![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
سال نو مبارک
|
|
یا مقلب القلوب و البصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
اميدوارم سربلند و سرافراز و سرور و سرور و سلامت و سبز و سعادتمند که بهترين هفت سين سال هست باشید سال ۱۳۸۵ را پیشاپیش به شما دوستانِ عزیزم تبریک می گویم.امیدوارم سالی با شکوه در تاریخِ زندگیتان باشد.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:39 توسط sara |
|
هرکسی به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست من در عجبم دوست چرا می شکند؟!!
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:17 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:1 توسط sara |
|
|
چهارشنبه سوري
|
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:10 توسط sara |
|
|
فروغ جاودانگی
|
|
در این حال مستی صفا کردم تو را ای خدا من صدا کردم |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 14:40 توسط sara |
|
|
اگه اسمم رو می خوندی
|
|
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی ******* لحظههارو با تو بودن |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 14:27 توسط sara |
|
|
خطا کردی؟
|
|
شبی در اوج تنهایی ودر یک انتظار سرد
پریشان وپریشان با دلی پر درد فضای خاطراتم از غروب یک ستاره غرق خون گردید حصار دیدگانم گشت بارانی، غم ودردم فزون گردید ودر آن عزلت جانفرسای تنهایی ودر آبی ترین دریای غمناکی پرستوی خیالم کرد گذر از خاطرات عشق جانسوزت گذر کرد از سیه مویت ،لبانت ،ابروانت ،تیر مژگانت وشد یادآور زیبایی روزی که صید من بودند دل ربایان فراوانی ومن از بین آن گل ها تورا با ساز خوشبختی صدا کردم سرای ناامیدی را به دشتی از غم واندوه رها کردم تو با صد عشوه وصدناز مرا بر دام خود کردی ولی افسوس وصد افسوس که آن عشوه گری گردید داستانی چگونه داستانی ؟داستانی دردناک وبی سرانجامی بلی ،دل را ربودی از کفم رفتی نمی دانم چرا رفتی ؟خطا کردی؟ مرا در بحر تنهایی رها کردی وگر من اشتباه کردم گنه کارم سر پروانه ی دل گر بسوزم من سزاوارم وبعد رفتنت ناگه دف این دل ترک برداشت چرا رفتی ؟مگراین دل نوای دیگری از عشق در سر داشت؟ وشاید دست تقدیر اینست که تنها تا ابد تنهاست زناکامی آغوشت، تمام هستش اش رویاست |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 12:47 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 8:38 توسط sara |
|
|
خدایم
|
|
گفتم تو را نبخشم گفتی که بی گناهم +++++ خدایم خدایم اه ای خدایم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 12:45 توسط sara |
|
|
دلشکن
|
|
به که گویم چه بگویم که چه کرده غم تو به ما هم توبه ما بشکست هم پرده ما بدرید بنمود رخ زیبا گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند از ما امد وره ما بنشست ما گدایان که در خراباتیم باده نوشان ساغره ذاتیم ******** مطمئن باش و برو |
|
2 نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 8:57 توسط sara |
|
|
دوست معمولی و واقعی
|
|
دوست معمولي ، دوست واقعي دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند. |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 10:26 توسط sara |
|
|
انا لله و انا اليه راجعون
|
![]() حرمت حرم
هتک شد هتک حرمت حرمين عسکرين و حمله ددمنشانه به بارگاه ملکوتي امام هادي و امام حسن عسکري عليهما السلام که منجر به تخريب کامل گنبد نوراني و آسماني امام هادي (عليه السلام) گرديد را به محضر دل داغدار بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مقام عظماي ولابت حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله)، مراجع عظام تشيع و همه شيعيان و مسلمانان جهان تسليت عرض مي نمائيم. اينگونه حملات که به تحريک آمريکاي اشغالگر و صهيونيستهاي جنايتکار توسط سلفي هاي نادان صورت مي گيرد بار ديگر عمق دشمني جهانخواران را با مکتب مترقي و نوراني تشيع و ائمه اطهار (سلام الله عليهم اجمعين) روشن ساخت.
براي ادامه روي تصوير زير کليک کنيد
|
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 10:17 توسط sara |
|
|
سفر
|
|
واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم |
|
2 نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 9:49 توسط sara |
|
|
تو فراموش کردی
|
|
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:5 توسط sara |
|
|
تو و من
|
|
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:33 توسط sara |
|
|
به خاطر تو
|
|
چه زیباست به خا طر تو زیستن ******* هر روز در سکوت خیابان دوردست |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 11:30 توسط sara |
|
|
ای خدا
|
|
نیمی از شب میرود اما هنوز میگریزد خواب از چشمان من کودکم افتاده چون یک شاخه گل غرقه در تب بر سر دامان من گونه اش چون مخملی سرخ و لطیف شعله تب را نمایان میکند دستهای گرم او در دست من روح و قلبم را پریشان میکند چشمهای شوخ و براقش کنون رویهم افتاده از بحران تب هر دقیقه همچو سالی میرود وای ازین شب جان من آمد بلب ای خدا یکبار هم از روی لطف ناله غرق غمم را گوش کن ای خدا یکبار هم در کام من جای زهر تلخ غمها نوش کن ای خدا این روزهای دلربا این شفقها . شامها. مهتابها عشقها. امیدها. آشوبها آسمانها. موج و دریا آبها هیچ زیبا نیست در چشمان من ای خدا این جلوه ها از آن تو این تب سوزنده از طفلم بگیر ای خدا دست من و دامان تو گر گنهکارم خدایا این چنین تیشه بر این پیکر کوچک مزن غرقه در خون قلب نومیدم مکن آتش تب را بزن بر جان من یک جهان را ارزش یکپول نیست در قبال خنده زیبای او ای خدا یا جان ما با هم بگیر یا به تب جانم بسوزان جای او |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 11:24 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|