![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
|
خدایا!!! به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:12 توسط sara |
|
|
كوچه خاموش...؟
|
|
سر آن كوچه خاموش غريبانه نشستم |
|
2 نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 7:22 توسط sara |
|
|
دوست داشتن از عشق برتر است
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:10 توسط sara |
|
|
ای کاش
|
یک عمر مي توان سخن از زلف يار گفت
اي حضور زيبا اي نقاشي رنگين کمان زندگي مثل تو که زيبايي زيباست اي کاش مي تونستم مثل کبوتران سفيد در آسمان اوج بگيرم و با آرزو ها و آرمان هاي دنيا اميد به پرواز در آورم. اي کاش دريا بودم,مثل دريا صبور و سخاوتمند. |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 9:41 توسط sara |
|
|
" بهاي عشق گزاف است ، ايثار مي خواهد ، كه كار هر كسي نيست . " |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 7:14 توسط sara |
|
|
در غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت |
|
2 نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:20 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:9 توسط sara |
|
|
عيد رمضان آمد...
|
|
آمدي و کنارمان بودي. نشستي و راز دل شنيدي. شب را تا به صبح با ما گريستي. حرفهيمان را شنيدي و دردهايمان را ديدي.
سي روز بنده نوازي کردي، سي روز هرآنچه خواستيم دادي. بوي خوش تو هنوز به مشام ميرسد. بوي سحرهايت، بوي نغمه هايت، بوي ربنا، بوي الهي العفو، بوي بک يا الله.
اگر اين دم آخر آرامم نميکردي، ميپوسيدم. اگر درآخرين افطار يارم نميشدي، دلتنگ ميماندم. شکرک يا ستار.
"اللهم اهل الکبرياء و العظمه و اهل الجود و الجبروت" آرام ميشوم. وقتي صدا ميزنم: "و اسئلک بحق هذا اليوم" اشک ميريزم و به نداشته هايم افسوس ميخورم. وقتي صداي منادي که ميگويد: "ان تدخلني في کل خير ادخلت فيه محمد و آل محمد" به گوشم ميرسد، تنها در دل آمين ميگويم، شايد با نواي خوبانت مستجاب شود. عيد فطرت رسيد، آرام جانم آمد. بي آنکه درکش کرده باشم. همه را سفارش کردم به قدر، همه را دلداري دادم به کرمت، همه را اصرار کردم به دعا و انابه، اما خودم محتاجم، محتاج يک لحظه بيشتر ماندن، يک لحظه بيشتر گريستن،
مولايم يادم داد: "و لا اجدُ مفّراً مِمّا کان منّي و لا مفزعا" تو نبخشي، که ببخشد؟ تو راهم ندهي، که قبولم کند؟ تو کاسه ام را پر نکني، به در خانه کدام کريم روم؟
اما دور نيستند، منتظر مهماني تو اند. همه پشت در مينشينند تا از دعوت تو بي خبر نمانند. هم در کوچه قربت قدم ميزنند تا هنگام گشودن در خواب نمانند. ما همه هستيم. تو کرمت را بر ما نيز بگستران و ما را همراه ميهمانان واقعي ات بپذير. يا ارحم الراحمين |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:58 توسط sara |
|
|
سروده ای از مولوی درباره عید فطر
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:25 توسط sara |
|
|
عروسک
|
|
عروسک، داشتنت واسم یه آرزو بود دلم واسه خواستنت پر از هیاهو بود روزا به عشق تو، کارم پرس و جو بود، عروسک تو چشمات پر از غرور بود اما دل من یه دیوونه ی صبور بود عروسک، تو ندونی خدا میدونه زندگیم تماشات از دور، دور بود عروسک من عاشقت بودم خدا میدونه دیروز دنیام شد یه ویرونه ،خدا میدونه عروسک تو میدونی من یه مردم، ساخته ی یه تیکه سنگ معجزه ی تو اما، جوشیدن چشمه از تن سنگ میدونم،تو، نگات چه بی احساسه بذار واست روشنش کنم: ای کاش دلم، اونم بودش از سنگ ... خدا میدونه دیروز اون شنبه ی فرد اون جمعه ی اهل صلیب، دلم شکست! تو نشنیدی صداش، من میدونم توچشمات هیچی ندید، من میدونم شاید تو دلی نداشتی واسه سوختن، نمیدونم! بذار بگم: یادمه بچه بودم، اسفند واسم یه حس تازه داشت، نوید یه مشت خوشحالی کاغذی، حس رهایی، حس بی اندازه داشت اما امسال اسفند دلم سی و چهار بار شکست امسال چهار شنبه سوری با صدای شکستن دلم جشن میگیرم! امسال از روی آتیش دل سوخته ی خودم پر میگیرم! شاید لباسام بسوزه، نمیدونم امسال لحظه ی تحویل سال، من تو پارسال میخوام بمونم! پارسال شاید تو مال هیچ کس نبودی، پارسال از دور،دور تو شاید مال من بودی! نه، نه از پارسال هم بدم میاد پارسال من رو یاد بیهوده گردیم میندازه ای کاش ای کاش عروسک، جای پرس و جو میومدم از روبرو داد میزدم، مثل آدمای پر روی،پر رو! که میخوام با تو باشم، که میخوام مال من باشی، شاید اونوقت سال دیگه ختم دلم، نبود رسم آبرو، راستی عروسک، آخرش بگم: روز شکستن دل، تو دلم خواست پر رو شدن بود خواست رسوا و بی آبرو شدن بود اگر وقت سه تا پلک زدن بود شاید سارا پیش دلش شرمنده نبود شاید دلش حالا زنده ی زنده بود! عروسک، قلمم داره جون میده آخه حرفام بوی دل پر ز خون میده! تا جون داره بگم برات: اگر جای تو بودم شاید، اینقدر ساده نبودم! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:34 توسط sara |
|
|
يكي ديوانه اي آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خويش را سوخت همه خاكسترش را باد مي برد وجودش را جهان از ياد مي برد تو همچون آتشي اي عشق جانسوز من آن ديوانه مرد آتش افروز من آن ديوانه آتش پرستم در اين آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم كه بوي عشق برخيزد ز جانم خوشم با اين چنين ديوانگي ها كه مي خندم به آن فرزانگي ها به غير از مردن و از ياد رفتن غباري گشتن و بر باد رفتن در اين عالم سرانجامي نداريم چه فرجامي ؟ كه فرجامي نداريم لهيبي همچو آه تيره روزان بساز اي عشق و جانم را بسوزان بيا آتش بزن خاكسترم كن مسم در بوته هستيي زرم كن |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 7:20 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|