![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
||
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:44 توسط sara |
|
|
سروده ها در خصوص امام هشتم
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
قيصر امينپور
سيدعلی موسوی گرمارودی
رضا اسماعيلی
سؤال هميشه آرش شفاعى
نگاه آهو قاسم رفيعا
مصطفى محدثى خراسانى
نسترن قدرتى
عليرضا سپاهى
طواف گنبد * * * عشق بى نهايت * * * عشق، محبوبه باقرى آزاد
افسانه شعبان نژاد
رؤياى آسمانى مليحه طاهرى عمرانى
دعاى نور محبوبه باقرى آزاد
سيمين دخت وحيدى
فيروزه ناب عزت خيابانى
خنياگر آفتاب ضريح * * * ماندگارترين ياد ج. قلم آرا
مريم روحبخش
مصطفى محدثى خراسانى
سيد مهدى ايزدى دهكردى
عليرضا كاشى پور محمدى
يدالله گودرزى
نسرين راسخى
وقت زيارت مهرى ماهوتى
چلچراغ مشهد شكوه قاسم نيا
مهرى ماهوتى
غرق دعا شكوه قاسم نيا
جواد محقق
على اصغر نصرتى
سيد سعيد هاشمى
فاطمه ناظرى
حوا جعفرى
مريم شمس
مهدى بياتى ريزى
حاجت سبز علىرضا حكمتى
نسترن قدرتى
بوى خدا نسترن قدرتى
حوا جعفرى
نسترن قدرتى
نسترن قدرتى
نسترن قدرتى
سپيده هشتمين * * * من آن پرنده مهاجرم * * * اى عرش ! * * * رشته اى از زيلوى حَرمت * * * گل مُهره هاى ضريحت * * * تو مركز وُفورى * * * شتر از مسلخ * * * كاش ( ايستاده) بوديم ! * * * من با اشك مى نويسم * * * تو امامى ! * * * يا كلمة الله ! على موسوى گرمارودى
* * *
* * *
* * *
محمدحسن رهى معيّرى
* * * تضمين سروده بلند عبدالرحمان جامى شيخ على اكبر مروّج خراسانى
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:30 توسط sara |
|
|
به مناسبت میلاد امپراطور طوس
|
|
با سنگهای فرش حرم حرف می زنم اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست!
دل را به دست پنجره فولاد میدهم اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام فرصت برای بال اگر می پرید هست
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:4 توسط sara |
|
|
تقدیم به مادر خوب و زحمت کشم
|
|
یک نفر دارد صدایم می کند بی ریا دارد دعایم می کند او برای شادیم در زندگی رو به درگاه خدایم می کند در تمام آرزوهایش منم آرزویش را فدایم می کند او فقط مشتاق دیدارمن است صدغزل درمشق هایم می کند
در میان بی کسی هایم ببین مادرم دارد صدایم می کند.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:55 توسط sara |
|
|
پرودگارا ، خداوندا
|
|
به شقایقهای دشتهای بیکرانت، تو را قسم میدهم به ستاره های کهکشانت، به دریاهای جاودان و به آبهای جاری و روانت، تو را قسم می دهم به برگهای پریشان حال خزانت، که قلبمان مشکن، اشکمان مریز و آباد کن دلهایمان، غرق نعمت کن روزگارمان، با عزت کن ناممان، دلپذیر کن کاممان و قرین صحت کن جانمان، خدایا پروردگارا تو را قسم میدهم به پرستوهای غربت کشیده، به عظمت غروب، به سادگی سحر و به آرمش سپیده، به پاکی لبخندهای کودکانه به عزت و عصمت عشقهای جاودانه، که قلبمان را مجذوب محبت، زبانمان مست مروت و وجدانمان را برقرار عدالت گردان. پروردگارا پنجره دل بگشا به سوی بیماران، گرفتاران، به سوی سرهای بی سامان، به سوی دلهای چشم انتظار و عاشقان بی صبر و قرار که چشم انتظارند، چشم انتظار شفای تو، وفای تو، عطای تو و رضای تو. پروردگارا پنجره دل بگشای به سوی دلهای دردمند که دلی دردمند دارم و سری سرگردان و فکری نگران و گمشده ای در غبار روزگار و روحی بی صبر و قرار و دلی چشم انتظار.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:49 توسط sara |
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:40 توسط sara |
|
|
اکنون که مرگ ...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:47 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:38 توسط sara |
|
|
او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم
|
|
دو هفته ای می شه که از بیمارستان مرخص شدی و قراره بعد سه هفته دوری که هر روزش برات یه قرن گذشته، شریک زندگیت رو تو لباس سپید احرام ببینی ...... فقط چیزی که برات مبهم مونده اصرار بیش از اندازه اش برای بی سر و صدا برگشتنه ..... درست همونجوری که بی صدا رفت ..... نه بدرقه ای و نه حتی الان پیشوازی ..... هر چی ساعت به 5 نزدیکتر می شه تپشهای قلبت، به همون میزان بطور تصاعد هندسی بالاتر می ره ..... درست مثل روزهایی که قرار می گذاشتین که فلان ساعت بالای پشت بوم به بهونه ی درس خوندن همدیگه رو ببینن ...... اما با تموم این دلتنگی ها و ثانیه شماریها برای لحظه ی موعود، حس می کنی ته دلت یه چیزی، مثل یه انتظار برآورده نشده، آزارت می ده و تو ازش دلگیری و نمی تونی فراموش کنی جای خالیش رو، در طول این سه هفته ای که درد می کشیدی و این مامانت بود که جای اون، دست نوازش به سرت می کشید و ازت دلجویی ...... یه آن ترس کلِ وجودت رو می گیره و دیگه نمی تونی به هیچ چیز دیگه ای فکر کنی................................................. . بهش می گی: راستش رو بگو، هنوزم مثل اون روزها دوستم داری؟ می گه: چیزی شده؟! عملی از من سر زده که حس می کنی شاید کمتر از قبل باید دوست داشته باشم؟چند لحظه مکث می کنی و با شک می گی: نه ...... اما دلم می خواد بدونم چقدر دوستم داری؟ سوالت رو با سوال خودت جواب می ده: خوب من که می دونم چقدر دوست دارم، تو بگو چقدر دوستم داری؟ . از اون روز سالها گذشته و تو تازه امروز زمانی که می یان بنا به وصیتش که خواسته بود بعد مرگ، اعضاء بدنش رو اهداء کنن، متوجه می شی که یه کلیه بیشتر نداره، درست مثل خودت ............. و تازه اونجاست که به خودت می یای و می فهمی بهای زیارت خونه ی خدایی که اونروز بهت گفت اندازه اش دوستت داشته، چقدر بوده ............................
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:27 توسط sara |
|
|
توی دنیا یه غریبم یه غریب بی ستاره
|
توی دنیا یه غریبم یه غریب بی ستارههيچ جای دنیا واسه من رنگ تازه ای ندارههرجایی که پا میذارم همه چیش مثل قدیمههیچ چیزیش فرقی نکرده آره اینا زندگیمههنوزم رنگ تبسم قهره با صورت خسته امهنوزم قفل دلم رو به روی عاشقی بستمتورو یکروز توی کوچه با دوتا چشم سیاهتدیدمو چشمای ماتم هنوزم مونده به راهتتورو پیداکردم اما گم شدی توی نگاهمحالا من موندم و یادت هنوزم خیره به راتمچرا رفتی و نموندی پیش این قلب شکستهتو بودی کلید قفل همه درهای بسته |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:23 توسط sara |
|
|
درد را با که بگويم ؟. . . کس نيست.
|
|
درد را با که بگويم ؟. . . کس نيست.
لب من خاموش است . . . قلب من بي ضربان. تپش پنجره ياد آور توست قاب تنهايي نيز ، چنان ، چه شتاب آلوده پرکشيدي به سحرگاه شکفتن و سراپرده ي باغ ، که از اندوه به جان آمده است داغ بر پيشاني زير تن پوش سياه در عزاي تو ، عزيز رفته ؛ . . . خون دل مي گريد آي . . . اي پاک ترين ! پرگشودي و نينديشيدي که گُلِ کاشته ات زير گرماي کويرِ بودن دست و پا مي زند و مي پوسد اينک اما سايه بان دستت بر کدامين باغ ، سايه گستر شده است ؟ باغ من بي باران ، . . .آتش اينک بي دود . . . بي خاکستر فصل پاييز، غريب زردي برگ به رخ غم غربت... غربت. . . در ياد غم دل با که بگويم ؟. . .با باد؟! . . . . . . . . . . . . . . . ." |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:53 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:35 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:21 توسط sara |
|
|
اگر خدا بخواهد
|
|
از بی راهه حرکت کن
راهها گاه به مقصد نمی رسند واحه در واحه بگذر از دشتهایی که مثل من تشنه اند
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:16 توسط sara |
|
|
پندنامه
|
|
خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم . ديدم تمام اشکهايم را براي بدست آوردنت ريخته ام!
زندگي را دوست دارم نه در قفس بوسه را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس
واسهء شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي...اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي ...&
عشق بيماري است که تنها درمان آن جواب مثبت از طرف معشوق است
سرمايه ي عمر آدمي يک نفس است آن يک نفس از براي يک هم نفس است گر نفسي با هم نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي يک عمر بس است
دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو ميخواي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ...... من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من برات گريه نمي کنم بلکه مي ميرم
سعي کن آن چيزي که دوست داري به دست بياوري ، وگرنه مجبور خواهي شد آن چيزي که بدست آوردي دوست بداري
مردي زني خواست . پيش از آنکه زن به خانه ي شوهر آيد . وي را آبله بر آمد و يک چشم وي نا بينا شد . مرد نيز چون آن بشنيد گفت : مرا چشم درد آمد . پس از آن گفت نابينا شدم . آن زن را به خانه ي وي آوردند و ۲۰ سال با آن زن بود . انگاه زن بمرد . مرد چشم باز کرد . گفتند : اين چه حال است ؟ گفت : خويشتن نابينا ساخنه بودم تا آن زن از من اندوهگين نشود . گفتند: تو بر همه ي جوانمردان سبقت کردي
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هميشه به ياد داشته باش در ارتفاعي خاص از زمين ديگر ابري وجود ندارد اگر آسمان زندگيت ابري ست به اين دليل است که روح ات به اندازه کافي اوج نگرفته است.
کسي رو انتخاب کن که انقدر دلش گنده باشه که براي اينکه تو دلش جا بشي مجبور نشي خودت رو کوچک کني نگاه اولت بر من اثر کرد نگاه دومت ديوانه ام کرد نگاه سومت عاشق ترو کرد نگاه آخرت خاکسترم کرد.
به او گفتم: مرا دوست داري؟گفت: بلهگفتم: مثلاً چقدر ؟گفت: به اندازه ستاره هاي آسمون به آسمون نگاه کردم، ديدم هوا ابري است.....!!
دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که مي خواي اونو از تو روياهات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش کني.
سخاوت را از ابر بياموزيم که ذره ذره آب مي شود تا زمين تشنه را سيراب کند.
آهاي مواظب جلوي پاتون باشيد يه وقت روشني و نور زندگي چشمتونو نزنه اونوقت دست اندازها و رو هم نمي بينيد مي افتيد تو چاه.
با کسي زندگي نکن که مي توني باهاش زندگي کني با کسي زندگي کن که بدون اون نميتوني زندگي کني
خدايا به هرکه دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتراست به هرکه دوست تر داري بچشان که دوست داشتن از عشق برتراست
افراد ناتوان هرگز نمي توانند عفو كنند عفو و بخشش خصلت افراد قوي و تواناست
دوستاي خوب مثل ستاره ها ميمونن . حتي وقتي نمي بينيشون خيالت راحته که سر جاشون نشستن
هرگز نمي توانيد کسي را مجبور به دوست داشتن خود بکنيد زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آيينه اي از کردار و اخلاق خود شماست ! آب اين رود به سرچشمه نمي آيد باز بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز
عشق مثل قايقي هست که در اعماق دريا غرق ميشود ولي دوست داشتنمثل قايقي هست که رو اين دريا آرام به حرکت ادامه ميدهد پس دوست داشته باشيم نه عاشق شويم از بچه گي به من گفتند همه را دوست بدار . حالا که فقط دل به يکي بسته ام مي گويند فراموشش کن
بي شرمانه ترين محبت وعده اي است که به واقعيت نمي انجامد
دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند اما هيچکس فکر نکرد که شايد من گلي کاشته باشم
مراقب افكارت باش .......... چون افكارت گفتارت را مي سازد موفقيت حاصل تصميمات درست است که براساس تجربه کسب مي شوند و تجربه به دنبال تصميم گيريهاي نادرست شکل ميگيرد
آنكه را كه دوست مي داري،آزادش بگذار اگر قسمت تو باشد، به تو برمي گردد اگر نه ، بدان از همان ابتدا از ان تو نبوده است.
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نميدارد
١- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد. غرورت را براي كسي كه دوستش داري بشكن ولي دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن
چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد.
دشمن خويش را ببخش اما او را دوست خود ندان.
اگر تصميم داشته باشي به زودي موفق خواهي شد زيرا ادمي ساخته افكار خويش است و فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيد
شوخى و طنز موجب صميميت ميان شما و طرف مقابلتان مي شود اگر: بگذار هر روز ، رويايي باشد باور نكردني ،بگذار هر ووز عشقي باشد ،دچارشدني ، بگذار هر روز بهانه اي باشد حيات بخشيدني .
زندگي به من آموخت که چگونه فکر کنم ، ولي فکر کردن به من نياموخت که چگونه زندگي کنم
غصه مي خوردم کفش ندارم يکي را ديدم پانداشت
گذشته را فراموش کن، حال را درياب و نگاهت را به دريچه آينده بدوز فردا در انتظار توست...شتاب کن.
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي!
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق مي شوم
اي کاش تکرار لحظات تکرار با تو بودن بود
زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست.هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود.صحنه پيوسته بجاست.خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
اين ذهن ماست که ما را شاد -- بدبخت يا سعادتمند غني يا فقير ميسازد
عشق يعني چشماتو ببندي بري تو رويايي که ديگه دوست نداشته باشي بازشون کني
چرا وقتي مي خواهيم بريم توي رويا ! چشمها مونو مي بنديم ؟
ديروز تمام خاطرات با تو بودنم را دور ريختم و امروز هر چه مي گردم خودم را پيدا نمي کنم
هميشه مهمترين تاثير را برخورد دفعه اول مي گذارد.
در زندگي انسان دو بار با حقيقت روبرو ميشه :1:عشق و2:مرگ
دوست واقعي کسي است که دست تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند
شاد ترين افراد لزوما بهترين رو ندارن اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
انسان به همان اندازه كه مي تواند عاشق كسي باشد . مي تواند از او متنفر هم شود
روز گمشده زندگي شما روزي است كه در ان حتي يك بار هم نخند يده ايد
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
غم عالم مخور اي دل که عالم غم نمي ارزد به غمگين گشتن يک دل همه عالم نمي ارزد
عاشقت گشتم/ گفتي عاشقان ديوانه اند/ عاقبت عاشق شدي/ ديدي تو هم ديوانه اي
زندگي جدولي هست که جايزه ي پر کردن خانه هاي آن مرگ است
زندگي اجبار است ....مرگ انتظار است.....عشق يک بار است .....جدايي دشوار هست ياد تو تکرار هست.
عشق مثل آبه،ميتوني تو مشتت قايمش كني آخرش يه روزي مشتتو باز ميكني،ميبيني همش رفته بي اينكه تو بفهمي اما دستت پر از خا طرست
گرچه سکوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد کمي با من حرف بزن ! يک کلام محبت آميز مي تواند تمام فصل زمستان را گرم کند
آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن و برش دارن
كاش بودي تادلم تنها نبود،منتظر درفكر فردا ها نبود - كاش بودي تا كه يادپنجره،درفراق عشق توتنها نبود
بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد تا اينکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد !! تو ممکن است در تمام دنيا بک نفر باشي اما ممکن است براي يک نفر تمام دنيا باشي
از تمام نيروهاي خود براي رسيدن به موفقيت استفاده كنيد . براي ان وقت بگذاريد . فكر كنيد . مطالعه كنيد . مشورت كنيد و با اطمينان تصميم بگيريد . تمامي افكارهاي منفي از قبيل ترس . حسادت . تنفر . انتقام . حرص. و طمع . خرافات . و خشم را از خود دور كنيد .بخشي از اوقات خود را براي استراحت . تفكر . تنش زدايي و تمرين ارامش رواني . عظلاني اختصاص دهيد.
اراده كردن و خواستن يك ميل دروني است . كه عمل به ان موفقيت را به بار خواهد اورد . شما به شرط داشتن اراده قوي و مقاومت و شكيبايي موفق به انجام هر كاري خواهيد بود
عشق با يک لبخند شروع ميشه با يک بوسه رشد ميکنه و با اشک تموم ميشه.روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شکل ميگيره.نميشه تا وقتي که دردها و رنجها رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري
.روزي پسر كوچكي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن سكه آن هم بدون زحمت خيلي ذوق زده شد .اين تجربه باعث شدكه او بقيه روزهاي عمرش هم با چشمهاي بازسرش را به سمت پايين بگيرد و به دنبال سكه بگردد.او در مدت زندگيش 296سكه1سنتي /48سكه 5سنتي/19سكه10سنتي/16سكه 25سنتي/2نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده پيدا كرد.يعني جمعا13دلارو 26سنت.اما در برابر بدست آوردن اين ثروت او زيبايي دل انگيز 31396طلوع خورشيد /درخشش 157رنگين كمان و منظره درختان افرا را از دست داد.
يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره. اين رو يادت نره
آنچه را يك نفر بداند، هيچ كس نمي داند؟ ولي اگر دو نفر بدانند، همه كس مي دانند.!
زمانه به من آموخت؛ که هر شيرين زباني مهربان نيست
اگر دو عبارت "خسته ام" و "حالم خوش نسيت" را از زندگي خود پاک کنيد، نيمي از بي حالي و بيماري خود را مداوا کرده ايد
هرگز اميد را از کسي سلب نکن، شايد اين تنها چيزي باشد که دارد
يادمان باشد از امروز خطاي نکنيم.گر چه در خود شکستيم صداي نکنيم.يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پاي نکنيم.
اگر پنج دقيقه وقت براي نوشتن داريد آن را صرف تراشيدن مداد خود نكنيد
شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم
اهميتي نداره که از کدامين نقطه اغاز مي کني مهم ان است که انرا کجا به پايان مي بري
بدترين شکل تنهايي ان است که در کنار او باشي وبداني که هرگز به او نخواهي رسيد
اگه اولش فكر آخرش نباشي آخرش فكر اولش مي افتي
دستت را بزار رو قلبت اين ساعت عمرت كه داره تيك تيك مي كنه . جالبه هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس را شروع كرده
تو برگ به آب انداز کوچک مشمار آن را شايد که نجات افتد زنبور غريقي را
هميشه تو زندگي آدما يه چيزايي هست كه هرچي سعي مي كنن نمي تونن اونارو عوض كنن
گاهي دروغ همان کاري را مي کند که يک چوب کبريت با انبار باروت مي کند
*دوست داشتن رو براي يک تجربه * عاشق شدن روبراي يک هدف *فراموش شدن رو براي قبول واقعيت
همواره به دنبال زيبايي دروني باشيد زيبايي ظاهري هيجان انگيز اما زود گذر هر کسي به اندازه درک و فهم خودش مسائل را برداشت مي کند, از کسي زياد توقع نداشته باشيد
قيافه ارث آدماست ولي قلب براي خود آدماست
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست
مردي دختر سه ساله اي داشت . روزي مرد به خانه امد و ديد كه دخترش گران ترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يه هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد . روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،روز تولش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است . او با شرمندگي دخترش رابوسيد و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت دلتنگ شدباباز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند مي گويند پدر آن جعبه را هميشه همراه خودداشت و هرروز كه دلش مي گرفت درب آن جعبه راباز مي كرد وبه طرز عجيبي آرام مي شد. هديه كار خود را كرده بود.
1)ظاهر و باطنش براي تو يکي باشد.
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
اگر در زندگي جرات عاشق شدن را نداري لااقل جرات معشوق شدن را داشته باش!
هيچ چيز به خودي خود خوب يا بد نيست ، فکر ما آن را خوب يا بد جلوه گر مي سازد .
زندگي دو روز است روزي با تو و روزي بر تو پس روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه بر توست اندوهگين مباش در همه حال به اين بيانديش كه مي توانست بدتر از اين هم باشد
تو بازي شطرنج عاشقي، من و تو هر دو قانون بازي رو زير پا گذاشتيم. من به خاطر تو، همه رو از صفحه دلم کيش کردم و تو با انتخاب سياه ترين مهره دلت، تو يه حرکت منو جلوي همه مات کردي.
آرزو مي کنم به اندازه کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ! به اندازه کافي بکوشي تا قوي باشي! به اندازه کافي اندوه داشته باشي تا يک انسان باقي بموني! و به اندازه کافي اميد تا خوشحال بموني !! آدمي مثه يه کتاب نخونده مي مونه تا وقتي اين کتاب ارزش داره که تمام صفحاتش خونده نشده باشه چون به محض خونده شدن قديمي و کسالت آور ميشه پس هميشه سعي کن کتاب زندگيت رو تند تند براي همه ورق نزني
چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند : ديگر چاره ايي نيست .شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه حرفهاي آنها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند تا از گودال خارج شوند. اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ٬ به زودي خواهيد مرد .
اينو بدون كه تو زندگي فقط يه قلبه كه براتو مي زنه اونم قلب خودته
بهترين دوست اون دوستي که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور شدي حس کني که بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي ..... هرگز اعتبار خودتان را در بي اعتبار ساختن ديگران مجوييد
همه دنيا يه جاده است من و تو مسافرهاشيم قدر امروز رو بدونيم شايد فردا نباشيم.
زندگي جاده يک طرفه اي است که در پايان ان نوشته اند دورزدن ممنوع
اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش. تقدير خود را در چهره ديگران مبين.
هميشه براش بهترين ها رو آرزو مي کردم. ولي او رفت و بهترين آرزوها رو براي هميشه با خودش برد.
شعله عشقي که تو دلم بود رو هيچ کس نتونست خاموش کنه. اما تو، تو جشن تولد هوسهاي رنگارنگت، با يه فوت، سرد و بي نورم کردي.
قصه مي خوردم کفش ندارم يکي را ديدم پا ندارد
من از خدا يك گل خواستم اون به من يك باغ داد . من از خدا يك درخت خواستم اون به من جنگل داد . من از خدا يك دوست خواستم او تو رو به من داد
مهم اين نيست که چند بار زمين مي خوريم ، مهم اينست که با چه سرعتي برخواسته و به راهمان ادامه مي دهيم . از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم.
رازت را به کسي نگو ! وقتي خودت نمي تواني آن را حفظ کني چگونه از ديگران انتظار داري که آن را برايت حفظ کنند؟ سه چيز خيلي سخت: 1-فولاد 2-الماس 3-خويشتن شناسي
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيااحتمالا بهت احتياج دارم
بردباري :« عشق بردبار است » ،
شما نمي توانيد ديگران را مجبور كنيد كه دوستتان داشته باشند ولي مي توانيد به كسي تبديل شويد كه دوستش مي دارند
- مراقب افکارت باش,چون افکارت گفتارت را ميسازد. 2- مراقب گفتارت باش, چون گفتارت اعمالت را ميسازد. 3- مراقب اعمالت باش, چون اعمالت عادت هايت را ميسازد. 4- مراقب عادت هايت باش, چون عادت هايت شخصيتت را ميسازد. 5- مراقب شخصيتت باش, چون شخصيتت سرنوشتت را ميسازد
هميشه با دشمنت به گونه اي باش كه از تو كينه اي به دل نداشته باشد و با دوستت طوري رفتار كن كه از تو نقطه ضعفي نداشته باشد
هيچ کس نميتواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذارن. تولد با گريه .کودکي بازي.جواني با شهوت. عشق با لذت.ازدواج با حماقت. گذشت زمان با سرعت. تکرار تا ابديتتر تا ابديت
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم.................... گرچه در خود شكستيم،صدائي نكنيم................... يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند................... ***طلب عشق ز هر بي سر و پائي نكنيم
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
معرفت در گراني است به هر کس ندهندش
زماني نصيحت کن هنگامي که خود به آن عمل کني متکي به خودت باش و روي پاي خودت وايسا چون بعضي وقتا کسي نيست که وقتي آدم زمين مي خوره بلندش کنه
هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هر کس مانند ماه نيمه پنهاني دارد که آن را هرگز به ديگران نشان نمي دهد
افکار به اهداف منجر ميشوند،اهداف در عمل آشکار ميشوند،اعمال عادات را شکل ميدهند ،عاداث خصوصيات ما را ميسازند ،و سرنوشت ما را رقم ميزنند ترايان ادواردز
دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو بلکه به خاطر شخصيتي که من در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم.
وقتي مي خواي بخندي اينقدر آروم بخند که غم از خواب بيدار نشه و وقتي داري گريه مي کني آروم گريه کن که شادي نا اميد نشه به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد جواني را دوست دارم بخاطر نادانيش گل را دوست دارم بخاطر زيبايش شب را دوست دارم بخاطر تنهايش تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟
وابستگي به هر چيز انسان را كور مي كند و هاله اي موهوم از جذابيت به آزادي انسان مي بخشد.
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:56 توسط sara |
|
|
پروردگارا
|
|
پروردگارا! تو دهنده هر نعمتي، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي. فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو. به نعمت تو كارهاي نيك كامل مي گردد. اي كه به كارهاي نيك معروفي و موصوفي! مرا از كارهاي نيكت بهره مند ساز. تا از غير تو بي نياز گردم. به رحمتت اي مهربانترين مهربانان. منبع: صفيحه الرضا(ع) ص42و116 |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:40 توسط sara |
|
دیگه بی تو زندگی برای من جهنمه تو چشام به جای تو هزارتاقطره شبنمه گل نداره به نگاه عاشقم رنگی دیگه مردنم بهتر از این زندگی پراز غمه وقتی نیستی بهتره ازخودمم جدابشم برم وهم خونه ی نورو شب و خدا بشم ندارم طاقت دوری از چشای مست تو بهتره بشکنم و سکوت قصه ها بشم |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:20 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 7:46 توسط sara |
|
|
قطره
|
قطره دلش دريا میخواست.... خيلی وقت بود كه به خدا گفته بود.... اما... روزی قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر هم هست؟
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:1 توسط sara |
|
|
غم من خواهش پرواز تو بود....
|
|
گفتی از ناله ی شبگیر کسی در قفسی ، بنویسم سخنی ، هر نفسی ، باز بسی گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !! گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !! گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام ... شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!! غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی ... و از این غم بسیار که نخواندست کسی از ورقی ... !! گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛ گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛ گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛ گفتم از غم بنویسم که چرا کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!! گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ، غم من آنچه تو می پنداری نیست !!! در خاطره ام ... هرگز نیست آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است ! غم من راز خموش صدف دیده ی توست !!! که ندارد پر و بالی و نداند گذری ... غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!! تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی چه بخواهی ... چه نخواهی ... تو بدان !! بال و پری نیست که پرواز کنی !!! غم من خواهش پرواز تو بود ... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:50 توسط sara |
|
|
دیدار
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:33 توسط sara |
|
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم
|
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:4 توسط sara |
|
|
غمگین ترین تنها
|
|
اگر دنیا نمی داند که من غمگین تر از غمگین ترین غمگین دنیام
بیا یک لحظه بامن باش که من تنهاتر از تنها ترین تنهای دنیام
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:20 توسط sara |
|
|
گفت بهم توكل كن و من تنها به او اعتماد دارم پناه مي برم به او به او كه يگانه مهربان من است كسي كه شك به رحمتش هيچگاه جايز نيست حتي هنگامي كه فكر مي كني گناهكارترين آدم روي زميني پناه مي برم به او اميد توكل صبر صبر صبر
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:14 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:0 توسط sara |
|
|
تساوی
|
|
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود ولی آخر کلاسی ها برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان یک با یک برابر هست از میان جمع شاگردان یکی برخاست معلم و او پرسید یک با یک برابر بود سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد و او با پوزخندی گفت یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران یک اگر با یک برابر بود
یک اگر با یک برابر بود
معلم ناله آسا گفت یک با یک برابر نیست |
|
2 نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:6 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 11:9 توسط sara |
|
|
بنام تک چراغ عشق
|
بنام تک چراغ عشق : توظلمت شبهای تنهايی.*********یه روز که ابريه هوا يه روز سرد و بی صدا ميگی ازت خسته شدم ميخوام ازت جدا شم ميگی غماتو شکوه کن شب تا سحر گلايه کن يه روز مياد همين روزا که ديگه دوستم نداری الان ميگی که عاشقی خبر از فردا نداری حالا ميگی که بدون من زندگی معنا نداره يه روز مياد که زندگيت بدون من معنا ميشه دارم ميخونم از صدات که اونم يه روز از صدام خسته می شه يه روزی تو اين روزای خوب ديگه آخر دفتر خاطرات من آخر عشق منو تو قهر تو و عذاب من............... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 7:40 توسط sara |
|
|
غریبه
|
|
مدتی است که با هم غریبه شده ایم. گویی دیگر تو را نمی شناسم... دیگر زبان نگاهت را نمی فهمم... دیگر موسیقی عشق را بالای کلامت نمی شنوم... دیگر در دریای چشمانت امواج مهر را نمی بینم... غریبه شده ایم با هم! در چنگال غم اسیر هستم، دریای چشمانم توفانی شده، گل لبخند بر لبانم پژمرده... غمگین و خسته بر ساحل خیال نشسته ام و به امواج رویا می نگرم... چهره ات در آسمان قلبم می خندد و چشمانم با دیدن نگاهت می گرید! آخر گناه من چیست که عاشقم؟! گناه من چیست که پشت حصار بلند سکوت تو، تنها و غریب ایستاده ام و مرا راهی به قلعه قلبت نیست! چرا مرا می رانی؟ چرا نگاهت اینقدر سرد و کلامت اینقدر خشک است. چه کرده ام من؟ گناه من چیست؟ نمی دانم، ندانسته، کی و چگونه قلب مهربانت را شکسته ام؟ اما از گناه من درگذر. تا کی فریاد سکوت؟ تا کی؟ قصد نداری آنچه را در دلت می جوشد بر زبان بیاوری؟ خسته شدم از این همه سکوت و سردی! گرمای کلامی عاشقانه را میهمان خانه سرد قلبم کن. گل عشقی را از گلخانه وجودت بیاور و در باغ خزان زده قلبم بکار. گذری کن ازکوچه های قلبم، تا عطر حضورت مستم کند، تا بار دیگر کودکان بازیگوش اشک، بر مسیر گونه ام بدوند و پروانه های شوق در آسمان قلبم به پرواز درآیند. بیا که تنها هستم و تشنه! تشنه جرعه ای مهر و محتاج ذره ای عشق! بیا... بیا که منتظرم!
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 8:40 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|