![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
زبانحال امام زمان (عجل الله فرجه الشريف)
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:12 توسط sara |
|
|
شقایق گل همیشه عاشق
|
|
دلم مثل دلت خون ِ شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمی شه اسیر قفل سنگین سکوته لبی که قصه گو بوده همیشه
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 15:56 توسط sara |
|
|
ولنتاین مبارک
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 15:27 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 10:3 توسط sara |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 8:1 توسط sara |
|
|
مرا كه بيمه اشكم به دكترم مبريد
|
|
سلام زهرا جان،خون شده چرا جگرت؟ ******** مرا كه بيمه اشكم به دكترم مبريد |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 14:40 توسط sara |
|
|
مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
|
|
هيچ داني از چه رو گه گاه آيد زلزله *** السلام علي الحسين وعلي علي بن الحسين وعلي اولاد الحسين وعلي اصحاب الحسين ************** مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 14:37 توسط sara |
|
|
تاریخچه ولنتاین
|
|
روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا ابنباتهای فانتزی، کارتهای نقاشی شده، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست… این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند، در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... تعجبی ندارد اگر در قرون وسطی ولنتاین یکی از محبوبترین قدیسه ها بین مردم انگلستان و فرانسه بوده باشد.
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10:48 توسط sara |
|
|
به پيشگاه امام حسين (ع)
|
||
|
||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:25 توسط sara |
|
|
شب هفتم محرم: اي بي وفا آب
|
|
مصيبت شش ماهه اي فداي غنچه لبهايت علي
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:19 توسط sara |
|
|
بگذار تا بگريم
|
|
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:12 توسط sara |
|
|
شب ششم محرم: يوسفِ حسن
|
|
ذكر مصيبت حضرت قاسم بن الحسن (عليه السلام)
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 13:30 توسط sara |
|
|
قربان مظلومیتت یا حسین
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 8:18 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 8:16 توسط sara |
|
|
السلام علیک یا عباس (ع)
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 8:14 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 8:14 توسط sara |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 8:10 توسط sara |
|
|
تنهایی
|
|
در غربت مزار خودم گريه ام گرفت از زخم ريشه دار خودم گريه ام گرفت وقتي كه پرده پرده دلم را نواختم از ناله سه تار خودم گريه ام گرفت پائيز ميخزد و تو لبخند ميزني اما من از بهار خودم گريه ام گرفت يك تكه آفتاب برايم بياوريد از آسمان تار خودم گريه ام گرفت
قفس برای پرنده هاست |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:7 توسط sara |
|
|
حسين جان! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:55 توسط sara |
|
|
با من بگو
|
|
با من بگو تو كيستي؟ مهري بگو ماهي بگو
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 10:40 توسط sara |
|
|
یا ابا عبدا...
|
|
اى يكه تار عرصه صبر و رضا حسين |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 9:40 توسط sara |
|
|
رها
|
|
2 نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:34 توسط sara |
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:1 توسط sara |
|
|
بیا برگردیم
|
|
پرسیدند : هنگام غروب , خورشید چرا زرد رنگ است ؟ ******** رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم ***********
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:31 توسط sara |
|
|
آهنگ جدید افشین
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 8:50 توسط sara |
|
|
داستان شقايق، گلي عاشق
|
|
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 9:28 توسط sara |
|
|
منظومه بلند عشق
|
|
من زخم دلت بودم ، پوياي دلم گشتي مرهم به دلت بستم ، غوغاي دلم گشتي باران دلت بودم ، در كوه تنت پنهان چون چشمه جوشان ، صحراي دلم گشتي آنگه كه زدم پنجه ، برتار دلت اي دوست موسيقي جانبخش ، روياي دلم گشتي از شيشه بنا كردند ، بنيان دل تنگت چون قصر بلورين ، دنياي دلم گشتي چون شمع شدي سوزان ، برجان و دلم تابان تا روشنك بزم ، شب هاي دلم گشتي صورتگر نوپاي ، احوال رخت بودم چون نقش چليپاي ، ديباي دلم گشتي در مجمع دلداران ، مختار و رها بودم چون سلسله مهري ، بر پاي دلم گشتي آزاد و رها بودم ، در بند شدم اينك شادم كه در اين محبس، ياراي دلم گشتي مشتاق دلم بودي ، من باغ دلت گشتم
در كشتي بحر عشق ، سكان دلم گشتي از هر نفست روحي ، از كالبدم خيزد انفاس مسيحاي ، ايمان دلم گشتي اسرار دل و جان چون شعر از نگهت ريزد شيوايي هر شعر ، ديوان دلم گشتي از نرمي و حسن و لطف، چون شاخ گلي بودي تك شاخ گل سرخ ، گلدان دلم گشتي اي شيفته جانان ، ديگر به چه مي تازي اينك كه تو تك تاز ، ميدان دلم گشتي رفتي و سبوي دل ، خالي ز شرابت شد مي باز بر اين تشنه ، باران دلم گشتي زين شرحه چه ها گويم ، اي شرح زبان من آغاز دلم بودي پايان دلم گشتي در تيرگي شامت ، شب تاب دلت بودم
چون ماه سپهر دل ، مهتاب دلم گشتي گفتي كه مرا درياب ، اي تاب و توان دل من تاب دلت گشتم ، بي تاب دلم گشتي من فاتح دژهاي ، دل هاي كسان بودم تو فاتح يكتاي ، ابواب دلم گشتي آنگاه كه پيوستند ، جان من و تو در هم
آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي پايان رهي بوديم ، زين راز شديم آغاز
بر بال دلم بنشين ، پرواز دلم گشتي اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي چون زمزمه اي گشتم ، كارام دلت باشم
آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي گفتي كه به شب ها خواب ، از ديده گريزان شد
من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام گفتي كه توئي راكب ، افسار دلم گشتي از مهر چه مي خواهي ، اي تشنه اين چشمه انکار همی بودم. اقرار دلم گشتی |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:33 توسط sara |
|
|
به کجا چنین شتابان
|
|
شب سردي است ، و من افسرده. ++++++++++ |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:28 توسط sara |
|
|
یا اباالفضل
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:19 توسط sara |
|
|
زندگی
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:35 توسط sara |
|
|
نوش داروئی بعد مرگ سهراب
|
|
میگن ماه پشت ابر نمیمونه و بالاخره حقیقت روزی روشن میشه ... اما واقعا میخوام بدونم به چه قیمتی؟ وقتی که یه عالم چیز رو از دست دادی که نبودنشون به بهای شخصیت، روحیه و یا حتی زندگیت تموم شده چه اهمیتی داره که بعد از مدتها رنج تو همه چیز روشن بشه اونم درست وقتی که دیگه هیچ فرصتی برای جبران هیچ چیز باقی نمونده؟ تنها چیزی که از این روشن شدن حقیقت عایدت میشه چه چیزی جز یه پوزخند و یه عالم افسوس میتونه باشه؟ و یا گاهی هم یه عالم نفرت از اینکه اینهمه ناگزیر فقط به تماشا نشستی؟ هرچند اونموقع احتمالا اینقدر خسته ای که دیگه توانی برای متنفر بودن نداری و یا شاید پر از حس عمیق شکرگزاری بشی برای اینکه اینهمه مدت تونستی صبر کنی که همه چیز روشن شه اونم درست وقتیکه برای هیچ کس مخصوصا خودت دیگه اهمیتی نداره شایدم یه باور از سر ترس و یا عادت توی ذهنت بشینه که یه حکمت بزرگ پشت همه این ماجراها هست حکمتی که جز یه سناریوی از پیش معلوم نبوده و ما فقط بازیگراش بودیم چه اهمیتی داره وقتی این قصه ها از خاطر هممون میره و بالاخره فراموش میشه و وقتی تو این دنیا میتونیم فراموششون کنیم چه اهمیتی داره که دیگه توی اون دنیا دوباره به یادمون بیان ... چقدر از این شعر غصه ام میگیره : نوشداروئی و بعد مرگ سهراب آمدی نازنین این زودتر میخواستی حالا چرا ... واقعا چرا این همه انرژی باید تبدیل به یه دنیا افسوس ناگزیر بشه انگار وقتی تو چیز بزرگی طلب میکنی یه چیزی با تمام وجود مانعت میشه مخصوصا اگه سرنوشت بفهمه که اون چیز قد همه زندگی برات ارزشمنده ... مخصوصا اگر اون چیز به بزرگی یه عشق باشه . عشق.... چقدر ازش دورم و باهاش بیگانه ... و جای تنها چیزی که همیشه توی وجودم خالی بوده، یه بهونه واقعی ملموس برای عاشقی بوده ... بهونه ای که آینه عشقی بشه که اونقدر ازش لبریزم که داره خفه ام میکنه. آره ماه پشت ابر نمیمونه و همیشه نوشداروئی هست اما چه حیف که اغلب بعد مرگ سهراب ارزونیش میکنند. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:3 توسط sara |
|
|
تهمت
|
|
اون روزا که تنها بودی
گمشده دریا بودی قایق تو شکسته بود تنت نحیف و خسته بود فانوس دریایت شدم عشق اهورایت شدم گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی اما به جاش تو بد شدی از منو عشقم رد شدی به من یه پشت پا زدی تهمت ناروا زدی اون روزا که تو جنگلا ترسیده بودی بی صدا بین درختای بزرگ میون گله گله گرگ گذشتم از جون خودم طعمه دشمنات شدم با تیکه تیکه های من روزای تو ساخته شدن اما به جاش تو بد شدی از منو عشقم رد شدی به من یه پشت پا زدی تهمت ناروا زدی |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 7:9 توسط sara |
|
|
ما را همین بس که داریم درد عشق ... مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست !
واااااااااای ... داره برف میاد تازه اول اولشه .... هنوز زمین رو سفیدپوش نکرده ...خیلی خشگله مخصوصا برای منی که الان توی اتاق گرم نشستم و دارم از پشت پنجره بارش مخملی و بازیگوشش رو نگاه میکنم و به ترانه ابی گوش میدم : کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره برگریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته ... هیچ کس چشم به راهم نیست، شاید اونقدرا هم مهم نباشه فقط دلم میخواست توی لحظه های قشنگی که دوستشون دارم یه نفر دیگه هم شریک باشه که لذت این لحظه ها رو چند برابر کنه ... یکی که دوست باشه و دوستی رو توی وجودم زنده نگه داره ... یکی که بفهمه و همراه باشه نه سنگ راه ... نه کسی که برای هر کاری که میکنم بهش حساب پس بدم و یا برای هر کارم یه توضیح عاقلانه منطقی ازم بخواد ... گاهی چقدر دلم میخواد دیوونه باشم اما بدیش اینجاس که مردم به دیوونه ها هم کار دارن و اونا رو هم راحت رها نمیکنن به حال خودشون ... بارش برف آرومتر شد فکر کنم آخرش تبدیل به بارون میشه ... هر کدوم که باشه منو شاد میکنه تازه اگه بارون باشه خیلی بیشتر خوشحالم میکنه ... ۱۴ روز دیگه باقی مونده ... میدونم مسافرم بارون رو دوست نداره، از خیس شدن و سرما بدش میاد. واسه همین امیدوارم روزی که اون میاد گرم و آفتابی باشه که همدیگه رو زودتر ببینیم ... اگه بشه به این زودیها هم رو ببینیم، بهرحال من صبرم زیاده به کمش هم قانعم فقط باشه که حضورش رو حس کنم ... رفتی و شب پر شد از من از من و دلواپسی ها رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم ساده بودی مثل .... هوا بارونی شد ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 11:56 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|