تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من


دعاي روز بيست و هشتم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ وَفِّر حَظّی فيه مِن النَّوافِل
وَ أکرِمنی فيه بإحضَار المَسَائل
وَ قرِّب فيه وَسيلتی إليک مِن بين الوَسَائل
يَا مَن لايشغَله إلحَاحُ المُلِحّين

روزهای رمضانی همه رحمانی است، و شبهايش همه روحانی. از بندگان همه نيايش است و از خدا همه آمرزش؛ از روزه داران همه خواهش است و از پروردگار، همه بخشش؛ تا هر کس چه بخواهد و چگونه بطلبد! بخشايشگرا! امروز بهره ام را از کردارهای مورد پسند خويش بيشتر فرما، و درهای رحمتت را بر من گشاده تر نما.
چه خواسته های فراوانی دارم، و چه دعاهای بيشماری را به محضرت می آورم! چه شود که به من عنايت فرمايی و خواسته هايم را اجابت فرمايی.
دستاويز من برای راز و نياز به درگاهت بسيار است و وسيله های خواهش من بيشمار، اما اين تويی که واسطه مرا نزديکتر کنی و پاسخگويی به پرسشهای مرا بيشتر.
ای که مردم هر چه پای بفشارند، تو را از آن چه می خواهی، باز نمی دارند.

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 8:3  توسط sara | 


دعاي روز بيست و هفتم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ ارزُقنی فيه فَضلَ لَيلةِ القـَدر
وَ صَيِّر اُموری فيه مِنَ العُسر إلی اليـُسر
وَ اقبَل مَعاذيری وَ حُطَّ عَنّی الذّنب وَ الوِزر
يا رَؤوفاً بعِبادِهِ الصّالِحين

از آن گاه که قرآن را فرو فرستادی و قدر را به ما شناساندی، و هزار ماه را در کفه ای و يک شب قدر را در کفه ای ديگر نشاندی، تا کنون هنوز اين شب برای ما خاکيان ناپيداست. ما آن را گم نکرده ايم؛ که تو خود سودای اين شبهای نورانی را در دلمان نهادی و سيمای آن را نشانمان ندادی. همين دانيم که واپسين روزهای رمضان است و طنين آوازهايی از ملکوت در همه جا پيچان. همين دانيم که پيامبر در چنين گاهی، از هر طرف آوای اجابت تو را می شنيد و بستر را به هم می پيچيد، پس به عبادت می نشست و بند دل را به درگاه تو می بست و ما را آموخت که چنين باشيم، آيا توانمان می دهی که حلاوت آن را بچشيم؟
گشاينده خدايا! تو که هر بند در هم تنيده ای را می گسلی و هر کوه سهمگينی را می شکنی، گرههای زندگی ما را به دست توانايت بگشای و دشواريهای زندگی پر پيچ و خم ما را آسان فرمای.
آمرزنده معبودا! پوزش آوردن به درگاه تو نه کاری بيهوده و نارواست، که تو توبه پذيری و پوشاننده هر گناه، بارم سنگين است و دوشم ناتوان، پشتم خميده است و زانوانم لرزان. بار گناه را از وجود من بريز، آن سان که درختان را از برگهای زرد و پوسيده خزانی تهی می کنی.
ای که باران مهرت پيوسته بر بندگان شايسته ات ريزان است و تازيانه خشمت از اندام آنان گريزان، مرا نيز در کنار آنان بنشان.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:17  توسط sara | 


دعاي روز بيست و ششم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ اجعَل سَعيی فيه مَشکوراً
وَ ذَنبی فيه مَغفوراً
وَ عَمَلی فيه مَقبولاً
وَ عَيبی فيه مَستوراً
يا أسمَعَ السّامِعين

روزهای من همه پر نشيب است و پر فراز، يک سو گناه و ناپسند و ناشايست و يک سو راز و نياز و نماز، يک سو بازيهای اين جهانی، و يک سو کردارهايی برای رضايت رحمانی، و در اين ميانه اميدم به توست، که دستم را بگيری و پرستشها و ناشايستها را با هم بپذيری، اعمال نيک و بدم را با هم ببينی و سره و ناسره را در هم بچينی، تلاش امروز مرا قبول کنی، از سزا دادن به گناهان من عدول کنی، عبادتهای پيدا و پنهانم را به زيور پذيرش خويش بيارايی و عيبها و ناپسندهايم را پوشيده فرمايی.
چه خواسته های گزافی دارم، و چه آرزوهای بسياری را می شمارم! اما اگر نويدهای روحبخش و جانفزای تو نبود، و اميدهای ما را نمی افزود، من آيا چنين می کردم که از تو بخواهم سعی و کوشش مرا قدر بشناسی و گناه مرا ناديده انگاری؟ آيا اين رخصت را به خود می دادم که اندک اعمال مرا بپذيری و عيبهايم را در پرده شماری؟
معبودا! که نامت اميدآفرين است و پيامت نويد بخش! ما را درياب که تو از هر که گمان بريم، شنواتری و خواسته های ما را زودتر به بوته اجابت می بری.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:16  توسط sara | 
قدس

القدس لنا
والأرض لنا
ولن نهجر أراضينا

--------------------

نماهنگ

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 8:57  توسط sara | 


دعاي روز بيست و پنجم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ اجعَلنی فيه مُحِبّاًً لأولِيائِک
وَ مُعادياً لأعدَائِک
مُستنّاً بسُنّةِ خَاتم أنبيائِک
يَا عَاصِمَ قلوبِ النّبيّين

حتی اگر گوشه ای از سيره و تاريخ اوليای تو را خوانده و نيک و بد روزگارانشان را شناخته باشم، خواهم دانست که آن بزرگمردان، در روياروی با دشمنان چه سختی ها کشيده اند و در ترويج دين تو چه تلخی ها چشيده اند! خواهم فهميد که آن انسانهای پاک، در نبرد با بدکرداران، چه مايه اندوه خورده اند و برای فراز آوردن پرچم آيين تو، چه رنجها برده اند! بدين سان امروز از تو می خواهم که مرا در شمار دوستان آنان برشماری و با دوستی شان مرا از بديها ايمن و آسوده داری.
دانسته ام که بنياد دين بر دوستی و دشمنی استوار باشد، و انسان تا آن زمان دينمدار است که مرز حب و بغضش آشکار باشد. چون خواسته ام که با دوستانت دوستی ورزم، و آيين و منش آنان را چراغ راه خويش سازم، تنها نيمی از راه را پيموده ام، اکنون خواهم خواست که با دشمنانت نيز از سر دشمنی برخيزم و هماره با آنان بستيزم، که اگر چنين کنم، به ساحل رسيده و رسته ام.
واپسين پيام آورت همو است که برترين پيامت را آورد و آيينی را گسترانيد که مايه زندگانی شد و سرمايه جاودانی، اگر پند او بنيوشيم رستگاری سود ماست و اگر از سرچشمه زلالش نوشيم، طراوت بهره تار و پود ما.
ای که دلهای پيامبران را تو پاس داشتی و قلبهايشان را استواری دادی! ما را نيز شمه ای از اين قوت عطا کن و جانمان را پاکيزه ساز.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 7:52  توسط sara | 
روز قدس

از پرده برافتد غم پنهاني قدس
آخر به سر آيد شب ظلماني قدس
با سامريان بگو که مهدي برسد
آزاد کند يوسف زنداني قدس

فردا جمعه، روز قدس، جهان اسلام عليه رژيم صهيونيستي
مي خروشد

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 7:50  توسط sara | 


دعاي روز بيست و چهارم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ إنّی أسألُکَ فيه مَا يُرضيکَ
وَ أعُوذُ بکَ ممَّا يُؤذيکَ
وَ أسألُک التّوفيقَ فيه لأن اُطيعَک و لاأعصيکَ
يَا جَوادَ السّائِلين

بزرگی تو آن سان است که می توان به کمترين کرده ها به سوی کسب خرسندی ات شتافت، و اميدواری ما به تو آن اندازه است که، نه از يک راه و دو راه، بل از راههای بسياری می توان خشنودی تو را يافت، بنده نوازی ات آن گونه است که خود، راه رضايت خويش را به بنده ات می نمايانی، و او را به مقام امن خود می کشانی، اگر از تو بخواهم که امروز زمينه های رضامندی خود را به من نشان دهی، آيا بسيار خواسته ام؟ می دانم که چنين نيست!
گو اين که بر کبريا و عظمت تو گردی نمی نشيند، و بلندای تو را ناپسندی نمی آلايد، اما اگر دست به ناشايستی زنم و کرده ناخوشايندی را روا دارم، اين خود من هستيم که آزار می بينم و تو همين را نمی پسندی و ناخوش می داری. پس بايد به ذات تو پناه آورد و در سايه سار تو نشست، تا بتوان از گناه رهيد و به آستان تو پيوست.
فرمانبرداری تو توفيقی است که آن را نه به هر کس دهی، و پرهيز از سرکشی در برابر دستورت، نشانی است که آن را نه بر هر کس نهی. امروز از تو می خواهم که مرا زيبنده اين بهره مندی بشناسی، و زيور فرمانبری و بندگی را بر گردن من اندازی.
هر که از تو پرسيد، به هدف رسيد، و هر که از تو زيور خواست، جان خويش بياراست.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:26  توسط sara | 


دعاي روز بيست و سوم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ اغسِلنی فيه مِن الذنُوب
وَ طَهِّرنی فيه مِن العُيُوب
وَ امتَحِن قلبی فيه بِتَقوَی القلوب
يَا مُقيلَ عَثرَةِ المُذنِبين

ديشب بر زمين فرشته باريده بود و صدای بال ملائک همه جا پيچيده، زمزمه مردمان شيفته با همهمه فرشتگان در هم آميخته بود و زلال آبی که بر مؤمنانت نثار می کردی، در همه جا ريخته... من در ميان گروهی دل شکسته و گرد گناه بر پيکر نشسته، ايستاده بودم و خود را در خنکای آبشار رحمتت نهاده؛ بدان اميد که بر من منت نهی و گناهم شستشو دهی. گنه پوشا! کرده های ناپسند بسيارم را بگذار و اندک مناجات های مرا بشمار.
امروز خود را چنان می بينم که پاييز از من رخت بربسته و برگهای خزانی من ريخته و عيب هايم را در دريای رحمت تو شسته ام، و به نهالی می مانم که در بهاری تازه، از نو رسته ام، اين نونهال نورسته را پاک و پاکيزه بدار تا دوباره گرد گناهی بر اندامش منشيند، و چيزی جز ذات پاک تو را پسنديده نبيند.
امروز اگر جانم را به آزمون کشی و دلم را با سنجه تقوی بيازمايی، خواهم گفت: حکم آن چه تو فرمايی! پالايشی را که به برکت شب قدرت بهره ام کردی از من مزدای، و دلم را همواره به راه پاکان درگاهت رهنمايی فرمای.
اگر از انسانها گناهی سر زند، تويی که لغزشهايشان را می پوشانی و باز هم با فراخوانی مهرورزانه آنان را به آستان خويش می کشانی!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 10:3  توسط sara | 
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:33  توسط sara | 
واگويه هاي يك قدرناشناس شبهاي قدر...

مهدي جان ؛ بار ديگر ملائك كارنامه ي اعمال يكساله ام را به محضر مقدس ات آوردند و بار ديگر عرق شرم بر پيشاني ام نشست . مولاي من ؛ مي دانم كه غم غيبت را ، اندوه ناشي از اعمال زشت ما برايت دو چندان مي كند و اين بر شرمساري ام مي افزايد و رواست اگر از خجلت و شرمساري بميرم . آقا و سرورم ؛ گرچه آلوده ام و اراده ام براي ترك معصيت اندك اما آتش گر گرفته در قلبم گواه محبتي است كه به تو دارم و اشكهاي جاري از چشمم دليلي بر چشم انتظاري حضورت . ارباب من ؛ از كودكي كه خود را با ندبه در صبحگاه جمعه شناختم عاشق جمال پر نورت شدم و سالها در آرزوي ديدار روي شريفت سوختم و ساختم . سپه سالار من ؛ به جبهه كه رفتم تو را مي جستم و اگر زنده بازگشتم اميد رزم در ركابت راضي ام مي كرد و هنوز هم اين آرزو مرهمي بر زخمهاي دل ريش من است . يا حجة الله ؛ پيشترها تو را براي خودم مي خواستم اما امروز تو را براي جهان مي خواهم ، بي عدالتي و ستم جهان را پوشانده است و داد دادخواهان را دادرسي نيست . يگانه پرستي و خداباوري رنگ باخته و آنچه بر جهان حكومت مي كند خوي شيطاني و كبر تفرعني است . يابن العسگري ؛ مي دانم كه بازهم قدر شبهاي قدر را ندانستم و آنچنان كه شايسته بود آزمندانه به درگاه ربوبي نيامدم اما نامه ي مقدرات كه در دست توست ، آن را چنان بپيچ كه براي محبانت مي پيچي . اي برترين خلق ؛ ما را كه آبرويي نيست ، پس تو خود شفيعمان باش و اين نياز را به درگاه ذات احديت برسان كه ديگر انتظار موعود بس است . « اللهم عجل لوليك الفرج »

امشب را قدر بدانيد که فقط امشب فرصت باقي مانده!

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:14  توسط sara | 
مناجات


آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است
به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل
شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

مستحق غضب و قهر و عذابم اما
بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد
زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند
پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر
پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود
از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است

 

"قدر" شناسي در "شب قدر"

در شب قدر، كه از چشمه نور
آيه هايي روشن
جلوه هايي جانسوز
تا سحرگاه فرو مي بارد،
واي بر ما، اگر از ريزش فيض
بهره هايي نبريم.
حيف اگر در "شب قدر"،
"قدر" خود نشناسيم.

***

رمضان، دعوتي است به باز يافتن "خود گمشده"،
و "فطر"، موسم چيدن ميوه "فلاح" از چشمه "فطرت" است، و سپاس نعمتي است كه در رمضان و شبهاي قدر آفرين آن نازل مي شود.
"شب هاي قدر"، اوج اين پر گشودن در فضاي نيايش و عبوديت است و شكوفايي "رحمت الهي" بر بندگان.
رمضان، موسم پر برگ و بار بازگشت به سرشت پاك است.
روزه، آزمون سراسري "اخلاص" بندگان است، تا از اسارت " شكم"و "شهوت" رها شوند و از "بند ماديات" و "كمند تعلقات" آزاد گردند.
و … "شب قدر"، ساعت پذيرايي از مهمانان "بزم حضور" در "مائده قرب" است.
كيست كه بر سفره مولي بنشيند و گرسنه برخيزد؟
شب زنده داريهاي عابدان،
اشكهاي شب بيداران و نجواي خالصانه دعاخوانان،
استغفارهاي پارسايان و متهجدان،
"يارب يارب" سحرخيزان،
همه و همه، جلوه هايي از بركات اين ماه و شبهاي قدر است.
شبي كه سپيده بيداري، سراسر سلام و نور است،
"سلام هي حتي مطلع الفجر"
كاش چراغ "ذكر" بسته و شمع "ياد"، در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد.
خسران زده كيست؟
آنكه ماه رمضان و سحرهايش و شب قدرش بر او بگذرد و غفران الهي شامل حالش نشود و "تحول" نيابد.
مگر ما در طول سال، چقدر فرصت "تجديد ديدار" با "فطرت" داريم؟
مگر در طول سال، چند "شب قدر" داريم؟
ماهي جان، در درياي "ياد خدا" است كه حيات مي يابد.
وگرنه، دلهاي جدا از خدا، مشتي گوشت است و سخت تر از سنگ!
"بيا، بيا، كه بشوييم خانه دل را،
چرا گناه، چرا غفلت و فراموشي؟
بيا كه چهره دل را،
به آب "توبه" بشوييم و پاكتر گرديم.
بيا به فطرت بي عيب خويش، برگرديم.
در شب قدر، رو به آينه محاسبه مي نشينيم و چهره جان را بي غبار مي بينيم و با باران اشك، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستشو مي دهيم.
شب قدر، شب گشودن سفره دل و ريختن اشك نياز و فصل گريستن چون ابر بهار در دل آستان آفريدگار غفار است.
شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست.
شبي است كه بايد قدر خويش را بشناسي،
تقدير خويش را رقم بزني
و… "خويشتن جديد" را با قلم توبه و جوهر اشك، ترسيم كني..

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:50  توسط sara | 
دوباره صحبت عشق آمد
http://clips.zendehrood.com/ShowClip.aspx?ClipID=1313
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:43  توسط sara | 
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 7:43  توسط sara | 


دعاي روز بيست و دوم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ افتَح لی فيه أبوَابَ فَضلِک
وَ أنزِل عَلَیَّ فيه بَرکاتِک
وَ وفِّقنی فيه لِموجِباتِ مَرضاتِک
وَ أسکِنّی فيه بُحبوحاتِ جَنّاتِک
يا مُجيبَ دَعوَةِ المُضطرّين

کدام انسان است که از بارش بخشش های تو بی بهره باشد؟ کدام جنبده است که در جانش نشانی از کرامتهای تو نباشد؟ چه جايی را می توان يافت که نسيم رحمت تو بر آن نوزيده باشد؟ و چه زمانی را می توان نشان داد که رشته اش را با برکت های بی دريغ تو بريده باشد؟ امروز هم بر من منتی چندباره گذار و دروازه های نعمت های بيشمارت را بر من گشوده دار.
خرسندی تو آبروی من است و رضامندی تو آرزوی من، اگر تو از من خشنود باشی توفيق رفيق راهم شده و عفوت پوشاننده گناهم.
امروز که رمضان رو به پايان است و عمر من در سرازيری، از تو می خواهم که مرا در ميانه های مينوی جاودانت جايم دهی، و مرا در بهشت خويش بنشانی، و جويهای روان و سايه سار گسترده فردوس را به من بنمايانی.
ای که هر کس دست نياز به سوی فراز آورد، بی پاسخ نماند، و هر که با راز و نماز به آستانت پناهنده شد، توسن تيزتک خويش را تا قله های عزت و عظمت براند، اسب مرا راهوار ساز و جانم را به لطفت اميدوار.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 7:18  توسط sara | 

شامگاه غم انگيز

امشب شيعه ماتم زده است، امشب شيعه سوگوار است، امشب شيعه عزادار است و امشب نه تنها شيعه كه انسانيت نيز به سوگ نشسته است و امشب نه تنها انسانيت كه بايد گفت كائنات همگى سر در گريبان خويش فرو برده اند و ماتم زده و سوگوار به عزادارى مشغولند امشب موجودات خواب ندارند چرا كه يتيمان نيز در مرگ پدر چشم ، برهم نمى نهند كه ديدگانشان گريان است و اشكبار. ارى امشب همه يتيمند، همه ، كه ديگر پدر در
كنارشان نيست و يتيمى را مستمندان و بيوه زنان و كودكان خوب احساس ميكنند. امشب ديگر در كلبه هاى خاموش و مطرود كوفه ، سوسوى نورى به چشم نمى خورد، امشب ديگر در كوچه هاى تاريك و دور افتاده شهر، صداى پايى بگوش نميرسد، ارى ديگر او نميايد، امشب چشمان بى رمق اطفال بى پناه تا سپيده دمان ، بر استانه در به انتظار مى ماند. امشب سفره هاى تهى مانده از غذا، در گوشه هاى شهر به انتظار نشسته اند و ان كودك يتيم در كنار مادر، به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى ميكند.
ارى ! امشب على نميايد، كه او امشب ميهمان پيامبر است و در كنار همسر، اما بى حسن ، بى حسين كه اينان نيز يتيم ماندند.
اى على ، اى على ، اى پدر، اى يار بى پناهان ، امشب ديگر نخلستانهاى كوفه تو را در كنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود، از ژرفناى چاه ، فريادش ، ناله اش بر آسمان بلند است ، چرا كه ديگر همناله اش على را نمى بيند.
اى على عليه السلام ، بگو كه امشب چه كسى مشك بيوه زنان شهر را بدوش ‍ خواهد كشيد، بگو كه امشب ان كودك بى پدر، ان دخترك يتيم ، چه كسى را در كنار خويش احساس ميكند، ان بيوه زن دردمند شهر، در اوج سكوت و بى ياورى ، به چه كسى پناه آورد؟ اى على عليه السلام بگو كه ديگر محراب مسجد كوفه ، جايگاه چه كسى جز تو باشد و بر سجده گاه تو، چه كسى جز تو سر بر سجده گذارد؟ ارى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز. و راستى هم اى كاش على نرفته بود، اى كاش سياهى و ظلمت شب ، مانده بود و ايكاش تيغ سپيده نوزدهم ، پرده سياه و ظلمانى شب را ندريده بود، اى كاش على انروز اذان نگفته بود، اى كاش على در ان سحرگاه ، خوابيدگان مسجد را بيدار نكرده بود، ميخواهم بگويم ، بلكه فرياد بزنم كه اى كاش على عليه السلام به نماز نايستاده بود و پيشانيش را بر سجده گاه محراب مسجد كوفه نساييده بود كه از اينچنين گردد و بدينسان خلقت و كائنات عزادارى گردند.
اما چه مى توان كرد و چه ميشود گفت ؟ او، على است ، فرزند ابوطالب داماد پيامبر است ، پدر حسين است ، همسر فاطمه و عاشق الله است و شيفته شهادت ، دلبسته پيوسته الله و سر گشته دوست كه بگاه شهادت و در هنگامه راز و نياز با معبود، با اوائى برخاسته از دل ، با بانگى به رسائى رسا بودن ، با فريادى مايه گرفته از ژرفناى وجود، صدا برداشت كه فزت و رب الكعبه .
و اما اينك اى على ، در شامگاهى غم انگيز، با حالتى غمگنانه ، و با چشمانى غمبار و با دلهائى غمزده گردهم آمده ايم و در غم از دست دادنت به سوگ نشسته ايم ، ام بدان كه عشق تو با هستيمان ، عجين گشته است و نام تو در ذره ذره وجودمان حك شده است و اينك ما با عشقى اينچنين و حالتى اندوهگين ، شهادت جانگدازت را به فرزند بزرگوارت امام مهدى ارواحنا و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تسليت ميگوئيم و از پيشگاه احديت طلوع فجر و ظهورش را مسئلت داريم .

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:7  توسط sara | 
يا علي (ع)ادركني

امشب که نمک به زخم دين بگذارند
آتش به سر روح الامين بگذارند
نان آور هر شبي نيامد امشب
طفلان سر بي شام زمين بگذارند

*****



 آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود
هيچ كس مظلوم‏تر از او در اين عالم نبود

اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود
بود بيمار و طبيب، اما كمي مرهم نبود

وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع
حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي
آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي
آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين
غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

كي توان گفتا كه در اين ‏محفل پر شور و شين
دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

در ميان سطرهاي آخر درس علي
غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني
گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب
از علي خوشحال‏تر آن‏شب در اين عالم نبود

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 8:43  توسط sara | 


دعاي روز بيست و یکم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ اجعَل لی فيه إلَی مَرضَاتِک دَلِيلاً
وَ لاتجعَل لِلشّيطانِ فيه عَلَیَّ سَبيلاً
وَ اجعَل الجَنّةَ لی مَنزلاً وَ مَقيلاً
يا قاضِیَ حَوائِج الطّالِبين
 

به رسم سنتی که آموخته ام، خود را همدوش بندگان پاکت پنداشتم و دوش را تا سحر زنده داشتم و قرآن را بر سر گذاشتم، در عزای بزرگ رهنمايی که عمر را در راه تو نهاد، دوش را تا سپيده به سوگ نشستم و با او برای پيمودن راهش پيمان بستم... و امروز سالياد شهادت اوست، همو که در کعبه آمد و در محراب رفت؛ خانه زاد تو بود و از همان سرای به سوی تو شتافت. او جای نشين پيامبر ماست و بهترين راهبر ما. اگر امروز از تو بخواهم که برای نيل به خرسندی ات کسی را به من نشان دهی، آيا کسی جز او هست که او را در پيش روی من نهی؟
اگر راه علی را بپيمايم، اگر سر بر آستان او سايم، اگر منش او را برگزينم، اگر در کشتی نجات بخش او بنشينم، ابليس و يارانش را خوش نيايد، و شيطان بکوشد که از هر دری راهی بر من بگشايد، پس بايد از تو مدد خواهم و دست سوی تو فراز آرم، تا همه راههای او به بن بست رسد و شيطان از من برمد.
ای که نياز همه خواهندگان را روا کنی و درد همه دردمندان را دوا کنی، ای که پرسشهای دستان نيازمند را پاسخی درخور دهی و حاجتهای ايشان را در دسترسشان نهی، من بهشت را منزل و آرامشگاه خود خواهم؛ چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويی؟!

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 8:9  توسط sara | 


دعاي روز بيستم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ افتَح لی فيه أبوابَ الجنان
وَ أغلِق عنّی فيه أبوابَ النّيران
وَ وَفّقنی فيه لِتِلاوةِ القـرآن
يَا مُنزِلَ السّکينةِ فی قلوبِ المُؤمنين
 

گلستان رمضان را باغ باغ پيمودم و امروز به بوستان بيستم رسيدم، از هر باغ گلی چيدم و از فراز هر گلبوته آهنگی شنيدم، جانم صفا گرفت و مشامم طراوت يافت، روحم تازه شد و کامم حلاوت يافت. در اين پويش روحانی خويش، اکنون به منزلی رسيده ام که روزنه های بهشت پيش روی من است و درآمدن بدان آرزوی من. بار خدايا! شود آيا که امروز پنجره های مينو را بر من بگشايی و مرا به آرزوی ديرينم رسانی؟ بار الها! شود آيا که امروز نسيمی از باغ بهشتی ات را نصيبم کنی و مرا در کنار خاصان درگاهت بنشانی؟
بيست منزل را پيموده ام و هر روز از آتش سوزان دوزخ دور و دورتر شده ام، بيست منزل را پشت سر گذاشته ام و هر روز از لهيب شعله های جهنم گريخته ام؛ آرامشی يافته ام که پيشتر نداشتم، به اميدی رسيده ام که پيشتر نمی پنداشتم؛ شود آيا که امروز مرا به کرانه ای امن اندازی و اين آتش را يکسره از من دور سازی؟
می دانم اگر امن و آسايش خواهم، اين نام توست که مرا آسوده می کند، و اگر خوشبختی و آرامش خواهم، اين پيام توست که سعادتم می دهد، قرآن کلام جاودان توست و آيه آيه اش سخن نمايان تو. امروز مرا به خواندن کتاب خويش توفيقم ده و مرا در رديف قرآن شناسان نه!
ای که دلهای مردمان باايمان را تو آرام می کنی، و جانهای پاک را تو خوش فرجام می کنی، کبوتر آرامش را بر بام وجود من هم بنشان، سردرگمی و اضطراب را از همه هستی من بگريزان!


 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:36  توسط sara | 
شب اشك و توبه

 

دارم از دست مي‌روم. كسي هست به فرياد دل من برسد؟ تا خدا راه درازي دارم. جاده‌اي مي‌خواهم كه قدم‌هاي گريزانم را
به در خانة آن «دوست» برد؛ يك «ميان‌بُر» به حريم بالا؛
نكند مرگ مجالم ندهد.
نكند زنده نباشم، نرسم! نكند عمر كفافم ندهد!
شانه‌ام خرد شده از بار گناه.
فرصتي مي‌خواهم، تا زمين بگذارم.
همه پل‌هاي پشت سر من ويران است.
راه برگشتي نيست. من ماندم و يك سال غم در به دري؛ غم خانه به دوشي، شانه‌اي مي‌خواهم تا يك دل سير بگريم از درد. من شنيدم كه خدا
نردباني دارد.
به بلنداي سعادت، شبي از اين شب‌ها، يك شب مي‌نهد روي زمين.
من شنيدم كه شبي از شب‌ها
مي‌شود يك شبه پيمود ره صد ساله. من پي روزي خود آمده‌ام.
من شنيدم كه ملائك تا صبح
مي‌برند آن بالا
عطر اندوه بني‌آدم را
من به دنبال خودم مي‌گردم.
شب قدر است آيا؟
شب تسبيح و مناجات و سلام.
شب اشك و توبه
شب ويراني من،
شب مهماني «او»
شب بيزاري من از دنيا.
شب دلجويي او از مهمان
شب قدر است آيا؟
من همان بندة از «دوست» فراري هستم
من همان چهرة غمگين پريشان حالم، من همان آدم خاطي و گنه آلوده‌ام
شب قدر است آيا؟
چه كسي مي‌گويد: «شب دراز است و قلندر بيدار»؟
شب، كوتاه است
اين دقايق همگي نايابند. لحظه‌ها مي‌گذرند.
چشم بر هم بزني، سحر از راه رسيد و تو هنوز در خوابي‌. ها، مبادا كه بگويند به تو، سحر از راه رسيده است و قلندر در خواب! جامه را از تن خود خواهم كند
جوشني مي‌پوشم، بند بندش از نور
جوشني مي‌پوشم. همه از جنس عطوفت، احسان
شب قدر است امشب! تا سحر بيدارم
تا سحر دانه به دانه، غم خود مي‌بارم
تا سحر، سر به زانوي «تو» مي‌گريم زار، تا سحر، توبه به درگاه خدا
شب قدر است امشب
حيف اگر در شب قدر، قدر خود نشناسيم!

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:33  توسط sara | 
نماهنگ درباره حضرت علی (ع)
http://www.sobh.org/Monasebat/Namahang/sal85/85-Sh-ImamAli/sh-ali.html

http://www.sobh.org/Monasebat/Namahang/sal84/84-v-ali/vafat.htm

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:27  توسط sara | 
شعر ضربت

بر قلب زينب ابر غم مي ‏بارد امشب
سوز دلش بوي مدينه دارد امشب
زينب ز ابر ديده مي ‏بارد ستاره
دارد به پيشاني بابايش نظاره
آرام بهرش سفره افطار چيند
در چشم او رخساره مادر بيند
اين عالمه غير معلم بي قرار است
آگه شده باباي او چشم انتظار است
آرامش او كرده زينب را پريشان
گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان
اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم
اينجا نبودم در مدينه مرده بودم
اي كوچه‏ هاي كوفه از غربت بميريد
بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد
اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار
خود را به زير پاي او آرام بگذار
مرغان عاشق راه مولا را بگيريد
او بي كس است امشب شما بهرش بميريد
امشب علي مات جمالي لاله گون است
ذكر لبش«انا اليه راجعون»است
خانه نشين داغ زهراي نجيب است
دلخسته از نامردي شهري غريب است
محراب را چون پشت در گلگون نمايد
بر شهر خونين او سر غربت بسايد
بهر علي هنگامه پرواز گرديد
تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:40  توسط sara | 
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگين از خون سرور دين

يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد

رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد

ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد

نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد

غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد

امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت 

امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند

مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند

تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد

امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد

آري برادر امشب زينب اسير گرديد

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان

امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران

امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد 

امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد

سجاده گشته رنگين از خون سرور دين

يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:32  توسط sara | 
ویژه شبهای قدر
http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=15003
2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:28  توسط sara | 


دعاي روز نوزدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ وَفّر فيه حَظّی مِن بَرَکاته
وَ سَهِّل سَبيلی إلی خَیراتِه
وَ لاتحرِمنی قَبول حَسَناته
يا هَادياً إلَی الحَقِّ المُبين

امروز هم مانند هر روز، برکت از آسمان می بارد و بر وجود مردمان می نشيند، امروز هم مانند هر روز خدا بندگانی را برای پذيرش نعمتهای بيشتر بر می گزيند؛ هر که بختش بيشتر باشد، برکتش افزونتر شود، و هر که پذيرش گسترده تری داشته باشد، بهره اش فراوانتر گردد، نعمت گسترا! بخت امروز مرا بيشتر کن و برکت خود را بر من بيشتر بباران.
امروز من مانند هر روز، خيراتی از سرچشمه نعمت به آدميان می رسد و در وجود انسان ها خانه می کند، امروز هم مانند هر روز پنجره های نعمت باز می شود و تابش خويش را نصيب هر گوشه و کرانه می کند، دستان من که به درگاهش دراز است، نمی دانم آيا راه من هم به اين کرانه ها باز است؟ خدايا! راهم بگشا و هدايتم فرما.
چه کنم اگر کشتزار وجود من شايسته پذيرش برکات رمضان نباشد؟ چه کنم اگر مزرع جان من پذيرای اين نعمتهای فراوان نباشد؟ از تو می خواهم که جان مرا برای دريافت اين خوبی ها آماده سازی که تو خدای بنده نوازی و بی انبازی!
ای که حقيقت روشنگر را تو می نمايی و مردمان را به پيروی آن می فرمايی، دست مرا نيز بگير و در شمار نيکانت بپذير.

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 8:40  توسط sara | 


دعاي روز هجدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ نَبِّهنی فيه لِبَرَکَاتِ أسحَارِه
وَ نَوِّر فيه قَلبی بِضِياءِ إنوَاره
وَ خُذ بِکُلّ أعضَائی إلَی اتبَاع آثارِه
بِنورِک يَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ العَارِفين

نازد، پنجره هايی از بهشت بر مردمان باز می شود و دستهای نيازمند مؤمنان به درگاه خدای بی مثالشان دراز. سحر، آن گاه که برکت از آسمان می بارد و بذر عشق را در نهاد مردمان می کارد، دل آگاهانِ تشنه لب که در شوق لقای دوست می سوزند، چشم به آسمان می دوزند و رحمت می خواهند. سحرآفرينا! مرا نيز از برکت سحرگاهان بهره ای نصيب فرما.
پرتو نورگستر سحر تا سويدای دل عاشقان می تابد، و شعاع روشنگر آن تاريکنای جان آدميان را روشنی می دهد، امروز دلم در انتظار تابش نوری است که از برکت سحر برخيزد و با جانم بياميزد.
در چالش عقل و دل، دومی را برگزيده ام و خود را بدان سپرده ام، دلم فرمانفرمای وجودم شده است و حاکم بی بديل تار و پودم، آن چه از برکتهای سحری برانگيخته ای و بر دلم ريخته ای، پايدار ساز و بند بند وجودم را بر همان روال انداز.
ای که دلهای عارفان با نام تو رنگ و جلا می گيرد و شمع جانهايشان از سرچشمه نور تو صفا می پذيرد، منِ کمترين را از بارگاهت مران و نور جهانتابت را بر اين اندک آفريده ات نيز بتابان.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 11:17  توسط sara | 
دوره گرد

ياد دارم يك هواي سرد سرد

 

مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

اشك در چشمان بابا حلقه بست

 

عاقبت ناله زدو بغضش شكست

 

اول سال است و نان در سفره نيست

 

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟

 

بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!

 

چهره اش ديدم كه لك برداشته

 

دست خوش رنگش ترك برداشته

 

سوختم ديدم كه بابا پير بود

 

بد تر از اين خواهرم دلگير بود

 

مشكل ما درد نان تنها نبود

 

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

 

ناگهان آواز خوب دوره گرد

 

پرده ي انديشه ام را پاره كرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

خواهرم بيرون دويد بي روسري

 گفت : ای آقا سفره خالی می خری.......

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 8:35  توسط sara | 


دعاي روز هفدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ اهدِنی فيه لِصالِح الأعمَال
وَ اقضِ لِی فيه الحَوائِجَ وَ الآمَال
يَا مَن لايَحتاجُ إلی التّفسِير و السُّؤال
يَا عَالِماً بِمَا فی صُدورِ العَالَمِين
صَلِّ عَلَی مُحمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرين

کردارنيک نشان ايمان است و آيت مسلمانی؛ مؤمن را با ترازوی عملش بايد سنجيد، و بهره او از دين را در آيينه رفتارش بايد ديد؛ آن که کارنامه اش را از خوبی ها سرشار کرد، ره به سلامت برد و آن که به رفتار ناپسندش ديگران را از خود بيزار کرد، جرعه ای از سعادت نخورد. هدايتگرا! امروز مرا با شيوه های درست زندگی آشنا کن و در زندگی ام را با صفا کن.
ندای پاسخگويی ات را شنوده ام و دستانم را با هزار نياز و آرزو به سويت گشوده ام، سحرگاهان که روزنه های آسمانت باز است، مرا با تا راز و نياز است، امروز نگاهی از سر لطف به اين بنده زار و نالان کن و تاريکخانه جانم را با اجابت دعايم چراغان کن.
من سراسر احتياج و نيازم و تو ذات بی انباز، من سراسر خواسته و پرسشم و تو شايسته پرستش؛ من هماره در جستجوی توضيح و تعبيرم و تو منزه از هر تفسير.
آن چه در ذهن ما جاری است، آن چه در انديشه ما می خلد، آن چه سينه ما آن را می کاود، تو بدان آگاهی. ای کردگار آگاه! درودی بر محمد (صل الله عليه و آله و سلم) نثار کن و تبار پاکش را از سلام و صلوات خويش سرشار.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 11:39  توسط sara | 


دعاي روز شانزدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ وفّقنی فيه لِمُوافَقةِ الأبرَار
وَ جَنِّبنی فيه مُرافقةَ الأشرَار
وَ آوِنی فيه بِرَحمَتِک إلی دَارِ القَرَار
بِإلهيَّتِک يا إلَه العَالَمِین

نيکان چراغ راه مايند و کليدهای بهروزی را از آنان سراغ بايد گرفت؛ بهين مردان آيينه داران مايند و در زمانه همسوی آنان بايد بود. از بزرگان آموخته ام که گام در گامجای آنان نهم، تا کامياب شوم و رستگار، و از سخنان راهنمايان خود چنين اندوخته ام که دست خويش را به ايشان دهم، تا خوشبخت گردم و کامکار. خداوندا! مرا از همگامی با نيکمردان بهره مند کن و در همسويی با آنان سزامند.
دوستی با بدان مايه آبروريزی من است و موجب دوست ستيزی. اگر با آنان گام زنم، اگر با آنان بنشينم و برخيزم، اگر از آنان سخنی بشنوم و به آنان سخنی از سر دوستی گويم، در پيشگاه تو آبرويی برايم نخواهد ماند، و اگر بَدان را الگوی خود گيرم و حرف و حديث آنان را بپذيرم، کسی مرا در شمار دوستانت نخواهند نشاند. امروز مرا از دوستی آنان بپرهيزان و از مجالس آنان برخيزان.
سراپرده تو سرای آسايش است و بهروزی، آستان تو جای آرامش است و فيروزی. امروز مرا در پرده مهروزی خود درآر و از جوار دوستی خويش بهره مند کن و برخوردار.
همه جهانيان تو را به خدايی می پرستند، و همه جنبدگان ذات پاک تو را به گره گشايی می ستايند؛ خدايی ات را سوگند، که نيازهای مرا روا کن و دل و دماغ اين بنده ناتوان را باصفا کن.

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 8:32  توسط sara | 
میلاد نور (امام حسن مجتبی ) مبارک
کلیپ پارت به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی (ع)

حتماْ ببینید خیلی زیباست

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:44  توسط sara | 
فدای تار مویت من هر چه دارم
منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرهم زخم شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب ، نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن دختر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت شده ام من

نگاهت را پرستم اي نگارم

فداي تار مويت من هرچه دارم

 
2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 9:45  توسط sara | 

 

 

ميلاد دردانه زهرا(س)، سرور جوانان اهل بهشت، امام حسن مجتبي عليه السلام بر يکايک منتظران صفحات انتظار، تهنيت و فرخنده و ميمون باد.

 

 التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

 

السلام علیک یا حسن بن علی علیه السلام

روز دلشادي گيتي

السلام‌عليک يا ابا‌محمّد الحسن بن علي

رايحه‌ي دل‌نواز ميلاد سبط پيامبر تمام هستي را مملو از شعف ساخته است.

بلبلان خوش آهنگ آمدنش را مژده مي‌دهند.

حسن، يادگار فاطمه، ابن علي، يکي از دو سرور اهل فردوس، جهان را با قدومش دلشاد ساخته است.

مصطفي عاشق مجتبي بود كه فرمود «اللّهُم اِنّي اُحِبُّهُ فَاَحبِبهُ وَ اَحِبّ مَن يُحبُّهُ»

خداوندا من او را دوست دارم، تو نيز دوستار او و هر آن كه او را دوست بدارد باش.

قناريان در موسم رمضان آهنگ شکوفايي غنچه‌ي ريحانه‌ي نبي را، نواخته‌اند و در گلستان گيتي به يُمن آمدنش نغمه‌ي شادي سر داده‌اند.

و من خاکي با چشماني شوق آگين در جنت دلم، به طواف خانه‌ي اين غنچه‌ي باغ نبي پرداخته‌ام

و زمزمه مي‌کنم:

« يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله»

اي آن كه نزد پروردگار آبرومندي ما را نيز در پيشگاه او ياد آر.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 9:10  توسط sara | 
مولود رمضان - حسن می‌آيد

به نام حضرت دوست

سپيده پانزدهم رمضان از راه رسيد

و

بشارت مولودي خجسته را نويد داد

ولله كه چه مولود مباركي!

سبحان الله اكبر از اين نوزاد كه سيرت مصطفايي دارد

و صورت مجتبايي.

فرشتگان تهنيت گويان از عرش به زمين آمده اند

و هلهله كنان در جشن شادبخش

مصطفي (ص) و فاطمه (س) و علي (ع)

حضور مي‌يابند.

باران طراوت باريدن گرفته است

و

زمزمه‌اي و نجوايي دلنواز در هستي پيچيده است كه :

پاسبان خرد و انديشه مي‌آيد.

آواز خوان آزادي و آزادگي مي‌آيد.

يگانه اي كه كرامت، عادت اوست ، مي‌آيد.

بيهمتايي كه فضل و بخشش و رحمت، خُلق و خويَ اوست، مي‌آيد.

مولود مبارك مدينه مي‌آيد.

فرزند شجاعت و شهامت مي‌آيد.

و برادر رشادت و شهادت و ايثار مي‌آيد.

آري

حسن مي‌آيد

ميلاد مولود رمضان امام حسن مجتبي (ع) رهبر صلح و وفا مبارك باد

در پناه حضرت دوست


2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 8:54  توسط sara | 


دعاي روز پانزدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ ارزُقنی فيه طاعَةَ الخاشِعين
وَ اشرَح فيه صَدری بإنابَة المُخبِتين
بأمانِک يا أمانَ الخائِفين

رمضان به نيمه رسيد، و خواسته های پايان ناپذير من فزونی يافت؛ ماه نيايش و بخشش به نيمه رسيد و روزه دار با هزاران اميد به آستان معشوق خويش شتافت؛ آن که به شوق حق کام از طعام ببست، و به عبادت تو نشست در اين نيمه ماه چنان به درگاه تو چشم دارد که او را در شمار فروتنان نهی، و سعادت بندگی به سان آنان را به او دهی.
امروز و در اين نيمه راه، يک نياز ديگر نيز به پيشگاه بی نيازت می آورم، و متواضعانه خواهان آنم که سينه را فراخ سازی و امکان شنيدن و ديدن و عبرت گرفتن از هر انديشه و فکری را در دام اندازی.
هر کس که هراسيد و از کش و قوس زمانه ترسيد، تو را پناه گرفت و هر که خوف و وحشتی او را فرا رسيد، خود را به درگاه تو کشيد، مرا نيز در نگاه خويش گير و در پناه خودت درآور.

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 8:34  توسط sara | 


دعاي روز چهاردهم ماه مبارک رمضان

اللهم لاتؤاخذنی فيه بالعَثرات
و أقِلنی فيه مِن الخطايا و الهَفَوات
و لاتَجعَلنی فيه غرَضاً للبَلايا و الآفات
بعِزّتک يا عِزّ المُسلِمين

ديشب که به فراخ آسمان نگريستم، و چشم به چشمکهای ستارگان دوختم، ماه را ديدم که چونان گويی سفيد در گستره آسمان، می درخشيد و بر زمين نور می پاشيد، ديدم که مهتاب همه بسيط زمين را روشن کرده و بر جای گامهای من تابيده است. ديدم که اگر چشم بگشايم و خود به لغزش نيفتم، او راه را به من نموده است، ديدم که اگر ديده از راه خويش برنگيرم، راهم روشن است و رخشان و به مقصد توانم رسيد.
بارالها! اگر پايم لرزيد، مرا سزا مده و اگر گامم استوار نبود، مرا مجازات مفرما. من را از خطا برَهان و از لغزش بگريزان.
يک ماه چهارده شَبه، چنان بر بستر زمين نور می ريزد که همگان راه خويش را می يابند، و گم نمی شوند و با بهره از تابش آن از آفات می رهند، رحمت بی پايان تو با اين بشر سردرگم چه می کند و دستش را تا کجا می گيرد! مرا در معرض آزمون و آسيب قرار مده تا سرافکنده نشوم و شرمسار نگردم.
پروردگارا! ای که مسلمانان را عزت بخشيده ای و امت اسلام را حرمت داده ای، ما را نيز در شمار عزيزان خويش بر شمار.


 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8:34  توسط sara | 


دعاي روز سيزدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ طَهِّرنی فيه مِن الدّنَس و الأقذار
وَ صَبِّرنی فيه عَلی کائِناتِ الأقدار
وَ وَفِّقنی فيه للتّقی وَ صُحبَةِ الأبرار
بِعَونِک يا قـُرةَ عَينِ المَساکين

تو انسان را پاک آفريدی، و او را بر آفريدگانت برتری بخشيدی، راهش نمودی و از گناهش باز داشتی، هدايتش کردی و بذر محبت خويش را در نهادش کاشتی؛ دنيا اما فريبنده است، و پديده هايش همه گول زننده. اگر کامياب شوم و خود را از ناپاکی ها دور دارم، و اگر توفيق يابم و خويشتن را به نبرد با پليدی ها بگمارم، به سرشت خويش نزديک شده ام و در شمار انسانهای نيک درآمده ام، آفريدگارا، که مرا پاک خواسته ای، امروز تو خود پليدی از من بزدای، و مرا هماره پاک و پاکيزه فرمای.
گردونه بازیِ روزگار است و هزار رنگ و هزار گردش، چرخه پر پيچ و تاب زندگی است و هزار گونه و هزار چرخش. آن که از تو نگسست و دل به تو بست، و بر زورق پراميد تو نشست، از اين گرداب هولناک برست، و آن که بند خويش از تو بريد، و کبوتروار اين سو و آن سو پريد، هرگز به ساحل امن و آسايش نرسيد. اگر حال و روز مرا تماشا کنی و مرا بر دگرگونی های روزگار شکيبا کنی، آبرويم را نبرده ای و خواسته امروز مرا برآورده ای.
من از رسم عارفان آموخته ام که از غير تو بپرهيزم، و تنها و تنها به ريسمان محکم و استوار تو آويزم، من از نيکمردان فرا گرفته ام که در زندگی خويش بهگزين باشم و پيوسته با بهترين مردمان همنشين. من از بزرگان درس آموز شده ام که از خواسته های خود نکاهم و اين همه توفيق را از خدای بزرگ خويش خواهم. امروز خواستن از من است و اجابت از تو، زاری و لابه از من است و عنايت از تو، درد از من و درمان از تو، ناله از من و احسان از تو. بر من منت نه و مرا به پارسايی و پرهيزکاری و همنشينی با نيکان توفيق ده.
ديده بينوايان که بی سو شده است و تماشا نتوانند، آن گاه که در برابر مددهای بی دريغ تو قرار می گيرد، درخشنده می شود، و چشمان بی رمق مسکينان هنگامی که به برق نگاه پرمهر تو می افتد، تابنده می شود. ياری تو دستگير ماست و دست بی مثال تو ياور بی نظير ما.

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 8:47  توسط sara | 


دعاي روز دوازدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ زَيُّـنّی فيه بالسِّتر و العِفاف
و استُرنی فيه بلِباس القُنوع و الکِفاف
و احمِلنی فيه علی العَدل و الإنصاف
و آمِنّی فيه مِن کلِّ ما أخاف
بعِصمَتک يا عِصمَة الخائِفين

رمضان برای منِ بنده، ماه خودسازی است و برای توِ آفريننده، ماه بنده نوازی. رمضان برای من، ماه خوردن ها و آشاميدن های اندک و رازها و نيازهای بسيار است و برای تو، ماه بخشش ها و دهش های پرشمار. پروردگارا! امروز از تو می خواهم که زيوری از پوشش به من دهی و افسری از پاکدامنی بر سر من نهی.
افزون خواهی کشنده است، و همچون گرگهای گرسنه تازنده و درنده، و بسندگی و کوته طلبی به سان همه سيرتهای نيک استوار و پاينده. پوشنده خداوندا! جامه ای از قناعت و اندک خواهی بر پيکرم انداز و مرا به کمترين نيازهای زندگی خرسند ساز.
امروز روزی است که نبايد از نيايش بکاهم و بر من است که همه نيکی ها را از تو بخواهم. عدالتخواهی که پيشه من شود، و دادپيشگی که انديشه من گردد، انتظار من برای دادورزی ديگران بيهوده نباشد. دادگسترا! تو خود مرا به عدالت راه بنما و به انصاف فرمان فرما!
گرداگرد مرا ابرهايی هراسناک پوشانده و بر اندام من غباری از وحشت افشانده است، هول و هراس من بی پايان است و ترس من آشکار و نمايان. نگرانی مرا سر آور و در پناه خويشت در آور.
هر که ترسيد به تو گرويد، و هر که ناليد ندای محبت از تو شنيد. پرده هراس زدايت را بر من افکن و بساط نابسامانی انديشه ام را بر هم زن.

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 8:45  توسط sara | 


دعاي روز یازدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمّ حَبِّب إلیّ فيه الإحسانَ
وَ کَرِّه إلیّ فيه الفُسوقَ و العِصيانَ
وَ حَرِّم عَلیّ فيه السَخَطَ و النّيرانَ
بعَونِک يا غياثَ المُستَغيثين

روزها را می شمارم؛ يک، دو، سه... اکنون از ده گذشته است، و من همچنان بر درگاه تو نشسته. نمی دانم از روزان و شبان پيش بهره ای اندوخته ام، و از صيام و قيام خويش جامه ای دوخته ام، يا مرا اگر به پايان رمضان هم رسانند، همان باشم که بوده ام و همان راهی را روم که پيشتر پيموده ام! اگر راز و نياز مرا بشنوی و بپذيری و دستان محتاج مرا بگيری، به سعادت دست يابم و رستگار شوم، و اگر مرا وا نهی ـ که چنين نمی کنی ـ افسوس خورِ نابرخورداری از اين رحمت سرشار شوم.
خدايا! آنان که در پيرامون ما می زيند، برادران مايند، اگر ما به دريای رحمت تو چشم داريم، آنان هم به دستان ما نظر می کنند، و اگر ما به باران محبت تو اميدواريم، آنان هم به مهرورزی های اندک ما نگاهی ديگر می کنند. امروز آنان به نيکی ما محتاجند و فردا ما به ياری آنان نيازمند، امروز دست ما را دهنده کن و ما را بخشنده!
گناه و نافرمانی مايه خشم و آتش تو بر بندگان است و کجروی و سرپيچی سبب فرود آمدن عذاب دردناک تو بر آفريدگان، سرکشی امروز ما پيش درآمد پشيمانی فردای ماست، و گامهای نادرستمان نشانه خطای ما و سبب خشم خدای ما! اگر امروز نافرمانی و سرکشی را در نزد ما ناروا سازی، و اگر گشتن بر گرد گناه را ناپسند دانيم، فردا رستاخيز ما را از خشم و آتش سوزان خويش رها سازی و تو را از خود خرسند دانيم و نعمت خويش بر ما تمام نمايی و شعله های دوزخ را بر ما حرام فرمايی.
آن که فرياد زند، و داد خواهد و از جايی ندايی نشنود، تويی که به فريادش رسی و احوالش پرسی و ياری اش رسانی؛ و آن که ياری طلبد و کمک خواهد و از هيچ زاويه ای صدايی نشنود، تويی که غبار اندوه از رخسارش برگيری و او را در آستان خويش بپذيری، مرا هم ياری رسان و فرياد رس!

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:43  توسط sara | 


دعاي روز دهم ماه مبارک رمضان

الّلهمَّ اجعَلنی فيه مِن المُتوکّلين عَليک
وَ اجعلنی فيه مِن الفائِزين لَدَيک
وَ اجعَلنی فيه مِن المُقرّبين إليک
بإحسانِک يا غايَة الطّالبين

خدايا! دريايی موج خيز مرا فرا گرفته، و پيکر رنجورم را اين سو و آن سو می برد؛ ابرهايی سياه بر سرم سايه افکنده و هراس از گم شدن، تار و پود قلب خسته ام را از هم می درد. تنها يک نقطه اميد برای من درمانده به جا مانده که با نويدی جانفزا مرا به خويش خوانده است؛ و آن آهنگ دلنوازی است که از آستان تو بر می خيزد و روح و روان مرا بر می انگيزد. جان آفرينا! مرا آن سان گردان که به رشته استوار تو چنگ زنم و به ذات تو تکيه کنم.
هر کس که به ريسمان تو آويخت، گناهانش يکايک ريخت و هر که آهنگ تو کرد، ارمغانی از رهايی آورد. الها! کاميابی من در رستگاری نزد تو است، مرا بی بهره مگردان، و رهايی من در پرهيز و دوری از غير تو است، مرا آلوده مگردان.
خدايا! ده روز است که کام از طعام فرو بسته ام، و از شهد و شيرينی گسسته ام، ده روز است که به لطف و کرم تو، گناه و ناپسند را هشته ام و اگر تو بپذيری، در شمار پرستندگانت گشته ام؛ امروز اميد آن دارم که در اين بزمگاه خويش مرا نزديکتر بنشانی و لذت قرب آستانت را به من نيز بچشانی!
ای که همه پويندگان راه تو را می پويند و همه دردمندانِ خواهنده، نزديکی به درگاه تو را می جويند، بر من نيز نيکی تمام کن و آتش دوزخ را بر پيکرم حرام کن.


 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:42  توسط sara | 
تقدیم به همه عاشقان حقیقی
http://www.shooshe.com/CLIPS/omid-mjk1620.swf

  

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:48  توسط sara | 


دعاي روز نهم ماه مبارک رمضان

الّلهم اجعَل لی فيه نصيباً مِن رَحمَتِکَ الواسِعَة
وَاهدِنی فيه لِبراهينِک السّاطِعة
وَ خُذ بِناصيتی إلی مَرضاتِک الجامِعة
بمحبَّتِک يا أمَل المُشتاقين

خدايا! آهنگ دل انگيز رحمتت را همه کس شنيده است، و نعمت بی دريغت از کران تا کران کشيده است. مهرورزی تو آن سان است که کسی از آن برکنار نباشد، و محبتت آن اندازه است که کس نيست که از آن برخوردار نباشد. مهربانا! امروز مرا بهره ای ده که باران رحمتت بر من نيز ببارد، بارشی که قطره قطره اش گل بخشش به بار آرد.
از هر طرف که نگريستم نشانه های عظمت تو را درخشان ديدم و آيات شگفت انگيزت را نمايان. ديده به هر سو که انداختم، در قاب آينه چشمانم آيتی از تو اندوختم و در سودای عشقت سوختم. بار الها! برق برخاسته از برهانت را تا سويدای جانم روان کن و پذيرش آيين پاکت را بر جان شيفته ام آسان کن.
خدايا! شعری سراسر عشق سروده ام و سر بر آستان تو سوده ام، رضايت تو مايه نجات من است و عنايت تو سرمايه حيات من. در اين دنيای پرآشوب، نيل به بلندای رضايت تو افتخاری بزرگ است و دست يافتن به قله خشنودی تو اعتباری سترگ. تو خود زمام مرا برگير و فرايم خوان، و به خرسندی فراگير خويش برخوان.
همه شيفتگان واله و سرگشته تو اند، و جمله سوختگان، تشنه تو. هر که جانش در آتش عشق تو سوخت، و پيوسته چشم به اميد تو دوخت، با يک نگاه محبت آميز تو دل از همه کس گسست و سايه آرامش بر جانش نشست.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:36  توسط sara | 
برای تو که رهگذری ...!

زیر تنگی نفسها ماندهام

زلال اشکها را تماشا میکنم

کاش بند بیاید

این نفسهای آخر

 

برای تو که رهگذری ...

 

نازنینم ! 

در این سکوت نیمه شب بیشتر از هر وقت دیگه‌ای دلتنگ توام...

چقدر خوبه که من میتونم هر آنچه رو که دلم میخواد برای تو بنویسم.

 من میتونم تا آخر عمر به نوشتن برای تو ادامه بدم، حتی اگر تو هیچوقت اونو نخونی!

عزیزترینم ...

کاش میتونستم صورت نازنینت رو بین دستهایم بگیرم ...

کاش میدونستم چه چیز این چنین صورت زیبایت رو غرق اندوه می‌کنه!

چه فکر آزاردهندهای اینچنین روحت رو آزار میده که به روبرو خیره می‌شی و موهای دستت رو حریصانه به دندان می‌گیری؟

مهربانم!

کاش اجازه میدادی بار اندوهت رو من به دوش بکشم. شانههای من قویتر از اونه که تو فکر میکنی!

دلم تنگ است ... کاش اجازه میدادی قبل از رفتن صورت زیبایت رو غرق بوسه میکردم

خدا کنه این شب طولانی زود تمام بشه.

خدا کنه فردا آثار غم و اندوه امروز از چهره زیبایت پاک شده باشه ... خدا کند.....

 

سر دردهایم، دردهایم را ندیدی

یک شب تو حتی گریه هایم را ندیدی

یادم میاد ...

رو به روم ایستادی. چشمای پر از غمتو به چشمام دوختی هیچ حرفی نزدی، حتی سردی دستم رو که واسه خداحافظی جلو آورده بودم، لمس نکردی! سرتو پایین انداختی و رفتی... دو سه قدم که دور شدی فریاد زدم که:

می‌خواستم بگم که بیاد لحظه‌های خوبمون می‌مونم ... ولی تو حتی پشت سرتم نگاه نکردی!

باز گفتم: می‌خواستم بگم که جای خالیت همیشه واسم یه عذابه ... ولی تو بازم نگام نکردی!

فریاد زدم: می‌خواستم بگم دوست دارم ...آره همیشه دوست داشتم تمام شعرام واسه یه نگاه تو بود!

ولی تو...

می‌خواستم بگم تمام احساسمو به پای یه لحظه نگات می‌ریزم! می‌خواستم بگم اگه داری میری اینو بدون: یکی همیشه هست که قلبش واسه ی تک تک ثانیه‌هات بزنه، واسه لحظه‌های تو بنویسه، بیاد نگاههات، اصلاً یکی هست که فقط واسه تو می‌نویسه ...

می‌خواستم بگم، که دیدم خیلی دور شدی... دلم گرفت! اشک تو چشمام حلقه زد...

اومدم برگردم برای همیشه... چشمامو بستم. تمام لحظه‌ها و خاطره‌ها رو دور ریختم و... برگشتم. تا چشامو باز کردم دیدم تمام وجودتو واسم گذاشتی و رفتی!!

دیدم تمام احساستو واسم گذاشتی و رفتی... تمام لحظه‌های خوبتو، ... تمام ترانه‌هاتو ... آوازهای قشنگتو... خنده‌هاتو ... همه ی نگاههاتو واسم گذاشتی و رفتی!

حالا می‌فهمم چرا نمی‌تونستی جوابمو بدی...

 

شاخه شاخه‌ های خاطراتم را می‌نویسم

گفته ‌های دروغین را می‌نویسم

یادها و چشمهای پر از اشک را من به دست این خطها می‌سپارم

گفتنی‌ها بسیار است ، لیکن ...

جای پای عشق را من می‌نویسم ...

می‌نویسم یادبودها را ، بوسه ‌ها و دست ها را

می‌نویسم کوچه ‌ها را ، آن درختان خدا را ....

شوق یک آهنگ زیبا در میان شاخه‌ها را ...

باورم کن ...

بعد از تو از کدام دریچه
آسمان را به تماشا بنشینم
و با کدام واژه عشق را معنا کنم
بی تو همه ی فصلها خاکستری
و همه ی ستاره ها خاموشند
کیفر شکستن دل من چند جاده غربت

و چند آسمان تنهایی است
باورم کن !من هنوز هم
به صداقت چشمان تو ایمان دارم!!

 

کاش گوشی داشتم برای شنیدن ،

تا حرفهایم را به دور از برداشتهای تو میگفتم ...

کاش چشمی داشتم که به دور از هر نیازی ساعتها به تماشایت مینشستم ،

     «  می تراود مهتاب
         می درخشد شبتاب ...  »

نمی‌دونم، انگار نیاز به سفری دیگه دارم ،

سفر به خویشتن خویش ،

دور از تمام دلبستگیهام ،

کتابهایم و هر چه جز تصرف وجودم کار دیگری نمی‌کنه !

فرصتی نمانده ... باید رفت!

کتاب کودکیام رو برگ برگ خوندم

کتاب جوانیام رو فصل فصل

یادم باشه دیوانگیام رو سطر سطر بخونم ...و عاشقیم رو حرف حرف!!

شاید چند برگی بیشتر نمونده باشه ، نمیدونم ...

میخوام رها از هر چیز بروم به دور دست

آنجا که نام از چهرهام پرواز میگیرد ،

آنجا که دیگه درد پایههای جاودانگی رو به لرزه در نمیآورد ،

آنجا که زمان بیرحمانه بر تو هجوم نمیآورد ،

و دیگر فرمانبر ساعتها نیستی

و زمان دیگر اسیر ساعت نیست ...

 

خدا را چه دیدهای!؟

میرم کتابی بخونم، هر چه که باشه.

میرم از میان همهء نامها، چیزی، چراغی، چیزی شبیه چراغی بیابم.

هی میرسم کنار دانستگی و باز ندانسته عاشقم!

میرم کتابی برای گریز از گمان گریه بخونم،

میرم از میان تمام رؤیاها، رازی، آوازی، رازی شبیه آوازی بیابم.

هی میرسم کنار خویش و باز، سایه سار صدای تو جای دیگریست!!

زور که نیست

کوتاه بیا! دل نامسلمان من ِ خراب

غصه ی او در تو نمی‌گنجه ... نمی‌گنجه!

باید رفت ...

می‌روم به دور دست ...

آری سفری باید !

بی تو یکروز در این فاصله ‌ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه‌ ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ‌ها سایه شدند

سایه در سایه ی آن ثانیه ‌ها خواهم مرد

شعله ‌ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ‌ها خواهم مرد

کم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یکروز در این فاصله ‌ها خواهم مرد

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 12:58  توسط sara | 
در تداوم نبودنت

ماه من !

نوشتنم برای نمردن است، وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته‌ام. اما بگذار بنویسم چند فانوس روشن از آسمان برایت آورده‌ام، با چند خواب که تعبیر نشد تا بگذاری ته چمدانِ رفتنت! دعای خیرم را روی لباسهایت بگذار تا عطرش نرود.

تنهایی پرهیاهو را من برمی‌دارم و از روزهای با هم بودنمان به تو خرده ریز خاطره‌های دور را می‌دهم تا فراموش کردنشان کار سختی نباشد!

صبر کن ! ... چمدانت را نبند ... اندکی نگاه ترک خرده و صدای ابریم را هم در دستمالی سپید گذاشته‌ام، بگذار در چمدانت و هر جا در چشم باد بلاتکلیفی دیدی، دستمال را به دست باد بده و بگذار به هر سو که می‌خواهد بوزد.کفشهای سرنوشتت را به پا کن. من کنار در ایستاده‌ام. برایت پیاله‌ای آب در سینی آماده کرده‌ام که برگهای سبز نارنج را غرق کند، کنارش دفترچه خوانده نشده‌ام را گذاشته‌ام که انباری ست برای کلمه‌ها: سلام ... دوستت ... تنها ... فردا ... شهر ... دلتنگ ... خداحافظ ... سبز ... بهار ... سرد ... خواب ... بیا از زیر سینی رد شو و رو به رفتنهای ناپیدا برو ، جاده ، همان جاده‌ای ست که هیچگاه بازگشتی ندارد ...... من همینجا می‌مانم و عاشقی را تمام می‌کنم!

 

در توالی سکوتِ تو

در تداوم نبودنت

ردپای آشنایی از صدای تو

در میانِ حجم خاطرم

هنوز زنده است

هنوز می‌تپد

و باورش نمی‌شود

که نیستی

که رفته‌ای

کجا نوشته‌اند عشق

این چنین میانِ مرز سایه‌هاست ؟

این چنین پُر از هُجوم فاصله

در تقابل میانِ آب و تشنگی

تقابل میانِ درد و زندگی ؟

کجا نوشته‌اند ؟!

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 9:24  توسط sara | 
یک روز زندگی
Jaraghe
2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 8:21  توسط sara | 
جملات کوتاه عاشقانه


2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:11  توسط sara | 
ماه رمضان مبارک

ماه رمضان ماهی است که قرآن در آ‌ن نازل شده است برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل ....

( آیه ی ۱۸۵ سوره ی بقره )

سلام خدا جونم

می دونم بازم دیر اومدم ...الان چند روزی میشه که اومدم مهمونی ...تازه یادم افتاده که باید سلام کنم ...و از مهمونی بزرگ تو حرف بزنم ...می دونم بازم سستی از من بود و بزرگی و رحمت از تو ...

خدایا همه میگن این ماه . ماه مهمونی خداست . همه میگن توی این ماه هیچ کسی دست خالی از این مهمونی بر نمی گرده .همه میگن توی این ماه درهای رحمت تو به روی همه ی بنده هات بازه ...

می دونم که همه ی این حرفا همیشه در مورد تو صدق می کنه ...اینکه هیچ وقت بنده هاتو دست خالی بر نمی گردونی ...اینکه درهای رحمتت همیشه به روی همه بازه ...

ولی انگار ما بنده ها همیشه دنبال یه بهونه برای نزدیک شدن به تو می گردیم ...و چه بهونه ای بهتر از این ماه پر برکت ...

خدایا به حق همین ماه به من این لیاقتو بده که بیشتر تو رو بشناسم ...کمکم کن همه جا وجودتو حس کنم ...کمکم کن عاشق واقعی تو باشم ...

خدایا می دونم هنوز خیلی مونده تا این نماز و روزه های من اون جوری باشه که تو می خوای ...پس از خودت می خوام که کمکم کنی که اونجوری باشم که تو می خوای ...که وقتی این ماه تموم میشه بتونم لااقل یه کمی فقط یه کمی ته دلم خوشحال باشم که شاید این نماز و روزه ها رو از این بنده ی حقیرت قبول کردی ...

خدایا من همیشه منتظر رحمت تو هستم

همین ...

یا حق...

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:6  توسط sara | 
عشق
 

 

 

بعضی وقــــــــــــــــــــــــــــتا به قدری دلــــم می گیره که حتی واسه نفس کشیدنم هم بهونه ای پیدا نمی کنم. به هر طرف که نگاه می کنم همه چی هست ، همه چی پیدا می شه به جز خوبی و صداقت. از خودم می پرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای چی زندم؟ هدفم چیه؟ رسیدن به چی؟ به کی ؟ در حالی که همگی قبول کردیم هیچ چیز دنیا برای همیشه نیست. شاید خیلی ها این حرفا رو بذارن به حساب ناامیدی اما من ناامید نیستم. فقط نمی دونم برای رسیدن به چی باید تلاش کنم. فقط نمی دونم از این تولد . از این میدون از این رفتن می خوام چی رو به دست بیارم وقتی که تمام رنگهای دنیا برام بی رنگن.

هر وقت به گذشته نگاه می کنم جز گناه ، جز سرنوشتی شرمگین هیچ تصویری تو ذهنم نقش نمی بنده  و وقتی از دیروز رو بر می گردونم تا شاید با تماشای فردا بتونم خودم و این دنیا رو باور کنم همه، همه چی رو خراب می کنن.

من نخواسته به این دنیا سفر کردم یعنی ازم نپرسیدن ای آدمیزاد ! این سرنوشت توست. ایا می خوای سفر کنی؟ خود خدا به تنهایی با سرنوشتایی که تو نقش بستنش هیچ نقشی نداشتیم ما رو به دنیا تقدیم کرد. خیلی ها رو تو دامنهایی گذاشت که ...

نمی دونم چم شده دارم به همه چی و همه کس گیر می دم. حتی به خدا.

من هیچ وقت از مبارزه کردن نترسیدم. از فراز و نشیب ها باک نداشتم. فقط دلتنگم. فقط شادیهای واقعی رو تو دنیایی از سوال گم کردم. احساس تنهایی می کنم. احساس می کنم کسی منتظرم نیست. کسی برای شنیدن حرفام وقت نداره.

 خیلی خوب یاد گرفتم که هیچ وقت حتی تو بدترین شرایط راز دل نگرونیهام و فاش نکنم. از غصه ها چیزی نگم. دنیای ذهنم و پنهون  کنم تا مبادا نگاه ترحم آمیزی به قصه ی من ابری و بارونی بشه. یه خورده خستم. واسه همینه که بهونه گیر شدم. پس بابت همه چی معذرت می خوام...

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 9:56  توسط sara | 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 12:44  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us