شب برخواست در ركوع سلام داد و نماز را قطع كرد و فرمود: آن مردی كه منتظرش بودیم آمده و خادم از ورودش جلوگیری می كند، برو مال را تحویل بگیر. رفتم دیدم انبانی كه مال در آن است، آنجاست؛ گرفتم و خدمت امام بردم. ایشان فرمود: به او بگو: آن جُبه ای (لباس) را كه آن زن قمی داد و گفت: این ذخیره جدّه من است را نیز بده. رفتم و گفتم و او گفت: آری آن را خواهرم پسندید و با این عوض كرد، می روم و می آورم. فرمود: بگو خدا اموال ما را حفظ می كند، جبه را از شانه ات درآور. چون پیغام را رساندم و جبّه را از شانه اش بیرون آورد غش كرد. حضرت بیرون آمده و شرح حالش پرسید. گفت: من (راجع بهامامت شما) در شك بودم و اینك یقین كردم. اثبات الهداة، ج 6، ص225 سالهای باقی مانده خلافت متوکلمحمد بن سنان گوید: مردی در نامه از آن حضرت پرسید: از خلافت متوكل چقدر مانده است؟ حضرت این آیه (از سوره یوسف ) را در جواب نوشت: هفت سال پیاپی كشت می كند - تا آنجا كه فرماید: سپس از پی این سالها هفت سال سخت بیاید - تا آنجا كه فرماید: آنگاه از پی این سالها سالی بیاید كه در اثنای آن مردم كمك شوند «تزرعون سبع سنین داباً» الی قوله: «ثُمَّ یاتی من بعد ذلك سبع شداد» الی قوله: «ثُمّ یاتی من بعد ذلك عام فیه یغاث الناس» (یوسف 47و48)
ومتوكل در اوّل سال پانزدهم مُرد. اثبات الهداة ،ج6، ص 260 این مرد پیش از نماز صبح به خاک می روداحمد بن یحیی روایت می كند كه: ما در (سامره ) در همسایگی حضرت هادی (ع) بودیم، و شب ها با هم می نشستیم صحبت می كردیم. شبی بر در خانه آن حضرت نشسته بودیم كه یكی از فرماندهان لشگر، خلعت هایی با خود داشت و با عده زیادی از فرماندهان پادگان ومستخدمین و دیگران از خانه سلطان میامد وقتی كه به ما رسید حضرت بلند شده وسلام واحترامش كرد وچون گذشت فرمود: این مرد به این وضع خود شادمان است در صورتی كه پیش از نماز صبح به خاك می رود. ما از این حرف تعجب كردیم واز حضور وی برخاستیم و با خود گفتیم: این علم غیب است، و سه نفر با هم تعهد كردیم كه اگر این خبر دروغ درآمد او را بكشیم واز دستش راحت شویم.
صبح، بعد از نماز در خانه بودم كه صدای هیاهوی جمعیت را شنیدم. رفتم جلوی در خانه دیدم عده زیادی از لشگریان وغیره اند ومی گویند: فلان كس دیشب مُرد. چون در حال مستی از جایی به جایی دیگر می رفته كه افتاد وگردنش شكست. گفتم: اشهد ان لا اله الاّ الله. رفتم به تماشا و دیدم همان نحو كه حضرت فرمود: مُرده است وآنجا بودم تا به خاكش سپردند وبرگشتم وهمه از این واقعه در شگفت بودیم. اثبات الهداة ج 6 ص 260 به اندازه دانه های خرما در خواباحمد بن عیسی گوید: پیغمبر (ص) را در خواب دیدم كه مشتی خرما به من داد، شمردم بیست وپنج دانه بود. وقتی كه حضرت هادی (ع) تشریف آوردند خدمتش رفتم كه مشتی خرما به من داد وفرمود: اگر پیغمبر (ص) زیادتر داده بود من هم زیادتر می دادم شمردم بیست وپنج دانه بود.
اثبات الهداة ج6ص269 مرگ متوکل، چهار روز دیگرشیخ بهائی (ره) از بعضی استادانش نقل می كند كه گفته اند: متوكل اراده كرده بود به حضرت هادی (ع) اهانتی كند. در روز كه هوا در نهایت حرارت وگرمی بود فرمود تا منادی نداكردند كه: خلیفه اراده سواری به فلان موضع را دارد وحكم چنان صادر شده كه غیر جناب ایشان كسی دیگر سواره نباشد وجمیع مردم از اشراف و اعیان از بنی هاشم وغیره در ملازمت پیاده باشند.
چون راه دور بود وهوا در نهایت حرارت، آن حضرت غرق در عرق گشته، بسیار مانده شده هر دم تكیه بر یكی از خادمان خود می نمودند. در این اثنا یكی از منافقان را نظر به حضرت افتاد كه بسیار مانده و آزرده اند. خواست كه از جانب متوكل معذرت گوید، گفت: ای حضرت! این مشقت وتعب مخصوص شما نیست، و خلیفه قصد آزار واهانت شما نكرده، بلكه جمیع مردم به این تعب گرفتارند. حضرتامام (ع) به آن شخص فرمود: به خدا قسم! ناقه صالح نزد خدای تعالی، عزیزتر از من نبود، و این آیه از قرآن را به زبان معجزه بیان داشتند: تا سه روز در منازل خود، خوش دارید كه این وعده ای تكذیب ناپذیر است تمتعوا فی داركم ثلاثةَ ایامٍ ذلك وعدٌ غیرُ مكذوب (هود آیه 65) همانگونه كه حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواری، غلامان متوكل اتفاق كرده، در وقتی كه متوكل در مجلس نشسته بود بر سر او ریختند و به ضرب تیغ او را پاره پاره كردند ؛ وآن مردی كه از جانب متوكل عذر می گفت به خدمت حضرت آمده توبه و بازگشت از معاصی نموده و در سلك پیروان وشیعیان آن بزرگوار قرار گرفت.
مفتاح الفلاح مترجم، ص 278 مهدی موعود (عج) خواهد آمدعبد العظیم حسنی اعتقادات خود را به حضرت هادی (ع) عرضه داشت تا آنجا كه ( در شماره امامان پس از ذكر حضرت رضا علیه السلام ) گفت: سپس شما ای مولای من، حضرت فرمود: و پس از من فرزندم حسن ؛ ومردم نسبت به جانشین پس از او چگونه اند؟ عرض كرد: برای چه مولای من؟ حضرت فرمود: برای اینكه شخص وی دیده نشود (وازدیدگان غایب شود) و حرام است كه او را به اسمش یاد كننده (م ح م د) تا اینكه خروج كرده و زمین را پر از عدل و داد نماید چنانكه پر از ظلم وجور شده است.
كمال الدین وتمام النعمه، ج 2، ص 379، ح1 |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 14:30 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 9:12 توسط sara |
|
|
خورشید دهم
|
|
حضرت امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در "صریا "، منطقه ای واقع در 6 کیلومتری مدینه متولد شد. نام مبارک ایشان "علی"، کنیه اش "ابوالحسن" و القاب آن بزرگوار : نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکری می باشد که مشهورتر از همه "هادی" و "نقی" است. پدر گرامی آن حضرت، امام جواد علیه السلام و مادر ایشان بانوی گرانقدر و با فضیلتی به نام "سمانه مغربیه" است. محمد بن فرج می گوید: "ابوجعفر ، محمد بن علی علیه السلام مرا خواست و فرمود: کاروانی از را ه می رسد که برده فروشی در میان آن است و کنیزانی همراه خود دارد. سپس هفتاد دینار به من داد و امر کرد با آن کنیزی را با مشخصاتی که داد، بخرم. من ماموریت را انجام دادم. این کنیز همان مادر امام هادی علیه السلام است. قدر و منزلت این بانوی گرامی بدان پایه بود که امام هادی علیه السلام درباره اش فرمود : «مادرم عارف به حق من و اهل بهشت است. شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود، خداوند حافظ و نگهبان اوست و او در زمره مادران صدیق و صالحان قرار دارد.» (1)
امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خضوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین، جز سنگ ریزه و خاک حایلی وجود نداشت. پارسایی و انس با پروردگار، آن چنان نمودی در زندگی امام داشت که در مقام بیان برجستگی و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. ابن کثیر می نویسد: او عابدی وارسته و زاهد بود. ایشان کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود. ابن عباد حنبلی نیز می گوید: کان فقیها، اماماً ، متعبدا. (2)
پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری هدایت جامعه را به سوی خداوند عهده دار شده اند. گفتار و منش امامان علیهم السلام، ترسیم "حیات طیبه" انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.
ابه تعبیرامام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره - معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی، پرچمهای پرهیزکاری، نمونه های برتر و حجت های خدا بر جهانیان هستند. امام هادی علیه السلام همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزا گویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد. "بریحه" عباسی - که از سوی دستگاه خلافت به سمت امام جماعت مکه و مدینه منصوب شده بود- از امام هادی علیه السلام نزد متوکل شکایت کرد و برای او نوشت: اگر خواهان حفظ مکه و مدینه هستی ، "علی بن محمد" را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند. متوکل امام را از کنار حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله تبعید نمود. هنگامی که امام از مدینه به سمت سامرا در حرکت بود، بریحه نیز همراه ایشان بود. در بین راه بریحه به امام گفت: تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد خلیفه ببری، تمام درختانت را در مدینه آتش می زنم، خدمتکارانت را می کُشم و چشمه های مزارعت را کور می کنم. بدان که این کارها را خواهم کرد. امام علیه السلام در جواب فرمود: «نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من این شکایت را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او، از بندگانش نخواهم برد» بریحه چون این سخن را از امام شنید، به دامن آن حضرت افتاد، تضرع کرد و از ایشان تقاضای بخشش نمود. امام فرمود: تو را بخشیدم. (3)
امام علیه السلام در بیان دیگرانامام هادی علیه السلام پیوسته تحت نظر حکومتهای جور بود و سعی می شد که آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد. با این حال آن مقدار از فضایل اخلاقی از ایشان بروز نموده که دانشمندان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین آن وجود الهی واداشته است. ابوعبدالله جنیدی از دانشمندان مسلمان می گوید: سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده های الهی است. متوکل در نامه ای که برای امام علیه السلام می نویسد خاطر نشان می کند: میرالمومنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند. (4) بنا براظهار شیخ طوسی، تعداد شاگردان امام هادی علیه السلام بالغ بر 185 نفر بوده است که در میان آنان چهره های برجسته علمی و فقهی فراوانی که دارای تالیفات گوناگونی بودند نیز دیده می شود. در اینجا از برخی شاگردان آن حضرت به طور اختصار یاد می شود: 1- ایوب بن نوح: مردی امین و مورد وثوق بود و درعبادت و تقوا رتبه والایی داشت، چندان که او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده اند. او وکیل امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بود. ایوب به هنگام وفات تنها یکصد و پنجاه دینار از خود به جای گذاشت، در حالی که مردم گمان می کردند او پول زیادی دارد. 2- حسن بن راشد: وی از اصحاب امام جواد و امام هادی علیهما السلام شمرده می شود و نزد آن دو بزرگوار از منزلت و مقام والایی برخوردار بوده است. 3- حسن بن علی ناصر : شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی علیه السلام شمرده است . وی پدر جد سید مرتضی از سوی مادر است . سید مرتضی در وصف او می گوید : مقام و برتری او در دانش و پارسایی ، و فقه روشنتر از خورشید درخشان است . او بود که اسلام را در "دیلم" نشر داد، بگونه ای که مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی به هدایت راه یافته و با دعای او به حق بازگشتند . صفات پسندیده و اخلاق نیکوی او بیش از آن است که شمرده نشود و روشنتر از آن است که پنهان بماند . 4- عبد العظیم حسنی: وی که نسب شریفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد، از یاران امام هادی و امام عسکری علیهما السلام است. عبدالعظیم ، مردی پارسا ، وارسته ، دانشمند ، فقیه و مورد اعتماد و وثوق امام دهم بود . ابو حماد رازی می گوید : در سامراء بر امام هادی علیه السلام وارد شدم و درباره مسائلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم ، ایشان فرمود : ای حماد ! هر گاه در ناحیه ای که زندگی می کنی ، مشکلی در امر دین ، برایت پیش آمد از عبد العظیم حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان . 5- عثمان بن سعید : وی در سن جوانی و در حالی که یازده سال از عمرش می گذشت ، افتخار شاگردی امام را پیدا نمود. امام هادی علیه السلام در مورد او به احمد بن اسحاق قمی فرمود : عثمان بن سعید ، ثقه و امین من است ، هر چه به شما بگوید از سوی من گفته و هر چه به شما القا کند از ناحیه من القا کرده است. (5) امام هادی و شیعیان ایشان در ایراناکثر شیعیان در قرن نخست از شهر کوفه بودند. از دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام به این طرف ، لقب"قمی" در آخر اسماء تعدادی از اصحاب ائمه به چشم می خورد. اینها اشعری های عرب تباری بودند که در قم می زیستند. در زمان امام هادی علیه السلام، قم مهمترین مرکز تجمع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه طاهرین وجود داشت. در کنار قم، دو شهر آبه (یا آوه) و کاشان نیز تحت تأثیر تعلمیات شیعی قرار داشته و مردم این شهرها از بینش شیعی مردم قم پیروی می کردند. مردم قم و آوه ، همچنین برای زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام به مشهد مسافرت می کردند که امام هادی نیز آنها را در قبال این عمل "مغفور لهم" وصف کرده اند. (6)
1- دلایل الامامة، ص 216. 2- تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام. 3- اثبات الوصیة، مسعودی، صص 196-197 4 الارشاد، شیخ مفید، ص 333 5- الغیبة، شیخ طوسی، ص 215 6- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 260 |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 8:56 توسط sara |
|
|
جرعه نور
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 7:58 توسط sara |
|
|
منتظران حضرت قائم (عج)
|
|
سلام آقا جان! باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد. همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست... مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند... شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود... ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی... از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل... چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست ... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری. صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی. آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:16 توسط sara |
|
|
اعتماد به عشق
|
|
زماني كه دست زندگي سنگين است...
و شب بي ترانه است...
هنگام عشق و اعتماد است.
و دست زندگي چه سبك مي شود
و شب چه پر ترانه...
آن هنگام كه به هم عشق مي ورزيم و اعتماد داريم.
زندگي همواره داراي دو نيمه است.
نيمه اي سرد و يخي.
و نيمه اي سوزان و آهنگين.
عشق آن نيمه ي سوزان زندگي است. |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:8 توسط sara |
|
|
باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی. این آغازی دیگر است و این منم، گمشده در مه، ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها، فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک. من گم شده ام، من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد گم شده ام. آری من گم شده ام... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 9:11 توسط sara |
|
|
محتوای دعای روحبخش عرفه
|
|
برگزیدهای از دعای امام حسین علیه السلام در عرفه
1ـ ستایش حق تعالی: ستایش سزاوار خداوندی است كه كس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست كه وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست كه بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حكمت خویش استوار ساخت... .
2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا: پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... .
3ـ خود شناسی: و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیكرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریكیهای سهگانه جنینی سكونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیك از امورم را به خودم وانگذاشتی... .
4ـ راز آفرینش انسان: ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به كمال) موجودی كامل و سالم به دنیا آوردی. و در آن هنگام كه كودكی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .
5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی: تا این كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیكرانت را بر من تمام كردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این كه فطرت و سرنوشتم، به كمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام كردی كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .
6ـ نعمتهای خداوند: آری این لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم كه نعمتی را از من دریغ داری. بلكه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیكرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این كه همه نعماتت را درباره من تكمیل فرمودی... .
7ـ شهادت به بیكرانی نعمتهای الهی: الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصمو به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیدهام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانیام، و روزنههای تنفسیام، و نرمههای تیغه بینیام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است... .
8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شكر الهی: گواهی میدهم ای پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر یكی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، كه آن خود مزید نعمت و مستوجب شكر دیگر، و ستایش جدید و ریشهدار باشد... .
9ـ ستایش خدای یگانه: بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا كه وسعم میرسد با ایمان و یقین قلبی گواهی میدهم. و اظهار میدارم:حمد و ستایش خدایی را كه فرزندی ندارد تا میراثبرش باشد. و در فرمانروایی نه شریكی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی كمك دهد... .
10ـ خواستههای یك انسان متعالی: خداوندا، چنان كن كه از تو بیم داشته باشم، آنچنان كه گویی تو را میبینم و مرا با تقوایت رستگار كن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و بركت به من عطا فرما!
11ـ سپاس به تربیتهای الهی: خداوندا! ستایش از آن توست كه مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست كه مرا بیافریدی و خلقتم را نیكو بیاراستی. به خاطر لطفی كه به من داشتی والا... .
12ـ نیازهای تربیتی از خدا: و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی كه ستمكاران در زمین میكنند نگاه بدار... .
13ـ شكایت به پیشگاه خداوند: خدایا! مرا به كه وا میگذاری؟ آیا به خویشاوندی كه پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه كه بر من بر آشفتد؟ یا به كسانی كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتی كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت منی؟
14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده كتب آسمانی: ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میكائیل و اسرافیل. و ای تربیت كننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیدهاش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .
15ـ تو پناهگاه منی: تو پناهگاه منی، به هنگامی كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز میداری. و اگر پردهپوشی تو نبود از رسوایان بودم.
منبع: دعای عرفه عبدالكریم بی آزار شیرازی |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:45 توسط sara |
|
|
سیراب از باران عرفه
|
|
روز عرفه روزی است بسیار ارجمند و ویژه دعا و نیایش. در روایات بسیار سفارش شده که انسان در روز عرفه در کربلا و در کنار قبر امام حسین علیه السلام باشد. امام صادق علیه السلام میفرماید: "در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار حسین علیه السلام جلوه میکند، نیازهایشان را برمیآورد، گناهانشان را میبخشاید و ... و سپس بر گردآمدگان عرفات جلوه مینماید." میگویند در حج واجب چون حتما" امام زمان در حج حضور دارند خیلی از حجاج اگر چشم بصیرت داشته باشند حضرت را میبینند. ولی آقا ما که لیاقت نداریم به سفر حج مشرف بشیم تا شاید در صحرای عرفات خاک زیر پایتان باشیم و از انفاس پر ثمرتان بهرهمند شویم . مولا ما که لیاقت نداریم در حرم امامان حضرت حسین علیه السلام باشیم، در کنار ضریح شش گوشه ارباب، در کنار گودال قتلگاه باشیم و دعای عرفات بخوانیم. ولی از همین راه دور تو را صدا میزنم، میدانم که میشنوی، میدانم که مرا میبینی، میدانم وقتی گناه میکنم از من رو برمیگردونی تا مرا نبینی ... . ولی من یک دلخوشی دارم، من شیعه هستم و شما اهل کرامت اگر اسمی از مولا علی ببرم حتما" برمیگردید و منو نگاه میکنید ... . میخواهم در ابریترین لحظهها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم. دوباره کبوترهای دل با خاک عرفات تیمم میکنند. نمیدانم هرچه هست من زائر کوی حسینم، میخواهم با زمزمههای حسینی در صحرای عرفات، مُحرم درگاه خدا شوم . "التماس دعا " |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:8 توسط sara |
|
|
منتخبی از دعای عرفه امام سجاد علیه السلام
|
|
از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه: خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان . خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار . خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده . خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه میبرم . خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه میبرم . خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز . خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند میدهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر میدانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر میدانی مرا بمیران . خدایا! از تو میخواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانهروی را شعار من سازی .خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن . خدایا! هر كس عهدهدار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت گیر و هر كس عهدهدار كار امت من شد و با آنها مدارا كرد با او مدارا كن . خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیدهای، از من باز مگیر. خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .درودهای پربركت و پاكیزه و فزایندهای كه صبحگاهان و شامگاهان در رسند، و درود فرست بر ایشان و بر ارواحشان، و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور، و احوالشان را به سامان آر، و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده، ای مهربانترین مهربانان.(2)
پینوشتها: 1- زوال: از بین رفتن، نابود شدن . 2- منتخبی از دعای امام سجاد علیهالسلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان .
منبع: ماهنامه موعود، ش 71 . |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:8 توسط sara |
|
|
راهها پیمودهام تا كوى تو
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 9:19 توسط sara |
|
|
"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"
|
|
اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد. ............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.
پس هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي . هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي. هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي. و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي. و اينها همه چيست؟ جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!
............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟ ............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشكار توست. ............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت. من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.
خدايا! من را با تقواي خودت سعادتمند گردان. و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان. در قضايت خيرم را بخواه. و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم. آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند. و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
............ .. پروردگار من! ............ .. من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش. و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
............ .. خدايا! به كه واگذارم مي كني؟ به سوي كه مي فرستي ام؟ به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند. يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟ يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟ ............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من. ............ .. اي توشه و توان سختي هايم!
اي همدم تنهايي هايم! اي فرياد رس غم وغصه هايم! اي ولي نعمت هايم!
............ .. اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات! اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي! اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو! ............ .. تو پناهگاه مني!
تو كهف مني! تو مامن مني! وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ........... ............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم. و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد. ............ ... اي زنده! اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است. ............ ... اي آنكه : با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد. و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم. ............ .. . اي آنكه: در بيماري خواندمش و شفايم داد. در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد. در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد. در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند. در فقر خواستمش و غنايم بخشيد. .......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم. من آنم كه به بدي همت گماشتم. من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم. من آنم كه غفلت كردم. من آنم كه پيمان بستم و شكستم. من آنم كه بد عهدي كردم ..... و ....... اكنون باز گشته ام. باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر اي خداي من! ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند. اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد. ............ ... معبود من!
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو. آقاي من! بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير. نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم. نه ريسماني كه بدان بياويزم. و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم. چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!
انكار؟! چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟ ............ .. خداي من! خواندمت پاسخم گفتي. از تو خواستم عطايم كردي. به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي. به تو تكيه كردم نجاتم دادي. به تو پناه آوردم كفايتم كردي. خدايا! از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز. آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان. از درگاه خويشت ما را مران. ............ .... اي خداي مهربان! بر من روزي حلالت را وسعت ببخش. و جسم و دينم را سلامت بدار. و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن. و از آتش جهنم رهايم ساز. ............ .... خداي من! اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي، محروميت از غير از آن زيان ندارد. و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 8:42 توسط sara |
|
|
عاشقی زیباست
|
|
آه كه هر كس در هر گوشه و كناري مي كوشد
تا به گونه اي گرماي دلپذيرآ ن را در قلب خود حس كند.
مگر خود تو بارها با چشماني پر از اشك به آ سمان چشم ندوخته اي؟
و آهي از دل نكشيده اي؟
به راستي چند بار از سر كوچه يا خياباني گذر كرده اي و نگاهي آغشته
به درد به آن انداخته اي؟
چند باردر نيمه هاي شب دست به سوي ستاره گان گشوده اي تا سوار بر
بال روياهايت لطافت وجود معشوق را بر سرانگشتانت حس كني؟
آري:
عاشقي دردي است كه بي آن نه من نه تو و نه هيچ انساني را كه قلبي
در سينه داشته باشد ياراي گذر دوران زندگاني نيست.
دردي است كه زيبايي اش را چه آ سان مي توان در نگاه عاشق ديد.
ونواي اميد بخشش را در طپش قلب او شنيد.
عاشقي زيباست
همچون لحظه ي ديدار
عاشقي زيباست
و عاشقي بس زيباست.
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 12:6 توسط sara |
|
|
قاصدک
|
|
وقتی از شاخه جدا شد ، تن لختش ترسید ، زانوانش لرزید
سر نوشتش با باد در هزاران ابهام ... به کجا خواهم رفت ؟ با چه کس خواهم رفت ؟ ناگهان ... دختری در پای رود ... از میان آسمان او را ربود با صدای پرشورِ، راز خود با او گفت یک پیغام ، قاصدک مبهوت ماند !!! رفت و رفت ... آن طرف تر عاشقی او را گرفت ، از دیدنش بی تاب شد ، قاصدک را بوسید پیرمردی او را گرفت ، راز موهایش را شنید ، قاصدک مبهوت شد !!! قاصدک درهرعبور، راز یک کس را گشود قاصدکها زنده اند . محرم ناگفته های هستی اند .
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:2 توسط sara |
|
|
تولدت مبارک
|
|
امروز تولد مجتبی جونمه تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی حالا همه با هم هیچکی نشینه همه بیاین وسط دست دست اینم یه کادوی خوشکل برای پسرم امیدوارم خوشت بیاد ناناز بگیر قابل تو رو نداره بگیرش دیگه دستم درد گرفت
یه کیکم برات خریدم هر کی کیک می خواد بیاد بخوره نوش جونتون این کیکه شکل کادو درستش کردم
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:33 توسط sara |
|
|
تولد
|
|
پسر گلم. خوشگل آنا. تولدت مبارک. امیدوارم روزی برسه که صدسالگیت یا حتی هزار سالگیت رو جشن بگیری. ۱۴ آذر که برای من و بابایی بهترین روز دنیاست. نمیدونی اون روز که تو به دنیا اومدی چه شور و حالی داشتیم. از خوشحالی داشتیم میمردیم. ولی خدا نخواست که تو دنیا نیومده یتیم بشی. خوب عزیز دلم بازم تولدت رو تبریک میگیم. تولدت مبارک مجتبی جون |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:39 توسط sara |
|
|
مظلوميت بسيجي !!!
|
|
هفته بسيج امسال هم آغاز شد و مثل هر سال با يک سري برنامه هاي سمبليک و نمادين به پايان مي رسد . |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 9:49 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:52 توسط sara |
|
|
غریبه
|
اي شما !
اي تمام عاشقان هر كجا !
از شما سوال مي كنم :
نام يك نفر غريبه را
در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد؟؟؟؟
يك نفر كه تا كنون
رد پاي خويش را
لحن مبهم صداي خويش را
شاعر سروده هاي خويش را نمي شناخت !
گرچه بارها و بارها
نام اين هزار نام را
از زبان اين و آن شنيده بود
يك نفر كه تا همين دو روز پيش
منكر نياز گنگ سنگ بود
گريه ي گياه را نمي سرود
آه را نمي سرود
شعر شا نه هاي بي پناه را
حرمت نگاه بي گناه را
و سكوت يك سلام
در ميان راه را نمي سرود
نيمه هاي شب
نبض ماه را نمي گرفت
اي شما !
اي تمام نامهاي هر كجا !
زير سايبان دستهاي خويش
جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد؟
اين دل نجيب را
اين لجوج دير باور عجيب را
در ميان خويش
راه مي دهيد؟ |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:25 توسط sara |
|
|
برای کسی که قدر محبتم رو ندانست
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:18 توسط sara |
|
|
غریب آشنا
|
|
آهای ! غریب آشنا حوالی نگاه من ، نيا كه خيس مي شوي ! من از خودت شنيده ام كه بوي گريه مي دهم !!!
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:41 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:30 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:40 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|