

میلاد مسعود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام رابه پيشگاه مقدس قطب عالم امکان آقا امام زمان حضرت ولي عصرحجت بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه و تمام دوست داران خاندان اهل البيت عصمت و طهارت عليهم السلام
![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
یلدا فرخنده باد
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 6:42 توسط sara |
|
|
یلدا
|
|
يلدا براي بچهها، آجيل و طعم هندونهست
ولي برا بزرگترا، يه خاطره، يه نشونهست يلدا شب ولادته؛ اين جورهِ تو نوشتهها: فرشتههاي مهربون، فرشتههاي نازنين شبيه دونههاي برف، روي درختا ميشينن قصه ميگن براي هم؛ گر چه شبيه قصه نيست ميگن: يه شب از آسمون پولک آبي ميباره وقتي گمون نميکني، ستارهاي پر ميزنه يه شب تو اوج تيرگي، ستاره رو نشون ميدن ميآد و مرهم ميذاره به ساقهي مَلَخ زده |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:50 توسط sara |
|
|
شب یلدا
|
|
تـــو کجـــــــــــايی شــــب يلدا مـــــــن بـــه انتظــارم ايـــــــنجا تــــو کجـــــايی شب ســـــاقی شـــــب عشق و شـــــب راوی تــــــو کــجايی عشق شـــــبانه شـــــــب شــــــاعر و تـــــــرانه تو کـــجايی شب شعر عاشقونـه تو ستاره چشمک های بی بهونه تو کـــــجايی شــــــــب يــــــلدا شـــــــــــب شــور و شب شبها
شب است و گيتی غرق در سياهی |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 7:12 توسط sara |
|
|
بهم نمی رسیم
|
|
تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 8:13 توسط sara |
|
|
باور ابدی
|
|
می دانستم! در باورم بود تو نمی مانی! من از اول عشق تو را نداشتم. سهم من از تو چیزی جز غم و غصه نبود. شادی زندگی من ناپایدار بود و زود از هم گسست. لحظه ها می گذرند! تو آشنایی بودی غریب که زود سفر کرده شدی و رفتی و مرا با یک دنیا ماتم آواره کردی. بگو می شود قلب زخمی ام را ترمیم کنم؟
راه رسیدن به تو کجاست! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:21 توسط sara |
|
|
می رسد روزی
|
|
آرزو دارم شبي عاشق شوي.
آرزو دارم بفهمي درد را.
تلخي برخوردهاي سرد را.
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 8:35 توسط sara |
|
|
لایق عشق تو نیستم
|
|
من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هرچه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جانم کرد زآنچه دادم به او مرا غم نیست حسرت و اضطراب و ماتم نیست غیر از آن دل که پر نشد جایش به خدا چیز دیگرم کم نیست کو دلم؟ کو دلی که برد و نداد؟ غارتم کرده داد میخواهم دل خونین مرا چه کار آید دلی آزاد و شاد می خواهم +++++++ رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشک های دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با ناگفته به خود آبرو دهم رفتم مگو، مگو که چرا رفت ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز ساز ما از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود به یک باره راز ما من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم |
|
2 نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:1 توسط sara |
|
|
تو را من دوست دارم
|
|
نه با اندوه باید ماند نه غم را باید از خود راند بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم… چقدر این زندگی زیباست که من بعد از چه طولانی زمانی، یافتم عشق و تو را با هم. تو را من دوست می دارم -اگر چه خوب میدانی و گرچه در غزلهایم به تأکید فراوان گفته ام این را تو را من دوست میدارم و با تو زندگی زیباست و بی تو زندگانی.... بگذریم از این سخن... بی جاست برای با تو بودن این شروع بی نظیری بود، اگر بهار می دانست، برایم غنچه سرخ گلی را میشکوفانید که با آن خیر مقدم گویمت اما نمی دانست گمان می کرد، روز آخر دیدار ما آن روز بهاری است - و شاید من خودم هم این چنین بودم!- پذیرایت شدم با بوسه و لبخند تنت چون دیدگانت سرد و احساس گریزی بی امان در چشم تو پیدا، غروری سهمگین و وحشت آور بود، که از چشم تو می بارید ، «چگونه این غرور شرمگین را بوسه باید داد؟!» - که سیمای غرورم سهمگین تر از غرورت بود- « تو را من دوست می دارم » و با این جمله دیوار غرورم را شکستم من. تمام داستان این بود. « تو را من دوست می دارم » تو هم... آیا... مرا...» اما... سوالم چشم در راه جوابت ماند و تنها پاسخ محسوس تو آندم سکوتت بود؛ سکوتی سخت و وحشت زا ، که من خود را در آن بازیچه دست تو می دیدم ولی جرأت به خود دادم و یکبار دگر –آرامتر اما- زمام سرنوشتم را به دست جمله ای دادم و با شرم ازغرور خویشتن گفتم: « تو را من دوست می دارم ، تو هم...آیا...؟!» ولی اینبار تنت با حالتی مبهم، به جای تو سخن می گفت و استنباط من از گردش خون در رگت این بود: « تو را من دوست می دارم!» به دستت دست لرزانم گره میخورد خدا، خندان، به بندسرنوشتم، سرنوشتت را گره میزد و او سرهای ما را سوی هم می برد و لبهای ترک دار مرا در حوض لبهای تو می انداخت صدای عقل میگفت:«ایندو را از هم جدا سازید!» صدای تن ولی می گفت:« لبها را بهم دوزید» و ما عمدا صدای عقل را از گوش می راندیم و بعد از آن هم آغوشی خدا ما را اسیر خواب شیرین جوانی کرد! و من سهم بزرگی از تو را در سینه میدادم- نفسهایت- همان سهمی که بی او زندگی هیچ است همان سهمی که بی او جسممان مرده است - و دیگر سرنوشت روح نا معلوم! که از دنیای بعد از مرگ ما چیزی نمی دانیم- همان سهمی که بی او... عشق آیا سرد میگردد؟!! - و من اندیشه می کردم... عشق بی او گرمتر از هر زمانی بود- و من... آری... نفسهای تو را در سینه میدادم و این سهم بزرگی بود نفسهای تو جز ء کوچکی بود از تمام تو و خوابی بود و من باور نمی کردم بدین حد خوب و شیرین باشد این رویا! و آیا...هیچ... رویا بود؟!! و یا عین حقیقت بود ومن رویاش می دیدم؟! به هر تقدیر شیرین بود به هر صورت گوارا بود شرابی که من از لبهای تو چیدم تمام خوشه هایش را و با انگشتهایم خوب افشردم تمام دانه هایش را و در چشم تو نوشیدم تمام جرعه هایش را و در آغوش معصوم تو سر کردم تمام تشنه هایش را وزیبا بود؛ و بی اندازه زيبا بود خواب روح ِ بيد ارم واحساس جد یدی بود این در خواب بیداری! و آغاز خوب داستان شادمانی بود و این سرفصل شیرین جوانی بود چه فصل بی نظیری بود نفسها ا ضطراب انگيز بدنها سرد و شهوتناک هوای بوسه ها شرجی زمین بوسه ها سوزان و ما – از يكدگر سرشار – چه بی پروا جواب بوسه را با بوسه می دادیم! که لذت ترس را می کشت و بوسه های تو بر صدها جهنّم باز می ارزید و وقتی رنگ زيبای گناهان را به تن دادیم چه دلمرده است رنگ عصمت دلها زمان کم بود و ذره ذره دست آوردنت دشوار تو را من ناگهان باید درون خویش می دیدم تو را من دوست میدارم تو را ای بهترین زیبا تو را ای پاکدامن،مهربان من تورا من دوست میدارم |
|
2 نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 8:57 توسط sara |
|
|
خداحافظ همین حالا
|
|
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمانی که من و از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده است نه این که می شه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه این که نبندیم دل به رویا ها بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی اگه واست زحمتی نیست بر سرعهدمون بمون منم تورو سپردمت دست خدای مهربون تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟ دلت میخوادمی اومدمیا تنها رفتی بهتره؟ وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟ مگه نگفتم چشاتوازچشم من هیچ وقت نگیر؟ تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟ دلم واست شورمیزنه این دلو بی خبرنذار توروخدا با خوبیات روهیچ دلی اثرنذار فکر نکنی ازراه دور دارم سفارش میکنم! به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم یه شب تو پاییزکه غمت سر به سر دل میذاره سارا همون کسی که بیشترازهمه دوستت داره |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 11:10 توسط sara |
|
|
مرا در یاب با یک قطره لبخند (شعری از سارا)
|
|
ای دوست
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:50 توسط sara |
|
|
گل سرخ
|
|
می گذشتم شبی از کوچه ی تنهایی خویش نا امید از همه کس غرق در فکرَت ِشیدایی و رسوایی خویش کوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت و در آن نیمۀ شب لحظه هم در گذر ثانیه ها تاب نداشت عشق از دفتر پُر حادثه اش کلماتی به من ِ غم زده انشأ می کرد و دل بی تابم در حضور من و آن خلوت شب بیم از آن عشق پُر از افسون را خوب حاشا می کرد ناگهان باز شد از کوچۀ دل پنجره ای و گلی سرخ غریبانه به پایین افتاد گر چه بر چهرۀ حیرت زده ام می خندید لیک رخساره اش از درد گواهی میداد درد ِسختی ناگاه، سینه ام را بفشُرد دلم از آن گل سرخ زودتر می پژمرد تاخت بر ذهن پُر از دغدغه و آشوبم یک سؤال کوتاه که پی ِ پاسخ آن هر دری میکوبم که چرا انسانها؟ غافل از راز درون گل سرخ بهر ِ یک لحظه هوسرانی خویش همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند و پس از لذت کوتاه خود از پنجره ای گل پرپر شده در کوچه رها می سازند چهرۀ گل از درد سخت در هم شده بود زیر احساس گناهی سنگین کمرم خَم شده بود نا خداگاه به کف بگرفتم آن گل سرخ تماشایی را گرچه با دیدۀ خود می دیدم خطر ِ تـُهمَت و رسوایی را در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم ساقۀ آن گل پرپر شده را آب دادم با اشک ریشه های تهی از قطرۀ باور شده را غنچه های گل سرخ در درون دل من وا شده بود و سراپای وجودم از شوق زندگی بخش و مسیحا شده بود بوی ِعطر ِ گل سرخ در مشام ِ همۀ رهگذران می پیچید چشمهای گل سرخ غافل از وسوسۀ نا اهلان با همه می خندید شاخ و برگش چو نسیم هر طرف پَر میزد و ز ِدیوار دلم به همه سر میزد دلم از غیرت و غم خون شده بود زین همه بی مهری باز مجنون شده بود خواستم بار دگر تا به کف آرم او را باز گردانمش آن حُجب ِ خوش و نیکو را ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش خشمگین گشتم و یاد آمد باز آن شب و کوچه و آن پنجره و دیوراش بعد یک لحظه تفکر کفتم شاید این گل آن شب دل ِ پُر مهر ِ کسی همچو مرا آزُردَست کو در آن نیمه شب از پنجره ای آن گل سرخ به من بـِسپُردَست!! |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 7:47 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 6:46 توسط sara |
|
|
پسر گلم تولدت مبارک
|
|
دلم ميخواد بگه...
با هفت تا آسمون پر از گل هاي ياس و ميخك . با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك . يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك . فقط مي خواد بهت بگه ... تولدت مبارك
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 7:10 توسط sara |
|
|
نفرین
|
|
اگه یه شب خوابت نرفت خستگی ها یادت نرفت بیدار نشستی تا سحر خیره شدی به قفل در اگه دیدی که ساعتم خوابیده و راه نمی ره پنجره های غم زده فقط شبا نشون می دن بدون که نفرین منه آتیش به جونت می زنه خنجرالتماس من به استخونت می زنه می گیره از چشای نازه تو لذت خواب راحتا تا صبح باید نگاه کنی عقربه های ساعتا اگه روزای بی کسی تنها نشستی با دلت گشتی پی خیال من با اون خیال باطلت دیدی که دست روزگار گرفته دستما نمی تونی گریه کنی مرگ نگاه خستما بدون که نفرین منه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 6:55 توسط sara |
|
|
میلاد امام هشتم مبارک
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 9:30 توسط sara |
|
|
آسمان اجازه پرواز را از من گرفت
و شاپركها ي وجود را به دست صياد سپرد
و اين آخرين بهانه بود براي رسيدن به تو .
به تو كه آن قدر دوري كه اگر پرواز كنم
آسمان تمام مي شود و من باز هم به تو نمي رسم ..... |
|
2 نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 7:42 توسط sara |
|
|
فاصله
|
|
ای دل بی قرار من حوصله کن حوصله کن
با من از این فاصله ها بیا و کمتر گله کن این روزا کار تو همش گریه و بی قراریه آخ میدونم تو اون شبات جای ستاره خالیه وقتی برای گریه نیست این جوری عمرو سر نکن ثانیه ها قیمتین لحظه هاتو هدر نکن روزی که از راه برسه آخر انتظار ماست میدونم اون یه روز می یاد روزی که مرگ گریه هاست ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه وقتی دوباره اون بیاد تنهایی گم می کنه مییاد این فاصله رو با بودنش پر میکنه مییاد این سکوت با صدای خنده میشکنه که به راه رفتنش چشمای عاشق منه میدونم اون یه روز مییاد تو آخرین ثانیه ها مییاد با اومدنش پر میشه این فاصله ها ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 6:58 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|