تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:3  توسط sara | 

 

زکویت رفتم و الماس طاقت بر شکستم

برو با یار خود بنشین که من بار سفر بستم

که بعد رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد

که فلانی یار خوبی بود و من قدرش ندانستم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 8:46  توسط sara | 
پدر
پدر،بیا، خستگیاتو درکن
کنارچشمه سارپاک اشکام
پدربشین، کمی برات بخونم
که مث تومنم غریب وتنهام
دُرُس دیدم، شرم تهیدستیه
این عرق پیشونی شکسته ت
دریغ باختن جوونیا ته
تو حیرت چشمای پیروخسته ت
سهم تو،ازما ل ومنال دنیا
یه قلب پاک ویه دل زلاله
یه تکه نان ویه جهان شرافت
نصیبت ازگردش ماه وساله
قطارلحظه هات که بی توقف
ناله کنان، نفس زنان،توراهه
حالا که افتادنوسراشیب عمر
بی کس وبی امید وبی پناهه
روشونه های شرقی ونحیفت
یه کوهه ازجمله های سوُالی
تو موندی ودستای غرق پینه
توموندی ویه کوله بارخالی
پدربگو!روزخمای صبورت
چی شد که هیشکی مرهمی نذاشته؟
چراکسی این همه خاروسنگ و
ازپیش پاهای توبرنداشته؟

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 8:40  توسط sara | 
آهنگ در مورد پدر
امروز به مناسبت روز پدر یه سری آهنگ با همین نام و موضوع براتو انتخاب کردیم که امیدوارم خوشتون بیاد و روز پدر رو به تمامی پدران جهان و مخصوصا ایران تبریک میگم ایشا الله همشون زنده باشن :
/

taghdim be shoma



/
کیفیت بالا
/
بچه های ایران - پدر

شهیاد - پدر

شاهرخ - پدر

سرژیک - پدر

رضا صادقی - پدر

رضا صادقی - پدر2

کوروش یغمائی - پدر

حسین زمان - پدر

گوگوش - آقا جون

فریده - پدر

ایلیا منفرد - آقا جون

احسان خواجه امیری - بابا

داوود ناقور - پدر

؟ - پدر

؟ - پدر

؟ - پدر
/
کیفیت پائین
/
 بچه های ایران - پدر

شهیاد - پدر

شاهرخ - پدر

سرژیک - پدر


رضا صادقی - پدر

رضا صادقی - پدر2

کوروش یغمائی - پدر

حسین زمان - پدر

گوگوش - آقا جون

فریده - پدر

ایلیا منفرد - آقا جون

احسان خواجه امیری - بابا

داوود ناقور - پدر

؟ - پدر

؟ - پدر

؟ - پدر 
2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 8:20  توسط sara | 
بارالها!
 


در لحظه های شفاف دعا، با تسبیح و ثنای فرشتگانت همراه می شوم

 

 و با آهنگ نیایش هایم، در خلوت سرای اهل نیاز جاری می گردم

 

و با خیل نمازگزارانت در آسمان نگاه تو پروازمی کنم

 

و با مرواریدهای اشک، گونه هایم را برای تو می آرایم

 

تا با شمیم حضورت پنجره های امید و شفاعت را به رویم بگشایی.

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 10:57  توسط sara | 
شعرقلك خالي (هدیه روز پدر)

 

خواهرم با عجله

بند كفشش را بست

رفت تا گل بخرد

چون كه روز پدر است

هديه مادرهم

يك كلاه پشمي

بافت آن را ديشب

رنگ آن هم يشمي است

من چه بايد بكنم؟

قلكم هم خالي است

فكر ي آمد به سرم

به چه فكري عالي است

مي كشم تصويري

كه شبيه پدر است

با كلاهي بر سر

شاخه اي گل در دست

زير آن نقاشي

 مي نويسم : «پدرم

كاش هر گز نشود

سايه ات كم زسرم»

2 نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:6  توسط sara | 
روز پدر مبارک

ولادت با سعادت امام علی (ع)

و روز پدر رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم

پدر عزیزم روزت مبارک

بابا جون

نمی دونم با چه زبونی می تونم از شما به خاطر زحمت هایی که برای من کشیدین تشکر کنم

خیلی خیلی دوستتون دارم

2 نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 7:37  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:43  توسط sara | 
 مرا ببخش که گاهي بهانه مي گيرم 
   
                        شبيه شاپرکي پر شکسته، دلگيرم

               اگر که عشق تو را خالصانه مي فهمم 
 
 
                                  
ولي به ناله و آهي شبانه مي ميرم

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:56  توسط sara | 
زیباست....

زيباست به خاطره تو زيستن....

وبي تو ماندن.....

و به پاي تو سوختن و چه تلخ وغم انگيز است....

دور از تو بودن....

براي تو گريستن.....

و به عشق زيباي تو نرسيدن.....

اي كاش مي دانستي بدون تو

و به دور از دستهاي مهربان و قلب حساس

زندگي چه سخت نا شكيباست...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:19  توسط sara | 
عشق

عشق یعنی دو قناری آواز، دو کبوتر پرواز

   عشق یعنی مثنویهای پر از سوز و گداز

 عشق یعنی تو مرا می رانی،

من به صد حوصله می آیم باز

 عشق یعنی سخن دل گفتن،

به اشارات، به کنایات... به مجاز

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:10  توسط sara | 
صدام نکن

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

 

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

 

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

 

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

 

چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

 

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

 

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

 

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم


2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:37  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:26  توسط sara | 
مناجات

الهی انگشتر سلیمانی ام دادی انگشت سلیمانی ام ده 

      الهی چون در تو نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم

الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو؟

 

     الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟

 

          الهی چون تو حاضری چه جویم وچون تو ناظری چه گویم

 

 

 

 الهی راز نهفتن دشوار است وگفتن دشوار تر

 

 الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانی ام بیفزا

 

الهی از شیاطین جن بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد

 

الهی اگر گلم ویا خارم از آن بستان یارم

 

الهی شکرت که این تهی دست پا بست تو شد

 

الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است

 

الهی شکرت که پیر ناشده استغقار کردم که استغفار پیر استهزاء ماند

 

الهی کامم را به تلاوت کلامت شیرین بدار

 

الهی از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بیشتر

 

الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد..........

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7:36  توسط sara | 
فرا رسیدن ماه رجب

ماه رجب فرا رسيد و نواي «أين الرجبيون»، ملكوت عالم را پر كرده است. خوشا آناني كه با گوش شنوا، دلي پذيرا،‌ قلبي مشتاق و چشمي مواج، به پيشواز اين ضيافت خواص رفته‌اند!

و چه پرمعنا و دل‌انگيز است سرود زيباي «رجبيون» كه  « يا من أرجوه لكل خير و آمن سخطه عند كل شر، يا من يعطي الكثير بالقليل، يا من يعطي من سئله، يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمة، أعطني بمسئلتي اياك، جميع خير الدنيا و جميع خير الآخره ... ».

به راستي، چه رازي در اين ترنم نهفته است كه هر دلي را كه هنوز اندكي جا براي محبوب در آن باقي مانده است، به پرواز درمي‌آورد و هر چشمي كه هنوز قادر به تشخيص كورسويي از نور شمس جمال يار است، باراني مي‌كند؟!
آن چه سرّي است كه در اين چند جمله، خويش را مي‌نماياند و فروافتادگان در خاك را به برخاستن و آسماني شدن مي‌انگيزاند؟
 تعابير جاودانه دعاي رجبيه كه بشر را به سه گروه تقسيم مي‌كند، سهل و ممتنع است.
اين نداي خداوند است كه خويش را عطاكننده كثير در برابر قليل مي‌داند و در مرتبه‌اي پايين‌تر عطاكننده خير به هر سائل مي‌شمارد و سرانجام غيرسائلان و بي‌بهرگان از معرفت حضرتش را هم از سر مهر از اين سفره محروم نمي‌سازد.

اما سخن گفتن از كثيري كه حق تعالي به آورندگان قليل به درگاهش وعده داده، آنگونه بر ما دور است كه با همه جسارت و طمعي كه دعا بر زبان درخواست‌كننده جاري مي‌سازد، از طلب آن بازمي‌ماند و كل خير دنيا و آخرت كه در مقابل كثير، كوچك است را در مقام سائل طلب مي‌كند. به راستي، اين كثير چيست و آن قليل چه ارزشي در بارگاه الهي مي‌يابد كه به پاس قدرداني از هديه اين تحفه، كثير به آورنده‌اش داده مي‌شود.
پيداست كه در معناي بي‌نيازي مطلق حضرت حق از جميع خلق، آنچه خداوند آن را قليل به شمار آورد، در برابر ماسوي‌الله بزرگ است، چراكه جميع خلق از عهده برآوردن ذره‌اي از شكر نعمت حق، عاجزند چه آن‌كه تحفه‌اي به درگاه حق آورند كه اين چنين حضرتش آن را به شمار آورد.

سرّ اين قليل را بايد در مسافر ماه رجب جستجو كرد؛ مسافري كه در پس عروج رجبيه، نداي حق را لبيك مي‌گويد و پايان ماه رجب، به سوي وعده‌گاه مي‌شتابد؛ كسي كه عروج ملكوتي احمد را در عالم خاك به تصوير مي‌كشد و آنگاه كه همه هست و نيستيش را در برابر دوست قرباني و هديه را پيشكش ذات حق مي‌كند كه از ازل تا ابد، هيچ مخلوقي قادر به تقديم چنين برگ سبزي نبوده است، با اين حال، عنوان قليل بر آن مي‌نهد و در پس مناجات سرخش در حجله معشوق و نداي «يا غياث المستغيثين» از زبان پاره تنش، فرياد برمي‌آورد كه «اللهم تقبل منا هذا القليل» و به راستي، چه كسي جز حسين(ع) مي‌تواند هديه‌اي را پيشكش حق كند كه در بارگاه ذات اقدس الله و آنجا كه همه هيچند، قليل به شمار آيد و چه زيبا، حضرت دوست از اين تحفه قدرداني مي‌كند و در برابر اين قرباني، كثير را عطا مي‌كند، و ما ادريك الكثير؟

و ما چه مي‌دانيم كثير چيست؟ چراكه خير دنيا و آخرت كه سقف نياز ما در درگاه حق است، در برابر آن هيچ است. كثير نعمتي فراتر از دنيا و آخرت و بيشترين نعمتي است كه ظرفيت وجودي مخلوق را ياراي تحمل آن است كه در حديث قدسي است «آن كه مرا دوست بدارد، دوستش مي‌دارم و آن‌كه دوستش بدارم، مي‌كشم او را و آن را كه بكشم، خود خونبهايش هستم».

اما مرتبه دوم كه مرتبه سؤال به درگاه حق است، جايگاه بزرگي است، چراكه شرط سؤال معرفت است و آن‌كه معرفت حق در جانش پا گرفته،‌ ناخودآگاه به گدايي مي‌آيد و خير را از حضرتش گدايي مي‌كند و كرم حق فراتر از آن است كه گدا را دست خالي و سؤال را بدون پاسخ و سائل را بي‌نصيب بگذارد. هركه را بخواهد، عطا مي‌كند و چه درخواستي بالاتر از جميع خير دنيا و آخرت و رفع تمام شر دنيا و آخرت. آن‌كه به درك ماه رجب توفيق مي‌يابد، پيوسته اين عطا را از حضرتش مي‌خواهد و سر بر آستان عبوديت وي مي‌سايد.

و سرانجام مرتبه سوم، جايگاه خواب‌زدگاني چون ماست كه نه توان تحفه بردن قليل را به درگاهش دارند و نه معرفت سائلي و گدايي را، اما حضرتش كريم‌تر از آن است كه اين خفتگان غفلت را بي‌نصيب گذارد و از سر مهر و دلسوزي به بندگان مدهوش و فراموش‌كننده ولي نعمت خويش عطا مي‌كند.
هرچند گروه چهارمي نيز مي‌توان جست كه نه تنها لياقت سؤال و گدايي از حضرتش را ندارند، بلكه در مسير گردنكشي و كفران لجاجت مي‌كنند و قصد جدال با خالق خويش را دارند كه طبيعتا اين گروه، خود را از عطاي حضرتش محروم مي‌سازند.

و اكنون راه ماه رجب در برابر ما گشوده شده است؛ فرصتي است گرانبها كه اگر از گروه چهارم هستيم، از گردنكشي و كفران بازگرديم، اگر در ميان غافلان و جاهلان گروه سوم قرار داديم، دريچه‌هاي معرفت را به قلب خويش گشاييم و اگر از سائلان حضرتش در گروه دوم هستيم، بر درخواست خير، همت بيشتري گماريم، چه آن‌كه ميهمانان دوست در اين ماه را ضيافتي خاص در انتظار است.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7:22  توسط sara | 
عشق

عشق عـشـق عـشـق                                                عـشـق عــشـق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق                                   عــشـق عــشـق عـشـق عشق

عشق عـشق عـشق عشق عشق عشق                        عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق               عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق  عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشـق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عـشـق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عــشق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عشـق عشق عشق عشق عشق

عشق عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشق عشق عشق

عشق عـشـق عـشـق عشق

عشـق عــشــق عـشق

عــشــق عــشــق

عشق عشق

عـــشــق

عشق

؟

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:20  توسط sara | 
به بهشت نمی روم اگر....
Image and video hosting by TinyPic
2 نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 13:48  توسط sara | 
کاش عاشقم میشدی
TinyPic image

میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ... در سکوت پایان ناپذیر اتاقم... دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد؟
برای دلی که هیچ ظلمی نکرد و هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد.
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد.
برای دلی که نمی دانست نباید دل ببندد... دلی که نمیدانست دل او عاشق دیگری است.
میدانی خواستم نفرینت کنم ... نفرینت کنم تا هر آنچه که روزی با من کردی بر سرت بیاید
اما نتوانستم... نتوانستم
بارها سعی کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر آن خورد
آخر دلی که عاشق توست چگونه می تواند نفرینت کند ... دلی که روزگاری برای تو می تپید.
دوباره خواستم نفرین کنم اما اینبار او را.....او که تو عاشقش بودی....
اما گناه او چیست ؟؟؟؟
او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را می خواستی و من را نه!!
میدانی نه گناه توست نه گناه او
هر چه هست تقصیر دل من است
دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید... دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید
و حالا دیر زمانی است که تنهاست... رفتی ... خدایم پشت و پناهت باشد
فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی
شکستی خدا کند نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی
عاشقم کردی کاش خدا میخواست و عاشقم میشدی

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 7:50  توسط sara | 
دلم واست خیلی تنگ شده

غرش دلم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 7:13  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 7:50  توسط sara | 
2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:6  توسط sara | 
2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:31  توسط sara | 
گاهی

 

تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی


حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی


به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را
ز ناچاريست گر همصحبت ما می شوی گاهی


دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:56  توسط sara | 
مرگ

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی است

و گر عمرم به ناکامی سر آید

تورا دارم که مرگم زندگانی است

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:0  توسط sara | 
کاش بودی

کاش بودی تادلم تنها نبود *** تااسیرغصه ی فردانبود

کاش بودی تابرای قلب من***زندگی اینگونه بی معنانبود

کاش بودی تالبان سردمن***قصه گوی غصه ی فردانبود

کاش بودی تانگاه خسته ام***بی خبرازموج وازدریا نبود

کاش بودی تادودست عاشقم***غافل ازلمس گل مینا نبود

کاش بودی تازمستان دلم***این چنین پرسوزوپرمعنانبود

کاش بودی تافقط باورکنی***بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

++++++++++++++

 

زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی             

زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی            

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد   

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی          

گناهم چیست جز عشق تو                        

روی از من چه می پوشی؟                            

مگر ای ماه! چشم بی گناهم را نمی بینی؟ 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:38  توسط sara | 
جانا

 

 اگر  مي ديدي  اي  جانا                     چه غوغا كرده اي با دل
 اگر  مي ديدي  اي  زيبا                     چه آتش كرده اي با دل
 اگر  مي ديدي  اي  يارا                     قيامت كرده اي در دل
چنان دلسنگ و بي احساس                 نمي گفتي چنين بر ما
                   
                            تو بدرود و خداحافظ  

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:0  توسط sara | 
تصاویری زیبا از گناهان هفتگانه
 

خشم

Image and video hosting by TinyPic


تنبلی


Image and video hosting by TinyPic

طمع


Image and video hosting by TinyPic


پرخوری


Image and video hosting by TinyPic


شهوت


Image and video hosting by TinyPic


حسد


Image and video hosting by TinyPic


غرور


Image and video hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:51  توسط sara | 
کوه

از نگاه کردن به کوه نيز غرق لذت می شوم

راستی اون چه حالی داره ؟؟؟

سرش رو تو دله آسمون گذاشته ،

روی سرو صورتش رو هم توری از ابر کشيده .

پاهاش رو هم محکم روی زمين گذاشته .

وآن چنان مغروره .

شايد برای اينکه ميگن :

روح خدا بيشتر در مکانهای بلند

 ودر ابرهای غليظ

و در قلبهای متواضع

ساکنه . 

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 14:45  توسط sara | 
ای دل
aligpt

چه غریب ماندی ای دل

             نه غمی ، نه غمگساری

نه به انتظار یاری

               نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم

                       بگریزد و بریزد

 

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

 

سحرم کشیده خنجر 

 

           که چرا شبت نکشته است ؟

 

تو بکش ............ تو بکش

 

که تا نیوفتد دگرم به شب گزاری

 

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر درآرم

 

منم آن درخت پیری 

          که نداشت برگ و باری

 

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته است؟

 

تو بکش..............  تو بکش 

 

که تا نیوفتد دگرم

 

     به شب گزاری

 

 

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:31  توسط sara | 
اندوه غروب
موقعِ اندوه است غروب

تنها و دور و فراموش

من ، یک باغِ سیاهم


" چه آینه ی تاریکی است زندگی

تار و گذرنده

چه هستیِ لرزانی دارد شمع

چه لذتِ گریزانی دارد لحظه

چه مرگِ پریشانی دارد پاییز "

صدایم در سفر است

کاج نیستم

بی اعتنا به آفتاب

لاک پشتِ صبور نیستم درراه

من ،

روز و

شب ام

عریان و

وهم آمیز 


   
2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 7:6  توسط sara | 

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:10  توسط sara | 

سرچشمه مهر و دوستی يعنی مادر

مادر يعنی يک همدم از اول تا آخر

مادر يعني دلی به وسعت دريا

واژه مادر شدن يعني يک رويا

زيباترين واژه دنيا در هر جا

مادر يعني زيبايي به اندازه کهکشانها

مادر يعني گنجينه مهر و محبت

در نگاه فرزند تمنای يک صحبت

مادر يعنی قصه های زيباي شبانه

مادر يعنی گوش دادن به حرفهای بچه گانه

مادر يعنی بيدار ماندن براي بچه بيمار

مادر انساني زيبا همانند بهار

مادر بودن و مادر شدن يک افتخار

ديدن روی ماه مادر يک انتظار

مادر زيباترينی و مهربانترينی

چه بگويم از تو که تو بهترينی

   

می خواهم از یه فرشته زمینی بنویسم از فرشته ای که اسمش برای همه آشناست از فرشته ای که از روز اول به پاس تموم زحماتش گفتند بهشت زیر پایش قرار دارد بله اون فرشته هیچ کی جز مادر نیست .

 

از مادر گفتن و مادر نوشتن کار ساده ای نیست آنقدر بزرگی که قلم شکسته من توانایی توصیف صعود تو را به بهشت ندارد و زبانم قاصر تر از آن است که فرشته ای مثل تو رو توصیف کند  هرچه بخواهم از تو بگویم کم گفتم از لالایی گفتنت موقع خوابهای کودکانه من ، از شبهایی رو که تا به سحر بر بالین فرزندانت نخوابیدی ، از زمانهایی که خود را نادیده گرفتی تا فرزند دلبندت به آرزوهاش برسه .

 

مادر ای لطیف ترین گل باغ هستی ، تو سرشار از محبتی .

مادر ای لطیف ترین گل باغ هستی ، تو اسوه فدکاری و صبر هستی .

مادر ای لطیف ترین گل باغ هستی ،  آنقدر خوب هستی که به صراحت یاد شده بهشت زیر پای مادران است و در قرآن به صراحت از مقامت تجلیل شده :

 

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

این تو هستی که در تموم مراحل زندگی پا به پای فرزندانت در موفقیتهای آنها سهیم هستی چون هر چه داریم و به هرمقام و منزلتی برسیم همه از تلاشهای خستگی ناپذیر توست .

هرگاه از کاری خسته و دلشکته به آغوش گرم مادر پناه می بردم با صبوری که خدواند در وجودش قرار داده مرا راهنمایی می کرد که راه درست را انتخاب کنم .

مگر ما بعنوان فرزند برای تو جز دردسر برایت چکار کردیم که هر روز از روز قبل مهر و محبتت نسبت به ما بیشتر می شود فقط یک چیز میتونه این محبت روز به روز بیشتر کنه اون هم چیزی جز مهر مادری نیست که از خطاهای ما چشم پوشی می کنی و ما رو غرق در رحمت و محبت بی کرانت می کنی .

زمانی که بچه بودم همیشه با خود می گفتم چرا می گویند بهشت زیر پای مادران هست ؟ اما الان با گذشت سالها فهمیدم که بهشت پاداش تموم خوبیها ، صبر و بردباریها ، فداکاری و ایثار ، مهربانی و سخاوت و سختیهایی است که برای بزرگ شدن ما کشیدی و چه پاداشی بهتر از بهشت به پاس تمام زحمتهایت .

و اکنون با تموم وجودم دست به دعا بر می دارم و سلامتی تمام مادران را از خدواند بزرگ می خواهم .

 

                         

 

مادر عزیزم دوستت دارم و روزت مبارک

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:46  توسط sara | 
آنا

اي يامان گونده چاتان هر زمان امداده آنا‍‍‍‍!
اي حياتيم بويو دونياده يئتن داده، آنا!
ياتارام هر گئجه من فيكر و خيالينله سنين
گوره رم گول اوزيوي هر گئجه روياده آنا!

 


جان ائوينده نئچه آي چكدين آنا زحمتيمي
ياتماييب صبحه قدر، هي چكيبن ذلتيمي
سود وئريب كورپه ليگيمدن گوروبن محنتيمي
وئردين اولادين اوچون عمريني سن باده آنا!



منه روزي ائله دين جان شيره سين قانين ايلن
مين جوره نازيمي چكدين باش ايلن، جانين ايلن
ياتمادين، لايلا دئدين سن حزين افغانين ايلن
آغليان دمده يئتيشدين نئجه , فرياده آنا!



صبح تئزده ن اپوبن سن مني بيدار ائله دين
اوزومه گولدون آنا! عالمي گلزار ائله دين
منه اوز وئرسه كدر,سن اوزيني زار ائله دين
اي اولان جمله مشقتلره آماده آنا!



گر مريض اولسام آنا!جانيني قربان ائله دين
اوزده گولدون,غميني سينه ده پنهان ائله دين
يئتيريب حد كماله مني انسان ائله دين
تئز قوجالتدين اوزيني سن بو تمناده آنا!

 

بويودوم منده بوگون يار هوادارين اولوم
دولانيم باشينه من همدم وغمخوارين اولوم
خوشدير عمرين بويو,گر يارو پرستارين اولوم
نه ضرر گلسه منه خوشدو بو سئوداده آنا!

 
آنالار بايراميدير منده سني ياد ائله ديم
بو حقير تحفه م ايله قلبيني دلشاد ائله ديم
سني گوردوم اوزومي غصه ده ن آزاد ائله ديم
مسكنين دائم اولا جنت اعلاده آنا!

 

نه قدر تعريف ائده م آزدير آنا!حرمتيوي
حقيوي سعييني ,ائولاده چكن زحمتيوي
خالق آرتيرسين اوزو عزت ايله شوكتيوي
هم بو دنياده و هم عالم عقباده آنا! 

تامام گوزل آنالار اوچون البته آنامیز فاطیما(ع) ایچون.....

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:32  توسط sara | 
آنالار گونی

سلام دوستان .

 

امیدوارم که با ترجمه کردن این اشعار از من راضی بوده باشید چون از 

 

من خواستین که تر جمه کنم هر چند که در زبان تورکی کلماتی هست 

 

 که به فارسی ترجمه نمی شه ولی سعی کردم معادل آن را براتون

 

بنویسم  اگه اشکالی می بینین منو حتما در جریان بذارین ممنون

 

میشم

 

آنالار گونی

آنا جان دنیانین آغریسین غمین

مادرم درد و غم دنیا را

بوزار میش ساچوندا عیان گؤرموشم

در زلفهای سپید تو  دیده ام

سویوق آه چکنده ، اورکدن درین

وقتی از ته دل آه سردی می کشی

دونیانی چولقایا طوفان گؤرموشم

در دونیا طوفانی عظیم دیده ام

دئییرم گوره سن هانکی طالعین

میگم در  کدوم خانه بخت

شومچا قایداسینین اوسته دوغولدون

خانه نئس به دنیا اومدی

یانیرام گؤره نده ، بو کولوب بئلین

میسوزم  وقتی می بینم ، کمرت خم شده

آغ بیر گؤیرچین ، تک چنده بوغولدون

مثل کفتری سفید در تنهایی خفه شدی

اوزیون قیر یشی ،زاماندان دئییل

آن چروک داشتن  روی تو از زمانه نیست

آجی فلاکتدن، نشاندیر آنا

از فلاکت سخت و تلخ ، نشان است مادر

گؤزیون تور چکن ،چن دومان دئییل

آنی که به چشم تو تور کشید ابرها ی کوه ها نیست

آغلاما غدان گلن زیاندیر آنا

از گریه کردن هر چه بیاد زیان دار مادر

ایندیکی آنالار گونی چاتیبدیر

الان که روز مادر رسیده

سنه جان تحفه سی وئر سمده آزدیر

به شما جانم را اگه هدیه بدم باز هم کم هست

قات قات اورگونده آرزی یاتیبدیر

در لایه لایه ی دلت آزرو هایی خوابیده                       

سینه ن ساوالاندیر ، گؤزون آرازدیر

سینه تو مثل ساوالانهست ،چشمت مثل آراز

چوروتدون عمریوی بیز لرین اوسته

عمر ت را بخاطر ما تباه کردی

مهربان گؤزیوه ، قوربانام آنا

قربانم به  چشمهای  مهربانت مادر

سنه غلام اوللام اؤزوم پیوسته

به تو غلام میشم همیشه

مین یول باش ایره م ، سن تک انسانا

هزاران بار سرم را خم می کنم برای انسانهای مثل تو

ناقابیل تحفه می ، قبول ائیله سن

تحفه نا قابلم را قبول کن مادر

قاریشقانین شاها نه یی وار وئره

مورچه چه دارد که به شاه هدیه دهد

ایسته سون گؤزومی ، هدیه وئریم  من

اگه چشمهایم را بخوای هدیه میدهم

اوگول قدملرین ،التدا سریئره

 می افتم زیر قدمهایت

سنین قانادینلا ، اوچور «اولادین»

با پر های تو پر می کشد«اولادین»

سنسیز بو دونیا دا ثروتی یوخدور

بدون تو دنیا ثروتی نداره

سنسیز بیر یتیمدیر آنا سوراغلی

بدون تو یتمیم است سراغ مادر را گرفتن

آنا سیندان بؤیوک نعمتی یوخدور

نعمتی بزگتر از مادر نیست

 

مادرم  وخواهرم روزت مبارک

 تقدیم به مادران بهشتی

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:57  توسط sara | 
بزرگترین مادر

 

ای فاطمه. نمونه والای مادری

مادر تو بودی و جز تو

کسی نبود

دیگر کسی حسین نزائید فاطمه

دختر کسی چو زینب تو پرورش نداد

تو.آن کسی که دامن تو مهد عشق بود

در دامنت حسین و حسن تربیت شدند

وان زینب بزرگ.

که بر او درود باد

آری حسن که با قلم صلح خود نوشت

اوراق زشتکاری و ننگ معاویه

_ بی آبروترین ستمگر تاریخ _

دیگر حسین . سرور آزادگان

که گفت:

فرخنده باد آنکه بمیرم براه خلق(حق)

هرگز مباد آنکه بمانم بزیر ظلم

فرزند توست آن حسن و این حسین پاک

فرزند توست آن دو ابرمرد راستین

وان زینب .آن سخنور بی باک دردمند

او نیز دخت توست

آن زینبی که خطبهء غرای او شکست

دیوارهء سکوت پر از جهل شام را

آن زینبی که با سخنانش یزید را

در بارگاه کبر و غرورش

به خاک کرد

ای فاطمه.بزرگترین مادر

از من هزار مرتبه بر تو درود باد

تاریخ مثل تو مادر ندیده است

حقا" بهشت زیر دو پایت

که مادری

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:22  توسط sara | 
امروز روز مادر است! روز زن

 

 مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. آنا - مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

 

خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.

از لحاظ جامعه شناسی، مادر نوعی نقش اجتماعی است. نقشی که معلوم نیست اکتسابی است یا ذاتی! فرزند بودن و دختر بودن نوعی نقش اجتماعی است با کارکردها و وظایف اجتماعی خاص خود که ذاتی است و هیچ کس نقشی در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابی اوست. در این میان معلوم نیست مادر بودن نقش ذاتی است یا اکتسابی. شاید اکتسابی بودنش بچربد، اما شرایط اجتماعی و فیزیولوژیکی هر زنی را به مادر بودن و هر مردی را به پدر بودن می کشاند. نمی دانم به هرحال مادر و مادری به نظر من در حیطه تحلیل های جامعه شناختی نمی گنجد. نمی توانیم آن را تنها به عنوان یک فرد با نقشی خاص در نظر بگیریم. مادر و فرزند رابطه ای متقابل و حیاتی دارند که بدون آن قوام جامعه شک برانگیز است! تجربه نیز نشان داده اقداماتی در مسیر کمونیستی کردن جوامع و دور کردن آنان از خانواده و زندگی خانوادگی، و به سر کار بردن مادران تبعات و نتایج غیر قابل باور و نامطلوبی به دنبال دارد. کیبوتص ها در اسرائیل و شوروی و... که در همین راستا آغاز به کار کردند، همگی طعم شکست را چشیدند. لذا ما نیز مانند اکثر فرهنگ های دنیا مادر را می ستاییم و او را پاس می داریم. با اینکه در تمام جهان روز دیگری به این عنوان یعنی روز مادرشناخته میشود و گرامی داشته میشود. اما  ما ایرانیان و شیعیان به احترام مادری بزرگ و مقدس که البته کمتر میشاسیمش و فقط از درد سینه او مطلعیم نه افکار و عقاید و رفتارش! روز ولادت او راگرامی می داریم. روز ولادت دختر نبی اکرم و همسرعلی مرتضی، مادر حسنین و زینب کبرا، حضرت فاطمه زهرا (س) . با این جملات به یاد سخنان دکتر علی شریعتی افتادم که چه زیبا گفته هر چه درباره زهرای مرضیه گفته، آن القاب و شرایط را فاطمه نمی داند و در آخر می گوید: 

 ((فاطمه فاطمه است)).

من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم و گرامیش دارم. گرچه خدای من! خوب می دانی دردی از من در سینه اش هست و  بسیار برایش بد بوده ام. اما از باب شعر مادر ایرج میرزا  میدانم که او مرا دوست دارد و میبخشاید. در اینجا نیز بخشی از شعر ایرج را می گذارم تا تاثیر آن را همیشه با خود داشته باشم.

قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پیغام    که کند مادر تو با من جنگ           ***         نگاه غضب آلوده زند    بر دل نازک من تیر خدنگ     ***            مادر سنگ دلت تا زنده است  شهد در کام من و توست شرنگ   ***   گر تو خواهی به وصالم برسی    باید این ساعت بی  خوف و درنگ    ****    روی و سینه تنگش بدری    دل برون آری از آن سینه تنگ      ***        عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ    ****    رفت و مادر را افکند به خاک     سینه بدرید و دل آورد به چنگ   ***     قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کف‌ش چون نارنگ    ****   ازقضا خورد دم در به زمین    و اندکی رنجه شد او را آرنگ   ***      آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ    ****    از زمین باز چو برخاست، نمود  پی برداشتن دل، آهنگ      ****      آه دست پسرم یافت خراش!     وای پای پسرم خورد به سنگ 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 6:48  توسط sara | 
پرستاریم اولا

 

هانی بیر مهر و وفا صاحبی کی یاریم اولا

کو آن صاحب مهر ووفا که یارم باشد

                                  

هانی بیر کس کی منیم غم گونو غمخواریم اولا

                               کو آن کس که روزغمناکی من غمخوارم باشد

 

نئچه ایللردی کی سوزگون گوزونون خسته سیم

چند سال هستش که خسته چشمان مستت هستم

                                 

نولو بیر دفعه گلیب بیر گئجه بیماریم اولا

                                     چه می شود یه شب بیاد بیمارم باشه

سانارام بوینوما سالمیشلا شرافت مدالین

میشمارم مدالهای شرافتی که بر گردنم انداختند                  

                                    

دولاشیب قاره ساچی بوینوما شاهماریم اولا

                                 زلف سیاهی که بر گردنم پیچیده شده مثل شاهمارم باشه

 پوز مارام قانیما غلطان ائده هر گونده منی

پاک نمی کنم خونم را  که هرروز غلطان کند مرا

کافریلن ده اگر عشقیده ایلقاریم اولا

                                       اگر در عشق هم کافر ایلقارم باشه

 مرحمت ائیلیبن کویومه بیر گلسه گولوم

اگر گلم مرحمتی کند به کویم بیاید

سپرم باشینا دونیا قده ری واریم اولا

                                      تمام داشته هام را به سرش می پاشم

دوشه نیب گول قدمی آلتدا جانی فرش ائدرم

جانم  را مانند فرش به زیر قدمهای گلش می اندازم

قدمین باشیمین اوسته قویا سرداریم اولا

                                   قدمش را بر سرم بگذارد و سردارم باشه

گونده مین یول جانیمی قول بازاریندا ساتارام

هر روز هزاران بار جانم را در بازار گل می فروشم

                                 

اوز گوزل یاریم اگر تکجه خریداریم اولا

                                      اگر خریدارم فقط یارخوشگلم باشه

ایسته مه م تا کی وارام ،دردیمه درمان تاپیلا

نمی خوام تا که هستم، به دردم درمانی پیدا بشه

سوگیلیم گرباشیمین اوسته پرستاریم اولا

                                  اگر بر بالای سرم پرستارم سو گلم باشه

اولمه رم منده ((نیر اوغلو)) یاشارام دونیا بویو

                                 نمی میرم «نیر اوغلو»زندگی میکنم تا دنیا هست

خلقیمه لایق اولان گر گوزل اشعاریم اولا

                                    اگر اشعارقشنگم لایق ملتم  باشه

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:46  توسط sara | 
روز مادر مبارک
در پیچ و خم گیسوان تو رد پای کودکی من است
دستهای تو هنوز بوی لالایی می دهد
بوی پونه
بوی خوب شکفتن
بوی گریه های گاه و بیگاه من
برای سرودن تو باید
واژه های تازه ای به دنیا آیند
واژه هایی که هیچ کس نشنیده است
واژه هایی که هیچ شاعری ننوشته است
دستهای تو زیباترین مکان
برای سکونت بوسه های من است
و پاهای تو بهترین دلیل که
هیچ گاه با جاده ها قهر نکنم
به من بگو از کدام راه می توانم به تو برسم؟
ای همه بهشتها فدای تو
ای همه سرنوشتها در خطوط پیشانی ات پنهان
ای با شکوه ترین فرشته عالم
تو از لبخند هایی که در روز قیامت جلوه خواهند کرد
دلنشین تری
تو از سیاره هایی که از ازل تا به امروز
به دور عشق می گردند عاشق تری
درود همه رودها بر تو ای مادر روزهای لبخند
2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:0  توسط sara | 
مادر روزت مبارک

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست

سلام

فرا رسیدن میلاد باسعادت دخت نبی و همسر علی حضرت فاطمه زهرا (س)و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) را به همگی شما دوستان عزیز تبریک عرض مینمایم

تقدیم به تمامی مادران عزیز

خوشتر از نقش تو در عالم تصویر ندیدم مادر

بنازم همت والای مادر      

                     بقربان قد و بالای مادر

تن و جان و سر و پایم فدا باد

                براه صبر جان فرسای مادر

نمی رفتم به خواب راحت و خوش

                    نبود ار نغمه لا لای مادر

فروغش روشنایی بخش جان است

                     رخ مهر جهان آرای مادر

وجود من که بعد حق از اوست

               فدای سیرت و سیمای مادر

روز مادر را به تمامی مادران عزیز و مهربان مخصوصا مامانی عزیز و مهربون و دوست داشتنی خودم تبریک عرض مینمایم

انشاالله  که سایه تمامی مادران عزیز همیشه بالای سر ما بچه ها باشه و هیچ وقت سایشون از سرمون کم نشه

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 7:15  توسط sara | 
آنالار گونی مبارک اولسون
 

آنالار گونون عزيز آنالارا تبريک عرض اليرم

اينشاالله که اُنلارين سايسه هچ وقت بيزيم باشيميزدان اسکيلمسين

عزيز فريشته لر سيزی چوخ سِويرم

**************

سن بو پروانيه بير شمع وفاسان آنا جان

جنتين اوز کليدی رمز دعاسان آنا جان

**************

سن قرا نليق گجيين عشقيله گوندوز ائلدين

صبحه تک غمله قاليب بير کلمه آخ دئمه دين

**************

اللريمدن ياپيشيب سالدين اياخدان اوزويون

ييخيلان وقته اشيدديم آنا اولسون سوزويون

**************

ای آنکه بهشت زير پايت

جان خويش را کنم فدايت

ای مظهر خوبی و صداقت

هرگز نکنم به دوريت عادت

تو عمر منی ای آسمانم

بی ياد تو يک لحظه نمانم

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:43  توسط sara | 
آنالار گونی موزیکال کارت پستال
Anneler Günü 0040
 
Anneler Günü 0039
 
Anneler Günü 0038
 
Anneler Günü 0037
 
Anneler Günü 0036
 
Anneler Günü 0035
 
Anneler Günü 0034
 
Anneler Günü 0033
 
Anneler Günü 0032
 
Anneler Günü 0031
 
Anneler Günü 0030
 
Anneler Günü 0029
 
Anneler Günü 0028
 
Anneler Günü 0027
 
Anneler Günü 0026
 
Anneler Günü 0025
 
Anneler Günü 0024
 
Anneler Günü 0023
 
Anneler Günü 0022
 
Anneler Günü 0021
 
Anneler Günü 0020
 
Anneler Günü 0019
 
Anneler Günü 0018
 
Anneler Günü 0017
 
Anneler Günü 0016
 
Anneler Günü 0015
 
Anneler Günü 0014
 
Anneler Günü 0013
 
Anneler Günü 0012
 
Anneler Günü 0011
 
Anneler Günü 0010
 
Anneler Günü 0009
 
Anneler Günü 0008
 
Anneler Günü 0007
 
Anneler Günü 0006
 
Anneler Günü 0005
 
Anneler Günü 0004
 
Anneler Günü 0003
 
Anneler Günü 0002
 
Anneler Günü 0001
2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:0  توسط sara | 
بخوان مادر
لالا لالا بخوان مادر دوباره شعر لالایی
بذار احساس کنم مادر که پیش من همین جایی
سکوتت تلخ و سنگینه مثل اون شعر غمگینه
که می گفت آی دلم خونه لالا لالا گل پونه
لالا لالا گل آذر که غمگینه دل مادر
لالا لالا گل پونه دل دشمن از او خونه
لالا لالا گل لاله دل او پر ز آماله
لالا لالا نشه پرپر گلی که اسم او مادر
از تو گفتم با ستاره
گفت که همتایی نداره
دل من چه بیقراره
بهشتم زیر پای تو
آوازم برای تو
دلم جانم فدای تو
لالا لالا گل پونه دو چشمام پر ز بارونه
دو چشم مادرم انگار دریایی از خونه
لالا لالا گل زیره دلم آروم نمی گیره
خدایا آسمون امشب چرا بارون نمی گیره

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:25  توسط sara | 
روز مادر مبارک

تقديم به تمام مادرای دنيا به خصوص مادر خودم...

مادر ای تمام هستی

تو همه زندگی هستی

تو همه نور اميدم

تو شب سياه و پستی

مادر ای چراغ خونه

كيه قدرت رو بدونه

كيه كه به جز تو مادر

پای بچه هاش می مونه

مادر ای كه نور عشق توی چشاته

هميشه كلی محبت تو صداته

بيخودی خدا نگفته

كه بهشت زير پاهاته

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:56  توسط sara | 
دوستت دارم  مادرم

مادرم..نور  رخت  شمع  ره زندگی است

                   چشم  تو   آینه   دولت   پایندگی   است

 

مادرم..خنده  تو  ضامن معراج من است

                   مهرتو بردلم وخاک رهت تاج  من است

 

لایقت  در دو جهان کس نبود  جز پدرم

                   معدن مهر و وفا. لطف وسخا.جود وکرم

 

بارالها .   تو  نگه دار  عزیزان   مرا

                   کن فدای رخ شمس و قمر این  جان مرا

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:18  توسط sara | 
سجاده
مادر .... زیباترین و کاملترین کلمه بعد از نام مبارک حضرت پروردگاره که تا حال به گوشم خورده . الهی دل هیچ مادری نشکنه و دعای خیر مادر همیشه بدرقه ی راهمون باشه... آمین.(برای این شعر هیچ تصویری نتونست عظمت مادر رو نشون بده).

 

باز هم سجاده ام بوی تو پیدا کرده است

وه ! نمی دانی خیالت باز غوغا کرده است

نام زیبایت ز لبهایم نمی افتد دمی

ذکر های آخرم را ناب و زیبا کرده است

یا نمی دانی چه کردی یا که در خوابی ٬ دلت

بی سروپایی چو من را خوب آقا کرده است

باغبانا باغهایت پر ثمر ٬ این بی نوا

از تمام میوه هایت دل تمنا کرده است

در کلاس عشق این زیباترین جادوی عشق

گل حدیث مهربانی را تماشا کرده است

مرد بودم من ولیکن یاد موجودی چو زن

ذهن این شاعرترین را باز اغوا کرده است.

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 8:34  توسط sara | 
مادر

امروز لب به سخن گشوده ام تا از او بگویم

تا از یگانه دوستی که تا وقتی توان دارد دوستیش را بدون چشمداشتی به تو ارزانی میدهد

تا مر حمی باشی بر زخم های کهنه اش

و سپاس گویش باشی

سپاس می گویم تورا که از بدو انسانیت تا کنون بی دریغ از چیزی برایم مادری کردی

برایم کوشیدی

در خانه صدای تو است که همیشه خانه را برایم معنا میسازد بمان همیشه پیشم بمان که رفاقتت از هر رفاقتی برایم پاک ترو با حرمت تر است

آری همه میدانیم درزمان سرما همیشه دست مهربان مادر است که گرما بخش وجود یخ زده ی ما می شود

همیشه نگران است مبادا چشم زخمی فرزندش را عذاب دهد همیشه دوستت دارم به یادت هستم و خدا را شکر می کنم برای داشتن این موهبت الهی

 خدایا تملم مادر ها را یرای فرزندانشان سالم و سلامت نگاه دار

مادر عزیزم مادر گلم قربون تمام زحمت هایی که تا حالا برام کشیدی برم

از تمام وجود دوست دارمت از عمیق ترین نقطه دلم دوست دارمت

روز مادر بر تمام مادر های جهان مبارک باد

مادرم روزت مبارک

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 8:14  توسط sara | 
تقدیم به مادران گل

a

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني

 

بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام،

 

طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي

 

زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در

 

گوشم زمزمه مي کند.

 

 

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از

 

عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

 

 

خشم لبريز از مهرباني:

 

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر

 

او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست

 

به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به

 

نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون

 

کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را

 

خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده،

 

و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن

 

گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

 

قدرت مندي و جديت:

 

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه

 

تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از

 

مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت

 

مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي

 

است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

 

گام به گام رو به سعادت:

 

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده،

 

چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان

 

هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را

 

با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در

 

وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي

 

گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

 

عظمت مقام مادر:

 

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين

 

ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد

 

جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت

 

مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر

 

است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد

 

ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛

 

يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات

 

اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش

 

از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که

 

بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

 

تعالي انديشه در مادر:

 

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده

 

شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس،

 

باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري

 

بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري

 

مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن)

 

«بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد:

 

مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

 

تجليل ويژه از مادر:

 

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در

 

مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در

 

جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و

 

مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا

 

مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن

 

از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي

 

حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

 

بلنداي مقام مادري:

 

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي

 

فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن

 

را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل

 

جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

 

منزلت رفيع مادر:

 

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و

 

عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

 

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ

 

مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي

 

کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه

 

خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

 

دعا براي والدين:

 

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله

 

بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به

 

والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در

 

حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام

 

مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و

 

عزت مي طلبيم.

 

 

گاه نيازمندي:

 

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز

 

بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر

 

کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه

 

هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت

 

بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

2 نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:41  توسط sara | 
مرگ

دوستی  پرسید: اگر به تو بگویند که تنها یک ماه برای نفس کشیدن فرصت داری ...

 

 

مدتی است که احساس میکنم مرگ در اتاقم اتراق کرده است؛ با من مینشیند ، میخوابد ، غذا میخورد ... مدتی است که از همه چیزهایی که در اطرافم هست میترسم ، حتی از لباسهایم ...

من از مرگ واهمه دارم ، آن قدر که گاهی مثل دیوانه ها به کنار دستم نگاهی میکنم و میگویم : فقط چند روز به من فرصت بده ... فقط چند ... و بعد همه رفتارهایم تبدیل به افراطی احمقانه میشود : ساعتها نماز میخوانم ، به در و دیوار مهربانی میکنم ، دنبال آدم هایی می گردم که شاید روزی از من رنجیده اند ... وبعد خسته می شوم ؛ آن قدر خسته که می خواهم قید همه جیز را بزنم و به کنار دستم نگاه کنم و بگویم: هر وقت می خواهی جانم را بگیری بگیر...دیگر طاقت نمی آرم  این همه ترس را ...

 

 

 


من هیچ وقت مثل بعضی شاعر ها بلد نیستم به صندلی راحتی ام لم بدهم و با خونسردی  -در حالی که یک لبخند ملیح روی لبهام ماسیده – بگویم:" مرگ دوست داشتنی است...من مرگ را عاشقانه می پرستم..." و نمی توانم طعم گس مرگ را فراموش کنم و به لذت هم آغوشی با خاک بیاندیشم...

برای من که هنوز سردرگم ِ حقیقتم و هنوز به وجود خدایی که آن سوی پل در انتظار من ایستاده یقین ندارم ، سخت است که به مرگ تن در دهم ؛ سخت است که در انتظار معاشقه ای خواستنی با مرگ باشم... سخت است که با مرگ به ستیزه ننشینم...سخت است...

برای من که هنوز کمی تردید دارم که پس از مرگ چه بر سرم خواهد آمد ناممکن است که بخواهم ادعای پیامبری کنم و بگویم از مرگ هراسی ندارم...

برای من که هنوز نمیدانم چه طور باید آدم بود و آدم ماند ...

 

.

.

.

راستی چگونه می توان "با دلی آرام و قلبی مطمئن " جان داد؟!!

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 8:0  توسط sara | 
پریا
من هر وقت این شعر احمد شاملو رو می خونم خیلی لذت می برم و گوش دادن اون با صدای خود استاد یه چیز دیگه ست

يكي بود يكي نبود
زيرِ گنبدِ كبود
لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پري نشسّه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مثِ ابرايِ باهار گريه مي كردن پريا.
گيسِ شون قدِ كمون رنگِ شبق
از كمون ُبلَن تَرَك
از شبق مشكي تَرَك.
روبروشون تو افق شهرِ غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه ي پير.
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج ناله ي شبگير مي اومد...
« ـ پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسّه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟»
پريا هيچ چي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
 ـ پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد؟
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين
اسب سفيد نقره نًل
يال و دُم اش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوي آهن رگ من!
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ي ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه ي خندون مي ريزن
نُقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن:
« ـ شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره ...»
پريا!
ديگه توكِ روز شيكسّه
دَراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بُلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزن ز دست و پا.
پوسيده ن، پاره مي شن،
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مي بينن
عوضش تو شهر ما... (آخ ! نمي دونين پريا! )
دَرِ برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره.
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: شُرشُرشُر!
آتيش مي شن: گُرگُرگُر!
تو قلب شب كه بد گِله
آتيش بازي چه خوش گِله!
آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده
به جستن و واجَستن
تو حوض نقره جَستن...

الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه ي يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور يارو برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
پريا! بسّه ديگه هاي هاي تون
گريه تون، واي واي تون !»...
پريا هيچ چي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا ...
*
« ـ پرياي خط خطي
لخت و عريون ، پاپتي!
شباي چله كوچيك
كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه مي شكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسّه مي گف
قصه ي سبز پري زرد پري،
قصه ي سنگ صبور، بز روي بون،
قصه ي دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه ي خاموش مي خورين
كه دنيامون خال خالي يه، غصه و رنج خالي يه؟
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسّه نبود.
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
دنياي ما - هي ،هي ، هي !
عقب آتيش – لي ، لي ، لي !
آتيش مي خواي بالا تَرَك
تا كف پات تَرَك تَرَك ...
دنياي ما همينه
بخواهي نخواهي اينه!
خوب، پرياي قصه!
مرغاي پرشيكسّه!
آبِ تون نبود، دونِ تون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بِتون گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه ي قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟»
پريا هيچ چي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن،
پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن خنده شدن،
خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن، ميوه شدن هسته شدن،
انار سر بسته شدن، اميد شدن يأس شدن، ستاره ي نحس شدن ...
وقتي ديدن ستاره
به من اثر نداره:
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -
يكي ش تُنگ شراب شد
يكي ش درياي آب شد
يكي ش كوه شد و زُق زد
تو آسمون تُتُق زد ...
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، هم پاي آواز مي زدن:
« ـ دلنگ دلنگ! شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلّي برنج تو آب كرد:
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين!
ما ظلمو نفله كرديم
آزادي رو قبله كرديم

از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جَستيم و واجَستيم
تو حوض نقره جَستيم

سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم...»
*
بالا رفتيم دوغ بود
قصه ي بي بي م دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ي ما راست بود:

قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد،
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين!

2 نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 9:18  توسط sara | 
شکستم
2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:16  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us