تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
زير درخت آرزو

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:1  توسط sara | 
نامه بي جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
 جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:0  توسط sara | 
به خاطر من

آخر يه روز دق ميكنم فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
تو نمي خواي بياي پيشم فقط به خاطر من
من ولي سرزنش مي شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون ميكني فقط به خاطر من
من دلم و خون مي كنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا ميكني فقط به خاطر من
من دل و رسوا ميكنم فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني فقط به خاطر من
رشته رو محكم مي كنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم ميكني فقط به خاطر من
من خودم رو گم ميكنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش ميكني فقط به خاطر من
شب رو فراموش ميكنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم ميزني فقط به خاطر من
دنيا رو بر هم ميزنم فقط به خاطر تو
يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو
قربوني يه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام يه روز مي ري سفر فقط به خاطر من
خيره مي شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو ميگي ديوونه فقط به خاطر من
جملت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
تو من و بيرون ميكني فقط به خاطر من
قلبم رو ويرون ميكنم فقط به خاطر تو
ميگي از سنگ دلت فقط به خاطر من
يه عمره كه تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتي عاشقي بسه فقط به خاطر من
دنيا واسم يه قفسه فقط به خاطر تو
مي ري سراغ زندگيت فقط به خاطر من
من مي سوزم تو تشنگيت فقط به خاطر تو
تو ميگي عشق يه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شكايته فقط به خاطر تو
ميگيري از من فاصله فقط به خاطر من
دست ميكشن از هر گله فقط به خاطر تو
توميگي از اينجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد ميشي از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز ميكني براي من قفط به خاطر من
من ميشينم به پاي تو فقط به خاطر تو
نيستي كنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمي تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو يادت نمياد فقط به خاطر من
دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو
مي گذري از گذشته ها فقط به خاطر من
مي رم توي نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها مي ذاري فقط به خاطر من
من خودم رو جا ميذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتي بي جواب فقط به خاطر من
يه عمر ميكشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شكسته مي دونم فقط به خاطر من
منم يه خسته مي دوني فقط به خاطر تو
 آخر ازم جدا شدي فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:59  توسط sara | 
گفت و گو

من ميگم بهم نگاه كن 
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه
 تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم
من مي گم هدف وصاله
تو ولي ميگي محاله
 من ميگم يه عمره سوختم
 تو ميگي قلبم رو دوختم
من ميگم چشمات و وا كن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم خيلي ديوونم
تو ميگي آره مي دونم
من ميگم دلم شكسته ست
تو ميگي خوب ميشه خسته ست
من ميگم بشين كنارم
تو ميگي دوستت ندارم
من ميگم بهم نظر كن
تو ولي ميگي سفر كن
من ميگم واسم دعا كن
تو ميگي نذر رضا كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم واست مي ميرم
تو ميگي نمي پذيرم
من ميگم شدم فراموش؟
تو ميگي نه ، رفتم از هوش
من ميگم كه رفتم از ياد ؟
تو ميگي نه مرده فرهاد
من ميگم باز شدي حيروون ؟
تو ميگي بيچاره مجنون
من ميگم ازم بريدي ؟
تو مي پرسي نا اميدي ؟
من ميگم واسم عزيزي
تو ميگي زبون ميريزي؟
من ميگم تو خيلي نازي
تو ميگي غرق نيازي
من ميگم دلم رو بردي
 تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم كردم تعجب
تو ميگي ديگه بگو خب
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم دل تو رفته
تو ميگي هفت روزه هفته
من ميگم راه تو دوره
تو ميگي چاره عبوره
من ميگم مي خوام بشم گم
تو ميگي حرفاي مردم ؟
من ميگم نگذري ساده ؟
تو ميگي آدم زياده
من ميگم دل به تو بستن ؟
تو ميگي اينقده هستن
من ميگم تنهام ميذاري ؟
تو ميگي طاقت نداري ؟
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم اهل بهشتي
تو ميگي چه سرنوشتي
من ميگم تو بي گناهي
تو ميگي چه اشتباهي
من ميگم كه غرق دردم
تو ميگي مي خوام بگردم
من ميگم چيزي مي خواستي ؟
تو ميگي تشنمه راستي
من ميگم از غم آبه
تو ميگي دلم كبابه
من مي گم برو كنارش
تو ميگي رفت پيش يارش
من ميگم با تو چيكار كرد ؟
تو ميگي كشت و فرار كرد
من ميگم چيزي گذاشته ؟
تو ميگي دو خط نوشته
من ميگم بختش سياهه
تو ميگي اون بي گناهه
 من ميگم رفته كه حالا
تو مي گي مونده خيالا
من ميگم مي آد يه روزي
تو ميگي داري مي سوزي
من ميگم رنگت چه زرده
تو مي پرسي بر ميگرده ؟
من ميگم بياد الهي
تو ميگي كه خيلي ماهي
من ميگم ماهت سفر كرد
تو ميگي تو رو خبر كرد ؟
من ميگم هر كي با ماهش
تو ميگي بار گناهش؟
من ميگم تو بي وفايي
تو ميگي بريم  يه جايي
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي نه خيلي ديره
من ميگم خدا بزرگه
تو ميگي زندگي گرگه
من ميگم عاشق پرنده ست
تو ميگي معشوق برنده ست
من ميگم به روزها شك كن
تو ميگي بهم كمك كن
من ميگم خدانگهدار
تو ميگي تا چي بخواد يار
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
پشت تو آب نمي ريزم
كه نروندت عزيزم

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:57  توسط sara | 
به خاطر تو

آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطر تو 
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
عشقت رو پنهون مي كني فقط به خاطر من
من دلم رو خون ميكنم فقط به خاطر تو
تو گفتي عاشقي بسه
 دنيا برام يه قفسه
گفتي كه عشق يه عادته
دلم پر از شكايته
گفتي مي خواي بري سفر
 خيره شدن چشام به در
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو
من مي شينم به پاي تو فقط به خاطر تو
به من تو گفتي ديوونه فقط به خاطر من
حرفت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
از خوبيات كم ميكني
قلبم رو پر پر مي كني
گفتي كه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
ازم گرفتي فاصله فقط به خاطر من
دست كشيدم از هر گله فقط به خاطر تو
گفتي كه از اينجا برو فقط به خاطر من
مي رم به احترام تو فقط به خاطر تو

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:55  توسط sara | 
مثل هيچ كس

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
 مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد


 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:54  توسط sara | 
کاش يکي پيدا بشه
كاش يكي پيدا شه خواب و گل تعبير بكنه
به كوير آب بده تا اونا رو سير بكنه
 كاش يكي پيدا شه با ابرا صميمي تر باشه
نذاره بارون واسه باريدنش دير بكنه
كاش يكي پيدا شه كه دلش مث آينه باشه
 لااقل دعا واسه بقيه تاثير بكنه
كاش يكي پيدا شه ‌آب بده به آدماي خوب
نكنه خوشبختيا تو گلوشون گير بكنه
كاش يكي پيدا شه زندگي بده به كلبه ها
خونه ي شادي ها رو يه جوري تعمير بكنه
كاش يكي پديا شه كه انقده مهربون باشه
كه از آدماي بي ستاره تقدير بكنه
كاش يكي پيدا شه دستا رو به همديگه بده
دلاي گسسته رو بياره زنجير بكنه
كاش يكي پيدا شه قانون سفر رو ببره
 نذاره دم ورودش كسي تاخير بكنه
كاش يكي پيدا شه مرهم بذاره رو زخم عشق
پيش از اين كه عاشقي دلا رو دلگير بكنه
 كاش همه پيدا بشيم به همديگه كمك كنيم
كسي تنهايي نمي تونه دي و تير بكنه
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:52  توسط sara | 
غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيس
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي كه بياي و بموني

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:51  توسط sara | 
تا قيامت
من ميگم بهم نگاه كن 
تو ميگي كه جون فدا كن
 من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
 تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
 من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
 تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم  كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:49  توسط sara | 
برای کوچولوی به یادگار مانده از عزیز از دست رفته مون

باورم نمی شه دنیا با تو اینجوری تا کنه. همیشه فکر می کردم، تو هیچ وقت غصه دار       نمی شی. باورم نمی شه تو اینجوری عزادار شده باشی. صبر کن چاره ای جز این نیست. همیشه همین جور بوده. تا میای بهش عادت کنی، تا می خوای بهش تکیه کنی، تا می خوای از نشستن کنارش لذت ببری، همه چی به هم می ریزه. برای هر کسی یه جوری.

و بمیرم برای دل کوچیک تو که اینقدر زود شکست و تنها شد. می تونم تو رو تصور کنم، وقتی که حریر تنشو به دستای نامهربون خاک سپردی. وقتی برای آخرین بار به چشمای معصومش نگاه کردی ولی اون نگاه آشفته و نگران تو رو ندید. اگه می دید حتما به رفتن راضی نمی شد.

حالا تو موندی و خاطراتش و روزگاری که نمی دونی دیگه برات چه خوابی دیده. تو رو خدا قوی باش. تو رو خدا نشکن. می دونم که هرگز اونو فراموش نمی کنی. اما قبول کن ، حتی بعد از رفتن اون زندگی بازم ادامه داره. دنیا برای اون تموم شد، اما برای تو و برای همه ی اونایی که باهاش زندگی کردن، همه چی ادامه داره. خیلی سخته. می دونم.

می دونی از مرگ بدتر چیه؟ این که بدونیم وقتی می میریم، بعد از یه مدت به نبودنمون عادت می کنن. به اینکه جای خالی ما تو زندگیشون با یه چیزای دیگه پر می شه. یادشون می ره که بودیم. همه چیزمونو فراموش می کنن. خنده هامون. گریه هامون. همه چی. همه چی.

آره تلخ تر از مرگ ، اینه که تو رو فراموش کنن.

پس هرگز اونو از یاد نبر. هر روز باهاش حرف بزن و بدون که صداتو می شنوه. بازم براش وقت بذار. لااقل تا وقتی به زندگی جدیدش زیر خاک عادت کنه. باهاش حرف بزن. براش هدیه بفرست. هدیه هاتو می تونی به آدرس آسمون بی انتهایی که بالای سرته بفرستی. خدا امانتدار خوبیه. هدیه ی تو رو حتما به دستش می رسونه. یادت باشه من اینجا توی این غصه ی بزرگ شریک دل شکسته ی تو خواهم بود.

 

                   

 

        

چه ميهمانان بي دردسري هستند مردگان . نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند ، نه به حرفي دلي را آلوده   تنها به شمعي قانعند  و اندكي سكوت ...

 

« مامان جون خیلی دوستت داشتمو دارم. هیچ وقت محبتهاتو فراموش نمی کنم.

کوچولوی به یادگار مانده از تو »

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:36  توسط sara | 
ویژه نامه در سوگ حضرت زهرا(1)

 

ويژگيها و فضائل فاطمي

آفرينش زهرا عليها سلام از نور عظمت حضرت حق تبارك و تعالي، همان نور و احدي كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و علي بن ابيطالب عليه السلام نيز از آن آفريده شده اند، و مايه خلقت فاطمه عليها السلام يك سوّم همان نور بوده است.
نوري نهفته در خزينه علم خدائي، نور قدس، نورجلال، نور كمال، و نور كبريائي الهي.

 

   مصائب فاطمي

سقيفه و خيانت

معن بن عدي و عويم بن ساعده آمدند و به عمر گفتند:
ــ حكومت رفت، قدرت رفت.
ــ كجا؟
ــ از جاده سقيفه پيچيد و رفت به سمت انصار.
ــ كاروانسالار؟
ــ سعد بن عباده.
عمر به ابوبكر گفت:
ــ تا دير نشده بجنبيم.
بر سر راه، ابوعبيدة جراح را هم برداشتند و شتابان عازم سقيفه شدند.
در سقيفه، سعدبن عباده، عبا پيچيده، شتر حكومت را در جلوي خود گذاشته بود

 و با تظاهر به كسالت و بي‌رغبتي، آن را به سمت خود مي‌كشيد.
وقتي اين سه، وارد سقيفه شدند، شتر را ـ اگر چه مجروح و پي شده ـ از چنگال

انصار بيرون كشيدند و به دندان گرفتند و اين در حالي بود كه صاحب شتر، عزادار و

داغدار، افسار و شتر را از ياد برده بود.
عمر طبق معمول بنا را بر خشونت و دعوا گذاشت و با سعد به مشاجره پرداخت، اما

ابوبكر يادش آورد كه:
ــ «اَلرِفْقُ هُنا اَبْلَغ».
اينجا نرمش، بيشتر به كار ما مي‌آيد.
و ابوبكر خود، عنان را در دست گرفت، از مهاجرين و انصار هر دو تمجيد كرد

 اما مهاجرين را برتر شمرد آنچنانكه آنان را شايسته امارت و انصار را شايسته

وزارت قلمداد كرد.
بعدها عمر گفت كه من در اين راه هيچ مكري نيدوخته بودم مگر آنكه ابوبكر مثل آن

 يا بهتر از آن را به كار برد.
«ما شَيءٌ كانَ زَوَّرْتُه فِي الَطّريق اِلاّ اَتي بِهِ اَوْ بِاَحْسَنَ مِنْه».
پيامبر پيش از اين گفته بود:
«امت من را اين دسته از قريش هلاك خواهند كرد.»
پرسيده بودند:
ــ تكليف مردم در اين شرايط چيست؟
فرموده بود:
ــ اي كاش مي‌توانستند از آن بركنار بمانند.[1]
قرار بر اين شده بود كه ابوبكر، حكومت را به عمر و ابوعبيده جراح تعارف كند و

 آنها با تواضع آن را به او برگردانند.
ابوبكر بعد از اتمام سخنراني گفت:
ــ يا با عمر يا با ابوعبيده جراح بيعت كنيد و كار را تمام كنيد.
عمر گفت:
ــ نه به خدا، ما هيچكدام با وجود شما اين كار را نمي‌كنيم. دستت را پيش بياور

 تا با تو بيعت كنيم.
ابوبكر بي‌درنگ دست پيش آورد و اول عمر و بعد ابوعبيدة جراح و بعد سالم غلام

حذيفه با او بيعت كردند. سپس عمر با زبان تازيانه از مردم خواست كه وحدت

مسلمين را نشكنند و با خليفة پيامبر! بيعت كنند.
پدر هنوز در كار تغسيل و تدفين پيامبر بود كه از بيرونِ دَر صداي الله اكبر آمد.
پدر مبهوت از عباس پرسيد:
ــ عمو معني اين تكبير چيست؟
عباس گفت:
ــ يعني آنچه نبايد بشود شده است.[2]
آنچه پدر كرد، غفلت و غيبت نبود، عين حضور بود. در آن لحظه هر كه پيش

پيامبر نبود، غايب بود. غيبت و حضور نسبي است. وقتي كه دين خدا بر زمين مانده

 است. با دين و در كنار دين بودن حضور است. هر كه نباشد، دچار وسوسه و

دسيسه مي‌شود. كسي كه با چراغ و در كنار چراغ است كه راه را گم نمي‌كند.
ماه بايد در آسمان باشد و از خورشيد نور بگيرد، به خاطر كرم شب‌تابي كه نبايد

 خود را به زمين برساند. ابرهاي فتنه از سقف سقيفه گذشتند و خانة پيامبر را

 احاطه كردند، همهمه در بيرون دَر، شدت گرفت و دَر، آنچنان كوفته شد كه

ستونهاي خانة پيامبر لرزيد.
ــ بيرون بيائيد. بيرون بيائيد وگرنه همه‌تان را آتش مي‌زنيم.
صدا، صداي عمر بود.
تو با يك دنيا غم از جا بلند شدي و به پشت دَر، رفتي ، اما دَر را نگشودي.
ــ تو را با ما چه كار؟ بگذار عزاداريمان را بكنيم.
باز هم فرياد عمر بود:
ــ علي، عباس و بني‌هاشم، همه بايد به مسجد بيايند و با خليفة پيغمبر بيعت كنند.
ــ كدام خليفه؟ امام و خليفة مسلمين كه اينجا بالاي سر پيامبر است.
ــ مسلمين با ابوبكر بيعت كرده‌اند، دَر را باز كن و گرنه آتش مي‌زنم.
يك نفر به عمر گفت:
ــ اينكه پشت در ايستاده، دختر پيغمبر است، هيچ مي‌فهمي چه مي‌كني، خانة رسول الله...
عمر دوباره نعره كشيد:
ــ اين خانه را با هر كه در آن است، آتش مي‌زنم.
بزودي هيزم فراهم شد و آتش از سر و روي خانه بالا رفت.
تو همچنان پشت در ايستاده بودي و تصور مي‌كردي به كسي كه گوشهايش را

 گرفته مي‌توان گفت كه هدايت چيست؟ خير كجاست و رسالت چگونه است.
در خانه تني چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هيچكس به اندازة تو شايسته

دفاع از حريم پيامبر نبود.
تو حلقة ميان نبوت و ولايت بودي، برترين واسطه و بهترين پيوند ميان رسالت و وصايت.
محال بود كسي نداند آنكه پشت در ايستاده، پارة تن رسول الله است.
هنوز زود بود براي فراموش شدن اين حديث پيامبر كه:
ــ فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّي، فَمَنْ اذاها فَقَدْ اذاني وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَالله.
فاطمه پاره تن من است، هر كه او را بيازارد، مرا آزرده است و هر كه مرا بيازارد خدا را.
وقتي آتش از دَر خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش بيار معركة ابوبكر، آنچنان به دَر حريم

 نبوت لگذ زد كه فرياد تو از ميان دَر و ديوار به آسمان رفت.
مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلداري مده.
عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست!
اگر كسي جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانة دخترش را آتش بزند، فرزندان

او جرأت مي‌كنند، خيمه‌هاي ذراري پيغمبر را آتش بزنند.
من بچه نيستم مادر!
شمشيرهايي كه در كربلا به روي برادرم كشيده مي‌شود، ساختة كارگاه سقيفه است.

نطفة اردوگاه ابن سعد در مشيمة سقيفه منعقد مي‌شود.
اگر علي اينجا تنها نماند كه حسين در كربلا تنها نمي‌ماند.
حسين در كربلا مي‌خواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه

 تو در خانة او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي.
تعدي به حريم فرزند پيامبر سنگين‌تر است يا نوة پيامبر؟
مادر! در كربلا هيچ زني ميان در و ديوار قرار نمي‌گيرد.
خودت گفته‌اي. ما حداكثر تازيانه مي‌خوريم، اما ميخ آهنين، بدنهايمان را سوراخ نمي‌كند.
مادر! وقتي تو را از پشت دَر بيرون كشيدند، من ميخ‌هاي خونين را ديدم.
نگو گريه نكن مادر! بايد مُرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد.
ما سخت جاني كرده‌ايم كه تاكنون زنده مانده‌ايم.
نگو كه روزي سخت‌تر از عاشورا نيست.
در عاشورا كودك شش ماهه به شهادت مي‌رسد، اما تو كودك نيامده‌ات ـ محسن‌ات ـ به شهادت رسيد.
من ديدم كه خودت را در آغوش فضه انداختي و شنيدم كه به او گفتي:
ــ مرا بگير فضه، كه محسن‌ام را كشتند.
پيش از اين اگر كسي صدايش را در خانه پيامبر بالا مي‌برد، وحي نازل مي‌شد كه

«پايين بياوريد صدايتان را».
اگر كسي پيامبر را به نام صدا مي‌كرد وحي مي‌آمد كه «نام پيامبر را با احترام بياوريد.»
هنوز آب تغسيل پيامبر خشك نشده، خانه‌اش را آتش زدند. آن آتش كه عصر عاشورا به

خيمه‌ها مي‌گيرد، مبدأش اينجاست.

 معرفت فاطمي

کوثر (2)

مهدی، سر مستودع فاطمه
بحث کوثر را مطرح کردیم و عرض شد که معنای کوثر خیر کثیر است و معنای خیر را بیان کردیم که اولک هم خیر البریه شیعیانند که شناسنامه ایشان خیر است، و گفتیم حضرت بقیه الله الاعظم شناسنامه شان مادری است و بقیه الله خیر لکم إن کنتم مومنین .
إن شاءالله در تفسیر اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها خواهیم گفت که آن سّر مستودع سینه فاطمه، مهدی است که به محض اینکه آن سینه بین در و دیوار قرار گرفت مهدی را صدا کرد که او است سر المستودع فیها .
خیرالعمل ، عملی که مهر فاطمی دارد.
در تفسیر حی علی خیرالعمل 2 بیان شد که هر عملی باید شناسنامه فاطمی داشته باشد. یعنی فرزندان حضرت صدیقه زرنگ ترین مخلوقات الهی اند؛ چرا که اعمال آنان خیرالعمل است. خیرالعمل عمل خاصی نیست، هر عملی که روی آن مهر فاطمی خورده باشد، خیرالعمل است.

اصل خیر، اصل شر
بیان شد که اصل خیر اهل بیت 3هستند و دشمنان آنان اصل شر هستند. اصل همه شرارتها و مناع للخیر 4 دومی منحوس است.
خدا را با تسبیح فاطمه یاد کنید.
اکنون در معنای خیرکثیر به معنای کثیر می پردازیم .در آیه شریفه قرآن به اهل ایمان امر شده است که : یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا 5
معنای ذکر کثیر چیست و به کدام ذکر خدا ذکر کثیر می گوییم ؟ در تفسیر این آیه شریفه آمده است : قال مولانا الباقر (ع) : ذکر کثیر تسبیح فاطمه الزهرا . 6
یعنی 34 الله اکبر و 33 الحمد لله و 33 سبحان الله که البته این ظاهر تسبیح فاطمه است , برای همین می گویند بهترین ذکر بعد از نماز، ذکر خانم است که قبل از اینکه از نماز روی گردانیم ذکر را بگوییم که روایت داریم اگر در نمازمان مشکل احکامی باشد آن ذکر مشکل
را بر طرف می کند.

اوج عبودیت نماز است.
شیعیان باید با نماز عشق کنند. ارباب ما در نماز تیر از پایش در آوردند، نیمه های شب که حضرت برای عبادت به نخلستان می رفتند , برای خانم خبر می آوردند که علی در نخلستان مُرد و خانم می فرمودند: این کار هر شب علی است که از شدت عبادت و ذکر الهی به این حالت می افتد.
پس ما اگر الگویمان علی است باید اوج معرفت و عبودیتمان در نماز باشد , الصلاه معراج المومن 8, و بعد می فهمیم نمازمان همان روضه و روضه مان همان نمازمان است، پس ما باید بهترین نماز ها را داشته باشیم و اگر این گونه نباشد در ولایتمان مشکل داریم زیرا خودشان فرمودند : نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و هر چه ولایتی تر شدیم باید آثار عبودیت و احکام بیشتر در وجودمان جلوه کند .

سرمایه ولایت را نقد کنیم.
ما باید هر چه فاطمی تر شدیم نگاهمان , قلبمان و اعضاء و جوارحمان تمیز تر شود 9 و اگر این اثرات را نمی بینیم یعنی هنوز ولایتمان کم رنگ است و یا هنوز نقد نشده است و ما باید ولایتی را که در درونمان است زودتر نقد کنیم .

اعتبار ظاهر قرآن
پس ذکر کثیر تسبیحات خانم است که ظاهر آن 34 تا الله اکبر و 33 تا الحمد لله و 33 تا سبحان الله است و وقتی ما در بطن مباحث صحبت می کنیم دلیل این نیست که ظاهر آن را رد می کنیم و در مورد اعتبار و حجیت ظاهر قرآن و احادیث و روایات همیشه صحبت کرده ایم. اولین حُجیت قرآن، ظاهر آن است؛ ظاهر را به جای خود پذیرفته ایم و حالا در بطن صحبت می کنیم.

تسبيح فاطمه ،غرق شدن در آسمان فاطمي
حالا معنای بطنی تسبیح فاطمه چیست که ذکر کثیر است ؟ وقتی زبانمان تسبیح می گوید، روحمان در کجا سیر کند؟ بطن این تسبیح چه معنایی دارد؟ یعنی تمجید فاطمه و معرفت فاطمه و سبوح و قدوس یعنی غرق در آسمان فاطمی شدن و این امر چگونه محقق می شود؟ باید مست فاطمه شد و مست عشق و معرفت فاطمه شد, که این است تسبیح فاطمه.

«سبح» به چه معناست؟
«سبح» یک معنایش غرق و شناور شدن است و یک معنایش پاک و منزه دانستن است, یعنی هر عیبی که تصور می کنیم باید از فاطمه پاک کنیم و به دومی ملعون بچسبانیم و این است تسبیح فاطمه و اینجا ارزش و عظمت لعن دانسته می شود که لعن گفتن اعداء فاطمه , تسبیح فاطمه است و هر چه بیشتر دشمنان فاطمه را لعن کنیم تسبیح فاطمه را گفته ایم .

لعن آغاز تسبیح
و اگر می خواهیم تسبیح فاطمه کنیم باید غرق در معرفت او شویم یعنی حجب ظلمانی را پاره کنیم آغاز پاره کردن حجب ظلمانی لعن کردن است , لعن اولین قدم شروع تسبیح فاطمه است و اگر می خواهیم لعن کنیم باید دشمنان فاطمه را بشناسیم .

در روضه دشمن فاطمه را بشناس .
اینکه می گوییم عظمت عبودیت در روضه است به این دلیل است که در روضه می فهمیم که دشمنان فاطمه با فاطمه چه کردند و هیچ کجا مانند روضه حوض کوثر به ظهور نمی رسد.

آب کوثر، زنده کننده ارواح مومنین
ارواح مومنین ریشه در حوض کوثر دارد و اشکهایی هم که در اثر روضه می ریزند از حوض کوثر است ؛ آب کوثر از عرش نازل می شود و باران در همه آسمانها یک شکل می بارد و زنده شدن هم در هر آسمانی متفاوت است.
و انزل من السماء ماء فاحیی به الارض بعد موتها 10 ، وما آب را از آسمان نازل کردیم و زمین را پس از مردنش زنده کردیم.
و وای به حال آنکه هنوز قطره ای از ولایت و محبت فاطمی نچشیده باشد , انهّم میّتون آنها مرده گانند، چرا که:
و جعلنا من الماء کل شیی حی11 و ما از آب همه چیز را زنده کردیم.

خلق از معرفت فاطمه بریده شدند .
بیان کردیم که ذکر کثیر یعنی تسبیح فاطمه و یعنی فاطمه شناسی لم سمیت فاطمه بالفاطمه , لان الخلق فطموا عن معرفتها 12 فاطمه , فاطمه نامیده شد زیرا مردم از معرفت فاطمه بریده شدند و کسی نمی تواند فاطمه را بشناسد .هیچ گاه به عظمت خانم پی نخواهیم برد وبه معرفت خانم نخواهیم رسید.

علم نامتناهی فاطمه
در باب علم خانم روایتی از زبان عمار نقل شده است : امیر المومنین و حضرت رسول اکرم در مسجد نشسته بودند , حدیثی میانشان رد و بدل شد، عمار می گوید حضرت مولا وارد منزل شدند حضرت صدیقه فرمودند : یاعلی! خبر دهم از علم ما کان و ما یکون و ما هو کاین و ما لم یکن . عمار نقل می کند که دیدم علی از هیبت فاطمه یک قدم به عقب گذاشت و از خانه خارج شد.

چگونه فاطمه بشناسیم؟
ما فاطمه نمی شناسیم , ما اول باید امام بشناسیم , حسین بشناسیم , مهدی بشناسیم , علی ابن موسی الرضا بشناسیم و آنگاه ببینیم اُمشان کیست .
آیا فاطمه آن کسی است که چرخ آسیاب را می چرخاند ؟! فاطمه با آسیاب جمیع عوالم کون و مکان را می چرخاند , اشاره دست فاطمه عوالم کون و مکان را خلق می کند .
انّها صدیقه الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاولی 14 فاطمه زهرا , صدیقه کبری است و بر معرفتش آسمانها و قرون اولی می چرخد , بر معرفت فاطمه و نه بر خود فاطمه .

خلقت نوراني اهل بيت
در اینجا روایت بسیار عظیمی را پیرامون شان و مقام پیامبر و اهل بیت نقل می کنیم. در کتاب جنه العاصمه مرحوم علامه میر جهانی ص11 , از زبان پیامبر اکرم بیان شده است که :
عباس عموی پیامبر نزد ایشان می آید و می گوید یا محمد! مگر من و تو و علی یکی نیستیم؟ پیامبر (ص) می فرمایند: تو عموی من هستی اما تو با من و علی و فاطمه و حسن و حسین تفاوت بسیاری داری و برای او این روایت سنگین را می فرمایند: خلقنا الله نحن حیث لا سماء مبنیه و لا ارض مدحیه و لا عرش و لا جنه و لا نار کنا نسبحه حین لا تسبیح و نقدسه حین لا تقدیس 15 خداوند ما پنج نور را خلق کرد زمانیکه هیچ آسمان و زمینی و هیچ عرشی و بهشت و جهنمی نبود
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه ، هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه
زمانی که آسمان و زمینی نباشد مکانی وجود ندارد و زمانی که عرش و بهشت و جهنمی نباشد زمانی وجود ندارد. زمان به حرکت خورشید و ماه و ستاره تعریف می شود؛ علی و فاطمه بر زمان و مکان محیطند.

مکان بلا مکان تویی زمان بلا زمان تو یی

بیان این فضایل در شان اهل بیت، مقدمات ظهور است. بعضی بیان این مطالب ساده را غلو می دانند.

آتش ، سیلی صورت فاطمه
بهشت و جهنم معنایش این است که : لو اجتمع الناس علی حب علی ابن ابیطالب لما خلق الله النار 16، اگر مردم بر محبت علی جمع می شدند خدا آتش را خلق نمی کرد .
ذات احدیت اشارتی در علم لم یکن کرد , سیلی صورت فاطمه را دید، آتش را آفرید .
صورت شاهد ازل معنی حسن لم یزل جلوه او حکایت از خاتم انبیاء کند

جنت ، فاطمه است.
خداوند صورت شاهد ازل و جمال فاطمی را که دید جنت را آفرید و گفت بهشت مخصوص فاطمه است و هر کس را که فاطمه بخواهد داخل آن راه می یابد و رمز بهشت و جهنم چیزی جز این نیست و این است معنای خیر کثیر .

خلقت عالم از انوار اهل بیت
در ادامه روایت پیامبر می فرمایند : فلما اراد الله بدوء الصنعه فتق نوری فخلق منه العرش فنور العرش من نوری و انا افضل من العرش .
پس نور پنج تن قبل از خلقت بوده است و شروع خلق بعد از نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین بوده است و هنگام اراده خلق، نوری ازنور من محمد جدا شد و از آن عرش آفریده شد و من محمد از عرش افضلم .
ما باید این مطالب را حمل کنیم ؛ باید از حضرت صدیقه این را طلب کنیم. ِ اللَّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنَا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْنَاهُ وَ مَا قَصُرْنَا عَنْهُ فَبَلِّغْنَاه‏.
ثم فتق نور ابن ابی طالب فخلق منه الملایکه فنور الملایکه من نور ابن ابی طالب و نور ابن ابی طالب من نور الله و نور ابن ابی طالب افضل من الملایکه .
سپس نوری از علی خارج شد و از آن نور ملائکه آفریده شدند و نور علی افضل است از ملایکه
و فتق نور ابنتی فاطمه فخلق منه السموات و الارض فنور السموات و الارض من نور ابنتی فاطمه و نور فاطمه من نور الله و فاطمه افضل من السموات و الارض .
و بعد نوری از فاطمه خارج شد و از نور فاطمه همه آسمانها و زمین خلق شدند , (فقط از نور فاطمه و هنوز سراغ نور زهرا نرفته ایم) و فاطمه افضل است از آسمانها و زمین و هر آنچه در آنها است .
ثم فتق نور الحسن فخلق منه الشمس و القمر فنور الشمس و القمر من نور الحسن و نور الحسن من نور الله و الحسن افضل من الشمس و القمر .
و از نور امام حسن نوری خارج شد و از آن نور خورشید و ماه آفریده شدند .
ثم فتق نور الحسین فخلق منه الجنه و الحور العین فنور الجنه و الحور العین من نور الحسین و نور الحسین من نور الله و الحسین افضل من الجنه و الحورا لعین .
و از نور حسین نوری خارج شد و از آن نور بهشت و حور العین آفریده شدند و حسین افضل است از بهشت و حور العین .
حور العین اشاره به همان خلقت نوری دارد که انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه ,
و بهشت و حور العین همه و همه از نور حسین آفریده شدند .

ملائکه در ظلمت محض
ثم ان الله خلق الظلمه بالقدره سپس خدا با قدرتش ظلمت را آفرید که ظلمت هم از مخلوقات خدا است که با قدرت آن را آفریده است , هو الذی خلق الظلمات و النور ، اوست که ظلمات و نور را آفرید, کسی این معنا را می فهمد که در عالم لعن جلو رفته باشد و گفتیم جهنم از صورت نیلی فاطمه خلق شد .
فارسلها فی سحائب البصر و آنگاه همه ملائکه در ظلمات فرو رفتند , ملایکه ای که نور مطلقند و از نور علی آفریده شده اند در ظلمت فرو رفتند و آن چه ظلمتی است که ملائکه را که نور عقلند فرا می گیرد ؟ ! یعنی عقل نوری هم در
آنجا در ظلمت می رود، عقل نوری , نه عقل وهمی عقل نوری هم دیگر آنجا نمی کشد .

استغاثه ملائکه از ظلمت
آنگاه ملائکه دست به دعا بلند کردند که خدایا چه گناهی از ما سر زده است که ما را در ظلمت فکندی ؟
فهنالک خلق الله تعالی قنادیل الرحمه و علقها علی سرادق العرش بعد از عجز و التماس ملائکه، خدا قنادیل رحمت را خلق کرد و در فوق عرش آنها را آویزان کرد .
از نور زهرا آسمانها و زمین روشن شد.
و قال هذا نور امتی الزهراء لان السموات و الارضین بنورها زهرت و گفت این نوری که شما را از ظلمات خارج کرد نور زهرا است , آسمانها و زمین به نور فاطمه خلق شدند و به نور زهرا روشن شدند و از ظلمات خارج شدند , آنجا که عقل نوری در ظلمات است زهرا است که دستگیر ما می شود .

عشق مادري
بعد این خانم ما آنقدر خودش را پایین آورده است که گفته است من مادر شما هستم , ما که از نطفه نجس خلق شده ایم؛ اینقدر خانممان محبت دارد که می گوید همه شیعیان ذریه من هستند و این است محبت و عشق مادری .

مریم مثلی برای زهرا
روایت داریم مریم در قرآن مثلی است برای خانم , انما ضرب ابن مریم مثلا للزهرا در قرآن هر کجا نام مریم به کار رفته است مثلی است برای حضرت صدیقه, مادر های جسمی ما هم مثلی هستند از محبت حضرت صدیقه و کار خلقت همین است که برای ما مادر و پدری قرار دادند که از طریق آنها علی و فاطمه بشناسیم و ما فقط برای علی شناسی و زهرا شناسی خلق شده ایم .
چرا احترام به پدر و مادر واجب است؟
زیرا بوی علی و زهرا می دهند . هر جا هم که با علی مرتضی و صدیقه کبری تضادی کردند خیلی راحت آنها را کنار می گذاریم ولی نه اینکه به آنها بی حرمتی کنیم بلکه فقط از آنها اطاعت نمی کنیم؛ ولی اگر با ما در مسیر ولایت بودند خاک پایشان را سرمه چشممان می کنیم , چون نامش مادر است اثری ازفاطمه در وجودش است , بیاییم به محبت ورزیدنهایمان معرفت دهیم. مادر اصلی ما فاطمه است. مادر اصلی سادات او است , سیّد کسی است که روح ولایی در او دمیده شده باشد .

تسبیح ملائک برای شیعیان فاطمه
در آخر روایت, این گونه آمده است که : و اشهدکم یا ملائکتی انی قد جعلت ثواب تسبیحکم و تقدیسکم لهذه المراه و شیعتها الی یوم القیامه .
یعنی زمانی که نور خانم زهرا , آسمانها و زمین را روشن کرد ملائکه گفتند تا قیامت به خاطر این نور تسبیح می کنیم و خدا به آنها گفت ثواب این تسبیحها برای شیعیان فاطمه می باشد و همین که در محبت فاطمه رفتیم شامل تسبیح ملائکه می شویم.
گدای تو به عرش ناز دارد بردن نام تو نماز دارد
و مومن در رتبه ای می تواند عرش الرحمن 21شود و دیگر آن موقع تسبیح ملائکه هم برای او فایده آنچنانی ندارد .

اگر ارزش شیعه بودن را می فهمیدیم ...
اگر کسی عظمت تشیع و شیعه بودن و فرزند فاطمه بودن را درک کند هرگز نمی تواند با معصیت و گناه آن را خراب کند ، من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه 22 کسی که عظمت روحش را بفهمد با انجام گناه به آن اهانت نمی کند.

برائت مقدمه ولایت
برای فهمیدن معارف باید از دریچه لعن وارد شد و اگر دشمنی و بغض ابن خطاب، دومی ملعون را از شیعه برداریم , هیچ چیز برای شیعه نمی ماند و اگر برائت دومی ملعون نباشد محبت علی و فاطمه هیچ ارزشی ندارد , فاطمه پهلو و صورتش را داد تا این را اثبات کند و برایت دومی مقدمه ولایت علی است .

جنود شیطان را مهلت ندهیم .
اگر کسی در هر مکانی برای دومی ملعون حرمتی قائل شد و برائت را زیر سوال برد او خود شیطان است و در دانشگاه الهیاتی که تبلیغ دومی ملعون شود آن دانشگاه , دانشگاه کفریات و شرکیات است نه دانشگاه الهیات و ما باید در نطفه این حرفها و شبهات را خفه کنیم , هر کس در هر لباسی و در هر شکلی اگر از دومی ملعون دم زد یا شیطان است و یا جنود شیطان و ما همین این نیمه جانی که داریم برای خانم است و می خواهیم برای او و در راه او خرجش کنیم.

ب
رائت از دومی ، مقدمه ظهور
دوران تقیه در راه ولایت تمام شده است و وقتی ظهور جهانی اربابمان محقق می شود که ظهور در تک تک قلوب ما محقق شود . اولین کاری که اربابمان بعد از ظهورش انجام می دهد این است که دومی ملعون را از خاک بیرون می کشاند و او را به درخت می زند تا آتشش زند و آن درخت سبز می شود و عده ای با سبز شدن درخت فریب می خورند و ایمانشان را از دست می دهند و بعد آن رجس ملعون به حضرت می گوید چرا من را آتش می زنی ؟‍ حضرت می فرمایند: ای ملعون! آیا تو نبودی که بر صورت مادرم سیلی زدی و پهلوی مادرم را شکستی و آن ملعون همه این ها را انکار می کند و حضرت نامه ای را بیرون می آورند و می گویند: ای ولد الزنا! این نامه را چه کسی به معاویه نوشت , و همه قضایای در و دیوار 23 را در نامه برای اوشرح داد .
و ما شیعیان اگر در قلوبمان آن دو ملعون را آتش نزنیم هرگز نباید منتظر ظهور مهدی فاطمه باشیم و تنها جایی که بچه شیعه ساکت نمی نشیند جایی است که با حرمت خون فاطمه بازی شود
 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:41  توسط sara | 
2 نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:21  توسط sara | 
ویژه نامه در سوگ حضرت زهرا

 

         ويژگيها و فضائل فاطمي

آفرينش زهرا سلام الله عليها قبل از خلقت ديگران، همانند پدر و همسر و فرزندانش،

آن انوار مقدّسي كه پيش از آفرينش كلّيه عوالم علوي و سفلي، و خلقت بشر،

در پيشگاه عرش عظمت حق تبارك و تعالي، در حال تسبيح و تقديس و تهليل و

تكبير خداي يكتا بوده، و در عبادت استاد و آموزگار جبرئيل و ساير فرشتگان بوده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    مصائب فاطمي

فراق پدر

وا اَبَتاه! واصَفّياه! وامُحَمَّداه! وا اَبَالْقاسِماه! وارَبيعَ اْلاَرامل و الْيتامي ...
... رَفَعْتَ قُوَتّي وَخانَنَي جَلدي وَشَمَتْ بي عَدُّوي وَ الْكَمَدُقاتِلي. يا اَبَتاه!

بَقيتُ والله وَحيدة و حيرانة فَريدة فَقَدِ انْخَمَد صَوتْي!

وَانْقَطَعَ ظَهْري وَ تَنَغَّصَ عَيْشي وَتَكَدَّرَ دَهْري ...
پدر جان! قبله و محراب پس از تو چه خواهد شد؟
بابا! چه كسي به داد دختر عزيز مرده‌ات خواهد رسيد؟ پدر جان!

توانم رفته است، شكيبايي‌ام تمام شده است.
دشمن شاد شده‌ام پدر! دشمن به شماتتم ايستاده است.
و رنج و اندوهي كشنده، كمر به قتلم بسته است.
پدرجان! يكه و تنها مانده‌ام و در كار خود حيران و سرگردان.
پدر جان! صدايم ته افتاده است و پشتم شكسته است و زندگي‌ام

درهم ريخته است و روزگارم سياه شده است.
پدر جان! پس از تو در اين وحشت فراگير، مونسي نمي‌يابم.
كسي نيست كه گريه‌ام را آرام كند و ياور اين ضعف و درماندگي‌ام شود.
پدرجان! پس از تو قرآن محكم و مهبط جبرئيل و مكان ميكائيل غريب شد.
پدرجان! پس از تو زمانه ميل به ادبار يافت، دنيا دگرگون شد و درهاي پشت

سرم قفل خورد.
پدرجان! بعد از تو دنيا نفرت برانگير است و تا نفسم قطع نشود، گريه‌ام بر تو

قطع نمي‌شود.
پدرجان! نه شوق مرا نسبت به تو پاياني است و نه در فراق تو حزنم را انجامي.
پدرجان! گذشت زمان و حائل خاك، اندوهم را كم و كهنه نمي‌كند، هر لحظه زخم فراق

 تو تازه است و غم دوري تو نو، به خدا كه قلب من عاشقي سرسخت است.
اين غم غمي است كه هر روز زيادتر مي‌شود و هيچگاه از ميان نمي‌رود.
اين فاجعه هميشه بر من گران است و اين گريه هميشه تازه است و آسايش براي

 هميشه رخت بربسته است. آن دلي كه بتواند در عزا و مصيبت تو صبور باشد،

 به حق دلي پرطاقت است.
پدر جان! با رفتن تو، نور از دنيا رفته است و گلهاي دنيا پژمرده شده‌اند.
پدرجان! اندوه فراق تو تا قيامت خوراك من است.
پدر جان! تو كه رفتي انگار حلم و اغماض هم از وجود من دور شد.
پدرجان! يتيمان و بيوه زنان پس از تو كه را دارند؟
پدرجان! اين امت پس از تو تا قيامت به كه دلخوش باشد؟
پدر جان! بعد از تو ما درمانده شديم.
پدرجان! بعد از تو مردم از ما روي برگرداندند.
پدرجان! ما بواسطة تو محترم بوديم در ميان مردم و نه اينچنين خوار و درمانده.
پدرجان! چه اشكي است كه در فراق تو ريخته نمي‌شود؟
و چه حزني است كه پس از تو استمرار نمي‌يابد؟
پدرجان! بعد از تو كدام مژه با خواب آشنا مي‌شود.
تو بهار دين بودي و نور انبياء.
در شگفتم كه چرا كوهها در غم تو از هم نمي‌پاشند و درياها در خويش فرو نمي‌روند.

 و زمين به لرزه در نمي‌آيد.
پدرجان! من اينك آماج تيرهاي سنگين مصيبت شده‌ام.
مصيبتي كه كم نبود، كوچك نبود، ساده نبود، تحمل كردني نبود. مصبت طاقت‌سوزي

 كه آمد و آمد و در خانه مرا كوبيد.
پدر جان! مصيبتي كه اشك فرشتگان خدا را درآورد.
و افلاك را از حركت بازداشت.
پدر جان! پس از تو منبرت را وحشت فرا گرفته است.
و محرابت از مناجات تهي شده است.
اما قبر تو خوشحال است كه چون توئي را در خويش جا داده است.
و بهشت در پوست خود نمي‌گنجد كه هميشه مشتاق تو و دعاي تو و نماز تو بوده است.
پدر جان! هرجا كه نور حضور تو دامن گسترده بود، اكنون غرق در تاريكي است.
پدر جان! اين مصيبت، مصيبتي است كه فقط با رسيدن به تو التيام مي‌يابد.
پدر جان! آن علي، آن ابوالحسني كه محل اعتماد و اطمينان تو بود، پدر حسن و

 حسين تو بود، برادر تو بود، نزديكترين ياور و بهترين دوست تو بود،

همان كه در كوچكي در دامنت پرورده بودي و در بزرگي برادرش خوانده بودي،
همان كه شيرين‌ترين همدل و همدم و همراه تو بود،
همان كه اولين مؤمن، مهاجر و بهترين ياور تو بود،
او اكنون سخت تنها شده است و در مصيبت جانكاه عزيز از دست رفته‌اش

 بي‌تاب است.
آري پدر جان! مصيبت، مصيبت از دست دادن عزيز، ما را احاطه كرده است،

اشك و آه، قاتل ما شده است و اندوه، گريبانمان را سخت چسبيده است.
 

    معرفت فاطمي

کوثر (1)

مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم

 حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام

خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و

نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است

اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی

 می باشد .

کوثر، الخیر الکثیر

کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.
در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا

عوضا عن ابنه ابراهیم
کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از

دنیا رفت عطا کرد .
در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر

من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .
کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .
معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است :

 الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین

و بالذریه الطیبه .
در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .
در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر

 الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه 2

کوثر یعنی خیر کثیر و حوض نبی .
در تفسیر المیزان ( ج 20 ص 521 ) آمده است : الکوثر بر وزن فوعل , الشیی

 الذی من شانه الکثره و الخیر الکثیر .
علامه طباطبا یی در ذیل معانی لفظ کوثر در جایی دیگر می فرماید : هو الخیر

 الکثیر و نهر فی الجنه و حوض النبی و اولاده و اصحابه و اشیاعه الی یوم القیامه

 و علماء امته و النبوه و تفسیر القرآن و الاسلام و التوحید و العلم و الحکمه و

المقام المحمود و نور قلبه ... که می گوید 26 معنا در مورد کوثر بیان شده است.
در جایی دیگر هم آورده است : الکوثر ولد فاطمه و ذریته .
همچنین در تفسیر مجمع البیان ( ج10 ص 702 ) می خوانیم : الکوثر بر

 وزن فوعل الخیر الکثیر .

کوثر ، خیر مطلق
در اصول فقه ، قانونی است به نام عموم و خصوص , یعنی یک عبارت یا لفظی

 جمیع عبارات و الفاظ دیگر را در بر می گیرد و آن می شود عام و بقیه عبارات

می شود خاص و رابطه آن دو عبارات می شود رابطه عموم به خصوص .
حال یکی از این الفاظی که برای معنی کوثر به کار بردیم عام است و بقیه الفاظ را

از نظر معنایی در بر می گیرد و آن لفظ خیر کثیر است که همه تفاسیر نام برده شده

 این لفظ را در معنای کوثر به کار برده اند .
یعنی کوثر به معنای خیر مطلق است و الف و لام , الخیر الف و لام شمول است

که همه خیرات را در بر می گیرد و الکوثر با الف و لام یعنی الخیر الکثیر که بر

 وزن فوعل است , خیری که مطلق است و همه خیرات را در بر می گیرد .
پس در اولین معنای کوثر به دو واژه رسیدیم یک خیر و یکی کثیر .

کوثر، سرچشمه ولايت
کوثر یک معنایش حوض کوثر است و و ماء معین ولایت است و آن عذب فراتی

 است که در عالم الست در وجودمان ریخته شده است و معنای دیگر آن مشکات

 فاطمی است که انوار السموات و الارض از مشکات فاطمی ساطع شده است و

 معنای دیگر ام الایمه و الابرار است و معنای دیگر کوثر نهر ولایت است یعنی

سر چشمه ولایت, که انشاء الله در مباحث کوثر به این معانی می پردازیم .
ریشه یابی خیر و روح کوثر
کوثر عدد ابجدش 726 است و در روح کوثر و اولین بسط آن به 816 می رسیم

 که اگر 816 را قبض دهیم 810 می شود که عدد ابجد خیر است , پس روح کوثر

 خیر است که با یک بسط و یک قبض از ابجد کوثر که 726 است به ابجد خیر که

 810 است می رسیم .

« خیر البریه » چه کسانی هستند؟
در سوره مبارکه بینه آیه 7 داریم : اولیک هم خیر البریه 3 ؛ آنان بهترین بندگانند.
در تفسیر درُالمنثور سیوطی که یکی از متعصبین سنی ها است در وصف بهشتیان

آمده که آنها خیر البریه هستند .
نقل می کنند پیامبر اکرم با امیر المومنین در مسجد نشسته بودند یکی از مسلمانان

 بلند شد و آیه اولیک هم خیر البریه را خواند , پیامبر اکرم اشاره به مولا کردند و

 فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه .
که گفتیم معنای خیر خانم صدیقه کبری است که از کوثر زاییده شده است .
در سوره مبارکه آل عمران آیه 110 آمده است : کنتم خیر امه اخرجت للناس
شما بهترین امتی هستید که خارج شدید , باز هم لفظ خیر پشت امت است و

 شنا سنامه امت خیر است .

مهدی مادری است
همچنین در سوره مبارکه هود آیه 86 می خوانیم : بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین 5
اسم خاص ارباب عالم امکان حضرت حجه ابن الحسن المهدی در قرآن بقیه الله

است و شناسنامه او خیر لکم است و این است که در عالم عشق می گویند مهدی

 مادری است که این مطلب یکی از تفاسیر این آیه است .

ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است
فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر

 می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش

 تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است ,

 ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما

 ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .

نحن اصل کل خیر
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه

 و منتهاه . 6
اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر

آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید .

نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و عدونا اصل کل شر و

من فروعهم کل قبیح و فاحشه . 7
هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف

 می شود و از فروع ما همه نیکیها سرچشمه میگیرند و ... و اصل هر شری دشمنان

 ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است.

معرفت فاطمي نامحدود است
لذت بهشتی، معرفت فاطمه
کسی در این عالم به معرفت فاطمه نمی تواند برسد و ما هرگز در این عالم به کنه

معرفت فاطمه نخواهیم رسید و به اصل حقیقت او دست نمی یابیم و لذت بهشتی این

 است که حجب معرفت فاطمه در دنیا برداشته می شود و در بهشت بدون حجب

 می توانیم فاطمه را بشناسیم و معرفت فاطمه در بهشت هم نا محدود است و در

بهشت هم کل یوم هو فی شان است . 8

نورانیت بهشت، لبخند علی و فاطمه
مرحوم علامه میر جهانی رحمه الله علیه در کتاب جنه العاصمه خود_ که از نسخ

خطی می باشد ومعمولا از احادیث سّر نقل می کنند _روایت می کند:
بینما اهل الجنه فی نعیمهم اذ سطع لهم نور فظنوه شمسا فقالوا ربنا یقول لایرون

 فیها شمسا ولا زمهریرا و یقول رضوان هذه فاطمه و علی ضحکا فاشرقت

الجنان من نور ضحکهما . 9
زمانی که بهشتیان در بهشتهاشان متنعمند ناگاه نوری ساطع می شود که گمان

می کنند آفتاب است پس می گویند پروردگار ما گفت در بهشت آفتاب را نمی بینید

رضوان خازن بهشت گفت , فاطمه و علی خندیدند و بهشتها از نور خنده آنها روشن شد .

از خودشناسی تا معرفت فاطمی چندان راه نیست!
فاطمه کیست ؟ آیا ما خودمان را شناخته ایم که فاطمه را بشناسیم. ما اگر

 خودمان را بشناسیم خدایمان را شناخته ایم , من عرف نفسه فقد عرف

ربه 10 و در وجود خودمان اثر خدا می بینیم , و نفخت فیه من روحی 11 ،

 در وجود خودت اثر خدا می بینی.

دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی
حضرت مولا می فرمایند:
و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر 12
هم درد در وجودت هویداست و هم درمان نزد خودت می باشد.
آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه مثلی است برای وجود ما انسانها و هر

 نبی و وصی که در طول تاریخ آمد مخاطب کلامش ما انسانها بوده ایم , وجود

ما از عوالم مختلف جسم ،روح، نفس و سر و ... تشکیل شده است .

آیا خود را شناخته ایم؟
چرا فضایل خانم را نمی توانیم حمل کنیم ؟
زیرا خودمان را نشناخته ایم و اگر فاطمه را شناختیم خودمان را شناخته ایم

و اگر خودمان را شناختیم فاطمه را شناخته ایم و این همان ایمان و عمل صالح

است که با هم رابطه مستقیم دارد .

فاطمه، تفاحه الفردوس
بعد از بعثت پیامبر، بزرگترین اتفاقی که در حیات جسمانی پیامبر رخ داد

معراج14 پیامبر بود زمانی که پیامبر به معراج رفت بر اریکه ای تکیه زده

بود که برای او تحفه ای از بهشت آوردند که آن تحفه سیب بود و چنان رایحه ای

 داشت که وجود نازنین پیامبر را به تعجب وا داشت و بر تمامی روایح بهشتی غلبه

 کرده بود به او گفتند این سیب نطفه فاطمه است و پیامبر نیمی از آن سیب را

همانجا تناول کرد .

یا محمد ! چهل روز روزه دار باش تا ...
به پیامبری که نور آسمانها و زمین است و از یکی از انوارش عرش آفریده

 15 از جانب ذات اقدس الهی امر شد باید چهل شب بیدار و به عبادت مشغول

 باشی و از خدیجه فاصله بگیری و چهل روز روزه دار باشی تا نطفه فاطمه

 را در وجودت قرار دهم و بعد از چهل شب به محض اینکه اذان مغرب شد و

خورشید غروب کرد جبرییل بر پیامبر نازل شد که ای محمد اول وقت نماز نخوان

و نطفه فاطمه را منعقد کن , این مراحل همه و همه مقدمات است تا جسمانیت فاطمه

 به وجود آید.
مرج البحرین یلتقیان 16 , و در این جا زهره و مشتری قرین هم شدند نطفه

 فاطمه منعقد شد؛ فاطمه ای که:
« انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه »

فاطمه در قالب بشر است.
فاطمه حوریه ای است در قالب جسم انسی , فاطمه انسان نیست او در قالب

انسانیت ظهور کرده است .
ناتوانی ما در بیان معرفت فاطمه آغاز معرفت اوست.
اینکه در مورد فاطمه هیچ نتوانیم بگوییم اول معرفت او است او حوراء انسیه است.

فاطمه ، بهشت محمد
بعد پیامبر به آن ملعونه دختر اولی ملعون می فرمایند : فکلما اشتقت الی رایحه

الجنه شممت رایحه ابنتی فاطمه 18, هرگاه مشتاق بهشت می شوم فاطمه ام را

 می بویم از او بوی بهشت به مشامم می رسد .
بهشت محمد که از یکی از انوار او عرش خلق شده است نه بهشت ما خاکیان ,

 بهشت محمد که نور آسمانها و زمین است فاطمه است .

تا كي مي خواهيم بگوييم...
فاطمه خانمی است که خوب همسر داری می کرد و فاطمه خانمی است که خوب

فرزند داری می کرد و خوب خانه داری می کرد ؟! همین حالا هم خیلی از خانمهای

 ما این اوصاف را دارند .

...هرکسی نمی تواند حمل کند
همانگونه که مظاهر فحشا فساد زیاد شده است در میکده هم باز شده است و

معارف اهل بیت همم راحت گفته می شود و هر کسی معارف عشقی را نمی تواند

هضم کند زیرا این معارف سنگین است و حمل ولایت مشکل است . إن ا مرنا صعب

مستصعب 19 .فاطمه ام الایمه و الابرار است .إنها لیست کنساء الادمیین.

اسرار ماههای حرام
إنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ

 الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم‏ 20
تعداد ماههای سال دوازده است و از میان دوازده ماه سال چهار ماه حرام

 داریم , روایت داریم دوازده ماه یعنی دوازده امام و چهار ماه حرام منظور چهار

 علی است که در میان دوازده امام چهار امام نامشان علی می باشد , 21

علی اول , علی ابن الحسین و علی ابن موسی الرضا و علی ابن محمد الهادی .
میان دوازده امام چهار امام هم شاخص فاطمی دارند که سّر آن در معنای کوثر

است تنها حرفی که در نام کوثر نقاط درآن به ظهور رسیده است حرف “ث” است

 که چهار امام از دوازده امام حرف ث در نامشان متجلی شده است , امام ثانی ,

 امام حسن مجتبی امام ثالث , امام حسین که دو حرف ث در نامش ظاهر شده هم

اول و هم آخر که می شود میکده حسین امام ثامن , علی ابن موسی الرضا و

امام ثانی عشر , که در این جا بقیه الله خیر لکم معنا می یابد که مهدی مادری

 است و شاخصه فاطمی دارد .
ساغر هشتم چو گرفتم به دست از می توحید شدم مست مست

اشتراک حضرت علی بن موسی الرضا و حضرت صدیقه:
ما همه طفیلی وجود اربابمان علی ابن موسی الرضا هستیم و خاک پای کبوترهای

در خانه اش می باشیم , حضرت علی ابن موسی الرضا با خانممان چند اشتراک دارند که :
پیامبر در مورد علی ابن موسی الرضا فرمودند : ستدفن بضعه منی بخراسان .
و در مورد حضرت خانم هم فرمودند : فاطمه بضعه منی .

سلطان آل رسول
در میان اهل بیت حضرت علی ابن موسی الرضا یک خصلتی دارد وآن این است

 که چهارامامی که شاخصه علوی دارند و چهار امامی که شاخصه فاطمی

 دارند در امام رضا مشترک است او هم حرف ث کوثر فاطمی را دارد و هم نامش

علی است برای همین در میان اهل بیت او فقط سلطان است , السلطان ابا الحسن

 علی ابن موسی الرضا , ظهور فاطمه و علی در امام رضا است .

قله قاف ولایت
عدد ابجد سلطان 181 است که برابر است با عدد ابجد قاف که 181 است

یعنی قله قاف ولایت علی ابن موسی الرضا است . 24
برای همین است که می گویند اگر امام رضا را قبول داشته باشیم همه اهل بیت

را قبول داریم و می گویند زیارت امام رضا افضل زیارات است حتی از زیارت

حضرت ابا عبد الله هم افضل است . 25

شمس عصمت و شمس الشموس
اشتراک دیگر خانم صدیقه کبری با علی ابن موسی الرضا این است که امیر

عالم در خطبه طارق 26 فرمودند : فهم الکواکب العلویه و الانوار العلویه

المشرقه من شمس العصمه الفاطمیه
ایمه دوازده گانه انوار حیدری و علوی هستند و منبعشان شمس عصمت

 فاطمی است و مرکز مشکاتشان فاطمه است .
و در اوصاف علی ابن موسی الرضا می گوییم : السلام علیک یا شمس الشموس

و انیس النفوس یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی 27 حضرت

خانم شمس عصمت است که انوار علوی از آن ساطع می شود وعلی ابن

موسی الرضا شمس الشموس است .

طوس، طور سینا
طور سینا می شود طوس که هر کس می خواهد موسایی شود باید به طوس برود

 تا نور خدا را ببیند .

الگوي مهدي فاطمه است

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین
حضرت بقیه الله امام ثانی عشر است و آخرین امامی است که در آ ن تجلی

فاطمه صورت گرفته است .
نقل است که حضرت بقیه الله در توقیعشان فرمودند : و فی ابنه رسول الله لی

اسوه حسنه 28
و در قرآن آمده است : لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه 29
الگوی همه عالم محمد است و الگوی مهدی, فاطمه است و می فرماید در دختر

 ( فی ابنه رسول الله ) رسول خدا برای من اسوه ای نیکو است .

فاطمه حجت خدا بر اهل بیت

همان گونه که حضرت عسگری فرمودند : نحن حجه الله علی العباد و امنا فاطمه

 حجه الله علینا , ما حجت خدا بر مردمیم و فاطمه حجت خدا بر ما اهل بیت است .

 فاطمه لیست کنساء الادمیین.

خیر العمل بر فاطمه
ملعون ولد الزنای ثانی در یکی از بدعت های خود حی علی خیر العمل را از

اذان برداشت و به جای آن گذاشت , الصلاه خیر من النوم , و به این علت حی

علی خیر العمل را برداشت که در کتاب معانی الاخبار و علل الشرایع در تفسیر آن

آمده : اتدری ما تفسیر حی علی خیر العمل ؟ دعاک الی بر فاطمه و ولدها 30 ,

 بهترین عمل محبت به فاطمه و فرزندان او است .
حی علی خیر العمل مقدمه نماز است یعنی به امید برّ فاطمه 31 وارد نماز یعنی

معراج می شویم , یعنی با برّ فاطمه به معراج می رویم .

فاطمه کجا در نماز آمده است ؟
حضرت مولا در خطبه نورانیت 32 فرمودند : اولنا محمد (محمد بن عبدالله )

اوسطنا محمد ( محمد بن علی ) آخرنا محمد (محمد بن الحسن المهدی) و کلنا محمد .

اللهم صل علی محمد و آل محمد یعنی چه ؟
در اللهم صل علی محمد همه اهل بیت گفته می شوند زیرا خودشان فرمودند کلنا

محمد . و آل محمد کوثر فاطمه هستند و هر کس از کوثر فاطمه زاییده شده باشد

و محب فاطمه است شامل صلوات نماز ما می شود و این بطن صلوات است نه ظاهر آن .

مناع للخیر کیست ؟
در قرآن دو جا لفظ منّاع للخیر آمده است یکی سوره قلم و یکی سوره قاف ,

یعنی منع کننده خیر که بر وزن فعّال است یعنی شر مطلق در عالم الست

معرفی شده است و قضایای در و دیوار و کوچه همه و همه ظهور آن اتفاقات الست است .

افضل از روضه عبودیتی نیست.
بزرگترین معنای عبودیت در روضه محقق می شود زیرا سر عبودیت در

ولایت است و ظهور ولایت در مصایب فاطمه و حسین است که میدان ولایت است ،

 جایی است که ولایت عرضه شد و اولین قربانی ولایت فاطمه بود .

ملاک سنجش عمل، ولایت است.
نزد علامه امینی رحمه الله علیه آمدند و به او گفتند شما با این کتابی که نوشته اید

حسابرسی اعمالتان بسیار راحت است و دیگر مشکلی ندارید علامه امینی گفت این

حرفها چیست که می زنید؛ در روز قیامت هر کسی کاری که در راه ولایت کرده

است باید عرضه کند؛ وقتی فاطمه اولین شهید ولایت است و وقتی در میدان می گوید

برای ولایت سینه ام را دادم، صورتم را دادم و محسنم را دادم من دیگر حرفی برای

گفتن ندارم .
آنگاه که خانم وارد صحرای محشر می شود و جاءَ رَبّک وَ المَلِک صَفاً صَفا 33

ندا می آید غضّوا ابصارکم34 , ای نامحرمان چشمانتان را فرو خوابانید ناموس

الهی وارد صحرای محشر می شود .

در راه ولایت خاک شو تا ...
اگر در راه ولایت خاک شدی و هیچ بودن خودت را فهمیدی آنگاه علی برایت

ابوتراب می شود . علامه طباطبایی (ره) می فرماید :
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا بود
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کشش لیلا بود

محسن فاطمه کیست؟
فاطمه در حسن و حسین و محسن منتشر شد , محسن کیست , قبر محسن کجاست؟

مناع للخیر که بود ؟ خدا گفت حالا که ای فاطمه جانم محسنت را کشتند تا روز

 قیامت هر کدام از فرزندانت که بیایند نامشان را محسن می گذارم , محسن یعنی

 کسی که مادرش فاطمه است و در کوثر فاطمی است .محسن قبر ندارد همان طور

که فاطمه قبرش معلوم نیست.

مناع للخیر، دومی ملعون است.
جلد های 29 , 30 , 31 بحار الانوار جلدهای مطاعن بحار است که در مورد

اولی و دومی و سومی ملعون می باشد و در زمان علامه مجلسی این مجلدات

 به صورت پنهانی چاپ می شد ولی الان به برکت انقلاب این سه جلد در حد

عموم تکثیر شده است .
در جلد 30 بحار الانوار آمده است : المناع الثانی ...هو معتد مریب 35
در سوره مبارکه قلم آیه 12 می خوانیم : وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ (10)هَمَّازٍ

مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ (11)مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ (12)عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ (13)
در اوصاف دومی ملعون است که او قسم خورنده پست است و عیب جوی

 خبر چین است و طغیانگر گناهکار است و کافر ولد الزنا است .

فاطمه ودیعه الهی
و حال در قضایای در و دیوار ظهور خیر مطلق در مقابل شر مطلق است و این

 دو با هم روبرو شدند. همان خیری که ان فاطمه لیست کنساء الآدمیین .إنها حوراء

إنسیه. وقتی برای حمل جسم فاطمه، پیامبر باید چهل روز روزه بگیرد،

 پس لطافت را ببین. زمانیکه رحلت پیغمبرنزدیک شد ...دست فاطمه اش

را گرفت و به مدت طولانی به سینه اش چسباند و... سپس دست علی را گرفت

 و دست فاطمه اش دردست او قرار داد و فرمود : هذه ودیعه الله و ودیعه

رسوله 37 . علی جان این امانت مرا نگهدار... .
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلام فاطمي

 

 قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها) :
نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ،

وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط

خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم، ما

حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهى هستيم.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 16، ص 211. 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:9  توسط sara | 
بانگ صوتی رحلت حضرت فاطمه

   بانک صوتي (يک)

 

دريافت

هلالي

غصه قلب ياس

دريافت

سيب سرخي

فاطمه مادر بي مزارم

دريافت

سيب سرخي

گل حيدر زهرا

دريافت

سيب سرخي

مادر از عالمي تو سري

دريافت

حداديان

سلام بر لاله هاي بقيع

دريافت

حداديان

کاش مي مردن و غمخوار علي مي بودم

دريافت

حداديان

به فصل جواني خميدي اي مادر

دريافت

حاج منصور

ضارب بر اشک حسن مي خنديد

دريافت

حاج منصور

يا فاطمه مدد

دريافت

حاج منصور

يا ابتا يا رسول الله

دريافت

حاج منصور

صورت سوخته

دريافت

حاج منصور

محرم غمهاي من

دريافت

حاج منصور

فاطمه يا فاطمه

دريافت

حاج منصور

اي تازيانه خورده مادر

دريافت

حاج منصور

عصمت کبري

دريافت

حاج منصور

بين ديوار و در

دريافت

حاج منصور

بابا بابا

دريافت

حاج منصور

پرستوي علي

دريافت

حاج منصور

بال زخمي

دريافت

حاج منصور

مادر بيمارم

دريافت

حاج منصور

فاطمه ام

دريافت

حاج منصور

يا فاطمه

دريافت

حاج منصور

ام ابيها

دريافت

حاج منصور

بقيع

دريافت

حاج منصور

مادر ، مادر

دريافت

حاج منصور

نيمه شب

دريافت

حاج منصور

زهراي من

 

 

بهشت بي نشان (1) و (2)
کاری از موسسه رسائل

دريافت

 موسسه رسائل

بهشت بی نشان

دريافت

 موسسه رسائل

گريه نکن ای نور دو عینم ...

دريافت

 موسسه رسائل

بیا بریم مدینه

دريافت

 موسسه رسائل

کشتند زهرا (س)  را،  ام ابیها را ...

دريافت

 موسسه رسائل

ای مشک از خون گشته تر

دريافت

 موسسه رسائل

فاطمه (س) یا فاطمه (س)

دريافت

 موسسه رسائل

گل مادر

دريافت

 موسسه رسائل

گل زار و خسته ی من

دريافت

 موسسه رسائل

خداحافظ گل یاس

دريافت

 موسسه رسائل

مهتاب خفته ام مادر

دريافت

 موسسه رسائل

ناگفته ی علی (ع)

دريافت

 موسسه رسائل

یاس خوشبوی نبی (ص)

دريافت

 موسسه رسائل

غریب مدینه

دريافت

 موسسه رسائل

غسل شبانه

دريافت

 موسسه رسائل

همدم دلتنگی من

دريافت

 موسسه رسائل

حیدر به سوگ گل نشسته

دريافت

 موسسه رسائل

بابا بابا

دريافت

 موسسه رسائل

بابا بابا

 

 

 

   بانک صوتي (دو)

 

1. حاج منصور ارضی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 هستی من رفته از دست 448 0:06:08
2 رکن بودن من، رفتی سفر دل خسته 494 0:06:46
3 نقش پیشانی ما یا فاطمه ست 615 0:05:14
4 سوز مظلوم از درون چون ساز شد 498 0:04:14

 

2. ملا باسم

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ریحانه المصطفی 851 0:07:15
2 هذه مفاوز کربله 541 0:04:36

 

3. ابوالفضل بختیاری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 خاتون دو عالم، دختر نبی خاتم، اشفعی لنا  یازهرا 499 0:04:15

 

4. سید مجید بنی فاطمه

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 مادر مادر مادر 315 0:04:19
2 بر گرد بستر تو، همچون پروانه ای ببین 268 0:03:40

 

5. حاج سعید حدادیان

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 گل های نیلوفری رو سبد سبد بیارید 275 0:03:46
2 دادی به دست دخترت با آه و زاری 236 0:03:13
3 آنکه با قد خم شده توحید به پا کرد منم 98 0:01:19

 

6. حاج حسن خلج

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 آرزو داشتم دُردونه من، گریه می کردی 451 0:06:11

 

7. حسین سیب سرخی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 شکسته بال و پری زآشیانه می بردند 329 0:04:29
2 فاطمه جان    فاطمه جان 359 0:04:54
3 زدستم می رود یارم   گره اُفتاده بر کارم 473 0:06:28
4 یک کوه رنج و ماتم، باشد مرا به سینه 502 0:06:48

 

8. حاج محمد رضا طاهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بأی ذنب قتلت 501 0:06:52
2 سبد سبد بیارید، گل های نیلوفری رو 483 0:03:40
3 خداحافظ خداحافظ    یاحیدر 415 0:05:41
4 مست رفتار تو هستم، علی مظلوم 391 0:05:21
5 ای شمع خانه، می زنی سو سو 248 0:03:23

 

9. حمید علیمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 چادر خاک آلود تو، بغض منو وا می کنه 138 0:00:56
2 روزگارای قدیم تو مدینه یه خونه بود 349 0:04:46
3 آه و واویلا 226 0:03:05
4 بر تن هر خسته جانی، تیر عشق عارفانی 327 0:04:28
5 مولاتنا یا فاطمه 369 0:05:03
6 دیده بگشا مادرم   بین دو چشمان ترم 248 0:03:23

 

10. احد قدمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بانوی خسته   ای دل شکسته   اُمُّ الائمه   یافاطمه 613 0:04:38

 

11. حاج محمود کریمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 غم زمانه خورم یا فراق یار کشم 182 0:01:28
2 ای به دردم چشم بیمارت طبیب 861 0:07:20
3 چشمات که بسته می شه، می لرزه تن زینب 825 0:07:01
4 تو خوابم باغ بزرگی می دیدم 647 0:05:30
5 چهره ها با اشک زیبا می شود 319 0:05:25
6 نماز عشق را خواندم به پشت درب این خانه 181 0:03:03
7 تا نفس دارم می گم، علی ولی الله 474 0:06:29
8 گر نگاهی به ما کند زهرا    دردها را دوا کند زهرا 97 0:01:19
9 از آسمون دو چشمم، ابر گریه می باره 251 0:03:26
10 امان ای دل  ای دل 293 0:04:01
11 صحن بقیع خلوتت، بیت الحرام انبیاء 362 0:04:58
12 ابکنی یا ابا الحسن 477 0:06:32
13 تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من 731 0:05:33
14 ای تربت گم گشته ام    زهرا یا زهرا 398 0:05:27

 

11. سید مهدی میرداماد

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 یار جوان من مرو، ای قد کمان مرو 121 0:01:39
2 دیده پر رنجم کرده ای   شکوه زمردم کرده ای 95 0:01:17
3 طایر نیمه جان من، تو بهتر از جان منی 231 0:03:09

 

11. حاج احمد واعظی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای هم آشیانم، عزیزم، چرا زلانه می روی 426 0:05:50

 

11. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 مادر، دردت به جونم 748 0:05:41
2 مادر ما، مادر تمومه عالمه 535 0:04:33
3 فاطمه اشکم شد از دیده روانه 743 0:05:04
4 بانوی خانه ام، از خانه می روی 476 0:03:14
5 یادم می آد اون قدیما با بچه های کوچمون 342 0:04:41
6 آنکه باشد قلب او مانند آئینه، در پی تابوت مادر ... 281 0:02:21
7 بمان کنار حیدر   شنو فغان من را 368 0:03:06
8 این روزا مادر خَسته ام دیگه بی جوش و خروشه 496 0:04:11
9 آهای مردم دنیا    غم عالم همینه 279 0:02:20
10 بر سر شانه رود تابوت آلاله 424 0:03:34

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:0  توسط sara | 
تنهایست

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:40  توسط sara | 

 کلیپ ماهسون امیدوارم که خوشتون بیاد

http://204.15.8.180/flashf/mahson.html

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:35  توسط sara | 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:2  توسط sara | 
سوختم
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:57  توسط sara | 
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را ميبويند
مبادا که گفته باشی دوستت ميدارم
دلت را ميبويند
روزگار غريبيست نازنين
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما

اتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان میدارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبیست نازنین
ان که بر در میکوبد شبا هنگام
به کشتن چراغ امده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
انک قصابانند بر گذر گاه ها مستقر
با کوله و ساطوری خون الود
روزگار غریبیست نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریبیست نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را در خانه به سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد...

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 9:59  توسط sara | 
می خوام بمیرم

می خواهم بمیرم ،

نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم

می خواهم بمیرم ،

نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من

نتابد و از دیدن ماه وستارگان کور باشم

می خواهم به مرگی کاملأ غیرعادی بمیرم

مرگی شبیه بخار شدن آب

روییدن دانه

غروب خورشید

ابری شدن آسمان

می خواهم نیست شوم تا در دنیایی دیگر ظاهر شوم :

دنیایی که مزه ی آن را کاملأ نچشیدم

دنیایی که در آن همه چیز عادی باشد

جز وحشت از نیستی

جز درماندگی

جز تنهایی ......

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 0:58  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us