سلام بر كسی كه در راه خدا بر داغها و مصائب فراوان صبر نمود . سلام بر مظلومی كه تنها و بییاور گردید . سلام بر ساكن تربت پاكیزه . سلام بر صاحب قبه بلند مقام، سلامبر كسی كه پیشتیبانش خدا است . سلام بر كسی كه جبرئیل به او افتخار میكند . سلام بر كسی كه میكائیل به گهواره جنبانی و ثنا خوانیش سرافراز است . سلام بر كسی كه بیعتش را شكستند . سلام بر آقایی كه احترامش را ظاهرا از بین بردند . سلام بر جد بزرگواری كه با خون زخمهایش غسل داده شد . سلام بر كسی كه با ستمكاری خونش را ریختند . سلام بر كسی كه شربت مرگ با طعم نیزه و شمشیر به كامش ریخته شد . سلامی بر مظلومی كه رگ دلش با تیر سه شعبه گسیخته شد . سلام بر آقایی كه خود حامی دیگران بود و بییاور ماند . سلام بر محاسن خضاب شدهاش، سلام بر چهره به خاك و خون آلودهاش . سلام بر دندان كوبیدهاش با چوب خیزران و چوبدستی عبیدالله، سلام بر سر مقدسش كه بر فراز نیزه عدوان زده شد .

سلام، سلام بر دشت تفتیده عشق، سلام بر میدان عشق بازی یاران عاشق دلباخته كوی معشوق . سلام بر تشنگی كشیده در كنار نهر آب . سلام بر تو ای كربلا، سلام بر تو ای دشت پر بلا . سلامم را با گلوی بغض فرو خوردهات و چشمان مواج از دریاچه اشك دلتنگیات و با جگر سوختهات و قلب پارهپارهات پاسخ گو . میخواهم كه با تو سخن بگویم میخواهم بقچه حرفهای بردوش ماندهام را برای تو پهن كنم نمیدانم، نمیدانم تاب شنیدن حرفهایم را داری یا نه؟ تو خود بگو حدیث عشق را با كدامین زبان قاصر میتوان بیان كرد و راستی گفتی كه در گذر زمان شاید كربلا و آن غم جانسوزش را فراموش كنم و تو (كربلا) واقعا نمیدانستی یا در خاطرات نمیگنجید كه هر چه میگذرد داغ آن غم پنهانی تو در من سوزناكتر میشود به قدری كه بندبند تنم را به آتش كشیده است .
كربلا اندكی درنگ كن تو كه خود شاهد بودی برایم بگو: هنوز صدای شیهه اسبان تشنه قافله عشق را میشنوم . هنوز گرد و غبار سم اسبان را به چشم میبینم . هنوز رد پای غریبانه حضرت زینب سلام الله بر روی تل زینبیه باقی مانده است . هنوز نوای دلنشین آخرین نماز امام حسین (ع) در گرما گرم ظهر عاشورا آن مقتدای هر چه عاشق كه هست در گوش جانم طنین انداز میشود .
هنوز پرپر شدن آن نو گل نوخاسته دامن ائمه را میبینم و مشاهده میكنم . هنوز فریاد العطش العطش طفلان معصوم حرم در تاریخی از فراسوی سالها به گوش میرسد. آیا تو میشنوی ؟ هنوز آوای «یا اخا ادرك اخای» ابوالفضل العباس در گوش زمین و زمان به كرات تكرار میشود و اگر قدری درنگ كنی به گوش جان میتوانی آن را بشنوی .
هنوز فریاد «هل من ناصر ینصرنی» حضرت امام حسین را به رسایی میشنوم، نمیدانم كه آیا تو آن لحظه را درك كردی یا نه؟ . . . .
كربلا میدانم من و تو هر دو دلتنگیم من دلتنگ درك نكردن واقعه عاشورا و تو دلتنگ مردان نامرد روز عاشورا كه حسین زمانشان را یاری نكردند .
كربلا بغض فرو خوردهات را امروز برای من شكوفا كن و بگو بگو كربلا . . . كربلا . . . خاطر كوچكم دیگر یارای گفتن ندارد . تو بگو: بگو كه چگونه تاب آوردی؟ بگو كه چگونه توانستی صحنه عاشورا را ببینی و خم بر ابرو نیاوری . بگو كه چطور شیهه اسبان هنوز در گوش جانت طنین انداز است . بگو، بگو كه هنوز هم كه هنوز است در سجده نمازت برای واقعه عاشورا خون گریه میكنی . بگو بگو كه هنوز به یاد تشنگی كربلا كام جانتخشك خشك است و جگرت هنوز هم به یاد آن روز تبدار است .
كربلا بگو بر تو چه گذشت آن زمان كه قافله عشق با خیل خصم به مبارزه برخاست و تو چگونه توانستی تحمل كنی كه كبوتران قافله عشق یكی پس از دیگری جلوی چشمانت پرپر شوند و آیا جگرت آتش نگرفت؟ آیا جگرت آتش نگرفت زمانی كه امام حسین (ع) تنها و بییاور در برابر انبوه دشمن ایستاده بود، آه میدانم كه گفتی دستانتبسته بود و پاهایت از حجب و حیا یارای راه رفتن نداشت و از چشمانتباران خون میبارید و راستی آن هنگام كه شمر بیحیا سر از تن گل آلاله شفق فام قافله جدا میكرد در قلب تو آشوبی به پاخاست و طوفانی در گرفت كه دیگر چشم را یارای دیدن نبود . كربلا، بگو كه آن سه روز و دو شبی كه پیكرهای شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانی پینه بستهات میهمان بودند تا با آنان چه رازها گفتی؟ با پیكر بیسر آلاله شفق فام عرصه عشق چه گفتی آیا با او و با قلبش درد دل كردی و گفتی كه تو را یارای كمك نبود گفتی كه دلت از این واقعه آتش گرفته . . . .
نه كربلا نگو نگو كه برو از شاهدان عرصه عشق و عشقبازی كربلا بپرس، همه آنان اینك آرام در بستر تاریخ خفتهاند و تاریخ در آسمان قلبش هنوز به آنان میبالد و فروغ و روشنایی راهش را در این عرصه تاریكی و وحشت از آنان میگیرد . بگو كربلا كه تو عاشورا را آن بزم عشق بازی را در سال 61 هجری درك كردی ولی من جوان پس از سالها كه از آن واقعه میگذرد یعنی 1362 سال پس از آن آمدهام تا برایم تو بازگویی آن روز بر تو چه گذشت؟ بر تشنگان وادی عشق چه گذشت؟ بگو از عشق! از وفا! از آن زیباترین تابلوی فداكاری كه ابوالفضل العباس (ع) در خاطر تاریخ حك كرد!
كربلا بگو: «سقای تشنه لب» آیا عجیب نیست؟ میدانم كه در حافظهات این تصویر مانده است آنجا كه سقایی تشنه لب بر لب آب جان به جانان تقدیم كند .
كربلا از غروب عاشورا بگو؟ شنیدم كه غروب روز عاشورا سخت التهاب آور بود برای تو؟ كربلا بگو آیا تو هم میدانستی كه میگفتند نماز وصال به معشوق (خدا) وضو میخواهد و كبوتران تشنه حرم عشق قطره آبی نداشتند تا بیاشامند و راستی چگونه و با چه باید وضو میگرفتند; عشق خود ره وصال را برای 72 كبوتر تشنه قافله عشق و قافله سالارشان هموار كرد و آنان خاضعانه و خاشعانه و عاشقانه با خون شفق فام خویش وضو ساختند و سر در آستان حضرت دوستبه سجده وصل نهادند و كربلا تو دیدی كه چه پاك و بیریا قامت نماز عشق بستند و پیشانی دشمن را به خاك مالیدند، آنان (دشمنان) كه به خیال خام خویش با بستن آب روی آنها (امام و یارانش) قصد داشتند بین عاشق ومعشوق فاصله اندازند و تو دیدی كه چگونه دشمنان از این ماجرا (وصال عاشقان به معشوق) در تعجب غرق شده بودند و نمیتوانستند این باور را به خود بقبولانند .
كربلا بگو آیا یادت هست كه خیل خصم سر كبوتر قافله سالار عشق را بر سر نیزه كردند و با خود بردند ولی هنوز دشت (دشت كربلا) پر از نور و صفا بود؟ خیمههای اهل حرم را به آتش كشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرونشیند . و غافل از اینكه آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد كشانید .
كربلا از دل حضرت زینب علیها السلام بگو، بگو كه چگونه آتش گرفته بود و زبانههای جانسوز غم سنگین دل حضرت زینب علیها السلام هنوز پس از سالها گذر از آن واقعه دل اهل ولای علی (ع) را به درد میآورد یا میخواهی بگویی كه نه چنین نیست؟ نه كربلا تو دیگر بر زخم دلم نمك نپاش .
كربلا زمزمه نام تو تسكین هر چه درد است نمیدانم نزنم چه نامی هم دردهای تو را قدری مرحم مینهد كربلا نامت را كه برزبان جاری میكنم سیل اشك از دیدگانم جاری میشود نمیدانم و واقعا هم نمیدانم چه سری در میان نهفته است در حیرتم كه كام جان تو از فرط تشنگی خشك خشك است ولی دل من از دوری روی تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشك میدهد و . . . تو خود بگو چه رازی در این میان نهفته است .
كربلا راستی گفتی كه آن زمان كه عطر قدمهای امام علی علیها السلام برپیشانیات خورد از خوشحالی چه فریادها كه نزدی و نمیدانستی كه روزی تابلوی كربلا بر صفحه قلبتحك خواهد شد آه از این غم جانسوز . و راستی عطر حضور حضرت زهرا در صحنه كربلا بعد از آسمانی گشتن حسین (ع) مشام جانت را نوازشگر بود این برای تو كم افتخاری نیست .
آری بر دستهای آسمانی تو ملائك بوسه زدند و میزنند و تا ابد خواهند زد این برای تو كم افتخاری نیست . شبانگاهان كه خلق زمین و زمان در بستر خویش آرام میآسایند كربلا به تماشای نو عروس ماه مشغول میشود، نو عروس ماه كه عزادار عاشورا است و هنوز رختسیاهش كه تجلی گر عزاست را از تن به در نكرده است و اگر تو شاهدی كه قرص صورتش میدرخشد آن گواهی ستبر اینكه روزی فریادرسی میآید آری مولا از فراز كوههای سر به فلك كشیده انتظار میآید میآید كربلا تا بند از ستانتبگسلد و شور و شوق حیات نو به تو بدهد تا در پاهایت نای حركت آید و آقا میآید تا انتقام خون آلاله شفق رنگ قافله عشق را از خصم دون باز ستاند وداغ غم سنگین عاشورا را از روی قلبت محو كند . آری روزی سبز قبا پوش تبار بارانی مهدی صاحب الزمان (عج) میآید میآید با ذولاجناح حسین (ع) و ذوالفقار علی . . . (ع) میآید تا انتقام سیلی زهرا را بگیرد میآید تا انتقام خون 72 كبوتر عاشق سبكبال دلباخته معشوق در میدان عاشورا رااز آن پست صفتان حیوان سیرت باز ستاند . آری میآید تا دیگر غروب كربلا خونرگی نباشد كه دل هر شیعه ولای علی (ع) را به درد آورد .
كربلا چه خوش گفتشهید همت، كه كربلا رفتن خون میخواهد! آری كربلا هر چه در ژرفای ضمیرم جستجو میكنم در مییابم كه آن خونی كه بتواند مرابه آستان مقدس تو برساند ندارم و در رگهای تنم جاری نیست .
كربلا تو خود عنایتی كن و مرا به آستانتبخوان كربلا . جواب سلامم را بده با هر زبانی كه تو را بیشتر رضاست .
كربلا سالهاست در آرزوی دیدار تو میسوزم و میسازم به امید دیدارت كربلا ، كربلا مرا نیز در شبهای جمعه به آقا امام زمانمان (روحی فداه) برسان .
كربلا، دریاب مرا كه عمری استسرگردان كوی توام .