![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
به نام خدا سلام بر مهدي فاطمه عج يا عشق ادركني در آستانه سال نو قرار گرفته ايم.ثانيه ها با شتاب مي گذرد .هرگوشه از شهرها و روستاها را كه بنگري همه در تلاش و فعاليت و آمادگي براي مراسم ويژه تحويل سال هستند.خيلي ها در جمع ما نيستند،اكثر بزرگان رادر اين سالي كه روبه پايان است ازدست داديم.مبادا محرومان را فراموش كنيم.بيائيد در آستانه سال نو علاوه بر خانه تكاني دل خويش به خانه تكاني دل دوستان و آشنايان و تا تواني رفع غم از خاطر غمناك كن در جهان گرياندن آسانست اشكي پاك كن و اما در اين لحظات زودگذر وثانيه ها و دقايق تحويل سال علاوه بر به دست آوردن دل دوستان و خانه تكاني دل و روحمان و دلجوئي از محرومان و يتيمان آيا شده كه به مولايمان مهدي فاطمه (عج )هم فكر كنيم؟درست است كه هميشه در خاطرمان جاي دارد و به يادش هستيم اما آيا ممكن است كاري كرده باشيم كه مولا از ما رنجش خاطر پيداكرده باشد؟ لحظات هر لحظه حساس تر مي شود.چيزي به نزديك شدن تحويل سال نو نمانده است. ما از يكسال پرماجرا با همه دغدغه هاي خاطر با همه خاطراتش عبور مي كنيم و در استانه تحويل سال قرار مي گيريم. در اين لحظات شايد بسياري از ماها در كانون گرم و صميمي خانواده خودمون در كنار سفره هفت سين نشسته باشيم .هفت سين عاشقي كه هرسين آن سرشار از عشق به اهلبيت مرتب و منظم چيده شده است. شايد هم در خانه پدر بزرگ يا مادر بزرگ يا يكي از اقوام باشيم، ياحتي در سفر يا مكانهاي زيارتي مثل مشهد مقدس، قم، جمكران، حضرت عبدالعظيم و... هركجا هستيم دست به دعا برداريم و قرآن بخوانيم وعلاوه بر ياد امام راحل خميني عزيز و فرزندانشان و ياد شهداي اسلام بخصوص شهداي دشت كربلا و ياد درگذشتگانمان، براي سلامتي امام جمعه جهان وهمچنين نائب ايشان رهبر عزيزمان و براي سلامتي جانبازان و همه شيعيان و مسلمانان جهان اسلام دعا كنيم. و دعا كنيم كه ريشه هرچه ظلم و فساد است برچيده شود و زمينه ظهور مولا بيش ازپيش فراهم گردد.بياييد يادي از حضرت عشق عليه السلام موعود مهربان نمائيم.به راستي كه چه مبارك سحري هست و چه فرخنده شبي است.بياييد باهم مولايمان را در اين لحظات سرنوشت ساز در اين لحظات نوراني و معنوي ياد نمائيم: بسم الله الرحمن الرحيم يا مقلب القلوب و الابصار مولاي من اي كه فصل آمدنت زيباترين فصل هاي بهاري زندگاني ماست و حضورت گوياترين پيام آشنايي است.ازخدابخواه كه در اين هنگام تغيير و تحول قلبها، قلبهاي ما و چشمانمان را بيناتر و پاك ترسازد. .يا مدبر اليل و النهار اي كه باب خدايي و واسطه فيض، درياي رحمتي و بيكران مهر واسطه شو بين ما و گرداننده ليل و نهار مارا درياب ودر اين عصر غيبت در آستانه دگرگوني طبيعت و بهار سرسبز، روز و شبمان را با طلوع زيبايت روشني بخش. يا محول الحول و الاحوال اي مولاي مهربان و رئوف معرفت شما الفباي عاشقي است در اين لحظات دگرگوني و تغيير و تحول حالها ما را كه بي تابانه منتظر ظهورت هستيم و در آرزوي مدينه فاضله ات به سر مي بريم ،ازخدابخواه كه حال مارا به بهترين احوال بندگانت نيكو قرار دهد و بتوانيم جام معرفتت را سركشيم و زنگار غفلت را از دلها و احوال و قلوبمان بزدائيم. حول حالنا الي احسن الحال برايمان دعا كن اي موعود مهربان كه خداوند حال مارا به بهترين و نيكوترين حالها قرار دهد دعا كن تا در اين سال كه سرشار از عشق به معنويت و عشق به اهلبيت و رسول اعظم و خاندان مطهرش مي باشد وسال عطر انتظار و حضور شما رهبر و امام جمعه جهان است بتوانيم تنها شمامعصومين عليه السلام را الگوي زندگي خويش قرار دهيم و از هرچه ناپاكي است به دور باشيم. بدان اي يوسف فاطمه اي گل نازفاطمه (س) ، اي نرگس آل رسول ما همگي از اهالي كوچه عاشقان گل نرگسيم. كوچه اي كه در انتهاي ان به پلاك 313 ختم مي شود.كوچه 14 معصوم .اين كوچه را هزارو اندي سال است كه شيفتگان حضرتت با باران چشمانشان آب و جارو كرده اند و اينك در آستانه بهار طبيعت و لحظه تحويل سال ما نيز دوباره اين كوچه را آب و جارو كرده ايم و چراغاني نموده ايم و بي صبرانه منتظر ظهورت هستيم. چرا كه خوب مي دانم حضور داري اما سالهاست غايب ازنظري!. مولاي من مهدي جان! همچنان منتظرت هستيم اين كوچه، اين خيابان انتظار، اين تاريخ پر مخاطره شيعه و اين عصر تشنه عدالت، خطي از نگاه تو و انتظار تورا دارد و خسته است خسته. بيا و دراين سال مقدس ظهور نما و دل كويري و ترك خورده و تشنه مارا از باران ظهورت سيراب ساز.اي نرگس خوشبوي ال محمد (ص) بشتاب كه لحظه لحظه موعود توست اگر خدا بخواهد. . سال نو1386 تحويل مي شود. حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست. السلام عليك يا ابا صالح المهدي عج ..الهم ارني الطلعة الرشيدة و الغره الحميدة- الهم جل لوليك الفرج و العاقبة و النصر. بهاريه هايي براي موعود مهربان و شما شيفتگان و چشم انتظاران يوسف فاطمه عج با تشكر ازاين اشعار زيباي شاعر ارجمند برادرسيد حبيب نظاري باهم بهاريه هارا مرور مي كنيم: شبيه گل سرشتي تازه دارم هواي سرنوشتي تازه دارم من ازتو اي بهار جاودانه تمناي بهشتي تازه دارم ****************** بيا دلهاي مارا رهبري كن رها از اين همه ناباوري كن بهار ازياد ما رفته است، برگرد شكفتن رابه ما ياد اوري كن *********************** دل ما و كوير تفته؟ برگرد خدا را اي بهار رفته برگرد تمام جمعه هارا صبر كرديم اقلا جمعه اين هفته برگرد ***************** كمي شوق سفر در سينه دارم و بغضي مختصر در سينه دارم دلم بانام تو سرسبز مانده است بهاري معتبر در سينه دارم ********************* گل نرگس تو وعطر صدايت تو و ما و دل درد آشنايت جهان تاريك مانده، دعوتش كن به صبح روشني ازچشم هايت ************************* بيا اي آفتاب ارزاني تو شكوه بي حساب ارزاني تو چه مي ارزد دوبيتي گفتن من هزاران شعر ناب ارزاني تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:44 توسط sara |
|
|
آقامون دلبره ماهارو می خره کربلا می بره با اون نسیمش که داره بوی گل یاس آقامم می دونه می خونم مستونه مثل یک دیوونه میون بین الرحرمین روضه عباس کاش دلامون دوباره باز بشه هوایی کاش مدد بی بی بشیم کرب و بلایی کربلا کربلا... کربلا کربلا یا ثارالله .... کربلا کربلا... کربلا کربلا یا ثارالله امیر با وفا دلبر با صفا یل کرب و بلا عباسه و عشق گل و سنم میاره پیش صبر و وفاش پیش عشق و صفاش پیش نو و ضیاش عالم و آدم به خدا که کم میاره باز دل من کرده هوای کوی دلبر باز می زنم دیوونه وار به سیم آخر کربلا کربلا... کربلا کربلا یا ثارالله .... کربلا کربلا... کربلا کربلا یا ثارالله ****************************************************************** راهم بدی راهم ندی کرب و بلات و دوست دارم می خوای سرم بیاد درد و بلات دوست دارم هر کی هر چی بگه هیئتی دیوونه ام مجلس گزیه حسین شده حریم خونه ام خوب می دونم بدم ولی آقا حسین خرابتم منتظر نگاه تو منتظر جوابتم حسین اربابم جون میده ذکر یا حسین مست می زمزمتم بزار برات مشتی بگم خاطر خواه علقمتم اینقده دادت می زنم تا برسه جونم به لب صبح که میشه تا برسه به نیمه شب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:4 توسط sara |
|
|
باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا جامه عيد بپوشند ، چه شاه و چه گدا بلبل باغ جنان را نبود راه بدوست نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما صوفي و عارف از اين باديه دور افتادند جام مي گير زمطرب ، كه روي سوي صفا همه در عيد به صحرا و گلستان بروند من سرمست ز ميخانه كنم رو به خدا عيد نوروز مبارك به غني و درويش يار دلدار ، ز بتخانه دري را بگشا گر مرا ره به در پير خرابات دهي به سر و جان به سويش راه نوردم نه به پا سالها در صف ارباب عمائم بودم تا به دلدار رسيدم نكنم باز خطا مجموعه اشعار ديوان امام خميني دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
نوروز غریبان در چشمان سبز من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 7:30 توسط sara |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 7:10 توسط sara |
|
|
هر کسی روضه می خونه می گه وای از دل زینب توی این ماه هر دیوونه می گه وای از دل زینب ماهی که ناز یتیم و کشیدن با تازیونه توی صحرا می کشیدن موی اونو وحشیونه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 13:2 توسط sara |
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
سلام به همه شما دوستان عزیزم!...سلامی به رایحه خوش گلهای بهاری و سر سبزی طبیعت. سال نو بر شما دوستان و عزیزان و همه ایرانیان عزیز مبارک باد. امیدوارم که سال نو را با هفت سین: سعادت، سرور، سربلندی، سرافرازی ،سلامتی، سرسبزی و سرخوشی آغاز کنید. آرزوی 12 ماه شادی و نشاط، 52 هفته خنده، 365 روز سلامتی و تندرستی، 8760 ساعت عشق و محبت، 525600 دقیقه موفقیت و سعادت، و 3153000 ثانیه دوستی و صمیمیت را برای شما عزیزان و همه ایرانیان عزیز داخل و خارج از کشور دارم.
در خونه تکونی دلهاتون یه وقت منو بیرون ندازین.
آرزوهاي تحويل سال نو
يكي از سنتهاي زيباي ايرانيان به هنگامتحويل سال نو، نشستن كنار سفره هفت سين است و مرور كردن آرزوها و انديشههاي قشنگ قلبي و زمزمه دعاي معروف (يا مقلب القلوب و الابصار، يامدبراليل والنهار، يا محول الحول و الاحوال،حول حالنا الي احسن الحال)، در كنار اين دعايجامع كه تمام خوبيها و آرزوهاي نيك را درخود جاي داده آرزوهاي كوچك شنيدنيديگري هم ممكن است، ايستاده باشند. آنچه ميخوانيد، جملاتي كوتاه از آرزوهاي اقشار مختلف جامعه است! - يك بچه: خدا كنه عموجون و دايي جون وخاله جون و... جون، از نرخ تورم آگاهي داشتهباشند و خودشون به اون مرحله از تكاملي عقلي واجتماعي رسيده باشند كه بفهمند امسال بايد بيشتراز پارسال عيدي بدهند. یک بچه كنكوري كه تنها، تنها داره كتابهاي كنكور... را ميخونه و اونها رو به كسي توصيه نميكنه. خدا كنه كنكور قبول شم و گرنه...بيخودي نرفتم عيد ديدني و عيدي هام تپر شده. - يك انرژي هستهاي: بارالها! تكليف ما رو زودتر معلوم كن. آقا، بالاخره ما حق مسلم كيهستيم؟ خسته شديم از اين بلاتكليفي...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:11 توسط sara |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:12 توسط sara |
|
|||||
|
در مورد چهارشنبه سوري و باقي قضايا! باسلام به همه شما دوستان عزيز تصاویری از مجروحان چهارشنبه سوری پارسال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:10 توسط sara |
|
|
تقويم سال ١٣٨٦ خورشيدى
PERSIAN CALENDAR - 1386 لحظه تحويل سال بوقت ايران
چهار شنبه ١ فروردين ١٣٨٦ ساعت ٣ و ٣٧دقيقه و ٢٦ ثانيه لحظه تحويل سال بوقت اروپاى غربى چهار شنبه ٢١ مارس ٢٠٠٧ ساعت ١ و ٧ دقيقه و ٢٦ ثانيه
*.*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:5 توسط sara |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
می دونم خطا نکردم می دونم می دونم وفا نکردی می دونم میدونم دلم شکست خوب می دونم خاطراتت داره داغون می کنه غم و غصت داره ویرون می کنه آخه تنهایی یه درد عزیزم وداع کردنت یه مرگ عزیزم می دونم چشمام دیگه اشک نداره می دونم دلت برام جا نداره می دونم تنها شدم تو آدما حتی عشقم دیگه معنا نداره یادته برام میمردی یادته یادته با هم می خوندیم یادته یادته تو شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخر نداره!؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:56 توسط sara |
|
|
کارشناسی برای بازدید به یک تیمارستان رفت وی مردی را دید که خیلی باهوش می آمد.او را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید «می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟!» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:51 توسط sara |
|
|
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 10:50 توسط sara |
|
همیشه غم انگیزترین سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 10:30 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 8:48 توسط sara |
|
|
آنقدر شاعرم امشب که فقط ،
سایه مهرتورا کم دارم. باتو هستم : ای سراپا احساس ! خون تو در رگ من هم جاریست ، جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است. نازنین ! زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ، ما مطهر شده ایم ، پیش رو راه رسیدن به خداست. مهربان ! این تو هستی که عبارات مرا میفهمی ! جمله هایم بعد پالایش تو ، راهی گفته شدن میگردند سایه مهرتورا من به شبم چسباندم خانه طوسی آرامش من دعوت از نام تورا می خواهد. مهربان ! سبد معذرتم را بپذیر ؛ کودکی هستم شوخ ! خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده. خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ، - پر سبزینه و ریحان و غزل ، - پر تکرار گیاهان نمو ، - پر ابیات ملون شده در خمره عشق ، - پر انوار خدا. داخل خانه دل ؛ جای جمعیت هرجائی نیست ! کل دارائی من تازگی دلکده است. من به دل راز رسیدن دارم ، طرح تکرار هم آوازی ساران سرود ، پاسخ کل سوالات بشر ، من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ، خوب می فهمم اگر در باران ، چتر خود را به کسی بخشیدم؛ توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست! خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛ حکمتی در کارست! مهربان ! سبد معذرتم را بپذیر. کار کودک این است ؛ - اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش
- آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛
بیستون کم دارم ، تیشه عاقبتم را بدهید. آنقدر ساده سخن میگویم ؛ که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ، دل و دلداده روهم ببیند. مهربان ! ساعت الآن دقیقا خواب است ! - و من و پهنه کاغذ بیدار - روی تو در نظرم نقش نخست ، و خدا شاهد دیوانگی بنده بازگوشش ! وخود او میداند ؛ که دلم آنقدر آغشته به توست ؛ [که اگر از صف فردوس برین ، طیفی اندازه صد نور میسر سازد من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت.] مهربان ! بازهم ، سبد معذرتم را بپذیر. آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ، واژه ات راهی شعرم شده است. لحظه ای گوش بکن ، یک موذن مست است ! آنقدر خوب اذان میگوید ، گوئی او عکس خدا را دیده ! خوش بحالش اما ؛ طرح زیبای خدا را گاهی ، میتوان در پس سیمای عزیزی جوئید. مهربان ! دیرزمانیست که من این مسئله را فهمیدم ؛ مهربان ! آنقدر شاعرم امشب که زمین ، در پی زمزمه ام مست شده ست ! سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز گوشهایش بمن آویزانند. آنقدر شاعرم امشب که دلم ، از پس سینه برون آمده باز. او نگاهش به من است من نگاهم به قدم رنجه تو. آنقدر شاعرم امشب که فقط ، روح روحانی تو حال مرا میفهمد. مهربان !
- عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است.
- عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است.
- عاشقی ؛ مظهر نوبودن دل ، در حیات ازلیست.
ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم.
بعد از امشب شاید ،
نقش اعجاز تو را طرح زنم !
مهربان !
پوشش درد من آرامش توست ،
سطح بالین تو اندازه توست ،
بر تنت راحت باش.
به ره خواب برو ،
آسمان را بنورد ،
قطعه منتظم ثانیه ها را بنواز ،
شعر پر مایه بگو ،
ساز بزن ...
مهربان!
ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟
یا مرا چوب تادب بنواز ؛
یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر.
مهربان !
لذت صبح مجدد اینجاست ،
میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم .
دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛
" کعبه ام مثل نسیم ،
میرود باغ به باغ ،
میرود شهر به شهر."
ثروتی بیش بمن داده خدا...
مهربان !
از سر کودکی من بگذر ،
باید آرام به سجاده تعظیم روم ،
شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است.
" به خدا میدهمت عاریه وار ،
آری عاشق شده بودم اینبار " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 8:37 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 8:20 توسط sara |
|
|
بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیدم! بیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند! اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی! تو جگرم را آتش زدی.
زبانم می گوید .زبانم میگوید: به امید آن روزی که: روزگارت سیاه تر از پر کلاغ. تیره تر از غروب و غمگین تر از دم جدایی باشد. اما دلم می گوید : به امید روزی که: آشیانت بالاتر از آشیان عقاب و چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت و لبانت پر از لبخند و هزار پری کنیزت باشند.
بریز ای اشک ناکامی بریز از بی سرانجامی که نفرین دلی، قلبی شکسته پس این بی سرانجامی نشسته که آه سینه سوز مهربونی سر راه منو از پیش بسته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 7:52 توسط sara |
|
* پروانه ها *حق با تو بود می بایست می خوابیدم اما چیزی خوابم را آشفته کرده است در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان کاش تنها نبودم فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟ کاش تنها نبودی آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند می دانی ؟ انگار چرخ فلک سوارم انگار قایقی مرا می برد انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و مرا ببخش ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟ می شنوی ؟ انگار صدای شیون می اید گوش کن می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد اما به جای آن می توانم قصه های خوبی تعریف کنم گوش کن یکی بود یکی نبود زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه به جای خواندن آواز ماه خواهر من است به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن به جای پختن کلوچه شیرین ساده و اخمو در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند صدای شیون در اوج است می شنوی برای بیان عشق به نظر شما کدام را باید خواند ؟ تاریخ یا جغرافی ؟ می دانی ؟ من دلم برای تاریخ می سوزد برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند گوش کن به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگري نوشت حق با تو بود می بایست می خوابیدم اما مادربزرگ ها گفته اند چشم ها نگهبان دل هایند می دانی ؟ از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است کودک خرگوش پروانه و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار در نامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند پروانه ها آخ تصور کن آن ها در اندیشه چیزی مبهم که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند یادم می اید روزگاری ساده لوحانه صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:42 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|