تبليغاتX
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:51  توسط sara | 
رجب هم اومد و یارم نیومد
شفای قلب بیمارم نیومد
به دل ترسم بگویم آخر ماه
رجب هم رفت و دلدارم نیومد
بغیر از او کسی فکر دلم نیست
چه شد یارب خریدارم نیومد
دگر عمرم به جان کندن شبیه
چرا یارم به دیدارم نیومد
نه در خوابم جمالش را بدیدم
به وقتی هم که بیدارم نیومد
اگر چه او دعاگوی دلم هست
چرا وقتی گرفتارم نیومد
همیشه من در پی آزار اویم
ولی او بهر آزارم نیومد
در این دنیا کسی رو من ندارم
فقط او را که من دارم نیومد
در این ماهی که وقت دیدن اوست
خبر بهر دل زارم نیومد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:41  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:48  توسط sara | 

شدم با چت اسیر و مبتلایش /

شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم /

تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد /

ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش /

کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست /

ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من /

اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم /

به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام /

که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم /

زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده /

که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست /

زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت /

هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار /

گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود /

زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت /

توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا /

بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا /

کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من /

بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم /

از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست /

دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر /

نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» /

به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت /

سرانجامی ندارد قصّه ی چت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:43  توسط sara | 

 

امام علي عليه السلام

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي

                             طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي

چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن 

                              به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم 

                             سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي

بشناختم خدا را چو شناختم  علي را 

                             به خدا نبرده‌اي پي اگر از علي جدايي

علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق

                              تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي

نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن

                             تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي

همه عمر همچو "شهري" طلب مدد از او کن

                             که به جز علي نباشد به جهان گره‌گشايي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:4  توسط sara | 

با عرض سلام و شادباش

 

سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار

 

ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل

 

ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب  و روز

 

پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه

 

دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض نموده به همین مناسبت شعر

 

زیر را به محضر مبارک ان جناب و دوستدارانش تقدیم می دارم.

 

امید که مقبول افتد.

 

 

 

 

 

تو ای مولای خانه

يک عشق جاودانه

از آن نام تو پیداست

پدر نام تو زیباست

 

 

 

  تو ای سرور و عشقم

تو ای نور بهشتم

برای روز نامت

تورا از دل نوشتم

 

 

 

تو ای تمام هستی

در هشیاری و مستی

تو را میخوانم از دل

به آنکه می پرستی

 

 

 

پدرم  نمی شه که

تو را تو شعرها نوشت

شعر من تقدیم تو

ای تو پرچم داره عشق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:55  توسط sara | 

میلاد مولود کعبه

با هر تپشی که در دل آگاه است

یک نغمه لا اله الا الله است

هر جا که بلند است ندای توحید

گلبانگ محمد رسول الله است

توحید و نبوت و امامت هر سه

در گفتن یک علی ولی الله است

 

 

بر غیر علی نظر ندوزد شیعه

زین شعله چراغ  برفروزد شیعه

گیرم گنهی سر زند از ما به خطا

زهرا نگذارد که بسوزد شیعه

 

 

تا مهر علی به سینه ها دمساز است

تا باب عنایات الهی باز است

از عرش بفرش، از ازل تا ابد

گلبانگ محمدی طنین انداز است

 

توحید که لا اله الا الله است

شرطش به خدا علی و لی الله است

اسماء دوازده امام معصوم

توضیح محمد رسول الله است

 

 

سرمشق عبودیت یار است علی (ع)

در صحنه عشق، تکسوار است علی (ع)

از روز ظهور تا شب وصل حضور

در هاله نور رهسپار است علی (ع)

 

چشمان علی دو چشمه خورشید است

لبهای علی لبالب از توحید است

سوگند به کعبه خانه میلادش

اسلام محمد از علی جاوید است

 

 كعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت

گوهري زينت هستي چونان حيدر داشت

يك پياله ز مي اش مست كند عــــالم را

آنكــه اندر قدحش باده اي از كوثر داشت

  

اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی، گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

 

چون علــــــي خواست و عزم سفـر خاك نمود

كعبه از عشق رخش سينه ي خود چاك نمود

آمد و گشت تجلي گه الطــاف خـــــــــــــــدا

نام نيكش به زبان شهــــــــــــــره افلاك نمود

 

برخیز که قدسیان جوابت بدهند

وز کوثر معرفت شرابت بدهند

چون ماه رجب باشدو اعیاد علی

این روز دعای مستجابت بدهند

  

 

 

 

 

 

 

 

روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي
گفت : تو غرق گناهي ؟ گفتمش يارب بلي
گفت پس آتش نمي گيرد چرا جسم و تنت ؟
گفتمش چون حک نمودم روي قلبم " يا علي "

 

 

 

میلاد مولود کعبه

 

 

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم


بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم


فردا که کسی را به کسی کاری نیست


دامان علی اگر نگیرم چه کنم

 

 

 

ای دشمن مرتضی به الفاظ گزاف
ما را دگر اینگونه معطل نکنید
وقتی خودتان دخیل عباس (س) هستید
با طایفه ی حسین (ع) کل کل نکنید

 

 

 

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمونین است

 

هر كه ره كج كرد از راه علی

از همه  اعمال او برخاست دود

هر كه در دل ، مهر و حب او نداشت

هست بر فردوس ، ممنوع الورود

 

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد


دریای فضائلی مطهر دارد


همتای علی نخواهد آمد والله


صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:48  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:47  توسط sara | 

نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:4  توسط sara | 

دهم رجب المرجب، ولادت باسعادت کوچک ترین یاور کربلایی

 و بزرگ ترین باب الحوائج الی الله، شش ماهه

حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،
حضرت علی اصغر (ع) فرخنده باد

 

دهم رجب سال 60 قمری  است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِيّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:32  توسط sara | 
منتظرم سر برسی

با تو تبسم می کنم

جاده هار‌‌‌و مه می گیره

وقتی تو رو گم می کنم

 

فدای غربت بشم

غریب ترین مرد زمین

بیاغروب باورو

تو چشم سایه ها ببین

 

خورشید که میره غروبا

بدجوری دلتنگ توام

اوج شعرای منی

دنبال چشمای توام

 

آخه یه جوری غربتا

بی تو همیشگی ترن

صحبت انتظار می شه

اسم شما رو می برن

 

یه روزی از سفر میای

بعضیا باور ندارن

حتی اونا هم می دونن

که از تو بهتر ندارن

 

قد یه چشم به هم زدن

سپیده از راه می رسه

دست کوچیک بچه ها

به دامن ماه می رسه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:2  توسط sara | 

یا... 

در عالم هر دلي يك پادشاه دارد ولي

پادشاه اين دل مسكين من باشد علي

قبله گاه مسلمين در كل عالم كعبه است

كعبه هم شد سينه چاكش تا شنيد نام علي

++++++

عاشقم من عاشقم من اي علي جانم مدد

فارغم من فارغ از تن اي علي جانم مدد

مشق ما پر شد ز مولا خط من اسيمه سر

يا علي را مي نويسم خط به خط جانانه تر

جز...

ذرات فلک دور علي مي گردند

در شادي و غم دور علي مي گردند

حجاج ندانسته و يا دانسته

در طوف حرم دور علي مي گردند


گفت بامن اين سخن صاحبدلي

گرجفا کردي تو با دل جاهلي

دل چو ائينه است زنگارش مکن

صاف کن ائينه را تارش مکن

ملک جان را مالک مطلق دل است

بهترين اسباب قرب حق دل است

دل يکي کن عارف صادق شوي

در جهان شخصيت لايق شوي

دل يکي کن عزت و جاهت دهند

تا به بزم عاشقان راهت دهند

دل يکي کن تا بسوزي از درون

تاکه ره يابي به درياي جنون

دل يکي کن مست از ساغر شوي

جرعه نوش ساقي کوثر شوي

دل يکي کن انجمن ارا شوي

ريزه خوار سفره ي زهرا شوي

دل يکي کن محرم خوبان شوي

عاشقانه فاطمه گويان شوي

دل يکي کن تاشوي يارحسين

خاک شو پيش علمدار حسين

دل نگارستان ابروي عليست

چشم و دل آشفته موي عليست

همراز...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 7:5  توسط sara | 

دل از سنگ باید که از درد عشق

 خدایا دلم از سنگ نیست

مرا عشق او چنگ اندوه ساخت

 

که جز غم در این چنگ آهنگ نیست

 

به لب جز سرود امیدم نبود

 

مرا بانگ این چنگ خاموش کرد

 

چنان دل به آهنگ او خو گرفت

 

که آهنگ خود فراموش کرد!

 

نمی دانم این چنگی سرنوشت

 

چه می خواهد از جان فرسوده ام ؟

 

کجا می کشانند این نغمه ها ؟

 

که یک دم نخواهند آسوده ام

 

 دل از جهان بر گرفتم ،دریغ

 

هنوزم به جان آتش عشق اوست

 

در این واپسین لحظه ی زندگی

 

هنوزم در این سینه یک آرزوست:

 

دلم کرده امشب هوای شراب

 

شرابی که از جان برآرد خروش

 

شرابی که بینم درآن رقص مرگ

 

 شرابی که هرگز نیایم به هوش

 

مگر وا رهم از غم عشق او

 

مگر نشنوم بانگ این چنگ را

 

همه زندگی نغمه ی ماتم است

 

نمی خواهم این ناخوش آهنگ را

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:29  توسط sara | 

با سلام خدمت دوستای گلم. با عرض پوزش تا مدتی نیستم. چون اسباب کشی داریم و فرصت نمی کنم که بیام اینترنت برای همون پیشاپیش روز پدر و روز میلاد مولای متقیان حضرت علی علیه السلام رو به همه شما دوستای گل و خانواده محترمتان تبریک می گم. به خصوص به همسر مهربون و عزیز خودم که همسری مهربان و پدری دلسوز هست این روز بزرگ رو تبریک می گم.

عزیزم روزت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:19  توسط sara | 
 

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه


لالایی ها دیگه خوابی . به چشمونم نمی شونه


یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

 
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند


تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهایی .داره می باره از هر سو


خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم


نشد با این تن زخمی . به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم


نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی


تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

 
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم


خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی


طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه //خداحافظ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:53  توسط sara | 

idr5ev.gif

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:0  توسط sara | 

Father's Day

پدرم غم خوارو جگر خون کمر بسته  ...   مادرم رازدار جگر پاره کمر بسته

برادرم یارمن و پشت دلم باشد      ...       خواهرم بال من آرزوی دلم باشد

خداوندا من خسته و بیچاره         ...        ز دوری شده جگرم پاره

پدرم آئینه صبر و شکیبایی         ...        سیمای مادرم امید و زیبایی

برادرم پشت من و امید فردایی     ...    بمیرم خواهرم غمت را نگاره ننمایم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:6  توسط sara | 

Father's Day

سلام دوستان و همراهان خوبم . روز سيزدم رجب ، ولادت مولاي متقيان حضرت علي (ع) رو به همتون ، مخصوصاً به همهء پدر هاي خوب دنيا پیشاپیش تبريک ميگم.

 

اين شعر رو به خاطر روز پدر مينويسم.


پدر اي وجودم از تو
                                قدرت و توان گرفته
اي که از دم نفسهات
                                هستي من جان گرفته
پدر اي که از تو جاري
                                خون زندگي تو رگهام
اي که از نور دو چشمت
                                نور زندگي به چشمام
پدر امروز به پاهام
                                ديگه ناي رفتني نيست
جز دريقي رو لبهام
                                ديگه حرف گفتني نيست
پدر ، پيچ و خم راهم
                                نميخوام بي راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
                                توي فکر غنچه باشه
پدر دست ياري تو
                                اگه دستامو نگيره
کوره راه رفتن من
                                مثل شبهام ميشه تيره


اينم يه آهنگ خارجي خيلي قشنگ وزيبا که براي پدر خونده شده . حتما دانلودش کنيد و ازش لذت ببريد.

دانلود آهنگ (حجم آهنگ 3.34 mb)


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:35  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:13  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 16:41  توسط sara | 
بگو درد دلت را به من ، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است.
 
بگو درد دلت را به من، که آسمان بی ستاره مرا دلتنگ کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که شبهای بی مهتاب مرا غمگین کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که غروب آتشین مرا دلگیر کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که آواز قناری مرا عاشق کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که چهره خورشید مرا وابسته کرده است.

بگو درد دلت را به من، که شراب عشق مرا مست کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که لیلی عاشق مرا مجنون کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که خدایم مرا شرمنده کرده است.

بگو درد دلت را به من، که دلم مرا گوشه گیر کرده است.

بگو درد دلت را به من ، که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است.

بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ،

از دنیا ، از چشمان پر از مهرت بگو!

بگو که بغض گلویم چشمان خسته ام را بارانی کرده است

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:1  توسط sara | 

مجنون را به محکمه ی عدل بردند گفتند توبه کن!

گفت:خدایا عاشقم عاشق ترم کن!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:59  توسط sara | 

هنوز هم فراموشت نکرده ام

بااین که فراموش شده ام

هنوز هم صدایت را می شنوم

با این که صدایم نکرده ای

هنوز هم همه جا می بینمت

با این که به دیدنم نیامده ای

هنوز هم  با عشق تو پا بر جام

با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای

هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت

هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند

با این که چشم به چشم  دیگری دوخته ای......

 افســـــــوس...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:7  توسط sara | 

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

 

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...


The image “http://tinypic.info/files/x1r22l7vv18mntr17qrt.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

چون هستي من ز هستي توست

تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

 

The image “http://tinypic.info/files/a0yuivfilqvuylfhrmfq.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز
 

The image “http://tinypic.info/files/9m7x0wmcdyu2fgnvtlq8.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مادر مهربونم

عزيز خوشزبونم

تو گل بيخار مني

رفيق من ، يار مني

وقتي كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار مني

اي جان من فداي تو

بهشت به زير پاي تو

ميلاد دختر نبي

فاطمه همسر علي

مبارك است براي تو

از ته دل بهت ميگم

دوستت دارم هميشه

براي روز مادر،

هر كادويي بگيرم

قابل تو نميشه

 

The image “http://tinypic.info/files/4zb64zwi8hhm5jtc62ba.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام

 

The image “http://tinypic.info/files/d6qoxf5xzlwfqjj8b53a.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

قلب مادر


داد معشوقه به عاشـق پیغام    *    که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببیـــندم از دور کـــند    *    چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد    *    بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند    *    همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است    *    شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم یک دل و یک رنگ تو را    *  تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهی به وصالم برسی    *    باید این سـاعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنـــگش بدری    *    دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ

گرم و خونین به منـش باز آری    *    تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار    *    نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد    *    مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک    *   سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود    *    دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــین    *   و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز    *    اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ

از زمین چو باز برخاســـت،نـمود    *    پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

دیـــــد کز آن دل آغشته به خون    *    آید آهســــته بــــرون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!

 

The image “http://tinypic.info/files/lnax88lsejxwyjh0qzz3.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/aqs1al4dslrydcy0nidx.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلبهاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادراي مهربانترين پيوند، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .


The image “http://tinypic.info/files/lov5g4et8udvjxv9nyfn.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/boszozls8w762utbfzrl.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/lfn7d0ar1jzpkxymk1i6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟
دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

 

  روز مادر و زن بر تمامي مادران و همسران مبارك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:42  توسط sara | 

 

آنا

 

گئجه دن صبحه کیمی

منه لای لای چالمیسان

عمریوی منه وئریب

سن ایسه قوجالمیسان

آی منیم گؤیچک آنام

منیم آق بیرچک آنام 

سنین قوجاغیندا من

بویویوب بوی آتمیشام

سن  یوخوسوز من ایسه

شیرین شیرین یاتمیشام

آی منیم گؤیچک آنام

منیم آق بیرچک آنام 

سئوینجیمه سئوینیب

کده ریمه یانمیسان

آی آنا قوربان اولوم

نه یامان قوجالمیسان

آی منیم گؤیچک آنام

منیم آق بیرچک آنام

 

 

آنا

 اي يامان گونده چاتان هر زمان امداده آنا‍!
اي حياتيم بويو دونياده يئتن داده، آنا!
ياتارام هر گئجه من فيكر و خيالينله سنين
گوره رم گول اوزيوي هر گئجه روياده آنا!

جان ائوينده نئچه آي چكدين آنا زحمتيمي
ياتماييب صبحه قدر، هي چكيبن ذلتيمي
سود وئريب كورپه ليگيمدن گوروبن محنتيمي
وئردين اولادين اوچون عمريني سن باده آنا!


منه روزي ائله دين جان شيره سين قانين ايلن
مين جوره نازيمي چكدين باش ايلن، جانين ايلن
ياتمادين، لايلا دئدين سن حزين افغانين ايلن
آغليان دمده يئتيشدين نئجه , فرياده آنا!


صبح تئزده ن اپوبن سن مني بيدار ائله دين
اوزومه گولدون آنا! عالمي گلزار ائله دين
منه اوز وئرسه كدر,سن اوزيني زار ائله دين
اي اولان جمله مشقتلره آماده آنا!


گر مريض اولسام آنا!جانيني قربان ائله دين
اوزده گولدون,غميني سينه ده پنهان ائله دين
يئتيريب حد كماله مني انسان ائله دين
تئز قوجالتدين اوزيني سن بو تمناده آنا!
 

بويودوم منده بوگون يار هوادارين اولوم
دولانيم باشينه من همدم وغمخوارين اولوم
خوشدير عمرين بويو,گر يارو پرستارين اولوم
نه ضرر گلسه منه خوشدو بو سئوداده آنا!
 

آنالار بايراميدير منده سني ياد ائله ديم
بو حقير تحفه م ايله قلبيني دلشاد ائله ديم
سني گوردوم اوزومي غصه ده ن آزاد ائله ديم
مسكنين دائم اولا جنت اعلاده آنا!
 

نه قدر تعريف ائده م آزدير آنا!حرمتيوي
حقيوي سعييني ,ائولاده چكن زحمتيوي
خالق آرتيرسين اوزو عزت ايله شوكتيوي
هم بو دنياده و هم عالم عقباده آنا!

 

 

 

 

 آنا جان

 

آی آنا جان هارداسان آخر سیله سن گوز یاشیمی

سویله نئجه من اُوودوم اُؤز باجیمی ، گارداشیمی

 

من اُو زامان غمگین اُولاندا ییخیلاردیم دیــــــــــزیوه

 ایندی کیمین دیــزلرینه سویله قویوم من باشیمی

 

 

 

آنا

 

آی آنا جان سنین تایین تاپیلماز

 یاخجیلیغین سوزه گلیب یازیلماز

 

دونیانیدا اللریمه قوی سالار

سنسیز آنا بیر شاهی دا ساییلماز

آنا 

 

قالمیشام یالقیز آنا گل دادیما

هئشکیمیم یوخ سن یئتیش فریادیما

سن گئدن گوندن گوزوم یاشدی آنـا

ته جه بیر دفعه ده گل ایمدادیما

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:18  توسط sara | 
<br/><a href="http://i29.tinypic.com/25qc5xh.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:32  توسط sara | 

gifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gif

 همچون سروباشد بی گمان

 

گرچه قدش خم کند باد خـــــزان

 

او بود بهـــــــرم چو ماه آسمان

 

تا کند راهم ز هــر چاهی عیان

 

مثل خورشید است سوزد درنهان

 

تا بگیرد قلب من گــرمی از آن

 

مهربانی گـــرشود گم در جهان

 

جز به دستانش کجـا یابم نشان

 

وسعت قلبش به قــــــدر آسمان

 

بهــــراین بخشد گناهم هرزمـان

 

بارالها هجرشان باشد گــــــران

 

هــــر بلا را دور کن از مادران

gifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gifgifbj061.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:32  توسط sara | 
 

 میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها و امام خمینی رحمت الله علیه و روز مادر مبارک باد.

من از این شعر خیلی خوشم میاد:

مادرم تاج سرم ای همه هستی من           از غمم پیر شدی من ز روی تو خجل

                          یاد اون روزها به خیر که برام میخوندی

                              لالالالا گل لاله     لالالالا گل پونه

                     بخواب ای کودک نازم   که دنیا بی تو زندونه

             لالالالا   لالالالا   لالایی     سیه چشم و بلندبالا لالایی

             لالالالا   لالالالا   لالایی     سیه چشم و بلندبالا لالایی

یه روز کنار خونه خدا در حضور پیامبر اسلام تو اون گرمای عربستان مردی مادر پیرش رو رو دوشش گذاشته بود و دور کعبه طوافش میداد.در حالی که عرق از سر و روش جاری بود اومد حضور پیامبروگفت:یا رسول الله آیا حق مادرم را ادا کرده ام پیامبر خدا که درود خدا بر او و اهلبیتش باد جواب داد:به خدا قسم نه.حتی به اندازه ناله ای که او در موقع زایمان تو کرده است نتوانسته ای حق او را ادا کنی.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 7:21  توسط sara | 
 

سلام ای مظهر ايثار واز خود گذشتگی؛ وای کانون مهر و محبت وای آنکه خداوند بهشت را به زيرپايت نهاده؛ سلام برتو باد...
زبانم عاجز ودستم ناتوان از اين است که چگونه بتوانم حق تو را نسبت به مهر ومحبتی که به من و پدر و خواهر و برادرم می نمايی ادا کنم.
کلمات نيز کوچکتر و حقيرتر از آنند که بتوانند به بيان علاقه ومحبت مادر به فرزند بپردازند.
مگر نه اين است که من پاره ای از تنت هستم؛ نه(۹) ماه از شيره جانت تغذيه کردم و در طی اين ايام انواع سختيها را بر خود هموار ساخته ای که من صحيح وسالم پا به عرصه ی هستی نهم . چه شبها ی دراز را تا سحر ببالينم نشسته و نگران حالم بوده ای وبا اندک ناراحتی و گريه ام ؛ قلبت افسرده شده واشک از ديده جاری ساخته ای.
همه ی اين ها را که يک هزارم آن را در اينجا بيان نکرده ام مثل آينه و روز درجلو ديدگانم مجسم است.
کاش می توانستم قلبم را از سينه بيرون آورده در پيش پايت بيفکنم تا ببينی چقدر دوستت دارم.
عشق به مادر حديث ديگری است و هيچ پديده ای در جهان نميتواند با مهر مادر برابری کند...

کدامين قلبی ست که لبريز از مهر مادر نباشد؟

مادر به خا ک پای تو سوگند در جهان
پاکــيزه تر زمهر تو در سيـنه ای نبود

آلوده بود جز دل تو هر دلی که بـــود
مهری نبـود کز پی آن کينه ای نــبود

***
پاسی ز شب گذشته وخوابم نميبـرد
ای جان فدای ديده ی شب زنده دارتو

چون کودکان خسته سرا پا بــهانه ام
بازا کـــــه باز مانـــــده دلم بی قرار تو


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:1  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:8  توسط sara | 

انا=مادر

دست کدامين خزان چيد، گل هاي پيراهنت را؟

آن سان که اين باغ نشنيد، يک برگ ناليدنت را

رخساره مهربانت، تلفيق خورشيد و باران

مي بينم امروز و هرروز، در اشک خنديدنت را

من مي نوشتم (فقط غم)، تو مي سرودي (فقط عشق)

عشق از ميان رفت و غم ماند؛آيينه شد بودنت را

زيباترين بوته بودي، با روح گل مي سرودي

کابوس ها زوزه کردند،يک نيمه شب چيدنت را

آن کودک شاد ديروز، آشفته بر گور....امروز

مي بارد از چشم پر سوز،شب هاي باريدنت را

شب هاي روياي شاداب،شب هاي لبخند و مهتاب

باران لالايي و خواب،باران بوسيدنت را

پروانه هاي تبسم،در چشم هايت فسردند

مادر؛کدامين خزان چيد،گل هاي پيراهنت را..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:17  توسط sara | 

مادر

           خدا انداخت زير پای مادر

                                             بهشتی کز همه چيز است برتر

          اگر خواهی شوی مهمان جنت

                                            نداری بهتر از مادر تو نعمت

          بود شرط بهشت اين حرف آخر

                                          که باشی خاک زير پای مادر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 7:24  توسط sara | 

 

بازآمدم به پرسش حال تو ای امید

 

 

ای مادری که هر نفسم گفتگوی توست

 

 

باز آمدم که بوسه زنم بر مزار تو

 

 

ای قبله ای که جان و دل من بسوی توست

 

 

باز آمدم که شکوه کنم از غم فراق

 

 

وز بانگ ناله روح تو را باخبر کنم

 

 

مادر! غم تو همنفسم شد به جای تو

 

 

با این غم بزرگ چه خاکی به سر کنم

 

 

جان من فدای تو ای مادر عزیز

 

 

کی دانی از فراق چها بر سرمن گذشت

 

 

غم خانه است سینه ی من در فراق تو

 

 

آنکس که هست از غم من با خبر خداست

 

 

اگه نبودم  ازغم  بی مادری  ولی

 

 

مرگت پیام داد : بی مادری بلاست

 

 

رفتی ز دست ما و نماند  از برای ما

 

 

غیر از غمی شکسته دلی جان خسته ای

 

 

تو مرغ جاودان بهشتی  شدی  ولی

 

 

داند خدا که پشت مرا شکسته ای

 

 

مادر ! بخواب خوش که ز یادم نمیروی

 

 

جانم  فدای  تو منزل  مبارکت

 

 

مادر بخواب کعبه ی من خاک کوی توست

 

 

قربان خاک  کوی تو  منزل  مبارکت

 

 

 

((  تقدیم به گل پرپرم  مادر))

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:5  توسط sara | 

مادر اي روياي سبز غنچه ها

مادر اي پرواز نرم قاصدک
               مادر اي معناي عشق شاهپرک

گونه هايت کاش مهتابي نبود
               تا دلم در بند بي تابي نبود

اي تمام ناله هايت بي صدا
              مادر اي زيباترين شعر خدا

 

مبارک و خجسته باد چهره ات

مبارک باد نامت

ای عشق من

گرامی باد خنده هایت

که روح مرا به پرواز در می آوری

ای عشق من

در تمام شب ها

و در همه زمان ها

تو همیشه مراقب من بودی

اما من هیچگاه این را درک نمی کردم

اما حالا خیلی دیر است

من را ببخش

حالا من تنها هستم

مملو از خجالت و شرمندگی بسیار

در تمام این سالها من باعث این درد و ناراحتی شدم

اگر تنها یکبار دیگر بشه من روی شانه های تو بخوابم

مادر من بدون تو از بین می روم

تو مانند خورشیدی هستی که به زندگانی من روشنایی می دهی

حالا چه کسی هست که اشکهای من را پاک کند

ای کاش می فهمیدم چیزی که باید امروز بفهمم

مادر...

من بدون تو از بین می روم

ای مادر.....

چگونه می توانم به تو نگاه کنم

ای مادر.....

این را پیامبرتو فرمود

در قلب من

در رویاهای من

تو با من همیشه هستی ای مادر

تو رفتی و من را ترک کردی

ای روشنایی چشمان من

ای تسلی ده شبهای من

تو رفتی و من را تنها گذاشتی

چه کسی به جز تو من را در آغوش می گیرد

چه کسی به جز تو مرا می پوشاند

چه کسی به جز تو از من محافظت می کند

مادر من را ببخش

به خاطر بی توجهی هایم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:23  توسط sara | 
 

ساحل امروز خموش است

ماسه ها شسته و نمناک

موج کف بر لب و دیوانه و مست

سوی من می آید و بر می گردد،

مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

     همرۀموج ندانم که چرا میخواند

مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند

 

بر سر سنگ به نزدیکی آب،

مرغکی گرم عبادت،

سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

پر این مرغ سپید است، از رهی

سینه اش پا ک زکین،

به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:56  توسط sara | 

872530rp3ykrla4q.gif  872530rp3ykrla4q.gif 872530rp3ykrla4q.gif872530rp3ykrla4q.gif872530rp3ykrla4q.gif872530rp3ykrla4q.gif

تـــرا ستایش می کنــــم

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

امید و تکیه گاه ما

زندگی و هستی ماست

تـــرا ستایش میکنــــــم

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

حجت بی اجر و مزدت را

تـــــرا ستایش میکنم

ترا که می سوزی و میکاهی

و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان

و نه پشیمانی را پیشه میکنی

تـــرا ستایش میکنم

ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت

و نگران سرنوشتمان

نگران خوب و بد

نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

347515ahssjy5iia.gif    347515ahssjy5iia.gif  347515ahssjy5iia.gif 347515ahssjy5iia.gif  347515ahssjy5iia.gif 347515ahssjy5iia.gif   

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:47  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
عشق
برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
قاصدک عشق
قصه عشق
مرگ در تنهايي
نگهبان سکوت
کارت پستال درخواستی
تولد مبارک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM