تبليغاتX
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
باران

 هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم      حس مي كنم پيش مني هنوز هم عاشقترينم

*************

من دلم ميخواهد
يك سبد شعر بچينم هر شب
يك بغل مست شوم از نرگس
بوسه بر ديده باران بدهم
و برقصم با خورشيد
چه كسي همسفر م خواهد شد؟

......

 يادت آمد وقتی خواب یک گل دیدی؟؟!
تا به شب عطر خوشش بوييدي!؟
كاش عاشق بودي!
جنس خواب من از اين خاطره هاست
آرزويم اما
تپش واژه تو در دل اين ثانيه هاست

من دلم ميخواهد
بنويسم ز كتاب دل خود
و بپرسم از تو
ماجراي دل تنهاي خدا
خنده هايت زيباست
دستهايت رنگ تبسم دارند
نيست در باورم آهنگ خزان
تو از اين چشم من اكنون، غزل مهر بخوان.

         

درون سينه دلم همچو ابر مي گريد

دلم گرفته تر از روزهاي بارانيست

چو آسمان در پس توده هاي ابر

درون من سيه از رنجهاي پنهانيست

طنين ريزش باران به بام و بر گويي

حديثي از دل غم بار آسمان گويد

دل ملول من از اين نواي محنت بار

حدث اندوه و حسرت به گوش جان دارد

من از ملال غمي ناشناس مي گريم

در آه من نبود سردي جدايي ها

درون خسته ام آزرده از فريبي نيست

بخاطرم نبود نقش بي وفايي ها

شكسته دلي نيست چون دل شكسته من

ملولم از غم و رنجي كه خود ندانم چيست

نه داغ كينه به جانم بود نه هجرت عشق

ولي غمين تر از اين دل ،دلي به عالم نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 13:25  توسط sara | 

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

 

 

تقدیم به عزیزترینم محمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 7:33  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 7:16  توسط sara | 

سلام عزیز دلم  میدونم دیگه حرفی واسه گفتن نداری.

 اینجا هم مثله دلامون متروکه شده . همه چی به همین راحتی داره تموم میشه ...

همیشه میگفتی که یه روزی تمومش میکنی

( بذار کم کم بسوزیم.

بذار کم کم از هم دور بشیم

بذار کم کم واسه هم تکراری بشیم

بذار کم کم از دست هم خسته شیم

بذار کم کم از یاد هم بریم

بذار کم کم از رویا ها پاک بشیم

بذار کم کم دستم از دستت جدا بشه

بذار کم کم هر چی میخواد بشه بشه و............... )

تو اینا رو می گفتی و منم میگفتم داری چاخان میگی

اما ته دلم  میدونستم که این کارو میکنی . و یه روزی همه چی تموم میشه

چون به حرفات هم مثل خودت ایمان دارم ..واسه همینه که میترسم .

 اون بار که گفتی خداحافظ و رفتی روح از تنم جدا شد .

 بخدا اگه همون موقع سر از تنم جدا میکردن  حالیم نمی شد  .

کاش همون موقع مرده بودم و راحت می شدم..

م....م....م  خوبم...باورش برام سخته که یه روزی واسه همیشه بذاری و بری

اما همون طور که همیشه بهت گفتم

با اینکه مثل جونم دوستت دارم اما هرگز مجبور به موندنت نمی کنم .

( می دونم که رفتنت باعث شکستنم میشه

 اما شکستنمو فدای رفتنت می کنم

 تا بدونی چقدر دوستت دارم)این شعررو یادته .

 وای که چقدر خاطره ازت دارم.

مگه میشه این همه خاطره رو به دست فراموشی سپرد ؟

به خاطرتو   چه دیوونه بازی هایی که در نیاوردم.

چه روزایی با هم داشتیم ....

(تو را میبینم اما نه با چشمهایم

 تو را میشنوم اما نه با گوشهایم

تو را لمس می کنم اما نه با دستهایم

 اینگونه دیدن و شنیدن و لمس کردنت دلم را آرام میکند

آخر فرشته هارا غیر از این نمیتوان احساس کرد .).

یادته اون اوایل وقتی میگفتم( م )میگفتی ....ها .......

یادته وقتی بهت گفتم که کی هستم بهم خندیدی و باور نکردی؟

یادته توی ماه رمضون نصف شب واست کامنت میذاشتم  ؟

یادته وقتی گفتم عاشق بارونم تو چی گفتی؟

گفتی منم می خوام عاشق بارون بشم!

یادته گفتی از عزیزم واسم عزیز تری!

یادته بهت گفتم اگه یه جای کوچیک تو قلبت بهم بدی

قول میدم که ستاره نشم تا بخوام جای بیشتری رو بگیرم ...

یادته چه شعرایی واست گفتم؟

(کاش میشد از ثانیه ها خواست که پیش نرن

کاش میشد به روزها گفت که نگذرن

کاش میشد زمان رو همین جا نگه داشت و........).

 یاد روزایی که سر صبح صبحونه نخورده به هوای هم کانکت میشدیم  بخیر ...

 یاد دعواهامون . ...یاد گله کردن ها و دلتنگی ها و بی قراری هامون.....

یاد قهرای چند دقیقه ای مون ....یاد آشتی کردنامون .

 یاد اولین روزی که دیدمت و صداتو شنیدم  ....

یاد احساس قشنگی که نسبت به هم داشتیم .

یاد شیطنت ها و دلدادگی هامون...

یاد لحظه هایی که به خاطر بغض ها و گریه هامون سکوت می کردیم به خیر  .

یاد اشکامون یاد خنده هامون یاد همه ی لحظه های با هم بودنمون بخیر .

به خاطرهم  چه کارا که نکردیم ....

یاد همه ی اون روزای قشنگ بخیر.....

اونقدر بهت عادت کردم که یادم نمیاد یک لحظه رو بی یادت گذرونده باشم  اما

(هیچ توقع ندارم از تو که صدایم را بشنوی

 یا دلتنگی های بی شمارم را ببینی

 آن دورها در کنار همان ساحل زیبا بمان بگذار موج ها بیایند

 و هر بار به جای من جای پاهای تو را ببوسند

 بخدا من به همین ها هم دلخوشم. )

پرنده ی قشنگ و بی گناه من  اگه یه روزی خواستی بری

 

 تو رو به عشقمون قسمت میدم بی خداحافظی برو.

چون من دیگه طاقت شنیدن خداحافظ گفتن  تو رو ندارم ...

بخدا می ترسم این بار دیگه دووم نیارم

پس اگه خواستی واسه همیشه بری ...برو....اما هیچ وقت بهم نگو

میخوام فکر کنم هر چی از ( م )  دیدم و شنیدم یه رویای شیرین بوده

( مهربانم ...برای غربت اشک هایم مزاری ساخته ام

 به وسعت آسمان

شاید روزی حضور دستان پر مهرت

پناهی باشد برای این همه دلتنگیی )

تو  رو خدا ...تو رو خدا...تو رو خدا بذار فکر کنم   ..

بذار تا آخر عمرم  تو خلسه ی این رویای شیرین بمونم .

نازم  التماست میکنم .. تو رو خدا اگه یه روزی خواستی واسه همیشه  بری بدون خداحافظی برو ...........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:41  توسط sara | 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

***

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار

***

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

***

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان

***

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

***

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

***

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

***

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

***

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

***

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

***

شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را
دل به دريا زدگان خنده به سيلاب كنند

***

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

***

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

***

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار

***

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)

***

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 14:51  توسط sara | 
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوار و دري
که تو هر روز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هر روز به آن مي نگري
دل من را ديدي؟
ساکن کفش تو بود...
يادت هست؟

ای کاش رسم محبت ورزیدن را از پروانه می آموختیم دیوانه وار گرد شمع می گردد تا ذره ذره وجودش تصاحب شود.
یه روز دوستی از عشق پرسید:
فرق ما دو تا چیه؟
عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه
عشق از دوستی پرسید:
حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟
دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 14:3  توسط sara | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:46  توسط sara | 
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره
 به كسي توجه نمي كنه
از كسي خجالت نمي كشه
 مي باره و مي باره و اينقدر مي باره تا آبي شه
‌آفتابي شه...!!!
کاش...
کاش مي شد مثل آسمون بود
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي
 بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده
!
 

+++++++++++++++

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟

هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي...

ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي...

 ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...

بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...

بهم نگفتن...

 نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...

نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 8:58  توسط sara | 

گل رز
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
: رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ
تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"
داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"
- نيلوفر آبي: حقيقت.
- نرگس: غرور - خود بيني.
- بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-فروتني.
- سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.
- اقاقيا: عشق پاك - عشق پنهاني.
- بگونيا: هشدار.
كاكتوس: پايداري - استقامت.
- كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم"
- كامليا قرمز: "عشق تو همچون آتشي در قلب من است"
- كامليا سفيد: "تو در خور پرستشي"
- ميخك: شيفتگي - عشق زن - ستايش - "بله"
- قاصدك: وفاداري - خوشبختي - صداقت - پيام آور عشق.
فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.
- پيچك: عشق - صداقت - وفاداري.
- نسترن: آرزو - همدلي - "دوستم داشته باش".
- لادن: پيروزي - غلبه - فتح.
- لاله: عاشق تمام عيار - "باورم كن"
- اركيد: عشق - زيبايي.
- نرگس زرد: احترام - جوانمردي - " تا زماني كه تو در
كنار من هستي خورشيد بر من خواهد تابيد"
- اطلسي: شرم - ازدواج فرخنده.
- گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگي كردن نميباشم"
ياسمن: شادي - شيريني - دلپذيري - وقار.
- رزماري: يادآوري - خاطرات - يادگاري.
- آلاله: پروت - زرق و برق.
- آفتاب گردان: ستايش - غرور - پرستش.
- مريم: لذت.
- گلايل: ستايش - صداقت - "به من فرصت بده"
- زنبق: اندوه - تاسف.
- آنتوريوم: عاشق.
- مرغ بهشتي: شكوه - عظمت

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 8:10  توسط sara | 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 7:15  توسط sara | 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 8:55  توسط sara | 

مژده مژده روز ميلاد نبي اکرم است

حداديان

Play

Download

نواي شادي 1

حداديان

Play

Download

نواي شادي 2

حداديان

Play

Download

نواي شادي 3

حداديان

Play

Download

نواي شادي 4

حداديان

Play

Download

نواي شادي 5

حداديان

Play

Download

نواي شادي 6

حداديان

Play

Download

نواي شادي 7

حداديان

Play

Download

نواي شادي 1

کريمي

Play

Download

نواي شادي 2

کريمي

Play

Download

مولا مولا مولا رسول الله

طاهري

Play

Download

اي عشق دلها

طاهري

Play

Download

امشب از سوي عالم بالا

طاهري

Play

Download

نواي شادي 1

طاهري

Play

Download

نواي شادي 2

طاهري

Play

Download

نواي شادي 3

طاهري

Play

Download

نواي شادي 4

طاهري

Play

Download

نواي شادي 5

طاهري

Play

Download

نواي شادي 6

طاهري

Play

Download

نواي شادي 7

طاهري

Play

Download

نواي شادي

-

Play

Download

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 8:51  توسط sara | 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 8:46  توسط sara | 

می نویسم از تو !

                       از تو ای شادترین ای تازه ترین

نغمه عشق ...

تو که سرسبزترین منظره ای

                       تو که سرشارترین عاطفه را

نزد تو پیدا کردم .

و  تو که سنگ صبورم بودی

در تمام لحظاتی که خدا

شاهد غصه و اندوهم بود ..

به تو می اندیشم !

                                به تو می بالم !

و از تو میگیرم

هر چه انگیزه درونم دارم .

از تو میگیرم.

من شباهنگام

آن دم که تو را نزد خود می بینم

بهترین آرامش

برترین خواهش واحساس نیاز

در دلم می جوشد ...

روزها می گذرد !

عشق ها رو به خدایی شدن است

رو به برتر شدن از هر حسی

که در این عالم خاکی پیداست

دوستت می دارم !

از همین نقطه خاکی ...

تا عــــرش

دوستت می دارم

از زمین تا به خـــــدا ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:36  توسط sara | 

پرسيدم...گفت:

 

پرسیدم : هنگام غروب , خورشید چرا زرد رنگ است ؟

گفت : از بیم جدایی .

خورشید , با همه ء درخشندگی در پایان هر روز, ناپدید می شود

 و جای خویش را به تاریکی می دهد ولی آفتاب عشق , جاودانه در آسمان دل

می درخشد و جان می بخشد و این روزی است که شبی بدنبال ندارد .

پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتشی است .

گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه در آن سوخته ام .

عشق را با تمام وجود فریاد بزن تا به جهانیان ثابت کنی :

تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 9:50  توسط sara | 
  

 

                                    نمی دونم غمگینم یا دلم اسیره

 

                                  وقتی که یادت می کنم گریم می گیره

 

                                  اونا که عاشقن می دونن چی میگم من

 

                                  از فرط عشق آدم گاهی میخواد بمیره

 

                                   خدای من دوست داشتنه به این اندازه

 

                                    میشه واسه کتاب عشق یه فصل تازه

 

                                     اونا که قصه های عاشقونه خوندن

 

                                     میگن که عشق ما دو تا افسانه سازه

 

                              از جون گذشته مثل من مشکل نداره

 

                                       دریای عشق من به تو ساحل نداره

 

                                وقتی که صحبت ، صحبتِ پاکی دریاست

 

                                       رفع عطش با آب گِل حاصل نداره

 

                                                                   .

 

                                                                   .

 

                                                                    .

 

                                                               عزیزم :

 

                        هر روز که از عمرم می گذره ، عشقم به تو بیشتر میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 8:14  توسط sara | 


شبی خوابیده بودم زار و تنها
دلم پر بود از غم های دنیا
به ناگه داد قلب من درآمد
شبانه کاسه صبرش سر آمد
بنا بگذاشت بر ناساز گاری
شروع بنمود قلبم بی قراری
بگفتا او که من دیگر بریدم
به یکدم رنگ آرامش ندیدم
تو می وابی ریلکس و شاد شنگول
به فکر من نئی ای مرد گاگول
ولی من مثل یک حیوان حمال
همیشه زنده و پر کار و فعال
هم اینک می کنم تعطیل کارم
گذارم بر زمین این کار و بارم
نمی خواهم که دیگر هی کنم کار
تو هم دست از سر این قلب بردار
به سیگار و نمک کردیم نابود
ندانستی حیات از کار من بود
تو با من می کنی رفتار سگ را
منم گیرم هم اینک راه رگ را
بگفتم که گناه من چه بوده
همه ازدست حرص وغصه بوده
گرانی و تورم هوش من برد
قبوض مختلف روح من افسرد
زبس که من شنیدم حرف یا مفت
اجل بر حال من افسوس می گفت
به دل دارم فغان و داد و فریاد
رفیقانم مرا بردند از یاد
ز وقتی دوستان حالم بدیدند
به یک آن جملگی از من پریدند
من از تهدید تو هرگز نترسم
چو بیدم که از این طوفان نلرزم
کنون من در جهان کاری ندارم
به زنده بودن اصراری ندارم
تو هم دیگر نزن ای قلب فانی
مرا راحت کن از این زندگانی.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 7:32  توسط sara | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 13:17  توسط sara | 

خدا كسي هست كه ما رو آفريد و اشرف مخلوقات كرد. به فرشته ها و همه دستور داد تا به ما تعظيم كنن (تعظيم صرفا براي خدا بود). به ما آگاهي داد . علم داد و .... تا مقام ما از ديگران بالا باشه. وقتي مارو از بهشت بيرون انداخت باز در نعمت خودش رو به ما نبست به ما فرصت بازگشت داد. مطمئن باشين خدا از هر لحاظ بهترين يار براي ماست. الان توضيح ميدم.

محرم اسرار :
تا حالا چقدر كار بد انجام دادي كه اگه كسي ميدونست آبروت ميرفت؟؟ آيا بهترين دوست شما هميشه اسرار شما رو نگه داشته؟؟ . كمي فكر كن. خدا همه اونا رو ميبينه و اسرار تورو فاش نميكنه!!!

مهربان و دوست:
هيچ كس كاملا تو اين زمونه مهربون نيست خودت ميدوني و از دوستي با هم قصد و نيتي دارن مثلا اشكال درسي همو ميپرسن.با هم وقتگذراني ميكنن و ... خدا انقدر مهربونه كه حتي بدترين آدمها اگه توبه كنن اونارو ميبخشه.انقدر مهربونه كه دنبال بهونه هست كه ما رو به بهشت برگردونه. وقتي صداش ميكني جوابت رو ميده ممكنه نفهمي ولي مطمئن باش داده نفهميدي

بخشنده:
تا حالا وقتي از كسي چيزي خواستي ديدي نده يا منت بذاره؟ خب خدا آنقدر بخشنده هست كه اينهمه نعمت به ما داده كه حتي قادر به شمارش اونا نيستيم.مثلا سلامتي، زيبايي، ضريب هوشي، پول ، خونه و.....(قرار نيست همه اينها رو داشته باشيم اگه حتي يكي از اونا رو هم داشته باشيم ميتونيم خوشبخت باشيم به شرطي كه راه اونو بدونيم) الان حتما ميگي كه من مثلا فلان چيز رو خواستم ولي نداده . خب ممكن بود كه به صلاحت نبود اونو داشته باشي مثلا موبايل بخري اونوقت سر برج بايد كلي هم پول فيض موبايل روبدي در حاليكه نياز ديگه اي رو ميشد با اون پول برطرف كرد. يا انصاف در دعا كردن نداشتي . مثلا همين اوله راهي ميخواي آدم بزرگي بشي. نه عزيز همه چيز با تلاش ممكنه نسبت به خواسته خودت بايد تلاش هم بكني. يا ممكنه شرايط دعا كردن رو زياد ندوني
انسان كيه؟ انسان كسي هست كه بتونه قدرتهاي دروني خودشو بشناسه.منزلت واقعي خودشو درك كنه. براي رسيدن به خدا دوباره تلاش كنه و صفات و اخلاقهاي مثبت رو شناسايي و شكوفا كنه و بر عكس منفي ها رو از بين ببره. انسان كسي هست كه بتونه به علت پيدايش خودش فكر كنه و هدف از آفرينش خودش رو پيدا كنه (خودشناسي) انسان داراي چنان قدرتي در همين لحظه هست كه غير قابل تصور هست. مثلا با سرعت نور ميتونه حركت كنه يا موجودات ديگه مثل جن_روح_پري و .... رو به اختيار خودش دربياره. ميتونه آينده رو پيش بيني كنه(كاري كه فقط خدا و بنده هاي خاص خدا اين كار رو بكنن. ميتونه شفاگري كنه و ...... فقط شرطش اينه كه اونا رو بشناسه و شكوفا كنه همين

نيروهاي شيطاني چي هستن؟
خب همونطور كه ميبينين نيروهاي منفي هستن كه ميخوان نذارن كه ما به تكامل برسيم. جون خودشون موفق نشدن سعي ميكنن كه ما رو هم نذارن كه موفق بشيم. اين نيروها همهيشه در اطراف ما هستن و همه روزه بيشتر ميشن و نحوه تشخيص اونا خيلي راحته فقط كافيه به قلبت رجوع كني ببيني كه اين كاري كه كردي يا ميخواي انجام بدي درسته يا نه؟(مقايسه با يه انسان كامل) نحوه مقابله با اونا هم اينطوره: اونا ميان و از نقطه ظعف شما استفاده ميكنن تا به شما لطمه بزنن شما بايد اون نقاط ضعف رو تقويت كني(تو داري به يه انسان كامل تبديل ميشي پس نذار تورو دلسرد كنن). براي دور كردن اونا دعاها و آيه هايي از قرآن و طلسم هايي وجود داره .ولي سعي كن با اراده خودت اونا رو شكست بدي نه با سلاح

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11:3  توسط sara | 
زیر درخت انار نشست ، درخت انار عاشق شد!

گل داد سرخ سرخ ... گل ها انار شد ... داغ داغ ...

                                                            هر دانه هزار تا دانه داشت.

                                                                دانه ها عاشق بودند.

                                                                دانه ها توی انار جا نمی شدند ...

                                                                                انار کوچک بود ...

                                                                                انار ترک برداشت ...

                                                                     ... خون انار روی دست اوچکید...

               خدا گفت: " راز رسیدن فقط همین بود ... کافیست انار دلت... ترک بخورد!!!! "

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 8:40  توسط sara | 
غبار چرخ زمان ، آینه ی انتظار را تیره نکرد . ظهور هزار ستاره ، از شُکُوه حضور تو نَکاست .

      کودکانه ترین بهانه های دل ، تو را آرزومندند ، پیران تو را می جویند و جوانان تو را فریاد می کشند .

   امروز بهانه ی گریستن ، تویی ، بهای بودن ، تویی . سرزمین اجابت ، دعای توست . فواره ها ، دستان       دعاخیز منند .

   گریه ، دشت زلال بی قراری هاست .

   آه ! که فرشته ی انتظار ، چه پر بسته و شکسته بال است !

    فرج افسانه ترین غزل مکتب وقوع شده است و من : تبه شده سامانی ، افسانه ی رسیده به پایانی .

   دیروز را به خاطر سپردن نمی یارم . امروز را تتمه ی دیروز کرده ام و فردا .........     گفته اند که نیامده ، فریاد مکن .

    آه ! ای شکوهمندترین قله ی رجا ! انگشت مهر به لب لعل تر کن و صفحه ای چند از برابر چشمم    بگذران . نمی خواهم امروز را که فردا نیست ، بیش از این روی در روی نشینم . و فردا را چه زیبا به نام  تو آذین بسته اند !

   من  همیشه فردا را بیشتر از دیروز دوست داشته ام و صمیمی تر از امروز .

  فردا ، قاب نقره فامی است که عکس تو را در آغوش دارد ، می بوسد ، می نوازد ، می بوید و می گرید .

   من میان حضور و ظهور تو سرگردانم ، نمی دانم از تو کدام را بخواهم ؟

  غریبانه می گریم ، اما ، آشنا ترین گریه ی این فصلم ;

  خموشانه می مویم ، اما ، بلندترین آواز این « درآمد »م .

  مرا که از تو یک نگاه وام دارم ، وامدارهزار تیر نگاه شرم آگین مکن .

  وامدار عروسکسازان خیمه شب باز مخواه !

  به حرمت جمعه هایی که شمرده ام ;

  به پاس شبهایی که از روز نشناخته ام .

  تو را فریاد کشیدن ، به گوارایی نوشیدن آب است .

  تو را جستن ، معقول تر است از جستن پیری عصایش را و یا جوانی ، دل رمیده ی بی قرارش را . 

 

 بیا که شاهنامه ی عمر ، اخری بدین خوشی نخواهد داشت و این شعر طویل را بی قافیه مپسند .

  دیگر به  نرگسهای باغ سلام نمی کنم ،

                  هیچ یاسی را خیره نمی شوم ،

                          هیچ اقبالی را نمی بوسم ،

                                من تمام شده ام ، بیا !

                                       آیا دلتنگ ندبه های من نیستی ؟

                                                آیا ندبه های مرا از این دلتنگ تر می خواهی ؟

من تمام شده ام ، بیا ! بیا .

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 8:41  توسط sara | 
 

ای امیر کشور دلها ، مهربان مولا ، صاحب الزمان!

آغاز امامت و ولایتت که منتهای منت و نعمت خداوند است مبارک باد.

روز فرخنده ی فرماندهیت بر افلاک ، ای سلیمان ولایت خوش باد.

 

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوئا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 6:40  توسط sara | 

دستهايت را روي چشمانم بگذار                                

دستهايت را روي چشمانم بگذار

خسته ام

چشمهايم دوباره بسته شدند

همه جا تاريك است

وهيچ كجا را نمي بينم

من آن گنجشك بودم

كه زير درخت انار دانه جمع ميكردم

جوجه هايم گرسنه بودند ومنتظر

به تو نگاه كردم

با تو حرف زدم

نگاهم كردي

اما مرا نديدي

و حرف هايم را نشنيدي

من آن درخت بيد و مجنون بودم

كه تو با او زير سايه ام عشق تعارف ميكرديد

من داد زدم

ناله كردم

ضجه زدم

اما تو نشنيدي

دستهايت را روي چشمها يم بگذار

من خسته ام

چشمهايم دو باره بسته شدند

دوباره تاريك است

و من هيچ كجا را نمي بينم

در جا يي ميان سلام و انتظار جا مانده ام

و تو

دوباره مرا نمي بيني

دفعه ي قبل كه دستانت را روي چشمهايم گذاشتي

همه جا را ديدم

به آسمان نگاه كردم

ستاره ها چشمك مي زدند و من مي ديدم

هيچ كجا تاريك نبود

نور، نور، نورمطلق

هوس سرما كرده بودم

سردم بود

گرمم بود و گرما مي خوا ستم

آنقدر مست بودم

كه نفهميدم  کی دستانت را از روی چشمهایم برداشتی

و کی همه جا تاریک شد

دستهایت را روی چشمهایم بگذار

من خسته ام

چشمهایم دوباره بسته شدند و من هیچ کجا را نمی بینم

شقایق را چیدم برای تو

اما تو نبودی

با قاصدک حرف زدم

اما تو نشنیدی

قافله را دنبالت فرستادم

تو دیدی

تمام حرفهایم را شنیدی

اما نیامدی

تو با من بودی

تو در من بودی

اما نه !

تو تنها بودی

من تنها بودم

دوباره سردم است

دوباره گرمم است

سرما میخواهم

گرما میخواهم

دوباره مست شدم

این دفعه فرق میکند

همه جا تاریک است

دستهایت را روی چشمهایم بگذار

همه جا تاریک است

ومن هیچ کجا را نمی بینم . . .

                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 8:11  توسط sara | 
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

 

                                                        شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

 

                                                        آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید

 

                                                   عطرنرگس،رقص باد،نغمۀ شوق پرستوهای شاد،

 

                                                                     خلوت گرم کبوترهای مست

 

                                                                  نرم نرمک می رسد اینک بهار

                                       خوش به حال روزگار

  

                                                                خوش به حال چشمه ها و دشت ها

 

                                                                   خوش به حال دانه ها و سبزه ها

 

                                                                 خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

                                                                     خوش به حال دختر میخک

 

                                                                              که می خندد به ناز

 

                                                               خوش به حال جام لبریز از شراب

 

                                                                                خوش به حال آفتاب

 

                                                                 ای دل من گر چه در این روزگار

 

                                                                    جامۀ رنگین نمی پوشی به کام

 

                                                                    بادۀ رنگین نمی نوشی به جام

 

                                                                  نُقل و سبزه در میان سفره نیست

 

                                                                 جامت از آن می که می باید تُهی ست

 

                                           ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

 

                                                             ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 

                                                             ای دریغ ازما اگر کامی نگیریم از بهار

 

                                                                  اگر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ

 

                                                                    هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 7:54  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
عشق
برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
قاصدک عشق
قصه عشق
مرگ در تنهايي
نگهبان سکوت
کارت پستال درخواستی
تولد مبارک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM