![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
تو که منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم؟
|
|
تو که منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم؟ آخه چه جور دلت اومد آخه چه جور دلت اومد............
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:18 توسط sara |
|
|
زیباترین قلب
|
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟ مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:?تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟ پيرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه د ر قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:34 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:35 توسط sara |
|
|
غم
|
|
ولی تا هستم عاشقت می مونم
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:53 توسط sara |
|
|
درد دل با خدا
|
|
گفت الها ، ملكا ، داورا
پادشها ، ذولكرما ، ياورا در رهت اي شاهد زيباي من شمع صفت سوخت سرو پاي من جز تو جهان را عدم انگاشتم غير تو چشم از همه برداشتم رفت سرم بر سر پيمان تو محو توام واله وحيران تو گر ارني گوي به به طور آمدم خواستيم تا به حضور آمدم بالله اگر تشنه ام آبم توئي بحر من و موج و حبابم توئي عشق تو شد عقل من و هوش من گشته همه خلق فراموش من عشق تو گنجي است به ويرانه ام غير تو كس نيست به كاشانه ام تشنه درياي شهود آمدم برلب درياي وجود آمدم اي دل و دلدار و دلاراي من اي به رخت چشم تماشاي من نقش همه جلوه نقاش شد سر هوالله به من فاش شد آينه بشكست و رخ يار ماند اي عجب اين دل شد و دلدار ماند خانه آن يار شد اين دار من نيست در اين دار بجز يار من . |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 9:13 توسط sara |
|
|
به مناسبت میلاد حضرت زینب (ع)
|
|
اختر تابان عرفان
گوهر رخشان ايمان زينب(ع) است اختر تابان عرفان زينب(ع) است قطرهاي کوثر ز آب رحمتش بردباري شرمگين از همتّش کيست زينب محرم بزم حضور روي او تفسيري از «الله نور1» چون به دنيا آمد آن فرخنده زن شد به گيتي نور حق پرتو فکن خانه زاد وحي حق تارخ گشود آبروي آفرينش را فزود زينب آن پرورده دامان عشق نام او سر لوحه ديوان عشق جان او از عشق حق افروخته وز شرار عشق، جانش سوخته عقل گشته مات از ايثار او عشق سرگردان شده در کار او مرد و زن خدمتگزار درگهش توتياي چشم جان، خاک رهش زينب آن دردانه آل رسول دختر والاي زهراي بتول بود از آغاز همگام حسين نقش بر لوح دلش نام حسين بسته پيمان با خدا روز الست تا به راهش بگذرد از هر چه هست صبر را بخشيده معنايي شگرف وصف صبر او برون از حدّ حرف از قيام روز عاشورا حسين کرد دين را زنده در دنيا حسين شد قيام او به عالم بي قرين بود چون زينب در آن نقش آفرين گر نبودي نقش او در اين قيام بود اين نهضت قيامي ناتمام کيست زينب آن که در کرب بل شد خجل از صبر او کرب وبلا2 رنج پيش او سپر انداخته درد و محنت رنگ پيشش باخته روز عاشورا به او چشم اميد دوختند از پيرو برنا هر شهيد جسم فرزندان او بر روي خاک اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک او حسيني بود و پروايي نداشت جز خدا در خاطرش جايي نداشت از برادر لحظهاي غافل نبود هيچ مشکل پيش او مشکل نبود شعلهها از عشق عالم سوز داشت آتشي در جان، جهان افروز داشت در حريم قدس، محرم زينب است معني عشق مجسّم زينب است آفرين بر صبر طاقت سوز او و آن تجلّيهاي جان افروز او داشت بار اين رسالت چون به دوش بيشتر از پيشتر شد سخت کوش با اسيران صبحدم تا شام رفت گاه در کوفه گهي در شام رفت داشت در راه سفر آن پاک جان از سر پاک شهيدان سايبان چون به شهر شام زينب گام زد آتشي از خطبهاش در شام زد غنچه لب چون که زينب باز کرد در فصاحت چون علي(ع) اعجاز کرد از بيان گرم آن شيرين سخن شد چو شب در شام، روز اهرمن جاودان ساز مُحرّم با پيام زينب است آري الي يوم القيام3 يا رب از عشقش دل ما زنده کن همچو خورشيد فلک تابنده کن |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 17:12 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:12 توسط sara |
|
|
فرياد زير آب
|
|
ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا چه دريايی ميان ما خوشا ديدار ما در خواب چه اميدی به اين ساحل خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار مرا يارای بودن نيست تو ياری کن مرا ای يار تو ای خاتون خواب من من تن خسته را درياب مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداری اگر بود از تو روشن بود ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا نه از دور و نه از نزديک تو از خواب آمدی ای عشق خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:3 توسط sara |
|
|
دردمند غربت و هجران
|
|
دردمند غربت و هجران دختر سلطان امكان حضرت معصومه است
سلام بر توارى دختر ولى خدا، سلام بر تو اى خواهر ولى خدا. سلام بر تو اى عمه ولى خدا، اشنايى به تاريخ و زندگانى اهل بيت عصمت و طهارت يكى از لوازم معرفت و محبت به آنان است كه به نص قرآن كريم دوستى خاندان پيامبر(ص ) خود مزد رسالت رسول الله است . |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:9 توسط sara |
|
|
با قلبم تو را صدا می زنم
|
زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم يک نکته: حرکت و جهت آب رودخانه تصویر زمان است. همه وهم و خیال. از بالا که بنگری نه حرکتی است نه رسیدنی. پایین که باشیم قطره ای هستیم در حرکتی در مجرای زمان . قطره پهلویی را که می بینیم چنانچه در کنارمان بماند، چنانچه دستمان را بگیرد، عاشق می شویم و می خواهیم تا انتها تا دریا همراه خود ببریم. اما تخته سنگی که می آید جدا می شویم و هر یک به تنهایی ادامه می دهیم.... |
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:55 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:42 توسط sara |
|
|
عشق
|
![]() عشق را تن پوش جانم مي كني چتري از گل سايه بانم مي كني اي صداي عشق در جان و تنم آن سكوت ساكت و تنها منم من پر از اندوه چشمان توام آشنايي دل پريشان توام آتش عشق تو در جان من است عاشقي معناي ايمان من است كي به آرامي صدايم مي كني از غم دوري رهايم مي كني اي كه در عشق و صداقت نوبري كي مرا با خود از اينجا مي بري عشق |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 9:5 توسط sara |
|
|
... وعشق واژه ایست که خداوند آفرید. خدایا... چگونه عشق ورزیدن را به من بیاموز و خود چگونه زندگی کردن را خواهم آموخت |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:32 توسط sara |
|
|
سکوت
|
|
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم من كه خود افسانه مي پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم اي سكوت اي مادر فرياد ها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو در راهي داشتم چون شراب كهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شكفت تو مرا بردي به شهر ياد ها من نديدم خوشتر از جادوي تو اي سكوت اي مادر فرياد ها گم شدم در اين هياهو گم شدم تو كجايي تا بگيري داد من گر سكوت خويش را مي داشتم زندگي پر بود از فرياد من
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:22 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:14 توسط sara |
|
|
از ره دوستي با هر كه مي كنم جان را فدا هم چو عقرب مي زند نيشم نمي دانم چرا ؟؟؟؟؟ خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته است به اين مي خندم ........ ؟
مرگ یعنی: شعر ؛ نه گل ؛ نه اسمان ؛نه بلبل ؛ نه مرگ یعنی: از این جهان گم و گور دور دور ازتمام هستی دور مرگ یعنی: ننگ ، زشت ، سیاه مرگ یعنی: نه افتاب ، نه ماه مرگ یعنی: نه می ، نه دوست، نه برگ سخن ساده: مرگ یعنی مرگ!! ......
زندگي به من آموخت چگونه دوست داشته باشم ولي به من نياموخت چگونه فراموش کنم!! اگر آدمي زندگي را دوست مي داشت هرگز در آغاز تولد نمي گريست. تقدیم به ذره ذره ی وجودم که زندگی بدون او محاله
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:38 توسط sara |
|
|
هدیه گل
|
|
گلی را با عشق به تو هدیه می دهم! عطرش به تو خواهد گفت: که دوستت دارم و می توانم عطر پنهانت را ببویم. شکوفه اش می باید به تو بگوید: که دوست می دارم تو را و سر زندگی ات را! پژ مردگی اش با ید به تو بگوید: که دوستت می دارم و می خواهم در کنار تو پیر شوم گلی را با عشق به هدیه می دهم،و میگویم:دوستت می دارم! |
|
2 نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:26 توسط sara |
|
|
ای کاش
|
|
اي کاش مي توانستم حرف دلم را بگويم ،اي کاش مي توانستم خورشيد را به تو هديه دهم و ستاره ها را مثل نقل و نبات روي سرت بريزم ،اي کاش تو حرف دلم را مي شنيدي. .......اي كاش تو........! زندگی چون قفسی است قفس دلتنگی پرازتنهایی
وچه عالی میشد لحظه
غفلت آن زندانبان
ودرباز قفس بعد ازآن هم پرواز
که درآن روز عزیز یک دل سیر که نه
تا ابد میخواندم |
|
2 نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:11 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|