تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
 

خود را که می شکستم

                     می دانستم

                             از کاسه شکسته آب نخواهی خورد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:6  توسط sara | 
چه شبی بود!...

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

غروب است غروبی يخبندان، قلبها از حرکت افتاده و زندگی شور و نشاط هميشگی را ندارد و من مانند هميشه دور از تو در خلوت اطاق به گوشه ای پناه برده ام و باز می نويسم.
می نويسم تا اندکی از دردهايم کاهش يابد، می نويسم تا شايد روزگار خوب و خوش گذشته را در من تکرار کند، می نويسم تا شايد لحظه ای از ساعتهای با تو بودن را به ياد آورم. آری   می نويسم تا بعد از من و بعد از گذشت سالها آن را بخوانی و لحظه ای به يادم افتی.
از زندگی با تمام خوشيهايش با تمام خنده هايش و با تمام زيبائيهايش متنفرم، دلم می خواهد از اين قفس رهايی پيدا کنم و بتوانم لحظه ای با تو و در کنار تو باشم و با تو درد دل کنم. وقتی تو با من هستی همه چيز معنی دارد و زيباست و سخنان دلنشين است سخنانی که از اعماق وجودت بر می خيزد و با تمام حلاوت به جانم می نشيند و به من زندگی می دهد.
وقتی با صدای زيبايت مرا نصيحت می کنی وقتی شاديهای گذشته را با صدای پر از عطو فت و مهربانی برايم تعريف می کنی و وقتی من با صدايی که مملو از هزاران غم و غصه است با تو درد دل می کنم چه معصومانه به من چشم می دوزی و از دل و جان به سخنان من گوش       می کنی.
در آن لحظه از ياد نرفتنی کسی جز من و تو و خدايمان و شايد آن درخت بيد مجنون به حرفهای ما گوش ندهد آه چه زيباست در زير آن درخت نشستن و به سخنان تو گوش دادن شايد روزی فرا رسد که ما اولين دوران دوستيمان را بياد آوريم و بر روزگار گذشته حسرت بخوريم
پس تو ای دوست:
بيا تا ارزش اين لحظات را بدانيم و در دل جز مهر يکديگر مهر کسی را راه ندهيم
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 8:49  توسط sara | 
ای کاش می توانستم تو باشم....اگر می توانستم تو باشم .... تمام جهان بودم
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر
 
کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. HydroForum ® Group
 
 آن تابلو ها  ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در
 
خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
 
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
 
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی  را در خود منعکس کرده
 
بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند  ، در
 
گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن
 
بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است. HydroForum ® Group
 
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.
 
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای  تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران
 
سیل آسا بود.
 
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که  برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما
 
وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می
 
دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
 
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو
 
دوم است.بعد توضیح داد :
 
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می
 
شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط  سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این
 
تنها معنای حقیقی آرامش است."

HydroForum ® Group
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 8:30  توسط sara | 

فدک عالم را از تو گرفته اند مگر نمی دانندعالم فدک فاطمه است

 

فاطميه 

شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمامی شیعیان و دوستداران اهل بیت تسلیت می گویم...

(( کسی که با وجود سن و سال کم به چنان درجه ای رسید که او را ام ابیها یعنی مادر پدرش نامیدند...))

<< به بچه هایامان از کودکی بیاموزیم که پیرو راه ائمه باشند و مرید و دوستدار  اهل بیت نبی اکرم(ص) باشند و در زندگی آنها را سر لوحه و سرمشق خود انتخاب کنند...>>

 

دعای حضرت زهرا(س)

 

پروردگارا

 

مرا به انچه روزی فرموده ای قانع کن

 

که از آن چه از نعمت هایت دارم راضی باشم

 

ومرا با الطاف ومحبت هایت پوشش بده

 

وبرای همیشه به من عافیت،

 

دوری از امراض روحی وجسمی،عنایت فرما.

 

پروردگارا

 

مرا ببخش و به من رحم فرما

 

آن گاه که مرا از دنیا می بری.

 

پروردگارا

 

در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته ای

 

سرگردان و عاجزم مفرما

 

وآن چه را برایم خواسته ای

 

به آسانی وسهولت در اختیارم قرار ده.

 

خدایا

 

پاداش نیکو به پدر ومادرم مرحمت فرما

 

و به هرکس که حقی برگردن من دارد با او چنین کن.

 

پروردگارا

 

مرا برای آنچه آفریده ای برای همان قرار ده

 

و به انچه که خود متکفل انجام آن برایم شده ای ،

 

مشغولم مفرما.

 

خدایا

 

مرا عذاب مفرما

 

در حالی که من از تو طلب بخشش دارم

 

ومحرومم مفرما

 

درحالی که از تو تقاضا و خواهش می کنم.

 

الهی

 

مرا نزد خودم ذلیل و بی مقدار قرار ده

 

ولی مقام خودت را نزد من عظیم

 

فرما و اطاعت خویش و انجام آن چه رضای تودر آن است

 

را در همه امور به من الهام فرما ای مهربانترین مهربانان.

 

مادر

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 16:1  توسط sara | 
شهادت ام ابیها رو به شما تسلیت عرض می کنم
 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 7:37  توسط sara | 
غروب غم انگیز

 

 

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود

او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تا قبر او را در خاک جستجو کنید..

 

عشق من ! پاییز آمد مثل پار

باز هم ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل ؛ خونجوش بود
در فراق یاس ؛ مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد

یاس ها یادآور پروانه اند
یاس ها پیغمبران خانه اند

یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست

در شبان ما که شد خورشید ؟ یاس
بر لبان ما که می خندید ؟ یاس

یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می شود
راهی شب های دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا ؛ گل یاس کبود

گریه ؛ آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن

این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید ؛ خاک

یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست

گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاس های مهربان کوچیده اند

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:14  توسط sara | 
یا علی(ع) قبر پرستویت کجاست؟

به نام خداي فاطمه(س)

 

يا علي (ع) قبر پرستويت كجاست ؟

 

 

 

"از فاطمه(س) اكتفا به نامش نكنيد

 

 نشناخته توصيف مقامش نكنيد

 

آنرا كه در او محبت زهرا (س) نيست

 

علامه اگر هست سلامش نكنيد

 

                                       *******************

 

زبان حال مرتضي(ع)

 

فاطمه،مرتضي ودوري

                           صبوري ندارم وبريده ام

 

ياد روي ماهت ،بريزد ستاره از دو ديده ام

 

ياس نيلوفري كي مرا مي بري

 

                                  واي از اين غم جدايي........................

 

 

 

                                       ********************

 

شهادت بانوي دو سرا بر تمام عاشقان واقعي آن حضرت تسليت باد

 

                    " فاطمه (س)حلال صدها مشكل است"

 

                                     التماس دعا

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 7:53  توسط sara | 
فواید فرستادن صلوات

محاسبه ثواب صلوات

رسول خدا (ص) فرمودند : در معراج ، ملکي را ديدم که هزار هزار دست دارد ( يعني يک ميليون ) و هر دستي هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتي هزار هزار بند دارد . آن ملک گفت : من حساب دانه هاي قطرات باران را مي دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دريا مي بارد. تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم ، ولي حسابي است که من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (ص) فرمودند: چيست؟ عرض کرد: هرگاه جماعتي از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم

منبع : آثار و برکات صلوات – ص 30

نوشتن صلوات

رسول خدا (ص) فرموند: هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بنويسد ، تا زماني که نام من در کتاب هست فرشتگان پيوسته براي او از درگاه حق طلب آمرزش مي کنند

منبع : داستانهاي صلوات – ص8 – سفينه البحار – ج 2 – ص 50

صلوات جهت حاجت

حضرت محمد (ص) فرمودند : صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت هاي شماست و خدا را از شما راضي مي گرداند و اعمال شما را پاک و پاکيزه مي کند.

منبع : داستانهاي صلوات – ص 10 – جمال الاسبوع – ص 242

 

آمرزش گناهان با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : هر کس هر روز از روي شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم مي شود که گناهان او را بيامرزد ، در همان روز يا همان شب

منبع : بحار الانوار- ج 94 – ص 69 – داستان هاي صوات – ص 12

ميزان صلوات در قيامت

حضرت محمد (ص) فرمودند : روز قيامت ، من پيش ميزان اعمال هستم ، يعني که هر کس کفه سيئاتش (گناهانش) سنگين تر از کفه حسناتش (ثواب هايش) باشد ، من صلوات هايي را که برايم فرستاده مي آورم و در کفه حسناتش مي گذارم تا آن که کفه حسناتش سنگين تر گردد.

منبع : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب ثواب الصلاه النبي ، داستان هاي صلوات – ص 13

 

ديدن بهشت با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : هر کس هر روز هزار صلوات بر من بفرستد از دنيا نخواهد رفت تا جاي خود را در بهشت ببيند

منبع : فضيلت صلوات- ص 14 ، داستان هاي صلوات ص14

 

شرکت ملائکه ها در مجالس صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : کارواني از فرشتگان به امر پروردگار در جهان حرکت مي کنند و هنگامي که به جلسه ذکر و صلوات مي رسند ، به يکديگر مي گويند : فرود آييم . زماني که پياده مي شوند ، اهل جلسه را هنگام دعا با ذکر آمين ، ياري کرده و نيز اهل جلسه را هنگام صلوات کمک و همراهي مي کنند و در پايان به يکديگر مي گويند : خوشا به حال افراد اين جلسه که خدا آنان را آمرزيد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 37

خشنودي پيامبر (ص) از صلوات هاي زياد

شخصي بسيار زاهد و عابد که گوشه گير بود و در مجالس و محافل حاضر نمي شد ، روزي در مجلس سخنراني شرکت کرد و موجب تعجب همه شد . علت حضورش را پرسيدند ، گفت : رسول خدا (ص) را در خواب ديدم و به من فرمود: برو به مجلس سخنراني فلان واعظ که زياد بر من صلوات مي فرستد و من از او خشنودم

منبع : شرح فضايل صلوات ص92 – آثار و برکات صلوات ص 87

گم کردن راه بهشت

رسول خدا (ص) فرمودند : مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ

کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است

منبع : آثار و برکات صلوات ص97

صلوات ناقص ، چرا؟

رسول خدا (ص) فرمودند : بر من صلوات ناقص نفرستيد ، پرسيدند : صلوات ناقص کدام است ؟ رسول خدا (ص) فرمودند : اين که بگوييد «اللهم صل علي محمد » اين نوع صلوات را صلوات ناقص گويند. صلوات کامل چنين است : « اللهم صل علي محمد و آل محمد»

منبع : آثار و برکات صلوات ص100

 

فوائد صلوات

رسول خدا (ص) فرمودند : در مقابل صد صلوات ، خدا صد حاجت را بر آورده کند

منبع : هديه خدا ص 20

با صداي بلند صلوات فرستادن ، نفاق را بر طرف مي کند

منبع : ثواب الاعمال ص 190 – هديه خدا ص 20

صلوات فرستادن موجب پاکيزه شدن عمل هاست

منبع : امالي طوسي ج 1 - هديه خدا ص20

هر کس يک مرتبه صلوات بفرستد ، خدا درِ عافيت را بر او مي گشايد

منبع : جامع الاخبار ص 67 - هديه خدا ص 20

صلوات فرستادن فقر را بر طرف مي نمايد

منبع : جلاء الافهام ص 252 - هديه خدا ص20

هرگاه چيزي از ياد انسان برود و آدمي آن را فراموش کند ، صلوات موجب مي شود آن را به خاطر آيد

منبع : جلاء الافهام ص 252 - هديه خدا ص20

صلوات ، دشمن ديرين و هميشه در کمين يعني ابليس را ذليل و خوار مي نمايد

منبع : هديه خدا ص20- شرح فضايل صلوات ص 114

هر که بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد ، خدا و ملائکه بر او صلوات مي فرستند

منبع : اصول کافي ج 4 ص 249 – جامع الاخبار ص 69 - هديه خدا ص17

انسان با رتبه و مقام صلوات به مقام خليلي مي رسد ، چنان که ابراهيم (ع)به برکت صلوات به مقام خليلي نائل آمد

منبع : هديه خدا ص17 – علل الشرايع ص 34

سزاوارترين و نزديک ترين مردم در روز قيامت به رسول خدا (ص) کسي است که در دنيا بر آن حضرت بيشتر صلوات فرستاده باشد

منبع : هديه خدا ص22 – جامع الاخبار ص 68 – مکارم الاخلاق ص 312

رسول خدا (ص) به حضرت علي (ع) فرمود : هر کس بر من صلوات بفرستد شفاعت من بر او واجب مي شود

منبع : هديه خدا ص20 – جامع الاخبار ص 67

حضرت رضا (ع) فرمودند : هر کس قادر بر کفاره گناهان خود نباشد صلوات بسيار بفرستد که صلوات بر محمد و آل محمد گناهان را مي ريزاند

منبع : هديه خدا ص22 – جامع الاخبار ص 28

 

امير المومنين (ع) فرمودند : صلوات فرستادن در محو کردن گناهان شديدتر است از فرو نشانيدن آتش توسط آب

منبع : هديه خدا ص23 – ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 184

 

رسول خدا (ص) فرمودند : هر کس بعد از نماز ظهر ، صد بار صلوات بفرستد خداوند سه پاداش به او مي دهد

اول: مديون نشود و اگر مديون شود خداوند ادا کند

دوم:ايمان او را حفظ کند که اين بزرگ ترين بخشش است

سوم : روز قيامت از نعمتي که به او داده نپرسد

منبع : ختوم و اذکار شفا و درمان ص 60 – هديه خدا ص 142 – آثار و برکات صلوات ص 119

 

صلوات ، هنگام مصاحفه با مسلمانان

رسول خدا (ص) فرمودند : دو بنده که دوست يکديگر باشند و براي خدا با هم مسافحه نمايند و بر من صلوات فرستند ، پيش از آنکه از هم جدا شوند ، خدا گناهان هر دو را مي آمرزد

منبع : فضايل صلوات ص 112

 

صلوات با دل و زبان

يکي از آداب فرستادن صلوات اين است که دل با زبان موافقت نمايد ، به اين معنا که از روي غفلت زبان را به گفتن صلوات حرکت ندهد

منبع : شرح صلوات ج 116

 

مانع غيبت

روزي يکي از اوليا به حضرت الياس و حضرت خضر (ع) شکايت کرد که مردم زياد غيبت مي کنند و غيبت هم از گناهان کبيره است و هر چه آنها را نصحيت مي کنم و آنها را منع از غيبت مي کنم ، به حرفم اعتنايي نمي کنند و آن عمل قبيح را ترک نمي کنند . چه کنم ؟ حضرت الياس (ع) فرمود : چاره اين کار اين است که وقتي وارد چنين مجلسي و ديدي غيبت مي کنند ، بگو:

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آل محمد

پروردگار ، ملکي را بر اهل مجلس موکل مي کند که هر وقت کسي خواست غيبت کند آن ملک جلوي اين عمل زشت را مي گيرد و نمي گذارد غيبت شود . سپس حضرت خضر (ع فرمود : وقتي کسي در وقت بيرون رفتن از مجلس بگويد:

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آل محمد

حضرت حق ملکي را مي فرستد تا نگذارد که اهل آن مجلس غيبت او را کنند

منبع : داستان هاي صلوات ص 57

 

فرياد رسي صلوات در قبر

شبلي نقل نموده است : من همسايه اي داشتم که وفات نمود . او را خواب ديدم ،از او پرسيدم : خدا با تو چه کرد ؟

گفت : اي شيخ ! هول هاي بزرگ ديدم ، و رنج هاي عظيم کشيدم . از آن جمله به وقت سوال منکر و نکير ، زبان من از کار باز ماند . با خود مي گفتم : واويلاه ، اين عقوبت از کجا به من رسيد ؟ آخر ، من مسلمان بودم و بر دين اسلام مُردم. آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبيدند. ناگاه شخصي نيکو موي و خوش بوي آمد ، ميان من و ايشان حايل شد و مرا تلقين کرد تا جواب ايشان را به نحو خوب بدهم ، از آن شخص پرسيدم : تو کيستي – خدا تو را رحمت کند – که من را از اين غصه خلاصي دادي ؟

گفت : من شخصي هستم که از صلواتي که تو بر پيغمبر (ص) فرستادي آفريده شده ام ، و مامورم در هر وقت و هر جا که در ماني به فرياد تو رسم

منبع : آثار و برکات صلوات ص 131

 

نجات عبور از صراط

رسول خدا (ص) فرمودند : شب گذشته ، عجيب خوابي ديدم . مردي از امت خود را ديدم که از صراط مي گذشت و هر لحظه مي لرزيد ، و در هر قدم مي لغزيد . پس ديدم صلواتي که بر من فرستاده بود ، آمد و دست او را گرفت ، و به سلامت او را از صراط گذرانيد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 143

 

نزديک ترين افراد به پيامبر (ص) در قيامت

رسول خدا (ص) فرمودند : نزديک ترين شخص به من در فرداي قيامت کسي است که صلوات بيش تري بر من فرستاده باشد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 143

 

واجب شدن شفاعت

رسول خدا (ص) در وصيت خود به امير مومنان علي (ع) فرمود : يا علي ! هر کس بر من ، هر روز و هر شب صلوات فرستد ، شفاعتم بر او واجب مي شود ؛ اگر چه گناهانش از گناهان بزرگ باشد

منبع : آثار و برکات صلوات ص 146 – بحار الانوار ج 91 ص 63

 

رفع عطش قيامت

خدا وحي کرد به حضرت موسي – علي نبينا و آله و عليه السلام - : اي موسي ! دوست داري که عطش قيامت تو را در نيابد و در مواقف آن روز تشنه نباشي ؟ عرض کرد : بلي اي پروردگار جهانيان . خطاب رسيد : امروز در دنيا بر حبيب من صلوات فرست تا فردا از تشنگي قيامت ايمن باشي

منبع : آثار و برکات صلوات ص 151

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:11  توسط sara | 
پرپر شدن یاس کبود نبوی تسلیت باد

چه گويم ؟

زبانم ناتوان است و قطرات مركب از ديدگان قلم مي چكد، انديشه ام كوتاه شده و برگه هاي خاطرم پاره پاره...

چه گويم ازفراق كه دل علي(ع) را شكست و قامت كشيده اش را خميده

چه گويم ؟

از گريه هاي حسين(ع) از غربت حسن(ع) يا از آه هاي علي‌(ع) در چاه خاموش؟

چه گويم؟ از دل زينب؟ از هق هق هاي ام كلثوم؟

يا از كوبيده شدن نور ديده ي پيامبر ميان در و ديوار؟

نمي توانم سخن گويم

باري از سياهي روي قلبم سنگيني مي كند....

ولی انگار بغض آسمان شکسته........

..........

..........

..........آسمان! مي گريي؟

اكنون؟

اكنون وقت گريستن است؟

بعد از اين همه سال؟

چرا زماني كه در خانه ي فاطمه(س) را شكستند نگريستي؟

چرا بر آتش هایی که در خانه اش را فرا گرفته بود اشک نریختی؟

اي آسمان! مي غري؟

چرا آن زمان كه بين در و ديوار پهلوي مبارکش را شكستند نغريدي؟

چرا نگريستي؟ نعره نزدي؟ فرياد نكشيدي؟

حال گريه كن....

و فرياد بكش......

به جاي آن روزها كه نگريستي و بر سر ظالمان فرياد نكشيدي....

ناله كن و اشك ريز....

به جاي آن روز كه همراه با زينب (س) اشك نريختي

به جاي آن روز كه در صحراي كربلا همراهش نگريستي

به جاي آن روز كه برای غربت حسن(ع) و مظلوميت حسين(ع) فرياد نزدي

به جاي آن روز كه به خيسي گونه هاي علي (ع) نگريستي

به جاي آن روز كه با قطرات اشكت دل آتشين ام كلثوم را آرام نساختي

گريه كن

اشك ريز

به جاي آن روز.....

..........

..........

دوستي او صد جا سودمند است

سلمان روايت كرده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:

اي سلمان، هر كس فاطمه دخترم را دوست داشته باشد در بهشت با من خواهد بود. اي سلمان، دوستي فاطمه در صد جا فايده خواهد داد كه آسان ترين آنها، موضع مرگ،قبر، ميزان، محشر، پل صراط و جايگاه حسابرسي است. هر كسي كه دخترم فاطمه از او راضي باشيد من از او راضي هستم و از هر كس كه من راضي باشم خدا از او راضي خواهد بود؛ هر كس كه فاطمه بر او خشمگين باشد من بر او خشمگينم و هر كس كه من بر او خشمگين باشم خداوند بر او خشمگين خواهد بود. اي سلمان، واي بر حال كسي كه به او و شوهرش اميرالمومنين علي(ع) ستم نمايد و واي بر كسي كه به ذريه و شيعيان او، ستم كند.( فرائد السمطين، 2 ، 67)

 

فاطمه ي زهرا(س) برتر از آسمان ها و زمين

پيامبر اكرم(ص) در حديثي طولاني درباره ي آغاز آفرينش فرمود: ( آن هنگام كه خداخداوند متعال اراده كرد خلقتش را ايجاد كند...)

سپس نور دخترم را شكافت و آسمان ها و زمين را از آن خلق كرد. بنابراين، آسمان ها و زمين از نور دخترم فاطمه و نور دخترم فاطمه از نور خداوند است و دخترم فاطمه از آسمان ها و زمين برتر است.(بحارالانوار، 57، 192- 15، 10 – 25، 16 )

 

 

 

با لباس خونين وارد محشر مي شود

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: دخترم فاطمه در روز قيامت با لباس خونين وارد محشر مي شود و به يكي از ستون هاي عرش در آويخته مي گويد: اي دادگر، اي جبران كننده

رسول خدا فرمود: در آن هنگام به خداي كعبه قسم كه خداوند به نفع دخترم حكم خواهد كرد. (مقتل خوارزمي، ص 52)

 

وي‍‍ژگي دفن حضرت فاطمه(س)

شب كه فرا رسيد حضرت علي(ع) آن حضرت را غسل داد و او را بر روي تختي گذارده به  امام حسن(ع) فرمود:

ابوذر را خبر كن، حضرت، ابوذر را احضار كرده، همراه يكديگر بدن حضرت زهرا(س) را در مصلي گذارده بر آن نماز خواندند ؛ بعد حضرت علي(ع) دو ركعت نماز خواند و دست هايش را به سوي آسمان بلند كرده گفت:

خداوندا، اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از تاريكي ها به روشني در آوردي. در اين هنگام به مسافت يك ميل اطرافش روشن شد. هنگامي كه خواستند او را به خاك بسپارند، صدايي از گوشه ي بقيع شنيده شد كه او را نزد من آوريد، كه تربتش را از من برداشته اند، در اين هنگام ديدند قبري آماده است، تابوت را كنار آن قبر بردند و حضرت را در آنجا دفن كردند. علي(ع) بر كنار قبر نشسته و گفت: اي زمين، وديعه و امانت خود را به تو سپردم، اين دختر رسول خداست.

نوايي از زمين بلند شد: اي علي، من از تو به آن مهربانترم، برگرد و دلگير مباش.

 حضرت برگشت و قبر را پر كرد و باز زمين هم سطح نمود و تا روز قيامت آن محل مشخص نخواهد شد. ( بحار الانوار، 43، 215)

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:14  توسط sara | 
غروب گل محمدى

 

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مى‌خيزند و مى‌آيند به سوى بهشت، گفته مى‌شود شما كيستيد؟

گويند: ما بردباران هستيم.

گفته مى‌شود: بر چه صبر كرديد؟

گويند: بر (سختى‌هاى) عبادت و كشش‌هاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.

آنگاه خداى متعال مى‌فرمايد: راست مى‌گويند وارد بهشت شويد.

امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مى‌فرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مى‌دهيم.

مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مى‌گردد؛ او شكايت را به خدا مى‌برد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مى‌كند كه:

"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مى‌برم و از تو استمداد مى‌جويم و به درگاهت روى مى‌آورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا مناجات مى‌كرد و على به او گوش مى‌داد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مى‌كرد تا زهرا بيش‌تر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكسته‌اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيده‌ترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، (فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

و اين سان سايه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان كه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياى تار شب بر افق آسمان. با صدايى ضعيف چونان بلبلى بال شكسته در قفس تنهايى، در برابر تنها يار و ياورش، كه اكنون غريبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: "حسبى الله" ؛ خدا مرا بس است.

و اين بود آغاز هجرت غريبانه زهرا، چرا كه قلب، نالان... سينه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شكسته... ديده، اشكبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناك كه ستمديده‌اى، با بيان رسا و استدلال محكم و برهان روشن و حجت هويدا نتواند فرياد دلش را به ديگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش كه به دوستان نادان و آنان كه آماج فريب و نيرنگ صحنه سازان تراژدى سقيفه شده بودند و اينك كه زور بر حق چيره شده بود، در پاسخ زهرا كه به در خانه‌هايشان مى‌رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مى‌خواند مى‌گفتند:

"اگر او زودتر به ميدان آمده بود، چه كسى از على برتر! ولى او در ميان قهرمانان نبود! و قرعه به نام ديگرى درآمد!"

اينان چگونه مى‌انديشيدند؟ و چه در سر مى‌پروراندند؟ مگر تازه پيامبر از دنيا نرفته بود؟ و مگر على مشغول كفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مى‌شد بدن مبارك اشرف كائنات را بر زمين نگه دارد و از غسل و كفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مى‌رفت آيا مى‌توانست از حق خود دفاع كند؟ و اگر دفاع مى‌كرد آيا گوش شنوايى بود؟

اينها حقايقى بود كه زهرا را رنج مى‌داد؛ چنان رنجى كه درد شكستن پهلو و سقط كردن محسنش در برابر آن كم رنگ مى‌نماياند.

آرى! اگر آنان مى‌خفتند و مى‌آرميدند، زهرا را آرامش نبود. چرا كه اندوه را خوابى نيست. و اگر هم ديده‌هايش را بر هم مى‌گذاشت خواب به ديدگانش ره نمى‌يافت، بايد همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بى‌تاب كرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مى‌ساخت و چه دردناك‌تر از اين كه زبان در كام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناك‌تر از اين كه حقش روشن و آشكار باشد و حق خواهى نيابد. چه شديدتر و سهمگين‌تر از اين كه داد زند و دادخواهى نبيند؟!

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و آيا مى‌شود اين بار سنگين را بر اين قلب نازك اندوهبار بار كرد؟

و آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا در حالى كه چون شمعى سوزان آب مى‌شد و آرام آرام به سوى ابديت با كوله بارى از شكوه، ولى با شكوه رهسپار مى‌شد، گاهى به على مى‌نگريست و در رخساره مقدسش غم تنهايى مى‌يافت و گاهى به كودكان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مى‌كرد و يتيمى زودرس را در سيماى پاكشان مشاهده مى‌كرد؛ آنها را به خدا مى‌سپرد كه خدا آنان را بس بود، و چاره‌اى جز فراق جانكاه نداشت.

اينك ديگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چيره شده بود كه از درد نمى‌ناليد؛ يا اين كه شايد دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابيده بود كه او را آرامش بخشد و يادآردش كه: وعده ديدار نزديك است.

و مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به او روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند؛ همو كه از صف‌آرايى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه‌هاى ذوالفقارش بينى يلان عرب را بر خاك مى‌مالد و برق شمشيرش دل شير ژيان را مى‌لرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چاره‌اى جز سكوت ندارد. "فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى" او با اين كه ميراث خود را در دست نااهلان مى‌بيند بايد صبر كند تو گويى كه استخوان در گلويش گير كرده است.

آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چاره‌ای دارد؟!

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسيده و اينك گل زيباى نبوت پژمرده مى‌شود. تمام مدت عمرش در اين دنياى ستم و زور، هيجده سال است يعنى تازه فروغ جوانى تابيده و گل وجودش شكفته كه بايد رخت بربندد و غروب كند.

هيجده سال است كه زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس كه از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاك جاودانه خاتميت، روانش با عطر محمدى عجين شده است، چنين مى‌زيسته و اكنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مى‌كند و چون نفس مطمئنه‌اى به سوى پروردگارش با قلبى شكسته ولى آرام بازمى‌گردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مى‌رود تا در روز رستاخيز در برابر تمام كائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستان و پيروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.

"يا أيتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى."

فرا رسيدن غروب گل محمدى را به پيشگاه فرزند داغديده‌اش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سيل پيروان درگاهش كه در غم جانسوز آن حضرت ديده‌هايشان روان و قلوبشان نالان است، تسليت عرض مى‌كنيم و انتظار داريم هر چه زودتر آن منتقم حقيقى از پشت پرده غيبت بيرون آيد و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گيرد. والسلام

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:19  توسط sara | 
السلام عليک يا فاطمة الزهراء

 

آسمان، اين‌ شبها كه می‌رسدعجيب بی‌قراری می‌كند و زمين داغ دلش تازه می‌شود و زخم شرمش، سر باز می‌كند.

آن خانه آن شب به چه قدرتی بر پای ايستاده بود، آن مدينه چه مدينه‌ای بود كه چنين مصيبتی را تاب آورد و در هم نشكست آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:39  توسط sara | 

 هيچ در دل ندارم كه برايت باز گويم
همان گونه كه مرا مي بيني مي يابي
ديگر توان نوشتن نمانده است
دستانم خشكيده و لرزان
من كه روزگاري اميدواري به غريبه مي آموختم اكنون مرغ اميد از بام آرزوهايم پر كشيده است
حال تنهاي تنهايم
چه شده اند آن ياران با وفا؟
برگ برگ زندگيم در حال خشكيدن
صحنه اي به ياد ماندني
رنگ هاي سرخ و زرد
هم زيباست هم نشانه خطر
شاخه هايي كه با كوچكترين نسيمي مي شكنند
نمي دانم
مي خواهند مرا از مرگ بترسانند يا نويد رهايي از زندگي را بدهند؟
آرام ترانه سكوت سنگين شبانه خويش را زمزمه مي كنم
هوا سرد است
قطره هاي باراني كه خود را از ابر رها مي كنند و مي پندارند آزاد مي شوند
افسوس نمي دانند اسير خاك مي شوند


شب سياهيست     ستاره اي نيست    

آري اين زندگيست     گلايه اي نيست

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 9:42  توسط sara | 
به نام وداع!


باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته
باور نمی کنی که خنده هایم چه بغضهایی را در خود پنهان دارد
آری...
من...
با دقایقم...با زندگی لجبازی می کنم!
نازنینم!
غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده
کورکورانه زیستن را خوب آموختم!
توان نوشتن ندارم واژه هایم گرد و غبار گرفته
من!
باور کن که باورت کردم...
باور کن که بی تو بی باور شده ام!
من!
زندگیم را تمام کردم
حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد!
حس می کنم...
هوای اینجا سرد و سنگین است
نازنینم!
دیگر نگو خداحافظ!
اگر می روی بدون وداع برو...
گله ای نیست!
ببین!
دستانم را ببین
چشمان ترم را ببین
ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند!
به خاطر تو...
نامت را هر روز زمزمه می کنم
مبادا یادم رود که عاشقت هستم!
آری... عاشق
خیال نکن دیوانه شدم...
اگر این دیوانگیست من عاشق این دیوانگیم!

 

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:15  توسط sara | 
2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 9:8  توسط sara | 
روح خدا به خدا پیوست

 

 

 

 

 

 روز  وصل  دوستداران  ياد  باد               ياد باد آن روز گاران  ياد باد

 كامم ازتلخي غم چون زهر گشت              بانگ نوش شادخواران ياد باد

                                                                                         حافظ

 

 

 

 روح خدا آمد و روحي تازه بر زمين مرده ي ايران دميد

 هنگامي كه آمد شادي همه جا را فرا گرفته بود

 گل ها سراسر خيابان هاي تهران را كه زماني غرق در خون بود پوشاند

 .....

 هنگامي كه رفت....

 هنگامي كه رفت سيلي از اشك جاري شد....

 ايران سياه پوشيد

 و سايه ي غم بر دل ها پرده افكند....

 امام قبل از آمدنم، آمد و قبل از آمدنم، رفت....

 هنگامي كه روحش به خدا پيوسته بود هنوز آرامش هميشگي در چهره ي زيبايش موج مي   زد.

 آرامشي بيش از پيش....

......

 آرامشي بيش ار پيش.....

......

 بيش از پيش....

......

 اماما! چه كرده بودي با دلهاي ايرانيان كه اين چنين اشك مي ريزند؟...

 چه كرده بودي با دلهاشان كه پس از اين همه سال چون نامي از تو مي شنوند چشم هايشان  مي بارد و مي گريد و مي گريد؟....

 چه كرده بودي با نگاه نافذت كه پس از اين همه سال هنگامي كه لبخند گلگونت را مي بينند  لبهاشان مي خندد و ديدگانشان مي بارد؟....

 

 

 

 چه كرده بودي كه با شنيدن آهنگ قدم هايت چه دست ها كه بر سر زده نشد؟....

 

 

 

 اي روح خدا چه كرده اي كه در ايام عروجت چشم ها بغض آلود است؟.....

 چه كرده بودي ....

 

 

 

 شنبه 13 خرداد؛ ساعت 22:23                           

 دكتر ايرج فاضل، رئيس گروه پزشكي امام خميني:

 در حدود ساعت 11 صبح مجددا تغييراتي در منحني قلب امام ايجاد شد كه براي همه  پزشكان نگران كننده بود، به طوري كه بنده شخصا خدمت حاج احمد آقا كه آن جا حضور  داشتند، عرض كردم كه ما نگران وضع موجوديم. بهتر است ايشان لجظات بيشتري خدمت  امام باشند و اگر لازم است، صحبت هايي در خدمت ايشان داشته باشند،. چون اين لحظات  گرانبهاست و نبايد اين لحظات را از دست بدهند. وضع همين طور ادامه داشت. فشار خون  پايين بود و به درمان ها جواب نمي داد.

 فشار خون به طور مرتب از طريق شريان ساعد، به وسيله دستگاه و هر دقيقه تحت كنترل  بود و تدريجا پايين مي آمد ، ولي هوش و حواس امام كاملا به جا بود. ايشان همان روز  ظهور نماز ظهر و عصر را خواندند و اين وضع تا حدود ساعت 3 بعد از ظهر ادامه  داشت. تا اين كه در حدود ساعت 3 بعد از ظهر يك ايست قلبي پيش آمد و قلب از كار ايستاد. با ماساژ قلبي و تنفس مصنوعي قلب مجددا به كار انداخته شد و لوله ي تنفسي گذاشته شد و از طريق دستگاه ،تنفس مصنوعي داده شد. دستگاهي هم روي پوست جلوي سينه گذاشته شد كه به ضربان قلب كمك مي كرد. امام تقريبا بيهوش بودند ولي به نظر مي رسيد  كه چند ساعت بعد مجددا تا حدودي به هوش آمدند و به نظر مي رسيد كه واكنش هايي در ايشان وجود دارد ولي وضع بسيار بحراني و مايوس كننده بود و اين كيفيت ادامه داشت تا ساعت شوم 22:23 روز شنبه سيزدهم خرداد ماه رسيد  و فشار خون كه به تدريج بيشتر سقوط مي كرد به پايين ترين حد خود رسيد و قلب تپنده ي خميني عزيز از كار افتاد.......

 

 

 

 

 

 

 

 از همسر حاج محمد ابراهيم همت:

 یکبار می گفت:من دو آرزو دارم،اولین آرزو شهادت است و دومی که مهمتر از آرزوی اولم است،این که لحظه ای بعد از امام نفس نکشم.همیشه در دعاهایم از خداوند درخواست  کرده ام برای لحظه ای هم که شده،مرا زودتر از امام پیش خود ببرد.

                                                                           سردار خبیر صفحه ی 151

 

 

 

 

 عمر را پایان رسید و یارم از در،در نیامد

                                                       قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد

 جام مرگ آمد به دستم جام می هرگز ندیدم

                                                        سالها از من گذشت و لطفی از دلبر نیامد

 مرغ جان در این قفس بی بال و پرافتاده و هرگز

                                                        آنکه باید این قفس را بشکند از  در  نیامد

  عاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانند

                                                       نامداران  را  هوای  او دمی  بر سر نیامد

 کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند

                                                       با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد

 مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاند

                                                       جاهلان را این چنین عاشق کشی باور نیامد

                                                                       

                                                                 حضرت امام خمینی (ره)  

 

 

 

 

شادی روح امام خمینی (ره) صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:47  توسط sara | 
مرا خورشید می خواند

زمین آرام دارد می کند نجوا

چه می گوید٬ نمی دانم

چه می خواهد٬ نمی دانم

مرا گویا صدایی گنگ می خواند

از آن بالاست٬ شاید هم

بیا اینجا ٬ بیا اینجا

مکن بیهودگی٬ پرواز کن زانجا

صدای بادها و رودها و چشمه ها جاریست

دراندیشه٬ درباور

که اینجا خوش نکن جارا

واما من

خراب و خفته وبی خویش

درافسانه میلولم

که شایدها و شایدها وشایدها

بگیرندم مگر شاید.

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 7:30  توسط sara | 
ماتمکده

 

محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
محمود کريمي Play Download
حاج منصور ارضي Play Download
حاج منصور ارضي Play Download
حاج منصور ارضي Play Download
بختياري Play Download
اکبري Play Download
2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 17:9  توسط sara | 
در آستان فاطمه(س)...

 

سلام بر تو ای دخت پیامبر! سلام بر تو ای همسر ولی خدا! سلام بر تو ای مادر حسن و حسین که سرور جوانان بهشتی اند!

درود بر تو ای بانوی شهیده ی صدیقه! درود بر تو ای  حوریه ی انسیه! درود بر تو ای ستم دیده! درود بر تو، و گل باران باد پیکر پاکت!

... زهرا گفتن، خود مناجات است، عشق ورزیدن به تو، خودعالمی است! اندیشیدن به تو، خود مائده ای آسمانی برای روح و جان است!

همه ی بزرگان و اندیشمندان از مدح و ثنای تو بازمانده اند... پس من چگونه می توانم در وصف توای فاطمه اطهر، قلم بفرسایم...؟

این چند سطر،تنها بخشی از عشق و اخلاص ناچیز من، به آستان پاک  تو می باشد ! هر که باشم، هر آن چه داشته یا نداشته باشم، دست کم این حق را از آن خود می دانم که درد دلی کوتاه با مادرم داشته باشم...

در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی  پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی  (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید  تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند.  اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم.

در آن روز واپسین، اخلاص و بندگی خود را به نسیم داغ مدینه سپردم، تا پیام ناچیزم را به دست تو برساند: آمدم به سویت! نیافتمت. رفتم، همچنان که ندیده بودمت ... فقط احساست کردم ...

هنگامی که قبله گاه عالم، کعبه ی مکرمه را با دیده ی گریان نگریستم، و چشمی مشتاق بر آن دوختم، به عشق و مهربانی پروردگار عالم پی بردم و دانستم که بنده ی خوار و کوچک چه ذات جلیل و مقدس و عظیم الشانی هستم! چه قدر ناچیزم ... آن گاه، نام مبارک  رسول خدا را بر زبان راندم و دقایقی بعد در کناررکن یمانی، زادگاه امیر مومنان قرار گرفتم. آری به یاد تو نیز بودم، ای مادرم! زیرا چیزی در برابر دیدگانم قرار گرفت؛ آن پارچه مقدس و سیاه، آن پارچه ای که کعبه را با وقاری تمام و کمال  در بر گرفته است. مرا به یاد جامه ی باشکوهت  انداخت. آری، رایحه مقدس و سرمست کننده ای که در فضای مسجدالحرام در پرواز است، رایحه کعبه معظمه، عطر هرگز استشمام نکرده چادرت را به یادم انداخت...

آه، مادرم! اینک یافتمت!

با در آغوش کشیدن پارچه سیاه کعبه، گوئیا دست به دامان تو می زدم.

 مادرم! شفاعت مرا بر عهده گیر!

 مادرم! نکند سیاهی پارچه کعبه، به معنای اندوه و سوگ عمیق و پایان ناپذیری است که پروردگار عالم، هماره برای شهادت  تو به نمایش گذاشته است...؟

 همه فرشتگان در ماتم پر کشیدن تو به آسمان ، با دلی شکسته و تنی رنجور و قلبی آزرده به دور کعبه طواف می کنند؟ آرزو داشتم، اما کجاست آن سعادت! آرزو داشتم در رکاب پدرت، محمد مصطفی صلوات الله علیه  وآله و همسرت علی علیه السلام و پسرانت حسن و حسین علیهما السلام بجنگم! برای حسین عزیزم، در کربلا جان ناچیزم را تقدیم کنم!

 مادرم! به فرزند بزرگوارت حجت بن الحسن - ارواحنا فداه- سفارش مرا نیز بفرما ... باشد تا به عنوان کم ترین سربازش ، افتخار حضور و جان فشانی  در میدان رزم را برای او داشته باشم .

السلام علیک یا سیده نساء العاملین، من الاولین والاخرین

السلام علیک یا زوجه ولی الله و خیرالخلق بعد رسول الله!

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 17:2  توسط sara | 
یاد پهلویش نمازم را شکست

یاد پهلویش نمازم را شکست....





یاد پهلویش نمازم را شکست... 

 سلام
چه زود
عاشورای فاطمی رسید...
هنوزم داریم تو روزمرگی خودمون دست و پا میزنیم...
خدا میدونه از حرفای تکراری و جذابی که شنیدم و گفتم، خیلی خسته ام:
"شهدا شرمنده ایم" ، "بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟" و  "آقا جان،کی میای؟"....
یعنی همه کارامون رو کردیم و حالا نوبت رسیده به ادای دین شهدا؟ نه به خدا....
چقدر تو حیطه وظایف فردی به وظیفه خودمون عمل کردیم؟چقدر به وظایف اجتماعی عمل کردیم؟
آیا واقعا رومون میشه حضرت صاحب(عج) بیان تو سطح شهر و ما هم همراهیشون کنیم؟
اگه بپرسن:"
فلانی،تو بودی و وضعیت اینجوری شد؟"، خداییش چی داریم بگیم؟خدا به داد برسه...

{...بنا به دلایلی حذف شد...}
............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... .........
امام باقر(ع) به جابر فرمودند: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند. هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من! اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟ آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود. ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد.
یعنی میشه برای ما مادری کنن؟....

عاشق تو بدان امروز، عشق تو محک خورده
 هرکس که علی گفته بسیارکتک خورده

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:18  توسط sara | 
ناله ای آید حزین از کلبه ویرانه ای
 

 

ناله‌اي آيد حزين از کلبه ويرانه‌اي
شمع خاموشي ميان و هر طرف پروانه‌اي
سر به ديوار و فرو ريزد سرشک از ديدگان
بوتراب از مرگ و هجر گوهر يکدانه‌اي

 

 

براي دانلود فايلهاي صوتي هر يک از مراسمات زير
روي عنوان آن کليک کنيد
 

روز اول دهه اول فاطمیه ۱۴۲۷ هجری قمری (ظهر)
روز دوم دهه اول فاطمیه (س) 1427 هجری قمری (ظهر)
روز سوم دهه اول فاطمیه (س) 1427 هجری قمری (ظهر)
مراسم ویژه دعای ندبه، ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) (صبح)
روز چهارم دهه اول فاطمیه (س) ۱۴۲۷ هجری قمری (ظهر)
روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)-فاطمیه اول (ظهر)
روز اول فاطمیه (س) دوم 1427 هجری قمری (ظهر)
روز دوم فاطمیه (س) دوم 1427 هجری قمری (ظهر)
روزسوم فاطمیه (س) دوم۱۴۲۷ هجری قمری (ظهر)
روزچهارم فاطمیه (س) دوم 1427 هجری قمری (ظهر)
روز پنجم فاطمیه (س) دوم 1427 هجری قمری (ظهر)
روز ششم فاطمیه (س) دوم 1427 هجری قمری (ظهر)

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:10  توسط sara | 
به مناسبت ایام فاطمیه

 بر حاشیه برگ شقایق  بنویسید

       

        گل  تاب  فشار  در  و  دیوار  ندارد

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:3  توسط sara | 
2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:41  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:22  توسط sara | 
بگذار
 ازحسرت ديدار تو بگذار بميرم...

دشوار بود مردن و روي تو نديدن...

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...

در وحشت و اندوه شب تار بميرم...

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب....

دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...

تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...

بگذار بدانگونه وفادار بميرم .

 

 

  هيچ موقع عشق رو ازکسي گدايي نکن چون هيچ موقع چيزه با ارزشي به گدا نميدن.

 

 
 دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي‌رسند مگر اينكه يكي از آنها براي رسيدن به ديگري بشكند.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 10:19  توسط sara | 

يه سلام موند و يه نامه بعد از آخرين نگاهت

 

بعد از آخرين سكوت و بعد از آخرين گناهت

 

نميشد ندم جوابي به يه عمر نا مهربوني

 

خب منم دوست ندارم بهتره اينو بدوني

 

اعتمادم رو شكستي با غرور و بي وفايي

 

باورم نميشه اما تو هم مثله آدمايي

 

نه فرشته اي نه خورشيد، نه نگاه نور مهتاب

 

تو نه عاشقي نه بي عشق، توي شبها شدي بيتاب

 

تو مثه هيچكي نبودي، شدي اما مثله مردم

 

با دل شكستة من، سرد شدي و بي تفاهم

 

ميذارم به پاي تقدير غربتت رو با نگاهم

 

تو ببخش به رسم خوبي هر چي بوده اشتباهم

 

واسه يارگار آخر جا ميذارم روي ديوار

 

بهترين معجزه بودي، رفتي پس خدانگهدار

 

از يه عابر غريبه با يه قلب بي ستاره

 

به نگاه خسته اي كه ميدونم دوسم نداره

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:40  توسط sara | 
2 نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:17  توسط sara | 
از یاد رفته ام


انگار که سال هاست از یاد رفته ام

روزی هزار مرتبه بر باد رفته ام

هر گز کسی نگفت چرا دلشکسته ای؟

هرگز کسی ندید که بر باد رفته ام

گاهی ز ایستگاه قطار سکوت خویش

تا ایستگاه آخر فریاد رفته ام

وقت جدال خویشتن بی هراس

با سینه ای سپر تا میعاد رفته ام

افسوس روزگار به قولش وفا نکرد

انگار سالهاست که از یاد رفته ام 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 14:44  توسط sara | 
انتظار
 
چگونه فراموشت کنم؟.. چگونه فراموشت کنم؟
 
تو را که از خرابه های هرزگی؛ به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی؛ و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی.
 
چگونه فراموشت کنم؟..
تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم؛ و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم...
که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟!
 
 
چگونه فراموشت کنم؟..
تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام! برایم... برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند...
 
 
انتظار


شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني انتظار است.

حرف قلب من اين بوده و هست آن زمان که بيايي بهاراست.


قوي دل لحظه هارا شمرده تا تو از شهرغربت بيايي

نبض آلاله ها را گرفتم تا که شايد بدانم کجايي


شهرلب, باغ دل, مرزاحساس حسرت لحظه اي با تو بودن

با نگاهت سخن گفتن و بعد شعري از جنس دريا سرودن


عکس روياييت را نهادم روي يک قاب عکس طلايي

با کمي لاله رويش نوشتم لعنت عشق بر تو جدايي


مي تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوي رسيدن

بازهم حسرت روي يک شمع حسرت دسته اي پونه چيدن


سال رفت و من و پونه و تو حبس دربندهاي جدايي

يک جهان حسرت مهرباني,عالمي آرزوي رهايي


من نگاه تو را اولين بار روي يک شعر نمناک ديدم
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:7  توسط sara | 
به مناسبت میلاد حضرت زینب (ع)
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  واقعه هنگام ولادت حضرت زينب عليها السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  اسرار نام "زينب" عليها السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  علم و دانش زينب کبري عليها السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  شباهت حضرت زينب به خديجه کبري عليهما السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  التماس دعاي امام حسين به زينب کبري عليهما السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  زينب عليها السلام ؛ حامي جان امام زمان 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  زينب ؛ نايب امام حسين عليهما السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  سفرهاي هشتگانه زينب کبري عليها السلام 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  زينب عليها السلام ؛ در زمره صابران 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  زينب عليها السلام و مقام شفاعت 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  درس اخلاق آية الله مجتبي تهراني 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  مديحه سرايي 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  تصاوير ويژه 
ويژه نامه ولادت حضرت زينب عليها السلام  Screensaver 
2 نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:21  توسط sara | 
از سکوت خسته ام...

از سکوت خسته ام...
سکوت دردیست در ذهن پر تلاطمم  
از این دیوارها خسته ام ... 
دیوار ها زندان جسم من اند 
خسته ام خسته ام  
از تکرار ساعت ها خسته ام 
 
از گذر پوچ زمان خسته ام 
  
کمکم کن

 

آنقدر آه كشيدم ز جهان سير شدم

 

صورتم گرچه جوان است ولي پير شدم

 

یادت میاد میگفتی هرچی که بود بازی بود   

 طفلی دلم که حتی به بازیم راضی بود    

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:5  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us