![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
السلام علیک یا ابا عبدا...
|
|
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:23 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:15 توسط sara |
|
|
برای همه دوستانی که برام نظر دادند و نگران حالم بودند از خدا برايشان: روزي مريم، قصر آسيه، تقواي حسين، قلب خديجه، دوستي فاطمه، جمال يوسف، ثروت قارون، حکمت لقمان، ملک سليمان، صبر ايوب، عدالت علي، حياي زينب، عمر نوح و محبت اهل بيت رسول خدا(ص) را خواهانم. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 21:57 توسط sara |
|
|
ماه من غصه نخور
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 21:50 توسط sara |
|
|
بر سنگ مزار
|
![]() الا ای رهگذر!منگر چنین بیگانه بر گورم!
چه می خواهی؟ چه می جویی در این کاشانه عورم؟ چسان گویم؟چسان گریم؟حدیث قلب رنجورم؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن. نمی دانی!چه می دانی"که آخر چیست منظورم؟ تن من لاشه ی فقر است ومن زندانی زورم! کجا می خواستم مردن!؟حقیقت کرد مجبورم!. +++++++++++ مرگ امواج از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه می خواهند؟ چرا اینسان دیوانه وار و پریشان "سر به کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا"در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند... آنوقت دریا گفت :که طعمه ی مرگ"تنها آدمها نیستند "امواج زنده هستند "که لاشه ی امواج مرده را "شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند!...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 21:29 توسط sara |
|
|
گذری کوتاه اما عمیق
|
|
*****LOVE***** مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند *****LOVE***** پيش چشم کساني که پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد *****LOVE***** اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو *****LOVE***** هيچ وقت به خودت مغرور نشو برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن *****LOVE***** در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق، همآغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ما افتاد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست *****LOVE***** آرزو سرابي است که اگر ناپديد شود همه از تنشنگي خواهند مرد *****LOVE***** زندگي مثل يك ديكته اس .هي غلط مي نويسي و هي پاك مي كنيش . دوباره غلط مي نويسي و باز پاك مي كني . غافل از اينكه اجل داد مي زنه برگه بالا *****LOVE***** برای رسیدن به توست که پرواز می کنم نــــــــــــــــــــــــکــــــــند قفس باشی ؟ *****LOVE***** اگر شكستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سكوت شب را ويرانه مي كردند *****LOVE***** اين دنيا تا ابد پايدار نيست و تعجبي ندارد اگر که عشق ما با دگرگوني تغيير پذيرد و اين سوال اثبات نشده باقي مي ماند که آيا عشق سر نوشت را هدايت مي کند يا سرنوشت عشق را؟ *****LOVE***** زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز *****LOVE***** از تو پرسيدم با دل زخم دار من چه خواهي کرد؟؟ جواب دادي: هيچ ، به دورش مي افکنم پرسيدم، پس چرا با تير نگاهت شکارش کردي؟؟ خنديدي و گفتي : ميداني شکارچي بي رحم است... شکار مي کند ولي هرگز به شکار خود دل نمي بنندد. *****LOVE***** هرگاه ميخواي با کسي دوستي کني بيشتر از همه ببين که فهم او چه اندازه است.نيک و بد را در چه ميداند..افتخار و اهانت را چه ميشمارد.نيکبختي و بدبختي او در چه چيز است *****LOVE***** بس که ديوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهاهي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي ميکشد و مي گذرد *****LOVE***** قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم *****LOVE***** براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه *****LOVE***** هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه *****LOVE***** آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ... پائولو کوئيلو *****LOVE***** عمر، رودخانه اي ست كه هرچه مي گذرد، عميق تر مي شود. واي بر آنكس كه شناگري نياموزد *****LOVE***** هرکه رفت ... پاره اي ازدل ما را، با خود برد ... اما ... اوکه با ماست ... اوکه نرفته است ... ازاوبپرسيد؛ که چه مي کند با دل ما *****LOVE***** چشات پرسيد بگو نديدمش ! اگه گوشت پرسيد...بگو نشنيدمش ! اگه دستات لرزيد... بگو ماله سرماست ! اگه پاهات سست شد .... بگو ماله ضعفه ولي اگه دلت ريخت !!به خودت دروغ نگو *****LOVE***** اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن *****LOVE***** پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي *****LOVE***** روح تو، باغبانی است که از باغ بدنت مراقبت می کند. به بدنت گوش کن؛ به تو خواهد گفت لازم است در پی چه بروی. وین دایر *****LOVE***** |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:50 توسط sara |
|
|
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد آب شود و به جاي يار برايم گريه کند
يادته يک روز بهم گفتي !!!! هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده ؟ گفتم اگر بارون نباره چي؟؟؟؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! گفتم يک خواهش ازت دارم وقتي که آسمون چشمام ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري؟ گفتي به چشم ... اما حالا امروز دارم گريه مي کنم میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟گفت: جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:55 توسط sara |
|
|
دروغ
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:5 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:52 توسط sara |
|
|
وداع
|
می روم خسته و افسرده و زار |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:23 توسط sara |
|
|
خدایا خیلی دلم گرفته ... چرا من به دنیا اومدم ؟ ای کاش می مردم . اما مرگ هم برای من کافی نیست . چون که بعد از مرگ دنیای دیگه ای هست ، ولی من اونم نمی خوام . ای کاش هیچ وقت نبودم . خدایا کفر نمی گم ، می دونم هیچ جا تنهام نذاشتی ، می دونم خیلی هوامو داشتی ، اینم می دونم که من خیلی بدم . ولی خدایا اینم می دونی که من چه زجری دارم می کشم . می دونی که دیگه نمی تونم . می دونی که ... . خدایا به دادم برس ... دوستت دارم خدااااا همه ي شعري كه خوندم قصه ي تنها شدن بود قصه ي رفتن ومُردن قصه ي رها شدن بود قصه ي مرگ يه قصه بُغضِ بي صدا شدن بود قصه ي دوري و مُردن از همه جدا شدن بود ديگه كَم كَم اَز خودم بَدَم مياد...... تنِ پوسيدمُ مَرگم نمي خواد....... |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 9:26 توسط sara |
|
|
هنوز
|
|
زیر خاکستر ذهنم باقیست هنوز آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاریست ز عشقی سوزان که بودم گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیاد مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم میگیرد پیش خود میگویم آن که جانم را سوخت یاد میآرد از این بنده هنوز سخت جانی را ببین که نمردم از هجر مرگ صد بار به است از بی تو بـودن گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گرچه از فرط غرور بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم خنده هنوز گفته بودن که از دل برود یار چو از دیده برفت سالهاست که از دیده من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردی با دست تهی من ام آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان میبینند زیر خاکستر جسمم باقیست آتش سرکش و سوزنده هنوز . |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:24 توسط sara |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهّم كن لوليك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلا و عيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلا.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
بار الها، در اين هنگام، و براي هميشه، ولي امرت، حجت ابن الحسن، را كه درودهايت بر او و بر پدرانش باد، سرپرست و نگهدار و رهبر و ياور و راهنما و نگاهبان باش، تا گيتي را به فرمان او در آوري و تا دير زمان بهره مندش گرداني.
آمين يا رب العالمين
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:10 توسط sara |
|
|
یالقیز غریب!
|
|
عزیزیم! دویمادیم سندن، نه تئز مندن دویوب گئتدین؟ اجل گلجک، بو غربتده، منی یالقیز قویوب گئتدین! ++++ بو دنیا، فانی دیر فانی بو دنیا ده قالان هانی؟ داود اوغلو سلیمانی تخت أوستوندن سالان دنیا |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 12:24 توسط sara |
|
|
باز هم يه فقدان ديگه . باز هم نازنينی از بين ما رفت (دختر خاله دوست عزیزم) . نميدونم چی بايد بگم . در اينجور مواقع سکوت رو بهتر ميدونم . برای اون عزيز از دست رفته از خداوند طلب آمرزش می کنم و برای خانواده محترم و ................ از خدا طلب صبر و شکیبایی . |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 12:3 توسط sara |
|
|
کم گریه کن گلم من کم تحملم
|
من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود
من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته
***
آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود !
چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من
کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن
***
دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟
حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا
شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا ! |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:32 توسط sara |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
نمی گم عاشقم باش نمی گم مال من باش حتی ازت نخواستم با این و اون تو کم باش نمی گم به تو برگرد ،نمی گم پس دلم چی تو این دنیای ناتو نمی خوام از تو هیچی
توی انگشت دستم اگه چیزی بود دراومد ولی بازم دمت گرم اگه دلی بود شکوندی نگفتی من بمیرم نگفتی ،نه، نموندی تو مثل من نسوختی من عمرم حروم شد
مثل برگی زرد و تنها گم شدم تو زوزه ی باد دیگه حتی رنگ شعرام به چشمای تو نمی یاد نمی دونم به چه جرمی لایق زجر تو بودم حیف این همه ترانه که برای تو سرودم تو منو ساده فروختی تا با دیگری بمونی برسه روزی که دیگه منم از پیش تو رفتم تا خودت بیای ببینی که یکی جاتو گرفته
یه شب خدا خواب نداشت دلش تو سينه تاب نداشت واسه یه لحظه اون سوالی کرد جواب نداشت اون شب فرشته ها همه رفته بودن به مهمونی
اون که همیشه خنده داشت گریه می کردش بی صدا
روی زمين يه جايی هست پيدا بشن اون خنده هام
تو کوچه هم قدم ميزد اينوره زمين،اونور زمين
هرکی رو ديد تو دست خود يه دست دلگساری داشت
خط و نشونی ميکشيد عذاب و درد رقم ميزد
پنجره ی تکخونه ای پل زده بود به آسمون
تنهاييشو بغل گرفت تو بغض خيس پنجره
جلوتر از خدای ما کسی بنای اشک و بست
اون که تو بهت نيمه شب خدا رو فرياد ميکشيد
بنده ی غمگين توام ببين که خاطرت مياد
گفتی که دل بسته بشو تا آخرش باهات منم
حالا منو به پاش بريز که زندگيم به عشق اوست
بدون که عشق پاک تو به منزلش نمی رسه
تو زندگيش خدارو هم حتی ديگه کم نداره
ميان تو دلهای شما حسابی آلوده ميشن
![]() |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 9:35 توسط sara |
|
|
یک شعر حماسی بسیار زیبا
|
|
اهل عالم بشنوید این زمزمه اگر می خواهید این شعر زیبا و حماسی را با صدای عبدالرضا هلالی بشنوید، اینجا را کلیک کنید |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 7:44 توسط sara |
|
|
فرشته بودن
|
|
به نام رویای بودن...درود روزهای از یاد رفته درود....روزهای خسته و نا آزموده...درود روزهای زندگی ام.... وقتی به دنیا چشم گشودم......دیدم هیچ چیز آنی نیست که که من می خواهم آخر من به تنهایی عادت کرده بودم در آن دنیای کوچک و بی نور...در آن همه محبت و قلب.....من رشد کرده بودم ...من آنجا یاد گرفته بودم قانع باشم...لازم نبود هوای کثیف و آلوده اطرافم را استشمام کنم.....نیازی نبود به کسی بگویم معذرت می خواهم.....نیازی نبود گریه کنم....آنجا من همیشه در دنیای تاریکم فقط حرف می زدم......با کسی که اجازه داد من در او رشد کنم و به خویش برسم...من با او حرف می زدم و او هیچ نمی گفت.شاید هم صدایم را نمی شنید...اما مهم این بود که او مرا پرورش میداد و از من هیچ نمی خواست..نه پولی...نه عشقی.....نه هوسی...او مرا می خواست...عارفانه مرا می خواست در حالی که مرا ندیده بود و صدایم را نشنیده بود .....اما من هم زود خوشبختی ام را از دست دادم و مرا از بهشتم به زمین آوردند....مرا به دنیای آلوده به ریای انسانها سپردند....در آن زمان فرشته ای را دیدم که آمد و مرا بوسید و گریست و مرا نوازش کردو زمزمه ای کرد......میدانی چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و یک فرشته ی دیگر از میان ما رفت!!!!!!!!!!!!!!!! آری ببین من چقدر زود خوشبختی ام را از دست داده بودم و گریه امانم نمی داد و دیگران متوقع بودند آرام باشم و لبخندکی چند بر لب برانم.....اما چطور می شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم برای آن لحظه تنگ شده است....همه غریبه بودند و انگار برای همه شان آشنایی دور بودم..میخواستند دوستم بدارند.... زمان گذشت .......من یاد گرفتم انسان بودن سخت نیست اما باور کن فرشته بودن چیز دیگری است..... من مجبور شدم دوست بدارم..... مجبور شدم بگریم.....یاد بگیرم...عذر بخواهم......فراموش کنم...قانع باشم...و خیلی چیزهایی که گفتنش بی فایده است....عجب دنیا ی عجیبی است...........نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و امروز چندین سالی است که از آن روز می گذرد و من هنوز اشکهای آن فرشته....طنین صدایش را از یاد نبرده ام... چندین سال پیش من ساعت ۱۱ صبح گریه را آغاز کردم و امروز می خواهم بخندم چون آموختم این گونه زندگی کردن بهتر است...می خواهم که دردهایم را از دیگران پنهان کنم چون تنها این گونه دوستم دارند.... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 15:34 توسط sara |
|
|
غدیر خم مبارک
|
|
غدیر خم، بزرگترین عید شیعیان
![]() بارگاه حضر علی (ع) در نجف همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم.
همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.
جشن عید غدیر در ایران عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند. رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند. بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود. در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند. مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند. در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند. اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت. این نوشته از سایت "مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی شهید آوینی" تهیه شده است. ![]() اطاقی از منزل حضرت علی (ع) در کوفه آخرین حج
در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص) دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد. در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را چهل هزار، هفتاد هزار، نود هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.
اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند. دلیل انتخاب محل غدیر خم پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد. اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند. اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است. بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.
بارگاه حضرت علی (ع) در نجف ![]() مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:
"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست." "من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد." مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟ فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد." سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد. سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد . اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند." چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت: "امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)" پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" . |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:54 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:53 توسط sara |
|
|
خداحافظی
|
|
ثانیه های آخر ........ ده ثانیه تا انتها پایانی بی سروصدا بی خبر از هر شب و روز من و یه شمع نیمه سوز یکی گذشت از ثانیه نه تای دیگه باقیه ای کاش تو لحظه ای که رفت می دیدمت یه بار دیگه اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت ای کاش تو این یه ثانیه می بودنت نمی گذشت ساعت می گه دو ثانیه هشت تای دیگه باقیه یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه فقیر بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه یه عمری چشم به در بودم این آخرا هم چشم به راه ساعت بازم بهم میگه سه ثانیه رفته دیگه خبر داری چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانیه هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد داد می زدم پس کی میاد کسی جوابمو نداد من موندم و دو ثانیه ازم فقط این باقیه هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ثانیه آی ای کنون باد سحر واسش ببر تو این خبر بگو که من تا آخرین خیره بودم چشام به در ثانیه نهم که رفت مونده فقط یک ثانیه سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم ثانیه ده گل یاس راحت شدم دیگه خلاص آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه بی هیچ هراس قشنگترین ثانیه ها این ده تا بود که زود گذشت چون با خیال .....تو..... گذشت
سلام . اومدم برای خداحافظی ... خیلی خسته ام ... خیلی ... خیلی به سکوت نیاز دارم ... به تنهایی .... شاید زود برگردم یا شاید هم دیر ... اما به برگشتنم امیدوارم . فقط ازتون می خوام برام دعا کنید ... خیلی به دعا احتیاج دارم . تا بعد . یا علی . ... یا فاطمه ... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:4 توسط sara |
|
|
بهترینم تولدت مبارک
|
|
بهترينم ، تولدت مبارک ........ Happy Birthday To You Happy Birthday To ِِYou تمام تمام سیب های دنیا را می چینم و روی پوست لطیفشان می نویسم : عزیزترینم ، تولدت مبارک اصلا می دانی چرا وقتی به دنیا آمدی باران می آمد ؟ نه ! آسمان غمگین نبود ، فرشته ها می گریستند چون یکی از آنها کم شده بود HAPPY BIRTHDAY TO YOU AND I LOVA YOU SO MUCH I LOVE YOU تولدت مبارک تولدت مبارک عزیزم ! امیدوارم سالیان سال با سعادت و خوشبختی زندگی کنی و هر سال تولدت را تبریک گویم زیبای من ! بهترینم ! ای تو معلم زندگیم ... به اندازه تمام وجودم دوستت دارم و همیشه به یادت هستم چرا که تو بهترینِ منی . دوستت دارم ! با تمام وجود و تا لحظه ای که جان در بدن هست راستی نازنينم !!! هر چه انديشيدم هيچ هديه ای نيافتم که مانند تو بهترين باشد ... اما با تمام وجود اين شاخه های گل را تقديمت می کنم... وباز هم ميگويم : زيبا ترينم ، نازنينم ، بهترينم ... تولدت مبارک ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 8:16 توسط sara |
|
|
داداشی گلم تولدت مبارک
|
|
تولدت مبارک داداشی گلم!!
سلام
داداشی جونم ممکنه فکر کرده باشی تولدتو یادم رفته ولی دیگه این فکرو نکن گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت که مرا بفرست که مظهر ايستادگیم.. بيد گفت که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زيرم... به فکر فرو رفتم...سرم را به زير انداختم به ناگه قلبم را ديدم که بهترين چیز در زندگيم هست ناگهان فرياد زدم که قلبم را ميفرستم چون او خود زيباییست مظهر ايستادگیست سر به زير و با نجابتست....
داداشی عزیزم: تولدت رو تبریک ميگم دوست داشتم زيباترين تولد دنيا رو برات بگیرم و با خودم فکر کردم تنها جایی که ميتونم اين کار و بکنم تو وبلاگ همراه با دوستای خوبمونه.....شاید آنچنانی نباشه ولی امیدوارم خوشحال بشی.......
نوبتی هم که باشه نوبت رقص چاقوی عروس خانومه.. آخ میبخشی یه لحظه جو گرفتتم ..فکر کردم عروسیه.. حالا فرق که نمیکنه..خوشگلا باید برقصن... اینم کیک تولدت=> ..تولد..تولدت مبارک..بيا شمع هارو فوت کن .. فوت کردی؟ ایول..حالاهمه دست بزنين .. همه آدما با هم فرق می کنن و خدا هیچ کس رو دقیقا مثل اون یکی نیافریده.ولی همه آدما(چه خوب چه بد،چه زشت چه زیبا،چه خندون چه عصبانی و ...)تولد رو دوست دارن و همه اونا یعنی از هدیه گرفتن خییییییلی خوشحال میشن.همه آدما وقتی بفهمن یکی بوده که به یادشون بوده خیییییییییلی خوشحال میشن.نمیدونم یه تبریک کوچولو خیلی کار سختیه که بعضی از ما ها خیلی وقتا تولد عزیزترین هامون رو هم یادمون میره؟پس اگه دلت میخواد دل یه نفرو شاد کنی نظر و تبریک یادت نره!
داداشی جونم در آخر بازم تولدتو بهت تبریک میگم و واست آرزوی خوشبختی میکنم.. |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
داداشی گلم تولدت مبارک
|
|
روزی که به دنیا امدی از آسمان باران می آمد ولی هیچ ابری در آسمان نبود.......این فرشته ها بودند که گریه می کردند زیرا یک فرشته ی دیگر از میانشان رفته بود......(ولی تو هنوز یه فرشته موندی...فرشته ی زمینی من) داداشی گلم تولدتتتتتتتتتتتتتتت مبارکککککککککککککککککککککککککک . تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک. تولدت مبارک.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 7:35 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 7:34 توسط sara |
|
|
بی تو اما زندگیم چه خالیه
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 8:5 توسط sara |
|
|
لحظه های دلتنگی...
|
|
بار خدایا! چگونه می شود، که از تو باشم و رجعتم به تو باشد با آنکه در من، سرشار از بی تو بودن موج میزند. بار خدایا! چگونه می شود،که همه وجودم تسبیح ترا گوید، و نام آشنای ترا خواند، و مجنون وار در تو محو گردد؟ در حالی که امواج سهمگینی از پلیدی در من موج میزند.
بار خدایا! ای آنکه که خود بی حساب می بخشی به آنکه دوست می داری ای آنکه خود عشق وهمه خوبیها را سر چشمه ای ای آنکه رحمتت را همواره بر نیک بد روانه ساخته ای چنان کن، که جوی باری از عشقت در من رخنه کند و مرا غرق بر این سازد وچنان در تو محو گردم، که تهی تر از عدم گردم. |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 9:33 توسط sara |
|
|
وادی عشق
|
|
اینجا عرفات است. صحرای وصل به محبوب. صحرای خدا حافظی عزیز زهرا آه حسین جان (علیه السلام) هنوز صدای قدم های خسته ات از جان این صحرا به گوش می رسد. گویا ندای ّ هل من ناصر ینصرنی ّ را از همین جا سر دادی. و عرفات به رفتن تو گریست. شاید او هم می دانست این رفتنی است که بازگشتی در آن نیست. حال ای خدای من. این منم . بنده ی گنهکارت که به یاد حسین (علیه السلام) سر بر آسمان برداشته و تو را می خوانم. پس ادرکنی یا غیاث المثتغیثین. التماس دعا |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 8:17 توسط sara |
|
|
روز عرفه
|
|
وباز هم عرفه و روز دلداگی
خوشا به حال آنانی که امروز در صحرای عرفات همجوار آقا و مولاشون هستن . یادداشت کنید آدرس امام زمان را مورد نظر، کسانی هستند که به امام زمان و غایب ایمان دارند و بر حسب وعده ی الهی رسول خدا و ائمه ی طاهرین انتظار ظهور پرنور حضرت را می کشند و در اثبات وجود او و غیبت اوو ظهور او مانند حجت بودن قران بی نیاز از دلیل و برهانند و همواره در پی آنند که چیزی درباره ی احوالات او بدانند . خوب ! آنان که به زیارت خانه ی خدا می روند باید بدانند که از هرکسی که محل اقامت ایشان نزدیک ترند و اگر کوشش کند انشاءالله به دیدار ایشان نائل می گردند زیرا امام زمان همه ساله در حج شرکت می نمایند و با این حساب آدرس ایشان مشخص است . آری ! حق با شماست پیدا کردن حضرت در مکه کار بسیار دشواری است . بهتر است این آدرس را کمی دقیقتر کنیم . امام (عج) در هر کجای جهان که باشند همه ساله در حج شرکت می کنند و بر ایشان همانند تمام حاجیان واجب است که روز 9 ذی حجه در صحرای عرفات حضور داشته باشند آن هم نه یک ساعت یا دوساعت ، بلکه از ظهر تا غروب . ببینید چقدر دایره تنگ تر شد! . چه خوب در این سرزمین محدود می شود امام را پیدا کرد ؟!. باز هم ممکن است بگویید مکان محدود شد اما چگونه از میان 2تا3 میلیون جمعیت حاجیان می شود امام را پیدا کرد؟ خوب یکی از مشخصه های حضرت اینست که در دوران ظهور و قبل از آن به صورت جوانی 40 ساله اند ، با این علامت پیرمرد ها را رها کنید و همینطور کسانی که سن بالاتر یا پایین تر از 40 سال را دارند و همینطور جمعیت زیاد حاجیه خانم ها را هم که کنار بزنید ، تعداد افراد خیلی محدود می شود . بغیر از این ، نشانه ی دیگری هم که مخصوص امام بوده اینست که ( علی راس فرق و فرتین کانه الف بین دو واو ) موهای مبارکشان از دو طرف روی شانه ها ریخته است این حتما نشانه ی خوبی خواهد بود . ونشانه ی دیگر ، خالی است که چون ستاره ای درخشان بر گونه ی راست حضرت می درخشد و اگر توفیق داشتید تا با امام بر سر یک سفره بنشینید و یا اینکه امام را در حال خنده ببینید ، بدانید که دودندان پیشین امام به هم چسبیده نیست بلکه وسط آنها باز است . و دیگر اینکه ایشان دارای محاسن زیاد و ابروان به هم پیوسته هستند . یک نکته ی دیگر هم که باید گفت اینست که نظر انداختن به همه ی چادر ها لزومی ندارد . انشاءالله امام در چادر پیروان مکتب خود هستند نه دیگران ! اینک با در نظر گرفتن این علائم بکوشید تا این برنامه را در روز عرفه انجام دهید . زیرا میعادگاه عرفه روزی است روشن که همه در زیر چادرند ، ساختمانی هم نیست که نتوان داخل آن را دید . آری ناله و بر سر و سینه زدن مستحب است اما امام شناسی و امام یابی واجب . اگر عاشق باشید انشاءالله محبوب را پیدا خواهید کرد . از صحرای عرفات غافل نشوید زیرا شما در جایی هستید که عصاره ی انبیاء و اولیاء در آن حضور دارند . البته امام زمان آدرس دوم و سومی هم دارند و آن شب دهم در مشعر و روزهای دهم و دوازدهم در منا . اما پیدا کردن امام در ان مکانها مشکل است . بهر حال اگر توفیق زیارت حاصل نکردید مایوس نباشید و این نوید را به خود بدهید که در جمعیتی حضور داشته اید که امام هم در ان بوده و سایه ی محبت خود را بر سر شما و تمامی حجاج کشیده و شما در مکانی نفس می کشیدید که با نفس های امام (عج) معطر می شده ..... تمام این حرفها بهانه ای بود برای دیدار با امام . انشاءالله اگربه زودی در سالهای اتی عازم حج واجب هستید این را در نظر بگیرید و اگر نه یادداشت کنید ادرس امام زمان را تا انشاءالله وقتی رهسپار شدید ا نرا بکار ببندید .... اما اگر آدرس بهتری می خواهید بیایید خودسازی کنیم تا هر لحظه به خدا نزدیک تر شویم در این صورت حضرت خود به دیدار ما می آیند و لازم نیست ما به دنبالشان بگردیم .
دعا برای ظهور آقا یادتون نره التماس دعا |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 8:7 توسط sara |
|
|
تقدیم به تو
|
|
تا دوباره عاشق بشوم . یک پنجره باز کافی ست تا دوباره عطر تو را نقاشی کنم و چند برگ زرد رها شده در باد تا دوباره قدر بهار را بدانم. نگاه کن آفتاب ساعتهاست پشت در اتاقم ایستاده است و کنجشکهای بی پناه بالهایشان را به شیشه پنجره چسبانیده اند . کتابها در قفسه کتابخاه ام آواز می خوانند .دلم می خواهد سقف را به یکباره بردارم تا دستهایم بی هیچ مانعی آسمان را لمس کنند.نگاه کن نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم نوشته ام و همه واژه هایم دارند به سوی تو می آیند . می دانم که حصار های چوبی شب خواهد شکست و دختر زیبای صبح روی صندلی باشکوه افق خواهد نشست چه آفتاب بتابد چه نتابد . چه مردم تولد ماه را جشن بگیرند چه نگیرند. من عاشقانه ترین ترانه هایم را به تو تقدیم خواهم کرد همه وجودم. |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 7:57 توسط sara |
|
|
عید قربان مبارک
|
|
اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است . در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد . از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود . معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است : كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند بديع السموات و الارض است و خود را با عنوان : فتبارك الله احسن الخالقين به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست . |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 7:45 توسط sara |
|
|
تنهایی
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 7:34 توسط sara |
|
|
بیاموز
|
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 7:19 توسط sara |
|
|
يا هو يا من لا هو الا هو
|
|
يا هو يا من لا هو الا هو
بخوان مارا ، منم پروردگارت، خالقت از ذره اي ناچيز، صدايم کن مرا،آموزگار مادر خود را، قلم را، علم را من هديه ات کردم، بخوان مارا منم معشوق زيبايت، منم نزديک تر از تو به تو ، اينک صدايم کن، رها کن غير مارا، سوي ما باز آ، منم پروردگار پاک و بي همتا، منم زيبا که زيبا بنده ام را دوست ميدارم، تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو ميگويد: تو را در بيکران دنياي تنهايان، رهايت من نخواهم کرد، بساط روزي خود را به من بسپار... رها کن غصه يک نان و آب کوچک فردا ،تو راه بندگي طي کن، عزيزا من خدايي خوب ميدانم، تو دعوت کن مرا بر خود، به اشکي، يا خدايي، ميهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست ميدارم، طلب کن خالق خود را، بجو ما را، تو خواهي يافت که عاشق ميشوي بر ما، و عاشق ميشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته ميگويم: ((خدايي عالمي دارد)) قسم بر عاشقان پاک با ايمان، قسم بر اسبهاي خسته در ميدان، تو را در بهترين اوقات آوردم، قسم بر عصر روشن تکيه کن بر من، قسم بر روز هنگامي که عالم را بگيرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور، رهايت من نخواهم کرد بخوان مارا، که ميگويي که تو خواندن نميداني؟!؟! تو بگشا لب، تو غير از ما خداي ديگري داري؟ رها کن غير مارا، آشتي کن با خداي خود ،تو غير از ما چه ميجويي؟ تو با هر کس به جز با ما چه ميگويي؟ وتو بي من چه داري؟ هيچ! بگو با ما چه کم داري عزيزم؟ هيچ! هزاران کهکشان و کوه و دريا را، و خورشيد وگياه و نور و هستي را،براي جلوه ي خود آفريدم من!، ولي وقتي تو را من آفريدم،بر خودم احسنت ميگفتم ! تويي زيبا تر از خورشيد زيبايم، تويي والا ترين مهمان دنيايم، که دنيا بي تو چيزي چون تو را کم داشت، تو اي محبوب دنيايم نمي خواني چرا ما را؟ مگر آيا کسي هم با خدايش قهر ميگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستي، ببينم من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختي ات خواندي مرا ،اما به روز شادي ات يک لحظه هم يادم نميکردي به رويت بنده ام من هيچ آوردم؟ که مي ترساندت از من؟ رها کن آن خداي دور، آن نا مهربان معبود، آن مخلوق خود را، اين منم پروردگار مهربانت، خالقت، اينک صدايم کن مرا با قطره ي اشکي، به پيش آور دو دست خالي خودرا، با زبان بسته ات کاري ندارم، ليک غوغاي دل بشکسته ات را من شنيدم، غريب اين زمين خاکي ام،آيا عزيزم حاجتي داري؟ تو اي از ما کنون برگشته اي اما، کلام آشتي را تو نمي داني؟ ببينم چشمهاي حسنيت آيا گفته اي دارند؟ بخوان مارا بگردان قبله ات را سوي ما، اينک وضويي کن،خجالت ميکشي از من؟...
بگو جز من کس ديگر نمي فهمد، به نجوايي صدايم کن بدان آغوش من باز است... براي درک آغوشم،شروع کن! يک قدم با تو تمام گام هاي باقي اش با من!
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 7:15 توسط sara |
|
|
یکی داشت و یکی نداشت
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 6:39 توسط sara |
|
|
ای نا گشوده ترین اسرار , ای کلام نا پذیر عبارت ناشناس , ای معنای محض :
ترا به ناشناخته ترین مدایح , ترا به ناشنیده ترین ستایشها تقدیس می کنم .
ای ارزوی ما ورائی من که تنها با شنیدن یک صدا پدید امدی و جرقه خواهشت اتش
در خرمن نیایشم افکنده ست .
ای محــال زیبا , ای هیچگاه عالیقــدر: مرا چگونه درین جنگل آهنین , درین دنیای
مه آلود فاقد یاسمن تنها می گذاری ؟
درین سرزمین که خورشید گرفته اش از دوستان توهم بر می خیزد , و در افقهای
بی پرندۀ تاریک فرو می رود .
مــن بی فانوس ترین سر گردان کوچه های معاصرم. پر از موجها و فرو بستگیها
در همی راهها .
گویا همه گلهای جهان اهنین در من پژمرده و همه غنچه ها ازمن گریزانند .
بادهای مهرگــان در باغهای شوم سرنوشت من وزیدن می گیــرد, و بلبلان سمفونی
غریب الوده ای را می خوانند .
سالهاست که پنجره ای به جمال گلی گشوده نمی شود , رایحۀ پونه ای ذائقۀ مرا
بر نمی اشوبــد , و در تمامی بازار ها اوای طلب , از حنجرۀ من درویش
بر نمی خیزد و گلوی من خسته دل در چنگال نیرومند تردیدها ست ...
گوئـــی نسل جوانمردیها و عاطفه ها منقرض شده , گوئــی حس همدردی در وجود
تمام مخلوقات مرده ست و در چهار ربع مسکون , مسکنی برای گل جویان
صفا طلب نیست ...
بگـــــــــــو به من :
بگو به نفرین سرطانــی کدامین بنفشه ناکام گرفتار امده ام ؟؟؟
این چه روز گاریست که زوال ندارد؟
فاقد قاف است و صفیــر سیمرغ در سکوت کتیبه هایش نیست !
می خـــواهم در سحر گاهی که جدال نگاهت پیکر مرا روئین کرده است از دامنۀ
سختیها بگذرم و بیستونهای جهان را پر از اندیشه کنم , تا بدانی در عین شیرین بودن
از فرهاد هم فرهاد پیشه ترم .
می خواهم خورشید عشق را در سراسر دنیای قلبهایمان بر افروزم .
می خواهم کاری کنم که نیمه شبان آهوان زیبا به احوالپرســی ادمیان بیایند و خواب
نیمروز من پر از تلألو شود ... |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 6:34 توسط sara |
|
|
ماه من ........
|
|
ماه من غصه نخور ! زندگی جزر و مد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن همه که پرترک مثل تو و من نمی شن ماه من غصه نخور ، مثل ماها فراوونه خیلی کم می شه کسی روی حرفش بمونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبای ماست ماه من غصه نخور ، زندگی خوب داره و زشت خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور ، پنجرمون بازه هنوز باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه می دونم گاهی آدم تو وطنش هم غریب می شه ماه من غصه نخور ، ماه ها که تب نمی کنن ماه ها که از آدما کمک طلب نمی کنن ماه من غصه نخور ، شمعدونیا صورتین دلایی که عاشقن چون بشکنن قیمتین ماه من غصه نخور ، سبک می شی بارون میاد توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد ماه من غصه نخور ، خاطره هامون کودکن توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره کار دنیا همیشه تولد و مردن داره ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مثل تو خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:9 توسط sara |
|
|
سالگرد وبلاگ
|
|
می دونم دلت گرفته
من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی مث تو از همه دورم واسه من زندگی سرده نکنه تو هم غریبی کاش می شد اشکاتو پاک کرد بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه غم و از خودت جدا کن بدونکه با تو بودن مثل ستاره زیباست وبلاگ قشنگم سالگرد تولدت مبارک. امیدوارم بتونیم برا هم دوستای خوبی باشیم. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:0 توسط sara |
|
|
تولدت مبارک
|
|
چو گل سراپا نشاط و شوری تولدت مبارک، تولدت مبارک
از هر خزان و بلایی به دوری تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل و سنبل من لاله و آلاله من تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل یاسی ای رخ نوساله من تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل گلدان من، تویی جان من تولدت مبارک، تولدت مبارک
غنچه بهارم، سرو خرامان من تولدت مبارک، تولدت مبارک |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 7:5 توسط sara |
|
|
افسانه باران
|
شب تا سحر من بودم و لالاي باران اما نمي دانم چرا خوابم نمي برد! غوغاي پندارم نمي مرد غمگين و دلسرد روحم ، همه رنج جسمم ، همه درد آهنگ باران ديو اندوه مرا بيدار مي كرد چشمان تبدارم نمي خفت . افسانه گوي ناودان افسانه مي گفت ... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 7:45 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|