![]() |
اسیر دل |
![]() |
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
دل من بشکست کس صدایش نشنید
آری !!! دل عاشق بی صدا میشکند . . . . . |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:54 توسط sara |
|
|
به اندازه ی دیوونه های
دیوونه خونه دیوونه وار دیوونتم دیوونه
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:3 توسط sara |
|
|
من از این فاصله ها. فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم دیرسالیست که میخواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم مثل این است که من با همه هق هق خود روی سجاده احساس تو جان میگیرم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:15 توسط sara |
|
|
خداحافظ عشق من
|
|
بي وفا عشق من |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:5 توسط sara |
|
|
چه زود فراموش می شوم
|
|
چه زود فراموش می شوم... انگار سالهاست که من مرده ام... اما هنوز ذهن زخمی ام... یاد تو را نشانه می رود...
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:51 توسط sara |
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:13 توسط sara |
|
|
رفتی
|
|
دلم پرسيد از پروانه يك شب چرا عاشق شدن درد عجيبي ست ؟ و يادم هست تو يكبار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست ولي دل را به چشمت هديه كردم سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي صـــدايت كردم از ژرفاي يك يـــاس به لحن آبي و نمناك بــــاران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي شبي گفتي نداري دوست من را نمي داني كه من آن شب چه كردم خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي پريشـــان كردي و شيـــدا نمودي تمام جـــاده هاي شعـرمن را رها كردي شكستي خرد گشتم تو پايان مرا ديدي و رفتي
|
|
2 نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:41 توسط sara |
|
|
زندگی
|
زندگــــی صحنه یکتای هنر مندی ماست
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:29 توسط sara |
|
|
برای رسیدن به تو جان خواهم داد
|
|
ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ آری ای عشق من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم.
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:27 توسط sara |
|
|
درد می کشم
|
|
به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:25 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|