تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

Image and video hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط sara | 
 

 

Click for Full Size View

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط sara | 

سالروز به اما مت رسیدن حضرت مهدی (عج) بر منتظران درگاهش مبارک باد

 

الهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان ( عج )

 

گل قرمز متحرک - red flower

بقیه الله -  آغاز امامت حضرت مهدی ( عج )

گل قرمز متحرک - red flower

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:45  توسط sara | 

بهار آمد، بهار آمد، بهار لاله زار آمد

گل نسرین، تن رنگین، که بلبل بر چنار آمد

 

بپوشد پیرهن رنگی، همان بید سر سنگی

که چشمه خوب می خواند، در اینجا آبشار آمد

 

برقصید و بکوبید پا، در مزار لاله زار ما

گذشت فصل یخ و سرما اینک رقصان، بهار آمد

 

زند چشمک گل مینا، بخواند بلبل شیدا

که یار نازنین ما به سیل گلعزار آمد

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:10  توسط sara | 
خدا کند که بیایی مولا جان

وقتی بیایی...

وقتی بیایی از دریا برایت می گویم

که به امید آمدنت چگونه شب را به سحر می رساند

از غربت قناری هایی برایت می گویم

که بی تو نای خواندن نداشتن

وقتی بیایی به تو می گویم

که واژه نامه زندگییم پر شده از چشم انتظاری

متن زندگییم پر شده از حدیث آبی آمدنت

وقتی بیایی به تو می گویم

که تنها عشق به آمدنت دلم را زنده نگه داشته

نذر کرده ام وقتی آمدی

از زنبق ها گردنبندی بسازم

و شهر را زیر حریر سبز خیال بپوشانم

و دنیا را سرشاراز صداقت قناری ها سازم

و با تو از تمام با تو بودن ها سخن بگویم

و برای آمدنت نذر کرده ام...

*خدا کند که بیایی*

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:1  توسط sara | 
نوروز از دیدگاه دکتر علی شریعتی
Happy new year

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است،‌جشن ملي را همه مي‌شناسند كه چيست، نوروز هر ساله برپا مي‌شود و هر ساله از آن سخن مي‌رود. بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايد؛ پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مكرر نمي‌كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و ادب تكرار ملال‌آور است و بيهوده؛ "عقل" تكرار را نمي‌پسندد؛ اما "احساس" تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است، طبيعت را از تكرار ساخته‌اند؛ جامعه با تكرار نيرومند مي‌شود، احساس با تكرار جان مي‌گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن، طبيعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندركارند.
نوروز كه قرن‌هاي دراز است بر همة جشن‌هاي جهان فخر مي‌فروشد، از آن رو "هست" كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب، و جوشِ شكفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هيجانِ هر "آغاز".
جشن‌هاي ديگران، غالباً انسان‌ها را از كارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، كوچه و بازار، باغ‌ها و كشتزارها، در ميان اطاق‌ها و زير سقف‌ها و پشت درهاي بسته جمع مي‌كند: كافه‌ها، كاباره‌ها، زيرزميني‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها ... در فضايي گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زيبا از رنگ و آراسته از گل‌هاي كاغذي، مقوايي، مومي، بوي كندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را مي‌گيرد و از زير سقف‌ها، درهاي بسته، فضاهاي خفه، لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بيكرانة طبيعت مي‌كشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هيجانِ آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندي باد و باران، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
"بوي باران، بوي پونه، بوي خاك،
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك" ...
نوروز تجديد خاطرة بزرگي است: خاطرة خويشاوندي انسان با طبيعت. هر سال، اين فرزند فراموشكار كه،‌ سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته‌هاي پيچيدة خود، مادر خويش را از ياد مي‌برد، با يادآوري‌هاي وسوسه‌آميز نوروز، به دامن وي باز مي‌گردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي‌گير: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمي‌يابد و مادر،‌ در كنار فرزند، چهره‌اش از شادي مي‌شكفد، اشك شوق مي‌بارد، فريادهاي شادي مي‌كشد؛ جوان مي‌شود، حيات دوباره مي‌گيرد. با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي‌شود.
تمدن مصنوعي ما هر چه پيچيده‌تر و سنگين‌تر مي‌گردد، نياز به بازگشت و بازشناخت طبيعت را در انسان حياتي‌تر مي‌كند و بدينگونه است كه نوروز، برخلاف سنت‌ها كه پير مي‌شوند و فرسوده و گاه بيهوده، رو به توانايي مي‌رود و در هر حال، آينده‌اي جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومي است كه جنگ ديرينه‌اي را كه از روزگار لائوتزو و كنفسيوس تا زمان روسو و ولتر درگير است به آشتي مي‌كشاند.
نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست، نياز ضروري جامعه، خوراك حياتي يك ملت نيز هست. دنيايي كه بر تغيير و تحول، گسيختن و زايل شدن، درهم ريختن و از دست رفتن بنا شده است، جايي كه در آن، آنچه ثابت است و همواره لايتغير و هميشه پايدار،‌ تنها تغيير است و ناپايداري؛ چه چيز مي‌تواند ملتي را، جامعه‌اي را، در برابر عرابة بي‌رحم زمان – كه بر همه چيز مي‌گذرد و له مي‌كند و مي‌رود، هر پايه‌اي را مي‌شكند و شيرازه‌اي را ميگسلد- از زوال مصون دارد؟
هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي‌گيرد؛ ملت، مجموعة پيوستة نسل‌هاي متوالي بسيار است، اما زمان، اين تيغ بي‌رحم، پيوند نسل‌ها را قطع مي‌كند؛ ميان ما و گذشتگانمان- آنها كه روح جامعة‌ ما و ملت ما را ساخته‌اند- درة هولناك تاريخ حفر شده است؛ قرن‌هاي تهي ما را از آنان جدا ساخته‌اند؛ تنها سنت‌ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از اين درة هولناك گذر مي‌دهند و با گذشتگانمان و با گذشته‌هايمان آشنا مي‌سازند. در چهرة مقدس اين سنت‌ها است كه ما حضور آنان را در زمان خويش، كنار خويش و در "خودِ خويش"، احساس مي‌كنيم؛ حضور خود را در ميان آنان مي‌بينيم و جشن نوروز يكي از استوارترين و زيباترين سنت‌ها است.
در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا مي‌داريم، گويي خود را در همة‌ نوروزهايي كه هر ساله در اين سرزمين برپا مي‌كرده‌اند، حاضر مي‌يابيم و در اين حال، صحنه‌هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي‌خورد، رژه مي‌رود. ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي‌داشته است، اين انديشه‌هاي پرهيجان را در مغزمان بيدار مي‌كند كه: آري، هر ساله! حتي همان سالي كه اسكندر چهرة اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعله‌هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي‌كشيد، همانجا، همان وقت، مردم مصيبت‌زدة ما نوروز را جدي‌تر و با ايمان بيشتري برپا مي‌كردند؛ آري، هر ساله! حتي همان سال كه سربازان قتيبه بر كنارة جيحون سرخ رنگ،‌ خيمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پياپي قتل عام مي‌كرد، در آرامش غمگين شهرهاي مجروح و در كنار آتشكده‌هاي سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن مي‌گرفتند.
تاريخ از مردي در سيستان خبر مي‌دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفة جاهلي آرام كرده بود، از قتل عام شهرها و ويراني خانه‌ها و آوارگي سپاهيان مي‌گفت و مردم را مي‌گرياند و سپس، چنگ خويش را برمي‌گرفت و مي‌گفت: "اباتيمار، اندكي شادي بايد"! نوروز در اين سال‌ها و در همة سال‌هاي همانندش، شادي‌يي اينچنين بوده است، عياشي و "بي‌خودي" نبوده است،‌ اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانة پيوند با گذشته‌اي كه زمان و حوادث ويران‌كنندة زمان همواره در گسستن آن مي‌كوشيده‌ است.
نوروز همه وقت عزيز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان، همه نوروز را عزيز شمرده‌اند و با زبان خويش، از آن سخن گفته‌اند. حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته‌اند: "نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز، خلقت جهان پايان گرفت و از اين رو است كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده‌اند و ششمين روز را مقدس شمرده‌اند".
چه افسانة زيبايي؛ زيباتر از واقعيت! راستي مگر هر كس احساس نمي‌كند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه‌ها روييدن آغاز كرده‌اند و رودها رفتن و شكوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شكفتن، يعني نوروز.
بي‌شك، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.
اسلام كه همة رنگ‌هاي قوميت را زدود و سنت‌ها را دگرگون كرد، نوروز را جلاي بيشتري داد، شيرازه بست و آن را، با پشتوانه‌اي استوار، از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم، هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي! آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز كه با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت؛ سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه‌اي كه در دلهاي مردم اين سرزمين برپا شده بود پيوند خورد و محكم گشت، مقدس شد و، در دوران صفويه، رسما يك شعار شيعي گرديد،‌ مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژة خويش. آنچنان كه يكسال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!
نوروز- اين پيري كه غبار قرن‌هاي بسيار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاريخ كهن خويش، روزگاري در كنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي‌شنيده است؛ پس از آن، در كنار آتشكده‌هاي زردشتي، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي‌كرده‌اند و اكنون، علاوه بر آن، با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي، او را جان مي‌بخشند و در همة اين چهره‌هاي گوناگونش، اين پير روزگارآلود، كه در همة قرن‌ها و با همة نسل‌ها و همة اجداد ما- از اكنون تا روزگار افسانه‌اي جمشيد باستاني- زيسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و درآميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و، عظيم‌تر از همه، پيوند دادن نسل‌هاي متوالي اين قوم- كه بر سر چهار راه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منار‌ها بند بندش را از هم مي‌گسسته است و نيز پيمان‌يگانگي بستن ميان همة دل‌هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس و بيگانة دوران‌ها در ميانه‌شان حائل مي‌گشته و درة عميق فراموشي ميانشان جدايي مي‌افكنده است.
و ما، در اين لحظه، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايي نوروز را باز برمي‌افروزيم و در عمق وجدان خويش، به پايمردي خيال، از صحراهاي سياه و مرگ‌زدة قرون تهي مي‌گذريم و در همة نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما برپا مي‌شده است، با همة زنان و مرداني كه خون آنان در رگ‌هايمان مي‌دود و روح آنان در دلهايمان مي‌زند شركت مي‌كنيم و بدينگونه، "بودن خويش" را، به عنوان يك ملت، در تندباد ريشه برانداز زمان‌ها و آشوبِ گسيختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود مي‌بخشيم و، در هجوم اين قرن دشمنكامي كه ما را با خود بيگانه ساخته و، "خالي از خويش"، بردة رام و طعمة زدوده از "شخصيت" اين غرب غارتگر كرده است، در اين ميعادگاهي كه همة نسل‌هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا مي‌بنديم و "امانت عشق" را از آنان به وديعه مي‌گيريم كه "هرگز نميريم" و "دوام راستين" خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پاية "اصالت" خويش، در رهگذر تاريخ ايستاده است، "بر صحيفة عالم ثبت" كنيم.
*برگرفت از کتاب کویر

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 7:54  توسط sara | 
من نمی گويم که با من يار باش  

 

    من نمی گويم مرا غم خوار باش 

 

                            روزگارت باد شيرين ! شاد باش

 

                                 دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

          هيچ کس دست مرا وا کرد ؟؟‌ نه  

           فکر دست تنگ ما را کرد  ؟؟  نه

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟؟ نه                  

هيچ کس اندوه ما را ديد ؟؟  نه                    

                   چند روزی هست حالم ديدنيست

                    حال من از اين آن پرسيدنيست

 

                                           گاه بر روی زمين زل می زنم

 

                                          گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 

         يک غزل آمد که حالم را گرفت :

 

                                     ما ز ياران چشم ياری داشتيم

 

                                        خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:43  توسط sara | 

وقتی ،

 

قاصدکها عاشق می شوند

 

خود را به باد می سپارند

 

اما ....

 

وای بر آن روزی که باد عاشق شود ....

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:23  توسط sara | 
نوروز 87 مبارک

به نام خدا

سلام بر مهدي فاطمه عج

يا عشق ادركني

در آستانه سال نو قرار گرفته ايم.ثانيه ها با شتاب مي گذرد .هرگوشه از شهرها و روستاها را كه بنگري همه در تلاش و فعاليت و آمادگي براي مراسم ويژه تحويل سال هستند.خيلي ها در جمع ما نيستند،اكثر بزرگان رادر اين سالي كه روبه پايان است ازدست داديم. مبادا محرومان را فراموش كنيم. بيائيد در آستانه سال نو علاوه بر خانه تكاني دل خويش به خانه تكاني دل دوستان و آشنايان و حتي همسايه هامون بپردازيم. يادمون  اين جمله باشه كه:

تا تواني رفع غم از خاطر غمناك كن

                    در جهان گرياندن آسانست اشكي پاك كن

  و اما در اين لحظات زودگذر وثانيه ها و دقايق تحويل سال علاوه بر به دست آوردن دل دوستان و خانه تكاني دل و روحمان و دلجوئي از محرومان و يتيمان آيا شده كه به مولايمان مهدي فاطمه (عج ) هم فكر كنيم؟ درست است كه هميشه در خاطرمان جاي دارد و به يادش هستيم اما آيا ممكن است كاري كرده باشيم كه مولا از ما رنجش خاطر پيداكرده باشد؟

لحظات هر لحظه حساس تر مي شود. چيزي به  نزديك شدن تحويل سال نو نمانده است.ما از يكسال پرماجرا با همه دغدغه هاي خاطر با همه خاطراتش عبور مي كنيم و در آستانه تحويل سال قرار مي گيريم. در اين لحظات شايد بسياري از ماها در كانون گرم و صميمي خانواده خودمون در كنار سفره هفت سين نشسته باشيم .هفت سين عاشقي كه هرسين آن سرشار از عشق به اهلبيت مرتب و منظم چيده  شده است.

شايد هم در خانه پدر بزرگ يا مادر بزرگ يا يكي از اقوام باشيم، ياحتي در سفر يا مكانهاي زيارتي مثل مشهد مقدس، قم، جمكران، حضرت عبدالعظيم و... هركجا هستيم دست به دعا برداريم و قرآن بخوانيم وعلاوه بر ياد امام راحل خميني عزيز و فرزندانشان و ياد شهداي اسلام بخصوص شهداي دشت كربلا و ياد درگذشتگانمان، براي سلامتي امام جمعه جهان وهمچنين نائب ايشان رهبر عزيزمان و براي سلامتي جانبازان و همه شيعيان و مسلمانان جهان اسلام دعا كنيم. و دعا كنيم كه ريشه هرچه ظلم و فساد است برچيده شود و زمينه ظهور مولا بيش ازپيش فراهم گردد. بياييد يادي از حضرت عشق  عليه السلام موعود مهربان نمائيم. به راستي كه چه مبارك سحري هست و چه فرخنده شبي است. بياييد باهم مولايمان را در اين لحظات سرنوشت ساز در اين لحظات نوراني و معنوي ياد نمائيم:

 

بسم ا... الرحمن الرحيم

 يا مقلب القلوب و الابصار

مولاي من اي كه فصل آمدنت زيباترين فصل هاي بهاري زندگاني ماست و حضورت گوياترين پيام آشنايي است.ازخدابخواه كه در اين هنگام تغيير و تحول قلبها، قلبهاي ما و چشمانمان را بيناتر و پاك ترسازد.

يا مدبر اليل و النهار

اي كه باب خدايي و واسطه فيض، درياي رحمتي و بيكران مهر واسطه شو بين ما و گرداننده ليل و نهار مارا درياب ودر اين عصر غيبت در آستانه دگرگوني طبيعت و بهار سرسبز، روز و شبمان را با طلوع زيبايت روشني بخش.

 

يا محول الحول و الاحوال

 اي مولاي مهربان و رئوف معرفت شما الفباي عاشقي است در اين لحظات دگرگوني و تغيير و تحول حالها ما را كه بي تابانه منتظر ظهورت هستيم و در آرزوي مدينه فاضله ات به سر  مي بريم ، ازخدابخواه كه حال مارا به بهترين احوال بندگانت نيكو قرار دهد و بتوانيم جام معرفتت را سركشيم و زنگار غفلت را از دلها و احوال و قلوبمان بزدائيم.

حول حالنا الي احسن الحال

برايمان دعا كن اي موعود مهربان كه خداوند حال مارا به بهترين و نيكوترين حالها قرار دهد دعا كن تا در اين سال كه سرشار از عشق به معنويت و عشق به اهلبيت و رسول اعظم و خاندان مطهرش مي باشد وسال عطر انتظار و حضور شما رهبر و امام جمعه جهان است بتوانيم تنها شما معصومين عليه السلام را الگوي زندگي خويش قرار دهيم و از هر چه ناپاكي است به دور باشيم.

     بدان اي يوسف فاطمه اي گل نازفاطمه (س)، اي نرگس آل رسول ما همگي از اهالي كوچه عاشقان گل نرگسيم. كوچه اي كه در انتهاي آن به پلاك 313 ختم مي شود. كوچه 14 معصوم . اين كوچه را هزار و اندي سال است كه شيفتگان حضرتت با باران چشمانشان آب و جارو كرده اند و اينك در آستانه بهار طبيعت و لحظه تحويل سال ما نيز دوباره اين كوچه را آب و جارو كرده ايم و چراغاني نموده ايم و بي صبرانه منتظر ظهورت هستيم. چرا كه خوب      مي دانم حضور داري اما سالهاست غايب ازنظري!.

مولاي من مهدي جان! همچنان منتظرت هستيم اين كوچه، اين خيابان انتظار، اين تاريخ پر مخاطره شيعه و اين عصر تشنه عدالت، خطي از نگاه تو و انتظار تورا دارد و خسته است خسته. بيا و دراين سال مقدس ظهور نما و دل كويري و ترك خورده و تشنه مارا از باران ظهورت سيراب ساز.اي نرگس خوشبوي آل محمد (ص) بشتاب كه لحظه لحظه موعود توست اگر خدا بخواهد. سال نو1387 تحويل مي شود. حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست. السلام عليك يا ابا صالح المهدي عج .الهم ارني الطلعة الرشيدة و الغره الحميدة- الهم عجل لوليك الفرج و العاقبة و النصر.

 

بهاريه هايي براي موعود مهربان و شما شيفتگان و چشم انتظاران يوسف فاطمه عج:

شبيه گل سرشتي تازه دارم

هواي سرنوشتي تازه دارم

من ازتو اي بهار جاودانه

تمناي بهشتي تازه دارم

***********************

بيا دلهاي مارا رهبري كن

رها از اين همه ناباوري كن

بهار از ياد ما رفته است، برگرد

شكفتن رابه ما ياد آوري كن

 

***********************

دل ما و كوير تفته؟ برگرد

خدا را اي بهار رفته برگرد

تمام جمعه ها را صبر كرديم

اقلاً جمعه اين هفته برگرد

***********************

 

كمي شوق سفر در سينه دارم

 و بغضي مختصر در سينه دارم

دلم با نام تو سرسبز مانده است

بهاري معتبر در سينه دارم

***********************

گل نرگس تو و عطر صدايت

تو و ما و دل درد آشنايت

جهان تاريك مانده، دعوتش كن

به صبح روشني ازچشم هايت

***********************

بيا اي آفتاب ارزاني تو

شكوه بي حساب ارزاني تو

چه مي ارزد دوبيتي گفتن من

هزاران شعر ناب ارزاني تو

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:53  توسط sara | 
کارتهای نوروز 87

--

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

 

عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:1  توسط sara | 
هفت سین با یاد تو

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:40  توسط sara | 
اس ام اس های جالب برای سال 1387

 

http://aycu07.webshots.com/image/43046/2001580045396450180_rs.jpg


لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم

باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور همان عيد شما مبارك است)

آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ،
عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====

این اس ام اس رو تا 10 روز دیگه نخون
.
.
.
.
.
نرو پایین
.
.
.
.
هی عمو !!!
.
.
.
.
بیخیال شو
.
.
.
.
.
یادت باشه اولین کسی که سال نو رو بهت تبریک گفت من بودم

 

چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.

به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...


 

salamat
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK

 

Buye baran, buye sabze, buye khak; shakhehaye shoste, baran khorde, pak; asemane abi o abre sepid, barg haye sabze bid; atre narges, raghse bad; naghmeye shoghe prastuhaye shad,khalvate garme kabutarhaye mast,narm narmak miresad inak bahar,khosh behal ruzegar .... "NOROZ" .MOBARAK. HAMID.GHALAKHANI

بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

خبر داري تو ايران يه بحث داغ تو بورسه !
.
.
.
نه بابا جزايري رو نميگم
.
.
.
.
سرکاري چيه ! باور کن اينبار سرکاري نيست !
.
.
.
.
احمدي نژاد کدومه بابا ! ... اينو نميخوام بگم که ...
.
.
.
دوستت دارم کجا بود ! مگه ديوونه شدم ؟
.
.
.
.
سال نو مبارک ! ... الان تنها خبر جديد همينه ! جيگر ! سال نوي خوبي داشته باشي !

بهار میاد همه چی رو تازه میکنه.سال،ماه،روزها رو،هوا و طبیعت ولی فقط یه چیزو کهنه میکنه که به همه ی تازگی می ارزه---سال نو مبارک

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!

امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال 87 میاد سراغت

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد


 

هان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

 

 

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز

بهار زندگیتان بی انتها باد

سال نو مبارک

 

 

دنیا را برایتان شاد شاد   و  شادی را برایتان  دنیا  دنیا  آرزومندم .

نوروز مبارک

 

 

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، كامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

 

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.

 

 

بوی باران  ; بوی سبزه ;  بوی خاک

شاخه های شسته ;  باران خورده ; پاک

آسمان آبی و ابر سفید ,  برگهای سبز بید

عطر نرگس ,  رقص باد           نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

 با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

 

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست .

و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم

و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی

 

ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان ، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها.  سال نو مبارک

 

  

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین

 

 


براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم .

 

 برآمد باد صبح و بوی نوروز              به  کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز

 

 

 

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

سال نو مبارک

 

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی

نوروز مبارک

 

 

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک

 

 

باز كن پنجره را
كه بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ
به گلستان آمد

سال نو مبارک

 

 

امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.

 

و  بر آمد  بهاری دیگر

مست  و  زیبا  و  فریبا ، چون  دوست

سبدی  پیدا  کن ،

پر  کن  از  سوسن  و  سنبل  که  نکوست

همره  باد  بهاری  بفرست :

پیک  نوروزی  و  شادی  بر  دوست !

 

  تبریک و تهنیت

نوروز و سال نو

همواره مستجاب

بادا دعای تو

،

 

آسمان را مي خواهم براي عبور . جاده باريک است ! ماه را مي خواهم براي نور را تاريک است ! تو را مي خواهم براي نظافت عيد نوروز نزديک است !

********************************

يادت باشه من اولين کسي هستم که عيد رو از .... روز پيش بهت تبريک گفتم

بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم

********************************

نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!

********************************

ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي . نوروز مبارک

********************************

مي‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنيدن اين جمله کليشه اي بهم مي خوره.
پس سال نو مبارک!

********************************

باتبريک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
حاجي فيروز

 

 ********************************

اين اس ام اس رو ... روز ديگه بخون.

.........

.........

گفتم ... روز ديگه!

.........

.........

عيد نوروز مبارک. يادت باشه من اولين کسي بودم که بهت تبريک گفتم!

 

 

********************************
 

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت

وان مواعيد که دادي مرواد از يادت

سال نو و نوروز باستاني مبارک

********************************


سايه حق

سلام عشق

سعادت روح

سلامت تن

سرمستي بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

اين است هفت سين آريايي

نوروز مبارک

 

********************************
سلامتي

سعادت

سيادت

سرور

سروري

سبزي

سرزندگي

هفت سين سفره زندگيتان باشد.

نوروز۸۷ مبارک

********************************


يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد

رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد

تنها دل ساده ايست دارايي ما

آن هم شب عيد تقديم تو باد

 

********************************


با آرزوي

12 ماه شادي،

52 هفته پيروزي،

365 روز سلامتي،

8760 ساعت عشق،

525600 دقيقه برکت،

3153000 ثانيه دوستي.

سال نو مبارک باد

********************************


سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

********سال نو مبارك********

********************************


بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است

آغاز بهار بر شما مبارک

 

********************************
><(((>

><(((>

><(((>

من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.

سال نو مبارک

********************************


چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به

همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!

********************************


 

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز , جاودانه ترين جشن روزگار

سلام، ببخشيد اين موقع شب بيدارت كردم.
.
.
.
.
.
.
.
.
خواستم يادآوري كنم: سال نو شده.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. كم‌كم بايد از خواب زمستوني بيدار بشي


افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي آيد ؟...آمدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي  شبهاي تنهايي.....  به خشکي برف  ...مي روي..... بهار مي آيد ...به نظر معامله خوبي  است....اميد آن دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:17  توسط sara | 
سرنوشت

آسمان سرپناهيست تا به خاك بنشينی و بر سرنوشت خويش گريه ساز كنی....

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:43  توسط sara | 
بهار در راه است

بهار خواهد آمد...

   

                                                     از پس سردترین زمستانها...

                               و از دل سخت ترین صخره ها و سنگها

                                      و مژده شکفتن خواهد داد...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:42  توسط sara | 
خدا پشت خدا گم شده است (یاسر قنبرلو)

به نام او که می داند

 

بچه ها دیکته دارید ، قبولی سخت است

هر کسی درس نخواند به خدا بد بخت است

 

حرف ها مثل هم اند از همه جا می آیند

گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند

 

جمله ها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند

جمله ها مثل دوتا دوست به هم  وا بستند

 

بچه ها روز مهمی است ! بخوانید که من ...

سر قولی که ندادید بمانید

که من ـــ

 

ـــ دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید

از خیابان ِ خدا با عجله رد نشوید !

 

 

روز ها از پَس ِ هم رد شد و موعود رسید

روز مقبولی و تجدیدی و مردود رسید

 

دست ِ من بید شد از ترس ِ ... معلم : سر خط

بچه ها حرف نباشد ، بنویسید فقط !

 

بنویسید خدا بعد بخوانید هوس

« بنویسید قناری و بخوانید قفس »

 

بنویسید که طوفان و تلاطم شده است

هی بچرخید! خدا پشت ِ خدا گم شده است !

 

بنویسید زمین سخت غریب است ، غریب

وقت ِ افتادن از این تخت ، قریب است ، قریب !

 

بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است

بنویسید شعف دخترکی غمگین است

 

روزگاری است تزلزل به تنش زل زده است

چشم های هوس از دور به او پل زده است

 

بنویسید شعف دخترکی کم پیداست

این همه گم شده اما همه جا غم پیداست!

 

گرچه بابا غم نان می خورد و ما نان را

آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

*

*

*

بچه ها خسته نباشید ورق ها بالا !

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:34  توسط sara | 
بهار در بهار مبارک

 

فرارسیدن ماه ربیع الاول بر

 

شیفتگان عاشق مبارک

ماه محرم و صفر با همه زیبائی های معنوی که داشت

 

به اتمام رسید سفره ای وسیع بود

 

به خودم نگاه می کنم ببینم با این همه عنایت

 

اهل البیت علیهم السلام چه کرده ام ؟

 

آیارنگ و عطروبویی ازگلستان عشق به خودگرفته ام


یاهمانم که بودم؟

 

تلاقی بهار مهدویت و بهار طبیعت از این

 

دست تقارن‌های بسیار حکیمانه‌ گردش ایام است

 

که باید به نحو احسن از این

 

تقارن معنوی بهره برد. ارزش ماه ربیع‌الاول

 

بیش‌تر مربوط به رخداد‌های زیبای آن است.

 

میلاد نبی مکرم اسلام(ص) و حضرت امام جعفر صادق(ع)

 

و آغاز امامت حضرت حجت(عج) سه رخداد مهم

 

این ماه معنوی می باشد.

 

ماه ربیع الاول سومین ماه از ماههای قمری و از ماه های فرخنده

 

 

برای شیعیان است. حادثه مهم و تاریخی لیله المیت ، هجرت

 

حضرت محمّد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت

 

پیامبر مرسل (ص) و امام جعفر صادق،  ازدواج محمّد (ص) با حضرت خدیجه علیها سلام. آغاز امامت امام مهدی (عج) ،

 

عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه، از جمله حوادث فرخنده

 

این ماه است . همچنین غزوه بنی نضیر در سال 4 هجری قمری

  

صلح امام حسن مجتبی (ع) با معاویه در سال 41 هجری قمری

 

 

شهادت امام حسن عسکری (ع) در سال 260 هجری قمری ،

 

 

واقعه  احراق ( آتش سوزی ) مکّه در هنگام جنگ یزید با زبیر بن عبدالله

  

در سال 64 هجری قمری، حادثه صاحب زنج وقتل300000نفر

 

 

از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 هجری قمری

 

از  دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است .

 

شاد و سلامت باشید .

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:23  توسط sara | 
غروب

من بگم دوستت دارم با چه رقم يا عددي 

          تو كه بي نهايت و قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند نا تموم به خدا 

                عاشق كسي شدن جز تو حروم به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره 

          ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره

زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو

                نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

مال هيچ كسي نشو چون اينجاها فرشته نيست 

        عشقا و عاشقيا تلخه مثل گذشته نيست

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

            فقط اين فعل و بلد شدم كه ميميرم برات

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:14  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:30  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 9:18  توسط sara | 
قاصدک در پناه گل سرخ و گل سرخ در پناه قاصدک......

وقاصدك

چشمانش را

همانجا كه پاهايش را گم كرده بود گذاشت

و پرواز كرد

 

و همه تن گوش شد

تا سينه اش

مأمن آرزوهای سوخته باشد.........و آرزوهای سوخته هم پرواز کردند

    قاصدک بار دیگر در فکر بود ، تا اینکه باد شمه ای از عطر گل سرخ به رویش پاشید

..........

قاصدک سری بالا کرد ، گل سرخش را دید ........ سر بر شانه دوست نهاد........

 

دقایق در سکوت گذشت ... گل سرخ مثل همیشه تکیه گاه خوبی بود ، و باز دقایق سپری

 

شد .......

 

قاصدک به چشمان گل سرخ خیره شد . گل نگاهش را خواند . قاصدک باز از      

 

زندگی می خواند........ از بودن و از رفتن .......... راهش را می خواست . این بار

 

گل سرخ سر بر شانه قاصدک نهاد . شبنم هایی چند صورت قاصدک را شست.

 

سر انجام گل سرخ لب به سخن گشود :

 

قاصدکم ؛ زندگی تنها بودن و زیستن نیست ، زندگی سوختن و ساختن است .

 

زندگی پابرجاییست ..... زندگی تو را به شرارههای آتش عشق میسوزاند تا پاک پاک

 

شی ...... تا عاشق شی .........

 

قاصدک هنوز در فکر بود ، خود را به گل سرخ چسباند،  انگار بیش از پیش به وجودش

 

احتیاج داشت...... نسیمی وزید . ناگهان کوه همسایه غرید و لرزید و گدازه های آتشین بر

 

وجودش جاری شد . قاصدک انگار ترسید .... کوه از درد به خود میپیچید ولی نگاهش از

 

همیشه محکم تر بود ..... انگار عاشق شده بود ...

 

گل سرخ دست قاصدک را گرفت و راه افتاد . می خواست چیزی نشانش بدهد . در امتداد

 

کوه به پیش رفتند تا به قله رسیدند ..... در راه چیزی نبود جز آتش و سوز و گداز ....

 

کوه آغوشش را باز کرد و قاصدک مبهوت شد ...... باور نمیکرد درون اون  کوه دردمند

 

چه جواهرات و زیبایی هایی نهفته است ......

 

نسیم نوازشش کرد .... کوه دستش را فشرد ....... باور نمیکرد.......

 

نگاه قاصدک به گل سرخ افتاد. این بار قاصدک در نگاه گل زندگی را خواند .

 

زندگی همان شرارههایی بود که از کوه خاکی جواهر ساخت و از قاصدک یه عاشق ........

 

زندگی سوختن و ساختن است و اما زندگی رفتن است .... ناگهان قاصدک به خود

 

آمد...دست  گل سرخش را سفت  فشرد .......

 

 انگار نمیخواست رفتن را باور کند .

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:33  توسط sara | 
 

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:24  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:16  توسط sara | 

ای خدا

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:51  توسط sara | 

مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:40  توسط sara | 
داستانک

زن جوان در حالیکه بغض راه گلوش رو بسته بود و نمی تونست به راحتی نفس بکشه گفت. :

-         خانم بخدا من دزد نیستم . خدارو خوش نمیاد نا روا به آدم بهتون بزنین

-        خبه خبه . واسه من زبونشم درازه . میدم پدرتو درآرن .

-        آخه منکه کاری نکردم .

-        زنیکه سینه ریز قیمتی منو بالا کشیدی و میگی کاری نکردم .

-        خانم بخدا من از سینه ریز شما خبری ندارم .

-        نمی خواد الکی قسم آیه بخوری . خودم وقتی اومدم خونه,  یادمه که از گردنم وازش کردم و گذاشتمش رو میز توالت بغل تخت خواب .

-        خب لابد همون جا ها افتاده . منکه اصلا تو اتاق خوابتون نرفتم .

-        نمی خواد واسم فیلم بازی کنی و چیز یاد من بدی . الان دو ساعته اتاق رو زیرو کردم . کور که نیستم . فکرکردی نون دزدی خوردن داره .

-        خانم اگه من دزد بودم که صبح تا شب تو خونه این و اون کلفتی نمی کردم . من چند ساله میام خونه شما , تا الان چیزی از من دیدین ؟

-        خوب هیچ دزدی از شکم مادرش که دزد نمیشه .

-        خانم انصاف داشته باشین . این مزد چند سال خدمت من نیست .

-        مزد ! یه مزدی بهت نشون بدم که اون سرش ناپیدا . وقتی زنگ زدم 110 و اومدن بردنت , اونوقت میفهمی مزد یعنی چی .

-        خانم به خدا من دزد نیستم . اینطوری ساده به آدما بهتون نزنین . بترسین از چوب خدا .

-        خودتو نزن به موش مردگی . من شماهارو خوب میشناسم . تا دستتون رو میشه شروع میکنین به ننه من غریبم بازی و قسم خدا و پیغمبر رو خوردن .

گریه دیگه امونش نداد . صدای شکستن قلب و غرورشو به وضوح میشنید . عزت و شخصیت انسانیش به چشم بهم زدنی زیر پا لکپگد مال شده بود . با شنیدن اسم پلیس آخرین تاب و توان زانوهاشو رو از دست داد و مثل تیکه ای چوب خشک روی دو زانو به زمین نشست . زن صاحبخونه که بی شباهت به کوهی از آتشفشان نبود , پشت سر هم ناسزا میگفت و داد و بیداد میکرد و وقتی که دید توپ وتشر فایده ای نداره و زن جوون رو حرف خودش اصرار داره به طرف تلفن رفت تا با پلیس تماس بگیره . هنوز دستش گوشی تلفن رو لمس نکرده بود که صدای زنگ تلفن سکوت چند لحظه اخیر رو درهم شکست .

-         بله بفرمایین .

-         سلام خانم . منزل آقای ریاحی ؟

-         بله . امرتون .

-         شما مادر امیرحسین ریاحی هستین .

-         بله .

-         پدرشون تشریف ندارن ؟

-         نخیر ایشون واسه یه ماموریت کاری خارج از کشورن . شما ؟

-         من ستوان ابراهیمی از پلیس آگاهی مرکز .

-         جناب سروان واسه پسرم اتفاقی افتاده ؟

-         پسر شما به اتهام قتل و سرقت اینجا بازداشت هستن . بهتره واسه روشن شدن بعضی مسائل یه سر تشریف بیارین اینجا .

زن صاحبخونه دیگه چیزی از حرفای افسر پلیس نمی فهمید . گوشی تلفن از دستش افتاد . خونه داشت دور سرش میچرخید . دخترک کوچک صاحبخونه که تو دنیای خودش مشغول بازی بود و عروسک زیباش رو سفت بغل کرده بود , بطرف  مامانش اومد و با لحن بچه گونه اش گفت :

-         مامان , ببین عروسکمو . ببین چقد خوشگل شده . گردنبند خوشگلشو ببین .

صدای بهم خوردن در مثل زنگ ناقوس فقط یه جمله رو تو گوش زن صاحبخونه تکرار میکرد . " چوب خدا "

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط sara | 
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 7:55  توسط sara | 
اشک
اي صبح پنهان از نظر بگشا نقابت
بــــگذار تابان تر بـــــــتابد آفــتابت

 

دور از نگاهت مي شود روزم شب تار
خورشـــــــيد را پنهان مـکن زير نقابت

 

اي در سبوي چشم هايت باده عشق
مــحروم تا کي مي توان بود از شرابت

 

اي کاش مي دادي مرا يک جــرعه زان مي
زان مي که مي خواهد مرا مست و خرابت

 

مي پرسش سوزان عشقي اتشينم
بنشين و بنشان آتشـــــم را با جوابت....

 

پا در رکاب چشم من بگذار و بنشين
بنگر به خيل اشـــک هايم در رکابت

 

بر من اگر شمشير چشمانت نبارد
لب تشنه مي مـــيرم کنار نهر آبت......

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:53  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:53  توسط sara | 
2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:17  توسط sara | 
دختر تنهاي شب

 

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:47  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:24  توسط sara | 
خدایا!

خدایا!

به من گفته بودی بهشت نزدیک است و گاهی در حیاط خانه مان هم می توانیم

آن را ببینیم و امروز که باران همه ی آرزوهایم را خیس کرده است

دفترچه ام شبیه بهشت شده است، پر از گل هایی که به نام تو روییده اند

پروردگارا!

به من گفته بودی عشق بی آن که در بزند می آید ، با فانوسی در دست

و برقی درچشمان  و امروز که می توانم دنیا را در یکی از سلولهای تو ببینم

عشق در اتاقم نشسته است و به من لبخند می زند

هر روز به تو فکر می کنم و از خودم می پرسم آ یا درختان و پرندگان

هم خواب می بینند؟

آیا درختان می توانند بوی تو را حس کنند؟

آیا پرندگان می توانند برای تو شمعی بر افروزند؟

از تو با چه کسی حرف بزنم؟ چه کسی باور می کند که بهشت را در

دست های تو دیده ام؟ و زمین را که با همه ی عظمتش روی دکمه ی پیراهنت نشسته بود؟

چه کسی باور می کند جنگل های انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم می شوند؟

ترانه ای که برای تو سروده ام ، از گفتگوی موج ها و ساحل زیباتر است

اما از سکوت تو زیباتر نیست

دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند

و تو با انگشت های لاغرم روی شیشه ی مه گرفته بنویسی:

"اگر چراغ عشق روشن باشد ، هزار کو هستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد"

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:43  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:39  توسط sara | 
"بي حسينم به چه کار آيدم اين باغ بهشت"

"بي حسينم به چه کار آيدم اين باغ بهشت"

 


دوش در عالم رويا به بهشتم بردن

وندر آن باغ بهشت دست ملک بسپردند

چه بهشتي همه در هاله اي از نور و سرور

طاقي از گل زده بودند تمامي همه حور

هر که ديدم به جنان مظهر زيبايي بود

ملکم داد نشان آنچه تماشايي بود

ملک گفت به هر جا طلبي لانه بگير

تو محب حسيني ز جنان خانه بگير

تا به من از ملک اين گونه سخن گشت خطاب

همه ي باغ بهشت بر سر من گشت خراب

گفتم او را که منم تشنه مي ناب کجاست

همه ارزاني تو خانه ي ارباب کجاست؟

عمر من در طلب ديدن دلدار گذشت

شب و روزم به هواي رخ ارباب گذشت

ببر آنجا که بهشت ازلي مي باشد

ببر آنجا که حسين بن علي(ع) مي باشد

بي حسينم به چه کار آيدم اين باغ بهشت

ببر آنجا که نماند به دلم داغ بهشت

يا به دوزخ ببريدم که بسوزند بدنم

يا نشانم بدهيد آن صنم بي کفنم...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط sara | 
اربعین تسلیت باد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هیهات منا الذلة

 

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است

آهی کشید و گفت که ماه محرم است

 

جنت شمیمی از کرم توست یا حسین

                                       عطر بهشت در حرم توست یا  حسین

 جایی که میرسد به اجابت دعای خلق

                                   آنجا حریم محترم توست یا حسین

 

جهاد چشم گیر امام خسین (ع)

بعد از شهادت حضرت عباس (ع) امام گریه شدیدی کرد سپس آن مردم را به مبارزه طلبید و به کارزار ادامه داد و هر کس به میدان قدم می نهاد او را به قتل می رسانید تا گروه زیادی از دشمنان را کشت و مقتل عظیمی در آن عرصه تتشکیل داد و در آن حالت می فرمود :

کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر ، و ننگ و عار از آتش دوزخ بهتر است

 

 

یکی از راویان گفته است : به خدا قسم هرگز محاصره شده ای را ندیدم که فرزندان و خا نواده و یارانش کشته شده باشند و مانند امام حسین (ع) اینگونه دلیرانه و نیرومند باشد

همانا دشمن بر او هجوم می آورد اما همین که حضرت شمشیر به دست به آنان حمله می نمود مانند گوسفندانی که مورد حمله گرگ قرار گرفته اند پراکنده می شدند

 

 

جراحات فراوان حضرت

همه دشمنان آهنگ جنگ با حضرت نمودند پس آن بزرگوار به لشگر کفر حمله ور شد و آنها نیز به امام (ع) حمله کردند

حضرت در آن موقع جرعه ای آب خواست ولی سودی نداشت تا آنجا که هفتاد و دو زخم بر بدن مبارکش وارد آمد

حضرت از جنگ خسته شد لذا ایستاد تا لختی استراحت کند ولی در این بین سنگی بر پیشانی او خورد ، خون از پیشانی حضرت جاری شد ، پس دامن جامه اش را گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر سه پر زهر آلودی بر قلب مبارکش فرو رفت حضرت فرمود " بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله (ص) "

سپس سر به آسمان بلند کرد و گفت "پروردگارا تو می دانی که این مردم ، مردی را می کشند که در روی زمین پسر دختر پیامبری جز او نیست "

پس تیر را گرفت و از پشت سر بیرون کشید و خون مانند آب از ناودان جاری گردید و در اثر آن از جنگ خسته و سست شد و ایستاد هر یک از سپاه دشمن که روی به جانب حضرت می آورد منصرف می شد و کراهت داشت خدا را در حالتی که خون امام (ع) به گردنش باشد ملاقات کند

تا این که مردی از قبیله کند که مالک بن نصر نام داشت پیش آمد و به حضرت دشنام داد و با شمشیر ضربتی بر سر امام (ع) زد به گونه ای که کلاه خود حضرت را شکافت و شمشیر به سرش رسید و کلاه پر از خون گردید

راوی گوید :امام حسین (ع) در این وقت کهنهه پارچه ای طلبید و سر مبارک را با آن بست و کلاهی خواست و بر سرش گذاشت و عمامه بر آن پیچید

درخواست کهنه پیراهن

امام حسین (ع) به اهل حرمفرمود " برای من جامه پاره ای بیاورید که کسی به در آوردن آن رغبت نکند می خواهم آن را یر لباس خود بپوشم شاید که آن را از تن من بیرون نیاورند "

پس جامه کوتاه و تنگی آوردند فرمود " نه این لباس کسی است که خواری دامن گیرش شده باشد "

بنابراین جامه کهنه ای را گرفت و پاره کرد و زیر لباس خود قرار داد وقتی که آن حضرت شهید شد آن را نیز از تن او در آوردند !!

پس از آن جامه دیگری از پارچه های یمن خواست آن را چاک زد و پوشید از آن جهت چاک زد تا بعد از شهادت از بدنش بیرون نکشند ولی چون حضرت کشته شد( بحربن کعب ملعون ) آن پاره پیراهن را نیز برداشت و آن بدن شریف را برهنه گذاشت اما از آن به بعد دو دست بحر در تابستان ها مثل دو چوب خشک می شد و در زمستان تر و تازه شده چرک و خون از آن جاری می گردید و به این احوال بود تا خدا او را هلاک کرد

 

گلی گم کرده ام می جویم او را             به هر گل میرسم می بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت           یکی پیراهن پاره به تن داشت

اگر جویم گلم را در گلستان                    به آب دیدگان می شویم او را

 

 

 

شهادت امام حسین (ع)

هنگامی که امام حسین (ع) بر اثر جراحات وارده از پای در آمد و بدنش از زیادی تیر مانند خارپشت شد "صالح بن وهب مزنی ملعون " چنان نیزه ای بر گلوی حضرت زد که آن بزرگوار از روی اسب با گونه راست به زمین افتاد بعد از زمین برخاست

حضرت زینب (س) از خیمه بیرون دوید و فریاد زد : " وای برادرم ! وای آقایم ! وای خانواده ام ! ای کاش آسمان بر زمین فرود می آمد و ای کاش کو ها بر بیابان ها می پاشید "

شمر به لشکریانش گفت : منتظر چه هستید این مرد را بکشید !

لذا از هر طرف به حضرت هجوم آوردند

"زرعة بن شریک " ملعون ضربه ای بر شانه چپ حضرت زد اما امام حسین (ع) ضربه ای به زرعة زد و او را به زمین انداخت

دیگری آنچنان ضربه ای بر دوش مبارک ان حضرت زد که به صورت روی زین افتاد اما دیگر خسته شده بود لذا بلند می شد اما به زمین می خورد

"سنان بن انس نخعی " ملعون نیزه ای در گلوی حضرت فرو کرد سپس نیزه را بیرون کشید و به استخوان های سینه امام زد

بعد از آن سنان تیری رها کرد که در گلوی حضرت نشست

آن جناب به زمین افتاد سپس برخاستو به روی زمین نشست و تیر را از گلوی خود بیرون کشید دو دست خویش را زیر خون گرفت و چون از خون پر شد سر و محاسن صورت خود را خضاب کرد و فرمود : « این گونه که آغشته به خونم و حقم را غصب کرده اند خداوند را ملاقات می کنم »

 

 

عمر بن سعد به مردی که طرف راست او بود گفت : وای بر تو ! پیاده شو و او را به قتل برسان "خولی بن یزید " خواست سر امام را جدا کند اما ترسید "سنان بن انس " پیاده شد و با شمشیر بر گلوی شریف آن حضرت زد در حالی که می گفت : به خدا سوگند که من سر تو را جدا می کنم و می دانم تو پسر رسول خدا هستی و پدر و مادرت بهترین مردم است ! سپس سر آن بزرگوار را از بدن جدا کرد

" کدام مصیبت است که با مصیبت حسین (ع) برابری کند در آن روزی که دست های سنان سر آن حضرت را برید

روایت شده که همین سنان را مختار دستگیر کرد ابتدا بند بند انگشتانش را قطع نمود و سپس دست ها و پاهایش را برید و بعد او را درون دیگ روغن جوش انداخت و آن قدر در آن دست و پا زد تا مرد

 

 

دیشب دوباره کربلا را خواب دیدم                   

                                            لب تشنه ال الله را در آب دیدم

دیدم مهی را در کنار آب تشنه                     

                                        اندر کمینش روبهان با تیر و دشنه

 

 

 

دیدم که زینب با برادر راز میگفت             

                                       ناگفته های کوچه بهرش باز می گفت

دیدم که طفلی می خورد پستان بی شیر          

                                       آماده می شد از برای جنگ با تیر

دیدم که اکبر درکنار خیمه تنهاست        

                                  دشمن گمان می کرد پیغمبر به صحراست

دیدم رقیه گیسویش را شانه می کرد        

                                   کم کم درون سینه اش غم خانه می کرد

دیدم که زینب در دلش دلواپسی بود

                                  ترسش جدایی از حسین و بی کسی بود

دیدم که زهرا از حسینش یاد می کرد

                                      فریاد از بی رحمی صیاد می کرد

دیدم زمین و آسمان با هم یکی بود

                                      فرزند زهرا در غریبی دل غمین بود

دیدم زینب سینه بودی پر شراراره

                                     درخاطرش بگذشت گوش و گوش پاره

دیدم که دشمن مشک را کرده نشانه

                                          تا گیرد از عباس آبی بی کرانه

دیدم که اصغر آب را کرده بهانه

                                            تا جان دهد در راه آقای زمانه

دیدم که لبها از عطش بی تاب گشته

                                            عباس آب آور ز خجلت آب گشته

دیدم زمین و نه فلک دریای خون بود

                                         زینب ز هجر لیلی اش اندر جنون بود

دیدم که آتش در میان خیمه ها بود

                                      دیدم که سر ها همچو گل بر نیزه ها بود

دیدم زمین و آسمان گشته است نیلی

                                  دیدم سه ساله دختری خوردست سیلی

دیده که دامان یتیمی شعله ور بود

                                       چشمان ناز کودکی از گریه تر بود

دیدم غریبی بنی هاشم دوباره

                                      دیدم ز سیلی روی نیلی گوش پاره

دیدم مسیحا چهره ای بر روی نی بود

                                      زینب دو چشمش خیره بر روی نی بود

دیگر زخجلت روز هم تاریک می شد

                                     کم کم غروب بی کسی نزدیک می شد

دیدم که زینب حامل زنجیر گشته

                                        بهر یتیمان با عدو درگیر گشته

شب شد زمان غربت و تاریکی و غم

                                     پشت سه ساله از غم بابش شده خم

زینب سفر را بی حسین آغاز می کرد

                                       با دست خود باب بلا را باز می کرد

اینان که خواندم گوشه ای از کربلا بود

                                       تنها خدا داند چه در دشت بلا بود

چند حدیث از  امام حسین (ع)

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شده و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

" مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِيةِ الله كان أفوتُ لما يَرجُوا و أسرَع لما یحذَر "

« كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آرزويش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود »
 
 
اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
 
 
مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ »

هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.
 

 

 

((کل یوم عاشورا کل ارض کربلا ))

معرفی سایت

www.emamhossein.com

 

منبع : ترجمه "لهوف" سید بن طاووس

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:30  توسط sara | 
اربعین سالار شهیدان تسلیت باد


 

ما را كه غير داغ غمت ‏بر جبين نبود
نگذشت لحظه‏ اى كه دل ما غمين نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود

اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود

تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى ‏گرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود

در حيرتم كه بى ‏تو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود

ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:6  توسط sara | 

 

خواب دیدم تشنه سیراب را در کربلا


قصه آرامش سیلاب را در کربلا


چشم خونین فرات از بابت یک جرعه آب


اشک می زد لشکر میراب را در کربلا


ال عطش گویان کنار نهر القم، سینه ای


بر زمین زد اعتبار آب را در کربلا


خورد تیری همچو خنجر کودک شش ماهه ای


تا بگوید پاسخ مهتاب را در کربلا


باغبان گل را کفن می کرد و می زد خنده ای


تا نگه دارد غم آداب را در کربلا


خواهری دیدم کنار حجمی از نامردمی


جار می زد قصه محراب را در کربلا


تشنه ای دیدم به روی نیزه ها سیراب عشق


می دهد لب تشنه درس آب را در کربلا


خواب دیدم در کنار مقتل آزادگی


امتحان تشنه سیراب را در کربلا
 

  

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:4  توسط sara | 
آنقدر بدم آقا کرب بلا راهم نمی دی

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

 

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است

موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

 

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

 

در خلقتش زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

 

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

 

ما گندم رسیده شهر ری توایم

شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

 

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

 

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

 

آقا منم دل دارم

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 7:35  توسط sara | 

زيباترين‌ تبسم‌ ما بعد گريه‌ هاست‌
مشكل‌ترين‌ تكلم‌ ما حين‌ روضه‌ هاست‌

سنگين‌ترين‌ مصيبت‌ ما بي‌ وفايي‌ است‌
 بالاترين‌ نشان‌ وفا درك‌ لحظه‌ هاست‌

آن‌ كشته‌اي‌ كه‌ كشتة‌ اشك‌ است‌، تشنة‌ آن
‌ عاشقي‌ است‌ كز همه‌ رو يار كشته‌ هاست‌

هر روز و شب‌ چو نالة‌ هل‌ من‌ معين‌ رسد
 لبيك‌ ما سرودن‌ دم‌ها و نوحه‌ هاست‌

ما را حرم‌ نبرد، حرم‌ را به‌ دل‌ رساند
حب‌ حسين‌ كرب‌ و بلائي‌ به‌ سينه‌ هاست‌

مويه‌ كنان‌ نواي‌ دل‌ ابراز مي‌كنيم‌
اين‌ دل‌ سراي‌ زمزمه‌ و سوز و ناله‌ هاست‌

ما بي‌ حسين‌ ره‌ به‌ قيامت‌ نمي‌بريم‌
 جانهاي‌ ما هميشه‌ عزادار خيمه‌ هاست‌

زيباترين‌ پديدة‌ اين‌ شهر پرچم‌ است
‌ پرچم‌، نشان‌ بندگي‌ ما به‌ اولياست‌

با روضه‌ها چو بر سر و رو لطمه‌ مي‌زنيم‌
 صاحب‌ عزا مؤيد اين‌ شور و لطمه‌ هاست‌

روزي‌ كه‌ آشكار شود وعدة‌ ظهور
ميعاد ما، اهالي‌ هيئت‌، به‌ جبهه‌ هاست‌

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:59  توسط sara | 
اسما’ الهی
 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:36  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us