![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
غروب..
از ابری که تو چشمای تو می بارید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 16:34 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 13:44 توسط sara |
|
|
کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم کاش چون نای شبان می خواندم به نوای دل دیوانه تو خفته بر هودج مواج نسیم می گذشتم ز در خانه تو
کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش در بزم فروزنده تو خنده جام شرابی بودم کاش در نیمه شبی دردآلود سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن میشد دلم از نقش تو و خنده تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا نیمه شب ماه تماشا می کرد در دل باغچه خانه تو شور من ... ولوله برپا میکرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی می خزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم ترا میدیدم خیره بر جلوه زیبائی خویش
کاش در بستر تنهائی تو پیکرم شمع گنه می افروخت زین گنه کاری شیرین می سوخت ریشه زهد تو و حسرت من
کاش از شاخه سر سبز حیات گل اندوه مرا می چیدی کاش در شعر من ای مایه عمر شعله راز مرا می دیدی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:35 توسط sara |
|
|
چرا وقتی آدم تنها میشه غم وغصه اش قد یه دنیا میشه میره یه گوشه تنها میشینه اونجا رو مث یه زندون میبینه غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه غم میاد یواش یواش خونه دل سر میزنه یاد اون شب می افتم زیر مهتاب بهار توی جنگل لب چشمه می شینیم من و یار میگن این دنیا مث قدیما نمیشه دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:7 توسط sara |
|
|
باز دوباره پاییز شد، پاییز منو یاد رنگ زرد می ندازه،یاد مهر،یاد اولین دیدار،یاد نگاه گرم و پرمعناش،
یادش بخیر سادگیش، بی ریائیش، مهربونیش.... اما حالا، غرور، اخمو، سرمستی، تحقیر دیگری، حسادت، عصبانی.... یادم حکایت یکی از دوستام افتاد : یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا" دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا" دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!! پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعی هیچوقت نمی میره این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره "عشق خام و ناقص میگه:" من دوست دارم چون بهت نیاز دارم "ولی عشق کامل و پخته میگه:" بهت نیاز دارم چون دوست دارم " سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 8:33 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|