تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
بي وفا ، انصافت كجاس ؟

تازگيا سفر مي ري
جاهاي پر خطر مي ري
 بي سر صدا بدون من
 تا ساحل خزر مي ري
 بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا امون مي دي
گل شدي ، دس تكون مي دي
يه جوري به غريبه ها
اداهاتو نشون مي دي
 بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
 تازگيا ، دوري چقدر
ساكت و مغروري چقد
چه كم باهام حرف مي زني
راس راسي مجبوري چقدر
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا طلا شدي
كم شدي ، كيميا شدي
ديگه صدام نمي كني
عين غريبه ها شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا باهان بدي
گفتي ميام ، نيومدي
نگفته بودي انقدر
بازي با قلب و بلدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا سرده نگات
ديگه نمي لرزه صدات
برقي كه دنبالش بودم
رفته ديگه از تو چشات
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا را نمي ياي
سر قرارا نمي ياي
زمستونا نيومدي
حالا بهارا نمي ياي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا كم شدي ، كم
يه عالمه دوري ازم
نمي شه پيدات بكنم
حتي واسه دوست دارم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا خيال كنم
بايد ازت سوال كنم
خيال داشتن تو رو
تو روياهام محال كنم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا ، كم مي يارم
به جاي بارون ، مي بارم
يه جوري فرصت بده كه
بگم چه قدر دسوت دارم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا چه ناز شدي
عجيبي ، عين راز شدي
شعر و ترانتم خوبه
كلي ترانه ساز شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا چه بي حواس
عاشق داري از چپ و راس
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا خيلي زياد
همش تو رو يادم مي ياد
مي ترسم از فكراي تو
بلاهايي سرم بياد
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا عجيب شدي
تنها كه نه ، غريب شدي
به ما كه مي رسي يه كم
نجيب بودي ، نجيب شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا حرف شماس
همش مي گي دست خداس
اما بذار بهت بگم
حسابت از همه جداس
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا تو سال نو
بدجور مي ميرم واسه تو
چون مي دوني دوست دارم
ناز نكن از پيشم نرو
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
نامه رسيد به آخرا
بايد سپردت به خدا
فقط يه قولي بده كه
دلت بمونه پيش ما
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
امضاي نامه اولي
سرخه و خيلي مخملي
با عطر كلي گل سرخ
با چشم يه كم عسلي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
بمون كه ثابت بكني
حسابت از همه جداس

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:45  توسط sara | 
بازم نامه

بهونم ، چند تا سلام كنم جوابمو مي دي ؟
 ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟
نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم
 فداي چشات ،‌ تو كه از خط من نلرزيدي
 بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه
 مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي
 وسط نامه ببخش بد جوري بغضم تركيد
 نازنينم تو كه از صداي اون نترسيدي
 من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت
 چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي
 حق داري بخندي و راستي دستت درد نكنه
سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي
 راستي اون شب يادته كاشكه واست مرده بودم
 من مي خواستم بميرم پيش چشات ،‌ خودت ديدي ؟
چيه باز كه با غضب داري نگاهم مي كني
 اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي
جوابي كه داده بودم ،‌ به خودم ، ديشب رسيد
 دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي
تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره
 نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي
 رنگ خونه چشام از بس كه تو رو نديدمت
 مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي
يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ،‌ دعا مي خواس
 حالا نه دعا واسم فايده داره ، نه اميدي
 خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه
 آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي
ببينم تعارف و يه ديقه گذاريم كنار
اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ،‌ دزيدي ؟
آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير
 مث نمره ي تك كارنامه ي يه تجديدي
تو كه مي دوني دلم گذشته كارش از اينا
 حتي بشنو اگه تو به يكي شون رسيدي
مي ميره ،‌ اما واسه خوشيت دها ها مي خونه
 راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟
بگذريم خلي نوشتم ،‌ زحمتت نبود بخون
 معذرت مي خوام كه فرضا تو بهم جواب مي دي
ماهي كه با اين كه اسفنده ،‌ ولي دود نمي شه
هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي
از خودت مواظبت كن هر جوري كه دوس داري
 مجنونت ، يا دوونت ، هر لقبي پسنديدي

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 7:48  توسط sara | 

می دانم که اوست غم خوار من

                     می دانم که اوست همراه من

آخر که شود در این نهان یار من

                    ای مونس و ای همیشه بیدار من

دنیا اگر ویران شود بر سر من

                   دانم که او می شود سر پناه من

رو ندارم که برم نام او

                    چون از سخن فراتر کردار او

دست بر دامان اویم روز و شب

                   تا بدانم چی می کشد در روز و شب

وای بر روزی کم کند مهرش را

                   دیگر آنوقت ندارم امید را

سوز اشکم می چکاند اشکم را

                   می رهایم از شر غم دنیا را

تا که گویم که ای خدایش

                  ببرم تا که نبینم داغش

توی دنیا کس ندارم جزء بود او

                  چون نباشد نیستم بر جان او

دارم از او یادگار بر قلب خود

                  کس ندارد مهری جزء مهر خود

اوست که دارد مهری بی منتی

                 اوست که بیند هر چه را در یک نگاهی

روشن گه راه من است در این هستی

                 نور چشمان من است در این مستی

مادر آن است که گویم اینچنین در باره اش

                  مادر آن است که ریزم اشکی به پایش

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:56  توسط sara | 
مادر

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .         امام سجاد «ع»

 
 
 
مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. ماذر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.
 
 امروز ، روز توست. از تو گفتن و برای تو نوشتن، قلمی توانا و هنری بيتا می‌خواهد كه من فاقد آنم. تو بزرگتر از آنی كه قلم شكسته چون منی يارای صعود به بارگاه آسمانی‌ات را داشته باشد و فخر خاكساری درگاهت ، رفيعتر از آن است كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم
 
چه كنم كه بضاعت بيان حق شناسی سزاوارنه‌ات را ندارم چكنم كه توشه‌ای بيش از اين در کوله بارم نیست.پس سخاوتمندانه همين دلواژه‌های سترون و نارسم را بپذير و همای سعادت ستايشت را بر شانه‌های لرزانم بنشان
 
 
مادر
 
امروز روز توست
روزي كه پايداري آن چون هميشگي است
روزي كه نام اصلي آن، (روز زندگي) است
از اولين قدم،
از لحظه نخست
جز روز تو عزيز دلم، روز خوب نيست
روز تو منحصر به طلوع و غروب نیست.....
هر روز نيك روز توست،
هر شام شام توست
زيبايي و طراوت گلها، ز نام توست
مهتاب روشني،
تو فروغ ستاره اي
زيباترين بهار مني،ماه پاره ای اي
از گرمي وجود تو خورشيد گرم شد
دلهاي سخت و سنگ، در بر مهر تو نرم شد


كيست مادر؟ نقشه ايجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است


 
 
 
عين آن رازی که ميدانی‌ست او
يا همانی که نميدانی‌ست او
نامه‌ايی ناخوانده با خط کهن
قصه‌ايی تازه که ميخوانی‌ست او
درد دارد، کو که پيدايش کنی
همدم هر درد پنهانی‌ست او
کار و بارش سوختن، افروختن
آنکه در کارش فرومانی‌ست او
لحظه‌ايی از غمگساری دور نيست
گريه‌ی هر ابر بارانی‌ست او
بوی گيسوی سپيدش محشر است
بهتر از هر گل که ميدانی‌ست او
دوستش دارم که در سرمای عمر
همچو گلهای زمستانی‌ست او
روح او پايان نمي‌گيرد به مرگ
ماندنی در عالم فانی‌ست او
از بدايت تا نهايت عاشق است
عشق اول، عشق پايانی‌ست او
اين شگفت نازنين دانی که کيست؟
مادر پر مهر ايرانی‌ست او
 
 
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 7:42  توسط sara | 
تبریک روز زن
 
 
 
 
آفتابی ز شبستان رسالت بدميد        که چو خورشيد جهان گير و جهان آرا شد
 
تهنيت باد:
 
سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهی، قصيده پاکی ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی ها، مدافع ولايت، ام ابيها، صديقه کبری، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريک و تهنيت باد.
 
 
 
تفسير كوثر
امشب؛ شب ولادت زهراى‏ اطهر است‏
كز نور طلعتش همه عالم منوّر است‏
خورشيد طالع است به دامان مصطفى‏‏
كز مقدمش ستاره اسلام ازهر است‏
كوثر عطا نمود خدا بر رسول خويش‏
الحق جمال فاطمه تفسير كوثر است‏
مرضيه است و راضيه زهراى بی ‏گناه‏
كو را تمام عرصه جنّت مسخّر است‏
او گوهريست نادره كز لطف كردگار
دخت رسول اكرم و همراز حيدر است‏
ماه نبى و يار على مادر حسين‏‏
از هر زنى به تارك تاريخ برتر است‏
 
 
 
از تو می آموزيم ...
ای زهرای زندگی!
ای اسوه عفاف!
از تو می آموزيم : حيا و حجاب را در جامعه ، متانت و ادب را در گفتار ، سادگی و دوری از تجملات را در زندگی، تن پوش قناعت را در معاش، حسين پروری و زينب آفرينی را در تربيت!
ای زهرای نجابت!
از تو درس می گيريم:
تعالی روح و جان را در سايه عبادت ، شکوه زندگی را درصفا و صداقت و استقامت و نستوهی را در دفاع از امامت.
از تو می آموزيم: سرنهادن برسجاده عبوديت را، دست نياز گشودن به آستان خدای بی نياز را، زمزمه و راز و نياز و نماز را ، شيرينی کام جان با تلاوت قرآن را، يتيم نوازی و احسان و دستگيری از بينوا را ، تلاش روزانه و نجوای شبانه را، دين شناسی ، معرفت آموزی و پارسايی را.
چگونه بودن را، و ... چگونه زيستن را.
ای بتول بيداری و بزرگواری!
سخنانت در زيبايی و عمق به وحی می ماند، رفتارت، آينه خلق و خوی" رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسين و تکيه گاه شير خدا بود.
وجودت، يادآورمحمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسيان را به تسبيح و تقديس وا می داشت، رضايت، رضاي خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار!
دانای رازها بودی و عالمه غير معلمه!
ای چشمه سار حکمت، دريای بيکران خصال نکوی تو از " دانش " و " وفا" و " حيا" موج می زند!
در چهره ات حيای محمد (ص) نهفته است ، در گفته ات، کلام پدر هست جلوه گر ، ای مادر پدر!
ای فاطمه!...
عشق را هم ز تو بايد آموخت، و مناجات و عبوديت را، وصميميت را، و خدا را هم، بايد از کلام تو شناخت خانه از نام تو عرفان دارد و ... شب، از ياد تو عطر آگين است.
 
 
سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، همسر ولایت و دخت نبوت بر تمامی دوستداران حضرتش مبارک باد.
 
روز زن و مادر را به  همه زنان و مادران مسلمان تبریک و تهنیت میگویم
 
دوستدار همه شما عزیزان
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 7:40  توسط sara | 
مادرم روزت مبارک
باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

 

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

 

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:23  توسط sara | 
امروز روز مادر است! روز زن

امروز  روز مادر است! روز زن

 مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. ماذر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

 

خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.

از لحاظ جامعه شناسی، مادر نوعی نقش اجتماعی است. نقشی که معلوم نیست اکتسابی است یا ذاتی! فرزند بودن و دختر بودن نوعی نقش اجتماعی است با کارکردها و وظایف اجتماعی خاص خود که ذاتی است و هیچ کس نقشی در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابی اوست. در این میان معلوم نیست مادر بودن نقش ذاتی است یا اکتسابی. شاید اکتسابی بودنش بچربد، اما شرایط اجتماعی و فیزیولوژیکی هر زنی را به مادر بودن و هر مردی را به پدر بودن می کشاند. نمی دانم به هرحال مادر و مادری به نظر من در حیطه تحلیل های جامعه شناختی نمی گنجد. نمی توانیم آن را تنها به عنوان یک فرد با نقشی خاص در نظر بگیریم. مادر و فرزند رابطه ای متقابل و حیاتی دارند که بدون آن قوام جامعه شک برانگیز است! تجربه نیز نشان داده اقداماتی در مسیر کمونیستی کردن جوامع و دور کردن آنان از خانواده و زندگی خانوادگی، و به سر کار بردن مادران تبعات و نتایج غیر قابل باور و نامطلوبی به دنبال دارد. کیبوتص ها در اسرائیل و شوروی و... که در همین راستا آغاز به کار کردند، همگی طعم شکست را چشیدند. لذا ما نیز مانند اکثر فرهنگ های دنیا مادر را می ستاییم و او را پاس می داریم. با اینکه در تمام جهان روز دیگری به این عنوان یعنی روز مادرشناخته میشود و گرامی داشته میشود. اما  ما ایرانیان و شیعیان به احترام مادری بزرگ و مقدس که البته کمتر میشاسیمش و فقط از درد سینه او مطلعیم نه افکار و عقاید و رفتارش! روز ولادت او راگرامی می داریم. روز ولادت دختر نبی اکرم و همسرعلی مرتضی، مادر حسنین و زینب کبرا، حضرت فاطمه زهرا (س) . با این جملات به یاد سخنان دکتر علی شریعتی افتادم که چه زیبا گفته هر چه درباره زهرای مرضیه گفته، آن القاب و شرایط را فاطمه نمی داند و در آخر می گوید: 

 ((فاطمه فاطمه است)).

من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم و گرامیش دارم. گرچه خدای من! خوب می دانی دردی از من در سینه اش هست و  بسیار برایش بد بوده ام. اما از باب شعر مادر ایرج میرزا  میدانم که او مرا دوست دارد و میبخشاید. در اینجا نیز بخشی از شعر ایرج را می گذارم تا تاثیر آن را همیشه با خود داشته باشم.

قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پیغام    که کند مادر تو با من جنگ           ***         نگاه غضب آلوده زند    بر دل نازک من تیر خدنگ     ***            مادر سنگ دلت تا زنده است  شهد در کام من و توست شرنگ   ***   گر تو خواهی به وصالم برسی    باید این ساعت بی  خوف و درنگ    ****    روی و سینه تنگش بدری    دل برون آری از آن سینه تنگ      ***        عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ    ****    رفت و مادر را افکند به خاک     سینه بدرید و دل آورد به چنگ   ***     قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کف‌ش چون نارنگ    ****   ازقضا خورد دم در به زمین    و اندکی رنجه شد او را آرنگ   ***      آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ    ****    از زمین باز چو برخاست، نمود  پی برداشتن دل، آهنگ      ****      آه دست پسرم یافت خراش!     وای پای پسرم خورد به سنگ    

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:15  توسط sara | 
در مورد ریحانه پیامبر (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

1 - فاطمه)س) مایه افتخار

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

الف( افتخار جهان هستی

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

ب) افتخار خاندان وحی

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

ج) افتخار پیروان او

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 -2فاطمه (س) تجلی کمال است.

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

 

-3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(

الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

ب) موجودی ملکوتی و جبروتی

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."

د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:52  توسط sara | 
 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:23  توسط sara | 
سقوطي پس از پرواز

شبي به گوشه ي خلوت خدا خدا كردم

ز روي صدق به دلخستگان دعا كردم

ز سينه آه كشيدم دلم آه شكست

در آن شكستگي دل چه گريه ها كردم

به شوق سجده فتادم به خاك گرم نياز

نمازهاي ز كف رفته را قضا كردم

در آن صفاي سحر با طواف كعبه ي عشق

ز مروه سعي پر از جذبه تا صفا كردم

چه حال رفت ندانم كه با عنايت اشك

به بحر رحمت بي منتها شنا كردم

ز تن رها شدم و روح من صعود گرفت

به دل هواي ملاقات كبريا كردم

صداي بال ملايك نشست در گوشم

هماي عشق شدم سير در سما كردم

چكيد اشك خلوصم به بالهاي سپاس

چو با ملايكه پرواز تا خدا كردم

چه گويمت كه چه شد جذبه بود و رحمت دوست

به حيرتم كه كجا بودم و چها كردم

ز بخت بد پس از آن شب روا ن پاكم را

به دست نفس هوس آزما فنا كردم

 كنون سزاست بر احوال خود بگريم زار

از آنكه حال مناجات را رها كردم

هواي نفس ندانم چه كرد با دل من

كه خويش را ز شب عاشقان جدا كردم

خداي من همه دم باب رحمتت بازست

منم كه از تو جدا ماندم و خطا كردم

بهار عشق خزان شد چه بي خبر ماندم

گريخت فيض سحر اين خطا چرا كردم

رواست برق ندامت بسوزدم همه عمر

كه با اطاعت دل پشت بر خدا كردم
 
Image hosting by TinyPic
 
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 8:24  توسط sara | 
خسته شدم

 ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
 ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم
 چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي
 انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم
 مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود
 باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم
 انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم
 از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم
 تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي
 با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
 انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من
 آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
 گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
 حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
 از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
 ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
 تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم
 دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
 من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
 انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم مريم و نگفتنات خسته شدم
 يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
 بازي زشت غريب آشنات خسته شدم
 تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
 من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم
 واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
 راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
 من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
 به جون خودت قسم نه ،‌ به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم
 به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
 روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
 منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
 انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
 حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
 تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
 از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
 شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
 مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
 كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه
 حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
 اي خدا ،‌ اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
 نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

2 نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 15:51  توسط sara | 
لالايي بي لالايي

 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
آي پونه ها ، اقاقيا ، شقايقاي خسته
كبوترا ، قناريا ، جغداي دل شكسته
 قصه ي كهنه ي شما آخر اونو نخوابوند
 ترس از لولو مرده ديگه پشت دراي بسته
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
باروناي ريز و درشت و عاشق بهاري
ماه لطيف و نقره اي ، عكساي يادگاري
آسمون خم شده از غصه ي دور دريا
شباي يلداي پر از هق هق و بي قراري
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
روز و شباي رد شده ، چه قدر ازش شنيديد
چه لحظه هايي كه اونو تو پيچ كوچه ديديد
وقتي كه چشماشو مي بست ترنه ته مي كشيد
چه قدر براي خواب اون بي موقع ته كشيديد
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
آدمگاي آرزو ، ماهياي خاطره
ديگه صدايي نمي ياد از شيشه ي پنجره
ديگه كسي نيس كه باش هزار و يك شب بگم
رفت اوني كه از اولم همش قرار بود بره
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
برف سفيد پشت بوم بي چراغ خونه
دو بيتياي بي پناه خيلي عاشقونه
 ديديد با چه يقيني دائم زير لب مي گفتم
محاله اون تا آخرش كنار من بمونه
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
پروانه ها بسوزيد و دور چراغ بگرديد
شما ديگه رو حرفتون باشيد و برنگرديد
يه كار كنيد تو قصه هاي بچه هاي فردا
 نگن شما با آبروي شمعا بازي كرديد
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
تمام شبها شاهدم ، چيزي براش كم نبود
 قصه هاي تكراري تو هيچ جاي حرفم نبود
 ستاره ها خوب مي دونستن كه براش مي ميرم
 اندازه ي من كسي عاشقش تو عالم نبود
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
از بس نوشتم آخرش آروم و بي خبر ، رفت
 نمي دونم همين جاهاس يا عاقبت سفر رفت
يه چيزي رو خوب مي دونم اينكه تمام شعرام
پاي چشاي روشنش بي بدرقه ، هدر رفت
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
لالاييا مال اوناس كه عاشقن ، دل دارن
 شب و مي خوان ، با روزو با شلوغي مشكل دارن
 كسايي كه هر چي كه قلبشون بگه گوش مي دن
واسه شراب خاطره ، كوزه اي از گل دارن
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
ديگه شباي باروني ، چشم من ابري تيره
با عكس اون شايد يه ساعتي خوابم مي بره
منتظرهيچ كس نيستم تا يه روزي بياد
 با دستاش آروم بزنه به شيشه ي پنجره
 ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي
انگار راحت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
ته دلم همش مي گم اگه بياد محشره
دلم با عشقش همه ي ناز اونو مي خره
من نگران چشماي روشنشم يه عالم
يعني شبا بي لالايي راحت خوابش مي بره ؟
 من حرفمو پس مي گيرم باز مي خونم لالايي
اگه بياد و نزنه ، باز ساز بي وفايي
انقدر مي خونم تا واسه هميشه يادش بره
 رها شدن ، كنار من نبودن و جدايي
لالالالايي شباي ساكت و پر ستاره
كاش كسي پيدا شه ازش برام خبر بياره
آرزومه يه شب بياد و با نگاهش بگه
كسي رو جز من توي اين دنياي بد نداره

2 نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:44  توسط sara | 
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

 عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
 نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
 من فقط واسه چش تو جون مي دم
 عاشقاي بي حواسو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام
 دوره گرد گل فروشو نمي خوام
 اوني كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 من كسي با قد رعنا نمي خوام
 چشاي درشت و گيرا نمي خوام
دوس دارم قايق سواري رو ، ولي
 جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوارو نمي خوام
 موهاي خيلي پريشون نمي خوام
 آدم زيادي مجنون نمي خوام
 مي دوني چشم منو گرفتي و
 جز تو هيچي از خدامون نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 چشم شرقي سياهو نمي خوام
 صورتاي مثل ماهو نمي خوام
 آخه وقتي تو تو فكر من باشي
 حق دارم بگم گناهو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام
 او دو تا چشم قشنگو نمي خوام
 حتي اون كه بلده شكار كنه
 صاحب تير و تفنگو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 شعراي ساده و تازه نمي خوام
 اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام
 من دلم مي خواد تو رو داشته باشم
 واسه ي اينم اجازه نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 سفر دور جهانو نمي خوام
 رنگاي رنگين كمانو نمي خوام
 لحظه و ساعت عمر من تويي
 تو كه نيستي من زمانو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
فالاي جور واجور رو نمي خوام
 نامه هاي راه دور و نمي خوام
 واسه چي برم ستاره بچينم
 ماه من تويي كه نور و نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 آذر و خرداد و تير نمي خوام
آدماي سر به زير نمي خوام
 من خودم تو چشم تو زندونيم
 حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 حرف خيلي عاشقونه نمي خوام
 دل رسوا و ديوونه نمي خوام
يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا
 خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام
 خرداد و اردي بهشت و نمي خوام
 بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام
 يكي پرسيد اگه آخرش نشه
 حتي اين خيال زشتو نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام
 تو فرشته اي من آدم نمي خوام
 مي دوني خيلي زيادي واسه من
 هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام
 من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام
 نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 من و باش شعر و نوشتم واسه كي
 تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

2 نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 8:39  توسط sara | 
کجاست اهل دلی تا که شرح غصه دهم
 
 عشق يعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی  مستِ مست
عشق  يعنی  ذكر ناموس  خدا
يا علی گفتن به زير دست و پا
عشق  يعنی  جلوه  صبر  خدا
شرم ايوب نبی  از مرتضی
عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد
عاشق جان داده را جان می‌دهد
عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عشق  يعنی انقلاب فاطمه
از كبودی چشم تار فاطمه
عشق يعنی عشق ناب فاطمه
بيت الاحزان خراب فاطمه
 
 
 

 

عشق من پائيز آمد مثل پار                         باز هم، ما باز مانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما                              گل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل خونجوش بود                     در فراق ياس، مشكی پوش بود
ياس بوی مهربانی می ‌دهد                         عطر دوران جوانی می‌دهد
ياس‌ها يادآور پروانه‌اند                                ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند
ياس ما را رو به پاكی می‌برد                       رو به عشقی اشتراكی می‌برد
ياس در هر جا نويد آشتی ست                   ياس دامان سپيد آشتی ست
در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس!             بر لبان ما كه می‌خنديد؟ ياس!
ياس يك شب را گل ايوان ماست                  ياس تنها يك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می‌شود                         راهی شب‌های ديگر می‌شود
ياس مثل عطر پاك نيت است                      ياس استنشاق معصوميت است
ياس را آيينه‌ها رو كرده‌اند                           ياس را پيغمبران بو كرده‌اند
ياس بوی حوض كوثر می‌دهد                      عطر اخلاق پيمبر می‌دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود                       دانه‌های اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه                           می‌چكانيد اشك حيدر را به چاه
عشق محزون علی ياس است و بس           چشم او يك چشمه الماس است و بس
اشك می‌ريزد علی مانند رود                       بر تن زهرا " گل ياس كبود "
گريه آری گريه چون ابر چمن                       بر كبود ياس و سرخ نسترن
گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است          اين جدايی از محمد مشكل است
گريه كن زيرا كه دخت آفتاب                       بی خبر بايد بخوابد در تراب
اين دل ياس است و روی ياسمين                اين امانت را امين باش ای زمين
گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد                  زمزم از اين ابر ابتر خشك شد
نيمه شب دزدانه بايد در مغاك                      ريخت بر روی گل خورشيد، خاك
ياس خوشبوی محمد داغ ديد                      صد فدك زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيست                  جز تو كس از قبر او آگاه نيست
گريه بر فرق عدالت كن كه فاق                   می‌شود از زهر شمشير نفاق        
گريه بر طشت حسن كن تا سحر                كه پر است از لخته ی خون جگر
گريه كن چون ابر بارانی به چاه                    بر حسين تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت می‌برند                        دخترانت را اسارت می‌برند
گريه بر بی‌دستی احساس كن!                  گريه بر طفلان بی عباس كن!
باز كن حيدر! تو شط اشك را                       تا نگيرد با خجالت مشك را
گريه كن بر آن يتيمانی كه شام                   با تو می‌خوردند در اشك مدام
گريه كن چون گريه ی ابر بهار                      گريه كن بر روی گل‌هاي مزار
مثل نوزادانی كه مادر مرده‌اند                      مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند
گريه كن در زير تابوت روان                          گريه كن بر نسترن‌های جوان
گريه كن زيرا كه گل‌ها ديده‌اند                     ياس‌های مهربان كوچيده‌اند
گريه كن زيرا كه شبنم فانی است               هر گلی در معرض ويرانی است
ما سر خود را اسيری می‌بريم                     ما جوانی را به پيری می‌بريم
زير گورستانی از برگ رزان                          من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاك شد                    آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نا اميد                              ای گل مأيوس من! ياس سپيد
 
 
 *********
 
 
شناسنامه
فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) و بانوى زنان جهان
مادر وى خديجه دختر خويلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه كوچك‏ترين دختر رسول خدا (ص) و محبوب‏ترين آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از ديگر دخترانش منقطع شد.
وى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الاخر،در شهر مكه پا به عرصه وجود نهاد.شيخ طوسى در مصباح المجتهد گويد:بنابر روايتى فاطمه در سال پنجم بعثت‏ به دنيا آمد.
كنيه و لقب آن حضرت
فاطمه را با كنيه «ام ابيها» خوانده‏ اند و لقب او را زهرا و بتول گفته ‏اند.هروى در شرح الغريبين گويد:«مريم را بتول (باكره) ناميده ‏اند كه از مردان كناره می‏گرفت و فاطمه را بدان علت‏ بتول گفته‏ اند كه از نظير و همتا بركنار است.»
نقش انگشترى آن حضرت
نقش خاتم آن حضرت اين عبارت بود:«امن المتوكلون‏».
 
 
 
 
ادرکنی یا فاطمه
 
 
 
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:11  توسط sara | 
تقدیم به ریحانه نبی

سيل اشكم راه بينائي گرفت
بند بندم عطر زهرائي گرفت

عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا مي كند
دست او والله غوغا مي كند

دست او مشكل گشاي عالم است
روي آن جاي لبان خاتم است

دست اودنياي احسان و صفاست
دست او مشكل گشاي مرتضي است

حيف شد آن دست رادشمن شكست
باغلاف تيغ اهريمن شكست

گويمت از قصه شهر نبي
از شرار آتش و بيت علي

درد بود و آتش و افسردگي
ياس بود و سيلي و پژمردگي

آه بود و ناله و بغض گلو
پهلوئي بودو لگدهاي عدو

در ميان كوچه آن دنيا پرست
راه را بر مادر سادات بست

گويمت سر بسته در آن كوچه ها
فاطمه گم كرد راه خانه را

آه اي مجنون زبان در كام گير
لب فرو بند وكمي آرام گير

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:48  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us