تبليغاتX
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
 علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحميلي 
 سوابق درگيري ايران و عراق 
 روزشمار هفته دفاع مقدس 
 روزشمار دفاع مقدس 
 مناطق جنگي 
 فرهنگ جبهه 
 معرفي مراکز 
 عمليات ها 
 فرهنگ جهاد و شهادت 
 سوختگان وصال 
 فالنامه وصاياي شهدا 
 گالري عکس 
 نواي جبهه 
 نماهنگ 
 مسابقه ي « نجوا با شهدا » 
 تصاوير ويژه 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:28  توسط sara | 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند،

 

با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي‌شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
ديگري همديگر را نمي‌بينند.

 

چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:

 

« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !!!!»

 

 

 

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند. 

 

 

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.

 

  

تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم.

 

 

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست!!

 

 

 اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده.

 

 

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 

درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه‌ي غريبي‌ام را پيدا کن، کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي‌يابي.

 
 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:47  توسط sara | 
TinyPic image

زیر بارون تو خیابون عاشقی قدم زنون میره تا بی نهایت

ساکت اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت

توچشماش حلقه اشکه ؛تو قلبش غم دنیا

همه دنیاش زیر بارون؛خودشم تو غم اسیر

خاطرات زیر بارون دیگه از یادش نمیره

یادش نمیره که آسمون از غم غربت  چشماش زد زیر گریه

یادش نمیره اشکهای بی قراریش

یادش نمیره دستهای خالیش

یادش نمیره خواهشی که از خدا کرد برای آخرین بار

خداوندا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

خواهشی دارم ؛ تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:24  توسط sara | 

زمان رفتن فرا رسيده ، زمان كوچ از آشيان .

جاده طولانيست ، نفس درهم مي شكند، زمين سرخ است و جاري .

 مي گويند « تاكها را سر بريده اند» ، زيرا خزان فرمانروا گشته .

خارها سخت جانتر شده اند ، پرستوهاي مهاجر به پيش بازمان خواهند آمد، زيرا هنگام گريختن كسي بدرقه مان نكرد .

 چه سود كه نميدانم تا هنگام كوچ پرستوها خواهم رسيد يا نه ؟

ديشب به آرامگاه رفته بودم ، برگور طفل دو ماهه ام كاسه آبي پاشيدم و دو شاخه گل سرخ گذاردم و چقدر گريستم .

پس از مدتها اندكي آرام شدم ، با خود مي انديشم كه آيا عشق من پوسيده است ؟ آيا اين نوزاد عشق ، در گور سرد خود نخواهد لرزيد ؟ نميدانم ؟

طبيبان گفته اند كه ديگر مادر نخواهم شد و مرا از بارداري مجدد عشق پرهيز داده اند چقدر وحشتناك است كه ديگر نبايد انگشتان نوزادم را بر بازوان سرد و متروكم حس نمايم .

راستي چرا؟ گناهم چيست ؟

آيا بهتاني بيش نيست ؟ چه نامرادي تلخي ؟

در آن غروب تلخ تابستاني كه طفلم را به خاك سپردم، باران بي محاباي اشكانم خاك خشك و ترك خورده گور را آبياري كرد .

پدر آنروز با من گريست و گفت :

« طفلكم مگر نگفته بودم خويشتن را بدست سواران سياه نسپار كه من نيز از جنس آنانم و مي دانم كه عشق را به سلاخه خواهند كشيد ، چرا ؟ چرا پاره ي تنم گوش ندادي » و من تنها توانستم بگويم :

پدر افسوس كه جوانم و خام ................. و خويشتن را به خامي ديگر سپردم ..........

و پدر آهسته در گوشم زمزمه كرد :

« طفلكم برخيز كه ديگر طفلت را بر نمي گردانند » .

« مادر زمانه ترا نفرين كرده است .»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:39  توسط sara | 

  

من نا امیدم از همه ی رویش ها ،

 

که امید را به کدامین نشان بشناسم ؟

 

و ترحم را با کدامین دست پس زنم ؟

 

زیباترین گل سرخ هم اگر تو را مدهوش کند ؛ خشک خواهد گشت .

 

اینک که تلاش ها به دره ها ختم می شود ،

 

و راه ها دگر از زمین به آسمان بسته شده است .

 

این جا که تمنایی از خواهش یافته نمی شود ؛

 

چه سود از انتظاری بیهوده ؟

 

انسان ؛انسان را بیچاره تر از خویش ،


و خدا هر دو  را محتاج می داند .

 

و آنها  نمی دانند . . .

 

نیاز را فراموش کرده اند  .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:41  توسط sara | 

 

چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز


برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش


خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای


زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال


شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و


گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز


نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه


گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم


به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه


را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن


روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود

 

 وحشت زده و حیران


پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :


بخدا دوستت دارم اما..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:0  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط sara | 
    نمي تونم بي تو دوم بيارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:14  توسط sara | 

محمد گلم

 

اي سر آغازهمه خوبي ها

 

 مينويسم از تو

 

 تو که سر سبز ترين منظره اي

 

تو که سر شارترين عاطفه اي

 

برترين خواهش و احساس نياز

 

 وبدان تا به ابد دوستت ميدارم

 

دوستت مي دارم از زمين تا بخدا

 

از همين نقطه ي خاکي تا عرش

 

دوستت ميدارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:9  توسط sara | 

دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان



 

مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده :« و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)
رسول خدا(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضان
امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: آنگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل: اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره، و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى‏» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مى‏خواهم و همچنين فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزه‏دارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مى‏طلبم، و از تو خير آنچه در اين ماه هست و بعد از ماه مسئلت مى‏نمايم، و به تو پناه مى‏آورم از شر و بدى آنچه در اين ماه مى‏باشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به آنچه تو دوست مى‏دارى و راضى مى‏گردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم).(2)

دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان
بسم الله الرحمن الرحيم سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.

سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد
و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.

خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد
پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند كه پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد كه از آن وقت‏به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).

درود فرشتگان بر عابدان شب قدر
براى هر كارى (كه خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آيند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آنانى كه براى نماز به پاى ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا آنكه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين است) كه بركت و خير آن تا آشكار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار است.

خدايا توفيق روزه با ترك معاصى به ما عطا فرما
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماههاى ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (كه قيام و ايستادگى بر آن واجب است) و دورى گزيدن از آنچه را كه منع و حرام كرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به كار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مى‏گرداند يارى فرما، تا با گوشهامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشمهامان به سوى بازى (كارهائى كه انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم. و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوى آنچه منع و حرام گشته نرويم. و تا شكمهامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز آنچه (خوردنى و آشاميدنى) كه تو حلال و روا گردانيده‏اى. و زبانهامان گويا نشود جز به آنچه (قرآن مجيد و گفتار پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو خبر داده و بيان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهيز از گناهان در حال روزه‏دارى است) و رنج نكشيم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) كه به پاداش تو نزديك گرداند، و به جا نياوريم جز آنچه كه از كيفر تو نگاه دارد.
سپس همه آن كردارها را از ريا، و خودنمائى خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاكيزه گردان كه از آن كسى را با تو شريك نگردانيم، و جز تو در آن مقصود و خواسته‏اى نطلبيم.

بار خدايا توفيق نمازگزاردن كامل به ما مرحمت فرما
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احكامش، كه مقرر نموده‏اى و واجباتش كه واجب كرده‏اى و شروط و اوقاتش كه شرط و تعيين گردانيده‏اى آگاه فرما. و ما را در نماز همچون كسانى قرار ده كه مراتب شايسته آن را دريافته و اركان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طريقى كه بنده و فرستاده تو كه درودهايت‏بر او و بر آل او باد، در ركوع و سجود و همه فضيلتها و درجات رفيعه‏اش قرار داده، با كاملترين طهارت و پاكى، و رساترين خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.

خدايا در اين ماه احسان به ارحام و همسایگان و تزكيه اموال توفيقمان ده
و ما را در آن ماه توفيق ده كه با نيكى فراوان و بخشش، به خويشان خود نيكى كنيم و با احسان و عطا از همسايگان جويا شويم، و دارائيهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و آنها را با بيرون كردن زكاتها پاك كنيم (كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: «ملعون كل مال لا يزكى‏» از خير و نيكى دور است هر مال و دارئى كه زكوة آن داده نشود) و به كسى كه از ما دورى گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به كسى كه به ما ظلم و ستم نموده از روى (آنچه كه مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار كنيم و با كسى كه به ما دشمنى نموده آشتى نمائيم، جز كسى كه در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زيرا او دشمنى است كه او را دوست نمى‏گيريم، و حزب و گروهى است كه با او از روى دل دوستى نمى‏كنيم.
و ما را توفيق ده كه در آن به سوى تو تقرب جسته نزديك شوم، به وسيله كردارهاى پاكيزه و آراسته كه ما را به آن از گناهان پاك كنى (بيامرزى) و در آن ما را حفظ كرده و نگاهدارى از اينكه بخواهيم عيوب و زشتيها (كردارهاى ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يك از فرشتگانت (كه نويسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز آنكه كمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو كه ما به جا آورديم.

خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت‏بما مرحمت فرما
بارخدايا از تو درخواست مى‏نمايم به حق اين ماه و به حق كسى كه در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو كوشيده، از فرشته‏اى كه او را مقرب ساخته‏اى، يا پيغمبرى كه فرستاده‏اى، يا بنده شايسته‏اى كه برگزيده‏اى، كه بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى كرامت و ارجمندى كه به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و آنچه كه براى كوشش كنندگان در طاعت و فرمانبريت واجب و لازم كرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانيت ما را در صف كسانى (انبياء و اوصياء عليهم السلام) كه سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.

خدايا در اين ماه از سهل‏انگارى‏ها و فريب شيطان حفظمان فرما
بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحيد و يگانگيت از عدول و بازگشتن (شرك آوردن آشكار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و كوتاهى و در دينت (اسلام) از شك و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنوديت) از كورى (گمراهى) و براى حرمتت (آنچه قيام به آن واجب است) از سهل انگارى،و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى اين ماه براى تو بندگانى باشد كه عفو و بخشيدنت آنها را آزاد مى‏نمايد، يا گذشتت ايشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براى اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) قرار ده. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با كاسته شدن ماه آن گناهان ما را بكاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بديها و گرفتاريهاى ما را از ما بكن تا اينكه اين ماه از ما بگذرد در حالى كه ما را از خطاها پاكيزه گردانيده و از بديها خالص و آراسته ساخته باشى.

خدايا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت قرار بده
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست. و اگر در آن از حق برگرديم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده براه كج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه كرده فرا گيرد از او رهائيمان ده. بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، يارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبرى و شبش به تقصير و كوتاهى (در عمل) گواهى ندهد. بار خدايا ما را در باقى ماهها و روزها تا زمانى كه زنده‏مان مى‏دارى همچنين (بطورى كه براى ماه رمضان درخواست‏شد) قرار ده، و ما را از بندگان شايسته‏ات بگردان كه «الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون»(3) آنان بهشت را به ميراث مى‏برند در حالى كه در آن جاويد هستند گفته‏اند: بهشت مسكن و جايگاه پدر ما حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسيده) و از آنانى قرار بده كه آنچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى كه دلهاشان از (انديشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان است و از آنان كه در نيكيها مى‏شتابند، و ايشان براى آن نيكيها بر ديگران پيشى گيرنده‏اند.

خدايا درود بيكران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست
بار خدايا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودى كه فرستاده‏اى بر هر كه درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه آنها به چندان برابرى كه جز تو آنها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام كار، تو را ناتوان نمى‏گرداند و مانعى آن را باز نمى‏دارد. (4)

------------------------------------------------------
1- 2 من لا يحضره الفقيه، ج 2 ، ص 100.
3- المؤمنون – آيه : 11
4 - صحيفه سجاديه، دعای 44.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:43  توسط sara | 

ازکجای قصه آمدی؟؟؟

از کدام باغ سیب باورت را چیدی؟؟؟

کجا حوای دل نازکت را دیدی؟؟؟

سری به دشت مهربانی ها بزن

به حوالی سبز شدن آرزوهایت.......

به آنجا که همصحبت  شقایق ها شدی

و خواستی سهم دلت را بدزدی

خودت را می بینی!!!

که چه دستپاچه

ستاره ات را از ته آسمان می چینی

و آرام و پنهانی در نهانخانه قلبت بزرگ می کنی

چه زود پا می گیرد و می شکفد........

و از دیوار احساس بالا می رود

تا می رسد به یک سپیده دم پر از لبخند

حالا پشت هر دری را که باز می کنی

خود عشق ایستاده!!!

با یک سبد غزل و یک بغل ستاره

تا تو همنشین غزل های بارانی

و همسفر ستاره های رویایی شوی

و سیپدی عشق فقط در خلوت تو باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:27  توسط sara | 
آهنگهاي بمناسبت ماه رمضان

نام موزیک خواننده

دانلود

آتش عشق محمد اصفهاني دانلود
به سوي كعبه پژمان مبرا دانلود
جشن رمضان احمد مرتضي پور دانلود
دل سرگشته محمد اصفهاني دانلود
راز و نياز گروه كر دانلود
ربنا پيام عزيزي دانلود
رمضان ماه برتر جواد يادگاري دانلود
ساز و آواز عليرضا فريدون پور دانلود
ساز و آواز همراه عود محمد اصفهاني دانلود
سحرگهان قاسم رفعتي دانلود
سوز و ساز محمد اصفهاني دانلود
ضوء القرآن ابراهيم غريب دانلود
ضيافت رمضان اميد جعفري دانلود
قرآن گروه كر دانلود
ماه مبارك رمضان جواد يادگاري دانلود
مشتاق محمد عبدالحسيني دانلود
مناجات حشمت الله رجب زاده دانلود
مژده رمضان آمد گروه كر دانلود
نغمه اذان قاسم رفعتي دانلود


براي دانلود، روي لينکهاي بالا کليک سمت راست کرده و Save Target As را بزنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:38  توسط sara | 

 

كسي كه دلمو شكست

خيلي دوسم داشت

دلمو شكسته مي خواست

تا با اين بهانه

بشه توش گل كاشت

تو دلم هر چي كه بود

همه شو پاك كرد

اسم خودشو بزرگ

تو دلم حك كرد

اوني كه با چشاش نگام كرد

تو دلش آروم صدام كرد

منم برگشتم و نگاش كردم

دلمو فرش زير پاش كردم

كسي كه مي گفت بي تو مي ميرم

آري راست مي گفت ، بدون من مُرد

موقع جون دادن اسممو صدا كرد

و منو تنهاي تنها، با غم رها كرد

كسي كه مي گفت برام عزيزتريني

دستمو كشيد و رو صورتش برد

وقت رفتن يادگاري مي خواست

روحمو بغل كرد و با خودش برد

كسي كه عاشقم بود

باز چشم به راه من موند

كسي كه مُرد همون فرشته اي شد

كه شب اول قبر ازم سوال كرد

بگو بدانم تو عاشق كي هستي؟

آيا منو دوس داري و مي پرستي؟

من بهش جواب دادم

بي تو از زندگي خستم

من به عشق تو دچارم

دلم را به دلت بستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:33  توسط sara | 

 

ماه رمضان هم از راه رسيد و همه آفريده‌هاي خدا را به ضيافت عشق و عشقبازي با معبود دعوت كرد.
سفره‌اي كه به وسعت بخشندگي خداست پهن شده و من تو اگه لايق باشيم، دعوت صاحبخانه را لبيك ميگيم و ريزه‌خوار اين خان پر نعمت الهي ميشيم.
ميگن ميهمان حبيب خداست و چه لذتي بيش از اين كه دوست و همنشين خالقت باشي، معبودي كه عاشق بنده‌هاش ِ و نعمتهاشو براشون تمام و كمال سر سفره مياره.
تا كه باشيم و چه باشيم... و " گر گدا كاهل بوَد ، تقصير صاحبخانه چيست"
رمضان يك تحولِ ، تحولي از خويش به او ، از منيّت به آدميت ، از بي‌قيدي به مسئوليت، مسئوليت انسان شدن، خدايي شدن، آسماني شدن ، پيدا كردن گمشده‌هاي درون، گمشده‌هايي كه اگر بشناسيمشان و پيدايشان كنيم واژه اشرف مخلوقات را درك كرديم و فهميديم.
به مرحمت خدا در روزها و شبهاي رمضان، وزنه هاي سربي معصيت و دنياخواهي كه زمينگيرمان كرده و حس پرواز در ملكوت خدا را از ما گرفته باز ميشه، ولي مشكل اينجاست كه بعضي از ما پرواز كردن را فراموش كرده‌ايم، ولي نبايد نا اميد بود، چون خودش گفته هر كه هستي و هرچه هستي منم كه از مادر بهت نزديكترم و مادر هرچه هم كه فرزندش اذيتش كنه محبتش نسبت بهش كم نميشه...
وقتي در ازل به نداي " أَلَسْتَ " ، " قَالُواْ بَلَى" (1) گفتيم و قبول كرديم پا در اين دنياي خاكي بگذاريم شايد فكرش را هم نمي‌كرديم كه راه را گم كنيم و سرگردان دنيا شويم، ولي خداي رحمان رمضان را به ما داد و از سرگرداني و پريشاني رهايي‌مان بخشيد.
و خدايا: " لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ " (2)
بارالها ، دل هاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي ، و به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما كه همانا تويي بخشنده بي عوض و منت.

---------------------------------
پي‌نوشت:
1- سوره اعراف آيه172
2- سوره آل عمران آيه 8

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:49  توسط sara | 

 

هر چند روز یک بار حتی وقتی که
پنجره های خانه نیز بسته است
میبینیم که روی وسایل منزل را
گرد و غباری پوشانده کافی است
که انگشت خویش را بر سطح انها
بکشیم رد انگشت خود را خواهیم
دید وقتی که پنجره ها نیز باز
است این موضوع کمی وخیم تر می
شود بعد باید پارچه ای برداریم
و گاهی با زحمت خاکها و غبارهای
نشسته روی اثاثیه را از انها
بزداییم و از همه بدتر شیشه
هاست که اگر مات باشند نور
خورشید را نیز تیره و تار
میکنند و تصویر زشتی از خانه می
سازند... چشم و گوش و دل ما نیز
اثاثیه ماست بلکه پنجره های
وجود ماست گاهی که بلکه همیشه
در اثر ورود ذرات گرد و غبار می
گیرد باید دستمالی از محبت و
مهر و گاهی حتی اشک و یا تبسم
برداریم و غبار نشسته بر آنها
را پاک کنیم تا دوباره
درخشندگی و تمیزی سابق خود را
پیدا کنند ...آیا دل ما ارزش و
اهمیت کمتری از وسایل منزل دارند؟

گل سرسبد ماه های خداوند...

و رمضان گل سرسبد ماه های خدا شد... خدا در رمضان مهمانی می داد و به مهمان هایش می گفت: هر نفسی که می کشید به من سلام می دهید ، خوابتان هم عبادت است.دعایتان را مستجاب می کنم و اشک هایتان را می بینم. دل تنگی هایتان را می فهمم. رمضان هزار نشانه است که شما ببینید. نشانه هایی که من برایتان گذاشته ام. مهمانی است اینجا. نشانی می دهم دستتان. راه را گم نکنید که منتظرم. سحرها چشم انتظارتان هستم که بیایید اینجا. سحرهای این ماه رنگش فیروزه ای است، بیایید و صدایم کنید که سفره پهن و حاضر است. دلتان هم که تنگ شده سرتان را بلند کنید، نگاهی به آسمان بیندازید، من را خواهید دید. غروب ها هم انتظارتان را می کشم. من توی آسمان هستم. توی زمین هستم و توی صدای اذان هستم. در غروب پیدایم می کنید و در باران مرا حس می کنید، در آفتاب هم هستم ماه را هم که ببینید مرا حس می کنید. همیشه هستم ، صدایم کنید صدایتان را می شنوم: ادعونی استجب لکم...
همیشه بوده ام اما رمضان از نام های من است. من خود پاداش روزه ام. در شبهای تاریکتان من روشنایی ام. فرشتگانم به شما سلام می دهند و شیطان جرات نزدیکی به شما را ندارد. شب هایتان که از من پر شود ، دیگر جایی برای شیطان نمی ماند. قرآن را هم برایتان در این ماه فرستادم تا شاد و رستگار بمانید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 12:52  توسط sara | 

حوادث رمضان پيش از ظهور
 


 

1 ـ خورشيدگرفتگي‌ و ماه ‌گرفتگي‌ در زمان‌ غير عادي‌
يكي‌ از مظاهر قدرت‌ الهي‌ كه‌ در قالب‌ سنن‌ معجزات‌ جلوه‌نمايي‌ كرده‌ و اشارة‌ مخصوصي‌ را براي‌ توجه‌ آن‌ دسته‌ از مؤمنان‌ كه‌ مخلصانه‌ منتظر ظهور بوده‌اند به‌ ارمغان‌ مي‌آورد، كسوف‌ خورشيد در روز سيزدهم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ و خسوف‌ ماه‌ در بيست‌ و پنجم‌ همان‌ ماه‌ است‌.
علت‌ پديد آمدن‌ اين‌ دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور كه‌ خلاف‌ روال‌ عادي‌ بوده‌ و از اول‌ خلقت‌ آدم‌ تا آن‌ زمان‌ نمونه‌اش‌ ديده‌ نشده‌، از اين‌ قرار است‌:
الف‌) رسوخ‌ و عمق‌ يافتن‌ نظريه‌ مهدويت‌ و اعتقاد به‌ حضرت‌ در ميان‌ تمام‌ مسلمانان‌؛
ب‌) متوجه‌ كردن‌ مؤمنان‌ مخلص‌ به‌ نزديكي‌ ظهور.
«ثعلبة‌ ازدي‌» از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
دو نشانه‌ پيش‌ از ظهور قائم‌(ع‌) خواهد بود: خورشيدگرفتگي‌ در نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ و ماه‌گرفتگي‌ در آخر آن‌.
به‌ حضرت‌ عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌الله خورشيد در انتهاي‌ ماه‌ كسوف‌ مي‌كند و ماه‌ در نيمة‌ آن‌ خسوف‌.
حضرت‌ فرمودند:
خودم‌ مي‌دانم‌ چه‌ مي‌گويم‌؛ اين‌ دو نشانه‌اي‌ است‌ كه‌ از زمان‌ فرود آمدن‌ آدم‌ (از بهشت‌ به‌ زمين‌) سابقه‌ نداشته‌ است‌. 1
«ورد بن‌ زيد اسدي‌» برادر «كميت‌» هم‌ از آن‌ حضرت‌(ع‌) نقل‌ كرده‌ كه‌ فرمودند:
پيش‌ از اين‌ امر (ظهور) ماه‌ گرفتگي‌ خواهد بود؛ كه‌ پنج‌ روز مانده‌ (به‌ انتهاي‌ ماه‌) و خورشيد گرفتگي‌ در روز پانزدهم‌ كه‌ هر دو در ماه‌ رمضان‌ خواهد بود و به‌ اين‌ ترتيب‌ حساب‌ منجمان‌ به‌ هم‌ مي‌ريزد.
ابوبصير هم‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ فرمودند:
نشانة‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) كسوف‌ خورشيد در بيست‌ و سوم‌ يا چهاردهم‌ ماه‌ رمضان‌ است‌. 2
خسوف‌ ماه‌ معمولاً به‌ جهت‌ قرار گرفتن‌ زمين‌ در ميان‌ خورشيد و ماه‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ آن‌ هم‌ در نيمة‌ ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. كسوف‌ خوشيد هم‌ غالباً زماني‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ ماه‌ بين‌ زمين‌ و خورشيد قرار گيرد و زمان‌ آن‌
هم‌ در آخر ماه‌هاي‌ قمري‌ است‌. چنين‌ حادثه‌اي‌ (كه‌ دچار بدأ 3 هم‌ نخواهد شد) در زماني‌ غير از زمان‌ عادي‌ آن‌ ـ بنا برگفته‌ روايات‌ ـ با فرض‌ احتمالات‌ زير ممكن‌ مي‌شود:
احتمال‌ اول‌: اين‌ قضيه‌ معجزه‌گونه‌ و از طريق‌ يكي‌ از اسباب‌ و علل‌ عادي‌ (وناشناخته‌) انجام‌ شود.
البته‌ با اختلافي‌ ساده‌ و آن‌ هم‌ آگاهي‌ ما از زمان‌ وقوع‌ آن‌ است‌، كه‌ البته‌ طريقه‌ حدوث‌ اين‌ اعجاز يا كيفيت‌ شكل‌گيري‌ را نمي‌توانيم‌ تصور كنيم‌ و همين‌ قدر كافي‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ اين‌ معجزه‌ انجام‌ مي‌شود و آن‌ هم‌ معجزه‌اي‌ كه‌ از زمان‌ هبوط‌ حضرت‌ آدم‌(ع‌) تا كنون‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و لذا محاسبات‌ ستاره‌شناسان‌ را برهم‌ مي‌زند.
احتمال‌ دوم‌: به‌ واسطة‌ ممانعت‌ جسمي‌ بزرگ‌ رخ‌ مي‌دهد.
ممكن‌ است‌ يكي‌ از اشياء سرگردان‌ در فضا (بنا بر گفته‌ دانشمندان‌) به‌ منظومة‌ شمسي‌ نزديك‌ شده‌ و با قرار گرفتن‌ در مقابل‌ خورشيد مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ به‌ زمين‌ شود و كسوف‌ پس‌ از ده‌ روز پيش‌ بيايد و همين‌ شي‌ء در اواخر ماه‌ هم‌ كه‌ ماه‌ به‌ شكل‌ هلال‌ ديده‌ مي‌شود در برابر آن‌ قرار گيرد و بر حسب‌ سرعت‌ و حجم‌ آن‌ شي‌ء خسوف‌ كلي‌ يا جزيي‌ رخ‌ دهد. از جمله‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ براي‌ ظهور ذكر شده‌ است‌ و بي‌ارتباط‌ با اين‌ بخش‌ از مطالب‌ نيست‌ اين‌ است‌ كه‌ نور خورشيد از زمان‌ طلوعش‌ تا 23 از روز ناپديد مي‌شود كه‌ اين‌ به‌ جهت‌ آن‌ است‌ كه‌ شي‌ء فضايي‌ بين‌ خورشيد و زمين‌ قرار گرفته‌ و به‌ مدت‌ 23 از طول‌ روز مانع‌ رسيدن‌ آفتاب‌ 4 به‌ زمين‌ مي‌شود كه‌ بالطبع‌ با كسوفي‌ كه‌ از يك‌ تا سه‌ ساعت‌ طول‌ مي‌كشد، متفاوت‌ است‌.
احتمال‌ سوم‌: به‌ جهت‌ تغييرات‌ دروني‌ خود خورشيد.
تعبير علمي‌ اين‌ مطلب‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ انفجارهاي‌ عظيم‌ يا تغييرات‌ فيزيكي‌ خاصي‌ در خورشيد پديد آيد طوري‌ كه‌ مدت‌ مشخصي‌
اشعه‌ خورشيد به‌ اطراف‌ پراكنده‌ نگردد و يا اينكه‌ انفجارهاي‌ پشت‌ سر هم‌ ماه‌ رمضان‌ در خورشيد، كسوف‌ اواسط‌ ماه‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد و در آخر ماه‌ كه‌ از ماه‌ هلالي‌ بيش‌ پيدا نيست‌، خسوف‌ را؛ كه‌ اين‌ احتمال‌ نزديك‌ترين‌ و جدي‌ترين‌ احتمالات‌ است‌ خصوصاً اگر اين‌ دو را به‌ آيات‌ و نشانه‌هايي‌ كه‌ از آسمان‌ است‌ و در بحث‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌ به‌ آنها پرداختيم‌، ضميمه‌ كنيم‌، مي‌توان‌ آنها را هم‌ با اين‌ احتمال‌ توجيه‌ كرد: توقف‌ خورشيد در زمان‌ سفياني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ مانع‌ حركت‌ كردن‌ خورشيد شود يا حركت‌ آرامي‌ كه‌ مانند بازگشت‌ عمل‌ آن‌ براي‌ مدت‌ دو يا سه‌ ساعت‌ باشد يا ظاهر شدن‌ بدني‌ نمايان‌ در قرص‌ خورشيد (از جمله‌ حوادث‌ ماه‌ رجب‌) هم‌ ممكن‌ است‌ ناشي‌ از انفجاري‌ قوي‌ در خورشيد باشد كه‌ وقتي‌ در سطح‌ خورشيد گسترش‌ يابد به‌ شكل‌ سينه‌ و صورت‌ انسان‌ به‌ نظر برسد. دانشمندان‌ متأخر به‌ حدوث‌ چنين‌ جرياني‌ در خورشيد كه‌ در حديث‌ هم‌ مي‌توان‌ تأكيد بر چنين‌ مطلبي‌ را يافت‌ اشاره‌ كرده‌اند. اميرالمؤمنين‌(ع‌) طي‌ حديثي‌ طولاني‌ پس‌ از ذكر صيحه‌ و نداي‌ آسماني‌ ماه‌ رمضان‌ (در بيست‌ و سوم‌ ماه‌) مي‌فرمايند:
از فرداي‌ آن‌، هنگام‌ ظهر خورشيد رنگارنگ‌ و سپس‌ زرد شده‌ و در نهايت‌ سياه‌ و تاريك‌ مي‌شود. 5
تاريكي‌ خورشيد خود دليل‌ روشني‌ است‌ براي‌ وقوع‌ خسوف‌ ماه‌ در روز (بيست‌ و پنجم‌ آن‌ ماه‌ رمضان‌)
و شايد اين‌ تفسير بهترين‌ تفسير علمي‌ و نزديك‌ترين‌ احتمال‌ به‌ واقعيت‌ باشد كه‌ احدي‌ پيش‌ از اين‌ بدان‌ اشاره‌ نكرده‌ است‌ و پس‌ از تفكر جدي‌ و عميق‌ در باب‌ نشانه‌هاي‌ ظهور و آيات‌ آسماني‌ كه‌ الزاماً نبايد اين‌ حوادث‌ معجزه‌ باشند، حاصل‌ شده‌ است‌. 6

2 - نداى آسمانى صيحه
اين نشانه يكى از پنج مورد نشانه حتمى ظهور است.
»صيحه« به صدا و ندا اطلاق مى‏شود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مى‏شود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مى‏شنود و از آن حيران و سرگردان مى‏گردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مى‏شود؛ ايستاده مى‏نشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مى‏شود نوعروسان از شدت ترس از خلوتگاه‏هاى خويش بيرون مى‏آيند. اين ندا از جبرئيل امين است، كه به زبانى رسا چنين اعلام مى‏كند:
»صبح نزديك شد7. بدانيد كه حق با مهدى(ع) و شيعيان اوست«.
پس از آن در بعدازظهر (نزديك مغرب) شيطان لعين در ميان زمين و آسمان ندا مى‏دهد كه: »آگاه باشيد كه حق با عثمان و شيعيان اوست«. ظاهراً مراد از »عثمان«، »عثمان بن عنبسه« يا همان سفيانى است.
ابوحمزه مى‏گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا شورش سفيانى از علايم حتمى ظهور است؟ حضرت فرمودند: آرى ندا هم حتمى است... از حضرت پرسيدم: اين ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند:
يك منادى اول روز ندا مى‏دهد كه حق با آل على(ع) و شيعيان اوست و در انتهاى روز شيطان ندا مى‏دهد كه حق با عثمان و شيعيان اوست و در اين زمان ياوه‏گويان (باطل‏گرايان) دچار ترديد مى‏شوند.8
دليل برخاستن اين صداى آسمانى از اين قرار است:
الف) توجه دادن مردم به نزديكى ظهور؛
ب) به وجود آوردن آمادگى درونى در ميان مؤمنان مخلص.
توجه به زمان وقوع اين نشانه؛ يعنى با فضيلت‏ترين ماه و شب سال - كه اقبال و رويكرد دينى مسلمانان به حد اعلاى خود مى‏رسد - اهميت آن را ثابت مى‏كند.
ابوبصير از امام باقر(ع) چنين روايت مى‏كند:
صيحه حتماً در ماه رمضان، خواهد بود؛ چرا كه ماه رمضان ماه خداوند است و آن هم نداى جبرئيل است براى خلق.
سپس فرمودند:
منادى از آسمان به نام قائم(ع) ندا سر مى‏دهد و از مشرق تا مغرب صدايش را مى‏شنوند. از ترس آن صدا هيچ خوابيده‏اى نمى‏ماند؛ مگر اينكه بيدار مى‏شود و ايستادگان همگى مى‏نشينند و نشستگان هم بر دو پاى خويش برمى‏خيزند. خداوند بيامرزد هر كه از اين صدا عبرت بگيرد. صدا، صداى جبرئيل روح‏الامين است كه در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان بر خواهد خاست. پس از آن شكايتى نداشته باشيد و گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد. در انتهاى روز صداى ابليس ملعون (شنيده مى‏شود) كه ندإ؛ مى‏دهد آگاه باشيد كه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را به شك بيندازد و آنها را مبتلا به فتنه كند. چقدر شك‏كنندگان متحير در آن روز زيادند كه در آتش افكنده شده‏اند. وقتى صدا را در ماه رمضان شنيديد از آن شكايت نكنيد كه آن صداى جبرئيل است و نشانه آن اين است كه به نام قائم و پدرش(ع) ندا مى‏دهد. به طورى كه حتى دوشيزگان در خلوتگاه‏هايشان در خانه آن را مى‏شنوند و پدر و برادر خويش را براى خروج (و قيام) تشويق مى‏كنند.
و فرمودند:
به ناچار اين دو صدا بايد پيش از قيام قائم(ع) باشد: صدايى از آسمان كه صداى جبرئيل است و به نام صاحب اين امر و نام پدرش و صدايى كه از زمين شنيده مى‏شود و آن صداى ابليس است كه به نام فلانى ندا مى‏دهد كه مظلومانه كشته شد ولى با آن به دنبال فتنه است. پس شما نداى اول را اجابت و اطاعت كند و از دومى و از اينكه به فتنه‏اش افكنده شويد، بپرهيزيد.
سپس پس از بيان بخش زيادى از حديث فرمودند:
وقتى كه بنى‏فلان در ميان آنها اختلاف افتاد؛ در آن زمان چشم انتظار فرج باشيد و فرج شما تنها در اختلاف بنى‏فلان است. پس وقتى دچار اختلاف شدند منتظر صيحه در ماه رمضان باشيد و (پس از آن) قيام قائم(ع) كه خداوند هر چه را بخواهد به انجام مى‏رساند.9
عبداللَّه بن سنان مى‏گويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه شنيدم مردى از ديار هَمدان به حضرت عرض كرد: عامه (اهل سنت) ما را سرزنش مى‏كنند و مى‏گويند شما گمان مى‏كنيد كه منادى از آسمان به نام صاحب اين امر ندا درمى‏دهد. حضرت كه تكيه داده بودند خشمگين شدند، جلوتر آمدند و نشستند. سپس فرمودند:
آن را از من روايت نكنيد و از پدرم روايت كنيد كه ديگر هيچ عيبى براى شما نخواهد داشت. شهادت مى‏دهم كه از پدرم(ع) شنيدم كه مى‏فرمودند: واللَّه! اين مطلب در قرآن به وضوح بيان شده است آنجا كه مى‏گويد:
إن نَشاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفنَ السَماءف آيةً فَظَلَّت أعناقفهم لَها خاضفعينَ.10
اگر بخواهيم از آسمان معجزه‏اى بر ايشان مى‏فرستيم كه گردن‏هايشان را براى هميشه به زير افكنند.
آن روز در زمين احدى باقى نمى‏ماند كه به عنوان خضوع گردنش را كج نكرده باشد. اهل زمين ايمان مى‏آورند، آن زمان كه اين صدا را از آسمان بشنوند كه: »آگاه باشيد حق در ميان على‏بن ابى‏طالب(ع) و شيعيان اوست«.
سپس فرمودند:
فرداى آن روز شيطان در هوا بالا مى‏رود به طورى كه از زمين متوارى گشته و دور مى‏شود و در پس آن ندا مى‏دهد كه بدانيد حق در عثمان بن عفان و پيروان اوست. او مظلومانه كشته شد (بياييد) و قصاص خونش را طلب كنيد.
حضرت ادامه دادند:
خداوند آنها را كه ايمان آورده‏اند؛ با اقرار (هميشه به يك شكل) پابرجا و ثابت قدم مى‏كند و اين همان نداى اول است. آنها هم كه در دل‏هايشان مرض است آن روز به شك مى‏افتند كه اين مرض واللَّه، عداوت اهل‏بيت(ع) است. بنابراين در آن زمان از ما بيزارى مى‏جويند در عين حال كه به ما متمايل مى‏شوند؛ مى‏گويند آن صداى اول جادويى از سحرهاى اهل بيت(ع) بود سپس امام صادق(ع) اين آيه را تلاوت كردند كه:
وَ إن يَرَوا آيةً يفعرفضفوا وَ يَقولفوا سفحرٌ مفستَمَرٌ.11
اگر آنها معجزه‏اى را مشاهده كنند از آن روى گردانده، مى‏گويند اين همان جادوى هميشگى (آنها) است.12
زرارة بن اعين از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمودند:
منادى از آسمان ندا مى‏دهد كه: »فلانى فرمانرواست« و منادى (ديگرى) هم ندا مى‏دهد كه: »همانا على و شيعيان او رستگارند«.
پرسيدم: چه كسى پس از اين با مهدى(ع) مى‏جنگد؟ فرمودند:
مردى از بنى‏اميه كه شيطان ندا مى‏دهد همانا فلانى و پيروان او رستگار مى‏شوند.
گفتم: پس چه كسانى راستگو را از دروغگو تشخيص مى‏دهد؟ فرمودند:
آنها كه احاديث ما را روايت مى‏كنند و پيش از وقوع اين اتفاقات مى‏گويند چنين مى‏شود و مى‏دانند كه آنها راستگويند و حق دارند.13
اين ندا مصداق اين آيه است كه:
أفَمَن يَهدى إلَى الحَقّ أحَقف أن يفتَّبَع أمَّن لا يَهفدّى إلاّ أن يفهدى فَما لَكفم كَيفَ تَحكفمونَ.14
آيا آنكه به سوى حقيقت هدايت مى‏كند شايسته‏تر است كه تبعيت شود يا آنكه هدايت نمى‏پذيرد جز آنكه هدايت شود؛ شما را چه مى‏شود، چگونه قضاوت مى‏كنيد؟
لذا اين ندا و صيحه آسمانى (صداى جبرئيل) مانند پيشامد بزرگ غير منتظره‏اى است كه جنبه‏اى اعجازى دارد و در دل دشمنان خدا ترس و هراس مى‏افكند و بشارت بزرگى براى مؤمنان است كه از نزديكى ظهور حكايت مى‏كند و اين مصداق آيه‏اى از قرآن كريم است كه مى‏گويد:
افن نَشَاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفن السَماء آيةً فَظَّلت اَعناقفهفم لَها خاضفعين.15
و آيه ديگرى كه مى‏گويد:
وَ استَمع يَوم يفنادى المفنادى مفن مَكانف قَريبف يَومَ يَسمَعفونَ الصَّيَحَةَ بفالحَقّف ذلفكَ يَومف الخفروجف16.
و آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا مى‏دهد، گوش فرا ده. آنها زمانى كه صيحه را به حق بشنوند آن روز زمان خروج است.
وظايف مؤمنان در هنگام پيشامد اين صيحه:
در احاديث اهل بيت(ع) در اين زمينه چنين آمده است:
الف) پس از شكر و ستايش خداوند: به جا آوردن نماز صبح جمعه مورد بحثمان، به خانه‏هايتان برويد و درها را قفل كنيد و دريچه‏ها و روزنه‏ها را ببنديد و خودتان را در ميان چيزى بپوشانيد و گوش‏هايتان را بگيريد (در حديث آمده است كه از آثار اين صيحه اين است از شدت و قوت اين صدا 70/000 نفر كر و 70/000 نفر لال مى‏شوند)، هرگاه صدا را شنيديد پس به سجده بيفتيد و بگوييد:
سبحان ربنّا القدّوس.
پروردگار مقدس ما منزه است
هر كه چنين كند نجات مى‏يابد و هر كه از اين عمل روى گرداند هلاك مى‏شود.17
اين از جمله مواردى است كه هر كس خداوند متعال بر آن توفيقش داد تا نعمت درك آن عهد مبارك را با ظهور حضرت مهدى(ع) بيابد، واجب است بر آن شكرگزار باشد.
ب) انبار كردن غذاى يكسال خود و خانواده‏اش: امام باقر(ع) فرمودند:
نشانه حادثه‏ها در ماه رمضان، نشانه‏اى است در آسمان كه مردم پس از آن دچار اختلاف مى‏شوند. هرگاه آن را درك كردى غذايت را بيشتر كن.18
پس از شنيده شدن نداى آسمانى ميان مردم اختلاف، جنگ و فتنه (نبرد قرقيسيا) پديد آمده و به دنبال آن قحطى و گرانى خوراكى‏ها پيش مى‏آيد و از اين رو ائمه(ع) به شيعيان مؤمن خويش و مسلمانان سفارش كرده‏اند كه غذا و نيازمنديهاى خود و خانواده‏هايشان را براى مدت يك سال ذخيره كنند. شما را به خدا، ببينيد چقدر اين امامان بزرگوار(ع) تيزبين بوده‏اند و به چه ميزان به شيعيان و دوستداران خويش محبت مى‏ورزيده‏اند. ما در طول سال‏هاى عمر خود چگونه به اين محبت‏هاى ايشان جواب داده‏ايم و چقدر در صدد جبران محبت‏هايشان بوده‏ايم؟ آرى! هر كس كه به آنها عشق ورزيده و با آنها ارتباط دارد؛ مى‏تواند به محبت ايشان نسبت به خود مباهات و افتخار كند.

3 - بيعت كردن 30/000 نفر از قبيله بنى‏كلب با سفيانى
سفيانى در ماه رجب شورش كرده و به مبارزات نظامى و سياسى و جنگ‏هاى خويش جامه عمل مى‏پوشاند و محدوده نفوذ خويش را گسترش مى‏دهد و در اين زمان ديگران هم به او پيوسته و مجموعه‏ها و قبايل غير دينى به دنبال او راه مى‏افتند. پيامبراكرم(ص) در اين رابطه فرمودند:
سفيانى با 360 سوار شورش مى‏كند تا اينكه به دمشق مى‏رسد و در ماه رمضان هم 20/000 نفر از قبيله بنى‏كَلَب با او بيعت مى‏كنند.19
قبيله بنى‏كَلَب، عمو زادگان سفيانى؛ يعنى همان قبايل دروز14 مى‏باشند كه در آينده او را همراهى مى‏كنند. اين قبيله در عصر معاويه نصرانى بودند و معاويه از آنها با مادر يزيد (عليهم‏اللعنة) قاتل سيدالشهدا(ع) ازدواج كرد. بنابراين، سفيانى از اولاد يزيد بن معاوية بن ابى‏سفيان (عليهم‏اللعنة) مى‏باشد. پيروان اين آيين در منطقه رمله (در بيابان برهوت شرقى فلسطين و غربى اردن و جنوب غربى سوريه دمشق) تا چند كيلومتر در اطراف آن سكنى گزيده‏اند.

-----------------------------------
پي نوشت‌ها:
1 . الارشاد، شيخ‌ مفيد، ج‌2، ص‌374؛ الغيبة‌، نعماني‌، ص‌181، اعلام‌الوري‌، ص‌429؛ الغيبة‌ شيخ‌ طوسي‌، ص‌270، بشارة‌الاسلام‌، ص‌96؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌516؛ تاريخ‌ مابعدالظهور، ص‌118.
2 . الغيبة‌، نعماني‌، ص‌182؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌97؛ تاريخ‌ الغيبة‌الكبري‌، ص‌479؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌517.
3 . به‌ زودي‌ در همين‌ مجموعه‌ به‌ مسأله‌ بدأ خواهيم‌ پرداخت‌.
4 . الممهدون‌ للمهدي‌(ع‌)، ص‌37.
5 . بحارالانوار، ج‌52، ص‌275؛ بشارة‌الاسلام‌، صص‌59 و 70.
6. البته‌ بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ خود مؤلّف‌ در نهايت‌ آن‌ را احتمال‌ مي‌شمرد و هر چند هم‌ كه‌ احتمال‌ قوي‌ باشد باز يقين‌آور نيست‌ بدين‌ معنا كه‌ الزاماً نبايد چنين‌ باشد و امكان‌ معجزه‌ بودن‌ اين‌ جريانات‌ خالي‌ از وجه‌ نيست‌؛ چرا كه‌ اگر بنا بود به‌ هر حال‌ اين‌ مطالب‌ به‌ زودي‌ تفسير علمي‌ آنها توسط‌ دانشمندان‌ آن‌ عصر بيان‌ شود كه‌ ديگر تعبير كردن‌ از آن‌ به‌ آيه‌ (قرآن‌ از معجزه‌ به‌ آيه‌ تعبير ياد مي‌كند) چندان‌ موجه‌ نمي‌باشد و مردم‌ با اتكاء به‌ گفته‌ دانشمندان‌ هيجان‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌ جريان‌ از دست‌ داده‌ و مسلمانان‌ هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حادثه‌ دهشتناك‌ نماز آياتي‌ خوانده‌ و از آن‌ روي‌ مي‌گردانند و اين‌ با آنچه‌ در ابتداي‌ سخن‌ دربارة‌ دو دليل‌ حدوث‌ اين‌ دو حادثه‌ گفته‌ شد متناقض‌ است‌. به‌ طور خلاصه‌ بايد گفت‌ اگر بنا بود كه‌ اين‌ جريان‌ فوراً تفسير علمي‌ آن‌ بيان‌ شود نخواهد توانست‌ آيه‌ يا علامتي‌ براي‌ ظهور شمرده‌ شود يا حداقل‌ در احاديث‌ ديگر لازم‌ نبود اين‌ همه‌ روي‌ آنها تكيه‌ شود و گذرا به‌ آن‌ اشاره‌اي‌ مي‌كردند. واللهعالم‌ (مترجم‌).
7 . بحارالانوار، ج52، ص274.
8 . الارشاد شيخ مفيد، ج2، ص371؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص266؛ اعلام‏الورى، ص429.
9 . الغيبة، نعمانى، ص170، بحارالانوار، ج52، ص231؛ النجم الثاقب، ج1، ص126، تاريخ مابعدالظهور، ص125.
10 . سوره شعراء (26)، آيه4.
11 . سوره قمر (54)، آيه2.
12 . الغيبة، نعمانى، ص173، بحارالانوار، ج52، ص292.
13 . الغيبة،نعمانى، ص176، بحارالانوار، ج52، ص295.
14 . سوره يونس (10)، آيه35.
15 . سوره شعراء (26)، آيه4.
16. سوره ق (50)، آيه42 و 41.
17. يوم‏الخلاص، ص1542.
18. يوم‏الخلاص، ص542.
19. يوم‏الخلاص، ص671، بيان‏الائمه، ج2، ص586.
120. طريقه دروزيه، طريقتى است دينى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى در سوريه و لبنان. اين طايفه منسوبند به »دَرَزَىّ« كه وى بعدها از اعتقاد خويش برگشت. عنوان اصلى اين طريقت موحدون است كه اساس عقيده‏شان بر حلول و تناسخ روح است. لغتنامه الرائد، ج1، ص787. [م.]

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط sara | 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط sara | 
به جستجوی تو تا گذر زمان آمدم

و در ایستگاه ثانیه ها به انتظار ماندم

شاید تو بگذری

و دستی برای خلوتم تکان دهی

ولی تو فراموش کرده بودی

چقدر مجال کوتاه است

و گاه یک ثانیه

به سالی تبدیل می شود

+++++++

 یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است

یک خفته به خواب آسمان از تمام اندیشه ها بیدارتر است

یک چشم شرجی از تمام دلهای شوریده شیداتر است

یک سپیده دم خیال از تمام دشت های سبز دیدنی تر است

یک عشق حقیقی از تمام بنفشه های باغ چیدنی تر است

 

چه حکمت و مصلحتی در کار است عزیز من

که عشق تو اسطوره شد و دار فنا ریخت بهم

این حادثه که مرا تبدار و تو را بیمار کرد

نامش عشق بود و عاطفه هوشیار کرد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:26  توسط sara | 

"ای علی! در مسابقه تقرب به خداوند، اگر بر مرکب علم و دانایی و اندیشه سوار شوی از هر کس دیگری، حتی آنان که با نماز و روزه به سوی خدا میشتابند پیشی میگیری و به قرب خداوند نایل میشوی."

 

 

 

 

وقتی دلمون هوای باریدن پیدا میکنه و لطیف تر میشه، وقتی بی قرار میشیم و آشفته، تازه می فهمیم دلتنگ شده ایم و عاشق! تازه میفهمیم عاشق بودیم ولی در فراغت اشک نریخته ایم و برای وصل و پایان هجر شعری نسروده ایم!

دیگر برای وصل و رسیدن زمان موعود سراغ تقویم نمی رویم! هر روز بی صبرانه چشم به آسمانت می دوزیم و تاریخ میهمانی ات را از ماه می پرسیم!زمانی که ماه را در آسمانت نیابیم میفهمیم او هم مهمان سفره تو شده است، همه شاد و مسرور از خبر شروع ماه عاشقی و پایان دوری همراه ستارگانت در میهمانی ات شرکت میکنیم!

تو این مدت فکرم خیلی مشغول بود و دائم داشتم فکر میکردم که قرار بود در این پست از این موضوعی که فکرم رو مدتی است مشغول خودش کرده بگم ولی ترجیح دادم به صورت خیلی جمع بندی شده همه حرفام رو خیلی کلی تر از زبان امام خمینی بگم که در وصیت نامه اش برای عروسش گفته بود، که با توجه به نزدیک شدن به ماه رمضون دیدم این بهتره و به جای مطرح کردن افکارم و ایجاد بحث که شاید هم در این بین توهین و بی احترامی هم بوجود بیاد، فکر کردم خوندن وصیت نامه امام خمینی بحثی رو بوجود نمیاره و شاید زمینه فکر کردن و آمادگی برای ماه رمضون رو برامون فراهم بکنه!

 

"از کجا شروع کنم؟بهتر آن است از فطرت باشد(فطرة اللهِ التی فَطَرَ الناسَ علیها لا تبدیل لِخلق اللهِ)در اینجا به فطرت انسانها بسنده کرده، گرچه این خاصهّ خلقت است(وَ اِن شی الاّ یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیهم) همه گویند:

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با نا محرمان ما خامشیم

ما نیز اکنون به عرفان فطری انسانها نظر می اندازیم و گوییم در فطرت و خلقت، انسان امکان ندارد بغیر کمال مطلق توجه کند و دل ببندد، همه جانها و دلها بسوی اویند و جز او نجویند و نخواهند جست و ثنا خوان اویند و ثنای دیگری نتوانند کرد ، ثنای هر چیزی ثنای اوست، گر چه ثنا گو تا در حجاب است گمان کند ثنای دیگری می گوید ، در تحلیل عقلی که خود حجابی است نیز چنین باشد.

آن که کمال هر چه باشد می طلبد، عشق به کمال مطلق دارد و نه کمال ناقص. هر کمال ناقص محدود به عدم است و فطرت از عدم تنفر دارد . ... شاعران و مدیحه سرایان گمان می کنند مدح فلان امیر قدرتمند یا فلان فقیه دانشمند را می کنند ، آنان مدح و ثنای قدرت و علم را میکنند نه به طور محدود، گر چه گمان می کنند محدود است. و این فطرت امکان تبدیل و تغییر ندارد(لا تبدیل لخلق الله ذلک الّدین القیّم).

و تا انسان در حجاب خود است و به خود سر گرم است و خرق حجب حتی حجب نوری را نکرده ، فطرتش محجوب است و خروج از این منزل علاوه بر مجاهدات ، محتاج به هدایت حق تعالی. و ابصار قلوب تا به ضیاء نظره او نور نیابد ، حجب نور خرق نشود و تا این حجب باقی است، راهی به معدن عظمت نیست و ارواح تعلق به عزّ قدس را در نیابد....

....دخترم! پیمبران مبعوث شدند تا رشد معنوی به بشر دهند و آنان را از حجابها برهانند، افسوس که شیطان قسم خورده بدست ادب با خود نگذاشت آنچه آنان می خواهنند تحقق یابد. ما همه خوابیم و گرفتار حجابها. گویی جهنم محیط به ماست و خدر طبیعت مانع از شهود و احساس است. و کفر مراتب بسیار دارد، خودبینی و جهان بینی و نظر به جز او نیز از مراتب آن است....

...دنیا و هر چه در آن است جهنم است که با طنش در آخر سیر ظاهر شود و ماورای دنیا تا آخر مراتب بهشت است که در آخر سیر پس از خروج از خدر طبیعت ظاهر شود و ما وشما و همه یا حرکت به سوی قعر جهنم می کنیم یا به سوی بهشت و ملا اعلا.

در حدیث است که روزی پیمبر اعظم صلی الله عله و آله و سلم در جمع صحابه نشسته بودند، ناگهان صدای مهیبی آمد، عرض شد : این صدا چی بود؟ فرمود :"سنگی از لب جهنم افتاد و پس از هفتاد سال اکنون به قعر جهنم رسید." ما همه در صراط هستیم و صراط از متن جهنم عبور می کند ، باطنش در آن عالم ظاهر می شود. و در اینجا هر انسانی صراطی مخصوص به خود دارد و در حال سیر است یا در صراط مستقیم که منتهی به بهشت می شود و با لاتر و یا صراط منحرف از چپ یا منحرف به سوی راست که هر دو به جهنم منتهی می شود"غیر المغضوب علیهم" انحراف از یک سو است " ولا الضالین" که انحراف از سوی دیگر. و این حقایق در حشر به طور عیان مشهود می شود.باطن صراط مستقیم در این عالم است و..........

 

***الهم انی اَدعوکَ کما اَمَرتَ فاستجب لی کما وَعَدتَ انّک لا تُخلفُ المیعاد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:27  توسط sara | 
به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشه امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی آتش جاویدی را

دیدمت وای چه دیداری وای

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

دیدمت وای چه دیداری وای

نه نگاهی نه لب پر نوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی

این چه عشقی است که در دل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

من از این عشق چه حاصل دارم

باز هم کوشش باطل دارم

بهز لبهای عطش کرده من

لب سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه عشق تو را می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سر انجام مرا

بکشد تا به سرا پرده خاک

خلوت خالی و خاموش  مرا

تو پر از خاطره کردی ای مرد

شعر من شعله احساس من است

 تو مرا شاعره کردی ای مرد

آتش عشق به چشمت یکدم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

در دلم آرزویی بود که مرد

لب سوزان تو را بوسیدن

بوسه جان داد به روی لب من

دیدمت ، لیک دریغ از دیدن

سینه ای، تا که بر آن سر بنهم

دامنی تا که بر آن ریزم اشک

آه، ای آنکه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمین می زنی و میشکنی

عاقبت شیشه امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی آتش جاویدی را ....

(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:21  توسط sara | 

پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم ....

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم... ببارم تا خالی شوم ،

                        از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم ....

اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند .../

 ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی ....

اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کند ، ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس

 شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است ......

اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم ،

آرزوی غروب و باران را دارم .....

کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و ... کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو

باشد .......

اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ، مرا تنها گذاشته است ،

چشمهای مرا بارانی کرده است ، و دل مرا غمگین کرده است ......

 

باران بیا  تا با هم خالی شویم ، تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو  و من نیز  از این  سرنوشت و  دوری خالی می شوم ..................../.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:21  توسط sara | 
زندگي دفتري از خاطرهاست ...

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست 

 يک نفر همسفر سختي هاست 

 چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

                                                ما همه همسفريم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:18  توسط sara | 

 

او دلي افسرده و تنگ داشت

او دلي نامهربان چون سنگ داشت

روزگاري آنچنان روي قلبم پا گذاشت

قلبم له كرد و ردي رويش جا گذاشت

ديگر آن باغ گل ، بي بر و برگ شد

دل نرمم چون كوهي از سنگ شد

دردي كشيدم كه دلم سخت شد

اين حاصل سرنوشت من سياه بخت شد

بشكاف سينه ام و ببين هزاران آه را

كز زيادي بسته اند بر تنفس راه را

سال ها بگذشت و جسم ما خاك شد

هر چه آثار بود همه از زمين پاك شد

حال از آن دو جسم فقط

دو قلب سنگي به جاست

قابل تشخيص نيست

كدام مال او ، كدام مال ماست

چيزي كه بر من شگفت آور است

اين كه روي هر دو قلب هم

نشاني از جاي پاست

او هم مثل من دلي در زير آوار داشته

او هم مثل من دلش نشاني از آزار داشته

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:30  توسط sara | 
هيچ موقع نمي خواستم اخمي در صورت تو خود نمايي كند يا با گفتن حرفي هر چند بي منظور تو را آزرده خاطر كنم. ببخش حلالم كن

غزلنامه اگه رفتم شدي تنها حلالم كن

اگه خشكيد چشمات شدن دريا حلالم كن

تو ميدوني اين قصه نهايت اخري داره اگه خنجر زدش پشتم يه روز دنيا حلالم كن

اگه عشق من آب ميشه كنار عشق پاك تو منو عفو كن به حكم دل نشوم رسوا حلالم كن

 نه پاييزم كنار تو نه ميخندم به حال تو ولي يك روز كه بايد رفت چرا حاشا حلالم كن

 نوشتم زير نور ماه برايت اخرين مصرع اگر خوب يا كه بد بودم ببخش من را حلالم کن

 

آرزومند آرزوهاتون

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:20  توسط sara | 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک

 چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟

 ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی

 برو با دل بیا تا من بگردم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 12:56  توسط sara | 

چه سود گر بگويمت ؟
كه شام تا سحر نخفته ام
و يا اگر دمي به خواب رفته ام
                                      ترا به خواب ديده ام

چه سود گر بگويمت ؟
كه دوريت چو شعله هاي تند شب
به خرمن وجود من شراره هاي درد مي زند
و من درون آن زبانه ها
بناي اين دل رميده را 
                           ز بن خراب ديده ام

چه سود گر بگويمت ؟
كه بي تو كیستم و چيستم
كه بحر پر خروش من تويي و ساحل صبور بي فغان منم
و من درون موج هاي سركشت
تمام هستي و وجود خويش را 
                                        چو يك حباب ديده ام !

چه سود گر بگويمت ؟
كه من ز دوري تو هر نفس چو شمع آب مي شوم
و اشك هاي گرم من به دامن شب سياه مي چكد
و من ميان قطره هاي چون بلور آن
محبت ترا چو نقش سرد آرزو
                                      به روي آب ديده ام

تو يك خيال دور ، بيش نيستي
و دست من به دامنت نمي رسد
تو غافلي و من تمام مي شوم
و ديدگان پر ز آب من ، هزار بار گفته با دلم
                                                 كه من سراب ديده ام ، كه من سراب ديده ام !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:44  توسط sara | 

 

بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي
قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتهابسي
حال از من بشنو اين افسانه را
داسـتان اين دل ديوانـه را
چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست
ليک با عاشق نشستن عار نيست
کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم
آتشي بوديم و خاکستر شديم
از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست
آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم
بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند
بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان
حال هـم زخم زبان دوستان
خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام
تا به کي آخر چنين ديوانگي؟
پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه
مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد
گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟
بس کشيدم آه از دل بردنش
آه! اگـر آهم بگيرد دامنش
با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه!غير از من کسي ديوانه نيست
گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است
فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است
نيت اش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغـي فاحش است
يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت
اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟
وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود
بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود
يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:40  توسط sara | 

Image hosting by TinyPic

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو همیشه رسم این دنیاست

خداحافظ

خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:37  توسط sara | 

خود را شب در آينه ديدم دلم گرفت

از فكر اينكه قد نكشيدم دلم گرفت

از فكر اينكه بال و پري داشتم ولي

بالا تر از خودم نپريدم دلم گرفت

از اينكه با تمام پس انداز عمر خود

حتي ستاره ای نخريدم دلم گرفت

كم كم به سطح آينه برف مي نشست

دستي بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت

دنبال كودكي كه در آن سوي برف بود

رفتم ولي به نرسيدم دلم گرفت

نقاشيم تمام شد و زنگ خانه خورد

من هيچ خانه اي نكشيدم دلم گرفت

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 7:28  توسط sara | 

السلام عليک يا اباالصالح يا بقيه الله

 

 

 

تويي مولا تمام هست و بودم تويي مولا همـه بـو د و نبــودم

بـرايت منتــــظر بـر در نشينم فـداي   تو تمــام هست و بـودم

بيا تا جـان خود ســازم فدايت بيا تا بشـــــنوم مولا صـــدايت 

اگر آيي اباصـــــالح بـه پيشم نمي ســـازم دگر مولا رهــايت 

 بيا اي يوسف گمگـــشته مـا بيا اي منتـــــقم مهـــر دل آرا

بپــوش پيراهن رزم حسين را نشــان عاشــقان ده قبــر زهرا

زهجــران تو مـولا غمگـــسارم ز دوریت هميشه اشــکبارم

به جان این حسين و جان زهـــرا بـراي ديدنت درانتظارم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:37  توسط sara | 
 

نمی دانم کی می آیی؟ از که بپزسم روز آمدنت را؟ بیرقت را روی کدام بام می اندازی؟ عبایت را روی کدام شاخه می آویزی؟ نام اولین گلی که بوی تو به مشامش می رسد چیست؟ و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟ و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟

شمشیرت را در کدام سیاره صیقل می دهی؟مهربانیت از کدام سمت خواهد آمد؟ چه کسی تو را از همه زود تر می بیند؟ کدام دست اولین پنجره را به روی تو خواهد گشود؟ روز آمدنت را کدام پیشگو می داند؟ چه کسی اولین بوسه را بر دستان تو خواهد نشاند؟ اولین کسی که به او لبخند می زنی کیست؟

چقدر افقها را شمارم؟ چقدر بر موجها، سیبها، کوهها نگاه کنم؟ چقدر نشانی تو را از شهابها بپرسم؟ در کدام آسمان نشسته ای؟ خیمه ات را با کدام ستاره ساخته ای؟

معبد ها بی تو رنگ و بویی ندارد؟ بیا تا ابرها از بالای سر روز های ما بروند. بیا تا عشق در گلدانهایمان بشکفد و دریا تا نزدیکی دفتر مشقمان بیاید.

اگر تو بیایی هیچ شمعی خاکستر نخواهد شد و پروانه ها تا قیامت در هوای عاشقی بال و پر خواهند زد. اگر تو بیایی سنگها سکوت خود را می شکنند، بغضهای هزار ساله ترک برمی دارد و باران تند و بی امان بر شیروانی دنیا می بارد.

باران ترجمه ی اشکهای توست و یا حاصل جمع شکهای ماست که اینگونه بی شکیب می بارد؟

ای عادل ترین عاشق! در این روزگار قحطی آغوش، پناه دلتنگی هامان باش!نمی دانی سرهای ما چقدر محتاج شانه های مردانه ی توست؟ نمی دانی چقدر دلمان برای یک گریه ی بی ریا تنگ شده است! ما از تمام ابر های جهان دلتنگ تریم!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:3  توسط sara | 

مژده ای دل  که مسیحا نفسی  می آید

که ز ایفاس خوشش بوی کسی می آید

دوش فالی  زدم  و  فریاد  رسی  می آید

اینقدر هست  که  بانگ  جرسی می آید

همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهايت اوست، خاك قدمت كردم، شايد بيايى و نفسى بر اين خاك تيره ، پاى عنايت گذارى. آنگاه است كه چشمان هميشه منتظر نرگس، توتيايى خواهد يافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نمايد.

اى مهربان‏ترين! ببين كه از اشك، سرشارم؛ ببين كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛ ببين كه دستان نيازمند، جز در آستان تو اجابت را نمى‏يابد. پس بيا و شب هاى تنهايى دلم را كه در هر گوشه آن هزار يلدا خفته است، ستاره باران كن.

اى جانان جان! از فيض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

ترنم عاشقانه‏ترين كلاممان، موسيقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مى‏زند و آهوى عاشقى را چابك تر از هميشه به هر سو مى‏برد.

اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره مى‏پيماييم. شايد آينه اشكمان نيم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت به دل نماند.

اى سرخ‏ترين سپيده! مهر خونين چشمانمان در انتظار صبح صادق ديدار توست كه هر بامداد سر بر مى‏كند، تا شايد دراين بى‏نهايت اندوه، نشانى از تو بجويد، كه بى تو راه گم كردگانيم در اين حيرت. اى وارث لب تشنگان! تشنه ديدار توايم و سال هاست كه جز سراب هزار رنگ دنيا، اجابتى به خود نديده‏ايم.

بيا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است.

در رؤيايى‏ترين شب هاى دل، نام تو آذين تنهايي هاى بى‏پايان ماست. اى بهترين هميشه و اى هميشه بهترين! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مى‏خواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبريز كند.

اى تمام زيبايى! عشق تنها با تو معنا مى‏شود و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست.

تو جانى و همه خوبي هاى عالم، كالبد.

تو بهارى و همه فضيلت ها، چون شاخه‏هاى تودر تو، تو را انتظار مى‏كشند.

اگر هنوز آيين مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ تو برآيينه‏ها مى‏تابد. اگر هنوز اميدى است، چون گرماى نفس‏ تو چون نسيم‏ بهارى، جان مى‏بخشد و شكوفايى مى‏آورد.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه كودكان مهر مادر را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه تن، جان را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه يعقوب، يوسف را.

تو را و ميلاد تو را هميشه از همه دوست داشتني ها، بيشتر دوست مى‏داريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:37  توسط sara | 

کورد پاتوق پر بازدیدترین وبلاگ در ایران

            تو در جان منی من غم ندارم

                                   تو ایمان منی من کم ندارم

            اگر درمان تویی دردم فزون باد

                                         وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

            تویی تنها تویی تو علت من

                             تو بخشاینده ی بی منت من

             صدایم کن صدای تو ترانه ست

                                      کلامت آیه هایی عاشقانه ست

             تو را من سجده سجده می پرستم

                                      که سر بر خاک بر زانو نشستم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:30  توسط sara | 
 

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم و منتظرت   می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:20  توسط sara | 

می نويسم « د  ی  د  ا  ر »

تو اگر با من و دلتنگ منی

يک به يک فاصله ها را بردار ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:21  توسط sara | 
خداوندا!

 

هرکس را آتش در دل است و این بیچاره را در جان از آنست که هرکس را

سروسامانست و این درویش بی سروسامان است...

         موجود نفسهای جوانمردانی...

                    حاضر دلهای ذاکرانی...

                             نزدیکتر از جانی...

                                       گفتم صنما...مگر که جانان منی...؟

 

             اکنون که همی نگه کنم جان منی...

 

الهی!

            اگر از دوستانم ، حجاب بردار...

                                 واگر مهمانم ، مهمان را نیکو دار...

 

الهی!

                                         در ملکوت تو کمتر از مویم....

                              این بیهوده تا کی گویم...؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:47  توسط sara | 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد            دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چون صبا         فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

 

«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون؛ اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم»

آيه 5 و 6 سوره قصص شرح بيشتر اين مطلب در كشف الغمه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده كه: امام قائم وقتى متولد شد، پاك بود و هيچ گونه آلودگى نداشت و در بازوى راستش اين آيه نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا؛ حق آمد و باطل نابود شد، حتما باطل نابود شدنى است.»

شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«شبى كه حضرت قائم (عج) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج) به سوى ايمان منتقل مى سازد»

میلاد حضرت مهدی(عج) را به تمامی مسلمانان جهان و به خصوص محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم.

اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم. مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم.
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم.
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما،«بولهب» ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما،«حمالة الحطب» ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.

برای پایان ترجمه ی قسمتی از دعای شریف ندبه را با هم و با نهایت دل تنگی می خوانیم:

«کجاست بقیه الله که بیرون از خاندان رهبری نیست؟
کجاست آماده برای ریشه کن کردن ستمکاران؟
کجاست منتظر برای راست کردن کجی و نادرستی؟
کجاست مرکز امید برای برانداختن بیداد و ستم؟
کجاست ذخیره برای تازه کردن فرایض و سنن دین؟
کجاست انتخاب شده برای بازگرداندن کیش و آئین؟
کجاست آرزو شده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟
کجاست زنده کننده ی آثار دین و اهل دین؟
کجاست شکننده ی شوکت تعدی کنان؟
کجاست ویران کننده ی بنیادهای شرک و نفاق؟
کجاست نابود کننده ی اهل فسق و گناه و سرکشی؟
کجاست درو کننده ی شاخه های گمراهی و اختلاف؟
کجاست محوکننده ی آثار کج دلی و هواپرستی؟
کجاست برنده ی رشته های دروغ و افتراء؟
کجاست نابود کننده ی سرکشان؟
کجاست از بن بر اهل عناد و گمراه کنندگی و بی دینی؟
کجاست عزیز کننده ی دوستان و خوار کننده ی دشمنان؟
کجاست جمع کننده ی سخن بر تقوی؟
کجاست باب خدا که از آن وارد شوند؟
کجاست وجه خدا که به سوی او رو کنند اولیاء؟
کجاست وسیله ی پیوست میان زمین و آسمان؟
کجاست صاحب روز پیروزی و بر افراز کننده ی پرچم هدایت؟
کجاست جمع آوری کننده ی جامعه صلاح و رضایت؟
کجاست جوینده ی خون پیغمبران و زاده ی پیغمبران؟
کجاست جوینده ی خون شهید کربلاء(ع)؟
کجاست پیروزمند بر هر متعدی و مفتری؟
کجاست مضطری که چون دعا کند اجابت شود؟
کجاست صدر مخلوقات که تقوی دارد؟
کجاست زاده ی پیغمبر مصطفی و زاده ی علی مرتصی(ع) و زاده ی خدیجه ی غراء و زاده ی فاطمه ی کبری(س)؟»

« خدایا شاد کن پیغمبرت حضرت محمد(ص) و آله را به دیدارش و هر که پیرو اوست بر دعوتش و رحم کن بیچارگی ما را پس از او، خدایا برطرف کن این گرفتاری را از این امت به حضور او و تعجیل کن برای ما در ظهورش زیرا آنرا (دشمنان) دور دانند و ما آنرا نزدیک می بینیم – دعای عهد»

«برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت امام مهدی(عج) صلوات»

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8:9  توسط sara | 
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8:2  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
عشق
برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
قاصدک عشق
قصه عشق
مرگ در تنهايي
نگهبان سکوت
کارت پستال درخواستی
تولد مبارک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM