![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
آغاز هفته دفاع مقدس
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:28 توسط sara |
|
|
پندنامه
|
|
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند،
با خواندن يک جمله معروف از هم جدا ميشوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:
« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !!!!» زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز. تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم. فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست!! اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده.
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبهي غريبيام را پيدا کن، کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مييابي. |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:47 توسط sara |
|
|
زیر بارون
|
زیر بارون تو خیابون عاشقی قدم زنون میره تا بی نهایت ساکت اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت توچشماش حلقه اشکه ؛تو قلبش غم دنیا همه دنیاش زیر بارون؛خودشم تو غم اسیر خاطرات زیر بارون دیگه از یادش نمیره یادش نمیره که آسمون از غم غربت چشماش زد زیر گریه یادش نمیره اشکهای بی قراریش یادش نمیره دستهای خالیش یادش نمیره خواهشی که از خدا کرد برای آخرین بار خداوندا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم ؛ تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:24 توسط sara |
|
|
سلامی به عدم
|
|
زمان رفتن فرا رسيده ، زمان كوچ از آشيان . جاده طولانيست ، نفس درهم مي شكند، زمين سرخ است و جاري . مي گويند « تاكها را سر بريده اند» ، زيرا خزان فرمانروا گشته . خارها سخت جانتر شده اند ، پرستوهاي مهاجر به پيش بازمان خواهند آمد، زيرا هنگام گريختن كسي بدرقه مان نكرد . چه سود كه نميدانم تا هنگام كوچ پرستوها خواهم رسيد يا نه ؟ ديشب به آرامگاه رفته بودم ، برگور طفل دو ماهه ام كاسه آبي پاشيدم و دو شاخه گل سرخ گذاردم و چقدر گريستم . پس از مدتها اندكي آرام شدم ، با خود مي انديشم كه آيا عشق من پوسيده است ؟ آيا اين نوزاد عشق ، در گور سرد خود نخواهد لرزيد ؟ نميدانم ؟ طبيبان گفته اند كه ديگر مادر نخواهم شد و مرا از بارداري مجدد عشق پرهيز داده اند چقدر وحشتناك است كه ديگر نبايد انگشتان نوزادم را بر بازوان سرد و متروكم حس نمايم . راستي چرا؟ گناهم چيست ؟ آيا بهتاني بيش نيست ؟ چه نامرادي تلخي ؟ در آن غروب تلخ تابستاني كه طفلم را به خاك سپردم، باران بي محاباي اشكانم خاك خشك و ترك خورده گور را آبياري كرد . پدر آنروز با من گريست و گفت : « طفلكم مگر نگفته بودم خويشتن را بدست سواران سياه نسپار كه من نيز از جنس آنانم و مي دانم كه عشق را به سلاخه خواهند كشيد ، چرا ؟ چرا پاره ي تنم گوش ندادي » و من تنها توانستم بگويم : پدر افسوس كه جوانم و خام ................. و خويشتن را به خامي ديگر سپردم .......... و پدر آهسته در گوشم زمزمه كرد : « طفلكم برخيز كه ديگر طفلت را بر نمي گردانند » . « مادر زمانه ترا نفرين كرده است .» |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:39 توسط sara |
|
|
نیاز
|
|
من نا امیدم از همه ی رویش ها ، که امید را به کدامین نشان بشناسم ؟ و ترحم را با کدامین دست پس زنم ؟ زیباترین گل سرخ هم اگر تو را مدهوش کند ؛ خشک خواهد گشت . اینک که تلاش ها به دره ها ختم می شود ، و راه ها دگر از زمین به آسمان بسته شده است . این جا که تمنایی از خواهش یافته نمی شود ؛ چه سود از انتظاری بیهوده ؟ انسان ؛انسان را بیچاره تر از خویش ،
و آنها نمی دانند . . . نیاز را فراموش کرده اند .
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:41 توسط sara |
|
|
بخدا دوستت دارم
|
|
چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز
وحشت زده و حیران
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
دوست کجاست
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 8:50 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:14 توسط sara |
|
|
برای بهترینم
|
|
اي سر آغازهمه خوبي ها مينويسم از تو تو که سر سبز ترين منظره اي تو که سر شارترين عاطفه اي برترين خواهش و احساس نياز وبدان تا به ابد دوستت ميدارم دوستت مي دارم از زمين تا بخدا از همين نقطه ي خاکي تا عرش دوستت ميدارم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:9 توسط sara |
|
|
دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان
|
|
دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان
مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده :« و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه» (1) |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:43 توسط sara |
|
ازکجای قصه آمدی؟؟؟ از کدام باغ سیب باورت را چیدی؟؟؟ کجا حوای دل نازکت را دیدی؟؟؟ سری به دشت مهربانی ها بزن به حوالی سبز شدن آرزوهایت....... به آنجا که همصحبت شقایق ها شدی و خواستی سهم دلت را بدزدی خودت را می بینی!!! که چه دستپاچه ستاره ات را از ته آسمان می چینی و آرام و پنهانی در نهانخانه قلبت بزرگ می کنی چه زود پا می گیرد و می شکفد........ و از دیوار احساس بالا می رود تا می رسد به یک سپیده دم پر از لبخند حالا پشت هر دری را که باز می کنی خود عشق ایستاده!!! با یک سبد غزل و یک بغل ستاره تا تو همنشین غزل های بارانی و همسفر ستاره های رویایی شوی و سیپدی عشق فقط در خلوت تو باشد |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:27 توسط sara |
|
|
آهنگهاي بمناسبت ماه رمضان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آهنگهاي بمناسبت ماه رمضان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:38 توسط sara |
|
|
دلم را به دلت بستم
|
|
كسي كه دلمو شكست |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:33 توسط sara |
|
|
ما به ميهماني آمدهايم...
|
|
ماه رمضان هم از راه رسيد و همه آفريدههاي خدا را به ضيافت عشق و عشقبازي با معبود دعوت كرد. |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:49 توسط sara |
|
|
خانه تکانی دل
|
||
|
هر چند روز یک بار حتی وقتی که
گل سرسبد ماه های خداوند... و رمضان گل سرسبد ماه های خدا شد... خدا در رمضان مهمانی می داد و به مهمان هایش می گفت: هر نفسی که می کشید به من سلام می دهید ، خوابتان هم عبادت است.دعایتان را مستجاب می کنم و اشک هایتان را می بینم. دل تنگی هایتان را می فهمم. رمضان هزار نشانه است که شما ببینید. نشانه هایی که من برایتان گذاشته ام. مهمانی است اینجا. نشانی می دهم دستتان. راه را گم نکنید که منتظرم. سحرها چشم انتظارتان هستم که بیایید اینجا. سحرهای این ماه رنگش فیروزه ای است، بیایید و صدایم کنید که سفره پهن و حاضر است. دلتان هم که تنگ شده سرتان را بلند کنید، نگاهی به آسمان بیندازید، من را خواهید دید. غروب ها هم انتظارتان را می کشم. من توی آسمان هستم. توی زمین هستم و توی صدای اذان هستم. در غروب پیدایم می کنید و در باران مرا حس می کنید، در آفتاب هم هستم ماه را هم که ببینید مرا حس می کنید. همیشه هستم ، صدایم کنید صدایتان را می شنوم: ادعونی استجب لکم...
|
||
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 12:52 توسط sara |
|
|
حوادث رمضان پيش از ظهور
|
|
حوادث رمضان پيش از ظهور
1 ـ خورشيدگرفتگي و ماه گرفتگي در زمان غير عادي
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:47 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:51 توسط sara |
|
|
به جستجوی تو تا گذر زمان آمدم
و در ایستگاه ثانیه ها به انتظار ماندم شاید تو بگذری و دستی برای خلوتم تکان دهی ولی تو فراموش کرده بودی چقدر مجال کوتاه است و گاه یک ثانیه به سالی تبدیل می شود +++++++ یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است یک خفته به خواب آسمان از تمام اندیشه ها بیدارتر است یک چشم شرجی از تمام دلهای شوریده شیداتر است یک سپیده دم خیال از تمام دشت های سبز دیدنی تر است یک عشق حقیقی از تمام بنفشه های باغ چیدنی تر است
چه حکمت و مصلحتی در کار است عزیز من
که عشق تو اسطوره شد و دار فنا ریخت بهم
این حادثه که مرا تبدار و تو را بیمار کرد نامش عشق بود و عاطفه هوشیار کرد |
|
2 نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:26 توسط sara |
|
|
"ای علی! در مسابقه تقرب به خداوند، اگر بر مرکب علم و دانایی و اندیشه سوار شوی از هر کس دیگری، حتی آنان که با نماز و روزه به سوی خدا میشتابند پیشی میگیری و به قرب خداوند نایل میشوی."
وقتی دلمون هوای باریدن پیدا میکنه و لطیف تر میشه، وقتی بی قرار میشیم و آشفته، تازه می فهمیم دلتنگ شده ایم و عاشق! تازه میفهمیم عاشق بودیم ولی در فراغت اشک نریخته ایم و برای وصل و پایان هجر شعری نسروده ایم! دیگر برای وصل و رسیدن زمان موعود سراغ تقویم نمی رویم! هر روز بی صبرانه چشم به آسمانت می دوزیم و تاریخ میهمانی ات را از ماه می پرسیم!زمانی که ماه را در آسمانت نیابیم میفهمیم او هم مهمان سفره تو شده است، همه شاد و مسرور از خبر شروع ماه عاشقی و پایان دوری همراه ستارگانت در میهمانی ات شرکت میکنیم! تو این مدت فکرم خیلی مشغول بود و دائم داشتم فکر میکردم که قرار بود در این پست از این موضوعی که فکرم رو مدتی است مشغول خودش کرده بگم ولی ترجیح دادم به صورت خیلی جمع بندی شده همه حرفام رو خیلی کلی تر از زبان امام خمینی بگم که در وصیت نامه اش برای عروسش گفته بود، که با توجه به نزدیک شدن به ماه رمضون دیدم این بهتره و به جای مطرح کردن افکارم و ایجاد بحث که شاید هم در این بین توهین و بی احترامی هم بوجود بیاد، فکر کردم خوندن وصیت نامه امام خمینی بحثی رو بوجود نمیاره و شاید زمینه فکر کردن و آمادگی برای ماه رمضون رو برامون فراهم بکنه!
"از کجا شروع کنم؟بهتر آن است از فطرت باشد(فطرة اللهِ التی فَطَرَ الناسَ علیها لا تبدیل لِخلق اللهِ)در اینجا به فطرت انسانها بسنده کرده، گرچه این خاصهّ خلقت است(وَ اِن شی الاّ یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیهم) همه گویند: ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با نا محرمان ما خامشیم ما نیز اکنون به عرفان فطری انسانها نظر می اندازیم و گوییم در فطرت و خلقت، انسان امکان ندارد بغیر کمال مطلق توجه کند و دل ببندد، همه جانها و دلها بسوی اویند و جز او نجویند و نخواهند جست و ثنا خوان اویند و ثنای دیگری نتوانند کرد ، ثنای هر چیزی ثنای اوست، گر چه ثنا گو تا در حجاب است گمان کند ثنای دیگری می گوید ، در تحلیل عقلی که خود حجابی است نیز چنین باشد. آن که کمال هر چه باشد می طلبد، عشق به کمال مطلق دارد و نه کمال ناقص. هر کمال ناقص محدود به عدم است و فطرت از عدم تنفر دارد . ... شاعران و مدیحه سرایان گمان می کنند مدح فلان امیر قدرتمند یا فلان فقیه دانشمند را می کنند ، آنان مدح و ثنای قدرت و علم را میکنند نه به طور محدود، گر چه گمان می کنند محدود است. و این فطرت امکان تبدیل و تغییر ندارد(لا تبدیل لخلق الله ذلک الّدین القیّم). و تا انسان در حجاب خود است و به خود سر گرم است و خرق حجب حتی حجب نوری را نکرده ، فطرتش محجوب است و خروج از این منزل علاوه بر مجاهدات ، محتاج به هدایت حق تعالی. و ابصار قلوب تا به ضیاء نظره او نور نیابد ، حجب نور خرق نشود و تا این حجب باقی است، راهی به معدن عظمت نیست و ارواح تعلق به عزّ قدس را در نیابد.... ....دخترم! پیمبران مبعوث شدند تا رشد معنوی به بشر دهند و آنان را از حجابها برهانند، افسوس که شیطان قسم خورده بدست ادب با خود نگذاشت آنچه آنان می خواهنند تحقق یابد. ما همه خوابیم و گرفتار حجابها. گویی جهنم محیط به ماست و خدر طبیعت مانع از شهود و احساس است. و کفر مراتب بسیار دارد، خودبینی و جهان بینی و نظر به جز او نیز از مراتب آن است.... ...دنیا و هر چه در آن است جهنم است که با طنش در آخر سیر ظاهر شود و ماورای دنیا تا آخر مراتب بهشت است که در آخر سیر پس از خروج از خدر طبیعت ظاهر شود و ما وشما و همه یا حرکت به سوی قعر جهنم می کنیم یا به سوی بهشت و ملا اعلا. در حدیث است که روزی پیمبر اعظم صلی الله عله و آله و سلم در جمع صحابه نشسته بودند، ناگهان صدای مهیبی آمد، عرض شد : این صدا چی بود؟ فرمود :"سنگی از لب جهنم افتاد و پس از هفتاد سال اکنون به قعر جهنم رسید." ما همه در صراط هستیم و صراط از متن جهنم عبور می کند ، باطنش در آن عالم ظاهر می شود. و در اینجا هر انسانی صراطی مخصوص به خود دارد و در حال سیر است یا در صراط مستقیم که منتهی به بهشت می شود و با لاتر و یا صراط منحرف از چپ یا منحرف به سوی راست که هر دو به جهنم منتهی می شود"غیر المغضوب علیهم" انحراف از یک سو است " ولا الضالین" که انحراف از سوی دیگر. و این حقایق در حشر به طور عیان مشهود می شود.باطن صراط مستقیم در این عالم است و..........
***الهم انی اَدعوکَ کما اَمَرتَ فاستجب لی کما وَعَدتَ انّک لا تُخلفُ المیعاد. |
|
2 نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:27 توسط sara |
|
|
دیدار تلخ
|
|
به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه امیدی را سخت مغروری و می سازی سرد در دلی آتش جاویدی را دیدمت وای چه دیداری وای این چه دیدار دل آزاری بود بی گمان برده ای از یاد آن عهد که مرا با تو سر و کاری بود دیدمت وای چه دیداری وای نه نگاهی نه لب پر نوشی نه شرار نفس پر هوسی نه فشار بدن و آغوشی این چه عشقی است که در دل دارم می گریزی ز من و در طلبت من از این عشق چه حاصل دارم باز هم کوشش باطل دارم بهز لبهای عطش کرده من لب سوزان تو را می جوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه عشق تو را می گوید بخت اگر از تو جدایم کرده می گشایم گره از بخت چه باک ترسم این عشق سر انجام مرا بکشد تا به سرا پرده خاک خلوت خالی و خاموش مرا تو پر از خاطره کردی ای مرد شعر من شعله احساس من است تو مرا شاعره کردی ای مرد آتش عشق به چشمت یکدم جلوه ای کرد و سرابی گردید تا مرا واله و بی سامان دید نقش افتاده بر آبی گردید در دلم آرزویی بود که مرد لب سوزان تو را بوسیدن بوسه جان داد به روی لب من دیدمت ، لیک دریغ از دیدن سینه ای، تا که بر آن سر بنهم دامنی تا که بر آن ریزم اشک آه، ای آنکه غم عشقت نیست می برم بر تو و بر قلبت رشک به زمین می زنی و میشکنی عاقبت شیشه امیدی را سخت مغروری و می سازی سرد در دلی آتش جاویدی را .... (فروغ فرخزاد) |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:21 توسط sara |
|
|
باران ببار
|
|
پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم .... از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم .... اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند .../ ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی .... شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است ...... کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و ... کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد .......
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:21 توسط sara |
|
|
همسفر
|
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست يک نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:18 توسط sara |
|
|
او
|
|
او دلي افسرده و تنگ داشت |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:30 توسط sara |
|
|
حلالم کن
|
|
هيچ موقع نمي خواستم اخمي در صورت تو خود نمايي كند يا با گفتن حرفي هر چند بي منظور تو را آزرده خاطر كنم. ببخش حلالم كن
غزلنامه اگه رفتم شدي تنها حلالم كن اگه خشكيد چشمات شدن دريا حلالم كن تو ميدوني اين قصه نهايت اخري داره اگه خنجر زدش پشتم يه روز دنيا حلالم كن اگه عشق من آب ميشه كنار عشق پاك تو منو عفو كن به حكم دل نشوم رسوا حلالم كن نه پاييزم كنار تو نه ميخندم به حال تو ولي يك روز كه بايد رفت چرا حاشا حلالم كن نوشتم زير نور ماه برايت اخرين مصرع اگر خوب يا كه بد بودم ببخش من را حلالم کن
آرزومند آرزوهاتون |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:20 توسط sara |
|
|
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 12:56 توسط sara |
|
|
چه سود گر بگويمت ؟
|
|
چه سود گر بگويمت ؟ چه سود گر بگويمت ؟ چه سود گر بگويمت ؟ چه سود گر بگويمت ؟ تو يك خيال دور ، بيش نيستي
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:44 توسط sara |
|
|
نازم به ناز کسی که عاشق است...
|
|
بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي |
|
2 نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:40 توسط sara |
|
|
خداحافظ همین حالا
|
|
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها بدونیم بی تو و با تو همیشه رسم این دنیاست خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید |
|
2 نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:37 توسط sara |
|
|
دلم گرفت
|
|
خود را شب در آينه ديدم دلم گرفت
از فكر اينكه قد نكشيدم دلم گرفت
از فكر اينكه بال و پري داشتم ولي
بالا تر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اينكه با تمام پس انداز عمر خود
حتي ستاره ای نخريدم دلم گرفت
كم كم به سطح آينه برف مي نشست
دستي بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت
دنبال كودكي كه در آن سوي برف بود
رفتم ولي به نرسيدم دلم گرفت
نقاشيم تمام شد و زنگ خانه خورد
من هيچ خانه اي نكشيدم دلم گرفت |
|
2 نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 7:28 توسط sara |
|
|
ولادت منجی عالم مبارک باد
|
|
السلام عليک يا اباالصالح يا بقيه الله
تويي مولا تمام هست و بودم تويي مولا همـه بـو د و نبــودم بـرايت منتــــظر بـر در نشينم فـداي تو تمــام هست و بـودم بيا تا جـان خود ســازم فدايت بيا تا بشـــــنوم مولا صـــدايت اگر آيي اباصـــــالح بـه پيشم نمي ســـازم دگر مولا رهــايت بيا اي يوسف گمگـــشته مـا بيا اي منتـــــقم مهـــر دل آرا بپــوش پيراهن رزم حسين را نشــان عاشــقان ده قبــر زهرا زهجــران تو مـولا غمگـــسارم ز دوریت هميشه اشــکبارم به جان این حسين و جان زهـــرا بـراي ديدنت درانتظارم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:37 توسط sara |
|
|
بیا که تمام گلهای عالم برای آمدنت لحظه شماری می کنند.
|
|
نمی دانم کی می آیی؟ از که بپزسم روز آمدنت را؟ بیرقت را روی کدام بام می اندازی؟ عبایت را روی کدام شاخه می آویزی؟ نام اولین گلی که بوی تو به مشامش می رسد چیست؟ و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟ و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟ شمشیرت را در کدام سیاره صیقل می دهی؟مهربانیت از کدام سمت خواهد آمد؟ چه کسی تو را از همه زود تر می بیند؟ کدام دست اولین پنجره را به روی تو خواهد گشود؟ روز آمدنت را کدام پیشگو می داند؟ چه کسی اولین بوسه را بر دستان تو خواهد نشاند؟ اولین کسی که به او لبخند می زنی کیست؟ چقدر افقها را شمارم؟ چقدر بر موجها، سیبها، کوهها نگاه کنم؟ چقدر نشانی تو را از شهابها بپرسم؟ در کدام آسمان نشسته ای؟ خیمه ات را با کدام ستاره ساخته ای؟ معبد ها بی تو رنگ و بویی ندارد؟ بیا تا ابرها از بالای سر روز های ما بروند. بیا تا عشق در گلدانهایمان بشکفد و دریا تا نزدیکی دفتر مشقمان بیاید. اگر تو بیایی هیچ شمعی خاکستر نخواهد شد و پروانه ها تا قیامت در هوای عاشقی بال و پر خواهند زد. اگر تو بیایی سنگها سکوت خود را می شکنند، بغضهای هزار ساله ترک برمی دارد و باران تند و بی امان بر شیروانی دنیا می بارد. باران ترجمه ی اشکهای توست و یا حاصل جمع شکهای ماست که اینگونه بی شکیب می بارد؟ ای عادل ترین عاشق! در این روزگار قحطی آغوش، پناه دلتنگی هامان باش!نمی دانی سرهای ما چقدر محتاج شانه های مردانه ی توست؟ نمی دانی چقدر دلمان برای یک گریه ی بی ریا تنگ شده است! ما از تمام ابر های جهان دلتنگ تریم! |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:3 توسط sara |
|
|
اى هميشه بهترين
|
|
![]() مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز ایفاس خوشش بوی کسی می آید دوش فالی زدم و فریاد رسی می آید اینقدر هست که بانگ جرسی می آید همه هستىام را كه ذرهاى از لطف بىنهايت اوست، خاك قدمت كردم، شايد بيايى و نفسى بر اين خاك تيره ، پاى عنايت گذارى. آنگاه است كه چشمان هميشه منتظر نرگس، توتيايى خواهد يافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نمايد. اى مهربانترين! ببين كه از اشك، سرشارم؛ ببين كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مىزند؛ ببين كه دستان نيازمند، جز در آستان تو اجابت را نمىيابد. پس بيا و شب هاى تنهايى دلم را كه در هر گوشه آن هزار يلدا خفته است، ستاره باران كن. اى جانان جان! از فيض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مىتپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است. ترنم عاشقانهترين كلاممان، موسيقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مىزند و آهوى عاشقى را چابك تر از هميشه به هر سو مىبرد. اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جادههاى سرد انتظار، ره مىپيماييم. شايد آينه اشكمان نيم نگاهى از رخ مهتابىات را حسرت به دل نماند. اى سرخترين سپيده! مهر خونين چشمانمان در انتظار صبح صادق ديدار توست كه هر بامداد سر بر مىكند، تا شايد دراين بىنهايت اندوه، نشانى از تو بجويد، كه بى تو راه گم كردگانيم در اين حيرت. اى وارث لب تشنگان! تشنه ديدار توايم و سال هاست كه جز سراب هزار رنگ دنيا، اجابتى به خود نديدهايم. بيا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است. در رؤيايىترين شب هاى دل، نام تو آذين تنهايي هاى بىپايان ماست. اى بهترين هميشه و اى هميشه بهترين! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مىخواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبريز كند. اى تمام زيبايى! عشق تنها با تو معنا مىشود و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست. تو جانى و همه خوبي هاى عالم، كالبد. تو بهارى و همه فضيلت ها، چون شاخههاى تودر تو، تو را انتظار مىكشند. اگر هنوز آيين مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ تو برآيينهها مىتابد. اگر هنوز اميدى است، چون گرماى نفس تو چون نسيم بهارى، جان مىبخشد و شكوفايى مىآورد. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه كودكان مهر مادر را. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه تن، جان را. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه يعقوب، يوسف را. تو را و ميلاد تو را هميشه از همه دوست داشتني ها، بيشتر دوست مىداريم. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:37 توسط sara |
|
|
آیه های عاشقانه
|
|
تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم اگر درمان تویی دردم فزون باد وگر معشوقه ای سهمم جنون باد تویی تنها تویی تو علت من تو بخشاینده ی بی منت من صدایم کن صدای تو ترانه ست کلامت آیه هایی عاشقانه ست تو را من سجده سجده می پرستم که سر بر خاک بر زانو نشستم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:30 توسط sara |
|
|
آفتاب عمر
|
|
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم و منتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد کاش می شد که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد000 |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:20 توسط sara |
|
|
دیدار
|
|
می نويسم « د ی د ا ر » تو اگر با من و دلتنگ منی يک به يک فاصله ها را بردار ...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:21 توسط sara |
|
|
مناجات با خدا
|
|
خداوندا!
هرکس را آتش در دل است و این بیچاره را در جان از آنست که هرکس را سروسامانست و این درویش بی سروسامان است... موجود نفسهای جوانمردانی... حاضر دلهای ذاکرانی... نزدیکتر از جانی... گفتم صنما...مگر که جانان منی...؟
اکنون که همی نگه کنم جان منی...
الهی! اگر از دوستانم ، حجاب بردار... واگر مهمانم ، مهمان را نیکو دار...
الهی! در ملکوت تو کمتر از مویم.... این بیهوده تا کی گویم...؟
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:47 توسط sara |
|
|
مولاجان تولدت مبارک
|
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون؛ اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم» آيه 5 و 6 سوره قصص شرح بيشتر اين مطلب در كشف الغمه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده كه: امام قائم وقتى متولد شد، پاك بود و هيچ گونه آلودگى نداشت و در بازوى راستش اين آيه نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا؛ حق آمد و باطل نابود شد، حتما باطل نابود شدنى است.» شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: میلاد حضرت مهدی(عج) را به تمامی مسلمانان جهان و به خصوص محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم.
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم . «برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت امام مهدی(عج) صلوات» التماس دعا
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8:9 توسط sara |
|
|
ستاره ای شبی از آسمان فرود آمد و مژده داد که صبح ظهور می آید.
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8:2 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|