تبليغاتX
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

 روزتولدم روفراموش کردی گفتم گرفتاری

                            سالگرد آشناییمون رواز یاد بردی گفتم مشکل داری
 
                             زیبایی لبخندم رونادیده گرفتی گفتم غصه داری
 
                                  محبت هایم رواز یاد بردی گفتم گله داری

        ولی حالا که خودم رو فراموش کردی نمیدونم چه بهانه ای واسه دلم بتراشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 9:59  توسط sara | 
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی

می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

 در اين هستي غم انگيز وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم» كام زندگي را تلخ مي كند وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات زندگي را تا مرزهاي دوزخ مي لغزاند ديگر – نازنين من – چه جاي اندوه چه جاي اگر...

چه جاي كاش...

 و من – اين حرف آخر نيست –

 به ارتفاع ابديت دوستت دارم حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه از لذت گفتنش امتناع كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 9:59  توسط sara | 

رفتی  طوری که انگار عشقی  وجود نداره 

 

رفتی  و  مرا  با  خاطره های  غم عشق  تنها  گذاشتی

 

رفتی  بدون  اینکه  بهم  بگی  که میروی

 

هیچ وقت  نگفتی  که پیشت می مونم

 

هیچ  وقت  نگفتی   که  دوست  دارم

 

رفتی  اما  اینو بدون که من  نیز می روم

 

تو پیش  دیگری  رفتی  اما  من  به آغوش  مرگ  می روم

 

آری آغوش  مرگ 

 

مرگ  در  انتظار من است  تا  به  سوی  او  روم 

 

عشق  تو  دروغی  بیش  نبود 

  

رفتی  ... تنها ماندم

 

تو  برای  من  فقط  اشک  دوریت  را به یادگار  گذاشتی 

 

هیچ  وقت  نفهمیدی  عشق منو  ... چرا  چرا ؟

 

چشم های بی قرار  من   همیشه  در  انتظار  تو  خواهد  ماند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:2  توسط sara | 

   

زينـگونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست

گـر سر كنـم شكايت هجران غريب نيست

جـانـم بـگيـر و صحبـت جـانـانـه‌ام بـبـخش

كزجان‌شكيب‌هست‌و زجانان‌شكيب‌نيست

گـمــگـشـتــه ديــــار مــحـبـت كــجـــا رود

نـام حبـيـب هست و نشان حبـيب نيست

عـاشـق مـنـم كـه يـار بـه حـالم نظر نكرد

اي خواجه دردهست و ليكن‌طبيب‌ نيست

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 9:7  توسط sara | 


نماهنگ

 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 9:6  توسط sara | 

غايب آشكار
 

غايب آشكار، يعنى تو
رحمت كردگار، يعنى تو
قرنها بيقرار، يعنى ما
در دل ما قرار، يعنى تو
منتظر مانده هر ديار ـ ترا
رونق هر ديار، يعنى تو
خير دنيا و آخرت، از توست
نعمت بى شمار، يعنى تو
فخر ما اينكه دوستدار توئيم
مايه ى افتخار يعنى تو
حدّ دين را ـ حريم قرآن را
درجهان،پاسدار ـ يعنى تو
دادگستر به مركب و شمشير
آن سوار، آن سوار يعنى تو
در ظهورت تجسمى زعليست
صاحب ذوالفقار ، يعنى تو

++++++++++++++

مقدم سبز
 

مي رسد شبي مردي از وراي حيراني
كوچه مي شود سمت هاله هاي نوراني
آيه آيه چشماش از تلاوت شبنم
غرق بوسه هاي گل در طلوع روحاني
از زلال چشمانش قطره قطره مي خوانم
لاله غيرت عشق است در شب غزلخواني
شرح شط گيسويش در غزل نمي گنجد
در قصيده زلفش انتظار طولاني
نذر مقدم سبزش چلچراغ و آيينه
در ضيافت چشمش آيه هاي قرآني
با تو مي شود كوچيد تا ديار آيينه
در طراوت سبز صبح روز باراني
در فراق لبهايت قطره قطره مي كاهم
مي شود تو را بوسيد اي حضور پنهاني؟

+++++++++++++

تمناي حضور
 

در نگاه پرفروغت، عشق معنا مي‌شود
قطره‌هاي بي‌نشان، همرنگ دريا مي‌شود
در زلال اشكهايت صبح زيبا مي‌دمد
آسمان عشق، با نام تو زيبا مي‌شود
در سكوت پاك تو اي يك جهان شور و غزل
نور پشت نور در آئينه پيدا مي‌شود
اي طبيب جمله محنتهاي نامحدود من
دردهاي سينه با يادت مداوا مي‌شود
تا به كي از ما تو پنهاني نمي‌دانم وليك
با حضورت عقده‌هاي دل، شكوفا مي‌شود

++++++++++

مسيح من
 

دلم هواي تو كرده، چرا نمي‌آيي؟
چرا به خانه‌ي اين مبتلا نمي‌آيي؟
بيا به لحظه‌ي غمبار من نشاط ببخش
چرا به كلبه‌ام اي آشنا! نمي‌آيي؟
دلم اسير نگاه تو شد، نگاهم كن
به ميهماني چشمان ما نمي‌آيي؟
نفس كشيدن من بي‌دم تو ممكن نيست
مسيح من! به سراغم چرا نمي‌آيي؟

+++++++++

كي مي‌رسد بهارت
 

تا كي در انتظارت، تا چند سال ديگر؟
چشمان ما خمارت، تا چند سال ديگر؟
ما مانده در زمستان، در زمهرير هجران
كي مي‌رسد بهارت، تا چند سال ديگر؟
بادي وزيد از غرب، پيچيد گرد مشرق
پايان اين اسارت، تا چند سال ديگر؟
خط‌هاي روي ديوار در امتداد عشقند
دل، سخت و بي‌قرارت، تا چند سال ديگر؟
گلهاي شوق ديدار، هر جمعه توي دستم
پس كي كنم نثارت تا چند سال ديگر؟
دارد نشاني از خون، اسبي كنار خيمه
كي مي‌رسد به كارت، تا چند سال ديگر

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 8:54  توسط sara | 

گل نرگس

امشب خانه امام حسن عسگري (ع)، حال و هواي ديگري دارد. نوري غريب همه جا را فرا گرفته. حکيمه سراسيمه به سمت خانه مي‌دود.
صدايي به گوش مي‌رسد؛ انگار تمام ملائک بر آل محمد (ص) درود مي‌فرستند. خانه بوي عطر ديگري مي‌دهد. بوي عطر محمدي، عطر عاشقي، عطر ياس کبود فاطمه (س). اما نرگس آرام است. هيچ کس باور نمي‌کند او لحظاتي ديگر قائم اعظم را به جهان اسلام تقديم خواهد کرد.
نرگس آرام و صبور زمزمه مي‌کند « والعصر ان الانسان لفي خسر ... »
همه چشم‌ها به نرگس دوخته شده، عصاره جهان هستي، با اوست. حکيمه دل‌نگران دست‌هايش را مي‌گيرد و لحظاتي بعد عزيزي از تبار فرزندان زهرا (س) قدم بر خاک گذارد و در آغازين لحظه زندگي لب به سخن گشود. « سپاس خداي را که پروردگار عالميان است و سلام و صلوات خدا بر محمد و خاندانش باد. ستمگران گمان بردند که حجت خدا نابودشدني است، اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مي‌شد، شک و ترديد مردم درباره ما از بين مي‌رفت. »
صداي صلوات اهل خانه به آسمان بلند شد. امام حسن عسگري سر بر سجده نهاد و فرمود: « سپاس خداي را که مرا زنده نگه داشت تا فرزند و جانشين مرا به من نشان دهد.»
اشک شوق از چشمان نرگس جاري شد. آرامش بستر را تاب نياورد؛ برخاست. مهدي (عج) را در آغوش گرفت و به صورت نوراني فرزند نگريست. کاش ام الائمه اينجا بود، کاش زينب (س)، منتقم آل محمد (ص) را مي‌ديد. کاش مهدي (عج) نيز چون حسين لحظه‌اي در آغوش رسول خدا (ص) آرام مي‌گرفت.
آن شب ندائي از عرش برخاست. بقيه الله خير لکم ان کنتم مؤمنين.

+++++++++++

تو را چشم به راهيم
 

آه اي چشم تو فانوس بيابان زدگان
ساحل امن تو آرامش طوفان زدگان
اي كه بر هر گذري عشق به دريوزه توست
لب ما تشنه آبي است كه در كوزه توست
ما جگر سوخته آتش آهيم بيا
ديرگاهي است تو را چشم به راهيم بيا
هر شب از كوچه صداي قدمت مي آيد
اشكم از ديده به پابوس غمت مي آيد
صبح در آينه ،اما خبري نست كه نيست
از تو بر گونه خشكم اثري نيست كه نيست
جام عشق از مي چشمان تو پر خواهد شد
تو گلو تازه كني حرمله حر خواهد شد
گل نشكفته ام اي دور تر از دسترسم
تو زمن دوري و من با تو نفس در نفسم
بي تو منصور دلم را به چه داري بكشم
پاي در دامن سبز چه بهاري بكشم
بگذار آينه ام غرق نگاهت باشد
نقطه عطف دلم ٬ خال سياهت باشد
لا اقل وعده بده بلكه دلم شاد شود
من خراب تو ام اي خانه ات آباد شود

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 8:15  توسط sara | 
دیشب بدترین شب زندگیم بود. بعد از این که با تو حرف زدم دلم بدجوری گرفت.

خیلی سخته که عاشق باشی و بدونی یکی عاشقته ولی مجبور باشی ازش دور شی...

خیلی سخته که بخوای داد بزنی ولی چون کسی نباید بفهمه نتونی..

خیلی سخته که بخاطر اینکه کسی نفهمه بری زیر دوش حموم زار بزنی...

خیلی سخته هیچکس نباشه که توی بدترین لحظات زندگیت سرتو رو شونش بزاری و درد دل کنی..

خیلی سخته توی جمع بشینی و با این که دلت داره تیکه پاره می شه بخندی که کسی دردتو نفهمه..

خیلی سخته که به کسی که عاشقشی بگی "امیدوارم خوشبخت شی عزیزم" ....

خیلی سخته که آدم مجبور باشه اینهمه سختی بکشه ولی جیک نزنه چون تو این زمونه عشق یه گناه کبیرست و عاشق جهنمی.....

خیلی سخته. بخدا سخته...............

میگن کاری رو که نمی تونی خودت انجام بدی به دیگران پیشنهاد نکن. ولی عزیزکم خواهش می کنم فراموشم کن! نمی خوام  آیندت با من خراب بشه. 

عزیزکم ٬ من همه این سختی ها رو تحمل می کنم تا تو راحت باشی. تا تو خوشبخت شی. تا تو زندگی خوبی داشته باشی. امیدوارم هرجا هستی خوشبخت باشی عشق من.

خدایا هیچ عاشقی رو از عشقش دور نکن.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 9:4  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
عشق
برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
قاصدک عشق
قصه عشق
مرگ در تنهايي
نگهبان سکوت
کارت پستال درخواستی
تولد مبارک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM