![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
تنهايی
کتاب لغت را ورق می زنم. گویا صفحه ای که باز کرده ام حرف (ت) است. کلمه ها را مرور می کنم و نگاهم بر روی یک واژه بازمی ماند. با دقت شرح آن را می خوانم. نوشته شده " تک، یگانه، یکه، کسی که همدم و همصحبت نداشته باشد." درنگی می کنم و هجمه ای از افکار رنگارنگ به ذهنم هجوم می آورند. "تنهایی" آشنا ترین لغتی است که بشریت بارها و بارها آنرا در خود بازشناخته است بگونه ای که آنچنان تعمق یافته که انبوهی از احساسات وصف ناشدنی را درصرف حرف به حرفش برذهن متدابر می کند. دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد! با این همه اگر در زیرو بم آنچه معنای انسانی و بار احساسی این لغت است، دقیق شویم درمیابیم که شاید برای انسان که ذاتا موجودی اجتماعی است این لغت به ضعفی در روحیات انسانی اشاره می کند که نتیجه غایی آن شکل گیری همان روح زندگی اجتماعی است.
شاید به تکرار در زندگی لحظاتی را تجربه کرده باشيم که خودرا در میان هیاهوی ديگران تنها یافته ایم و این برآنمان داشته است که براحوال خود بیاندیشیم و دریابیم که تمام تلاشهایی و جنب و جوشهای که در زندگی داشته ایم هیچ کدام نمی تواند تنهایی انکار ناپذیرمان را سامان دهد. روزی بی هیچ یاوری پای براین دنیا گذارده ایم و در لحظه ای نچندان دور تنها و بی یاور باتمام آن هیاهویی که خود ساخته ایم وداع خواهیم کرد. با این وجود نمی دانم که چرا باز عشق را انکار می کنیم و ظاهر پر طمطراق زندگی فریبمان می دهد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 8:59 توسط sara |
|
|
وقتي عاشق نشدي سال به سال پيرتر مي شوي. وقتي عاشق شدي روز به روز جوان تر مي شوي. اما وقتي عاشق شدي و به معشوقت نرسيدي لحظه به لحظه مي ميري. من خط سومم ...
براي اينكه يك گل را پيدا كني يك لحظه كافي است براي اينكه عاشقش شوي يك نگاه كافي است براي اينكه فراموشش كني يك عمر هم كافي نيست....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 8:56 توسط sara |
|
|
دلا شب ها نمي نالي به زاري |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 8:50 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 8:42 توسط sara |
|
|
بنام تنها خالق هستي بنام او كه زيباست و دوستش دارم امروز بيش از پيش دلم هوايش را كرده است خدايا چرا هر چه او را صدا مي زنم هر چه مي نويسم خالي نمي شوم ، اي خدا دستانم را بگير و ياريم كن و مرا تنها نگذار . اي خدا ، اي تنها خالق هستي با من بمان و مرا تنها نگذار و مرا در آغوش خود بگير ، چرا كه دلي پر از درد دارم اي مهربان ترين مهربانان . خدا يا بيا بيا در كنار من باش بيا با هم حرف بزنم بيا و بگذار من سر بر شانه ات بگذارم چرا كه تو مونس تنهائي هميشگي من بودي ، عزيز دلم من بودي هرگاه كه دل تنگ مي شدم رو به تو مي كردم و مي گفتم خدا يا منو بغل كن و بعد مثل بچه ها در آغوشت جاي مي گرفتم . اين نامه را براي تو مي نويسم مي نويسم تا بداني كه چقدر دوستت دارم عزيز من هستي ، تنها مونس دل تنهاي من ولي افسوس كه صدايت را نمي شنوم و فقط من گوينده هستم . اين نامه را براي تو مي نويسم چرا دوستت دارم و به كمكت نيازمندم . خدايا كمكم كن تا اين مراحل سخت زندگي را پشت سر بگذارم و به آسايش و آرامش زماني كه دركنار تو است برسم . اي خدا آخه اين چه زندگي هست كه من نمي توانم براي تو بلند بلند گريه كنم و اسمت را فرياد بزنم اي خداي من دوستت دارم خيلي زياد خيلي ز ياد دستانم را بگير كه به كمكت نيازمند هستم و تهي از همه چيز و همه كس و تنهاي تنها .............. امشب چشمانم براي تو و تنهائي خود مي گريند بيا به مهماني دلم كه امشب مثل همه شبهاي ديگر دلم تنهاي ، تنهاست و مهماني ندارد . چه مهماني عزيزتر از تو ، اي عزيز ماندگار ، اي همه هستي من ، اي وجود من .................. نمي دانم زماني كه مراخلق كردي از وجود خود زياد در وجود من از نفس خود دميدي كه من اينگونه شدم و تنها ماندم ، نمي دانم شايد از قصد اينكار را كردي كه من تو را ر وز هزاران بار صدا بزنم اي خدا ............... من صدايت مي زنم ولي تو كجائي هستي ، نزديكي هستي ولي نيستي . خدايا دوستت دارم خيلي زياد منو فراموش نكن کلمات هم دگر در نوشتن دردهایم یاریم نمی کنند! بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مُرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:55 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:41 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:41 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:40 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 14:45 توسط sara |
|
|
گفتار مرغ عشق
نر وماده مرغ عشق درجوانی بسیارکم رو وخجالتی هستندولی پس ازدوست شدن ومراسم ازدواج دیگر ازهم دل برنمیگیرندومرتبا"درگوش هم زمزمه محبت میخوانند . مرغ عشق همسر خودراتاپایان عمرتغییر نمیدهدوهمیشه نسبت به اووفادار است . اگریکی ازاین دوزن وشوهرمهربان بمیرددیگری مانندانسان نوحه سرائی میکنند وآثارغم واندوه ازچهره اونمایان میگردد . مرغ عشق مرده معشوق را درآغوش میکشدوزاریهامیکندوشورونشاطخویش راازدست میدهدحتی اگرجفت دیگری درکنارش قرار دهندازاومیگریزدوعاقبت در غصه همسر خود میمیرد. جغد,عقاب, کلاغ وبسیاری ازانواع طوطیها کم وبیش چنینند برعکس ما انسانها؟ البته از هر1000نفر یکی پیدابشه یا نه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 15:3 توسط sara |
|
|
بنام تنها خالق هستي بنام او كه زيباست و دوستش دارم امروز بيش از پيش دلم هوايش را كرده است خدايا چرا هر چه او را صدا مي زنم هر چه مي نويسم خالي نمي شوم ، اي خدا دستانم را بگير و ياريم كن و مرا تنها نگذار . اي خدا ، اي تنها خالق هستي با من بمان و مرا تنها نگذار و مرا در آغوش خود بگير ، چرا كه دلي پر از درد دارم اي مهربان ترين مهربانان . خدا يا بيا بيا در كنار من باش بيا با هم حرف بزنم بيا و بگذار من سر بر شانه ات بگذارم چرا كه تو مونس تنهائي هميشگي من بودي ، عزيز دلم من بودي هرگاه كه دل تنگ مي شدم رو به تو مي كردم و مي گفتم خدا يا منو بغل كن و بعد مثل بچه ها در آغوشت جاي مي گرفتم . اين نامه را براي تو مي نويسم مي نويسم تا بداني كه چقدر دوستت دارم عزيز من هستي ، تنها مونس دل تنهاي من ولي افسوس كه صدايت را نمي شنوم و فقط من گوينده هستم . اين نامه را براي تو مي نويسم چرا دوستت دارم و به كمكت نيازمندم . خدايا كمكم كن تا اين مراحل سخت زندگي را پشت سر بگذارم و به آسايش و آرامش زماني كه دركنار تو است برسم . اي خدا آخه اين چه زندگي هست كه من نمي توانم براي تو بلند بلند گريه كنم و اسمت را فرياد بزنم اي خداي من دوستت دارم خيلي زياد خيلي ز ياد دستانم را بگير كه به كمكت نيازمند هستم و تهي از همه چيز و همه كس و تنهاي تنها .............. امشب چشمانم براي تو و تنهائي خود مي گريند بيا به مهماني دلم كه امشب مثل همه شبهاي ديگر دلم تنهاي ، تنهاست و مهماني ندارد . چه مهماني عزيزتر از تو ، اي عزيز ماندگار ، اي همه هستي من ، اي وجود من .................. نمي دانم زماني كه مراخلق كردي از وجود خود زياد در وجود من از نفس خود دميدي كه من اينگونه شدم و تنها ماندم ، نمي دانم شايد از قصد اينكار را كردي كه من تو را ر وز هزاران بار صدا بزنم اي خدا ............... من صدايت مي زنم ولي تو كجائي هستي ، نزديكي هستي ولي نيستي . خدايا دوستت دارم خيلي زياد منو فراموش نكن کلمات هم دگر در نوشتن دردهایم یاریم نمی کنند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 14:34 توسط sara |
|
|
به چه مانند کنم موی پريشان تو را به دل تيره شب به يکی هاله دود که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه به نوازشگر جان يا به لطفی که نهد گرم نوازی در سيم يا بدان شعله شمع که بلرزد ز نسيم به چه مانند کنم حالت چشمان تو را به يکی نغمه جادويی از پنجه گرم به يکی اختر رخشنده به دامان سپهر يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب به غزلهای نوازشگر حافظ در شب يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را به يکی لاله شاداب که بنشسته به کوه به شرابی که نمايان بود از جام بلور به صفای گل سرخی که بخندد در باغ به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن یا به ياقوت درخشانی در نور چراغ مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم به بلوری رخشان يا به پاکی و دل انگيزی برف به يکی ابر سپيد يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم به يکی چشمه نور يا به سيمای گل انداخته از دولت شرم به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه يا به قويی که رود نرم و سبک در دل آب به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را به يکی بستر گل به پرستشگه عشق يا به خلوتگه جانها که غم از ياد برد به نفسهای بهار يا به يک خرمن ياس... که شميم خوش آن را همه جا باد برد به چه مانند کنم؟ من ندانم... به نگاهی تو بگو به چه مانند کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 12:43 توسط sara |
|
|
هميشه دوستت دارم تنها ترين رهگذر تو نيستی که ببيني ،
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 12:41 توسط sara |
|
|
عزيزترينم به نام او كه زيباست اينجا من هستم؛ سکوتي محض
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 12:40 توسط sara |
|
|
معجزه عشق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:16 توسط sara |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:10 توسط sara |
|
||||
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:9 توسط sara |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:6 توسط sara |
|
||||
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:6 توسط sara |
|
راز منهيچ جز حسرت نباشد كار من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:5 توسط sara |
|
|
زير اين طاق کبود يکي بود يکي نبود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:0 توسط sara |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:55 توسط sara |
|
||||
|
جواب نامه ات سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن هنوزم پر مي کشه دل براي به تورسيدن *** واسه جواب نامت مي دونم که خيلي ديره بذا به حساب غربت نکنه دلت گيره *** عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت *** سر تو با مهربوني بذاري به روي شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم *** حالم و اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره چون بلا تکليفه عاشق آخه تکليفي نداره *** نکنه ازم برنجي تشنه ام تشنه بارون چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون *** بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي *** مي دوني که دست من نيست بازياي سرنوشته رو قشنگا خط کشيده زشتارو برام نوشته *** باز که ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه اما اشکات و نگه دار نذار اينجوري بريزه *** من هنوز چيزي نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقيش رو بگم مي بيني گريه هات کاي حروم شد *** حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني من نگاهت بکنم تو؛ تو چشام عشق وببيني *** يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميکرديم از همين چشمه شفاف رفع تشنگي ميکرديم *** يه دفعه يه مهمون اومد عقلم و يه جوري دزديد دل تو به روش نيا ورد از همون دقيقه فهميد *** اولش فکر نمي کردم که دلم رو برده باشه يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه *** اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه ترشد *** به تو گفتم و دلت از قصه من با خبرشد *** اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده اما بعد ديدم که عشقه اخه اندازش زياده *** تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها توپاييز سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيز *** بد جوري ديوونتم من فکر نکن اين اعتراضه هميشه نبودن تو کرده اين دل وکلافه *** مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من مي دونم واست يکي شد بودن و نبودن من *** مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته من خودم خوندم تو چشمات يه کسي اين ونوشته *** اما روح من يه درياست پره از موج وتلاطم ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم *** آخ که چه لذتي داره ناز چشماتوکشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هر گزنرسيدن *** من که آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بي گناهه *** تو که چشماي قشنگت خونه صد تا ستارهس تو که لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارهس *** بيا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو مي ميرم بيا و بهم کمک کن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:42 توسط sara |
|
|
ديوانه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:40 توسط sara |
|
|
رد پام مونده رو برگای خزونی , توی کوچه پیچیده صدای پاهام
من دارم میرم ولی تو بی توجه , نمی بینی رد اشک و تو غزلهام من یه روز پر می کشم تنهات میذارم , رو تموم بی کسیهام پا میذارم پر می گیرم توی خاطرات خفته , توی قاب عکسم و خالی می ذارم می رسه یه روز به یادم میاری , می بینی دیره دیگه خاطره ام توی آسمون شبهای جنون میبینی تنها ترین ستاره ام حالا وقتی با خود تنها می شم انگاری از غصه ها رها می شم می گیرم از سر یه بغض کهنه رو , بارونی راهی جاده ها می شم بار یک حس غریب تو سینمه , اینجوری هوای غربت ندارم تنهام اما یکی انگار با منه , یکی که با اون چیزی کم ندارم اون و احساس می کنم تو هر قدم , انگاری کنار من همسفره نمی بینمش ولی تو نفسام انگاری با من داره حرف میزنه من می رم اما یه خاطرهَ م برات , قصه ای که ناتموم رها شده توی چشمات مثل سایه ای بود که حالا راهی انتها شده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:37 توسط sara |
|
|
گندم برای گنجشک يک خوشه گندم .... گوشه مزرعه طلائی چشمک می زند تنهای تنها مثل من. گنجشک در آسمان پرسه می زند گندم : بی خاک و ريشه گنجشک :بی آب و دانه خدا .... خدا ..... ! يا گنجشک خاک گندم ..... يا گندم برای گنجشک يک نفر برای همه .....! گندم مهربان بود ... گندم چشمکی زد ..... و گنجشک سير شد ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:30 توسط sara |
|
|
بيشتر از تو نمي گم عوض شدي نه تو هنوزمهربوني حدسش و من زده بودم نمي خواي پيشم بموني *** روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تربود حالا با صد التماسم واسه من شعر نمي خوني *** بعضي وقتا اگه حرف و خبري جايي نباشه نمي ري ديگه سراغ قصه هاي خودموني *** گفتي;تنها نامه من تو دست همه ست عزيزم نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشوني *** بنويسم روي پاکت با يه تيکه ياد غربت برسه به يه ستاره به يه عشق آسموني *** پشت پنجره نشستم واسه تو مينويسم که شايد رد شه از اينجا سايه محو جنوني *** يه روزي خوندم يه جايي از عزيز بي وفايي واسه دوام يک عشق عاشق و بايد بروني *** بهترين جمله دنيا فکر کنم همينه زيبا عمري دنبال تو بودم اوني که مي خوام هموني *** صبر و حو صله نداشتن عادت همه ست عزيزم تو که نيستي مثل اونها تو خود رنگين کموني *** نه جواب نامت اين نيس اون و بعدا مينويسم که سلام گلدونا رو به گلاشون برسوني *** گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نميدوني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 10:41 توسط sara |
|
|
چی بخونم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه
وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه چی بخونم وقتی فلبت من و از توو قصه رونده وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده چی بخونم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره وقتی هیچ کس نمیتونه تو رو پیش من بیاره شب هم نفسی شب بلند تنهایی تو که هم نفسی بگو کجای دنیایی چی بگم وقتی ترانه بی تو جلوه ای نداره وقتی آواز من و خاموش توی کوچه جا میزاره وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست چی بخونم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه چی بخونم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 10:25 توسط sara |
|
|
چو گل در دست بيداد تو پرپر شد نگاه من چنان که اندر سرای سينه پرپر شد نگاه من دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آيد چو با آن کولی خوشبخت می آيی به راه من تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود کنون من در پناه باده ام غم در پناه من درون سينه عمری آتش عشق تو پروردم ولی هرگز نديدم ذره ای مهر از تو ماه من هنوزت دوست می دارم چو شبنم بوسه گل را نگاه آرزومند و پر از دردم گواه من نمی دانی نمی دانی چه مشتاق و چه محرومم نمی دانم نمی دانم چه بود آخر گناه من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 11:7 توسط sara |
|
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدوآل محمدوآخرتابع له علی ذلک
نهم ربيع الاول روز تاجگذاری پادشه خوبان، منجي عالم بشريت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 11:0 توسط sara |
|
|
كاش كبوتر بشم و تو حرمت پر بزنم چون گدا يه گوشهاي بشينم و در بزنم آغاجون دوسِت دارم به گنبد طلات قسم من ميخوام بيام و چون همه بهت سر بزنم دست من خاليه و تو ميتوني پُـرِش كني تا يه بارم كه شده سبو ز كوثر بزنم رو لبم زمزمهي علي علي موسي الرضاست انگاري همش بايد صداي حيدر بزنم من غلام توام و صاحب اين دلم تويي كاش ميشد بگي ميخوام يه سر به نوكر بزنم گناهام زياده و بازم بهم نظر داري كاري كن شهيد بشم يه جام ديگر بزنم مادرم گفته هميشه ياد تو باشم آغا اون ميگه تو رو صدا به ياد مادر بزنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 10:52 توسط sara |
|
|
اگه تو مال من بودی ماه از چشمات طلوع می کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 10:48 توسط sara |
|
|
اندوهت را با من قسمت کن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 10:45 توسط sara |
|
|
غصه نخورمسافر غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم *** فرقي نداره بي تو بهارمون باپاييز نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز *** غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنيست اينجا ولي آسمون باريدن هم بلد نيست *** غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشماي قشنگت *** غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري من که خودم مي دونم که تو چقدرصبوري *** غصه نخور مسافر بازم مي آي بزودي ما رو بگو چه کرديم از وقتي تونبودي *** غصه نخور مسافر غصه اثرنداره از دل تو مي دونم هيچکس خبرنداره *** غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند *** غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست هميشه که عزيزم راحت به اين دوري نيست *** غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر ؛ غصه نخورستاره *** غصه نخور مسافر غصه کار گلانيس سفر يه امتحانه به جون تو بلانيس *** غصه نخور مسافر تو خودآسموني در آرزوي روزي که بيايي وبموني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 10:43 توسط sara |
|
|
|||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:22 توسط sara |
|
|||||||||||||||||||
|
توي اين قصه كسي با كسي آشنا نبود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:20 توسط sara |
|
حس قشنگ عاشقي سر مي خوره تو حوض نقاشيرنگي ميشه دلاي آتيشيهمينه كه عشق ميشه قشنگ و دوست داشتنيحس خوب عاشقي ميشه رنگيمثل رنگين كمون آسمون استا كريمشباي عاشقا پر از عشق و صفا كه نشسته رو گلبرگ گلهاشبا به زير نور مهتاب زمزمه ستاره ها ميشه همدم دلاحس خوب عاشقي تو يه هواي سرد پاييزي گرمي ميده به دلاي سرد دلواپسيرنگي ميشه روزاي زنگي مثل يك تابلو خوب نقاشيچه خوبه عاشقي... چه خوبه عاشقي...چه خوبه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:19 توسط sara |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مرگ من روزی فرا خواهد رسید:در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار الود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها دیروزها!
دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند ارام روی دفترم دستهامی فارغ از افسون شعر
یاد می اورم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم می نهد
اه شاید عاشقانم نیمه شب گل بروی گور غمناکم نهدند
می رهم از خویش و میمانم زخویش هرچه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان می شود
لیک دیگر پیکر سرد مرا!می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد انجا زیر خاک !
بعدها نام مرا از باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ...![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:18 توسط sara |
|
|
| |
|
وقتی که دست عزیزت یه نوازشگرخوبه وقتی که طلوع چشمات دشمن هرچی غروبهوقتی سایهء اسمت روی لبهام خونه داره وقتی که زخم نفسهام بی تو مرهمی ندارهتوبگوغیرتوکسی هست منو تنها نذاره؟ کسی هست که اگه رفتی واسه من بشه ستاره؟راستی کی توبرمی گردی تاکه بغض من بمیره؟ کی میایی که مرغ شادی تو نگاهم پر بگیرهیه تبسم ازنگاهت واسه من تموم دنیاست وقتی چشماتو می بندی زندگی واسم معماستبیا که هُرم نفسهات برای من نفس بیاره بیا که گریهء تلخم بشه لبخندی دوبارهبیا تا اومدنت رو پر کنم از هجرت غم بیا تا دیگه نباشه اشکی رو گونهء شبنمشعر تازه ای نمونده که برات هدیه بیارم آخه تا اومدن تو می تونم فقط ببارم
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:15 توسط sara |
|
|||||||||||||
|
نامه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 12:44 توسط sara |
|
|
رفیق ای رفيق ناشکيبی های من تک چراغ روشن شبهای من آمدی ناخوانده مهمانم شدی خانه کردی در دل تنهای من چند گاهی مهر من در قلب تو مدتی آغوش تو ماوای من هم خدای قلب تنهايم شدی هم اميد نااميدی های من روز و شب در فکر تو، در ياد تو تو شدی انديشه و سودای من من همه در فکر امروز و کنون تو همه انديشه ات فردای من با من و در من بمان ای نازنين بی تو زندان می شود دنيای من از همينک چشم در راه توام تا بيايی ، مرد روياهای من...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 11:51 توسط sara |
|
|
غرور عشق عاشق، پسر غرور ندارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 9:54 توسط sara |
|
|
شوق ديشب از آمدن سخن گفتی با من از ميل تن به تن گفتی از دل تـنگ و از غم دوری ديشب از شوق پر زدن گفتی آتشی در دلم زبانه کشيد دل دگرباره عاشقانه تپيد ياد چشمان مستت افتادم خون گرمی به زير گونه دويد حال من بی قرار و بی تابم.. تا سحر لحظه ای نمی خوابم... تشنه ی پيچشم به ساقه تو گل نيلوفری به مردابم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 9:52 توسط sara |
|
|
خواب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 8:41 توسط sara |
|
|
درد من درد من قحطی نان نيست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 7:58 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 7:53 توسط sara |
|
|
کاش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 12:43 توسط sara |
|
|
قشنگترين لحظه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 12:42 توسط sara |
|
|
دلتــنگی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 12:40 توسط sara |
|
![]() السلام عليک يا علي بن موسي الرضا المرتضي حجتک علي من فوق الارض
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 13:1 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|